یکشنبه 11 اسفند 1392 06:05 ق.ظ نظرات ()

شاهو صالح

 در اواخر قرن 19 میلادی افسر نیروی دریایی ایالات متحده ، آلفرد ثایر ماهان مجموعه درس گفتارهایی در مورد  اهمیت و  تاثیر قدرت دریایی در سیاست های ملی را مطرح کرد. نظرات او نقش زیادی در تغییر سیاست سنتی انزواگرایی ایالات متحده و حرکت به سوی توسعه طلبی داشت. آموزه های ماهان به خصوص تاثیر فراوانی بر سیاست های تئودور روزولت ، رییس جمهور آمریکا گذاشت که در اوایل قرن بیستم دخالت آن کشور در امور بین المللی را به نحو زیادی گسترش  داد. در کتاب مشهور (( تاثیر قدرت دریایی در طول تاریخ ،از 1660 تا 1783)) که در سال 1890 منتشر شد ، ماهان دیدگاه های خود در مورد آینده نیروی دریایی امریکا را مطرح کرد.

در ادامه بخشی از متن این کتاب را می خوانیم :

تاریخ قدرت دریایی تا اندازه زیادی ،هر چند نه به صورت مطلق ، حکایت کشمکش میان ملت ها ، و خشونت هایی است که به طور مکرر طی جنگ ها به اوج می رسید. تاثیر عمیق بازرگانی دریایی  بر ثروت و قدرت کشورها دیرزمانی پیش از آن که اصول معینی برای گسترش و موفقیت آن معین گردد به روشنی مشخص شده بود. به منظور بهره گیری بی تناسب از فواید داشتن چنین قدرتی ، حریفان از هیچ گونه تلاشی برای محروم کردن دیگران از آن مضایقه نمی کردند ، چه از راه های قانونی صلح آمیز  مانند امتیازات انحصاری و آیین نامه های محدود سازی و در صورت شکست این راه ها ، خشونت مستقیم.

تضاد در منافع ، احساس خشم در نتیجه تنش هایی که برای دسترسی به سهم بیشتر ،اگر نه تمامی منافع تجاری ، ایجاد می شد، و دور بودن مناطق بازرگانی غیر مسکونی ، سبب درگرفتن جنگ می گشت. از طرف دیگر ، جنگ هایی که ناشی از عوامل دیگر بودند ، تا حد زیادی در مورد نحوه تعاملشان با قدرت دریایی تغییر کرده بودند. بنابراین تاریخ قدرت دریایی که در حرکت گسترده اش در طول تاریخ تاثیر فراوانی در قدرتمند کردن ملل از راه دریا داشته ،تا حد زیادی یک تاریخ نظامی است. و در صفحات بعد اگر نه به صورت مطلق ، اما عمدتا با این دیدگاه به مسائل نگریسته خواهد شد. مطالعه تاریخ نظامی دوره های گذشته ، همانند آن چه در پی می آید ، بیشتر به امر رهبران بزرگ نظامی صورت می گیرد ، زیرا تصحیح ایده ها و هدایت ماهرانه جنگ ها در آینده امری حیاتی است. ناپلئون اشاره می کند که یک نظامی مشتاق باید عملیات های نظامی سردارانی مانند اسکندر ، هانیبال ، سزار که در دوره آنان هنوز باروت و سلاح گرم شناخته شده نبود را مطالعه کند.توافقی اساسی میان مولفان حرفه ای مبنی بر این که شرایط جنگ ها در دوره های مختلف به سبب پیشرفت سلاح ها  تغییر می کند وجود دارد. آموزه های معینی در  مدرسه تاریخ وجود دارند که دائمی هستند و بنابراین به عنوان دانسته های کاربردی جهانی می توانند تا حد اصول عمومی ارتقا یابند. به همین دلیل مطالعه تاریخ دریاها در گذشته آموزنده خواهد بود. در اینجاست که اصول عمومی جنگ دریایی  شرح داده می شود ، فارغ از این که در طول قرن گذشته با پیشرفت شگرف علمی در  تکنولوژی سلاح های دریایی و تولد نیروی بخار به عنوان منشا جدید نیروی محرکه  چه تغییراتی حاصل شده است .

