جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

دوباله ها در جنگ جهانی دوم؛ قسمت دوم

Swordfish (7582559196).jpg

رضا کیانی موحد

در قسمت قبلی این مقاله نگاهی داشتیم به هواپیمای دوباله ی هنشل-123 ،طرح موفقی از آلمان، که تا پایان جنگ در خدمت ماند. مقاله ی این ماه را اختصاص می دهیم به یکی از موفق ترین دوباله ی جنگ جهانی دوم یعنی هواپیمای بریتانیایی فیری سواردفیش. شاید امتیاز اصلی غرق شدن نبردناو معروف بیسمارک را بتوان به حساب این هواپیمای اژدرافکن گذاشت.

هواپیمای دوباله ی سواردفیش(نیزه ماهی) بر اساس هزینه ی شخصی شرکت هواپیماسازی فیری طراحی شد. در آن دوران وزارت هوانوردی به دنبال یک هواپیمای شناسایی می گشت که بتواند برای تصحیح گلوله باران توپهای کشتی های جنگی بزرگ بکار رود. اندکی بعد وزارت هوانوردی وظیفه ی پرتاب اژدر را نیز به مقدورات طرح اضافه کرد. اولین پرواز هواپیمای شناسایی-اژدرافکن در روز 17 آوریل 1934 صورت گرفت. بدنه ی سواردفیش از فلز با پوشش پارچه بود و برای حمل در ناوهای هواپیمابر بالهایی تاشو داشت. سفارش ساخت هواپیماها به صورت انبوه در سال 1935 به فیری رسید و سواردفیش در سال 1936 برای جایگزینی فیری سیل وارد خدمت شد.

تا سال 1939 نیروی دریایی سلطنتی 13 اسکادران مجهز به سواردفیش مارک-1 در اختیار داشت. تعدادی از آنها را برای استفاده از منجنیق نبردناوها به هواپیمای آبنشین تبدیل کردند تا کشتی بتواند هواپیما را پس از فرودآمدن در دریا از آب بگیرد. اتفاقا یکی از همین هواپیماها توانست محل فرودآمدن گلوله های ناو وارسپایت را با بیسیم گزارش دهد و این ناو با تصحیح توپهایش در طی نبرد نارویک (1940) توانست یک فروند زیردریایی آلمانی را غرق کند.

تعدادی از سواردفیشها هم بر روی ناوهای هواپیمابر تجاری مستقرشدند. ناوهواپیمابر تجاری کشتی های نفتکش یا کانتیربر بزرگی بودند که به ناوهای هواپیمابر موقتی تبدیل شده بودند تا کاروانهای دریایی را اسکورت کنند. هر یک از این ناوها می توانستند 3 یا 4 فروند سواردفیش را حمل کنند و به پرواز درآورند. تقریبا 2400 فروند سوارد فیش توسط کمپانی های فیری و بلاک برن ساخته شدند که 1080 فروند از این هواپیماها از نمونه ی مارک-2 بودند.

سلاح اصلی سواردفیش اژدربود اما سرعت کم هواپیما و نیاز آن به تقرب به هدف از فاصله ی دور استفاده از آن را در برابر اهدافی که به خوبی دفاع می شدند سخت کرده بود.روش پرتاب اژدر از سوارد فیش بدین سان بود که ابتدا هواپیما باید به فاصله ی 1500 متری هدف می رسید و با یک شیرجه در ارتفاع 5.5 متری از سطح دریا اژدر خود را رها می کرد. بیشترین برد نمونه های اولیه ی اژدرهای مارک-12 1400 متر بود. اژدر پس از برخورد با سطح دریا در حدود 180 متر به سمت جلو حرکت می کرد و برای رسیدن به عمق مناسب و مسلح شدن نیاز به 270 متر دیگر داشت. بهترین فاصله برای شلیک اژدر فاصله ی 900 متری از هدف بود البته به شرطی که خود هواپیما در این فاصله هدف ضدهوایی های ناو دشمن قرار نمی گرفت. به هرحال، سواردفیش هایی که از ناوهواپیمابر ایلستاریوس برخاسته بودند در روز 11 نوامبر 1940 به بندر تارانتو حمله کردند و 3 نبردناو و یک رزمناو ایتالیایی را از کار انداختند. همین حمله ی موفقیت آمیز الگویی شد برای ژاپنی ها که قصد حمله به پرل هاربر را داشتند.

در ماه می 1941 یک حمله ی دیگر با سواردفیش ها ،این بار بر علیه نبردناو بیسمارک، صورت گرفت. هواپیماهای برخواسته از ناو هواپیمابر آرک رویال آنقدر آهسته پرواز می کردند که سیستمهای هدایت آتش نبردناو آلمانی را دچار مشکل کردند. دو اژدر شلیک شده توسط سواردفیشها به بیسمارک برخورد کردند که یکی از آنها سکان بیسمارک را از کار انداخت و بیسمارک دیگر پس از آن قادر به تغییر جهت نبود. 13 ساعت بعد بیسمارک در اعماق اقیانوس خوابیده بود.

