دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 05:39 ق.ظ نظرات ()

پادشاهی کاستیل  (1230 - 1037 )

فردیناند اول لئونی در اواسط قرن 11 میلادی پادشاه غالب مسیحی در شبه جزیره بود . با فتح کویمبرا و حمله به پادشاهی های ضعیف مسلمان در دوره جنگ های طایفه ای بین مسلمین ، فردیناند توانست از راه باج گیری ثروت فراوانی کسب کند . مناطق مرزی هم در دوره فردیناند با افزایش شدید جمعیت مسیحی رو به رو شدند . با مرگ فردیناند در سال 1064 قلمرو او میان پسرانش تقسیم شد . سانچوی دوم که  به حکومت کاستیل رسیده بود سعی کرد قلمرو پدرش را یکپارچه کند و به قلمرو  برادرانش حمله کرد . یک اشراف زاده جوان هم در این زمان در کنار او بود : رودریگو دیاز که بعدها  با نام ال سید کومپیادور شهرت یافت . سانچو طی محاصره شهر زامورا  توسط خائنی به نام بلیدو دولفوس ( ولیدو آدولفو )  در سال 1072 کشته شد . آلفونسوی ششم ، برادر سانچو توانست لئون ، کاستیل و گالیسیا را تحت فرمان خویش درآورد .

آلفونسوی ششم ( آلفونسوی دلیر ) به اشراف زمین دار مهاجر قدرت بیشتری داد و  ترکیب جمعیت شهرهای سگوویا ، آویلا و سالامانکا را با اسکان دادن مهاجران تغییر داد . پس از امن کردن مرزها پادشاهی طایفه ای مسلمان تولدو در سال 1085 به دست آلفونسو افتاد . تولدو پیش تر پایتخت ویزیگوت ها بود و فتح آن آلفونسو را در جهان مسیحی مشهور کرد . با این حال این ( فتح ) مسیحی بیشتر به صورت مسالمت جویانه و به تدریج طی چند دهه صورت گرفت . تا زمانی که تغییر ترکیب جمعیتی و مهاجرت های بزرگ انجام نگرفته بود فتح تولدو عملی نشد .

آلفونسوی ششم نخستین پادشاه مسیحی بود که شناخت دقیقی از قلمروهای طایفه ای مسلمان کسب کرد و تاکتیک های مناسب و دیپلماسی فعال را پیش از به کارگیری نیروی نظامی به کار بست . آلفونسو عنوان ( امپراتور هیسپانیا ) را که به تمام قلمرو مسیحی شبه جزیره ایبری نظر داشت برگزید . سیاست تهاجمی آلفونسو در قبال قلمروهای طایفه ای شبه جزیره باعث نگرانی آنان شد و راه را برای ورود مرابطون به بهانه کمک به مسلمانان ایبری باز کرد .

 


درگیری های داخلی مسیحیان

حمله به قلمرو آندلس حاکمان مسیحی را از درگیری با هم و اتحادهای گاه و بیگاه با مسلمانان بازنداشت . برخی شاهان مسلمان همسران و یا مادران مسیحی داشتند .

حتی برخی از کسانی که بعدها میان مسیحیان قهرمان پنداشته می شدند توسط حاکمان طایفه ای مسلمان برای جنگ با همسایگان به مزدوری گرفته می شدند .ال سید یکی از همین مزدوران بود . نخستین تجربه رزمی ال سید جنگیدن برای یک حاکم مسلمان بر ضد یک دولت مسیحی در نبرد گروس در سال 1063 بود . ال سید در این نبرد برای المقتدر ، سلطان مسلمان زاراگوزا  و بر ضد قوای رامیروی اول ، شاه آراگون می جنگید . حتی گاهی مسیحیان شبه جزیره علیه هم دیگر اعلام جهاد و ( جنگ صلیبی ) می کردند .

