چهارشنبه 29 شهریور 1391 08:51 ق.ظ نظرات ()


مسئله صدور انقلاب در اندیشه سیاسی آیت الله خمینی همواره نقشی محوری داشته است. بسیاری از طرفداران ایشان عقیده دارند که سیاست صدور انقلاب از دیدگاه آیت الله خمینی ،و مألا جمهوری اسلامی، محدود به سیاستهای فرهنگی و تبلیغی حول محور حقانیت انقلاب اسلامی است. به عنوان مثال سردار محسن رضایی در یک سخنرانی در قرارگاه کربلا در روز21 تیرماه 1361می گوید:«... البته امر به معروف و نهی از منکر برای راهنمایی و هدایت کشورهای مسلمان، موضوعی عادی و طبیعی است که در قالب فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی انجام می شود، اما این بدان معنا نیست که ما قصد داریم به کشورهای همسایه و منطقه چریک بفرستیم و حکومت تمامی کشورها را سرنگون کنیم و از بین ببریم.»[1] در این نوشتار کوتاه به بررسی این امر می پردازیم که برخلاف عقیده آقای رضایی ،و افرادی مانند ایشان، صدور انقلاب در دیدگاه آیت الله خمینی محدود به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی نیست بلکه تغییر نقشه سیاسی جهان اسلام ،در درجه اول، و تمامی جهان ،در درجه دوم،پایه های اساسی اندیشه حضرت آیت الله خمینی را تشکیل می دهند.

سالها قبل از اینکه انقلاب سال 57 به وقوع بپیوندد آیت الله خمینی منویات خود را در کتاب کشف الاسرار چنین شرح می دهند:«قانون اسلام می خواهد سر حدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد و تمام افراد بشر را در زیر یک پرچم و یک قانون [حکومت] اداره کند.»[2] نوشته فوق به صورت واضح از تغییرات جغرافیای سیاسی جهان صحبت می کند. البته آشنایی با اندیشه های اسلامی (چه در میان اهل تشیع و چه در میان اهل تسنن) نشان می دهد که ایده انترناسیونالیستی همواره قسمت عمده ای از تفکرات بزرگان مذهبی این دین را تشکیل داده است. اصولا بر خلاف مذاهبی چون یهودیت ،که به یک قوم خاص تعلق دارند و داعیه هدایت تمام انسانها و تمام اقوام را به دوش نمی کشند، اسلام از همان ابتدای رشد خود مدعی بود که برای تمام انسانها و تمام اقوام منادی فلاح و رستگاری است. از همین رو افکار آیت الله خمینی مبنی تشکیل یک کشور واحد جهانی ریشه در تفکرات سنتی اسلامی دارد و در حقیقت بیان نوینی از اسلام سیاسی سنتی می باشد. دیدگاه انترناسیونالیستی اسلام در آیین تشیع به دلیل باور به مصلح موعود وضعیتی برجسته تر نسبت به اهل تسنن یافته است و شیعیان همیشه منتظر ظهور منجی و در دست گرفتن سکان هدایت تمامی ملتهای جهان هستند.

همان گونه که ذکر شد اندیشه گسترش انقلاب اسلامی قبل از سال 57 در نوشته های آیت الله خمینی متبلور شده بود. ایشان در کتاب ولایت فقیه ،که مانیفیست سیاسی ایشان است، می نویسند:« این وظیفه ای است که همه مسلمانان در یکایک کشورهای اسلامی باید انجام بدهند و انقلابات سیاسی-اسلامی را به پیروزی برسانند.»[3] آشکار است که ایشان تغییر رژیم سیاسی کشورهای جهان اسلام را (که در آن زمان تقریبا همگی سلطنتی بودند) را وظیفه دینی هر مسلمان (اعم از شیعه و سنی)می دانند. در همان جا اشاره می کنند:« به منظور تحقق وحدت و آزادی ملتهای مسلمان بایستی حکومتهای ظالم و دست نشانده را سرنگون کنیم و پس از آن حکومت عادلانه اسلامی را که در خدمت مردم است بوجود آوریم.»[4] باز دیده می شود که مراد آیت الله خمینی از انقلاب اسلامی نه تنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای اسلامی است. ایشان خود را به نمایندگی نهاد روحانیت در جایگاهی می بینند که بتوانند حاکمیت کشورهای دیگر را به اشخاص مورد نظر خود تفویض کنند و به این اندیشه اعتقاد داشتند که حاکمان دیگر کشورهای اسلامی زمانی مشروعیت دارند که مشروعیت خود را از نهاد روحانیت گرفته باشند و در حقیقت به عنوان والی و نماینده روحانیت در کشور خود منصوب شده باشند:« شما اسلام را معرفی کنید، برنامه حکومت اسلام را به دنیا برساندی شاید این سلاطین و رئیس جمهورهای ممالک اسلامی متوجه شوند که مطلب صحیح است و تابع شوند. ما که نمی خواهیم از دست آنها بگیریم. هرکدام که تابع و امین باشند سرجایشان می گذاریم.»[5]

پس از پیروزی انقلاب 57 در ایران، اندیشه های فقهی آیت الله خمینی درباره مشروعیت حکومت و لزوم صدور انقلاب ایران به دیگر کشورها در بزرگترین و مهمترین سند انقلاب یعنی قانون اساسی نهادینه شد. در اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوبه پاییز سال 1358 چنین آمده است: « همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پی گیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.» واژه "وحدت سیاسی" به وضوح نمایان می کند که نویسندگان قانون اساسی در نوشتن این اصل گوشه چشمی به آرای آیت الله خمینی درباره وحدت سیاسی مسلمین داشته اند. پر واضح است که وحدت سیاسی معنایی مغایر با وحدت دینی یا وحدت فرهنگی دارد. آشکار است که وحدت سیاسی در میان کشورهای اسلامی،چه به صورت فدرالیسم و چه به صورت سیستمهای سیاسی دیگر، تنها در صورتی به وقوع می پیوندد که سیستمهای سیاسی موجود در این کشورها از بن درهم ریخته شود و در آسمان سیاسی آنها طرحی نو افکنده شود. در مقدمه قانون اساسی 58 درباره «شیوه حکومت اسلامی» آمده است که: «قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود، زمینه تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند. به ویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبشهای اسلامی و مردمی می کوشد تا راه تشکیل اُمّت واحد جهانی راهموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد».

