پنجشنبه 19 تیر 1393 04:21 ق.ظ نظرات ()

قسمت اول

سفر

در حالی که فیلیپ ، دوک بورگوندی ، در حقیقت قصد داشت جنگ را با همراهی جان گنتی و لویس اورلئانی رهبری کند ، اما هر سه نفر از حضور در جنگ کنار کشیدند . بهانه ی آن ها این بود که ادامه ی روند صلح با انگلستان نیازمند حضورشان در منطقه است . با این حال مساله محتمل تر این بود که هیچ کدام از این سه امیر حاضر به ترک قلمرو خویش در حالت حضور رقبا نبودند . با این حال دوک بورگوندی توانست با  اعزام جان نور ، پسر ارشدش  برای فرماندهی حداقل بخشی از نیرو ، تهور خود را به نمایش بگذارد . دوک بورگوندی که  می دانست پسرش ، مارشال فرانسه و دوک ایو همگی زیر 35 سال سن دارند و فاقد تجربه ی رزمی هستند ، انگوراند هفتم ، لرد کوکی را که با تجربه ترین جنگاور و دولت مرد قلمروش بود به عنوان مشاور اعظم پسرش منصوب کرد . ابهام در ساختار فرماندهی ارتش صلیبی یکی از دلایل نتیجه حاصل شده بود . جنگ جویان قرون وسطایی هنوز معنی فرماندهی متمرکز را درک نکرده بودند . شورای جنگی که در 28 مارس 1396 برپا شد ، نشان داد شهسواران به دیسیپلین و نظم در نبرد اهمیت چندانی نمی دهند . در این شورا فرماندهی چندگانه مبتنی بر شهسواران که مایل به نشان دادن توانایی های شخصی خود بودند مورد تایید قرار گرفت .

 

به سوی بودا

حرکت سپاه صلیبی از شهر دیجون و از 30 آوریل 1396 شروع شد . صلیبیان از راه استراسبورگ و باواریا به کرانه شمالی دانوب رسیدند و از راه آن مسیر خود به سوی بودا را پی گرفتند تا به سیگیسموند ملحق شوند . نقشه ی صلیبیان بیرون راندن ترکان عثمانی از بالکان و رسیدن به قسطنطنیه از راه تنگه ی داردانل بود . سپس قصد داشتند با عبور از خاک ترکیه و سوریه به بیت المقدس برسند و آن را از دست مسلمین خارج کنند و آن گاه از راه دریا به اروپا بازگردند . ونیزی ها ناوگانی برای محاصره ی دریایی ترکان در دریای مرمره تدارک دیدند . قرار بود این ناوگان بعدا در ساحل دانوب در والاشی  و در ماه جولای به صلیبیان بپیوندد . لرد کوکی به همراه سپاه حرکت نکرد و در این هنگام عازم سفری دیپلماتیک برای دیدار با جیان گاله آزو ویسکونتی ، دوک میلان بود . گاله آزو که به خاطر خارج شدن جنوا از ناحیه ی نفوذش نسبت به فرانسوی ها خشمناک بود ، سعی می کرد از الحاق جنوا به فرانسه جلوگیری کند .  کوکی برای هشدار دادن به او در این مورد اعزام شده بود . مساله از دیپلماسی فراتر می رفت . والنتینا ویسکونتی ، همسر دوک اورلئان و دختر گاله آزو ، با دخالت های ملکه ایزابلا از پاریس تبعید شده بود . این اتفاق در همان ماه حرکت صلیبیان رخ داد . دوک میلان تهدید کرد برای حفظ شرافت دخترش دست به اعزام نیرو خواهد زد . بعدها و به هنگام رخ دادن فاجعه در نیکوپولیس ، باور عمومی بر این بود که دوک میلان  اخبار تحرکات قوای صلیبی را به بایزید گزارش داده است . مدرک محکمی در این باره وجود ندارد و ممکن است دوک میلان قربانی دشمنی اش با فرانسه شده باشد ، اما صلیبیان خیانت را از طرف کسی که عموی خودش را برای کسب قدرت به قتل رسانده بود بعید نمی دانستند . کوکی با اتمام ماموریتش عازم ونیز شد  و در 17 می و از راه دریای آدریاتیک به سوی  بندر کروات  سنج  حرکت کرد . در 30 می و با رسیدن به سنج ، کوکی به سوی میعادگاهش در بودا رهسپار شد . کوکی  قبل از شاهزاده نور  که در کرانه دانوب و در معیت امرای آلمانی بود به بودا رسید . نور در 24 ژوئن به وین رسید ، یک ماه بعد از طلایه صلیبیان به رهبری دوک ایو . 70 شناور ونیزی به همراه تدارکات  وارد دانوب شدند . در همین حال نور در حال خوشگذرانی در مهمانی های ترتیب داده شده از طرف برادر همسرش ، لئوپولد چهارم ، دوک اتریش  بود . نور از لئوپولد قرضی به مبلغ 100 هزار دوکات خواست .جمع آوری چنین مبلغی زمان می خواست و نور سرانجام در جولای وارد بودا شد .

