سه شنبه 1 مرداد 1398 01:36 ب.ظ نظرات ()



بیش از ۴۰ سال از پایان جنگ ویتنام می گذرد، جنگی که بحث برانگیزترین درگیریست که ایالات متحده آمریکا تا به حال در آن شرکت جسته است. حتی پس از گذشت مدت زمان طولانی از آن جنگ هنوز بحثهای داغی درباره ی آن جریان دارد. نظرات متفاوتی  که چرا ایالات متحده وارد این جنگ شد، آیا دولتهای آن دوره می دانستند که در جنگ پیروز نخواهند شد، آیا نیروهای مسلح ایالات متحده می توانستند در جنگ پیروز شوند اگر سیاستمداران به آنها اجازه می دادند و سوالات و مباحث مشابه که هنوز در جریان است.جنگ ویتنام یک درگیری طولانی مدت نظامی بود که به عنوان یک جنگ ضد استعماری علیه فرانسوی ها آغاز شد و به یک جنگ سرد میان کمونیسم بین المللی و دنیای غرب و متحدان- بازار آزاد تبدیل شد.

جمهوری دموکراتیک ویتنام (DRV) در شمال توسط اتحاد جماهیر شوروی، چین و دیگر کشورهای کمونیست پشتیبانی می شد، در حالی که ایالات متحده و متحدان ضد کمونیست آن، از جمهوری ویتنام در جنوب حمایت می کردند.

رئیس جمهور وقت آمریکا، لیندون جانسون کسی بود که دستور مداخله در ویتنام در قالب اعزام صدها هزار سرباز و انجام بمبارانهای گسترده را صادر کرد.

پس از خروج ایالات متحده از ویتنام، با حمله ی ویتنام کمونیستی شمالی به جنوب، دولت سایگون در جنوب ساقط شده و کشور متحد ویتنام تحت نظام کمونیستی برقرار شد. در این مطلب ابتدا به منشا و چگونگی داستان جنگ ویتنام پرداخته و در ادامه در یک جمع بندی به دلایل مطرح شده اشاره خواهد شد.



ریشه های جنگ در ویتنام


منشاء دخالت آمریکا در ویتنام به پایان جنگ جهانی دوم، زمانی که ویتنامی ها در حال مبارزه با استعمار فرانسویان و پایان حضور آنها بودند بر می گردد.

هو شی مین رهبر ویت مین(لیگ استقلال ویتنام) و بنیانگذار حزب کمونیست ویتنام توانست با موفقیت دست به ترکیب ملی گرایی و روحیه ضد استعماری به همراه ایدئولوژی انقلابی مارکسیستی-لنینیستی بزند. در سال ۱۹۵۴ پس از مدتهای طولانی از مبارزات چریکی برای آزادی ویتنام توانست شهر دین بین فو را از اشغال فرانسویان آزاد کند و فرانسویان را مجبور به تغییر مسیر برنامه هایشان کند.


خط قرمز جدا کننده مرز ویتنام شمالی از جنوبی پس از مذاکرات صلح ۱۹۵۴ ژنو که در سال ۱۹۷۵ پس از پیروزی دولت ویتنام شمالی، شهر سایگون به شهر هوشی مین تغییر نام یافت.


در مذاکرات صلحی که در ژنو برگزار گردید قرار بر تقسیم ویتنام به دو نیمه ی برابر شمالی و جنوبی شد.کمونیست ها تحت رهبری هوشی مین، نیمه شمالی را به پایتختی هانوی اداره کرده، در حالی که ویتنام جنوبی به پایتختی سایگون حکومتی بدون کمونیسم باقی می ماند. اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین از شمال پشتیبانی کرده در حالی که ایالات متحده مصمم بود که ویتنام جنوبی مستقل و غیر کمونیست را حفظ کند.

در دسامبر سال 1960، جبهه آزادیبخش ملی که معمولا "ویت کونگ" نامیده می شد، برای مبارزه با دولت ویتنام جنوبی ظاهر شد و دست به شورش علیه حکومت ویتنام جنوبی برای ساقط کردن آن زده و یک یک جنگ داخلی برای کنترل ویتنام جنوبی فوران کرد، دراین میان هانوی(پایتخت ویتنام شمالی) با حمایت کردن از ویت کونگها به دنبال متحد کردن کشور تحت رهبری نظام کمونیستی خود بود. با تعهد ایالات متحده برای جلوگیری از سقوط و اداره ی ویتنام جنوبی توسط کمونیست ها، جنگ دوم منطقه هندوچین(ویتنام) آغاز شد.