مطالعه  تاریخ و تجارب رزم دریایی در دوره کشتی های بادبانی از یک جهت دیگر نیز ضروری به نظر می رسد ، در حالی که آموزه های فراوانی در مورد کاربرد و ارزش کشتی های بادبانی وجود دارد، نیروهای دریایی امروزی که مجهز به پیشرانه بخار هستند  هنوز تاریخی که بتوان آن را با قاطعیت درس داد پدید نیاورده اند.در مورد اولی ، ما دانش تجربی فراوانی داریم حال آن که در مورد دومی عملا دانش چندانی موجود نیست. از این رو نظریه های مربوط به رزم دریایی آینده غالبا به طور کامل فرضی هستند و اگر چه سعی شده است از راه شباهت بخشیدن به ناوگان های با محرکه بخار با گالی های باستانی که نیرومحرکه شان پارو بود به آنها مبنای نظری مستحکم تری داده شود ، تا زمانی که در عرصه واقعیت آزمایش صورت نگیرد چنین شبیه سازی چندان معتبر نخواهد بود.

این گونه تشبیه به علاوه بسیار از ظاهر امر به دور است. آن چه کشتی بخار و گالی در آن مشترکند قابلیت تحرک در هر جهت بدون وابستگی به جهت وزش باد است. چنین توانی برتری آشکاری برای کشتی های این نوع نسبت به کشتی های بادبانی ایجاد می کند.کشتی بادبانی قابلیت محدودی برای حرکت به هنگام وزش باد دارد و در نبود باد تحرک بسیار پایینی خواهد داشت.

شرایط اصلی  موثر بر قدرت دریایی ملت ها می تواند به این ترتیب محسوب گردد : 1-موقعیت جغرافیایی 2- وضعیت طبیعی ، از جمله منابع طبیعی و وضعیت آب و هوا 3- گستره قلمرو 4- شمارگان جمعیت 5-  ماهیت مردم کشور 6- ماهیت حکومت ، از جمله آن ماهیت موسسات حکومتی

موقعیت جغرافیایی : ممکن است اشاره شود که در قدم نخست ، اگر ملتی در چنان موقعیت جغرافیایی ساکن باشد که نه ناچار به دفاع از خود از راه زمین و نه مایل به گسترش قلمرو خود از راه زمین باشد ، تمایل بیشتری به گسترش قدرت دریایی خود خواهد داشت ، و این امتیازی در برابر وضعیت مردمانی است که دارای مرزهای قاره ای هستند. انگلستان در برابر فرانسه و هلند از این امتیاز بزرگ برخوردار بوده است. قدرت هلند به دلیل ضرورت نگه داری یک ارتش بزرگ و درگیر شدن در جنگ های توسعه طلبانه به منظور حفظ استقلال به زودی تحلیل رفت ، در حالی که سیاست های فرانسه دائما در حال تغییر بود ، گاه بسیار خردمندانه و گاه بسیار ابلهانه ، از دریا تا برنامه های گسترش قاره ای.این تلاش های نظامی مخارج فراوان داشتند، در حالی که استفاده خردمندانه و پایدار از موقعیت جغرافیایی می توانست به ثروت آن کشورها بیفزاید...

ماهیت  ملت ها : اگر قدرت دریایی به طور واقعی بر اساس بازرگانی صلح آمیز و رو به گسترش تعریف گردد، شایستگی برای مقاصد تجاری باید معیار متمایزکننده ملت هایی که زمانی در عرصه دریاها قدرت داشته اند قرار گیرد. تاریخ معمولا این امر را بدون استثنا تایید می کند...

تمایل به تجارت ،  به همراه ضرورت تولید وسیله ای که بتوان با آن تجارت کرد، مهمترین ویژگی یک ملت برای گسترش قدرت دریایی است. با داشتن این ویژگی و دارا بودن یک ساحل مناسب ، به نظر نمی رسد خطرات دریا و ناسازگاری های آن بتواند ملتی را از جستجوی ثروت و تجارت های بین اقیانوسی منصرف کند...

