پنجشنبه 10 مهر 1393 12:06 ق.ظ نظرات ()

گزارشی همراه با جزییات درباره نبردهای هوایی بر فراز افغانستان طی دوره 1988-1979

تام کوپر  و خان سید شیز علی

مترجم شاهو صالح


پرواز در افغانستان پیشینه ای طولانی دارد : نخستین هواپیمای نظامی در سال 1921 از اتحاد شوروی وارد کشور شد و نیروی هوایی اولین بار و به طور رسمی سه سال بعد سازمان یافت . این سازمان تازه تاسیس  به طور کامل طی انقلاب سال 1929 نابود شد و تا سال 1937  نشانی از سازماندهی دوباره به خود ندید .

طی دهه های 1920 و 1930  بیشتر هواپیماهای افغانی خاستگاهی روسی داشتند و این روند تا حد زیادی در دوران مدرن هم ادامه پیدا کرد ، به خصوص از زمانی که نفوذ شوروی در افغانستان و در سال 1973 افزایش یافت . طی دهه 1970  نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان (DRAAF) به یک نیروی نسبتا قدرتمند تبدیل شد . در سال 1978 نیروی رزمی DRAAF به 180 فروند هواپیمای رزمی ، از جمله 80 فروند     MiG-17  و MiG-15UTI  ، 35 فروند MiG-21 ، حدود 20  فروند Su-7BMK و 30 فروند بمب افکن سبک Il-28 افزایش یافت . اضافه بر این ، 19 فروند Mi-4 و Mi-8  و 12 فروند Mi-24 تازه تحویل شده  که در میانه سال 1979 با ورود 18  فروند Mi-25D تقویت شدند نیز در ناوگان بالگردی این نیرو موجود بود .

نیروی هوایی افغانستان چندین پایگاه مدرن و توسعه یافته هم در اختیار داشت ، از جمله تاسیسات فرودگاهی  در  بگرام ، فرودگاه بین المللی کابل ، شیندند ، هرات ، مزارشریف ، جلال آباد و قندهار . چند فرودگاه کوچک تر نیز در غوریان ، فراه ، زرنج ، غزنی ، قندوز و بازای بوگاز موجود بود . ترکیب واحدهای رزمی اصلی این نیرو نیز به این ترتیب بود : هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن  مجهز بهSu-7BMK  در شیندند ، هنگ 322 ام رهگیر  مجهز به جنگنده های MiG-21MF در پایگاه هوایی بگرام ، هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن  مجهز به MiG-17 در مزارشریف  ، هنگ 355ام  بمب افکن مجهز به Il-28 در شیندند و دو واحد بالگردی از جمله هنگ 232 ام .


معدود گزارشات در دسترس از منابع روسی نشان می دهد که افغان ها خلبانان قابلی بودند ، اما به نحو هولناکی فاقد دیسیپلین  و بی توجه به تاکتیک ها و کارکردهای تسلیحات به نظر می رسیدند . آن چه قطعی است این بود که پس از مجموعه ای از کودتاها و پاک سازی ها  در دهه 1970 ، نیروی افغانستان به طور جدی ضعیف شده بود و نیازمند کمک شوروی ها برای به کارگیری صحیح تجهیزات خود بود . با این حال ، مشخص است که نیروی هوایی افغانستان همواره تعداد کافی خلبانان ماهر  برای جت های سریع خود در اختیار داشت .




بیش از 80 فروند  MiG-17F و MiG-5UTI ستون فقرات نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان را  طی دهه های 1960 و 1970 تشکیل می دادند . تحت عملیات هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن ، و درپایگاه هوایی مزارشریف ، تعداد قابل توجهی از MiG-17 ها توانستند عملیاتی بمانند و تا سال 1983 علایم جدید رویشان نقاشی شد . با این حال MiG-17  توانایی و مانورپذیری کافی برای درگیری با نیروهای سبک و پرتحرک مجاهدین را نداشت. آخرین MiG-17 های افغانی در میانه دهه 1980 بازنشست شدند تا MiG-21 های هنگ 393 جنگنده بمب افکن  و L-39 های آموزشی جایشان را بگیرند .







برای یک دوره طولانی گزارش های مربوط به تحویل Su-7 به افغانستان تایید نشده باقی ماند . در حقیقت  DRAAF ، 24 فروند فیتر در دهه 1970 دریافت کرد و هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن ( مستقر در شیندند)  آن ها را در دهه 1980 به کار گرفت . این Su-7BMK  در اواسط دهه 1980 در حال فرود در بگرام دیده شده است . این نوع فیتر  با تعداد قابل توجهیSu-22M ، Su-22M-2K و Su-22M-4K  که اساس نیروی هوایی افغانستان در دهه 1980 و اوایل دهه1990 را تشکیل می دادند جایگزین شد . Su-7 های این نیرو در ابتدا فاقد استتار بودند و رنگ خالص فلزی داشتند و شماره سریال هایی از 401 تا 420 دریافت کردند .سپس به رنگ سیاه و نارنجی درآمدند. این نوع رنگ امیزی استتار طی تعمیرات اساسی در شوروی انجام گرفت و سپس رنگ زرد به آن اضافه شد . تابش شدید آفتاب افغانستان و گرد و خاک تا حد زیادی رنگ آمیزی این هواگردها را تغییر داد .

حمله شوروی

در پایان دسامبر 1979 ، اتحاد شوروی در پاسخ به آن چه که کرملین آن را خطر قدرت گیری یک دولت هوادار غرب در کابل می دانست به افغانستان یورش برد . با توجه به فضای دوره جنگ سرد ، این حرکت در ابتدا غافلگیری و تعجب قابل توجهی در غرب ایجاد کرد ، زیرا اقدام روس ها در آن مرحله تهدیدی غیرمستقیم  برای منطقه خلیج فارس محسوب می شد ، به ویژه این که ایالات متحده در فوریه همان سال متحد مهم خود در منطقه ، شاه ایران ، را از دست داده بود . اما در مراحل اولیه غربی ها سوای چند اعتراض دیپلماتیک ، حرکت دیگری علیه روس ها انجام ندادند و این خود مردم افغانستان بودند که مقاومت علیه متجاوز را  سازمان دهی کردند .

نیروهای نظامی پاکستان در ابتدا درباره اقدام روس ها بسیار نگران شدند ، اما تحلیل های بعدی نشان داد آرایش و نحوه استقرار  نیروهای شوروی به گونه ای است که حداقل در کوتاه مدت تهدیدی علیه پاکستان به شمار نمی آید . طی سال های نخست جنگ افغانستان قوای شوروی بیشتر سعی در ایجاد پایگاه و تحت کنترل گرفتن مناطق سکونت شهری داشت .