 

از بودا تا نیکوپولیس

با رسیدن رهبران ، قرار بود راهبرد جنگ با هماهنگی فیلیبرت نایلاک ، فرمانده ی شهسواران مهمان نواز و نمایندگان ناوگان ونیزی تهیه شود . 44 فروند کشتی ونیزی شهسواران مهمان نواز را از جزیره ی رودس  و از راه دریای اژه به دریای مرمره رسانده بودند و برخی دیگر بدون ایجاد درگیری راه خود را تا دریای سیاه و دانوب ادامه داده بودند . این که ناوگان ضعیف تر ترک ها  ونیزیان را برای کنترل دریا به چالش نکشیده بود نشان می داد بایزید و سپاهش اکنون وارد اروپا شده اند .

شورای جنگی در بودا به جایی برای مجادله ی شدید تبدیل شد . سال قبل بایزید اعلام کرده بود تا ماه می به مجارستان حمله خواهد کرد ، اما اکنون که پایان جولای نزدیک می شد هنوز خبری از او نبود . دیده بانان مجار که تا هلسپونت هم رفته بودند اثری از او نیافتند .  چیزی که باعث شد فرانسویان ادعا کنند بایزید یک بزدل است . سیگیسموند به صلیبیان اطمینان داد که بایزید خواهد آمد و از آنان خواست اجازه دهند بایزید با طی مسیری طولانی به آنان برسد. این کار از نظر سیگیسموند عاقلانه تر از پیمودن یک مسافت طولانی برای یافتن عثمانیان بود . این استراتژی از طرف فرانسوی ها و متحدانشان رد شد . کوکی به عنوان سخنگوی فرانسویان چنین گفت : «حتی اگر رجزخوانی های سلطان دروغ باشد ،  ما نباید دست از دنبال کردن دشمن برداریم وهدفی که ما برای انجام آن این جا آمده ایم همین است» . سیگیسموند چاره ای جز پذیرش خواست فرانسویان نداشت . برخی مورخان اشاره کرده اند سخنان کوکی حسادت ایو را  نیز برانگیخت . ایو حس می کرد مقام سخنگویی پادشاهی فرانسه  باید به او که مقام بالاتری از کوکی داشت ، واگذار می شد .

صلیبیان حرکت به سمت بخش جنوبی ساحل غربی دانوب را شروع کردند . با این حال بخشی از ارتش مجارستان به سوی شمال رهسپار شد تا با قوای ترانسیلوانیایی و نیروهای امیر والاشی ، میرکیای ارشد ، ملاقات کند . بقیه ی نیروهای مجار پشت سر سپاه صلیبی در حال حرکت بودند . با ورود صلیبیان به منطقه ی تحت کنترل مسلمانان ، غارت و بدرفتاری با اهالی افزایش پیدا کرد . سپاهیان صلیبی در عبور از مناطق آلمانی هم گاه و بیگاه دست به غارت و دزدی از روستاها می زدند ، اما بی نظمی در میان فرانسویان با ورود به منطقه ی کفار به بالاترین حد خود رسید . تاریخ نگاران به تفصیل از انحطاط اخلاقی و کفرگویی های مجاهدان صلیبی سخن گفته اند . حتی منابع دوست دوم هم در برخی موارد وارد جزییات شده و همراهی چند روزه فاحشه ها توسط شهسواران مست را یادآور شده اند . تاکمن در این مورد اشاره می کند که تاریخ نگاران آن دوره تمایل داشته اند فساد اخلاقی سربازان را دلیل شکست آنان معرفی کنند و نمی توان چنین گزارشاتی را با اطمینان تایید کرد .

