پنجشنبه 4 اسفند 1390 03:43 ق.ظ نظرات ()


تاریخ وقوع : 9 آوریل 1241

محل وقوع : لگنیسی پل ( نزدیگ لگنیسای امروزی ، لهستان )

نتیجه : پیروزی مغولان

متخاصمین

امپراتوری مغول

ایالت های لهستانی

شهسواران  تمپلار

شهسواران  هاسپیتالرز

 

امپراتوری مقدس روم

 

فرماندهان

بایدار

کاردان

 

اورداخان

 

هنری دوم  دوک پیوس ( در نبرد کشته شد )

 

استعداد رزمی

بین 8 تا 20 هزار نفر ( حداکثر دو تومان)

2 هزار سوار و 30 هزار پیاده  در برخی منابع ، در برخی منابع دیگر بین 25 تا 60 هزار نفر

 

تلفات

ناشناخته

2  تا 25 هزار  یا بیشتر

 

 

نبرد لگنیسا که با نام های نبرد لیگنیتز و همچنین نبرد والشتات نیز شناخته می شود  نبردی میان امپراتوری مغول و یک نیروی متحد از جنگجویان اروپایی بود که روز 9 آوریل 1241 میلادی در لگنیسی پل  (حوالی شهر لگنیسا ) در منطقه سیلزی رخ داد.

یک نیروی متحد از  لهستانی ها ، چک ها و آلمانی ها  تحت فرماندهی  دوک لهستانی  ناحیه سیلزی ، هنری دوم  که از سوی  نجیب زادگان زمین دار و تعداد اندکی از شهسواران  اعزامی  از جانب پاپ (که از حمله مغولان نگران شده بود)   حمایت می شد در نبرد شرکت داشت.

نبرد تنها دو روز پیش  از پیروزی مغولان بر سپاهیان مجار در نبرد بزرگتر موهی روی داد.

بحث و جدل تاریخی

همانند بسیاری  از نبردهای تاریخی  ، جزییات دقیق ترکیب نیروها ، تاکتیک ها  و جریان واقعی نبرد  در دست نیست  و یا متناقض است. یک دیدگاه تجدید نظر شده اروپایی امروزی  این است که این نبرد یک شکست خرد کننده برای نیروهای نظامی اروپای غربی  همراه با تلفات سنگین برای آنان بوده است. این مساله مشخص است که در این زمان نیروی مغول قصدی برای پیشروی به غرب از راه لهستان نداشته بلکه هدف اصلی اش ملحق شدن به نیروی اصلی مغول  برای فتح مجارستان بوده است.

یکی از فرماندهان مغول حاضر در این نبرد ، کادان ، توسط  تاریخ نگاران قرون وسطایی بارها با نوه اوکتای خان  کایدو اشتباه گرفته شده است، و بنابراین کایدو به اشتباه از فرماندهان حاضر در نبرد لگنیسا به حساب آمده است.


پیش زمینه

مغولان  قصد داشتند قبچاقان را تحت سلطه خود درآورند ، اما قبچاقان به غرب گریختند و به پادشاهی مجارستان پناهنده شدند. پس از اینکه بلای چهارم شاه مجارستان ضرب الاجل باتوخان برای تسلیم کردن قبچاقان را رد کرد ، سوبوتای طرح ریزی برای یورش به اروپا را آغاز کرد. فرماندهی  دو نیروی مهاجم به مجارستان را باتو و سوبوتای بر عهده داشتند ، در همین حال نیروی سومی تحت فرماندهی  بایدار ، اورداخان و کادان  به منظور جلوگیری از کمک رسانی سایر امارت های اروپایی به مجارها عازم لهستان  شد.

