یکشنبه 18 بهمن 1394 02:18 ق.ظ نظرات ()

در حدود یک سال پیش بود که حمله ی تروریستی به هفته نامه ی فکاهی شارلی اروپاییان را بهت و حیرت فروبرود. مهمانان ناخوانده ای که به ضرب من بمیرم توانسته بودند جواز ورود به خاک اروپا و اقامت در فرانسه را دریافت کنند بدون اینکه اعتنایی به میهمان نوازی میزبانان خود کنند عنان خود را به دست تعصب دینی-مذهبی خود سپردند و 12 کشته و 10 زخمی در پشت سرخود برجای گذاشتند. اکنون که روزها از این حمله سپری شده شاید با جملاتی از این دست که :"این اقدامات از جمله اقدامات کور داعش است" یا "جنایاتی چون این حمله تنها از دست عمال القاعده برمی آید" خود را تسلی دهیم اما آیا واقع این گونه است؟ آیا تنها داعش و القاعده هستند که به جای منطق و بحث و استدلال سلاح به دست می گیرند و جواب مخالفانشان را با سرب داغ می دهند؟ آیا ما ایرانیان در این گوشه از دنیا از آفات خشونتهای قومی-فرقه ای-مذهبی به دور هستیم؟ شاید خود را واکسینه به فرهنگ و تاریخ خود بدانید اما من بعید می دانم که دانش و فرهنگ و مطالعه و... از ما چیزی جز این که هستیم بسازند. فارغ از اینکه که هستیم و به چه می اندیشیم همگی ما بندگان خداوند خشونت هستیم و اگر خواسته ی خود را با خشونت به دست آوریم بعید است که به راه های دیگر فکر کنیم.


دو هفته ای از حمله ی خونین به شارلی ابدو نگذشته بود که فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی نامه ای سرگشاده را در اعتراض به کاریکاتورهای چاپ شده در این هفته نامه منتشر کرد. نویسنده ی این نامه ی تاریخی در انتهای نامه معرفی نشده اما از آنجا که این نامه در وبسایت رسمی فرهنگستان هنر منتشرشده و هیچ یکی از اعضای این فرهنگستان آن را تکذیب نکرده اند می توان آن را منسوب به همگی این عزیزان دانست. متن نامه را در زیر (به همراه توضیحات این حقیر) خواهید خواند و خواهید فهمید که هر ایرانی ،از حیث توسل به خشونت، یک داعشی بالقوه است اگرچه عضو فرهنگستان هنر باشد و هنرمند و هنرور. همانطور که ذکر شد نویسنده ی این اعتراضیه معلوم نیست اما از سبک نوشتن نامه به خوبی آشکار است که این شاهکار ادبی-ابدی نویسنده ای ندارد جز حضرت استاد اعظم محمدعلی معلم دامغانی. صحبت کردن درباره ی حضرت استاد را به فرصتی دیگر واگذار می کنیم اما چند نمونه از انشای ایشان را در پایین لینک کرده ام تا متوجه صحت عرایضم بشوید. یادآور می شوم که توضیحات من با فونت قرمز و درون پرانتز آمده اند و بقیه ی پرت و پلاهایی که خواهید خواند چیزی نیست جز نامه ی سرگشاده ی فرهنگستان هنر ایران به فرهنگستان فرهنگ فرانسه.


بسم الله الرحمن الرحیم

 

به خاطر نادانی اخیر و خطیر ارباب رسانه در کشور فرانسه؛ نامه سرگشاده فرهنگستان هنر ایران به فرهنگستان و اهل فرهنگ فرانسه، سرزمین گُل ها و فرانک‌ها