در اورشوا  و جایی که رودخانه دانوب در تنگه (دروازه های آهنین ) باریک می شد، سپاهیان صلیبی با استفاده از قایق و کرجی ظرف هشت روز از رودخانه گذشتند. هدف نخست آنان شهر ویدین، پایتخت پیشین قسمت غربی بلغارستان بود که اکنون ترک ها کنترل آن را در دست داشتند . حاکم ویدین ، ایوان اسراتسیمیر ، که تمایلی برای جنگ به نفع  فاتحان عثمانی علیه این نیروی بزرگ صلیبی  نداشت ، با رعایت احتیاط تسلیم شد. تنها خونریزی که اتفاق افتاد ، کشتار افسران ترکی بود که در پادگان شهر مقاومت می کردند. این حادثه اعتقاد فرانسویان مبنی بر ناتوانی عثمانیان در شکست صلیبیان در میدان جنگ را تقویت کرد .

در مرحله بی عد فتح شهر اوریاهوو (راشوا) ، دژ مستحکمی در 75 مایلی ویدین مورد نظر بود . فرانسوی ها که از نبود فرصتی برای نشان دادن سلحشوری شان به سایر صلیبیان کلافه شده بودند ، شبانه و بدون اطلاع سایرین دست به یک راه پیمایی برای رسیدن به استحکامات راشوا  شدند . آن ها صبحگاه و زمانی به نزدیکی دژ رسیدند که سربازان ترک  برای تخریب تنها پل منتهی به دژ به آن نزدیک شده بودند . در درگیری که در پی آمد ، فرانسویان توانست امنیت پل را حفظ کنند اما برای پیشروی مجبور شدند تا رسیدن سیگیسموند صبر کنند . نیروهای مشترک توانستند تا فرارسیدن شب خود را به پای دیوارهای دژ برسانند . صبح روز بعد ساکنان شهر با سیگیسموند توافق  کردند در صورت تضمین امنیت جان و مالشان دژ را تسلیم قوای صلیبی کنند . اما سربازان فرانسوی پس از گشوده شدن دروازه ها با شکستن عهد و پیمان سیگیسموند دست به غارت و کشتار ساکنان قلعه زدند .  آنان برای توجیه این کار مدعی شدند قلعه را با جنگ و طی درگیری های شب قبل متصرف شده اند . بیش از هزار نفر از ساکنان ترک و بلغار شهر گروگان گرفته شدند و خود شهر هم به آتش کشیده شد . مجارها کردار فرانسویان را توهین به پادشاهشان دانستند و فرانسوی ها هم متقابلا مجارها را متهم کردند سعی دارند آنان را از کسب افتخار در جنگ محروم کنند .

صلیبیان ضمن نگه داشتن یک پادگان در راشوا  به سمت نیکوپولیس رهسپار شدند . در طی مسیر ، به چند دژ حمله شد ، اما یکی از قلعه ها به حال خود رها شد تا ساکنان آن خبر رسیدن ارتش صلیبی را به بایزید برسانند . در 12 سپتامیر سپاهیان صلیبی به  دژ نیکوپولیس که بر فراز منطقه ای صخره ای بنا شده بود رسیدند .

 

محاصره ی نیکوپولیس

نیکوپولیس که در منطقه ای با حفاظ طبیعی واقع شده بود ، دژی کلیدی برای کنترل منطقه ی جنوب دانوب  و خطوط ارتباطی واقع در آن ناحیه محسوب می شد . راه باریکی بین صخره هایی که دژ بر آن ها واقع بود و رودخانه دانوب وجود داشت . استحکامات نیکوپولیس در داخل خود شامل یک شهر بزرگتر بیرونی و یک شهر کوچک در وسط بود . دوغان بی ،حاکم ترک نیکوپولیس که دارای موقعیت دفاعی مناسب و منابع کافی بود، اطمینان داشت بایزید به کمک شهر خواهد آمد و خود را برای محاصره ای طولانی آماده کرد .

