دوشنبه 3 مهر 1391 06:18 ق.ظ نظرات ()


زمانی که هیتلر سکان کشتی به گل نشسته کشورش را در دست گرفت آلمان با فاجعه تنها یک گام فاصله داشت. در آن زمان نارضایتی گسترده ای در بین مردم شایع بود. نظام سیاسی به بن بست رسیده بود. قرارداد ورسای غرور اقوام ژرمن را لگدکوب کرده بود. غرامت سنگینی به آلمان تحمیل شده بود که فراتر از توان اقتصادی کشور بود و در نتیجه فرانسه و بلژیک قسمتی از خاک آلمان را به عنوان غرامت اشغال کرده بودند. از سوی دیگر قسمتی از خاک آلمان به لهستان واگذار شده بود که برای آلمانها تحقیرآمیزتر از اشغال خاک کشورشان توسط فرانسوی ها بود. مردم آلمان از نتیجه جنگ قبلی راضی نبودند و در عطش انتقام می سوختند.

از نظر اقتصادی وضع بازهم بدتر بود. بازارهای خارجی سنتی آلمان از دست رفته بود و درآمد ارزی کشور به صورت اسف باری سقوط کرده بود. قیمتها روز به روز بالا می رفت و توان مردم برای مقابله با تورم ساعت به ساعت تحلیل می رفت. در سال 1928 تولید آلمان تازه به سطح قبل از جنگ جهانی اول رسید. اما بحران مالی سال بعد تمام امیدها را برباد داد. در سال 1932 تولید صنعتی 58 درصد سال 1928 بود. صادرات و واردات به نصف رسید و تولید ناخالص ملی از 98 میلیارد مارک به 57 میلیارد مارک کاهش یافت. بیکاری از 1.4 میلیون نفر به 5.6 میلیون نفر رسید.

هیتلر با برنامه هایی به صدارت اعظم رسید که در کوتاه مدت بیشتر مردم آلمان را پشت سر وی قرار داد. اولین گام وی سر و سامان دادن به وضع اقتصادی کشور بود. برنامه گسترده جاده سازی هیتلر تعداد زیادی از بیکاران را به خود جذب کرد. رشد اقتصادی آغاز شده بود. اما پس از آن هیتلر به کوچه ای بن بست پیچید. بن بستی که تا آغاز جنگ جهانی همه دنیا از آن غافل شده بودند. هیتلر بر خلاف قرار داد ورسای شروع به تجدید سلاح گسترده آلمان کرد. وی در حس انتقام گیری با مردم خود شریک بود و قصد داشت که در جنگی دیگر دشمنان آلمان را با خفت شکست دهد. صنایع نظامی به حرکت درآمدند و رشد اقتصادی حاصل شده وضعیت معیشتی مردم را بهبود بخشید. هزینه های دولتی در سال 1938، 33 درصد تولید ناخالص ملی را به خود اختصاص داده بودند و بیشتر سرمایه گذاری های بخش خصوصی نیز با درخواست دولت انجام شده بودند. تا سال 1938، 52 درصد از هزینه های دولتی و 17 درصد از تولید ناخالص ملی به تسلیحات اختصاص داده شوده بود. در حقیقت،  در زمان کنفرانس مونیخ آلمان بیشتر از مجموع فرانسه، انگلستان و آمریکا هزینه تسلیحاتی داشت.

شتاب این برنامه تجدید سلاح غیر قابل باور بود. در سال 1935 استعداد نیروی زمینی به 36 لشکر رسید. در اواخر 1938 ارتش آلمان 42 لشکر فعال و 8 لشکر ذخیره داشت و در زمان آغاز جنگ 103 لشکر. تولید هواپیما در سال 1932، 36 فروند در سال 1934، 1938 فروند در سال 1936، 5112 فروند شد. پرسنل نیروی دریایی در سال 1939 ، 5 برابر سال 1932 بود.

