منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 26 اسفند 1398 10:30 ق.ظ نظرات ()
    با آنکه امت بر گمراهی یک سخن نمی شود، چنان است که گویی همگان بر نیک شمردن ناپسندترین خویها و زیانمند ترین آنها که آزمندینه بر راه درست آن است، گرد هم آمده اند.
    در میان ایشان نمی بینی جز دستی که دراز است و از پست خودداری نمی ورزد و به آزرم و بزرگ منشی باز نمی گردد. در اینباره بر مرکب هم چشمی سوارند و از هر فرصتی بیشتر نمودن این آزمندی بهره می گیرند، و کار به جایی کشیده است که یک باره دانشها را ترک گفته اند و به خدمتگزاران دانش بیزاری می نمایند.
    جملات بالا البته مال امثال کسروی یا شریعتی یا سروش یا حقیر نیست. مال ابوریحان بیرونی است. ظاهرا از زمان فردوسی تا دوره ی ابوریحان بیرونی و از اون موقع تا الان مردم ایران در رفتار و اعمال خود هیچ تغییری نداده اند و هنوز به همان پست و رذالتی هستند که هزار سال پیش و در زمان بیرونی..... راست می گویند که حرف مرد یکی است. ایرانی جماعت در نامردی حرف ش یکی است.
    آخرین ویرایش: یکشنبه 25 اسفند 1398 10:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 25 اسفند 1398 06:44 ق.ظ نظرات ()
    از دیگر عادات زشت ایرونی جماعت اینه که هر چیزی رو بی خود و باخود برمی داره و فورارد می کنه برای همه ی مخاطبانش... نه اینکه من این طوری نبودما... من هم مثه بقیه... تا اینکه یک بزرگواری تذکر دادند و به خودم اومدم: آخه مرد حسابی! این چه کاریه؟ مگه هر چی دست ت رسید باس فورواردش کنی برای بقیه؟ شاید طرف وقت نداشته باشه... شارژ نداشته باشه... باتری نداشته باشه... خوش ش نیاد... همین طوری بدون هیچ توضیحی هر چی رسید میفرستی برای مخاطبین ت که چی؟
    این فیلم رو یکی از همکاران بدون هیچ توضیحی برام فرستاده.... جدا شرمنده ی دوستان اگر حال به هم زن و مستهجن هست... خواستم یه نمونه بدم خدمت تون از کثافتی که در مغز ما ایرونی جماعت انباشته شده...
    آخرین ویرایش: یکشنبه 25 اسفند 1398 10:02 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 24 اسفند 1398 07:40 ق.ظ نظرات ()
    زکریای رازی در پاویونی که جمهوری اسلامی برای 4 دانشمند ایرانی در مقر سازمان ملل در وین درسته کرده در حال تعارف الکل به بازدید کنندگان.
    سایت تبیان اگر معرف حضورتون نیست معرفی می گردد:
    تبیان وب سایتی است با مطالب متنوع و جذاب متعلق به سازمان تبلیغات اسلامی.
    تبیان در حرکتی خداپسندانه و درجهت آموزش درس شیمی به بچه های مردم برداشته روش درست کردن الکل از شکر رو توضیح داده.... مشغول الذنبه اید اگر الکل درست کردید و زدید بر بدن... فقط برای ضد عفونی.
    پی نوشت: توی آپارات تصویری شم هست...خودتون سرچ کنید
    آخرین ویرایش: جمعه 23 اسفند 1398 07:48 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 23 اسفند 1398 10:33 ق.ظ نظرات ()
    یکی از خوانندگان بزرگوار زحمت کشیده اند و آدرس اینترنتی داده اند که اینجا را مطالعه کن و نظرت را بگو. 
    خلاصه اینکه کتابی در حدود 50سال قبل در آمریکا منتشر شده است به نام نقش وال استریت در به قدرت رساندن هیتلر. بخشهایی از این کتاب را می توانید در اینجا بخوانید.
    خلاصه ای که مشرق از کتاب ارائه کرده است این است که 
    1-شرکتها و بانکهای بزرگ آمریکا کمک کردند تا هیتلر و حزب نازی به قدرت برسند 
    2-همین شرکتها در ساخت صنایع نظامی آلمان نقش فعالی بازی کردند.
    اما تحلیل بنده از این کتاب:
    در درجه ی اول من باید خیلی احمق باشم که درباره ی کتابی اظهار نظر بکنم که هنوز آن را نخوانده ام.
    در درجه ی دوم دوستان را توجه می دهم به خود تاریخ:
    ما در تاریخ یک زمانی یک سری وقایع تاریخی را بر اساس مدارک تاریخی، اسناد به جای مانده، مصاحبه ها، عکسها و .... بازسازی می کنیم و سعی می کنیم تا بدون دست بردن در سیر وقایع آنها را گزارش بدهیم.