اما بخت همیشه هم یار سواردفیشها نبود. در فوریه 1942 آنها به یک نبردرزمناو آلمانی در کانال مانش حمله کردند که همگی در طی حمله با آتش ضدهوایی ناو دشمن از دست رفتند. با ساخت هواپیماهای اژدرافکن جدیدتر سوارفیشها برای نبرد با زیردریایی ها اختصاص داده شدند. آنها را به بمب های زیرآبی یا راکت اندازهای 60 پوندی مسلح کردند و برای بلندشدن از ناوهای هواپیمابر اسکورت به راکتهای کمکی برای برخواستن مجهزشدند. سرعت واماندگی آنها کمک می کرد که در هر شرایط هوایی به هوا برخیزند. سواردفیشها توانستند تا انتهای جنگ 14 فروند زیردریایی دشمن را شکار کنند. قرارشد که دوباله ی آلباکور جایگزین سواردفیش شود اما سواردفیشها تا زمانی که هواپیمای یک باله ی باراکودا به خدمت گرفته شد همچنان به پروازهای عملیاتی خود ادامه دادند. آخرین اسکادران عملیاتی سواردفیشها در روز 22 می 1945،پس از تسلیم شدن آلمان، کنارگذاشته شد و آخرین اسکادارن آموزشی نیز در تابستان 1946 منحل شد. سواردفیش در کشورهای کانادا، هلند و اسپانیا نیز خدمت کرد. تعدادی از آنها همچنان در موزه های اطراف جهان پذیرای علاقمندان هوانوردی هستند.

مشخصات

فیری سواردفیش

خدمه

3نفر(خلبان، بیسیم چی، دیده بان)

طول

10.87  متر

عرض بال

13.87 متر

ارتفاع

3.76  متر

سطح بال

50.4 متر مربع

وزن خالی

1,900  کیلوگرم

حداکثر وزن

3,500 کیلوگرم

پیشرانه

1 دستگاه موتور بریستول پگاسوس به توان 690 یا 750 اسب بخار

حداکثر سرعت

222 کیلومتر/ساعت در ارتفاع 1500 متر

برد

879 کیلومتر

1,650

سقف پرواز عملیاتی

5,870  متر(19,250  پا)

نرخ اوج گیری

6.2 متر/ثانیه

تسلیحات

2 قبضه مسلسل 7.7 میلیمتری ویکرز( 1 قبضه در جلو و 1 قبضه قبضه در عقب)

8 راکت 60پاوندی آر.پی=3( برای نمونه های مارک-2 و بعدی)

1 تیر اژدر 760 کیلوگرمی یا یک عدد مین دریایی 700 کیلوگرمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حائل


یکی از دوستان می پرسید که علت جنگ روسیه و آلمان در جنگ جهانی دوم(یا به نوعی حمله ی هیتلر به شوروی سابق) چه بوده است؟خوب پاسخ دادن به این سوال ساده دست کم به اندازه ی چند رساله ی دکترا کار می برد اما من به قسمتی از این سوال ،یعنی یکی از علتهای حمله ی هیتلر به روسیه، می پردازم که کمتر درباره ی آن اظهار نظر شده است.
همواره در طول تاریخ قدرتهای بزرگ برای در امان ماندن از شر همسایگی کشورهای کوچکی را به عنوان کشور حائل بین خود قرار می داده اند. این کشورهای حائل نقش یک ضربه گیر را بین دو قدرت بازی می کرده اند و سبب می شدند تا اصطکاک ، و در نتیجه رویارویی نظامی، بین قدرتها به حداقل برسد.
از سوی دیگر هنگامی که چنین کشوری وجود نداشت و یا از میان می رفت دو قدرت همسایه ی هم می شدند و بالاخره پس از چندی ناچار می شدند که در میدان جنگ از خجالت هم در بیایند. نمونه های تاریخی برای اثبات این نظریه زیادند ولی من به چند مورد معدود اشاره می کنم و تحقیق بیشتر را بر عهده ی خودتان می گذارم.
مورد اول: حکومت لخمی ها در حیره
پادشاه لخمی ها یک حکومت تحت الحمایه ی دولت ساسانی بود که فرمانروایان آن اعراب بنی لخم بودند و در شهر حیره مستقر بودند. این کشور از اعرابی که در مرزهای ایران و بیزانس مستقر شده بودند و سالها رفت و آمد با این دو امپراطوری بزرگ آنها را تا حدودی متمدن کرده بود ساخته شد تا مرزهای امپراطوری ساسانی را از دست اندازی های گاه و بیگاه اعراب بیابانگرد به دور نگه دارد. از بین رفتن این حکومت توسط خسروپرویز و تعیین یک فرماندار ایرانی سبب شد تا حائل بین اعراب بیابانگرد و امپراطوری ساسانی از بین برود و نتیجه ی این خطای سیاسی خسرو دوم در زمان حکومت ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) آشکار شد.