در کل 4 واحد از نیروی هوایی شوروی ، شامل یک واحد  از جنگنده هایMiG-21 ، یک واحد بالگرد Mi-24  و دو واحد بالگردی Mi-8 تحت فرماندهی مستقیم  ارتش 40 ام شوروی ( مقر فرماندهی در ترمذ ، جمهوری شوروی ازبکستان ) در افغانستان مستقر شدند . پاکستانی ها به سرعت دریافتند که هواگردهای شوروی تنها ماموریت دارند در داخل حریم هوایی افغانستان فعالیت کنند و  از محدوده 15 کیلومتری مرز با پاکستان خارج نمی شوند . روس ها  در مرحله اولیه اشغال افغانستان به شدت نگران دخالت احتمالی ایران بودند و به همین دلیل شبکه دفاع هوایی نیرومندی در مناطق غربی افغانستان ایجاد کردند .

ارتش شوروی پس از تثبیت موقعیت هایش وضعیت دفاعی به خود گرفت و بخش عمده نیروهایش را در شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی اصلی مستقر کرد ، مساله ای که به شورشیان ، که از 1979 فعال بودند ، فرصتی بی بدیل برای ایجاد یک جنگ نامنظم و چریکی گسترده علیه آنان اهدا کرد . برای پاکستانی ها روشن بود که نه تنها تهدیدی از سوی شوروی متوجه آنها نیست ، بلکه می توانند با سازماندهی و تجهیز شورشیان افغان ( یا همان مجاهدین ) علیه روس ها به آنان ضربه بزنند ، بدون آن که نگران عواقب جدی در این مورد باشند .




ده ها فروند An-24  ، An-26 و An-32 متعلق به نیروهای هوایی شوروی و افغانستان هر روز در حال پرواز در آسمان پرخطر افغانستان بودند . این پروازهای پشتیبانی برای ادامه حیات پادگان های مستقر در اقصا نقاط کشور حیاتی بودند . از اواخر 1986 موشک های تحویلی FIM-92A استینگر شروع به گرفتن تلفات شدید از این هواپیماها کردند . این An-26  علایم قدیمی نیروی هوایی افغانستان را بر خود دارد و در اواخر دهه 1970 مورد استفاده بود .


از ابتدای سال 1981 پروازهای رسمی واحدهای تحت فرمان ارتش 40 ام شوروی افزایش یافت و هواپیماها و بالگردهای روس شروع به پرواز در طول و حتی در مواردی عمق مرزهای پاکستان برای یافتن مجاهدین کردند . عملیات در ابتدا محدود به پروازهای شناسایی بود . اما به زودی اردوگاه های آوارگان افغان در داخل خاک پاکستان که مرکز تجهیز، آموزش و گردآوری مجاهدین و محل استقرار سرویس های نظامی پاکستانی مامور به کمک به مجاهدین بودند مورد حمله قرار گرفتند . پاکستانی ها بلافاصله به ایالات متحده روی آوردند و خواستار تحویل سلاح های مدرن از جمله ، هواپیماهای جدید ( از جمله A-7 کورس ایر 2) ، تجهیزات پدافند هوایی ، رادار ، تجهیزات جنگ الکترونیک و تجهیزات مراقبت و شناسایی الکترونیک شدند . پنتاگون که تمایل داشت از بخت تبدیل افغانستان به ( ویتنام شوروی ) استفاده کند به پاکستانی ها جنگنده بمب افکن های F-5E نورثروپ و A-10A فیرچایلد را پیشنهاد کرد . نیروی هوایی پاکستان  (PAF)که سطح تکنولوژی این پیشنهادات را پایین می دانست و آن ها را در برابر تهدید شوروی  غیرموثر ارزیابی می کرد از درخواست هایش منصرف شد و سعی کرد مذاکرات جدیدی ترتیب بدهد . نیروی هوایی پاکستان در آن زمان بیشتر متکی به تجهیزات چینی و فرانسوی بود ، از جمله رهگیرهای چینی شنیانگ F-6 ( کپی چینی از MiG-19 ) و داسو میراژهای 3 و 5 . F-5E و A-10A افزایش چندانی در قابلیت های این نیرو ایجاد نمی کردند.

در اواخر سال 1981 وضعیت بسیار تغییر کرده بود . نیروهای نظامی پاکستان مستقیما در سازماندهی ، پشتیبانی و مدیریت مجاهدین افغان درگیر شده بودند . با گذشت زمان امریکایی ها هم در این عرصه به پاکستانی ها ملحق شدند . ایالات متحده در ابتدا سلاح ، مهمات و تجهیزات لازم را در اختیار فرماندهان مختلف افغان قرار می داد . پس از مدتی کوتاه کنترل کمک های امریکایی ها به CIA واگذار شد .  CIA به نوبه خود کمک ها را در اختیار (شعبه افغانستان) سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) قرار می داد. این شعبه از سال 1984 به نحو موثری شورش در افغانستان را هدایت می کرد و کمک ها را در اختیار فرماندهانی که خود صلاح می دانست قرار می داد .

در همین حال ، نیروی هوایی شوروی حالت خصمانه تری در عملیات های مربوط به مرز پاکستان به خود گرفت . سرانجام امریکایی ها تصمیم به تجهیز نیروی هوایی پاکستان با  جنگنده های F-16 فایتینگ فالکون گرفتند . در دسامبر 1981 توافق نامه ای بین ایالات متحده و پاکستان به امضا رسید که به نیروی هوایی پاکستان اجازه می داد قراردادی برای تحویل 40 فروند F-16 با شرکت جنرال داینامیکس ببندد . امریکایی ها 32 فروند     F-16A و 8 فروند F-16B به پاکستانی ها پیشنهاد دادند . اما پاکستانی ها که نگران نیازهای آموزشی شان در آینده بودند خواستار تحویل 28 فروند F-16A و 12 فروند F-16B شدند . ( همگی  با استاندارد بلاک 15 ) . در اکتبر 1982  نخستین محموله شامل دو فروند F-16A و چهار فروند  F-16B  آماده تحویل به پاکستانی ها شد . در همین حال خلبانان پاکستانی در حال اتمام آموزش هایشان در اسکادران 421 ام آموزشی در پایگاه هوایی هیل ایالت یوتا بودند . جنگنده ها به پایگاه مک دیل فلوریدا و سپس از راه اقیانوس اطلس به ظهران در عربستان منتقل شدند . در این جا خلبانان پاکستانی محموله را از خلبانان امریکایی تحویل گرفتند و به کشورشان بردند .


F-6 های متعلق به اسکادران 15 ام نیروی هوایی پاکستان (عکس از پیتر اشتاینمن)

نخستین درگیری های محتاطانه

در همان حال که هواپیماهای جدید در حال تحویل بودند ، ارتش و نیروی هوایی پاکستان در حال سامان دهی موقعیت هایشان در طول مرز افغانستان بودند که به سبب وضعیت جغرافیایی نامساعد و حرکت دشوار واحدها و تدارکات امر طاقت فرسایی بود . مدتی طول کشید تا پاکستانی ها بتوانند موقعیت های مناسب برای چینش شبکه راداری و پست های کشف و مراقبت حریم هوایی را انتخاب کنند . سرانجام دو پایگاه راداری اخطار پیش هنگام   4084 و 4102  در لاندی کوتل و آراوالی ایجاد شدند . رادارهای اضافی متعلق به اسکادران 483 ام در منطقه مابین سوات و میرانشاه  و به همراه شبکه ای از  رادارهای ارتفاع پایین متحرک و واحدهای دیده بان متحرک استقرار یافتند . این ایستگاه ها به همراه دو رادار دیگر متعلق به نیروی هوایی پاکستان در ماچلاک و خوجال مسئول مراقبت از پروازهای نیروهای هوایی افغانستان و شوروی  و همچنین هدایت رهگیرهای پاکستانی مستقر در پایگاه های هوایی پیشاور و سامونگلی بودند .

