پنجشنبه 2 بهمن 1393 03:39 ق.ظ نظرات ()


نویسنده: ویلهلم راتوسزینسكی

مترجم:رضاکیانی موحد

Marseille and Hurricane

یوآخیم مارسی در كنار بدنه ی یكی از شكارهایش: هاریكن مارك2بی از اسكادران 274 نیروی هوایی سلطنتی در شمال آفریقا، 30 مارس 1942

گروهی از بدویان به صورت غریزی سر خود را بالا گرفتند به سمت صدای ناشی از پرواز هواپیماهایی كه در ارتفاع بالا پرواز می كردند كه قبلا به چشم آنها آشنا می آمدند. آنها ساكت شدند و زمزمه ی بینشان متوقف شد. آنها در حالیكه در كجاوه های شان تاب می خوردند و فضای تاریك پس زمینه ی آسمان آبی را دنبال می كردند توقف كردند. یكی از آن نقاط دنباله ای از دود سفید به دنبال خود داشت. چند لحظه بعد، واژگون شد و دماغه ی آن به آهستگی به سمت زمین منحرف شد. تقریبا همزمان یك نقطه ی سیاه از آن جدا شد و راه خود را به صورت جداگانه پی گرفت. آنها می دانستند كه در آن بالا مردی در حال سقوط است. اما انتظار اینكه یك چتر سفید در آسمان ظاهر شود به حقیقت نپیوستد. نقطه ی سیاه مسیر خود را به سمت افق ادامه داد و به زمین خورد. عربها مكالمه ی خود را از سرگرفتند و به چیزی كه دیده بودند اشاره كردند. آنها به هرحال تصمیم گرفتند كه آن مرد دورتر از آن است كه برای جستجوی بدن یا اشیاء باارزش بازمانده از او به سمتش بروند. مخصوصا كه همزمان دو هواپیما در ارتفاع پایین سررسیدند و شروع كردند كه در نقطه ی سقوط جسد دایره زدن. بدویها می دانستند كه به زودی برای جستجوی جسد افرادی سر می رسدند. آنچه كه آنها نمی دانستند این بود كه این جسد متعلق به "عقاب آفریقا" است. مردی كه یكی از بهترین خلبانهایی بود كه تا به امروز بر فراز آفریقا پرواز كرده است. نام او هانس-یوآخیم مارسی بود.

زاده شده در یك دودمان پروتستان فرانسوی در 13 دسامبر 1919 در چارلوتنسبورگ برلین، مارسی مقدر بود كه به خدمت نظام درآید. در دوران بچگی او هر چیزی در آلمان در اطراف نظامی گیری می چرخید. پدر او افسر ارتش بود. بعضی از منابع اشاره می كنند كه پدرش در جنگ جهانی اول خلبان بوده است اگر چه این امر كاملا روشن نیست. آنچه می دانیم این است كه پدر یوآخیم در نبرد استالینگراد با درجه ی سرتیپی كشته شد. همچنین معلوم نیست كه یوآخیم در خانه با انضباط نظامی و یا سنتهای ارتش بزرگ شده باشد. والدین او زمانی كه ده ساله بود از هم جداشدند و مادرش با یك پلیس ازدواج كرد. این مادر فرسوده اغلب از تربیت پسرش درباره ی شیطنتها و بدرفتاریشهایش عاجز بود. همان طور كه یوآخیم رشد می كرد آلمان نیز به سمت جنگ گام برمی داشت. درحالیكه تلاشها برای تربیت خلبان شروع شدند مارسی به یك مدرسه ی پرواز قدیمی ملحق شد كه در آن زمان خلبانهای نظامی را تحت حمایت نیروی هوایی تربیت می كرد. در هفتم نوامبر 1939 یوآخیم رسما به لوفت وافه پیوشت.


Marseille

تلاشهای اولیه ی او در جنگ درخشان نبود. اگرچه او توانست 7 فروند هواپیمای دشمن را در طی نبرد بریتانیا سرنگون كند خودش 4 بار توسط جنگنده های دشمن سرنگون شد. یوناس اشتینهوف او را مجبور كرد تا اسكادرانش را به دلیل سرپیچی از فرامین مافوق ترك كند. اشتینهوف (با 176 پیروزی) به یاد می آورد:" مارسی به صورت قابل توجهی خوش تیپ بود. او یك خلبان با استعداد خداداد و جنگجوی بالفطره اما غیرقابل اعتماد بود. او هر جا دارای چند دوست دختر بود كه چنان وقت او را گرفته بودند كه اغلب خسته تر از آن بود كه با هواپیمایش پرواز كند. مسئولیت ناپذیری او در فهمیدن وظایفش اولین دلیلی بود كه من او را اخراج كردم. اما او به صورتی غیرقابل مقاومت مسحور كننده بود."