آیا سپید پوستان فرانسوی فارغ از خودپرستی‌های نژادی، دیگر سپید پوستان جهان را نادیده می‌انگارند؟ و آیا مدعای زبان آریایی هند و اروپایی را که برساخته اروپاییان است به فراموشی سپرده‌اند؟(مدعای زبان آریایی هند و اروپایی ؟؟ یاحضرت حق! مگر زبان آریایی هند و اروپایی مدعایی هم داشته است؟) آیا با انکار مدنیت‌های کهن (مدنیت ایران و شرق) با ملیت‌های نو (ملیت اسلامی عربی - ایرانی درصدد افکار خویشتن‌اند؟(در صدد افکار خویشتن بودن فعل جدیدی هست که توسط حضرت استاد ابداع شده معنی آن یعنی زورتپان کردن افکار است)
 آیا فرانسه حداقل عهد ناپلئون تا دوگُل سرنوشت خود را به انگلیس و آمریکا و بالاتر از همه صهیونیزم جهانی واگذاشته است تا هرگاه که بخواهند و درهر جا و هرچه اعمال نظر کنند؟ (جان مادرتان کسی هست که این یک جمله را به فارسی سلیس ترجمه کند؟ فرانسه حداقل عهد ناپلئون تا دوگل یعنی چی؟ نخدید بابا! واقعا یعنی چی؟) و خشم ملت‌ها را علیه مردم و مدنیت و فرهنگ فرانسه برانگیزند؟ (خشم ملتها یعنی همه ی ملتهای جهان از بومیان بوتسوانا تا چینی های ساحل دریای زرد) تندروی‌های مغرب زمینی به سود چه کسانی است؟ و چه کسانی هزینه آن را پرداخته و یا خود هزینه آن می‌شوند؟ و چرا ؟(واقعا چرا؟) تردیدی نیست که اروپا در غرب، از نظر مردم شرق، خصوصاً پس از تعدی‌های آشکار کمپانی‌های هند غربی و شرقی متهم است (کمپانی های هند غربی؟؟ تعدی در شرق؟؟ به چه مناسبت؟ بر اساس کدام سند تاریخی؟) ؛ لیکن کارنامه انگلیس همیشة خدا از کارنامه فرانسه سیاه‌تر بوده‌است.(مستحضر هستید که استاد چون شنیده انگلستان یک زمانی قدرت استعماری بوده گمان کرده که کارنامه اش از فرانسه همیشه سیاه تر بوده) با این همه، شرق خصوصاً ایران، مدنیت فرانسوی و ادبیات و هنر آن را ستوده (کی و کجا؟) و مستشرقان فرانسوی هم که بیشتر محقق و کمتر جاسوس بوده‌اند (چون مستشرقان انگلیسی) که اول جاسوس و دوم جاسوس و سوم جاسوس بوده‌اند.(متوجه که هستید؟ سه تا جمله که هیچ ربطی به هم ندارند ایران مدنیت فرانسه را ستوده و مستشرقان فرانسوی که بیشتر محقق بوده اند و مستشرقان انلگیسی که کلا جاسوس بوده اند. خوب که چی؟ ربط این سه جمله در چیست؟ ولله اعلم) فرهنگستان هنر با یادآوری همه روابط فرهنگی و هنری دو ملت ایران  و فرانسه (کدام روابط؟) و روابط مشترک گذشته‌های دور و نزدیکشان و خصوصاً نوفل لوشاتوی پیش از انقلاب(آهان متوجه شدم کدام روابط)، می‌خواهد که بنا به زبان و فرهنگ پارسی شما را گُل به معنی گُل سرخ و رُز بنامد، در حالیکه شما به تحریک انگلیس و آمریکا می‌کوشید خارگُل باشید، چرا؟(این بنده ی خدای بیسواد خواسته با کلمات گل "
flower" و گل "به معنای سرزمین گل" جناس بسازد غافل از اینکه اگر این نامه ی به اصطلاح سرگشاده به فرانسه ترجمه شود از این بازی های لفظی چیزی جز حماقت صرف باقی نمی ماند) به سود چه کسی است؟ و برای چه منفعتی؟ (یعنی از نظر حضرت استاد چاپ این کاریکاتورها به تحریک انگلیس و آمریکا بوده است) همه انسانها خصوصاً مدعیان دموکراسی می‌دانند که ملت‌ها ارزش‌هایی خاص خود دارند که ناموس آنهاست، ناموس دیگران را مورد توهین قرار دادن دشمنی با خویشتن است(بله! این هم قانون ثبت شده به نام حضرت استاد با نام قانون "توهین به ناموس". چیزی است در مایه های قانون حمورابی)، خصوصاً اگر پیامبر اسلام(ص) باشد که برترین ارجمندی در نزد مشرق زمینیان (البته منظور استاد از مشرق زمینیان احیانا هندوها و چینی ها و ژاپنی ها و ... نیست. کلا غیر خاورمیانه که از دید ایشان داخل آدم نیستند. ایشان در عالم کوچک فکری خود مشرق زمین را محدود می دانند به افغانستان و ایران و البته عراق) خاصه ایرانیان است. به عنوان اهل فرهنگ (اهل فرهنگ!!! به به! چه نانی قرض داده اند به خودشان!) خطاب به اهل فرهنگ می‌گویم که کجا رفت هوش و درایت شما و خردمندی فرهنگی‌تان، چه اندیشیده‌اید؟ آیا آنچه را در نزد خود بی‌حرمت کرده‌اید با کاریکاتور و فیلم و نوشته می‌توانید در جهان اشاعه دهید؟ (آقا را باش! ده ها سال است که این افکار خود را اشاعه داده اند، ایشان تازه سوال می کنند که می توانند یا خیر) و یا تصور می‌کنید که همواره توهین‌های شما به نفع شما خواهد بود؟ آخر کم از اینکه به حال و کار خود فکری کنید. امروز بخش عمده منابع انرژی و انسانی در شرق و در ایران است.(بازهم حضرت استاد شرق را محصور کرده اند به خاورمیانه والبته با خطابی تهدید آمیز یعنی اگر فرضا یک هفته نامه ای در یک کشور اروپایی به یکی از بزرگان ایران توهین کرد تمام خاورمیانه باید شیرهای نفتشان را بر روی اروپاییان ببندند) مگر از منابع این سو چشم پوشیده و یا گمان دارید با توانی که ندارید آنچه را که آرزو می‌کنید بدست آورید.(ادامه ی تهدید) آیا بزرگان و مستشرقان شما به شما نگفته‌اند که مردم این سوی عالم حتی مرگ را اِحْدَی الْحُسْنَیَیْن می‌دانند. یعنی یکی از دو خوشبختی، خوشبختی به بهشت رفتن و یا درصورت پیروزی از جهان، بهشتی نو برآوردن. بنابراین سود شما در کدامست؟ به هریک که فکر کنید باید عاقل‌تر از آن باشید که رسانه‌های خود را وادارید که به میل بیگانه و غیر، کاری کنند که غرامت آن را از شما بازستانند. از زبان مستشرقان خودتان بشنوید که مسلمانان در صدر اسلام با رومیان و ایرانیان به گفتار روشن گفتند که با ما و مردم ما بسیار مپیچید که در نظر ما مرگ در رویارویی یکی از دو خوشبختی است؛ یا فاتح می‌شویم و بهشتتان را از شما می‌گیریم و یا شهید می‌شویم و به بهشت می‌رویم.(کی و در کدام معرکه مسلمانان با رومیان و ایرانیان چنین سخنی گفته اند؟) کار ما از هر دو سر سود است. کار شما با شماست. بیدار خود و آینده خود و فرزندانتان و سرمایه‌گذاری‌های در اقصای جهان باشید. اگر محترم خواهید ماند و محتاج نمی‌شوید خوشا روز و روزگار شما، وگرنه آنچه را که بدست کرده‌اید لابد از شما بستانند تا تهی دست مانید.(ادامه ی تهدیدات با لحنی خشنتر) آخر با مردمی که مرگ و شکست برایشان پیروزی است چه خواهید کرد؟ (تهدید به حملات تروریستی از آن گونه که دو هفته قبل از تاریخ نوشتن نامه در پاریس روی داد) باید عاقل باشید و ایادی دولت‌های منحرف وابسته‌تان را از افراط و تفریط باز دارید. فرانسه در همه اقصای جهان چون اروپا، منافع و مردم دارد. کاری مکنید که آنها که از مرگ هراسی ندارند و آن را آبادی آن جهانی خود می‌دانند به ناگاه دست از جان بشویند و منافع و مردم شما را به مخاطره اندازند.(ادامه تهدید از نوع القاعده ای و داعشی آن) اینقدر محض پندی بود که عرض شد. باقی شما دانید.