اما حقیقتی که از آن غفلت می شود آن است که تجدید سلاح گسترده آلمان اقتصاد بیمار این کشور را در وضعیتی متزلزل قرار داد. هزینه های تجدید سلاح در کوتاه مدت سبب رونق اقتصادی شد ولی در میان مدت و بلند مدت فاجعه بار بود. مشکل دیگر رایش سوم آشفتگی سیستم تصمیم گیری و بی نظمی در حزب نازی بود. نبودن مرجعی درباره اینکه کدام بخش اقتصادی دارای اولویت می باشد سبب عدم نظم و ترتیب در برنامه های اقتصادی آلمان شده بود. هر بخش اقتصادی برای دریافت اعتبارات و تأمین مواد اولیه و رقابت با دیگر بخشها فشار بیشتری وارد می کرد و سعی می  کرد که از رقابیش پیش بیافتد. نبودن یک برنامه کلان نگر سبب شده بود تا هر سازمانی ساز خودش را بزند و فقط در فکر تدارکات و نیازهای خودش باشد. به عنوان مثال، برنامه توسعه نیروی دریایی به 6 میلیون تن نفت نیاز داشت درحالی که این میزان معادل کل مصرف سوخت آلمان در سال 1938 بود. هر یک از قوای مسلح سعی می کرد سهم بیشتری از نیروی انسانی ماهر، فولاد،نفت و دیگر مواد خام استراتژیک را جذب کند و هیچ سازمان یا شخصی نبود که اولویت های این سازمانهای عریض و طویل را دسته بندی کند.


برنامه تجدید سلاح پرشتاب هیتلر در نهایت با کمبود مواد اولیه مواجه شد. آلمان فقط از نظر ذغال سنگ غنی بود و به سنگ آهن، مس، بوکسیت، قلع ،نفت و کائوچوی وارداتی نیاز داشت. هزینه های جنگ قبلی، پرداخت غرامت جنگ جهانی اول و از بین رفتن بازارهای خارجی موجودی ارزی کشور را به صفر رسانده بود. با تمام شدن ذخایر ارزی و مواد اولیه مورد نیاز صنایع نظامی، هیتلر نیاز به پیداکردن یک منبع جدید داشت. همین امر سنگ بنای سیاستهای توسعه طلبانه وی شد.

هیتلر در اولین گام به اتریش چشم دوخت و با دوز و کلک توانست این کشور را ضمیمه خاک آلمان کند. با تصرف اتریش 5 لشکر به ارتش آلمان افزوده شد و مقادیری سنگ آهن و نفت به علاوه ذخایر طلا و ارز اتریش به چنگ هیتلر افتاد. اما این غنایم برای تأمین مایحتاج ماشین نظامی هیتلر نابسنده بودند. گام دوم هیتلر اشغال چکسلواکی بود. با تصرف چکسلواکی علاوه بر طلا و ارز مقادیر زیادی فلزات نیز به دست آمد که در صنایع نظامی آلمان بکارگرفته شدند. سلاح های خوب چکسلواکی نصیب ارتش آلمان شد و بقیه برای رسیدن به ارز خارجی به کشورهای همسایه فروخته شد. اعتراضات بین المللی بالاگرفت ولی قدرتهای اروپایی هیچ کدام در وضعیتی نبودند که بخواهند به اقدام عملی بر علیه هیتلر دست بزنند. در نهایت، مانورهای سیاسی هیتلر سبب شد تا بریتانیا، فرانسه و روسیه شوروی به اشغال چکسلواکی ،اگرچه با اکراه، رضایت بدهند به امید آنکه جاه طلبی های هیتلر فروکش کرده باشد.

اما غارت چکسلواکی اجازه داد تا هیتلر بازهم به برنامه جاه طلبانه خود ادامه دهد. پس از مدتی باز هم نیاز شد تا یک کشور دیگر غارت شود تا نیازهای روز افزون هیتلر ارضا شوند. اینبار قرعه به نام لهستان افتاد. هیتلر امیدوار بود که بازهم فرانسه و بریتانیا در اشغال لهستان کنار بایستند و در برابر عملیات نظامی او تسلیم شوند تا او بتواند منابع کافی برای جنگی که قصد داشت چند سال بعد بر علیه آنها به راه بیاندازد جمع آوری کند. وی می دانست که اشغال لهستان یک ریسک بزرگ است اما با توجه به دوری بریتانیا و ناآمادگی فرانسه این ریسک را قابل قبول می دانست. همانطور که بعدها وقایع نشان دادند او در اینباره حق داشت. درست است که بلافاصله پس از حمله آلمان به لهستان، بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلان جنگ دادند اما هیچ کدام دست به اقدام عملی نزدند. بریتانیا توانایی انجام عملیات نظامی در خاک اروپا را نداشت و فرانسوی ها هم بنا بر تجربه جنگ جهانی اول جنگیدن در پشت خطوط دفاعی ماژینو را به یک تعرض بر علیه آلمان ترجیح می دادند. در این میان تنها موضع استالین بود که می توانست این قمار بزرگ را به شکست بکشاند و از همین رو هیتلر تصمیم گرفت که به استالین نزدیک تر شود.

