منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:03 ب.ظ نظرات ()

    آلبرت انیشتین

    مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ،

    زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند

    و همواره هر دو ناامید میشوند 

    آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:14 ب.ظ نظرات ()

    فرض کنید که در یک طرف رودخانه ای ایستاده اید و قصد دارید تا فاصله ی خانه را که آن طرف رودخانه قرار دارد از خود به دست آورید. ساده ترین راه این است که از یک دوربین دارای فاصله یاب لیزری استفاده کنید تا فاصله ی دقیق خود را از خانه ی مورد نظر به دست آورید. اما اگر فاصله یاب لیزری نداشتید باید از روشهایی که مهندسین عمران و معماری استفاده می کنند استفاده کنید. یعنی باید با تعیین چند نقطه ی مرجع  در این طرف رودخانه که فاصله ی آنها از هم معلوم هستند و استفاده از دوربینهای زاویه یاب و استفاده از یک سری روابط هندسی و مثلثاتی فاصله ی خود را تا خانه ی مورد نظر حساب کنید. حالا سوال دوم این است که اصلا چرا باید این فاصله را بدانیم؟.... دوستانی که با جنگ آَشنا هستند به خوبی می دانند که در بسیاری از موارد لازم است که فاصله تا یک نقطه را بدانیم بدون اینکه امکان دسترسی به آن نقطه را داشته باشیم. مثلا یک دیده بان می خواهد فاصله ی محل تجمع دشمن را گرا بدهد. لازم است که اول مختصات دقیق خود را گزارش بدهد و بعد فاصله ی مورد نظر را به دست آورده و به مختصات خود اضافه کند تا مختصات هدف به دست آید. واضح است که دشمن اجازه ی اندازه گیری مستقیم را به دیده بان نخواهد داد. یا در موارد دیگر افسر هدایت آتش توپخانه ی یک کشتی باید بدون نزدیک شدن به ساحل بتواند فاصله ی کشتی خود تا مواضع دشمن تا خشکی را محاسبه کند تا بتواند آتشی موثر بر علیه دشمن بریزد. ذکر این گونه مسائل را می توان تا ساعتها ادامه داد و مثالهای مختلفی از این گونه موارد زد. نکته ی اصلی این است که برای تخمین فاصله یا باید از روشها تخمینی و تقریبی استفاده کنیم و یا با اندازه گیری زوایا با دوربینهای دقیق مهندسی به یک فاصله ی دقیقتر برسیم.
    اما نکته ی تاریخی قضیه در این است که این گونه مسائل نه تنها ما بلکه اجداد ما را هم درگیر خود کرده بودند. در بسیاری از موارد کسانی که به شغلهایی چون معماری، مساحی، هدایت کشتی، هدایت آتش منجنیق، رصد ستارگان و سیارات و ... می پرداختند باید از همین روشهای غیرمستقیم مثلثاتی برای به دست آوردن فاصله ها استفاده می کردند. نکته ی جالب این است که روشهای ریاضی که آنها به کار می بردند مشابه روشهایی است که امروزه ما به کار می بریم. فقط در طی این دوران دستگاه های زاویه یاب پیشرفت کرده اند و البته اساسی ترین پیشرفت آنها مجهز کردنشان به دوربین (تلسکوپ) بوده است. پیشنیان ما با ساخت دستگاه های اندازه گیری گاه ساده و گاه پیچیده سعی می کردند زوایه های مناسب برای اندازه گیری فواصل را به دست بیاورند. این دستگاه ها اشکال و اندازه های مختلف و گوناگونی داشته اند که معروف ترین آنها اصطرلاب است.
    دستگاه رصدی ذات الحلق