هوش ملی نیز از یک سو بر گسترش قدرت دریایی تاثیر گذار است و سبب ایجاد ظرفیت برای به وجود آوردن مستعمره های سالم می شود.در مستعمره سازی ، همانند همه روش های دیگر توسعه طلبی ، هر چه این امر طبیعی تر باشد سالم تر نیز خواهد بود.بنابراین مستعمره هایی که بر مبنای انگیزه های طبیعی و خواسته های خودی تمامی مردم بنیان نهاده شده باشند ، بنیادهای استوارتری خواهند داشت و گسترش آن ها در صورتی که مردم هوش و خلاقیت اقدامات مستقل داشته باشند مطمئن تر خواهد بود.

مردم در سه قرن گذشته  با اشتیاق ارزش کشور مادر برای مستعمرات را به مثابه بازاری برای تولیدات خانگی و پرستاری برای تجارت و دریانوری احساس کرده اند ، اما تلاش برای مستعمره سازی همواره دارای منشا یکسان نبوده است و تمامی سیستم ها دارای این نوع موفقیت نبوده اند.تلاش های حکومتگران ، هر چند که دوراندیشانه و با احتیاط بوده باشد ، قادر به جبران نبود انگیزه های طبیعی قوی نبوده است .

در نحوه حکومت بر مستعمره های موفق خردگرایی بیشتری نسبت به حکومت در مستعمره های ناموفق دیده نشده است. حتی در برخی موارد خردگرایی حکومتی در مستعمره های موفق اندک تر هم بوده است.اگر نظارت و سیستم خردمندانه ، تبدیل محتاطانه وسیله ها به اهداف و نگهداری سخت کوشانه برای گسترش مستعمره ها سودمند بود ، نبوغ انگلستان که کمتر از هوش سیستم سازی فرانسویان بود نباید توفیق چندانی می داشت ، حال آن که انگلستان و نه فرانسه تبدیل به قدرت بزرگ استعمارگر جهان گردید.مستعمره سازی موفق ، به همراه تاثیر آن بر تجارت و قدرت دریایی به طور اساسی به ماهیت ملت ها بستگی دارد، زیرا مستعمره ها هنگامی به بهترین نحو رشد می کنند که این رشد  به صورت طبیعی از خود آنان نشات گرفته باشد. ماهیت مستعمره نشین، و نه مراقبت های دولت کشور مادر ، بنیان رشد مستعمره است.

این حقیقت خود را بهتر نشان خواهد داد ،زیرا رفتار عمومی تمامی حکومت های مادر در باره مستعمراتشان کاملا خودخواهانه بود. مستعمره ها به شکل گاوهایی نگریسته می شدند که باید دوشیده شوند و تحت مراقبت قرار گیرند و اصولا املاکی بودند که ارزششان به محصولاتی بود که بازپس می دادند.قانون گذاری به نحوی هدایت می شد که تجارت خارجی در انحصار باشد ، پست های اداری مهم به افرادی واگذار می شد که از کشور مادر آمده بودند ، و مستعمرات جاهایی پنداشته می شدند و هنوز هم می شوند که برای افراد نالایق حکومتی و بی مصرف در داخل مناسب هستند.با این حال ، دستگاه نظامی تا زمانی که در مستعمرات وجود می داشت ، سمبل شایسته و ضروری دولت مادر محسوب می گشت.

حقیقت موفقت شگفت انگیز و منحصر به فرد انگلستان به عنوان یک ملت بزرگ استعمارگر بسیار چشم گیر و غیرقابل صرف نظر است ، و دلیل آن در دو ویژگی از ماهیت ملی آن نهفته است : استعمارگر انگلیسی به طور طبیعی و به سرعت در کشور جدیدش سکونت می گزیند ، منافع خود را تشخیص می دهد ، و در عین حال ارتباط موثر خود با کشور مادر را حفظ می کند ، و تمایل چندانی برای بازگشت به وطن اصلی اش ندارد. در وهله دوم ، فرد انگلیسی به طور غریزی به دنبال گسترش منابع کشور جدید  است ، آن هم با احساسی بسیار قوی.