در بهار 1939 و با فشاری که کمبود مواد اولیه به اقتصاد آلمان وارد می کرد هیتلر در فکر راهی برای خروج از این بحران می گشت. روسیه شوروی در آن زمان منبع خوبی برای تأمین مواد اولیه محسوب می شد. روسها مقادیر زیادی نفت، آهن،منگنز،کائوچو و... در اختیار داشتند و می توانستند آن را در اختیار آلمان قرار بدهند. به سفیر آلمان در مسکو اطلاع داده شد که به دولت شوروی یک پیمان نامه اقتصادی را پیشنهاد دهد. وزیر امور خارجه شوروی ،مولوتوف، قرارداد اقتصادی را منوط به امضای به یک قرارداد سیاسی کرد. ریبن تروپ ،وزیر امور خارجه آلمان، با در پیش گرفتن سیاست انتظار صبر کرد تا روسها موضع خود را درباره قرارداد سیاسی روشن تر کنند. مولوتوف خواستار یک ترتیب سیاسی بود که در طی آن آلمان نظام کمونیستی حاکم بر روسیه را به رسمیت بشناسد. درخواست مولوتوف توسط هیتلر و ریبن تروپ پذیرفته شد. قرار شد تا یک قرارداد عدم تعرض بین دو دولت منعقد شود. استالین بهترین فرصت را برای حمله هیتلر به لهستان فراهم کرد. با این قرارداد عدم تعرض هیتلر می توانست با خیال راحت وارد خاک لهستان شود و قمار خود را به سرانجام برساند بدون اینکه از مداخله روسها ترسی به خود راه دهد.

در روز 19 آگوست 1939 توافقنامه تجاری بین آلمان و شوروی امضاشد. 3 روز بعد مذاکرات سیاسی دو قدرت به صورت سری شروع شد. فردای آن روز یک هیئت از آلمان به سرپرستی فون ریبن تروپ وارد مسکو شد و یک شب بعد قرار داد عدم تعرض بین دو کشور در حضور شخص استالین امضا شد.

دنیا پس از شنیدن امضای قرارداد عدم تعرض آلمان و شوروی (سابق) ،موصوف به قرارداد مولوتوف-ریبن تروپ، در شوک و ناباوری فروروفت. حزب نازی و حزب کمونیست همواره دو رقیب و دو دشمن محسوب می شدند. ناگهان لحن آلمان نازی نسبت به روسها عوض شد:" ایدئولوژی آلمان، ایتالیا و روسیه شوروی شبیه به هم است چرا که همه آنها با دولتهای سرمایه داری غرب مخالف هستند."

اما واقعیتی که تا سالها بعد جهانیان از آن خبردار نشده بودند این بود که آلمان نازی و شوروی کمونیست در یک قرارداد سری که در کنار قرارداد عدم تعرض تصویب کردند اروپای شرقی را هم بین خودشان تقسیم کردند. در این قرارداد سری استالین به ازای عدم دخالت در حمله نظامی هتیلر به خاک لهستان، قسمتهای شرقی این کشور را پاداش گرفت. به علاوه دست وی در اشغال کشورهای حوزه بالتیک بازگذاشته شد و استالین با اینکه با تمام این کشورها قرارداد عدم تعرض داشت همه ی آنها را با خیال راحت تصرف کرد.

یک هفته پس از امضای قرارداد مولوتوف-ریبن تروپ -اول سپتامبر 1939- هیتلر به لهستان حمله کرد. 2 روز بعد با اعلان جنگ بریتانیا به آلمان جنگ جهانی دوم آغازشد. فون شولمبرگ ، سفیر آلمان در مسکو، گزارش داد که تبلیغات ضد آلمانی در روزنامه های شوروی به کلی متوقف شده اند. به کشتی های آلمانی ،که راهشان توسط ناوگان بریتانیا بسته شده بود، اجازه داده شد که بارهایشان را در بندر مورمانسک شوروی تخلیه کنند. نهایتا در روز 17 سپتامبر نیروهای ارتش سرخ از مرز شرقی لهستان وارد خاک این کشور شدند. حرکت نظامی روسها از طرف بریتانیا و فرانسه تقبیح شد اما هیچ اقدام عملی بر علیه آن صورت نگرفت. در همان روز سربازان ورماخت و ارتش سرخ در شهر برست پیروزی خود را بر علیه لهستان نگون بخت مشترکا جشن گرفتند. قرارداد محرمانه مولوتوف-ریبن تروپ به آلمان نازی و شوروی (سابق) سابق اجازه داد تا شرق اروپا را بین خود تقسیم کنند اما این تنها اول بازی بود...