    الان که در حال خواندن این سطور هستید این حقیر در حال تصحیح یک نسخه ی خطی متعلق به عبدالرحمن خازنی هستم که در توضیح روش ساخت این چنین دستگاه ها و نحوه ی کاربرد آنها است. خازنی اندازه گیریهایی که از سیارات و ستارگان به دست آورد در زیج سنجری گرد آوری کرده است. برای دوستانی که شاید خیلی با تاریخ علم آشنا نباشند توضیح می دهم که خازنی هم دوره ی خیام بوده و از جمله کسانی بوده که به همراه خیام تقویم جلالی را استخراج کرده بودند. برای اینکه حس بهتری نسبت به کاری که اکنون مشغول آن هستم به دست بیاورید یک صفحه از این رساله را تقدیم می کنم.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 10:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 اردیبهشت 1397 09:16 ب.ظ نظرات ()
    The Glass House (1972 film).jpg
    انقلاب 57 که به پیروزی رسید، زمامداران جدید گمان می کردند که باران الهی هستند که تمام کثافت ها را شسته اند و کشور را از فساد پاک کرده اند. هرچه فساد و تباهی بود متعلق بود به دوران ستم شاهی که به دستور غرب استعمارگر و توسط عروسکهای کوکی او در داخل دارالمومنین تزریق شده بود. اما انسان طراز جدید انسانی بود مانوس با ماورا و پشت کرده به دنیا. چه کسی گمان می کرد که کسانی که با شعار "می جنگیم می میریم سازش نمی پذیریم" به مصاف طاغوتهای زمان می روند به جیفه ی دنیا فریفته بشوند؟
    از همین روی یکی از سیاستهای اصلی نظام نوپای حاکم نشان دادن و اثبات فساد ناشی از طاغوت و استعمار بود. بهترین و دم دست ترین ابزار هم البته خود سینمای غرب بود. سینمای غرب اگر فساد نظام پوسیده ی غرب را نشان می داد بهترین دلیل و استدلال بود بر پوچی نظام فاسد و پول پرستی که دنیا را هدف خود کرده بود و پشت به آخرت داشت. از همین روی بود که هر فیلمی که مستقیم یا به کنایه می توانست نوعی فساد را در نظام غرب به نمایش بگذارد راه خود را به سیمای جمهوری اسلامی باز کرد.
    از جمله ی فیلمهای دوران بچگی امروز به یاد فیلم خانه ی شیشه ای افتادم. خانه ی شیشه ای ،که در زمان ساختش شاهکاری تکاندهنده بود، زندانی را روایت می کرد که با زد و بند یک دسته ی خلافکار داخل زندان و زندانبانها، زندگی را بر دیگر زندانیان تنگ کرده بودند. به طور اتفاقی و به صورت همزمان یک زندانبان جدید (و با وجدان) و یک استاد دانشگاه (آلن آلدا) (که در اثر اتفاق یک نفر را کشته بود) وارد زندان می شوند. استاد دانشگاه (بی خبر از همه جا) در ابتدا جذب شخصیت رئیس خلافکارها (ویک مورو) می شود اما به زودی می فهمد که باید راه خود را از او جدا کند و به همین دلیل به تدریج او و زندانبان جدید (کلو گلوور) جذب هم می شوند. تقابل بین خیر و شر در انتها سبب ایجاد شورش در زندان می شود و در این انتها....
    ادامه ی فیلم را بهتر است خود با چشم خود ببینید..... هرچند که این فیلم به صورت مستقیم نظام سیاسی آمریکا را نشانه نرفته بود اما می توانست به صورت غیرمستقیم و با گوشه و کنایه آن را فیلمی در تحقیر نظام حاکم بر این کشور معرفی کرد. نظامی که در آن اقلیتهای نژادی به حاشیه رانده شده اند، درست کاران تحت فشار هستند و بدکرداران بر صدر نشسته اند...
    هر چه که بود..... نکته ی جالب برای من این است که حال که 40 سالگی انقلاب را جشن می گیریم، گذر زمان صحت پیشبینی بنیانگذاران انقلاب 57 را ثابت کرده است. این نظام (که انشالله تعالی پرچمش به دست پرچم حضرت حجت (ع) خواهد رسید) از ابتدا تا کنون عاری از هر گونه فساد و تباهی بوده است و اگر هم در موردی به فساد برخورد کرده اید شک نکنید که یا کار دشمنان و معاندان است و یا کار سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی غربی.... کاش باز هم فرصتی بود که در شبکه ی یک سیما به تماشای خانه ی شیشه ای می نشستیم تا بدانیم که نظام طاغوت چگونه تا بن استخوان فاسد شده است...