انگلیسی ها به خصوص در مورد اول با فرانسویان متفاوتند ، فرانسویان همواره مشتاق بازگشت به سرزمین اصلی خود بودند.در مورد دوم انگلیسی ها بر اسپانیایی ها  که دامنه علایق و جاه طلبی هایشان  برای تکامل سرزمین های جدید بسیار اندک بود برتری داشتند.

پیش از ترک کردن این بخش از تحقیق ، بهتر است این پرسش مطرح شود که ماهیت ملی امریکاییان تا چه حد برای پدید آوردن یک قدرت دریایی بزرگ مناسب است ، یا بهتر است که خصیصه های دیگر برای بررسی در اولویت قرار گیرند.این امر چندان ضروری به نظر نمی رسد ، با این وجود با رجوع به گذشته نه چندان دور می توان دریافت که اگر موانع قانونی برداشته شوند و حوزه های در حال ترقی سرمایه گذاری مورد توجه قرار گیرند ، ظهور یک قدرت بزرگ دریایی چندان به طول نخواهد انجامید.

غریزه برای تجارت ، سرمایه گذاری های متهورانه برای کسب سود و انگیزه قوی برای دست یابی به رهبری در این عرصه همگی موجود هستند و اگر در آینده درخواست هایی برای ایجاد مستعمره مطرح شود ، شکی نیست که  آمریکایی ها تمامی استعداد به ارث رسیده خود را برای خودگردانی و توسعه مستقل به کار خواهند بست.

ماهیت حکومت:

ممکن است به نظر برسد که یک حکومت در هماهنگی کامل با تمایلات طبیعی مردمش بیشترین پیشروی موفقیت آمیز در تمامی عرصه ها را کسب خواهد کرد ، و در باره قدرت دریایی ، درخشان ترین توفیقات  هنگامی حاصل شده است که جهت دهی هوشمندانه توسط حکومتی با الهام گیری از روح مردمش انجام شده باشد. چنین حکومتی زمانی بیشترین امنیت را خواهد یافت که اراده مردم ، یا بهترین نمایندگان طبیعی آن ها در ساختن آن نقش داشته باشند.اما چنین حکومت های آزادی  گاهی به سرعت ساقط شده اند ، در حالی که از آن سو حکومت های خودکامه که با استحکام و سیستم قضایی منظم اداره می شدند ، قادر به ایجاد تجارت دریایی گسترده و نیروهای دریایی نیرومندی بوده اند که خارج از توان فرآیند آهسته  ناوگان سازی ملت های آزاد بوده است. مشکل اصلی در حکومت های خودکامه ضمانت دار نبودن ادامه این روند در صورت مرگ یک حکمران خاص است.

برای منتقل شدن از درس های خاص از تاریخ گذشته به سوال کلی تاثیر حکومت بر قوای دریایی ، توجه به این نکته لازم است که این تاثیر در دو مسیر مجزا اما مرتبط خود را نشان دهد.

نخست در زمان صلح : حکومت با سیاست هایش می تواند به گسترش طبیعی صنایع خصوصی و افزایش تمایل مردم برای ماجراجویی و کسب سود از راه دریا  کمک کند و یا خود اقدام به ایجاد چنین صنایع و دریانوردی که موجود نباشد بنماید ، و از سوی دیگر سیاست گذاری اشتباه حکومت ها می تواند به مانعی در این راه تبدیل شود. در هر یک از این حالت ها تاثیر حکومت احساس می گردد. ایجاد و یا تضعیف قدرت دریایی کشور در حوزه تجارت صلح آمیز که خود به تنهایی و بدون وجود ناوگان نظامی پرقدرت به وجود نمی آید به شدت تحت تاثیر سیاست های دولت است.

دوم ، در زمان جنگ : تاثیر حکومت در قانونی ترین شیوه نگهداری یک ناوگان نظامی با حجمی متناسب با گسترش دریانوردی و منافع در ارتباط با آن احساس خواهد شد.آن چه از حجم ناوگان اهمیت بیشتری دارد ، هدف کلی موسسات آن ، ایجاد روحیه و فعالیت سالم و اختصاص منابع برای گسترش سریع در دوران جنگ به وسیله ذخیره کافی از افراد و کشتی ها و اعزام آنان به خدمت در زمان جنگ است.در این فرایند باید خصوصیات و اهداف مردم کشور نیز در نظر گرفته شود.