پایگاه هوایی پیشاور در ابتدا میزبان F-6 های اسکادران 15 ام بود که از اواخر 1979 در آنجا استقرار یافته بودند . این واحد پروازهای فراوان ولی نه چندان فشرده ی گشت رزمی هوایی (CAP) را طی سال های اولیه دهه 1980 در طول مرز انجام داد . نیروی هوایی پاکستان در این دوره در کشف و تعقیب هواگردهای شوروی و افغانی مشکلاتی داشت ، ( هر چند دلیل دیگر این ماجرا عدم نفوذ عمیق این پروازها به حریم هوایی پاکستان بود ، معمولا کمتر از دو یا سه کیلومتر ، و فرماندهی عالی پاکستان نیز به شدت مراقب بود روس ها را تحریک نکند ) و به شدت تابع قوانین درگیری محتاطانه بود . گزارش های پاکستانی حاکی از این است که بین سال های 1981 تا 1986 خلبانان پاکستانی هرگز اجازه شلیک به متجاوزان را نداشتند و تنها موظف بودند آنان را تا خروج از حریم هوایی خودی اسکورت کنند . در بیش تر موارد F-6 های پاکستانی حتی به حریفان خود نزدیک هم نمی شدند : با این که نسبت رانش به وزن اسمی  و مانورپذیری آن ها بیشتر بود ، F-6 ها از بیشتر پرنده های طرف مقابل سرعت کمتری داشتند . با این وجود ، در یک مارس 1980  دو فروند F-6 پاکستانی یک    Il-76  روسی را رهگیری کرده و تا بازگشت آن به حریم هوایی افغانستان آن را همراهی کردند .



دو فروند MiG-23MLD در حال آماده شدن برای گشت زنی مسلح به موشک های R-24R


به زودی اسکادران 23 ام مستقر در پایگاه هوایی سامونگلی نیز به اسکادران 15 ام پیوست . در می 1983  اسکادران 17 ام جایگزین اسکادران 23 ام شد و در اکتبر 1984 اسکادران 26 ام نیز که مجهز به F-6 بود وارد عرصه گردید . کنترل نیروی هوایی پاکستان بر حریم هوایی اش به تدریج بهتر شده بود ، اما در همین حال هواگردهای افغانی و روس نیز حالت بسیار خصمانه تری به خود گرفته بودند و تعداد زیادی رویارویی میان دو طرف ، اما بدون آتش باری ، درگرفت . تمامی واحدهای ذکر شده بخشی از نیروهایشان را عازم پایگاه هوایی مینهاس/کمرا نیز کرده بودند ، اما وضعیت تغییر چندانی نکرد و فرماندهی عالی نیروی هوایی پاکستان همچنان نسبت به دادن اجازه به واحدهایش  برای درگیری با هواگردهای افغانی و روسی  بی میل بود . به دلیل مشکلات مربوط به کشف و هشدار اولیه در مناطق شدیدا کوهستانی ، نیروی هوایی پاکستان حتی قادر به رهگیری هواپیماهای افغانی که توسط خلبانان فراری هدایت می شدند و قصد فرود در پاکستان داشتند نیز نبود . در چنین مواردی ، مانند حادثه 20 نوامبر 1983 ، که یک Su-22 افغانی  در فرودگاه دال بندین فرود اضطراری داشت ، فرود اضطراری یک MiG-17 در فرودگاه مشکاب در 25 مارس 1984 و فرود آمدن یک Mi-25  در داخل خاک پاکستان ، رهگیرهای پاکستانی در آن حوالی حضور نداشتند .



ورود میراژها و F-16 ها به صحنه

وضعیت با فرارسیدن نوامبر 1985  به طرز قابل ملاحظه ای تغییر کرد . جنگ در افغانستان به اوج شدت خود رسیده بود و در این مرحله نیروهای شوروی و افغان با انجام چند مجموعه عملیات گسترده سعی در نابودی شورشیان مستقر در استان پکتیا داشتند . این عملیات ها با پشتیبانی هوایی فشرده ای همراه بودند و مجاهدین که تحت فشار شدیدی قرار داشتند مواضع و پایگاه هایشان را یکی پس از دیگری از دست می دادند . حتی دخالت ارتش پاکستان و به کارگیری یک واحد مجهز به موشک های دوش پرتاب بلو پایپ (Blowpipe) تغییری در وضعیت ایجاد نکرد . موشک های بلوپایپ نشان دادند در موقعیت مذکور توانایی چندانی ندارند . طی یکی از درگیری ها با وجود شلیک 10 فروند از این موشک ها هیچ هواگردی ساقط نشد و چند افسر پاکستانی در ضد حمله نیروهای شوروی زخمی شدند . با این حال نیروهای هوایی شوروی و افغانستان تلفات قابل ملاحظه ای متحمل شدند و ادعا شده است که حداقل 15 فروند بالگرد و هواپیمای روس و افغانی طی  دو روز درگیری در اوایل نوامبر و چهار فروند بالگرد دیگر در 13 نوامبر منهدم گردیده اند . حتی هواگردهای خلبانان باتجربه ای مثل سرهنگ لئونید فورسین فرمانده هنگ جنگنده 190  ( مجهز به MiG-21 ) طی این دوره ساقط شدند . هم زمان با این وقایع روس ها توانستند ضمن زدن خسارت شدید به خطوط و مراکز تدارکاتی مجاهدین در طول مرز پاکستان ، عملیات هایی در مناطق مجاور میرانشاه ، پاراچنار و پیشاور انجام دهند . حملات گسترده ای هم علیه اردوگاه های واقع در داخل خاک پاکستان انجام گرفت .