    آخرین ویرایش: جمعه 21 اردیبهشت 1397 10:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 08:47 ب.ظ نظرات ()
    امروز سایت فارسی بی بی سی گزارشی از آخرین رژه ی نظامی روسها در میدان مسکو داده بود. در میان مسائل بسیار جالبی که گزارش شده بود برخوردم به واژه ی "همه جا رو". تا به آنجا که به خاطر دارم چند سال پیش بود که اصطلاح "همه جا رو" را برای اولین برای در برابر اصطلاح انگلیسیAll-terrain vehicle جعل کردم.... امروز که می بینم این اصطلاح فراگیر شده و حتی رسانه های معروف هم از آن استفاده می کنم به خود می بالم.....
    همین... سر همگی سلامت
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 08:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 15 اردیبهشت 1397 07:48 ب.ظ نظرات ()
    دوست عزیزم مهندس طبیب زاده متن زیر را فرستاده اند:
    سلام رئیس
    خوبی؟
    عجیبه اینقدر دیر این فیلم رو دیدی. شاهکاریه. اون سال جدایی سیمین اسکار گرفت این نگرفت! از عجائب بی لیاقتی اسکار... این و فیلم مونیخ تنها فیلمهای جاسوسی هستن که میپسندم. بقیه اون فیلمهایی هم که گفتی مالی نیستن. تینکر تیلر با بازی درخشان گری اولدمن از روایتی واقعی اقتباس شده که دقیقا از کانالی در ترکیه برملا شد... اسم شخصیت جاسوس واقعیش یادم نیست. تنها نکته منفی که در مورد تینکر تیلر میتونم بگم آخر داستان هست که طرف در منطقه حفاظت شده با اسلحه دوربین دار شکار بز بدون پایه و با تکیه به زانو شلیک میکنه... فقط برام سوال شد آخر فیلم چرا هر 4 رئیس رو تعویض کردن؟ بقیه که بیگناه بودن.
    برای فهمیدن تفاوت سطح کار کافیه فیلم بغایت مزخرف پل جاسوسها که نسبتا تازه ساخته(با سوپر استاری مثل تام هنکس) و با کلی استقبال و تعریف تمجید بذاری کنار تینکر تیلر. اون 160 میلیون دلار فروش میکنه و این شاهکار 20 میلیون دلار. تفاوت عوام و خواص اینه...
    خدمت دوستان عرض کنم که:
    1. همانطور که گفتم این فیلم بر اساس یک داستان تاریخی واقعی ساخته شده ولی به تاریخ وفادار نبوده و تقریبا همه جا نویسنده راه خودش را رفته است.... به عنوان نمونه خدمت عزیزان عرض کنم که در انتهای فیلم کسی که جاسوس روسها بود توسط یکی از عناصر اطلاعاتی بریتانیا که توسط این جاسوس لو رفته بود کشته می شود ولی در اصل ماجرای تاریخی ان جاسوس روسها به روسیه پناهنده می شود.
    2. برای مطالعه دقیقتر درباره ی این قضیه بهتر است همان لینک حلقه ی کمبریج را مطالعه کنید.
    3. اگر با زبان انگلیسی مشکل دارید کتاب پیشه من خیانت است و یا شناسایی و شکار جاسوس می تواند شما را کمک کند. اولی کتاب نایابی هست ولی دومی را انتشارات اطلاعات بارها و بارها تجدیدی چاپ کرده است.
    4. فیلم مونیخ هم همانطور که دوستمان گفت بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و تقریبا به تاریخ وفادار بوده... خیلی بیشتر از فیلمی که الان درباره ش بحث می کنیم.
    5. فیلم پل جاسوسان هم اصلا درباره ی جاسوسی نیست.... بحثش چیز دیگری است که در فرصتی مناسب عرض خواهدشد.