سواره نظام سنگین اسلحه مغول در میدان نبرد

نیروهای اورداخان شمال لهستان و ناحیه مرزی لیتوانی را تاراج کردند.بایدار و کادان دست به غارت  نواحی جنوبی لهستان زدند: نخست شهر ساندومیرز را تاراج کردند ، در سوم مارس یک نیروی لهستانی را در نزدیکی  تورسک شکست دادند ، سپس در 18 مارس نیروی لهستانی دیگری در چمیلنیک منهزم شد. در 24 مارس آنان شهر کراکوف را غارت کرده و به آتش کشیدند و چند روز بعد تلاش ناموفقی برای تسخیر پایتخت سیلزی ،  شهر وروکلاو ( برسلاو امروزی ) داشتند. در حالی که مغولان بر سر محاصره کردن یا نکردن  پایتخت سیلزی اختلاف داشتند به بایدار و کادان خبر رسید که پادشاه بوهم ، ونسسلاوز  اول با یک نیروی 50 هزار نفره به اندازه دو روز با آنان فاصله دارد. مغولان از وروکلاو عقب نشستند تا بتوانند پیش از به هم رسیدن نیروهای اروپایی به یک دیگر تکلیف  نیروهای دوک هنری  را مشخص کنند. دو نیرو در حوالی شهر لگنیسا  با یک دیگر برخورد کردند.

ترکیب نیروها

مغولان

نیروی مغولان  یک بخش از ارتش سوبوتای ( حداکثر دو تومان ) به شمار می رفت که از قابلیت تحرک  بالا و  سرعت عمل کمانداران سواره برخوردار بود.تاکتیک های مغولان به طور  اساسی  بر چند اصل مهم استوار بود : حمله های تصنعی و عقب نشینی های دروغین با گروه های پراکنده  که برای زیر ضرب  قراردادن دشمن به طور دائم  ایجاد شده بودند تا آرایش دشمن را بر هم بزنند، گروه های بزرگی از نیروهای دشمن برای حمله از بدنه اصلی جدا شوند و مورد حمله  و کمین از طرفین قرار بگیرند.این ها تاکتیک های استاندارد مغولان بود که تقریبا در تمامی نبردهای اصلی انان مورد استقاده قرار می گرفت. این تاکتیک ها با تمرینات مداوم  و ارتباطات کافی در میدان نبرد میسر می شد.فرماندهی مغول مرتفع ترین نقطه در میدان نبرد را می یافت ، آن را تصرف کرده و از ان به عنوان مکانی برای اطلاع رسانی به نویان ها و سایر فرماندهان برای تحرک نیروها در میدان نبرد استفاده می کرد.سیستم رزمی مغولان کاملا در تعارض با  سیستم های زمخت و انعطاف ناپذیر اروپایی بود، که در آن شهسواران سنگین اسلحه بدون ارتباط با سایر نیروها دست به تحرک و پیشروی می زدند.

اندازه نیروی مغولی که در این نبرد حاضر بود به سختی قابل تعیین است.منابع اروپایی گزارشات مختلفی به دست داده اند : برخی از یک نیروی 100 هزار نفره سخن رانده اند، تخمین مبالغه آمیزی که بیشتر از کل نیروهای مغول حاضر در اروپا بود و به توانایی لجستیکی مغولان در قرن سیزدهم و آن هم در اروپای غربی توجهی ندارد.تخمین های امروزی بر این اعتقادند که نیروی مغول حداکثر از 20 هزار سواره نظام سبک اسلحه ( کمانداران سواره ) تشکیل شده است. تخمین دیگری معتقد است نیروی مغولان 10 هزار نفر بوده است که بر اثر تلفاتی که مغولان طی عملیاتشان داشته اند در آستانه نبرد لگنیسا به 8 هزار نفر رسیده بود.

منابع مغولی نیز نشان می دهند که این نیرو خدود 20 هزار نفر حجم داشته و بخشی از نقشه سوبوتای برای شکست نیروهای اروپایی پیش از متحد شدن انان با همدیگر بوده است.

متحدان مسیحی

به نقل از جیمز چمبرز ، قوای هنری متشکل از 25 هزار نفر بوده است.از جمله یک لشکر از ناحیه اوپول  تحت فرماندهی دوک میزسکو معروف به (( چاق ))  ، عده ای از سربازان موراویایی تحت فرمان امیر بولسلاو ، سربازانی از اقصا نقاط لهستان  و عده ای از معدن چیان داوطلب از باواریا.نیروهای شخص دوک هنری که بهتر آموزش دیده بودند از دوک نشین های سیلزی آمده بودند.شماری اندک از سربازان مزدور و تعداد بسیار کمی از شهسواران  فرانسوی تمپلار و هاسپیتالرز نیز به سپاه دوک هنری پیوستند.اعتقاد بر این است که شماری از  شهسواران توتونی و  جهادگران صلیبی آلمانی هم به این نیرو پیوسته اند.