اینکه چندین و چند جمله از نامه ی فوق اصلا معنی نداشته و ندارند فرقی در منظور ما نمی کند. همانطور که دیدید رئیس فرهنگستان هنر ایران به جای جواب دادن به یک مجله ی فکاهی برداشته و یک نامه ی تهدید آمیز نوشته که در انتهای آن ارباب این جریده را به صورت غیرمستقیم تهدید به مرگ کرده اند. اگر این است مرام و مذهب اهل فرهنگ این سرزمین که وای به حال مردم عادی آن. تعجبی نیست که در هر گوشه ای که می نگریم کسانی را دست در گریبان ببینیم و  مشغول زد و خورد. از مردمانی که اهل فرهنگ و هنر آن دیگران را به صرف چاپ و انتشار یک کاریکاتور تهدید به قتل می کنند چه انتظار می رود؟


پی نوشت

همانطور که در بالا گفته شد نویسنده ی نامه ی سرگشاده ی بالا معلوم نیست اما با خواندن لینکهای زیر شباهت متن بالا را با نوشته های حضرت استاد درخواهید یافت. خوشا به حال مردمانی که چنین رئیس فرهنگستان هنری داشته باشند. چیزی که برای من عجیب است این است که چرا هیچ یک از اعضای این به اصطلاح فرهنگستان هنر خزعبلات منتشر شده به نامشان را تکذیب نکرده اند و عملا خود را شریک جرم این حرکت ناخجسته کرده اند. اسامی تعدادی از این عزیزان را در فهرست زیر آورده ام:جهانگیر الماسی، غلامحسین امیرخانی، سیدمحمد بهشتی، محمود فرشچیان، علی لاریجانی، مجید مجیدی، داریوش مهرجویی، جلیل رسولی)




جوابیه رییس فرهنگستان هنر به دكتر محسنیان راد

ذهنیت منحط

نامه ای از هیچ کسی به هیچ کسان

نقد رییس فرهنگستان هنر درباره اظهارات بهرام مشیری

(این یکی  که خوراک خنده است جان خودم. بخوانید و به عمق سواد استاد پی ببرید)

 واكنش رییس فرهنگستان هنر به یك اتفاق غیر فرهنگی

(این یکی جمله را هم از مزخرفات حضرت استاد داشته باشید کم بدک نیست: بر گرانمایگان نژاده در وزارت امور خارجه و کتابخانه ملی آشکار است که فرهنگ مشرق زمین مادر همه فرهنگهاست و مادر فرهنگهای شرقی فرهنگ ایرانی است. منبع: همین لینک بالایی)