صلیبیان سلاح های محاصره به همراه نداشتند ، ولی با خوش بینی شروع به ساخت نردبان برای بالارفتن از دیوارهای دژ کردند . اما نداشتن سلاح های محاصره ، شیب تند منتهی به دیوارهای قلعه و استحکامات نیرومند آن ، گرفتن نیکوپولیس به وسیله زور را ناممکن می کرد . سپاهیان صلیبی با ایجاد پست هایی برای ممانعت از خروج ساکنان قلعه و همچنین کنترل رفت و آمد در رودخانه دانوب ، سعی کردند ساکنان نیکوپولیس را به گرسنگی بکشانند . در همین حال ، صلیبیان بر این باور بودند که محاصره ی نیکوپولیس پیش درآمدی برای کمک رسانی به قسطنطنیه است و فکر نمی کردند بایزید بتواند به سرعت خود را به آنان برساند . دو هفته سپری شد و صلیبیان وقت خود را به عیش و نوش ، بازی و فحاشی و تمسخر قدرت عثمانیان سپری کردند . چه از روی مستی و چه بی احتیاطی ، دیده بانی به اطراف فرستاده نشد ، اما ماموران تهیه علوفه که در مناطق اطراف پرسه می زدند خبر از نزدیک شدن عثمانیان دادند . بایزید در این زمان در نزدیکی آدریانوپل قرار داشت و از راه شیپکا در حال راه پیمایی به سوی تیرانوو بود . استفان لازارویچ ، متحد صرب بایزید هم  در راه به او پیوست . سیگیسموند 500 سوار را مامور کرده بود در اطراف تیرانوو به ماموریت های شناسایی بپردازند و آنان نیز خبر رسیدن ترکان را به زودی به صلیبیان رساندند . این خبر به ساکنان قلعه نیکوپولیس نیز رسید و آنان با به صدا درآوردن شیپور به شادی پرداختند . فرماندهان صلیبی صدای این شیپورها را حقه قلمداد کردند و به سپاهیان گفتند سلطان هرگز جرات حمله به آنان را نخواهد داشت . هم چنین تهدید کردند گوش هرکس را که به قصد تضعیف روحیه اخبار نزدیک شدن عثمانیان را پخش کند ، خواهند برید .

کوکی که از شنیدن اخبار نگران شده بود ، به همراه 500 شهسوار  و 500 کماندار سواره عازم جنوب شد . کوکی خبریافت که یک واحد بزرگ از عثمانیان از طریق گذرگاهی در همان نزدیکی در حال رسیدن به او است . به همین دلیل 200 سوار مامور شدند با اجرای یک عقب نشینی دروغین  ، سربازان ترک را به یک کمین گاه بکشانند . طی کمین مذکور نیروهای کوکی کشتار بزرگی از نیروهای ترک راه انداختند و سپس به اردوگاه بازگشتند . این اقدام باعث ایجاد شوک در میان صلیبیان و محبوب شدن کوکی شد . تاکمن اشاره می کند که این اقدام باعث اعتماد به نفس هر چه بیش تر فرانسویان شد و حسادت هر چه بیشتر دوک ایو را  هم موجب گردید . ایو ، کوکی را به بی احتیاطی  و به خطر انداختن قوا و همچنین تلاش برای تضعیف قدرت فرماندهی  نور متهم کرد .

سیگیسموند در 24  سپتامبر تقاضای تشکیل یک شورای جنگی را مطرح کرد . در این شورا ، او و میرکیا ،امیر والاشی،  پیشنهاد کردند سربازان پیاده والاشیایی ،که در جنگ با عثمانیان تجربه بیشتری داشتند، پیشاپیش سایر صلیبیان به طلایه ی سپاه بایزید یورش ببرند . طلایه ی ترکان معمولا نیروهای چریکی کم توانی بودند که بیشتر برای غارت روستاها و خسته کردن دشمن تا ورود نیروهای باکیفیت تر استفاده می شدند . سیگیسموند معتقد بود شهسواران نبایند توان خود را صرف درگیری با این چریک ها کنند . پیشنهاد سیگیسموند این بود که پس از درگیری با چریک ها ، فرانسویان حمله را شروع کنند  و مجارها و سایر صلیبیان ضمن پشتیبانی از حمله ، از دور زده شدن جناحین توسط سواره نظام عثمانی  جلوگیری کنند . ایو این پیشنهاد را رد کرد و آن را توهینی به شهسواران دانست که در این نقشه باید اراذل و دهاتی های پیاده را همراهی می کردند . ایو مدام اظهار می داشت که  ماندن در عقبه ی سپاه توهین به شهسواران است  و اعلام کرد پیشاپیش همه به سوی دشمن خواهد تاخت . نور هم که توسط امرای جوان فرانسوی تهییج شده بود سخنان ایو را پذیرفت .