بدون شک تحت این نوع آماده سازی جنگی ، ایجاد و نگه داری پایگاه های مناسب دریایی در اقصی نقاط جهان برای حفاظت از جریان تجارت دریایی صلح آمیز ضروری است. برای حفاظت از چنین پایگاه هایی باید مستقیما از قوای نظامی استفاده کرد ، همان طور که در جبل الطارق و مالت انجام می گیرد.یا باید به مردم مستعمراتی که رفتار دوستانه دارند اتکا نمود ،امری که در گذشته مستعمره نشینان امریکایی برای انگلیسی ها انجام می دادند و می توان فرض کرد امروز استرالیا چنین نقشی به عهده دارد. چنین مناطق احاطه کننده ای که رفتار دوستانه و پشتیبانی از خود نشان می دهند به همراه نظارت نظامی معقولانه بهترین نوع دفاع به شمار می روند و هنگامی که با حضور مداوم در دریاها ترکیب شوند حتی قلمرو بزرگ و پراکنده ای مانند قلمرو امپراتوری بریتانیا را ایمن می کنند. هر چند یک حمله غیرمنتظره می تواند در یک گوشه از این قلمرو دردسر به بارآورد ، اما برتری دریایی مانع از عمومی شدن وضعیت و گسترش ان به سایر جاها می گردد.تاریخ این حقیقت را به درستی اثبات کرده است.پایگاه های دریایی انگلستان در تمامی بخش های جهان وجود دارند و ناوگان انگلستان در همان که  از آنان دفاع می کند مسیرهای ارتباطی را باز نگه می دارد و از این پایگاه ها به عنوان پناهگاه بهره می جوید.

مستعمره های هر کشور مادری مطمئن ترین ابزارهای پشتیبانی قدرت دریایی آن به شمار می روند.در زمان صلح ، تاثیر حکومت باید به گرمی در بهبود همه جانبه این حس که رفاه امری عمومی و درگیری خارجی نیز امری عمومی است احساس گردد. و در جنگ ، با گسترش چنین مدلی از سازمان دهی و دفاع ، باید توزیع مناسبی از وظایف بر اساس بهره مندی هر بخش ایجاد گردد.

ایالات متحده فاقد چنین مستعمراتی است و به احتمال زیاد هم چنین مستعمراتی به دست نخواهد آورد.در همان حال که امریکاییان به دنبال داشتن پایگاه های کاملا نظامی هستند ، حس عمومی مردم امریکا به دقت توسط یک تاریخ نگار صد سال نیروی دریایی انگلستان که پس از آن به موضوع پورت ماهون و جبل الطارق پرداخته است ،شرح داده شده : "دولت های نظامی به ندرت با صنعتی شدن مردمان تجارت پیشه کنار می آیند و حتی در خود بریتانیا  مخالف نبوغ مردم هستند.من گمان نمی کنم مردم این جا (امریکا) و بخش های مختلف جامعه اش همان طور که مردم طنجه ( بندری مراکشی در نزدیکی جبل الطارق) تسلیم شدند تسلیم شوند."

با نبود پایگاه های خارجی ، چه نظامی و چه مستعمراتی ، کشتی های جنگی ایالات متحده در جنگ مانند پرنده های خشکی زی خواهند بود  که قادر به دور شدن از لانه های خود نیستند. ایجاد ماندگاه های لازم برای سوخت گیری و تجدید قوا ، وظیفه نخست هر دولتی خواهد که خود را ملزم به گسترش قدرت دریایی کشور می داند.

از آن جا که هدف نهایی این تحقیق آموختن درس هایی کاربردی از تاریخ برای کشور و حوزه کاربردی آن است ، بهتر است اکنون این پرسش مطرح شود که وضعیت ایالات متحده  تا چه حد مستلزم درخواست اقدام فوری از دولت آن برای بازسازی قدرت دریایی کشور است.