تا آن زمان نیروی هوایی پاکستان قواعد درگیری و شناسایی مربوط به زمان صلح را در دستور کار خود قرار داده بود و در حریم هوایی خودی فعالیت می کرد . خلبانان پاکستانی موظف بودند ابتدا هواگردهای بیگانه را در حریم هوایی خودی شناسایی کرده و سپس برای درگیری اجازه بگیرند . چنین درخواست هایی ابتدا به فرمانده محلی ، سپس  فرماندهی هوایی منطقه شمالی و بعد به جانشینی ستاد کل نیروی هوایی پاکستان منتقل می گردید ، فرایندی که باعث اتلاف وقت فراوان و از دست رفتن فرصت درگیری با هواگردهای شوروی و افغان می شد . کار کردن در چنین شرایطی برای خلبانان و افسران پاکستانی مشکل و خسته کننده بود ، زیرا در این دوره تجاوزات نیروهای هوایی شوروی و افغانستان به حریم هوایی پاکستان افزایش یافته بود و افکار عمومی نیز مقامات پاکستانی را در این مورد تحت فشار نهاده بود . تداوم این وضع باعث شد نیروی هوایی پاکستان ضمن ارسال جنگنده های میراژ به کمرا  و F-16 به سامونگلی و پیشاور در فوریه 1986 ، قواعد درگیری خود را نیز به نحو گسترده ای تغییر دهد . در قواعد جدید مراکز کنترل و مراقبت راداری زمینی محلی و خلبانان آزادی عمل بیشتری داشتند . به زودی تعداد برخوردها بین طرف های درگیر رو به فزونی گذاشت .

پیش از ورود جنگنده های میراژ و F-16 ، بار اصلی عملیات های گشت رزمی (CAP) به عهده F-6 ها بود و در 11 فوریه 1986  اولین درگیری جدی برای آن ها به وقوع پیوست . دو فروند F-6 به خلبانی سروان انور حسین  و افسر پرواز امجد بشیر در حین گشت رزمی توسط کنترل زمینی از وجود دو  گروه هواگرد بیگانه در شمال شرقی پاراچنار آگاه شدند . حسین و بشیر با ورود به منطقه متوجه حضور چهار فروند MiG-23 شدند . خلبانان پاکستانی با رسیدن به سرعت یک ماخ پشت سر جنگنده های شوروی قرار گرفتند و آنان را  وادار به بازگشت به حریم هوایی افغانستان کردند . مرکز مراقبت زمینی از خلبانان پاکستانی خواست بازگردند ، اما فرمانده دسته پروازی به تعقیب جنگنده های شوروی ادامه داد . در همین حال یک دسته چهار فروندی دیگر MiG-23 ظاهر شد. این بار F-6 ها با سرعت هر چه تمام تر و در ارتفاع پایین به سوی پایگاهشان بازگشتند . این درگیری کوتاه تاثیر چندانی بر روس ها نگذاشت و در 19 مارس 1986 چند دسته پروازی از Su-22 های افغانی با اسکورت جنگنده های MiG-23MLD  متعلق به هنگ جنگنده 120 ام شوروی اقدام به بمباران پست های مرزی پاکستانی کردند . این حملات مقدمه ای بر عملیات بعدی نیروهای روس و افغان در 2 آوریل همان سال بود که به منظور قطع مسیرهای تدارکاتی مجاهدین مابین مناطق ژاور و تانی انجام گرفت . تا 10 آوریل 1986 ، نیروهای مشترک شوروی افغان به تانی رسیدند و بلافاصله جنگنده های Su-24 و Su-25  با استفاده از بمب های هدایت لیزری به اهدافی در منطقه حمله کردند . مجاهدین ناچار به ترتیب دادن خطوط دفاعی شدند ، در حالی که آموزش و قدرت آتش کافی برای مقابله در اختیار نداشتند .

سوای این تحولات ، نیروی هوایی پاکستان روند کاری خود را ادامه می داد . درگیری جدی بعدی در 12 آوریل رخ داد . سه فروند F-6 به خلبانی کاپیتان شاهد کمال ، فرمانده اسکادران راحت مجیب و فرمانده اسکادران خالد چاودری تحت هدایت کنترل زمینی برای رهگیری دو پرنده ناشناس وارد آسمان منطقه پاراچنار شدند . کاپیتان کمال به برد مناسب برای شلیک موشک های AIM-9P سایدوایندر رسید و یک موشک از این نوع شلیک کرد ، اما برخوردی حاصل نشد . هم پاکستانی ها و هم دسته پروازی متخاصم به سوی غرب تغییر جهت دادند و مرکز کنترل زمینی به خلبانان پاکستانی اطلاع داد دشمن هنوز متوجه حضور آنان نشده است . کاپیتان کمال بازهم به نزدیک هدف رسید و یک سایدوایندر دیگر شلیک کرد .این بار هم موشک به هدف برخورد نکرد . فرماندهی دسته به خالد چاودری واگذار شد . خالد هواگردهای دشمن را دو فروند Su-25 تشخیص داد و یک فروند AIM-9P به سوی آن ها شلیک کرد . موشک ابتدا هدف را تشخیص داد ، اما در ادامه با حرارت خورشید منحرف شد.بررسی بعدی درگیری نشان داد کاپیتان کمال موشک های خود را در خارج از محدوده مناسب برای رسیدن به هدف شلیک کرده است .


F-16A به شماره 82701 اولین فالکون تولیدی و تحویل شده به پاکستانی ها بود





نبردهای هوایی با دستان بسته

در اوایل 1986 درگیری های میان هواگردهای پاکستانی ، شوروی و افغان  به روشنی نشان داد F-6 های پاکستانی در برابر همتایان مدرن تر شوروی خود حرفی برای گفتن ندارند . به دنبال این و در بهار 1986 میراژهای متعلق به اسکادران های 5 ام و 18 ام  مستقر در کمرا  عملیات های خود را شروع کردند . درباره عملیات این واحدها اطلاعات چندانی در دست نیست ، اما گزارش های مطبوعاتی این دوره  اشاره می کنند که اولین شکارهای میراژها در 16 آوریل 1986 و با سرنگونی یک MiG-21 افغانی و به دنبال آن یک MiG-21 دیگر در 10 می رقم خورد . نیروی هوایی پاکستان هیچ گاه این ادعاها را تایید نکرد . با توجه به شرایط آن دوره وقوع چنین درگیری هایی ممکن است ، اما به دلیل قواعد درگیری تحت تاثیر مسائل سیاسی ، نیروی هوایی پاکستان حاضر نبود شکارهایی را که لاشه آن ها در داخل خاک افغانستان پیدا می شد تایید کند . درگیری احتمالی سوم میراژهای پاکستانی در 14 می اتفاق افتاد . در حدود ساعت 11 صبح  رهبر اسکادران قمر سلیمانی  و سروان  نواز  از اسکادران 18 ام در حال پرواز گشت رزمی  در جنوب شرقی پاراچنار با هدایت زمینی به چند هدف با سرعت پرواز پایین در نزدیکی مرز رسیدند . خلبانان پاکستانی که سرعت بالایی داشتند با یک دردسر همیشگی مواجه شدند : برخورد جت های پرسرعت با بالگردهای شدیدا مسلح اما کندپرواز . پس از انجام چند دور مانور در اطراف اهداف ، سلیمانی سرانجام توانست روی یکی از آن ها قفل کند و پس از قفل از فاصله 1.4 کیلومتری در فاصله 900 متری ماشه را بکشد . اما توپ جنگنده شلیک نکرد و سلیمانی جای خود را به همراهش داد . نواز هم سعی کرد در فاصله مشابهی آتش بگشاید اما توپ جنگنده او هم از عمل کردن بازماند . میراژها سرانجام به پایگاهشان برگشتند . تحقیقات بعدی نشان داد توپ جنگنده سلیمانی  به دلیل قطع مسیر مهمات از مخزن گلوله ها به توپ کار نکرده ، اما نواز پیش از آتش کردن فراموش کرده بود کلید مربوط به ماشه توپش را فعال کند . مشکلات فنی و بی تجربگی خلبانان پاکستانی آن ها را از ثبت دو شکار احتمالی محروم کرد.

تقریبا در همین زمان و پس از تمرینات و آماده سازی های فشرده دو واحد از نیروی هوایی پاکستان دارای F-16 های عملیاتی شدند . اسکادران نخبه شماره 9  به فرماندهی عبدالرزاق و با همراهی 16 خلبان دیگر آماده بود بار بخش بزرگی از عملیات و از جمله انجام بیش از 2200 سورتی پرواز را طی چهار سال آینده به دوش بکشد . با گذشت زمان اسکادران11 نیز به F-16 مجهز شد و گشت هوایی را در مناطق حساس آغاز کرد . گزارشات مربوط به درگیری های این واحدها متفاوتند . اما آن چه مشخ ص است ، خلبانان تازه کار F-16 که هنوز تجربه و مهارت لازم برای کار با  موشک های جدید AIM-9L را کسب نکرده بودند از شکار هواگردهای روس و افغانی عاجز ماندند . با این حال برخی گزارشات حاکی از شکار یک هواگرد بیگانه توسط این واحدها است . سومین اسکادران مجهز به F-16 ، اسکادران 14 ام  تحت فرمان امجد جواد نیز در سپتامبر 1986 در کمرا مستقر شد و تا سال 1989 بیش از 1800 سورتی پرواز در منطقه انجام داد .

با توجه به شدت گرفتن عملیات های شوروی از سال 1986 و تغییر قواعد درگیری ، ثبت اولین شکار رسمی برای واحدهای جدید F-16 پاکستانی چندان طول نکشید . در اوایل می 1986  هواپیماهای نیروهای هوایی شوروی و افغانستان حملات متعددی علیه پایگاه های مجاهدین در دره پنجشیر ترتیب دادند و در صبح گاه 17 می تعدادی از اردوگاه های واقع در داخل خاک پاکستان نیز بمباران شدند . کمی پس از دور اول بمباران ها ، دو فروند F-16 به خلبانی رهبران اسکادران حمید قدری  و محمد یوسف به ناحیه پاراچنار رسیدند . کنترل زمینی به آنان اطلاع داد دو فروند هواپیما با سرعت 500 نات و در عمق 10 کیلومتری حریم هوایی پاکستان در حال ورود به منطقه هستند . خلبانان پاکستانی ابتدا با کنترل رادارهایشان از عدم وجود دیگر هواگردهای شوروی و افغان مطمئن شدند و سپس با آماده سازی موشک ها  به اهدافشان حمله کردند . با رسیدن به فاصله شش کیلومتری ، قدری توانست روی یکی از هواگردهای دشمن قفل کند . یک فروند سایدوایندر شلیک شد اما به خطا رفت . هر دو F-16 با یک دور 180 درجه بازهم به پشت سر اهدافشان بازگشتند و درگیر شدند : دیدم که شماره دو در طرف راست من قرار گرفت و به من اشاره کرد هدف ها در دسترسند . من پاسخ مثبت دادم و به سرعت روی یکی از سوخوی ها قفل کردم . همه پارامترهای لازم را در نظر گرفتم ، جستجوگر حرارتی موشکم را فعال کرده و دومین AIM-9L  خودم را شلیک کردم . موشک با برجا گذاشتن اثر شعله و دود از بال راست هواپیما جدا شد و با طی یک مسیر نیم دایره ای به طرف راست حرکت کرد . پس از یک سری مانور و حرکت تصحیحی ، موشک با Su-22 در حال گردش برخورد کرد و منفجر شد  . قدری سپس با نگاه به پشت سرش سعی کرد از موقعیت همراهش آگاه شود . ضمن تلاش برای نگه داشتن دومین سوخوی در خط دید ، قدری از همراهش خواست مسیرش را در پشت سر او حفظ کند : با سویچ هایم کلنجار می رفتم تا AIM-9L را با استفاده از سیستم مدیریت ذخیره ها و HOTAS فعال کنم . رد جنگنده اولی که در آسمان آتش گرفته بود قابل دیدن بود . نوبت دومی رسیده بود . شعاع گردش او و وضعیت انرژی خودم اعتماد به نفس کافی  برای شکار دوم با استفاده از توپ یا موشک هایم را به من می داد . بالاخره توانستم یک موشک AIM-9P را فعال کنم . با انجام یک گردش شدید در وضعیت کاملا تهاجمی قرار گرفتم . هدف با تلاش برای کم کردن ارتفاع در حال بازگشت به حریم هوایی افغانستان بود . بعد از رسیدن به موقعیت مناسب من به مدت سه ثانیه با توپم آتش کردم . با دیدن دنباله دود و آتش خروجی از پشت Su-22 آتش باری را متوقف کردم .شکار من طی یک گردش سپلیت s تایید شده بود  . به دلیل این درگیری و دستاورد موفق ، قدری با مدال ( ستاره ی شجاعت ) مورد تقدیر قرار گرفت .

نیروهای شوروی سرنگونی یکی از Su-22M-3K های نیروی هوایی افغانستان را تایید کرده و به سرعت واکنش نشان دادند . نگرانی اصلی آن ها رهگیری بمب افکن های Tu-16  توسط F-16 های پاکستانی بود . باجرهای شوروی اکنون به طور منظم در شمال شرق افغانستان و حوالی مرزهای پاکستان در حال عملیات بودند . تمامی عملیات های داخل حریم هوایی پاکستان لغو شدند و هنگ جنگنده 120 ام مجهز به 29 فروند MiG-23MLD ( مسلح به موشک های هوا به هوای R-24R و M-60M ) و 5 فروند MiG-23UB  در پایگاه هوایی بگرام در شمال کابل مستقر شد . با این که خلبانان شوروی مجاز به درگیری به غیر از وضعیت های دفاع از خود نبودند ، نخستین رویارویی به زودی پیش آمد . در 19 ژوئن 1986 اسکادران 9 نیروی هوایی پاکستان وظیفه یافت در شمال غربی زیرات ، ناحیه کویته گشت هوایی رزمی انجام داده و تحرکات دشمن را تحت نظر بگیرد ، اما بیش از 50 کیلومتر به مرز نزدیک نشود . دو فروند F-16A به خلبانی  حمید قدری و  محمد یوسف  پس از بیش از 40 دقیقه گشت زنی در منطقه پروازی از طرف کنترل زمینی از وجود دو شیء ناشناس در حریم هوایی پاکستان مطلع شدند . پرنده های ناشناس بازگشتند اما قدری و یوسف تنها زمانی تعقیب را متوقف کردند که اهداف جدیدی به آن ها معرفی شد . این بار درگیری سریع بود : قدری با موفقیت دو فروند MiG-23ML روس را رهگیری کرده و پشت سرشان قرار گرفت . با این حال و طی فرایند نزدیک شدن ، نقص فنی پیش آمده اجازه نداد مخزن سوخت سمت چپ از هواپیما جدا شود و به همین دلیل پرتاب موشک هم ناممکن شد . قدری به یوسف فرمان درگیری و حمله داد ، اما یوسف در فاصله مناسب نبود و میگ ها به حریم هوایی افغانستان برگشته بودند . F-16 های پاکستانی بدون شکار به پایگاهشان برگشتند.