مارسی به اسكادارنی فرستاده شد كه فرمانده ی جدیدش دو نیومان با شكیبایی توانایی هایش را تشخیص داد. گفته می شود كه او دارای توانایی فوق العاده ای در آئروباتیك، دید عالی و حسی عالی نسبت به تاكتیكها بود. مارسی اغلب بر روی زمین رفتاری بچه گانه داشت. او جوك تعریف می كرد و همیشه برای شیطنت كردن آماده بود. موی بلندی می گذاشت و به جاز و موسیقی رقص گوش می داد. او همچنین شهرتی به عنوان یك خوشگذران داشت كه وی را از خلبانهای دیگر جدانگه می داشت. با نگاه به گذشته او در تمامی زمینه ها غیرمعمول بود.

در ابتدای پرواز یوآخیم در آفریقا او توسط هاریكنی كه توسط یكی از خلبانها فرانسه ی آزاد هدایت می شد شكار شد. این نتیجه برای او شروعی ناامید كننده بود. او به هرحال به سرعت فهمید كه با شرایط پروازی متفاوت با اروپا روبرو شده است. مارسی به دنبال راهی بود كه با سرعت و دقت دشمن را سرنگون كند. او بر روی یك تیراندازی غیرمستقیم از هر زاویه و با هر سرعتی اصرار می كرد. رویه های استاندارد لوفت وافه می گفت كه در هنگام نبرد هوایی باید دسته ی گاز تا آخر باز باشد. شخصیت غیرمعمول مارسی اینجا نیز خود را نشان داد. او اغلب برای رسیدن به موقعیت شلیك گاز را می بست. در طی نبرد او همچنین فلاپهای هواپیمایش را پایین می داد تا شعاع گردشش را تنگ تر كند. در انتها او در نبرد هوایی توانایی هایش را بهبود داد و با سلیقه ی فطری آن را توسعه داد. مارسی همیشه مجبور بود كه در بالا باشد. او یك جنگجوی جاه طلب بود كه می خواست به بیشترین شكار برسد. او همچنین نیاز زیادی به تأییدشدن و قدردانی بود.

با تاكتیكهایی كه به زودی صیقل زده شدند امتیازهای او به سرعت بالارفت. در 22 فوریه 1942 ركورد او به 50 پیروزی رسید (43 فورند در طی یك ماه)؛ در 5 ژوئن به 75 پیروزی (25 فروند در طی 15 هفته)؛ و 101 پیروزی در 18 ژوئن (26 پیروزی در 13 روز). او به یك ماشین كشتار تبدیل شده بود. در روز 15 ژوئن او در عرض 3 دقیقه 4 فروند هواپیمای دشمن را سرنگون كرد. دو روز بعد او در 10 دقیقه 6 هواپیما راشكاركرد. به نظر می رسید كه در مبارزه با هواپیماهای دشمن او همیشه خود را می توانست در یك موقعیت برتر قرار بدهد. او با تكیه بر قدرت دید بالا و غریزه ی شكارش می توانست تا قبل از اینكه دیده بشود شكارهایش را ببیند. همزمان شهرت و اعتبارش نیز نزد همقطارانش به سرعت بالا می رفت. بسیاری سعی كردند تا روشهای او را تقلید كنند اما نتوانستند. فردریش كورنر (36 پیروزی) یادآوری می كند:" هركسی می دانست كه هیچ كس یارای مقابله با او را ندارد. هیچ كس نمی توانست شبیه او باشد. بعضی از خلبانها مانند اشتالشمیت، خودم و رودل سعی می كردند از او تقلید كنند. او به راستی یك هنرمند بود."

در این زمان جنگنده های متفقین و مخصوصا شكاری-بمب افكنهایشان هنگامی كه  در یك موقعیت ناجور قرارمی گرفتند شروع می كردند به حلقه زدن. این حلقه برای مارسی به منزل تكان دادن پارچه ی قرمز در برابر چشمان گاو نر بود. او به قیمت از دست دادن چند هواپیما یك تاكتیك مخصوص برای این موارد ابداع كرد تا آرایش دفاعی آنها را به هم بریزد.