با پیش قرار گرفتن فرانسویان ، سیگیسموند سعی کرد برای نیروهای خودش نقشه جنگی جداگانه ای ترتیب دهد . سپس به صلیبیان خبر داد که قوای بایزید بیش از شش ساعت  با آنان فاصله ندارد . صلیبیان که پس از صرف نهار در مستی به سر می بردند با پریشانی به این خبر واکنش نشان دادند . برخی از باورکردن خبر طفره رفتند ، برخی دست پاچه شدند و برخی نیز با شتاب خود را آماده رزم کردند . احتمالا در همین زمان بود که به خاطر نداشتن نگهبان ، سپاهیان صلیبی دست به کشتار اسرای راشوا زدند . حتی مورخان اروپایی هم این عمل را وحشی گری مطلق قلمداد کرده اند .

 


نبرد

نقشه نبرد

با شروع روز 25  سپتامبر  صلیبیان خود را تحت فرماندهی امرایشان آماده نبرد کردند . سیگیسموند ژنرال ارشدش را نزد  نور فرستاد تا به او گزارش دهد دیده بان های مجار سپاهیان ترک را دیده اند و از او بخواهد تا بازگشت دیده بان ها و مشخص شدن ترکیب ارتش عثمانی و  شماره آن حمله را دو ساعت به تعویق بیندازد .

نور با حضور مشاورانش ، کوکی و  ژان دوین دریاسالار فرانسه ،که مسن ترین شهسوار حاضر در میان صلیبیان هم بود، جلسه ای فوری تشکیل داد . هر دو مشاور از نور خواستند  به پیشنهادهای سیگیسموند توجه کند . در همین حال ایو اعلام کرد سیگیسموند قصد منحصر کردن افتخارات به خود را دارد و برای شروع حمله اعلام آمادگی کرد . دوین و کوکی سخنان ایو را احمقانه به شمار آوردند و خواهان پیشروی با پشتیبانی و حمایت مجارها و دیگر متحدان شدند . اما ایو و شهسواران جوان با بزدل خواندن شهسواران مسن بر شروع حمله پافشاری کردند . سرانجام و با تصمیم قطعی ایو به حمله مشاجرات آرام گرفت .

ایو فرماندهی شهسواران پیش تازفرانسوی را برعهده گرفت . نور و کوکی  عهده دار رهبری بدنه اصلی سپاه  شدند . شهسواران فرانسوی به همراه کمانداران سواره برای مواجهه با ترکان به تپه های جنوب نیکوپولیس رفتند . شوالیه های مهمان نواز، آلمانها و سایرین  همراه نیروهای مجار تحت فرماندهی سیگیسموند باقی ماندند. رویدادهای بعدی در منابع مختلف با تفاوت روایت شده است .

حمله ی شهسواران فرانسوی خط اول سپاهیان عثمانی را که متشکل از پیاده های آموزش ندیده بود متلاشی کرد و به پیادگان منظم رسید . در اینجا بود که انبوه پیکان ها  بر فرانسویان باریدن گرفت و شهسواران با چوب های نوک تیز کاشته شده در زمین که برای ممانعت از پیشروی شان قرار داده شده بود مواجه شدند . با این حال و پس از تحمل تلفاتی ، شهسواران پیادگان ترک را شکست دادند و به سواره نظام عثمانی رسیدند . کوکی و دوین توصیه کردند فرانسویان آرایش جدیدی بگیرند و ضمن استراحت به مجارها فرصت ادامه پیش روی بدهند . اما شهسواران جوان که خیال می کردند از ارتش بایزید چیزی نمانده اعلام کردند تا انهدام کامل سپاه ترک آن را تعقیب خواهند کرد .