    یک زمانی هم قصد داریم تا روایت خودمان را از تاریخ ارائه کنیم. یعنی بر اساس یک سری پیش زمینه های فکری، تحصیلی، نژادی، فرهنگی که داریم فکر می کنیم که فلان اتفاق تاریخی به دلیل بهمان اتفاق بوده است و می گردیم دنبال مدارک و اسنادی که این اتفاق را برای ما روشن (کلمه ی تبیین در این مواقع زیاد به کار می رود) کنند.
    یعنی ممکن است که من به دلیل اینکه در ایران زندگی می کنم بیایم و یک تاریخ جنگ ایران-عراق بنویسم و علت حمله ی صدام به ایران را دشمنی تاریخی اعراب با ایران بدانم و با همین پیش زمینه ی فکری بیایم و مصاحبه های صدام و سخنرانی های او که بر علیه فارسها و به نفع عربها است جمع آوری کنم و در نهایت کتابم را بنویسم. خواننده هم که این کتاب را بخواند فکر می کنم که به به چه کتاب مستندی؟ پس معلوم شد که چرا صدام به ایران حمله کرد....
    درباره ی کتاب وال استریت و هیتلر اما چه می توان گفت؟ باید کتاب را به دقت مطالعه کرد. بعد ببینیم اسناد و مدارک و شواهدی که ارائه می دهد تا چه حد صحت دارند. و در انتها ببینیم که این اسناد را چگونه کنار هم گذاشته اند و نتیجه گیری کرده اند.
    اما چون کتاب در دستمان نیست و ترجمه هم نشده من خلاصه ای از نحوه ی به قدرت رسیدن هیتلر را برایتان بگویم.
    هیتلر زمانی به قدرت رسید که آلمان پس از جنگ مثل ایران دوره ی حسن روحانی و احمدی نژاد شده بود. یعنی شما باید دو تا کیسه پول می بردید تا مثلا دو تا گرده نان بخرید. (نخدید... همین الان یک خانواده ی چهار نفره بروند دربند شام بخورند در حدود 250 هزار تا 500 هزار تومان هزینه خواهند کرد که با توجه به اینکه واحد پول ایران فعلا ریال است اگر این پول را تبدیل به یک ریالی بکنید تقریبا باید یک وانت با خود ببرید.) خلاصه اینکه اوضاع اقتصادی در هم ریخته بود. مردم آلمان هم قسمت عمده ی تقصیر را به گردن سیاستمداران و قسمت دیگر را گردن کشورهای خارجی می انداختند. با تنفری که ملت نسبت به هیئت حاکمه داشتند هیتلر و اطرافیانش توانستند با شعارهای دهان پر کن و تکیه بر نژاد ژرمن به عنوان نژاد برتر و اینکه چون سابقه ی حکومتی نداشتند هیچ کس نمی دانست که در آینده دقیقا چه خواهند کرد(به قول سیاسی کارهای ایران چراغ خاموش) در انتخابات شرکت کنند و با رای نسبتا زیادی هیتلر به عنوان نخست وزیر آلمان انتخاب شد.
    پس از آن هم هیتلر یک برنامه ی بازسازی اقتصادی گسترده اجرا کرد که یکی از محورهای اصلی آن مبارزه با بیکاری با ساخت تعداد زیادی بزرگراه و جاده ی اصلی بود. بازسازی صنایع هم صورت گرفت. صنایع نظامی هم به صورت پنهانی بازسازی شدند و بعد به تدریج که وضعیت اقتصادی آلمان بهبود پیدا کرد اعتقاد مردم آلمان به هیتلر و حزب نازی بیشتر شد و در نتیجه هیتلر با همین پشتیبانی مردمی که به دست آورده بود سعی کرد تا کنترل بیشتری بر جامعه ی آلمان اعمال کند و به تدریج سیستم به سمت یک نظام توتالیتر رفت. بقیه اش را هم خودتان بهتر می دانید.
    حالا اینکه نقش شرکتها و بانکهای آمریکایی در قدرت گرفتن هیتلر چه بوده یعنی نویسنده بیاید و اسنادی را ارائه کند که این شرکتها و بانکها با کمک مالی مستقیم و غیر مستقیم خود به هیتلر و حزب نازی او را به قدرت رساندند یا سعی کردند تا رقبای هیتلر را تضعیف کنند تا هیلتر در نهایت برنده ی انتخابات بشود.
    اینکه شرکتها و بانکهای آمریکایی در بازسازی صنایع نظامی آلمانی نقش داشتند یعنی اینکه نویسنده بیاید و اسنادی را ارائه ند که این شرکتها و بانکها به صورت مستقیم و غیر مستقیم مثلا به شرکت یونکرس یا پورشه کمک کردند تا دستگاه نظامی آلمان بتواند بمب افکن یا تانک بسازد.