پس از انقلاب آیت الله خمینی اعتقادش درباره صدور انقلاب اسلامی را علنی تر می کند. ایشان در روز هفتم اسفند 1357 در ملاقاتی با جمعی از شیعیان کویت از لزوم متشکل شدن «کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» تاکید ورزیده و اظهار داشتند: «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همه دنیا غلبه کند.»[6] ایشان در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب 57 می فرماید: « ما باید به هر قیمت شده انقلاب خود را به تمام ممالک اسلامی و تمام جهان صادر کنیم.»[7] آیت الله خمینی در دیدار با مردم جماران در اردیبهشت 59 دوباره بر مواضع خود درباره صدور انقلاب تأکید می کنند:« شما در بین راه هستید و باید راه طولانی را طی کنید و این راه طولانی این است که پرچم اسلام را در همه کشورهای زمین به اهتزاز درآورید... شما باید اسلام را به پیش ببرید و انشالله اسلام را به تمام دنیا صادرکنید و قدرت اسلام را به تمام ابرقدرتها بفهمانید.»[8]

به تدریج اندیشه صدور انقلاب در میان دیگر روحانیون نیز جای باز می کند. مثلا آیت الله مرتضی مطهری ،به عنوان یکی از نزدیک ترین افراد از نظر فکری به آیت الله خمینی، می گوید:«اگر انقلاب در محدوده جغرافیایی ایران اسلامی محبوس بماند، به زودی از جوش و خروش می افتد و نابود می گردد.»[9]

با تهاجم عراق به ایران اندیشه صدور انقلاب با شکست عراق و سرنگونی صدام عجین می شود. پس از آزادی خرمشهر و بازگشتن عراق به پشت مرزهای بین المللی آیت الله خمینی و دیگر سران سیاسی و فرماندهان نظامی ایران بر این باور بودند که ملت عراق آمادگی قیام بر علیه رژیم صدام را دارند و اگر حملات ایران ادامه پیداکند احتمالا مردم عراق هم به پا خواسته و با کمک ایران صدام را سرنگون می کنند. ایشان در پیامی که به مناسبت عملیات رمضان منتشر شد خطاب به مردم عراق می گویند:«... به پا خیزید و برادران صمیمی خود[رزمندگان ایران]، دست اخوت اسلامی دهید و این حکومت ستمگر را از صحنه خارج کنید و خود با تضمین خود، حکومت اسلامی دل خواه را تشکیل دهید.» ایشان در ادامه از مردم عراق، اهالی بصره و ارتشیان عراقی می خواهند که بپا خیزند و با کمک برادران ایرانی، میهن خود را نجات دهند.[10] آیت الله رفسنجانی ،رییس وقت مجلس شورای اسلامی و نماینده آقای خمینی در شورای عالی دفاع، در ذکر دلایل ورود ایران به خاک عراق در طی این عملیات به اشاره به پیام آقای خمینی به مردم عراق مبنی بر قیام علیه صدام، زمان را برای چنین قیامی مناسب دانست.[11]

بعدتر آیت الله خمینی درباره جنگ ایران و عراق گفت: «ما باید از راه شكست عراق به لبنان برویم. ما می خواهیم كه قدس را نجات بدهیم. لكن بدون نجات كشور عراق از این حزب منحوس (بعث عراق) نمی توانیم. مقدمه اینكه لبنان را نجات بدهیم، این است كه عراق را (با تشكیل حكومت اسلامی در آن كشور) نجات بدهیم».(صحیفه نور جلد16 ص354)

ایشان بر خلاف اظهارات آقای محسن رضایی ،که در ابتدای بحث ذکرشد، می گویند: «باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و درمقابل شرق و غرب ایستاد.»[12]

عقاید آیت الله خمینی درباره جنگ و صدور انقلاب را می توان به صورت خلاصه در چند جمله مطالعه کرد: «جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد[13] ... نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بكشانیم كه بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده كردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است، ما می‌گوییم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملكت با كسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم«لااله الاالله» را بر قلل رفیع كرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم.»[14]

 رضاکیانی موحد



[1] -فصلنامه نگین ایران شماره 4 بهار 1382 صفحات 110 و 111- متن سخنرانی آقای محسن رضایی.

[2] - کشف الاسرار صفحه 267

[3] - آیت الله خمینی ، ولایت فقیه، انتشارات امیرکبیر، 1357، صفحه41

[4] -همان صفحه 42

[5] -همان ص 192

[6] - روزنامه جمهوری اسلامی، 31 فروردین 1359 و اول اردیبهشت 1359

[7] - روزنامه اطلاعات، 22 بهمن 1358

[8] -روزنامه اطلاعات 31 اردیبشهت 1359

[9] - مجموعه سخنرانیها و مصاحبه های آیت الله مطهری، ص 35

[10] -عملیات رمضان، چاپ دوم، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ، صفحه 32

[11] -همان صفحه 77

[12] - صحیفه نور، ج21، ص195

[13] - صحیفه نور، ج21، ص87

[14] - صحیفه نور/ جلد 20/ ص 234