سواران فرانسوی در این مرحله شروع به بالارفتن از تپه کردند . تا  این مرحله نیمی از آنان به سبب درگیری های قبلی اسب هایشان را از دست داده بودند . با وجود سنگینی زره ها ، آنان خود را به دشت رساندند . با وجود این که فرانسویان انتظار داشتند سپاهیان ترک را در حال فرار ببینند ، با خیل بزرگی از سواره نظام ،که بایزید در ذخیره نگه داشته بود، مواجه شدند . سواران ترک با به صدا درآوردن  شیپور و طبل ،الله اکبر گویان، ضدحمله ی خود را شروع کردند و ضمن متلاشی کردن قوای فرانسوی باقی مانده آن را به سمت پایین تپه فراری دادند . برخی سواران فرانسوی در این مرحله با شدتی که مورخان آن را  از «جنگیدن هر گرگ خشمگین  و گراز زخمی» سرسختانه تر توصیف کرده اند، به مقاومت پرداختند . دریاسالار وین که سعی در حفظ روحیه هم وطنانش داشت پیش از کشته شدن بارها زخمی شد و باز هم به جنگیدن ادامه داد . چند شوالیه ی مشهور دیگر از جمله ژان دکارو ، فیلیپ دبار  و اودارد دچاسرون هم در این مرحله کشته شدند . نور و محافظانش که از هر سو در محاصره ی ترکان بودند به امید زنده ماندن خود را به خاک افکندند و تسلیم شدند . با وجود اعلام جهاد ، ترکان مایل بودند برای دریافت فدیه های گزاف ، نجیب زادگانی مثل نور را زنده نگه دارند . با مشاهده ی اسارت نور ، سایر فرانسویان هم تسلیم شدند .

ترتیب زمانی وقایع در این نبرد چندان روشن نیست . اما به نظر می رسد هنگامی که فرانسوی ها در حال بالارفتن از تپه بوده اند سواران عثمانی  از جناحین در حال دور زدن تپه بوده اند . والاشیایی ها و ترانسیلوانیایی ها که خیل بزرگی از اسبان بدون سوار را در حال بازگشت می دیدند دست پاچه شده  و نبرد را از دست رفته پنداشتند  و میدان را ترک کردند . سیگیسموند ، شاه مجار ، شهسواران رودسی و آلمانی برای جلوگیری از محاصره کامل به شدت جنگیدند . هر دو طرف تلفات سنگینی دادند . در این مرحله سواره نظام سنگین صرب تحت فرمان استفان لازارویچ نقش مهمی به نفع عثمانیان بازی کرد . سیگیسموند و فرمانده شهسواران رودسی با گریختن به کرانه ی دانوب خود را با قایق های ماهیگیری به ناوگان ونیزی رساندند . هرمان ، یکی از سربازان سیگیسموند نیرویی را رهبری کرد که تحت پوشش آن سیگیسموند موفق به فرار شد . سیگیسموند بعدا  به هرمان  لقب کنت اعطا کرد . بایزید و لازارویچ  فهمیدند که نیکلای دوم ، ملقب به گورجانسکی ، و برادر همسر لازارویچ ، در سپاه سیگیسموند می جنگد . باقی مانده سپاهیان سیگیسموند هم تسلیم شدند تا شکست صلیبیان کامل گردد .

 

عواقب

سیگیسموند بعدها به سالار شوالیه های مهمان نواز چنین گفت : « ما جنگ را به غرور فرانسوی ها باختیم . اگر آنان نصایح مرا پذیرفته بودند ، مردان کافی برای جنگ با دشمن داشتیم» . ژان فروسارد ، مورخ فرانسوی اشاره کرده است  که «از هنگام نبرد رونسزوال ( نبردی که در آن سپاهیان شارلمانی ، شاه فرانک ها ، از مردم باسک در اسپانیا شکست خوردند ) که در آن 12 نجیب زاده فرانسوی کشته شدند ، مسیحیت چنین خسارتی ندیده بود » .

 