    اگر نویسنده توانسته باشد دو پاراگراف بالا را به خوبی جواب بدهد که می توان بر روی کتابش به عنوان یک تحلیل تاریخی حساب کرد. اگر نتوانسته باشد که من همین الان هم می توانم یک کتاب بنویسم درباره ی نقش شاهان ساسانی در به قدرت رساندن حضرت ابوبکر رضی الله عنه در مدینه و کودتا بر علیه حضرت علی علیه السلام. 
    خلاصه اینکه اگر به بالهای تخیل فرصت بدهید هر چیزی را در تاریخ برایتان اثبات خواهد کرد.
    رضا کیانی
    آخرین ویرایش: جمعه 23 اسفند 1398 12:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 22 اسفند 1398 06:53 ق.ظ نظرات ()

    http://s7.picofile.com/file/8390252968/20190923_090322.jpg
    جالبترین شعاری که در دو سه سال اخیر به گوش می رسد این است که مملکت نیاز دارد به مدیریت جهادی و البته منظور از مدیریت جهادی چیزی نیست جز ادامه ی همان روشهای مدیریتی که در زمان جنگ با عراق دیدیم. برای بسیاری که آن سالها را به خاطر نمی آورند و یا نبودند که به خاطر بیاورند هر از چندی بد نیست که نمونه هایی از مدیریت جهادی را نشان داد تا بدانیم که قرار است چه جور سیستمی بر تمامی شئونات کشور حاکم شود.
    متن زیر از کتاب جاده ی استراتژیک است. کتابی که توسط مرکز اسناد دفاع مقدس سپاه منتشر شده و به عملیات والفجر 8 اختصاص دارد. در طی یکی از جلسات حاج/دکتر/سردار محسن رضایی از رابط نیروی هوایی درخواست پشتیبانی نزدیک هوایی نیروهای رزمنده در حوالی کارخانه نمک می کند. رابط نیروی هوایی سرگرد عباس بابایی است که چندی بعد توسط آتش خودی مدافعین مرزهای هوایی کشور در کابین عقب اف-5 تیر می خورد و قبل از اینکه خلبان بتواند هواپیما را در فرودگاه بنشاند به فیض شهادت نائل می شود.
    خلاصه اینکه از حاج محسن اصرار و از سرگرد بابایی انکار. از سرگرد بابایی اینکه نره و از حاج محسن این که بدوش. در نهایت حاج محسن جمله ای می فرماید که عمق روشهای مدیریتی جهادی را می توان در آن دید:
    رضایی: نه بیاید این جا [اشاره به نقطه ای روی نقشه] یاد می گیرد.
    بابایی: آنچنان تجربه ای ندارد که بتواند بگردد.
    رضایی: خب یاد می گیرند، می گویم یاد می گیرند مرد حسابی!
    بابایی: [با خنده] همه شان زمین می خورند بعد یاد می گیرند.
    رضایی: چرا؟ خب اگر کسی زمین نخورد که یاد نمی گیرد. ...
    یعنی شما الان فکر کردید که حاج محسن این جمله ی حکیمانه را بابت شوخی و عوض شدن جو جلسه بر زبان راند؟ حاش و کلا! ادامه اش را بخوانید:
    در این عملیات بچه ها کلی تجربه کسب کرده اند. باید به آنها فشار بیاورید که قوی بشوند.....
    یعنی حاج محسن فکر کرده که خلبانی هواپیمای جنگی احتمالا باید چیزی در مایه های رانندگی فرغون باشد. یک لحظه حتی فکر نمی کند که اگر هواپیمای جنگی هدف قرار بگیرد دیگر احتمالا فرصتی برای خلبانش باقی نمی ماند که بخواهد تجربه کسب کند.
    در انتها هم عباس بابایی می گوید در همین دو- سه روزی که از آغاز عملیات گذشته فقط 4 فروند هواپیما را با آتش خودی از دست داده ایم 

    خلاصه که این روش های مدیریت جهادی به احتمال قریب به یقین پس از تمام شدن دولت تدبیر و امید قرار است که امورات مملکت را به دست بگیرد. بد نیست که از آلان با آن آشنا بشوید.
    فایل کامل این جلسه را از اینجا دانلود کنید، بخوانید و نکته های اساسی آن را از دست ندهید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 اسفند 1398 11:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 20 اسفند 1398 10:37 ق.ظ نظرات ()
    اینکه یه بابایی(که فرض کنیم خودش و باباش و ننه ش و جد و آباء ش رانت خوار هستن) راست یا دروغ باید بگه من درد بی درمون گرفتم و مردم جای ابراز همدردی کردن بیان و چپ و راست براش جوک درس کنن که برو به مامانت بگو برات بیمارستان درست کنه تنها نشونه ی یه چیزه: اخلاقیات توی ملت ایران چیزی جز زر زر مفت نیس.
    پی نوشت: فرهنگ 2500 ساله و هنر نزد ایرانیان است و بس و این جور پرت و پلاها هم ایضا
    آخرین ویرایش: جمعه 16 اسفند 1398 09:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 276 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic