یکشنبه 23 فروردین 1394 05:16 ق.ظ نظرات ()

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قلمروهای مسیحی در شمال

پادشاهی آستوریا  (924 – 718 )

پادشاهی آستوریا در منطقه کوهستانی کانتابریا ، منطقه ای مرطوب و مرتفع در شمال شبه جزیره ایبری واقع شده بود .

در اواخر قرن 15 میلادی تعداد زیادی پادشاهی و امیرنشین مسیحی در شبه جزیره وجود داشت . نخستین قدرت مسیحی که پس از فتوحات مسلمین شکل گرفت آستوریا بود که توسط کنت پلایو تاسیس شد . پلایو احتمالا پس از شکست پادشاهی ویزیگوت در نبرد گوادالت (711) میلادی به کنت نشین خود بازگشت و پادشاهی خود را بنیان نهاد . با این حال قلمرو پلایو بیشتر پناهگاهی برای چریک های فراری بود تا یک پادشاهی واقعی .

 

در دوران آلفونسوی دوم حملات غارتگرانه فراوانی به نواحی مرزی واردولیا صورت گرفت . شهرهای لیسبون ، زامورا و کویمبرا که تحت تسلط مسلمانان بود مورد حمله قرار گرفتند . قلمرو آلفونسو در غرب تا گالیسیا گسترش یافت .  اما در همان زمان حملات مسلمانان آلفونسو را ناچار کرد پایتختش را به اوویدو منتقل کند . آلفونسو با شاهان کارولنژی و رهبران پامپلونا تماس های دیپلماتیک داشت و حکومتش از طرف پاپ و شارلمانی مورد تایید قرار گرفت .

در سال 813  یا احتمالا یکی دو دهه  بعد ادعا شد استخوان های قدیس سنت جان بزرگ در منطقه ایریا فلاویا ( پادرون کنونی ) پیدا شده اند . بقایای ادعا شده  بعدها به کامپوستلا  منتقل شدند ( احتمالا در اویل  قرن دهم ) . قدرت آستوریا از کوهستان ها به ناحیه لئون منتقل شد و نام پادشاهی به پادشاهی لئون ، یا لئون – گالیسیا  تغییر یافت .

پیکر سانتیاگو تنها یکی از آثاری بود که ادعا شد در شمال غرب ایبری پیدا شده اند . زائران از سایر مناطق ایبری به این منطقه سرازیر شدند . این آمد و رفت ها و تبادل ها از عوامل اصلی شکل گیری مسیحیت اروپایی طی دوره قرون وسطا بود .

با وجود رخ دادن نبردها و درگیری های فراوان ، نه امویان و نه آستوریایی ها توان کافی برای تسلط کامل بر قلمرو های شمالی نداشتند . در دوره رامیرو ، که شهرتش مدیون شرکت در نبرد نسبتا افسانه ای کلاویخو است ، مرز آستوریا کم کم به سوی جنوب حرکت کرد و استحکامات آستوریایی در کاستیل ، گالیسیا و لئون ایجاد شدند . اسکان دوباره مسیحیان در این مناطق طی قرون بعدی پی گیری شد . در سال 924 و با پایتخت شدن لئون ، پادشاهی آستوریا نیز به پادشاهی لئون تغییر نام یافت .

 

پادشاهی ناوار ( 1620 - 824 )

پادشاهی پامپلونا ( بعدها ناوار ) طی دوره رکونکویستا یکی از قدرت های مهم مسیحی شبه جزیره بود . پادشاهی زمانی شکل گرفت که اینیگو آریستا ، از سران محلی ، در سال 824 شورشی بر ضد مقامات محلی فرانک ترتیب داد و در پامپلونا به عنوان شاه انتخاب شد . در این دوره پامپلونایی ها با مسلمانان بنو قاسی منطقه تودلا  همکاری داشتند .

هر چند ناوار تا قرن 11 میلادی و دوران سانچوی سوم (1004 - 1035 ) دولت ضعیفی بود ، نقش فعالی در تحولات شبه جزیره داشت . در دوره اولیه پادشاهی  درگیری های فراوانی با کارولنژی ها رخ می داد . ناوار تا سال 1513 استقلال خود را حفظ کرد . دوره سانچوی کبیر با فتح کاستیل ، لئون ، آراگون و تعدادی کنت نشین دیگر در کاتالونیا  شاهد گسترش قلمرو پادشاهی بود . گالیسیا نیز در همین دوره استقلال خود را کسب کرد  و ناوار بر گاسکونی هم تسلط یافت .

فتح لئون از طرف ناواری ها باعث استقلال گالیسیا شد . البته این وضع دیری نپایید و فردیناند پسر سانچو در حدود سال 1038 گالیسیا را هم به قلمرو ناوار اضافه کرد . با این حال این دوره کوتاه استقلال سبب شد بعدها حاکمان اسپانیا  اسم های لئون و گالیسیا را به همراه هم به کار ببرند ، هر چند گالیسیا دیگر هیچ گاه مستقل نشد .

 

سانتیاگوی ( مورکش )

 



پادشاهی لئون  ( 1230 - 910 )

آلفونسوی سوم آستوریایی جمعیت شهر استراتژیک لئون را افزایش داد و آن را پایتخت خود قرار داد . آلفونسو از پایتخت جدید خویش لشکرکشی هایی برای تسلط بر مناطق شمال  رودخانه دورو  آغاز کرد . او قلمرو خود را به دوک نشین ها ( از جمله گالیسیا و پرتغال ) و کنت نشین هایی ( از جمله سالدانا و کاستیل ) نقسیم کرده و مرزهای پادشاهی را با ایجاد قلعه های متعدد مستحکم کرد . به هنگام مرگ آلفونسو در سال 910 تغییر در توازن قدرت منطقه ای آشکار بود  و پادشاهی جدید لئون به عرصه تاریخ گام نهاد . اوردونوی دوم ، وارث آلفونسو ، از این پایگاه قدرت جدید توانست حملاتی به تولدو و حتی سویل ترتیب دهد .

در همین دوران خلافت کوردوبا ( قرطبه ) در حال قدرت گیری بود و حملات خود به لئون را آغاز کرد . ناوار و لئون به منظور مقابله با عبدالرحمان  با هم متحد شدند اما در نبرد والدخونکوئرا در سال 920  شکست خوردند . طی 80 سال بعدی پادشاهی لئون درگیر جنگ های داخلی ، حمله مورها ، اختلافات داخلی و سوء قصدهای سیاسی متعدد  بود . استقلال یافتن نسبی گالیسیا و کاستیل این روند را کامل کرد و سبب تضعیف قدرت های مسیحی و تاخیر در فتح دوباره شبه جزیره شد . تا شروع قرن بعدی مسیحیان تلاش برای یکپارچه کردن آن چه زمانی قلمرو پادشاهی ویزیگوت بود را شروع نکردند .

تنها نقطه امیدوار کننده برای پادشاهی لئون در این دوره ، سلطنت رامیروی دوم بود . شاه رامیرو  در اتحاد با فرنان گونزالز کاستیلی توانست خلیفه را در نبرد سیمانکاس شکست دهد . پس از این نبرد که در آن خلیفه و محافظان مخصوصش به زحمت گریختند و بقیه ارتش خلیفه در آن نابود شد ، رامیرو 12 سال در صلح پادشاهی کرد ، اما ناچار شد استقلال کاستیل تحت فرمان گونزالز  را بپذیرد . پس از شکست سیمانکاس حملات مورها  تا دوره المنصور و لشکرکشی های او فروکش کرد .

آلفونسوی پنجم که در سال 1002 به قدرت رسید قلمرو  پادشاهی لئون را بار دیگر یکپارچه کرد . ناوار نیز هر چند با حملات مورها مواجه بود در عرصه باقی ماند .

 

File:Jaume I, Cantigas de Santa Maria, s.XIII.jpg 

فرستادگان مسلمان در دربار جیمز اول ، شاه آراگون

 

پادشاهی پرتغال ( 1910 - 1139 )

در سال 1139 و پس یک پیروزی قاطع بر مرابطون در نبرد اوریکو ، آفونسو هنریکوس توسط نیروهایش به عنوان نخستین پادشاه پرتغال معرفی شد . بر طبق افسانه ها  ، مسیح از بهشت اقدامات آفونسو را ارج نهاد و به همین سبب نخستین مجلس ملی پرتغال در لامگو برپا شد و طی آن اسقف براگا تاج شاهی پرتغال را بر سر آفونسو نهاد . در پیمان زامورا که در سال 1143 امضا شد شاه آلفونسوی هفتم ، پادشاه لئون و کاستیل ، استقلال پرتغال را به رسمیت شناخت .

در سال 1147 پرتغالی ها سانتارم را تصرف کردند و هفت ماه بعد شهر لیسبون هم پس از یک محاصره به دست آن ها افتاد . پاپ الکساندر سوم نیز طی یک اعلان رسمی در سال 1179 آفونسو را به عنوان شاه پرتغال به رسمیت شناخت .

پس از به رسمیت شناخته شدن توسط همسایگان ، آفونسو و جانشینانش که از طرف صلیبیان و فرقه های نظامی مانند شهسواران معبد ، شهسواران آویز و شهسواران جیمز قدیس یاری می شدند مورها را از آلگارو و ساحل جنوبی پرتغال راندند . مشارکت پرتغال در رکونکویستا  با تصرف آلگارو در سال 1249 به پایان رسید .

اکنون که سراسر پرتغال تحت فرمان شاه آفونسو سوم قرار داشت ،گروه های مذهبی ، فرهنگی و قومی کم کم  در این قلمرو همگن شدند .

File:GeraldoGeraldesSemPavor.jpg 

مجسمه جرالد نترس ، قهرمان داستان های عامیانه پرتغالی به همراه سر بریده یک مور

 

پرتغالی ها پس از تکمیل رکونکویستای خودشان صاحب یک قلمرو کاتولیک رومی بودند . شاه دنیس پرتغالی برای کنترل شهرهای سرپا و مورا با همسایه مسیحی اش ، کاستیل ، وارد جنگی کوتاه مدت شد . پس از این جنگ دیگری در دوره حکومت دنیس درنگرفت . پیمان آلخانیزس در سال 1297 میان شاه دنیس و فردیناند چهارم کاستیلی امضا شد و مرزهای کنونی پرتغال و اسپانیا را شکل داد .

طی دوره سرکوب شهسواران معبد در سراسر اروپا به تاسی از شاه فیلیپ چهارم فرانسه و پاپ کلمنت پنجم که در سال 1312 خواهان نابودی این فرقه شدند ، شاه دنیس شهسواران معبد ساکن تومار را تحت عنوان ( شهسواران مسیح ) در سال 1319  سازمان دهی دوباره داد . کمک های شهسواران معبد به پرتغالی ها در دوره رکونکویستا و شکل دادن به پرتغال پس از آن در این تصمیم دنیس بی تاثیر نبود .

 

نشان صلیب شهسواران مسیح

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Reconquista