" روشهای حل مسئله ی مارسی نوعا غیرعادی بودند: یك شیرجه ی كوتاه برای افزایش سرعت، سپس بالاآمدن و پایین رفتن در بیرون حلقه و استفاده از نقاط كور دشمن، نزدیك شدن تا فاصله ی 150 فوتی، یك رگبار كوتاه و سپس دور شدن، استفاده از سرعت گرفتن در شیرجه برای اوج گیری بر فراز حلقه، پایین رفتن دوباره در بیرون حلقه اما اینبار از بالا در یك زاویه ی منحنی شاید 30 درجه، عقب كشیدن استیك سپس با ناپدید شدن هدف از جلوی دماغه یك رگبار كوتاه سپس بالا و یكبار دیگر بیرون یا پایین و بیرون آماده برای یك حمله ی دیگر..." مایك اسپیك

با وجود غیرقابل باور بودن ثابت شد که این تاکتیک قابل موفقیت آمیز است چرا که مارسی آن را اجرا کرد. این تاکتیک نیاز به زمانبندی و تعیین فاصله ی دقیق داشت. یک مهارت تیراندازی نیز ضروری بود. به علاوه، تنها خلبانی می توانست این تاکتیک را اجرا کند که کاملا بر هواپیمایش مسلط باشد. با استفاده از این تاکتیکها رکورد یوآخیم رشد بیشتری کرد. این حقیقت کاملا آشکار بود که تعداد تیرهای شلیک شده توسط مارسی به دقت به خاطر سپرده می شد. این مسئله برای محاسبه ی مهماتی که مارسی برای هر شکار نیاز داشت استفاده شد. گزارشهای عملیاتی برلین نشان می داد که مارسی در اوج شکارهایش تنها به 15 گلوله برای شکار یک هاریکن احتیاج داشت! این امر به رشد گیج کننده ی رکورد او بیشتر کمک می کرد.

در روز اول سپتامبر 1942 (مصادف با سومین سالگرد آغاز جنگ) مارسی 17 فروند هواپیمای دشمن را در 3 سورتی شکار کرد. ابتدا او با یک فروند پی-40 مصاف داد که سر در پی اشتوکاهای آلمانی گذاشته بود. این هواپیما به سرعت ساقط شد. سپس 6 فروند اسپیتفایر ،که کیتی هاوک ها را اسکورت می کردند، به جنگ بی.اف-109 ها برخواستند. مارسی فلاپ هایش را پایین داد و با کم کردن سرعت هواپیمایش تقریبا به سرعت واماندگی رسید. در نتیجه تیر اسپیتفایرها به خطا رفت. آخرین اسپیتفایر توسط مارسی به مسلسل بسته شد. هواپیمای بریتانیایی در هوا منفجر شد. در زد و خورد کوتاهی که پس از آن روی داد اسپیتفایر دیگری به دام مارسی افتاد و دومین پی-40 در حالیکه فرار می کرد شکار شد.

زمان پیروزی ها عبارتند از: 08:28-08:30-08:33-08:39.

در سورتی دوم در آن روز یوآخیم قرار بود که امنیت آسمان را برای اشتوکاها تأمین کند. آنها به میان تعداد زیادی از جنگنده بمب افکنهای متفقین رانده شدند. مارسی و وینگ من او 8 فروند پی-40 را در حال شیرجه زدن به سمت اشتوکاها رهگیری کردند. هواپیماهای متفقین بلافاصله برای دفاع دایره زدند. او بلافاصله دو فروند از آنها را ساقط کرد و دایره از هم پاشید. هنگامی که آنها پراکنده شدند یوآخیم 3 فروند دیگر را نیز سرنگون کرد. او پس از یک تعقیب و گریز کوتاه سومین فروند را نیز توسط یک رگبار بلند انحرافی شکار کرد. در تمام این مدت وینگ من یوآخیم مواظب پشت سر او بود. آنها دوباره اوج گرفتند و به صورت غیرمنتظره ای چند فروند کیتی هاوک را دیدند. مارسی به آنها نزدیک شد و هفتمین فروند را نیز شکار کرد. پس از چرخش به سمت پایگاه او ناگهان یک فروند پی-40 را دید که از پشتش دود سفیدی بیرون می آمد. این هواپیما هشتیم شکار و احتمالا ساده ترین آنها در سورتی دوم بود.