در بهار سال 1961، جان اف. کندی رئیس جمهور ایالات متحده حمایت از دولت ویتنام جنوبی را افزایش داد، از جمله افزایش مشاوران نظامی ایالات متحده در ویتنام، دو برابر شدن کمک های نظامی و اجازه استفاده از ناپالم، علف کش ها و آفلاتین ها.

مبنای دخالت ایالات متحده در آسیای جنوب شرقی به تئوری دومینو واری بر می گشت که در آن با ورطه افتادن یک کشور در دستان کمونیستها، کشورهای همسایه و دیگر در آن منطقه نیز به شکل دومینو وار تحت سلطه حکومتهای کمونیستی خواهند افتاد. بر همین مبنا استراتژی ایالات متحده که انجام دادن هرکاری برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در دنیا بود موجب دخالت این کشور در جنوب شرقی آسیا و جنگ ویتنام شد. آمریکاییها بر این فکر بودند که با سقوط ویتنام جنوبی در کمونیسم، کشورهای اطراف آن شامل اندونزی، تایلند، برمه، مالزی، لائوس و کامبوج نیز کمونیستی خواهند شد.



لیندون جانسون و جنگ در ویتنام


در آگوست ۱۹۶۴، دولت ایالات متحده خبری مینی بر حمله ی دو فروند قایق اژدرافکن ویتنام شمالی به ناوشکنهای ایالات متحده در خلیج تونکین را دریافت کرد. لیندن جانسون رئیس جمهور آمریکا از کنگره استفاده از نیروی نظامی را درخواست نمود که نتیجه قطعنامه خلیج تونکین بود که زمینه را برای تعهد نظامی ارتش آمریکا به ویتنام فراهم کرد. این قطعنامه حمایت کنگره را برای "تمام اقدامات لازم برای بازدارندگی هر گونه حمله مسلحانه علیه نیروهای مسلح ایالات متحده و جلوگیری از تجاوز بیشتر" اعلام کرد. جانسون که از شرایط سیاست داخلی و توازن قدرت بین المللی انگیزه یافته بود و همچنین ترس از ضعیف نشان داده شدن توسط رقیبان سیاسی در داخل آمریکا و اعتقاد به نظریه دومینووار اقدام به اجرای گسترده دخالت آمریکا در ویتنام می کند. با ظهور جانسون کادر مستشاران تبدیل به یک لشکر سازمان یافته شده و او دستور به انجام یک سری بمبارانهای منظم و ادامه دار همچون عملیات رولینگ تاندر را داده و از سال ۱۹۶۵ با ارتشی بزرگ شامل صدها هزار سرباز آمریکایی وارد ویتنام جنوبی شد و شروع به سرکوب ویت کنگ ها نمود و از ترس واکنش داخلی، گستردگی حضور آمریکا را از مردم و عموم مخفی نگه داشت.



رئیس جمهور لیندون جانسون در حال اهدای مدال به یک سرباز آمریکایی

در طی بازدید از ویتنام در سال ۱۹۶۶


در سال ۱۹۶۸ نیروهای ویت‌کنگ و ویتنام شمالی هم‌زمان با عید تت و آغاز سال ویتنامی، حمله‌های گسترده‌ای را در سراسر ویتنام جنوبی آغاز کردند که به حمله عید تت مشهور شد. اگر چه این حمله‌ها از نظر نظامی موفقیت زیادی نداشت اما گسترده بودن و شدت آن و نیز پوشش خبری آن در سراسر جهان و به ویژه در داخل آمریکا، افکار عمومی را بشدت ضد آمریکا بسیج کرد و تظاهرات ضد جنگ در آمریکا را به دنبال داشت. این حمله سیاستمداران آمریکایی را به این نتیجه رساند که پیروزی در جنگ با هزینه معقول امکان پذیر نمی باشد. همچنین مخالفت با جنگ یکی از عوامل مهمی بود که جانسون را از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری برای دور دوم منصرف کرد.