Su-22 افغانی عکس برداری شده از زمین در حال حمله به اهدافی در دره پنجشیر. این منظره ای بود که بسیاری از پناهندگان افغان طی حمله به اردوگاه هایشان در پاکستان می دیدند .

ادعاهای فراوان اما بدون توضیح

در ادامه سال 1986 درگیری هوایی دیگری گزارش نشد . یکی از دلایل این امر عدم انجام عملیات های گسترده زمینی بود . مجاهدین اکنون با موشک های دوش پرتاب جدید FIM-92A  استینگر تجهیز شده بودند و فعالیت نیروهای هوایی افغانستان و شوروی به داخل خاک افغانستان محدود شده بود . در اکتبر و نوامبر 1986 بیش از 200 فروند استینگر به داخل افغانستان منتقل شد و تلفات هوایی نیروهای روس و افغان به نحو فاجعه باری افزایش یافت . برای نمونه گروه هوایی هجومی 200 ام نیروی هوایی شوروی مجهز به جنگنده های Su-25  طی دو روز و در منطقه خوست ، دو خلبان و چهار فروند جنگنده اش را از دست داد . یک فروند MiG-23MLD و یک آنتونف An-12B  در 19 نوامبر ساقط شدند و یکی از معدود Il-28 های عملیاتی نیروی هوایی افغانستان در 29 نوامبر بر فراز بگرام سرنگون شد . تا 21 ژانویه 1987 که در آن Su-25  سروان پوتوشکین منهدم شد ، گروه هوایی 200 ام  3 فروند جنگنده دیگر هم از دست داده بود . نیروهای شوروی و دولت جدید افغانستان به رهبری دکتر نجیب الله دریافتند به دلیل عدم توانایی پشتیبانی هوایی مناسب امکان انجام عملیات های بزرگ دیگر وجود ندارد . نیروهای هوایی شوروی و افغانستان اکنون بیشتر درگیر حمله به پایگاه ها و خطوط پشتیبانی مجاهدین بودند . به همین دلیل در پایان زمستان 1987  با شدت گرفتن عملیات هوایی در مرز پاکستان صدها  مورد عملیات  بمباران و پخش مین در این منطقه صورت گرفت .

در تلاشی ناموفق برای بازداشتن مجاهدین از شروع حملات بهاری ، نیروهای هوایی شوروی و افغانستان از 23 مارس 1987  حملاتی را در منطقه ژاور ترتیب دادند . روز اول عملیات با حمله یک دسته 12 فروندی از MiG-21 های افغانی به اهدافی در نواحی  تری منگل و انگورآدا همراه بود ، اما در پایان ماه شورشیان اعلام کردند بیش از 50 فروند بالگرد و هواپیما  را سرنگون کرده اند . به علاوه ، نیروی هوایی پاکستان اکنون حالت خصمانه تری به خود گرفته بود و منابع روس اذعان کرده اند که در این مرحله F-16 های پاکستانی هواپیماهای ترابری روس و افغان را در داخل منطقه خوست و حریم هوایی افغانستان رهگیری می کردند . برای مثال در 30 مارس 1987 فرمانده هنگ عبدالرزاق و فرمانده اسکادران اسکندر حیات یک پرنده کم سرعت را که کنترل زمینی هواپیمای مراقبت الکترونیک در حال نزدیک شدن به پایگاهی راداری در پاراچنار تشخیص داده بود رهگیری کردند . رزاق بدون تلف کردن وقت هدف را که یک An-26 افغانی بود در راه خوست غافلگیر کرد : هدفی که مرکز کنترل به من معرفی کرده بود جریان آدرنالین خون مرا بالا برد . هر چه لازم بود طی 30 ثانیه انجام گرفت . راهزن ها نزدیک پاراچنار بودند ، 30 تا 40 مایل فاصله برای پوشش دادن باقی مانده بود . مرکز کنترل خبر داد فقط یک راهزن  از مرز گذشته است . دومی برگشته بود . وقتی هدف را در صفحه نمایشم در  فاصله 3 تا 4 ناتیکال مایلی تشخیص دادم فهمیدم یک هواپیمای بزرگ و کم سرعت است . اجازه شلیک خواستم که فورا موافقت شد . هدف سرعتی در حدود 200 نات و علایم فروسرخ اندکی داشت ، ارتفاع پرواز حدود 4 هزار فوت بود . فرایند شلیک موشک بیش از 1.5 ثانیه طول نکشید . همه چیز به خوبی پیش رفت و با فشار دادن یک دکمه ، موشک مسیر خودش را شروع کرد . با تمام شدن کار من برخورد موشک به هدف را دیدم . همراه من یک موشک دیگر شلیک کرد که آن هم به هدف خورد . هواپیمای دشمن با کوه های پوشیده از برف برخورد کرد  . منابع روس نشان می دهند که در این حادثه تمامی 39 سرنشین An-26 کشته شدند .