پس از شکست فاجعه بار آلفونسوی هشتم ، پادشاه کاستیل در نبرد آلارکوس ، سایر شاهان مسیحی از جمله آلفونسوی نهم لئونی و سانچوی هفتم ناواری با موحدون متحد شدند و در سال 1196 به کاستیل یورش بردند . در پایان سال ناوار تحت فشار پاپ از جنگ خارج شد . در سال 1197 و به درخواست سانچوی اول ، شاه پرتغال ، پاپ سلستین سوم بر ضد آلفونسوی دهم لئونی اعلان جهاد داد وضمن درخواست از مردم لئون برای برکناری وی  او را مرتد و بی ایمان  خواند .

شاهان کاستیل ، آراگون و پرتغال پس از این ماجرا به لئون حمله کردند  . آلفونسوی دهم تحت فشار حملات پاپ و سایر مسیحیان در اکتبر 1197 درخواست صلح کرد .

در سال های پایانی آندلس ، کاستیل قدرت کافی برای فتح پادشاهی مسلمان گرانادا ( غرناطه ) را داشت اما حاکمان آن دریافت باج از مسلمانان را ترجیح می دادند . گرانادا مسیر اصلی ورود طلای آفریقا به اروپای قرون وسطا بود .

 

مسیحی شدن دوباره جمعیت شبه جزیره ایبری

رکونکویستا تنها یک فرایند نظامی نبود بلکه تغییر ترکیب جمعیت و اسکان دوباره مسیحیان در مناطقی که مسلمانان پیش تر تصرف کرده بودند را شامل می شد . شاهان مسیحی مهاجران مسیحی را به مناطقی که مسلمانان ترک کرده بودند منتقل می کردند تا قادر به دفاع از این فتوحات جدید باشند . مناطقی که این فرایند در آن ها شدت داشت حوزه دورو ( فلات شمالی ) ، دره مرتفع ابرو و مناطق مرکزی کاتالونیا بودند .

اسکان دوباره مسیحیان در حوزه دورو در دو مرحله مجزا صورت گرفت . در شمال حوزه طی قرون نهم و دهم سیاست فشار مورد استفاده بود . در جنوب و طی قرن های دهم و یازدهم مهاجرت اشراف زمین دار بود که نقش اصلی را داشت .

سیاست فشار مبتنی بر مهاجرت دادن کشاورزان از مناطق کوهستانی به حوزه دورو  بود . قوانین آستوریا این سیاست را  به وسیله دادن تسهبلات به مهاجران تقویت می کردند . نجبای رده پایین و روحانیون گالیسیایی و آستوریایی هم رهسپار این مناطق می شدند . این مناطق به شدت فئودالیزه شدند و بنیان لئون و پرتغال چنین نهاده شد . اما کاستیل که دشت های خشک و وسیعی داشت یک کنت نشین با رعایای آزاد بود . فرایند مهاجرت در کاتالونیا و دشت های ویک نیز دنبال شد .

طی قرن دهم میلادی و پس از آن شهرها با رشد جمعیت و گسترش بازرگانی اهمیت و قدرت بیشتری یافتند . قوانین ویژه ای برای نظارت بر اقتصاد شهری تدوین شد . این قوانین به مردم شهر اجازه می داد از قید و بند سیستم فئودالی رها شوند . شوراهای شهری استقلال خوبی داشتند و نیروهای نظامی شهری شکل گرفتند . این سیستم در ناوار و آراگون رواج گسترده ای داشت .

در اواسط قرن 13 این روند تغییر کرد . تغییرات جمعیتی  سبب شد قوانین جدید دیگر تدوین نشود . قوانین قدیمی تا قرون هجدهم در آراگون ، والنسیا و کاتالونیا و تا قرن نوزدهم  در کاستیل و ناوار رواج داشتند . این قوانین میان مردم شهرها هواداران زیادی داشتند و لغو آن ها در قرن نوزدهم از عوامل اصلی درگرفتن جنگ های موسوم به کارلوسی  بود . در کاستیل کشمکش بر سر این قوانین منجر به شورش علیه چارلز اول شد .