    آخرین ویرایش: شنبه 15 اردیبهشت 1397 11:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 02:26 ب.ظ نظرات ()
    Tinker Tailor Soldier Spy (film).png
    مزخرف به عربی از کلمه ی زخرف (طلا) گرفته شده و معادل آن را در فارسی می توان آب طلا داده شده یا طلا اندود در نظر گرفت. اصولا چون چیز به درد نخور را آب طلا می دهند که به مردم غالب کنند، در فارسی امروزی به هر چیز به درد نخوری که ظاهری گول زنک داشته باشد(یا نداشته باشد) مزخرف می گوییم.
    فیلمهای جاسوسی البته در رده بندی مزخرفها از مزخرف ترینها به حساب می آیند. به ویژه فیلمهای جاسوسی سری جیمز باند (یا فیلمهایی که از روی داستانهای جیمز باندی ساخته می شوند) که مزخرف اندر مزخرفند. اصولا سازندگان/نویسندگان چنین داستانهایی کوچکترین اطلاعاتی از سرویسهای اطلاعاتی ندارند. اگر هم کسی مانند ایان فلمینگ (خالق شخصیت جیمز باند) خودش از دل سرویسهای اطلاعاتی بیرون آمده باشد خود را تعمدا به خریت می زند. در نتیجه، تقریبا فیلمهای جاسوسی که ارزش دیدن دارند به تعداد انگشتهای دو دست هم نمی رسند. از جمله ای این مزخرفها می توان به فیلمهای معروف بدنام (آلفرد هیچکاک)، شمال از شمال غرب (آلفرد هیچکاک)، سه روز کندور(سیدنی پولاک) و دست آخر جاسوس بازی (تونی اسکات) اشاره کرد.
    اما در این میان گاه بر حسب اتفاق از دست نویسنده در می رود و شاهد فیلم خوبی با موضوع جاسوسی می شویم. دیروز فیلم بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس به کارگردانی توماس آلفردسن را دیدم. در میان سیل فیلمهای مزخرف جیمزباندی اثر قابل اعتنایی است که به درگیری سرویس اطلاعاتی بریتانیا (ام آی 6) و کا گ ب پرداخته است. نکته ی جالبتر این فیلم داستان آن است که اگر چه صد در صد تخیلی است اما بر مبنای یک سری اتفاقات واقعی تاریخی نوشته شده است:
    جنگ جهانی دوم که شروع شد شوروی کمونیست و بریتانیای لیبرالیست در یک سنگر قرار گرفتند. نفوذ افکار کمونیستی در این زمان در دانشگاه ها و در میان قشر روشنفکر بریتانیا آغاز شد. افسران اطلاعاتی روس از این فرصت استفاده کردند و چند تن از این دانشجویان پر استعداد را جذب خود کردند. 5 نفر از این افراد (که چون همگی از دانشگاه کمبریج آمده بودند به حلقه ی کمبریج معروف شدند) بعد از پایان جنگ دوم جهانی در درون سرویس های اطلاعاتی بریتانیا رشد کردند و به مقامات بالایی در وزارت امور خارجه و دستگاه های اطلاعاتی رسیدند. داستان این فیلم اگرچه اشاره ای به این واقعیت تاریخی نمی کند که روسها 5 نفر جاسوس رده بالا در دولت بریتانیا داشتند اما در اصل با الهام از این واقعه ساخته شده است. 
    هر چند که این فیلم یک فیلم تاریخی نیست اما با توجه به اشاره های جالبی که به وقایع جنگ سرد دارد دیدن آن را  توصیه می کنم، مخصوصا که تعداد زیادی هم جایزه گرفته که از جمله ی آنها جایزه ی بفتا است.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 07:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2