ریچارد نیکسون و ویتنام


ریچارد نیکسون با شعار پایان جنگ ویتنام با یک برنامه مخفی به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری پرداختو زمانی که به قدرت رسید، تیم او به دنبال یک صلح با افتخار بود. نیکسون نیز در نهایت جنگ را به لائوس و کامبوج در همسایگی ویتنام گسترش داد در حالی که همزمان «ویتنامیزه» کردن جنگ را تشویق می کرد که این امر باعث خروج تدریجی نیروهای آمریکایی و اتکا بیشتر جنگ به خود نیروهای ویتنام جنوبی بود.تقریباً از سال ۱۹۶۹ به علت فشار های داخلی و شکست‌های متعدد و عدم شناسایی ویت کنگ‌ها از مردم عادی و عدم آشنایی با منطقه و تاکتیک رزمهای نامنظم که ویت کنگ‌ها در آن بسیار موفق بودند مجبور شد مذاکرات صلح را آغاز کند و کار دفاع از حکومت ویتنام جنوبی را به خود آن حکومت بسپارد. در پایان سال 1969 تعداد نیروهای آمریکایی در ویتنام به نصف کاهش یافته بود. مجموع دلایل بالا به همراه مقاومت شمالی ها و سر تسلیم فرود نیاوردن آنها در برابر بمباران های سنگین آمریکا هم مزید بر علت بود. البته در سال ۱۹۶۵ ویتنام شمالی پیشنهاد مذاکره داده بودند اما آمریکایی ها شرایط مذاکرات را نپذیرفتند با این حال موافقتنامه صلح پاریس موجبات خروج نهایی سربازان آمریکایی از ویتنام شد.



در سال 1975، ویتنامی شمالی، در نهایت به هدف اتحاد کشور تحت یک حکومت کمونیستی رسید و سایگون پایتخت ویتنام جنوبی به نام شهر هوشی مین تغییر نام یافت.

 در سال ۱۹۷۶ انتخاب مجلس ملی، راه را برای وحدت مجدد شمال و جنوب ویتنام فراهم نمود. (ذکر شده در مفاد قرار داد پاریس ۱۹۷۵) و جمهوری سوسیالیستی ویتنام رسما در تاریخ 2 ژوئیه سال 1976 تأسیس شد. قابل توجه اینکه ویتنام شمالی هیچگاه به ویتنام جنوبی لشکر نکشیده بود(تا ۱۹۷۵) و سیاست این کشور از ابتدا تجهیز و حمایت همه جانبه و تمام عیار از ویت کنگ ها بود. آمریکا هم علیه ویتنام شمالی این عمل را انجام نداد(شاید از ترس چین یا شوروی). چین و شوروی هم به پشتیبانی لجستیکی از ویتنام شمالی اکتفا کرده و به ویتنام شمالی نیرو اعزام نکرده و یا ویتنام جنوبی را بمباران نکردند.



لحظه ی ورود تانکهای ویتنام شمالی به کاخ ریاست جمهوری ویتنام جنوبی در سایگون


با وجود عقب نشینی و شکست ایالات متحده آمریکا در جنگ ویتنام، بر خلاف اعتقاد دولتمردان و نظریه پردازان آمریکایی، با سقوط ویتنام به دست کمونیستها، کشورهای اطراف آن به ورطه ی کمونیسم نیفتاده و اشتباه بودن نظریه دومینووار خود را نشان داد.

جنگ ویتنام پیامدهای طولانی برای سیاست خارجی ایالات متحده داشت. کنگره در سال 1973 قطعنامه جنگ نظامی را در تلاشی واضح برای تثبیت کنترل سیاست خارجی و محدود کردن قدرت ریاست جمهوری تصویب کرد. برای بیش از یک دهه، افکار عمومی آمریکا با ایده مداخلات خارجی مخالف بودند و این موضوع به معنای "سندرم ویتنام" شناخته می شد که عبارت از درگیری ناخواسته در جنگ های خارجی بود که در آن منافع امنیت ملی آمریکا نامعلوم بود.



دلایلی که آمریکا در جنگ شکست خورد چیست؟


تصور کنید همه چیز برابر است و شما بازدید کننده ای از سیاره ای دیگر می باشید که با تاریخ زمین تا سال ۱۹۶۹-۷۲ به طور کامل آشنایی دارید و برای شما گزارش دقیق نظامی بر اساس حقایق مبرهن و ارقام و اطلاعات مربوط به دخالت ایالات متحده در ویتنام ارائه شده است و سپس از شما این سوال پرسیده می شود که کدام طرف را برنده جنگ خواهید دانست؟ به راحتی می توان درک کرد که چرا شما ممکن است طرف آمریکایی را انتخاب کنید.