گزاف نخواهد بود اگر بگوییم اقدامات دولت پس از دوران جنگ داخلی تا کنون به طرز موثری متمرکز بر آن چه بوده است که حلقه اول در زنجیره منتهی به ایجاد قدرت دریایی نامیده می شود. توسعه داخلی ، تولید انبوه ، با آمیزه ای از خودپنداری و خودستایی در همان حد که هدف بوده است به نتیجه نیز رسیده است. در این حوزه ، دولت با صداقت نمودی از عناصر کنترل کننده کشور را بازتاب داده است ، هر چند همواره نمی توان گفت که این عناصر نمایندگان اصلی نیز هستند ، حتی در یک کشور آزاد.

با این حال شکی نیست که در نبود مستعمرات حلقه میانه بین یک دریانوردی غیرنظامی و منافع موجود در آن نیز اکنون موجود نیست. به طور خلاصه ، ایالات متحده تنها یکی از سه حلقه لازم را داراست.

وضعیت جنگ های دریایی طی چندصدسال گذشته چنان تغییر کرده است که گمان نمی رود دیگر شکست های بزرگ یا پیروزی های خارق العاده در مقیاسی که برای مثال در جنگ های میان انگلستان و فرانسه به وجود آمدند تکرار شوند. در دوره تسلط مغرورانه اش بر دریاها ، انگلستان چنان یوغی بر گردن کشورهای بی طرف تحمیل کرد که گمان نمی رود هرگز دوباره تکرار گردد و این اصل که وجود پرچم یک کشور نیرومند روی کشتی امنیت کالاها را تامین می کند تضمین شده است.مال التجاره یک کشور درگیر در جنگ امروز می تواند به وسیله کشتی کشور بی طرف حمل گردد ، سوای زمانی که جنگ منجر به محاصره بنادر گردد.

این سوال مطرح می گردد که ایالات متحده چه احتیاجی به نیروی دریایی پرقدرت دارد ، در حالی که بنادر آن در معرض تهدید جدی نیستند و حتی اکنون نیز کالاهایش با کشتی های دیگران حمل می شوند؟ از آنجا که این سوال بیشتر سوالی تجاری است خارج از محدوده بحث ما قرار می گیرد اما شرایطی که موجب تحمیل هزینه و خسارت به کشور در زمان جنگ می شوند با آن ارتباط دارند.از آن جا که یک دشمن فرضی قادر به تحمیل خسارت به کشتی های حامل کالاهای امریکایی به جز در حین محاصره بنادر نیست ، یک محاصره موثر چه زمان معنی پیدا می کند؟ تشخیص کنونی این است که در چنین محاصره ای یک تهدید جدی برای هر شناوری که قصد خروج از بندر یا ورود به آن را داشته باشد وجود دارد.

کاملا مشخص است که دولت حداقل باید چنان قدرت دریایی فراهم کند که قادر به دفاع از بنادر کشور در برابر تهدیدات خارجی باشد.چشمان کشور ما بیش از یک ربع قرن است که بر روی دریاها بسته شده است. نتیجه چنین سیاستی و همچنین نتیجه سیاست های مخالف آن پیشتر در مناقشه انگلستان و فرانسه دیده شده است.

در این رابطه باید گفت که برای داشتن یک تجارت پایدار و نیرومند ، باید چنان قدرت دریایی موجود باشد که هر گونه تهدید ممکن را نه تنها از بنادر حیاتی ما بلکه از سواحل مان نیز تا حد زیادی به دور نگه دارد.

آیا می توان چنین قدرت دریایی را در غیاب ناوگان تجاری متناسب ایجاد کرد؟ تاریخ ثابت کرده است که  قدرت دریایی خالصا نظامی ، می تواند توسط یک حاکم خودکامه ایجاد شود ، همان طور که لویی چهاردهم ایجاد کرد ، اما تجربه نشان داد چنین نیروهایی به سبب ریشه دار نبودن چندان دوام نخواهند آورد. در یک حکومت منتخب هر نوع هزینه نظامی باید در پس خود هدف و منفعتی داشته باشد تا ضرورت خود را اثبات کند. چنین  هدف و علاقه ای در حال حاضر در کشور ما برای ایجاد قدرت دریایی وجود ندارد.