اسیران و فدیه

بایزید در همان روز و پس از پایان نبرد در میدان نبرد گردش کرد ، به امید این که جسد شاه مجارستان را بیابد. روایت شده که بایزید از مشاهده ی کثرت کشته های سپاهش به گریه افتاد . رسیدن خبر کشتار اسرای راشوا  خشم بایزید را افزون کرد و باعث شد که فرمان گردآوری تمامی اسرای مسیحی در برابر سلطان ترک  در روز بعد صادر شود . ترک ها ژاک دهلی ، شهسوار فرانسوی را که پیشتر در خدمت سلطان مراد اول بود در میان اسرا بازشناختند و به کمک او هویت نجیب زادگانی را که می خواستند از راه آزادی شان فدیه بگیرند تشخیص دادند . کوکی ، بار ، ایو ، گی دلاترمویل ، و چند تن دیگر به همراه نور از میان اسرا جمع آوری شدند . افراد زیر 20 سال هم به منظور به کارگیری در خدمات از بقیه جداکرده شدند . مابقی که چند هزار تن بودند ضمن برهنه شدن و به صورت سه چهار نفره و با دست های بسته در گروه هایی به هم زنجیر شدند  تا پیش چشم سلطان اعدام شوند . ژان لماین ، معروف به بوکیکات ، در این میان شناخته شد . نور با التماس به سلطان از او خواست بوکیکات را که برایش مانند برادر بود عفو کند . سلطان این درخواست را پذیرفت . کشتار اسیران مسیحی از صبح تا بعد از ظهر ادامه داشت . در این هنگام سلطان یا خود از مشاهده ی خونریزی خسته شد یا این که وزیرانش به او توصیه کردند که برای جلوگیری از تقابل کامل مسیحیت با او کشتار را متوقف کند . شمار کشته های مسیحی در این ماجرا بین 300 تا 3 هزار تن گزارش شده است .تعداد بسیار بیشتری طی نبرد کشته شدند .

بسیاری از فراریان مسیحی در دانوب غرق شدند . سیگیسموند ،که از خیانت والاشیایی ها هراس داشت، از راه دریای سیاه به قسطنطنیه رفت و از آنجا به وطنش برگشت . تعداد زیادی از صلیبیان در حال بازگشت ، از میان همان زمین هایی عبور می کردند که پیشتر غارت کرده بودند . به همین سبب بخش اعظم آنان طی مسیر از گرسنگی تلف شدند . معروف ترین کسی که توانست به منزلش برسد کنت روپرت باواریایی بود . روپرت در لباس گدایان به منزلش رسید و چند روز بعد به سبب زخم ها و خستگی مفرط درگذشت . اسرای مسیحی زیر ضرب و شتم  صاحبان جدید و بدون کفش و لباس مناسب فاصله ای 350 مایلی را تا گالیپولی طی کردند . در گالیپولی اسرای نجیب زاده در بخش بالایی یک برج و 300 اسیر دیگر که سهم سلطان از اسرا بودند در بخش زیرین نگه داری می شدند . کشتی سیگیسموند در راه قسطنطنیه  از یک مایلی این برج گذشت و ترک ها با به صف کردن اسرا با تمسخر از سیگیسموند خواستند دوستانش را آزاد کند . سیگیسموند در قسطنطنیه سعی کرد با دادن مقادیری فدیه اسرا را آزاد کند. اما بایزید می دانست که سرمایه های مجارستان طی این جنگ شدیدا کاهش یافته و می تواند فدیه های گزاف تری از فرانسویان طلب کند . پس از دو ماه ، اسرا به شهر بورسا ،که پایتخت آسیایی عثمانی بود، منتقل شدند و در انتظار دریافت فدیه ها نگه داشته شدند .

در اوایل دسامبر ،  شایعه ی این شکست باورنکردنی به پاریس رسید . از آن جا که هنوز خبر قطعی نرسیده بود ، پخش کنندگان شایعه زندانی شدند تا در صورت اثبات دروغ بودن ادعاهایشان اعدام شوند. شاه فرانسه ، امرای بورگوندی و اورلئان پیک هایی به ونیز و مجارستان اعزام کردند تا از صحت ماجرا اطلاع یابند . در 16 دسامبر خبر فرار سیگیسموند و شکست در نیکوپولیس از راه کشتی های تجاری به ونیز رسید .