از مواردی که باعث این انتخاب می شود میتوان به موارد زیر اشاره نمود.


  • تلفات بسیار بیشتر ویتنامی ها نسبت به آمریکایی ها.

  • داشتن برتری هوایی، دریایی و هر نقطه ی مد نظر بر روی زمین توسط آمریکاییها.

  • تجهیز نیروهای آمریکایی به سلاحها و ادوات بهتر.

  • هیچ ویتنامی هیچگاه نتوانسته به خاک آمریکا حمله کند و حتی یک آمریکایی نیز خارج از جنوب شرق آسیا و صحنه ی جنگ کشته و زخمی نشده است.


بر اساس واقعیت های بالا، هر شخص (یا بیگانه فرازمینی) در ذهن سالم خود بر این باور است که ایالات متحده به آسانی برنده جنگ ویتنام شده است. اما اینکه به چه دلایلی گفته می شود که آمریکا در جنگ ویتنام شکست خورده است را با هم به طور خلاصه مرور می کنیم.


نفربرها آمریکایی در حال پاکسازی مسیر در پیش رو و پیشروی سربازان در پناه زره آنها



دو دلیل نخست برخلاف یکدیگر می باشند:

۱- ویتنامی ها، در این مورد نیروهای ویت کونگ و ارتش ویتنام شمالی دارای انگیزه بسیار بالایی برای پیروزی در جنگ بودند در حالی که آمریکایی ها انگیزه کافی را نداشتند.


۲- در نیمه دوم قرن بیستم بسیاری از مردم در غرب از جنگ خسته شده بودند. در مقابل ویتنامی ها پس از یک خط زمانی طولانی از مبارزه در سالهای گذشته  در حال جنگیدن با یک مهاجم خارجی شناخته شده بودند. با ترکیب و وحدت ایدئولوژی های کمونیسم و ناسیونالیسم، ویتنامی ها احساس می کردند که برای اولین بار از زمان ورود فرانسه در دهه 1800، در آستانه داشتن یک ملت متحد قرار داشتند.


۳- مشارکت و دخالت آمریکایی ها در ویتنام در سال 1968 هنگامی که بیش از نیم میلیون سرباز آمریکایی را به ویتنام( در داخل کشور و نه الزاما در میدان نبرد) آورده بودند به اوج خود رسیده بود. اما بیشتر این سربازان، سربازان وظیفه و مشمولی بودند که برای یک سال اعزام می شدند تا "سهم کوچک خود" را ایفا کنند و هدف و تلاش اصلی این نیروها زنده بیرون رفتن از ویتنام بود که ما را به مشکلاتی که نیروهای آمریکایی تجربه کردند هدایت می کند.






۴- هیچ کس تا به حال به طور موثر دلایل شرکت و دخالت آمریکا در جنگ ویتنام را به جامعه آمریکا و نظامیان آن توضیح نداده است. در مرحله اول، زمانی که در سال ۱۹۶۵ آمریکا به طور جدی و بزرگ وارد جنگ شده بود اکثر مردم آمریکا نمی توانستند ویتنام را بر روی نقشه پیدا کنند. زمانی که گفته میشد ویتنام به طور نسبی یک کشور فقیر، کوچک با ملتی عقب مانده در هزاران مایل دورتر که با پیروزی کمونیستها در آن، دیگر ملتها نیز به شکل دومینو به ورطه کمونیسم خواهند افتاد و این تهدیدی برای موجودیت آمریکاست، اکثر مردم آمریکا و نیروهای نظامی آن  قادر به درک و دیدن آن نبودند.




۵- نیروهای آمریکایی توسط قوانینی برای درگیری محدود شده بودند. نیروهای آمریکایی حق حضور در خاک ویتنام شمالی که توسط عرض جغرافیایی ۱۷ ام شمالی، ویتنام شمالی را از جنوبی جدا می کند را نداشتند و یکی از علل این امر به نگرانی از وارد شدن چین به مناقشه همانند جنگ کره بود. چینی که در سال ۱۹۶۵ مجهز به بمب اتمی بوده و تحت رهبری دمدمی مزاج مائوزدونگ بود.