زمان پیروزی ها عبارتند از: 10:55-10:56-10:58-10:59-11:01-11:02-11:03-11:05.

8  شکار در عرض 10 دقیقه! هنگامی که یوآخیم در کابین هواپیمایش را در پایگاه بازکرد فهمید که فیلدمارشال کسلرینگ در حال بازدید از آنجا است. او در گزارش به چادر فرماندهی ادعا کرد که 12 فروند هواپیمای دشمن را سرنگون کرده است. کسلرینگ از او تعداد هواپیماهایی را که خودش به تنهایی ساقط کرده پرسید و او جواب داد:"12 فروند قربان!" فرمانده ی مارسی چیزی نگفت. بعدتر او قبول کرد که متحیر شده است. آن روز برای همه ی خلبانهای وینگ-27ام شکاری روز شلوغی بود. پس از صرف ناهار و یک استراحت کوتاه مارسی برای اسکورت چند فروند بمب افکن یونکرس-88 از زمین برخواست. نبرد علم الحلفا به نقطه ی اوج خود رسیده بود. 15 فروند پی-40 به یونکرسها حمله کردند و خودشان نیز توسط مارسی و دوستانش مورد حمله قرارگرفتند. پس از یک سری نبردهای هوایی سقف پرواز هواپیماها از 5000 پا به نزدیکی سطح زمین رسید. در این نبرد عقاب آفریقا 5 فروند پی-40 دیگر را نیز ساقط کرد.

زمان پیروزی ها عبارتند از: 18:46-18:47-18:48-18:49-18:53.

این شکارها آمار آن روز را به 15 فروند رساند. این آمار بهترین آمار برای یک فرد به عنوان اوراقچی بود. آن شب در چادر مارسی یک جشن کوچک گرفته شد. تنها اشکال قضیه این بود که خلبانهای آلمانی با وجود تمام تلاش خود نتواسته بودند سیل بمب افکنهای دشمن را سد کنند.

ظاهرا هنوز هم درباره ی آنچه که در آن روزها اتفاق افتاد شک و شبهه هایی وجود دارد. شکار کردن 17 فروند هواپیما در یک روز کاملا ممکن است. امیل لانگ نیز 18 شکار در یک روز را ادعا کرده است. به هرحال این اتفاق در جبهه ی روسیه افتاد که مقاومت در برابر آلمانها کمتر بود به ویژه هنگامی که خلبانهای روسی از هواپیماهی ضعیف تر پی-39 استفاده می کردند. دستورالعملهای لوفت وافه در مورد تأیید شکارهای خلبانهایش بسیار سختگیرانه بود. برای ثبت یک شکار هوایی خلبان باید یک گزارش کامل را پر می کرد که توسط یک گزارش درگیری تکمیل می شد. امضای فرمانده ی اسکادران نیز باید این گزارشها را تأیید می کرد. سپس یک گزارش از واحد اطلاعات نیروی هوایی اضافه می شد. یک گزارش از یک ( یا ترجیحا) دو شاهد عینی نیز ضمیمه ی آن می شد. در این روش فضای زیادی برای لاف زنی وجود نداشت و گول زدن لوفت وافه بسیار سخت بود. شایان ذکر است که در اکتبر 1941 پرواز جنگنده های شب پرواز بر فراز بریتانیا کنارگذاشته شدند چرا که با وجود پیروزهای آنها راهی برای تأیید این پیروزی ها وجود نداشت. پیروزیهای مارسی در آن روز توسط برلین تأییدشدند.