این افسانه که سرپرست پروسی شهسواران توتونی در این نبرد کشته شده تصوری باطل است ، او چند سال بعد هنگامی که از صومعه ای در این ناحیه بازدید می کرد درگذشت.

نبرد

هنری نیروهایش را به چهار بخش تقسیم کرد: معدنچیان باواریایی توسط بولسلاو رهبری می شدند، سربازان وظیفه لهستانی و عده ای از سربازان اهل کراکوف توسط سولیسلاو ، برادر کنت کشته شده  شهر کراکوف و،ارتش اوپول و عده ای از شهسواران توتونی به فرماندهی میزسکو و خود هنری نیز فرماندهی نیروهای سیلزیایی ، موراویایی و شهسواران تمپلار و هاسپیتالرز را بر عهده داشت.

به نقل از توصیف چمبرز از نبرد، سواره نظام سیلزیایی با حمله  به پیشقراولان مغول نبرد را آغاز کرد.پس از این که حمله سیلزیایی ها دفع شد ، سواران لهستانی که توسط سولیسلاو رهبری می شدند و سواران اوپولی به لشکر مغول یورش بردند.پیشقراولان مغول عقب نشستند ،امری که باعث شد سواره نظام نیروی متحد آن ها را تعقیب کند و از بدنه اصلی ارتش متحد  که از  پیاده نظام  تشکیل می شد  جدا شود.درست زمانی که پیشقراولان مغول در حال عقب نشینی بودند،سواران سبک اسلحه مغول از جناحین به سواران لهستانی حمله کردند و دست به تیرباران آنان از دور زدند.

اریک  هیلدینگر (مورخ) به این نکته اشاره می کند که نیروهای بولسلاو حمله را رهبری کردند و نه سیلزیایی ها.او همچنین اضافه می کند پس از این که سواران لهستانی تعاقب مغولان را پس از عقب نشینی تاکتیکی و دروغینشان شروع کردند، یک سوار ناشناس به زبان لهستانی فریاد زد  : ((فرار کنید ! فرار کنید!)) .امری که باعث سردرگرمی میزسکو شد و سبب شد نیروهای اوپولی از میدان نبرد عقب بنشینند.عقب نشینی که باعث شد دوک هنری سواران  و نیروهای ذخیره اش را به صحنه نبرد روانه کند.

توفیق مغولان در نبرد بیشتر مدیون عقب نشینی تاکتیکی شان بود. پس از این که شهسواران اروپایی برای تعقیب نیروهای در حال فرار مغول از بدنه اصلی سپاهشان جدا شدند ، مغولان توانستند آن ها را یک به یک شکار کنند.

ارتش هنری در طول نبرد به کلی نابود شد. هنری و بولسلاو کشته شدند  و تلفات نیروی متحد بین 2 هزار تا 40 هزار نفر برآورد می شود ، تقریبا کل ارتش هنری.فرمانده شهسواران تمپلار به لویی نهم شاه فرانسه گزارش داد که 500 نفر از  افرادش ازجمله نه تن از برادرانش، و پنج فرمانده برجسته  را از دست داده است.تلفات مغولان ناشناخته مانده ، هر چند با توجه به تاکتیک هایشان به نظر می رسد حداقل  بوده باشد.با این وجود تلفات مغولان آنان را از حمله به نیروهای بوهمیایی که هنوز با آنان درگیر نشده بودند بازداشت.

 روایت است نیروهای مغول به منظور شمارش  کشتگان اروپایی گوش راست هر اروپایی کشته شده را که یافتند بریدند. گفته    می شود  این تعداد گوش نه کیسه بزرگ را پرکرد.هر چند این گزارش هم مانند گزارش های اروپایی از شمار مغولان بی اعتبار به نظر می رسد. هنری در حالی که سعی داشت به همراه سه نفر از محافظانش از میدان نبرد بگریزد توسط مغولان دستگیر شد و سر از تنش جدا گشت.مغولان سر هنری را بر نیزه زدند و در برابر دروازه شهر لگنیسا  نصب کردند.