دو هفته بعد و پس از چند رویارویی بدون درگیری نبرد هوایی دیگری به وقوع پیوست . در ابتدای صبح  16 آدریل 1987  دو فروند F-16A اسکادران 14 ام  به خلبانی رهبران  اسکادران  بدرالاسلام  و خالد پرویز مروت مشغول گشت زنی بر فراز منطقه تل بودند . چند دقیقه بعد آن ها به محل گزارش  کنترل زمینی از وجود پرنده های دشمن رسیدند و به رهگیری آن ها پرداختند . بدرالاسلام  هواگردهای حریف را که در جهت تابش آفتاب و با سرعت بالا در حال نزدیک شدن بودند شناسایی کرد : چندین  Su-22 افغانی . سوخوی ها در حدود 7 مایل با پاکستانی ها فاصله داشتند . بدرالاسلام موقعیت را چنین توصیف کرده است : ما سرعت و ارتفاعمان بیشتر بود و فرصت کمی برای آماده سازی حمله قبل از ورود آن ها به محدوده برد موشک هایمان داشتیم . قبل از شروع تعقیب از همراهم خواستم مراقب دو سوخوی دیگری که قبلا دیده بودیم باشد . با رسیدن به موقعیت مناسب من اولین AIM-9L خودم را شلیک کردم . تجربه منحصر به فردی بود . قبلا هیچ موشکی شلیک نکرده بودم . شلیک موشک باعث شد هواپیمایم کمی منحرف شود . سعی کردم مسیر موشک را تعقیب کنم ، اما گمش کردم و بعد به هدف چشم دوختم . ظرف چند ثانیه یک شعله بزرگ قرمز رنگ در اطراف هدف دیدم . هواپیمای دشمن با گردش های شدید به طرف زمین در حال سقوط بود . روی هدف بعدی قفل کرده و موشک دومم را شلیک کردم . از مرکز کنترل خبر رسید در حال نزدیک شدن به مرز هستیم و باید برگردیم . با شلیک موشک دوم به سمت چپ چرخیدم و از همراهم خواستم او هم بازگردد. در حال بازگشت پشت سرم را نگاه کردم و یک شعله قرمز بزرگ دیگر را هم مشاهده کردم . با کم کردن ارتفاع به سمت منطقه بانو و پایگاهمان برگشتم و دور و برم را برای یافتن همراهم جستجو کردم  . در گزارش بازگشت ، بدرالاسلام مدعی منهدم کردن دو جنگنده دشمن شد . با این حال نیروی هوایی پاکستان پس از بررسی ها و آزمودن شواهد یکی از این شکارها را تایید کرد . دلیل این ماجرا سقوط سوخوی دومی در خاک افغانستان بود . افغان ها تایید کردند که  سرهنگ دوم عبدالجمیل  با موفقیت اجکت کرده و در خاک افغانستان فرود آمده است اما در مورد هواپیمای دیگری که آن روز ساقط شد چیزی نگفتند .


یک Su-25  (گراش)  مسلح به بمب ها و راکت های هدایت ناپذیر در پایگاه هوایی بگرام . این مدل طی عملیات در افغانستان موفقیت بالایی داشت اما بین سال های 1986 تا 1988 در مواجهه با رهگیرهای پاکستانی و استینگرها تلفات سنگینی  تحمل کرد . بر خلاف گزارش های متعدد ، هیچ Su-25 ی به نیروی هوایی افغانستان تحویل داده نشد .


از دست رفتن یک F-16 پاکستانی

در این زمان نخستین گروه های کوچک از مجاهدین که توسط نظامیان پاکستانی سازمان دهی شده بودند آماده عملیات در داخل خاک شوروی بودند . مقامات شوروی به صورت محرمانه به پاکستانی ها هشدار دادند که بیش از این پایشان را از گلیمشان درازتر نکنند  و پاکستانی ها هم از ادامه چنین عملیاتی منصرف شدند . وضعیت هوایی در مرزهای مشترک هم چنان پرتنش باقی ماند . خلبانان پاکستانی گستاخ تر شده بودند و حتی در عمق حریم هوایی افغانستان دست به عملیات می زدند . در آوریل 1987  فرمانده نیروی هوایی افغانستان ، سپهبد عبدالقادر گزارش داد که در سال 1987 هواپیماهای پاکستانی بیش از 30 بار به حریم هوایی افغانستان تجاوز کرده اند . پاکستان این ادعا را رد کرد اما شواهد نشان می دادند که چنین امری واقعیت دارد ، به ویژه درگیری هایی که در 29 آوریل همان سال رخ داد . در صبح این روز چهار فروند MiG-23MLD متعلق به هنگ جنگنده 120 ام شوروی به رهبری سرهنگ دوم  پوچیتالکین   با ماموریت پخش مین در مسیرهای تدارکاتی مجاهدین در جاور با دو فروند F-16A اسکادران نهم نیروی هوایی پاکستان مواجه شدند . میگ ها که در ارتفاع بالا و با سرعت زیاد پرواز می کردند بمب های خوشه ای خود را در یک آبراه با عمق کم رها کردند . منابع پاکستانی اشاره می کنند که در همین زمان جنگنده های پاکستانی یک سایدوایندر به طرف گروه پروازی شوروی شلیک کرده اند . با این حال دسته پروازی میگ شروع به ارتفاع گیری و آماده شدن برای یک ضد حمله کرد و منابع پاکستانی معتقدند در این زمان خلبان F-16 دوم ، سروان شاهد اسکندر ، با شلیک یک AIM-9L توانسته است یک جنگنده دشمن را منهدم کند . 




یک جفت F-16A نیروی هوایی پاکستان در حال پرواز تمرینی  ( به رنگ آبی AIM-9L های تمرینی دقت کنید) . به عنوان افتخار نیروی هوایی پاکستان ،F-16 ها ارزش خود را در عملیات های مرز افغانستان ثابت کردند . آن ها تنها عاملی بودند که افغان ها و روس ها را از انجام حملات بیشتر در داخل خاک پاکستان بازداشتند .


روایت روس ها این است که سرهنگ دوم پوچیتالکین در حین هدایت دست پروازی اش با مشاهده اطراف هواپیمایی شعله ور را در حال سقوط دیده است . او با همراهانش تماس برقرار کرد و همه آن ها اعلام کردند سالم هستند . جنگنده   F-16Aسروان اسکندر  به شماره (720-85)  در داخل خاک افغانستان سقوط کرد . خود اسکندر اجکت کرد و با موفقیت در منطقه تحت کنترل مجاهدین فرود آمد . اسکندر و بازمانده هواپیمایش ، یکی از بالها به همراه موشک سایدوایندر متصل به آن ، توسط مجاهدین به پاکستان بازگردانده شدند .

روس ها معتقدند که به احتمال زیاد یکی از خلبانان آن ها مسئول سرنگونی F-16 پاکستانی بوده است  اما هرگز آن را رسما مطرح نکردند . درگیری با پاکستانی ها معمولا اعلام نمی شد . مشکل اصلی در این ماجرا این است که هیچ یک از میگ های حاضر در این عملیات مجهز به موشک های هوا به هوا نبودند . هیچ کدام از خلبانان روسی و اوکراینی حاضر در این عملیات هم سوای مشاهده جنگنده در حال سقوط پاکستانی در مورد درگیری با F-16 های پاکستانی چیزی گزارش نکرده اند . برخی منابع معتقدند بمبچه های در حال سقوط ناشی از رها شدن بمب های خوشه ای در ارتفاع بالا با برخورد به F-16 پاکستانی عامل سقوط آن بوده اند . مشکل این روایت این است که بمب های خوشه ای مورد نظر در ارتفاع پرواز F-16 ها عمل نمی کنند و تنها در نزدیکی زمین است که زیرمهماتشان پخش می شود .

ابهامات شدیدی در ماجرای ذکر شده وجود دارد : با توجه به قواعد درگیری غیر محدود اعلام شده نیروی هوایی پاکستان در آن دوره ، جنگنده های پاکستانی کاری برای انجام در حریم هوایی افغانستان نداشتند . به علاوه ، F-16  ها مامور بودند در ماموریت های با ریسک بالا درگیر نشوند . اما دو فروند F-16 آشکارا در این عملیات شرکت داشتند . بنابراین می توان نتیجه گرفت که بر خلاف ادعاهای پاکستانی ها ، نیروی هوایی این کشور به کرات و با حالتی خصمانه در داخل حریم هوایی افغانستان دست به عملیات های رهگیری زده است .