در زیر متن قرار داد اصلی و قرارداد محرمانه مولوتوف-ریبن تروپ را آورده ام با این توضیح که این قراردادها دارای اصطلاحات حقوقی بودند و در حقیقت باید توسط کسی که با این اصطلاحات آشنا است ترجمه شود. ترجمه زیر فقط یک ترجمه دم دستی است که سعی کرده مفهوم جملات را برساند و اعتراف می کنم که حق مطلب را نتوانسته ام ادا کنم. امیدوارم بعدها اشخاصی که صلاحیت بیشتری از من دارند این قراردادها را دوباره به صورت دقیق به فارسی برگردانند.

متن قرارداد عدم تعرض شوروی سابق و آلمان نازی

دولت رایش آلمان و اتحاد جماهیر شوروی خواهان ایجاد صلح بین آلمان و شوروی (سابق) هستند و توافقنامه بی طرفی آوریل 1926 بین آلمان و شوروی را به صورت زیر گسترش می دهند:

1-    هر دو قدرت تعهد می کنند از هر گونه عمل خشونت آمیز، عملیات تهاجمی و حمله به یکدیگر به صورت انفرادی یا در اتحاد با دیگر کشورها خودداری کنند.

2-    اگر یکی از دو طرف مورد تجاوز کشور سومی قراربگیرد، کشور دیگر حق ندارد به کمک کشور سوم بیاید.

3-    طرفین باید ارتباط با یکدیگر را به منظور تبادل اطلاعات درباره مشکلات موجود بینشان ،که علایق مشترکشان را تحت تأثیر قرار می دهد، ادامه دهند.

4-    اگر ستیزه یا کشمکش بین دو کشور بالاگرفت هیچ یک حق ندارند به عضویت اتحادیه ای دربیایند که مستقیم یا غیرمستقیم کشور دیگر را هدف قرار گرفته باشد.

5-    اگر ستیزه بین دو کشور بالاگرفت هر دو کشور باید سعی کنند تا تعارضات را تنها با تبادلات دوستانه دیدگاه هایشان برطرف کنند یا در صورت لزوم با تأسیس هیئتهای داوری.

6-    این قرارداد به مدت 10 سال برقرار می شود به شرط اینکه اگر یکی از طرفین تا یک سال قبل از انقضای این قرارداد نخواهد که آن را لغو کند. در صورت لغو نشدن قرارداد، اعتبار این آن به صورت خودکار تا 5 سال دیگر هم تمدید خواهدشد.

7-    این قرارداد باید در کوتاه ترین زمان به تصویب برسد. تصویب نامه ها باید در برلین مبادله بشوند. توافقنامه باید به محض تصویب اعمال شود.

متن قرارداد محرمانه مولوتوف-ریبن تروپ

1-    در تجدید نظر ارضی و سیاسی در مناطق بالتیک (کشورهای فنلاند، استونی، لیتونی، لاتوی)، مرز شمالی لیتوانی به عنوان مرز حوزه نفوذ آلمان و شوروی (سابق) محسوب می شود. در این رابطه علایق لیتوانی در منطقه ولینا توسط هر دو کشور به رسمیت شناخته می شود.

2-    در تجدید نظر ارضی و سیاسی در منطقه لهستان حوزه نفوذ آلمان و شوروی (سابق) تقریبا به وسیله رودهای نارف، ویستولا و سان مشخص می شوند.

علایق دو کشور برای ایجاد یک کشور لهستان مستقل و چگونگی مرزهای آن پس از توسعه روابط سیاسی دو کشور تعیین خواهد شد. در صورت هر اختلافی در اینباره مشکل باید به صورت دوستانه حل شود.

3-    با ملاحظه توجه و علایق شوروی در منطقه اروپای جنوب شرقی (بسارابیا)، آلمان اعلام می کند که هیچ علاقه ای به این منطقه ندارد.

4-    این قرارداد باید توسط هر دو کشور کاملا به صورت مخفی نگه داشته شود.

مسکو، 23 آگوست 1939

امضا کننده از طرف رایش آلمان فون ربین تروپ

امضا کننده از طرف شوروی (سابق) مولوتوف

 

در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



کارل دونیتس بی گناه یا گناهکار؟ قضاوت با شما.


                                                                        ماهتاب جنگ جهانی دوم


گانتر پرین؛ هیولایی در اعماق آب


نبرد دریایی ریورپلات؛The Battle of the River Plate


نبرد دریایی کورال سی؛به روایت تصویر


حمله به کشورهای اسکاندیناوی،نروژ/ عملیات فورتیتود شمالی / نمونه ای از عملیات فریب استراتژیکی در جنگ جهانی دوم