ژاک دهلی ، شوالیه فرانسوی که هویت نجبا را فاش کرده بود از سوی بایزید مامور شد خبر پیروزی عثمانیان را به دوک بورگوندی و شاه فرانسه برساند و مبالغ فدیه ها را نیز به آنان اطلاع دهد . دهلی در روز کریسمس به پاریس رسید  و نحوه ی عملیات، نبرد، شکست صلیبیان و کشتار اسرا را به شاه فرانسه اطلاع داد . همچنین نامه های نور و سایر نجبا به شاه داده شد . با اطلاع یافتن از مرگ بسیاری از نجبا در نبرد ، 9 ژانویه در فرانسه عزای عمومی اعلام شد . هیئت اعزامی از پاریس روز 20 ژانویه 1397 با هدایای گران بها راهی دربار بایزید شد تا در مورد فدیه ها مذاکره کند . دهلی که سوگند بازگشت خورده بود نیز با نامه هایی برای اسرا در حرکت  بود . کمک جیان گاله آزو ، دوک میلان ، در این مرحله حیاتی بود ، زیرا او با سلطان ارتباطات گرمی داشت . با رسیدن هیئت اعزامی ، ونیز به مرکزی برای تبادل اخبار ، پول و اسرا تبدیل شد. در 13 فوریه 1397 ،کوکی که بیمار و متاثر از زخم هایش در نبرد بود درگذشت . بوکیکات و گی برای دریافت پول آزادی شان به رودس سفر کردند و گی در آن جا بیمار شد و درگذشت . فرستادگان فرانسوی  در ماه ژوئن توافق کردند 200 هزار فلورین به دربار عثمانی بپردازند . کنت ایو هم در 15 ژوئن درگذشت . سقف فدیه ها تا 75 هزار فلورین کاهش یافت  و سایر اسرا در 24 ژوئن آزاد شدند و قرار شد تا رسیدن کامل پول در ونیز بمانند . پرداخت کنندگان فدیه ناچار شدند سوای پول فدیه ها مبالغ دیگری هم برای اقامت آبرومندانه نجبا در ونیز همراه ببرند . تبادل سه جانبه ی  پول بین سیگیسموند ، بورگوندی و ونیز 27 سال طول کشید . شیوع طاعون در ونیز باعث انتقال نجبا به ترویزو جهت حفظ جانشان شد ، اما هنری دبار در اثر همین طاعون جانش را از دست داد .

باقی مانده رهبران صلیبی ، نور ، بوکیکات ، گی دلاترمویل و ژاک دلامارش، به همراه هفت تا هشت شهسوار دیگر ، در فوریه 1398 به فرانسه بازگشتند . از آنان با برپایی مجالس جشن  و سفرهای تفریحی استقبال شد . هر چند همان طور که تاکمن اشاره می کند ، محبوبیت چندانی برای آنها  در میان استقبال کنندگان ، آن گونه که در قرن 14 شایع بود ، احساس نمی شد .

 

انشعابات گسترده

پس از شکست نیکوپولیس ، اروپای غربی تا دهه 1440 میلادی برای مقابل با پیشرفت عثمانیان در بالکان کاری انجام نداد . انگلستان و فرانسه به زودی بازهم درگیر جنگ صدساله با هم شدند . والاشی در برابر هجوم های بعدی عثمانی در سال های 1397 و 1400  مقاومت کرد . شکست و اسارت سلطان بایزید به دست امیرتیمور گورکانی در سال 1402  در نبرد آنکارا ، باعث بروز هرج و مرج در قلمرو عثمانی شد و میرکیا و مجارها را قادر ساخت بر ضد ترکها دست به حملاتی بزنند . مجارها ، لهستانیان و والاشیایی ها  در نبرد وارنا در سال 1444 از عثمانیان شکست خوردند و قسطنطنیه سرانجام در سال 1453 به دست امپراتوری عثمانی افتاد . سقوط موریا ( پلوپونز ) در یونان در سال 1460 و امارت طرابوزان در سال 1461 آخرین نشانه های امپراتوری بیزانس را هم از میان برد و اثری از مقاومت یونانیان در برابر ترکان عثمانی در بالکان و آناتولی باقی نماند . نبرد نیکوپولیس هم چنین پایان امپراتوری دوم بلغارستان را رقم زد . آخرین حاکم این سلسله ، ایوان اسراتسیمیر ، به بورسا تبعید شد و هیچ گاه بازنگشت .

با پیروزی در نیکوپولیس ، عثمانیان شکل گیری اتحادهای اروپایی بر ضد خود را تضعیف  کردند . با ادامه فشار بر قسطنطنیه و تحکیم قدرت در بالکان ، امپراتوری عثمانی در حال تبدیل شدن به تهدیدی علیه اروپای مرکزی بود .

 


نبرد نیکوپولیس ، برگرفته از یک مینیاتور عثمانی

ترجمه و تخلیص: شاهو صالح

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Nicopolis