دو روز بعد نبردهای سنگین هنوز ادامه داشت. کیتی هاوکهای اسکاداران 260 به سختی توسط مارسی و همقطارانش تار و مار شدند. یک جنگ وحشیانه ی هوایی در آسمان جریان داشت. هانس آرنولد اشتالشمیت (59 پیروزی هوایی) در اینباره نوشت:" امروز من سخت ترین نبرد عمرم را تجربه کردم. اما هم زمان جالبترین تجربه ی رفاقت در هوا را نیز به دست آوردم. ما در صبح جنگمان را شروع کردیم. ابتدا 50 فروند هاریکن و کورتیس در پیش رو داشتیم اما بعدتر در حدود 20 فروند اسپیتفایر در بالای سرمان ظاهر شدند. ما 8 فروند مسرشمیت در میانه ی گردباد سهمگینی از هواپیماهای دشمن بودیم. من برای نجات جان خودم پرواز می کردم اما با وجود فشار خردکننده ی دشمن هیچ یک از ما از زیر بار وظیفه اش شانه خالی نکرد. همه ی ما مانند دیوانه ها به دور هم می چرخیدیم. من بر روی هر گرم از سوختم حساب بازکرده بودم و زمانی که درگیری به انتها رسید دهانم از خستگی کف کرده بود. بارها و بارها هواپیماهای دشمن در پشت دم هواپیمایمان ظاهر شدند اما من هربار دماغه ی هواپیمایم را بالا می کشیدم و دوباره به میان آنها می زدم. زمانی که دیدم راهی برای گریز ندارم سرعت خود را تا حد ممکن کم کردم اما دیدم که یک فروند اسیپتفایر هنوز به دنبال من است. در آخرین لحظه مارسی آن را در 50 متری پشت سرم شکار کرد. من شیرجه زدم و هواپیمایم را بالاکشیدم. کمی بعد یک فروند اسپیتفایر را پشت سر مارسی دیدم. به دقت نشانه گیری کردم و اسپیتفایر در حالیکه می سوخت به سمت زمین روانه شد. در انتهای کشاکش تنها من و مارسی در صحنه باقیمانده بودیم. هر یک از ما 3 پیروزی به دست آورده بود. در پایگاه به سختی از هواپیمای آبکش شده مان پیاده شدیم. هواپیمای مارسی سوراخ سوراخ شده بود و هواپیمای من هم 11 سوراخ داشت. ما یکدیگر را در آغوش گرفتیم و همان طور ایستادیم. دیگر قادر به صحبت کردن نبودیم. لحظه ای فراموش نشدنی بود."

اما جنگ هم هزینه های خود را دارد. فشار نبردهای هر روزه خود را در چهره ی خلبانها نشان می داد. کمبود قطعات و تهدید کماندوهای انگلیسی دائمی بود. مارسی ناچار بود که بیشتر تحمل کند. به  خاطر حضور او در وینگ-27 روحیه ی افراد بالا بود. او تبدیل به یک بت شده بود و انتظارات از او هر روز بالاتر می رفت. به ویژه هنگامی که در روز ششم سپتامبر گروه اشتنهاوزن و یک روز بعد اشتالمشیت را از دست داد. در این هنگام مارسی کاملا خبره محسوب می شد. او جوانترین سروان در لوفت وافه و چهارمین مردی بود که بالاترین نشان لیاقت را در ارتش هیتلر گرفته بود:" مدال صلیب شوالیه با برگهای بلوط، شمشیر و الماس". او در مسیر رسیدن به رکورد 200 پیروزی هوایی بود که ناگهان با مرگ برخورد کرد. آخرین پرواز او در روز 30 سپتامبر 1942 بدون رویداد مهمی به انتها رسید. در ساعت 10:47 آنها برای اسکورت اشتوکاها از زمین برخواستند. مأموریت انجام شد و آنها به سمت هواپیماهای دشمن حرکت کردند. هواپیمای همراه مارسی نتوانست هواپیماهای دشمن را ببیند و به سمت پایگاه بازگشت. در ساعت 11:35 او در بیسیم اعلام کرد که دود کابینش را پرکرده است. وینگ من مارسی به او تذکر داد که اندکی در هواپیما بماند تا به زمینهای تحت اشغال آلمان برسند. 4 دقیقه بعد مارسی آخرین پیام بیسیمش را ارسال کرد:" مجبورم که بیرون بپرم. دیگه نمی تونم اینتو باقی بمونم." در ارتفاع 10 هزار پایی او هواپیمایش را واژگون کرد و آخرین مرحله ی سفرش را آغاز کرد. بدن او در حالیکه به صورت بر خاک افتاده بود در 7 کیلومتری جنوب سیدی پیداشد.

Marseille


هانس یوآخیم مارسی

تعداد پروازهای عملیاتی: 382 سورتی

تعداد پیروزهای هوایی: 158 شکار (7 فروند در نبرد بریتانیا، 151 فروند در آفریقا)

شامل: 101 فروند پی-40؛ 30 فورند هاریکن؛ 16 فروند اسپیتفایر؛ 2 فروند بمب افکن دو موتوره)

کشته شده در طی عملیات:30ام سپتامبر 1942

 منبع:

http://www.acestory.elknet.pl/marse/marse.htm