پنجشنبه 15 فروردین 1392 06:17 ق.ظ نظرات ()

Jackchurchill.jpg

"هر افسری که بدون شمشیر به جنگ برود بی جا می کند که خود را مسلح بداند."

جک چرچیل

سربازانش او را با نام مستعار جک دیوانه یا جک خروس جنگی می شناختند اما نام اصلی او جک مالکم تورپ فلمینگ چرچیل بود. سرهنگ دوم جک چرچیل در شانزدهم سپتامبر 1906 در هونگ کونگ به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلاتش در سال 1926 در آکادمی نظامی سندهورست به هنگ منچستر در برمه پیوست. پس از ده سال دیوانه بازی در ارتش مسعتمراتی جک از جو آرام هندو چین خسته شد و تصمیم به ترک ارتش گرفت. پس از آن جک به عنوان ویراستار در یک روزنامه مشغول به کار شد. اما روح پر شور او با اینگونه شغلها بیگانه بود و جک به دنیای سینما روی آورد. مهارت او در تیراندازی و نواختن نی انبان سبب شد که در فیلم دزد بغداد نقش کوچکی به جک داده شود. مهارت او در ورزش تیر و کمان آنقدر بود که به عنوان نماینده ی بریتانیا در مسابقات جهانی تیرو کمان سال 1939 شرکت کرد.

جک چرچیل در حال پیاده شدن در خاک نروژ نفر اول از سمت راست. به تیغه ی شمشیری که در دست گرفته توجه کنید.

اما دست تقدیر برای جک سرنوشت دیگری را رقم زده بود. پس از تهاجم هیتلر به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم چرچیل برای دیوانه بازی هایش فرصت را مناسب دید و دوباره به ارتش بازگشت. در ماه می 1940 جک به همراه افرادش در فرانسه بر سر راه یک گشتی آلمانی کمین کرد. جک به وسیله ی تیراندازی با تیروکمانش به سوی سرگروهبان دشمن به افرادش علامت آغاز حمله را داد. سرگروهبان آلمانی در اثر اصابت تیر کشته شد و جک به عنوان تنها سرباز بریتانیایی در جنگ جهانی دوم که دشمن را با تیر و کمان از پای درآورده شناخته شد. پس از فاجعه ی دانکیرک و بازگشت به بریتانیا جک داوطلب پیوستن به نیروی تازه تأسیس کماندو شد.

در طی عملیات آرچری جک جانشین فرمانده ی گردان سوم کماندو بود. در این عملیات ،که در روز 27 دسامبر 1941 صورت گرفت، یک حمله ی غافلگیرانه به پادگان آلمانها در نروژ انجام شد. هنگامی که لندینگ کرافت حامل جک به سمت ساحل می رفت او در حال نواختن نی انبانش بود. پس از رسیدن به ساحل جک درحالیکه قداره اش را به دور سر می چرخاند به سمت دشمن یورش برد. جک به خاطر شجاعت در دانکیرک و نروژ یک قطعه مدال شجاعت دریافت کرد.

جک دیوانه در حال تیراندازی با کمان در مسابقات این رشته ی ورزشی

در جولای 1943 جک به عنوان افسر فرمانده گردان دوم کماندو را در حمله به سیسیل همراهی کرد. در زمان پیاده شدن در ساحل قداره اش بر روی کمر، تیر و کمانش بر پشت و نی انبانش در زیر بغلش بود. در تهاجم آبی-خاکی به سالرنو نیز جک با همین هیبت پای به خاک اصلی ایتالیا گذاشت. او به همراه گردان های دوم و چهل و یکم کماندو به موضع دیده بانی آلمان در شهر لامولینا حمله کرد و آن را تصرف کرد. در این حمله جک به تنهایی 42 نفر آلمانی را با استفاده از شمشیرش اسیر گرفت. او زخمی هایش را در برانکاردهایی که توسط اسرای آلمانی حمل می شد به عقب برد و در اینباره نوشت :" این تصویری است از جنگهای دوران ناپلئون." به خاطر این عملیات هم جک به یک مدال دیگر دست یافت.