یک سوال در این باره باقی می ماند : جنگنده شماره 2 پاکستانی جلوتر از رهبر دسته پروازی خود ( حتی با فرض این که در حال مانور بوده است ) چه می کرده است ؟ ممکن است رهبر دسته  به سبب مشکلات فنی به همراهش دستور حمله داده باشد . سپس با رفع مشکل فنی ، رهبر دسته به اشتباه جنگنده خودی را هدف قرار داده باشد . از دید نظری چنین دیدگاهی می تواند تایید شود ، زیرا پاکستانی ها ابتدا منکر هر گونه شکست شدند اما سرنگونی یک فلاگر دشمن را اعلام کردند . اما پس از مدتی از دست رفتن یک F-16  را تایید کردند ، در حالی که روس ها سالم ماندن کل دسته پروازی شان را یادآور می شوند .

گزارش های تایید نشده مدعی سرنگونی دو فروند An-26 و چهار فروند بالگرد Mi-8  در ناحیه خوست توسط F-16 های پاکستانی در همان ماه هستند . با وجود موفقیت آمیز بودن پروازها ، فرماندهی عالی نیروی هوایی پاکستان ورود به حریم هوایی افغانستان را ممنوع اعلام کرد . پس از سقوط F-16 اسکندر ، قواعد درگیری به رهگیری هواگردهای روس و افغان در عمق حریم هوایی پاکستان محدود شد . دولت افغانستان در آگوست 1987 ادعا کرد F-16 های پاکستانی یک An-26 غیرنظامی افغانی را در خوست سرنگون کرده اند . پاکستانی ها تا کنون چنین ادعایی را تایید نکرده اند . در هر حال ، تا درگیری دوباره جنگنده های پاکستانی با همتایان روس و افغانی شان فاصله زمانی زیادی باقی مانده بود .

بوکس در سایه

در اواخر 1987 وضعیت برای قوای شوروی در افغانستان به سرعت در حال وخیم شدن بود . تعداد زیادی موشک FIM-92A  استینگر در اختیار مجاهدین قرار گرفته بود که عملیات هوایی برای روس ها را پرخطر کرده بود . خلبانان روس ناچار به عملیات شبانه یا پرواز در ارتفاع بالا بودند . بدون وجود پشتیبانی هوایی موثر و سقوط مداوم هواگردها به دلیل وجود استینگر ، کنترل مناطق روستایی افغانستان و رساندن تدارکات به پادگان های محاصره شده در مرز پاکستان برای روس ها بسیار دشوار شده بود . با شروع جدایی ها از نیروی هوایی افغانستان و حمله به مقامات دولتی وضعیت بدتر هم شد . در 3 اکتبر 1987 سرنشینان افغانی دو بالگرد Mi-4  در منطقه چیهال پاکستان فرود آمدند . بالگردها به افغانستان پس داده شدند اما خلبانان تقاضای پناهندگی سیاسی کردند . کمی بعد یک Su-22 افغانی سعی کرد کاخ ریاست جمهوری را در کابل بمباران کند . با وجود اعزام جنگنده های MiG-23MLD هنگ جنگنده 168 ام نیروی هوایی شوروی برای تقویت هنگ 120 ام مستقر در پایگاه هوایی بگرام ( تعداد MiG-23MLD های مستقر در افغانستان به 46 فروند رسید ) ، نگرانی ها موجب شد  هنگ مستقل 115 جنگنده  مجهز به جنگنده های جدید MiG-29 به پایگاه هوایی ترمذ در ازبکستان منتقل شود و وظیفه دفاع از آسمان کابل را بر عهده بگیرد . این تدبیرات تاثیر خود را نشان داد : چند هفته پس از ورود MiG-29 ها به عملیات ، 4 فروند Su-22 که توسط خلبانان جداشده هدایت می شدند و قصد حمله به اقامت گاه رییس جمهور را داشتند توسط MiG-29 های شوروی رهگیری و ساقط شدند . با محاصره خوست در اواخر 1987 از طرف مجاهدین ، نیروی هوایی شوروی هنگ 185 بمب افکن خود را که به بمب افکن های استراتژیک  Tu-22M-3 بک فایر مجهز بود در پایگاه هوایی مرو ، ترکمنستان ، مستقر کرد . بمب افکن های این تیپ با آرایش های پروازی در حد یک اسکادران طی برخی عملیات ها در یک نوبت بیش از 200 تن بمب روی مواضع شورشیان می ریختند . در این عملیات ها بمب های سنگین 3 تنی FAB-3000 مورد استفاده قرار می گرفتند . به دلیل نزدیکی منطقه عملیات به مرزهای پاکستان ، چهار فروند Tu-22PD  از هنگ 341 بمب افکن که معمولا در اوزرنوی مستقر بودند به مرو منتقل شدند . این بلایندرها به تجهیزات اخلال الکترونیک نیرومندی مجهز بودند که ارزش خود را ثابت کردند : جنگنده های پاکستانی نه تنها با این بمب افکن ها درگیر نشدند بلکه حضورشان هم در مناطق حضور این بمب افکن ها ثبت نشد . در بهار 1988 وضعیت افغانستان تغییر چندانی نکرده بود : خوست هنوز در محاصره بود ، اما شورشیان فاقد توان تصرف آن بودند . حملات هوایی پراکنده اما سنگین روس ها تا شروع عقب نشینی نیروهای زمینی ادامه داشت .اولین پادگانی که سقوط کرد باریکوت بود که در 23 آوریل 1988 اعضای آن به جلال آباد گریختند . روس ها امیدوار بودند به صورتی صلح آمیز و سازمان یافته عقب نشینی کنند . اما شورشیان  حملات شدیدی را علیه جلال آباد شروع  کردند که با تلفات سنگینی همراه بود . در طول ماه می نیروهای شوروی خروج از مناطق غربی و جنوب غربی افغانستان را آغاز کردند اما مسیر بازگشت آنان به جای برگشت مستقیم به شوروی از منطقه جاجی  می گذشت که تعداد قابل توجهی از نیروهای مجاهدین در آن فعال بودند . در 24 ژوئن یک گروه از شورشیان حمله به خوبی برنامه ریزی شده ای علیه فرودگاه کابل ترتیب دادند که طی آن هشت فروند Su-25 منهدم شدند . طی روزهای بعد بگرام هم زیر حملات راکتی قرار گرفت . روس ها عملیات تدارک رسانی گسترده ای  را برای کمک به حکومت کابل آغاز کردند و طی چند ماه آینده صدها تن سلاح ، مهمات و کمک های دیگر به افغانستان منتقل شد . از اواخر جولای 1988 هواپیماهای شوروی حملات جدیدی علیه اردوگاه های مجاهدین در پاکستان شروع کردند . یکی از این عملیات ها برای روس ها به فاجعه تبدیل شد .

منبع

http://www.acig.info/CMS/index.php?option=com_content&task=view&id=157&Itemid=47