۶- نیروهای ویتنامی از خاک کامبوج و لائوس(همسایگان غربی ویتنام) و راههای تدارکاتی اقدام به ارسال ضروریات و نیازهای جنگ به داخل خاک ویتنام جنوبی می کردند در حالی  که اقدام آمریکایی ها برای جلوگیری از آن در نیمه ی نخست دهه ی ۶۰ میلادی تنها ارسال تیمهایی از نیروهای ویژه آمریکایی در خاک لائوس بود که اقدام به عملیات می کردند. البته در نیمه ی دوم دهه ی ۶۰ با شروع بمباران گسترده ی آمریکاییها همچون عملیات رولینگ تاندر این محدودیت از بین رفت.






۷- عامل محدود کننده ی دیگر زمانی اتفاق افتاد که نیروهای آمریکایی بر خلاف آنچه دولت نیکسون قول داده بود، در کامبوج فعالیت نظامی و عملیات داشتند. در نتیجه کنگره که قبلا با درازا کشیدن جنگ، مخالفتها در ایالات متحده، هزینه های جنگ و غیره نگرانی خود را ابراز کرده بود زمانی که پی به این موضوع برد، تهدید به قطع بیشتر هزینه های نظامی جنگ را کرد. پس از آن تنها کاری که نیروهای نظامی ایالات متحده قادر به انجام آن بودند، بمباران خط تدارکاتی "هو چی مین"  در مرزهای غربی با کامبوج و لائوس بود که از ویتنام شمالی به ویتنام جنوبی کشیده شده بود و مایحتاج جنگ از سلاح تا نیروی انسانی وارد ویتنام جنوبی می شد.



نیروهای ویتنام شمالی در حال پیشروی در زیرآتش و زمین باز


۸- در داخل خود ویتنام جنوبی، آمریکا با دولتی بی کفایت و فاسد روبه رو بود که مورد تنفر مردم خودش قرار داشت. تعداد خیلی زیادی از مردم ویتنام جنوبی احساس می کردند که ویت کونگها حمایت بهتری نسبت به آمریکا از آنها می کنند. با وجود ظلم و ستمی که اغلب توسط ویت کونگها نشان داده می شد اما در نهایت زمانی که مردم تحت فشار مجبور به انتخاب یک طرف ماجرا می شدند، انتخابشان طرفی بود که در ظاهر فساد نداشت و در کنار استعمارگران غربی کار نمی کرد.


۹- در داخل ایالات متحده آمریکا نیز روز به روز بر مخالفتها افزوده می شد. جدا از دلایل بالا، دروغ های دولت قبلی در دوره جان اف کندی درباره ی جنگ برای انبوه زیادی از مردم دیگر قابل قبول نبود. در سال ۱۹۷۳ زمانی که آمریکا تمام نیروهای زمینی خود را از خاک ویتنام خارج نمود دیگر تنها "هیپی" ها نبودند که خواستار پایان مداخله آمریکا بودند. به تدریج طبقه متوسط مالیات دهنده  نیز علیه جنگ بود و نیکسون می دانست که اگر او آنها را از دست داده باشد، به معنای پایان جنگ است.

بنا بر نظرسنجی گالوپ، در سال ۱۹۶۵ اکثر آمریکایی ها از جنگ حمایت می کردند اما در سال ۱۹۶۸ در نظرسنجی دیگری که گالوپ انجام داد اکثریت آمریکایی ها با جنگ مخالف بودند. این تغییر نظر به خاطر تعدادی از عوامل بود که مهمترین آن تصاویری از آمریکایی ها و غیرنظامیان کشته و زخمی شده و ارتکاب جنایات جنگی توسط نیروهای آمریکایی بود.





اکثر مردم می دانستند که ویت کونگ ها و ارتش ویتنام شمالی مرتکب جنایات شده اند، اما تا زمان جنگ ویتنام، تصور می شد که آمریکایی ها بالاتر از آن هستند که دست به اقدامات مشابهی بزنند اما واقعیت این تصاویر در آن زمان تکان دهنده بود.

ویتنام تقریبا هر چیزی را که آمریکا در مورد جنگ می دانست، به چالش و مبارزه کشیده بود - یا شاید این درگیری به آمریکایی ها نشان داد که چه میزان آنها فراموش کرده اند، چرا که کمتر از دویست سال قبل، نیروی چریکی کوچکی در یک مستعمراتی، بزرگترین قدرت جهان را شکست داده بود(استقلال آمریکا از امپراطوری بریتانیا).







کاری از : محمدحسین پاز