در سال 1944 جک به همراه کماندوهایش به یوگسلاوی فرستاده شد تا از حملات پارتیزانهای تیتو در جزیره ی ویس پشتیبانی کند. در ماه می به او دستور داده شد تا به جزیره ی براک ،که در اشغال آلمانها بود، حمله کند. او برای اجرای این حمله یک ارتش مختلط از 1500 پارتیزان، گردان چهل و سوم کماندو و یک جوخه از گردان چهلم کماندو تشکیل داد. پیاده شدن جک و سربازانش در ساحل با مقاومتی روبرو نشد اما پارتیزان ها ،که فکر می کردند کاسه ای زیر نیم کاسه است، درخواست کردند تا حمله یک روز به عقب بیافتد. جک با نی انبانش به بقیه کماندوها علامت داد تا نبرد را شروع کنند. پس از اینکه آنها زیر آتش خودی هواپیماهای متفقین قرارگرفتند جک تصمیم گرفت تا برای شب عقب نشینی کند و فردا صبح حمله اش را از سرگیرد. صبح روز بعد یک حمله جناحی توسط گردان چهل و سوم کماندو انجام شد. چرچیل افراد گردان چهلم کماندو را هدایت می کرد اما پارتیزانها در همان جا که در ساحل پیاده شده بودند باقی ماندند. تنها چرچیل و 6 نفر از افرادش به هدف رسیدند. یک گلوله ی خمپاره افراد همراه جک را درو کرد اما او با نی انبانش برای آلمانی هایی که پیشروی می کردند شروع به نواختن کرد. انفجار یک نارنجک او را بی هوش کرد و جک اسیر شد. جک را به برلین و از آنجا به اردوگاه اسرای شاخزنهاوزن فرستادند.

در سپتامبر 1944 جک به همراه یک افسر نیروی هوایی فرارکردند و سعی کردند تا خود را به دریای بالتیک برسانند ولی آنها را در نزدیکی شهر روستوک دستگیر کردند و دوباره به اردوگاه اسرا بازگرداندند. در آوریل 1945 او را به همراه 140 اسیر دیگر به تیرول منتقل کردند. این اردوگاه توسط افراد اس.اس حفاظت می شد و از همین رو گروهی از اسرا به افسران ارتش آلمان شکایت کردند که از اعدام شدن توسط اس.اس ها می ترسند. یک واحد نیروی زمینی به فرماندهی سروان ویچهارد فن الونسلبن وارد اردوگاه شد و کنترل آنجا را به زور از دست اس.اس ها خارج کرد. آنها اسرای متفقین را آزاد کردند و پس از رفتن آلمانها چرچیل 150 کیلومتر تا ورونا پیاده روی کرد تا خود را به آمریکایی ها رساند.

از آنجا که جنگ در اقیانوس آرام هنوز ادامه داشت چرچیل به برمه فرستاده شد اما زمانی به هندوستان رسید که انفجار بمبهای اتمی به جنگ جهانی دوم پایان داد. او از این حرکت آمریکایی ها ناراضی بود و گفت: "اگر به خاطر این یانکی های لعنتی نبود، می توانستیم تا ده سال دیگر به جنگ ادامه بدهیم."

با پایان جنگ چرچیل به عنوان متخصص چتربازی به یک واحد کوهستانی منتقل شد و خدمت خود را به عنوان جانشین فرمانده ی گردان اول پیاده نظام سبک کوهستان در فلسطین ادامه داد. کمی قبل از تخلیه ی فلسطین توسط بریتانیا چرچیل درگیر یک نبرد دیگر شد. او به همراه 12 نفر از سربازانش سعی کرد به کمک یک کاروان پزشکی که در محاصره ی فلسطینی ها افتاده بود بشتابد. پس از کشت و کشتار، او کمک کرد تا 700 نفر دکتر، دانشجو و بیمار یهودی از بیمارستان حادثه تخلیه شوند.

پس از آن جک به استرالیا رفت و به عنوان مربی جنگهای هوا-زمینی در یک مدرسه ی نظامی مشغول به کار شد. جک در استرالیا فرصت را از دست نداد و تفریح جدیدی کشف کرد؛ موج سواری.

در سال 1959 جک دیوانه از ارتش بازنشسته شد و عاقبت در سال 1996 روح پرشورش آرام گرفت. شیطنتهای وی اما هنوز ورد زبانهاست.

گردآوری و ترجمه: رضاکیانی موحد

منابع

http://badassoftheweek.com/churchill.html


http://www.telegraph.co.uk/news/obituaries/7733516/Lieutenant-Colonel-Jack-Churchill.html


http://en.wikipedia.org/wiki/Jack_Churchill