بی اثر بودن  تاکتیک های نظامی اروپایی در برابر مغولان

روش های نظامی اروپایی مبنی بر درگیری تن به تن  توسط شهسواران هنگامی که در برابر مغولان به کار گرفته شد فاجعه آمیز بود.

دایره المعارف بریتانیکا جلد 29 ام  به این نکته اشاره می کند  که استفاده از تاکتیک های نظامی شهسواران توسط لهستانی ها و مجارها در نبردهای موهی و لگنیسا به شکست های سخت انجامید.اروپای فئودالی از دچار شدن به سرنوشت موسکووی و چین نجات یافت، نه به دلیل توانایی نظامی اش ، بلکه به دلیل مرگ ناگهانی رهبر مغولان اوکتای خان و عقب نشینی نیروهای مغول.

نتایج

ونسسلاوس اول شاه بوهم  برای گردآوردن نیروهای کمکی  دست به عقب نشینی زد ، اما  طلایه مغولان در ناحیه کلودزکو به او برخوردند.با این وجود ، سواره نظام سبک بوهمیایی توانست بخشی  از نیروی مغول را به کمین بیندازد. از آنجا که به بایدار و کادان فرمان داده شده بود  نقش یک نیروی جلوگیرنده از کمک رسانی را بازی کنند و این در حالی بود که آنان در حال مواجهه با یک دشمن در حال  شکل گیری دوباره بودند ، آنان تصمیم گرفتند از لهستان و بوهم عقب بنشینند و  به طرف مجارستان و جنوب که باتو و سوبوتای پس از شکست مجارها در نبرد موهی در آن جا مستقر بودند ملحق شوند. پس از این نبرد مغولان در تصرف شهرهای لهستانی و المانی موفقیت های فراوانی به دست آوردند.

                              

سربازان مغول برای ایجاد رعب در مدافعین سر هنری دوم را بر نیزه زده اند.

پس از این که سوبوتای خبر مرگ خاقان بزرگ ، اوکتای را در سال بعد دریافت کرد لشکر مغول دوباره به شرق بازگشت.طبق معمول ، سوبوتای و نیروهایش برای انتخاب خاقان جدید به پایتخت امپراتوری مغول بازگشتند.

بعد از این که باتوخان به مغولستان بازگشت روابط او با پسرعموهایش به حدی غیردوستانه بود که  او تا پیش از انتخاب مونگکه خان ، خاقان جدید صلاح ندانست حمله جدیدی را به اروپا آغاز کند. و پیش از این که نقشه ها برای حمله دوباره به اروپا به اجرا درآید باتو در سال 1255 درگذشت.

اردوی طلایی پس از مرگ باتوخان تحت رهبری برکه خان برادر باتو بیشتر درگیر کشمکش با پسرعموهای ایلخانی اش در ایران   شد ، قلمرویی که توسط هولاکوخان رهبری می شد  و برکه به دلیل نقش او در ویرانی بغداد و انقراض خلافت عباسی در سال 1258 با او روابط دوستانه ای نداشت.

مغولان اردوی طلایی پس از این هرگز به طور جدی توجهشان به سمت غرب جلب نشد ، و حتی قادر به  جمع آوری نیروهای کافی برای این کار نشدند ، زیرا بخش اعظم قوایشان  برای دفاع در برابر سایر خاندان های مغول لازم بود.

تحت فرمان بوروندای مغولان بار دیگر در سال 1259 به لهستان یورش بردند.

هجوم های بعدی آنان تحت فرمان تولابوغا و نوگای خان  در سال 1286 موفق و در 1287 ناموفق بود.این حملات جنبه فتح  و تصرف نداشتند  و لهستان و مجارستان  هیچ گاه پس از حمله سال1241  به طور جدی تهدید نشدند.هر چند سرزمین های روسی برای بیش از دو سده بعد تحت سلطه اردوی طلایی باقی ماندند.

سوبوتای و باتو در نقشه نهایی خویش  در صدد انجام یک حمله پاییزی به مرکز اروپا و رسیدن به اقیانوس اطلس بودند و این با مرگ اوکتای خان همزمان شد.

مترجم: احمد فرصتی

در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.