در نقشه حکومت لخمی ها را با رنگ یاسی می توانید ببیند. در کنار آنها غسانی ها هستند که همین نقش لخمی ها را برای امپراطوری بیزانس بازی می کردند.
مورد دوم: غسانی ها در شام
غسانی ها در جنوب شام (اردن امروزی) همان نقشی را برای بیزانس بازی می کردند که لخمی ها برای ساسانی ها. بر خلاف اطلاعات اغلب ناقص و غلطی که در کتابهای تاریخی مسلمانان آمده جنگهای زمان پیامبر(ص) نه با روم بلکه با همین غسانی ها(فی المثل سریه ی موته) بوده است. یعنی غسانی ها نقش حائل را در برابر تهاجم اعراب تازه قدرت گرفته در جزیره العرب بازی می کردند. با از میان رفتن این حکومت به دست اعراب مسلمان راه های بیزانس بر مسلمانان گشوده شد و چندی نگذشته بود که بیزانسی ها باید در برابر تهاجم اعراب در حوالی فلات آناتولی از خود دفاع می کردند.
مورد سوم: قراختائیان در آسیای میانه
قراختایان پادشاهی قومی از نژاد زرد بود که در آسیای میانه تشکیل شد و در قرن سیزدهم میلادی حائلی بین امپراطوری تازه به قدرت رسیده ی مغول در شرق و امپراطوری خوارزمشاهیان در غرب بود. با تقسیم سرزمین قراختاییان بین چنگیز و محمد خوارزمشاه این دو قدرت همسایه ی هم شدند و بدون داشتن یک حائل چندی بعد کشمکش بین آنها چنان بالاگرفت که چاره ای جز جنگ نداشتند. نتیجه ی جنگ هم که برای دوستان روشن است.

موقعیت قراختائیان در قرن دوازدهم و سیزدهم
مورد چهارم: جداشدن افغانستان از ایران
افغانستان ، یا دست کم قسمتهای غربی آن به مرکزیت هرات، همواره بخشی از خراسان بزرگ به حساب می آمد و قسمتی از خاک ایران محسوب می شده است. پس از پایان جنگهای هفت ساله و سیادت تدریجی امپراطوری بریتانیا بر هندوستان سیاستگذاران بریتانیا که شاهد تاخت و تازهای نادرها و محمودها به هندوستان بودند تصمیم گرفتند که با ایجاد یک کشور حائل بین ایران و هندوستان از تازش های آتی فرمانروایان ایران به هندوستان جلوگیری کنند. سیاستهای استعماری انگلستان در زمان محمد شاه آغاز شد و در زمان ناصرالدین شاه با استفاده از قایقهای توپدار به بار نشست و افغانستان طی معاهده ی پاریس برای همیشه از ایران جدا شد تا به صورت یک سپر دفاعی برای بریتانیا در برابر روسیه و ایران عمل کند.

نقشه ی ایران قبل از جداشدن افغانستان و قسمتهایی از سیستان و بلوچستان در زمان قاجاریه
مورد چهارم: لهستان و جنگ جهانی دوم
قبلا گفتیم که طبق یک موافقتنامه ی محرمانه بین آلمان نازی و روسیه ی استالینی خاک لهستان و کشورهای بالتیک بین این دو قدرت تقسیم شد. آلمان و روسیه پیمان عدم تجاوزی منعقد کردند که خیال آلمان را از تهاجم روسها از سمت شرق راحت می کرد. پس هیتلر توانست با خیال راحت وارد لهستان شود و از طرف دیگر روسیه هم وارد خاک لهستان شد و توانستند این کشور را از میانه بردارند. اما از بین رفتن همین کشور حائل سبب شد تا پس از اینکه هیتلر از حمله به جزیره ی انگلیس ناامید شود پیکان حمله ی خود را به سوی شرق بگرداند و به روسیه حمله کند.
A photo of a German and a Soviet officer shaking hands at the end of the invasion of Poland
دست دادن افسر نازی و روسی در خاک لهستان

دوباله ها در جنگ جهانی دوم؛ قسمت اول


Henschel Hs 123 in flight.jpg

رضا کیانی موحد

هنگامی که جنگ جهانی دوم شروع شد هواپیماهای دوباله مدتها بود که منسوخ شده بودند. اما با وجود این، تعداد زیادی از این گونه هواپیماها در کشورهای مختلف خدمت می کردند. با شروع جنگ تعداد زیادی از هواپیماهای دوباله در عملیات رزمی بکارگرفته شدند و در بعضی موارد نشان دادند که نه تنها هواپیماهایی عاجز بلکه سلاح هایی رعب انگیز می باشند. در این سری مقالات به تعدادی از این هواپیماهای دوباله ،که در طی جنگ جهانی دوم، عملکرد بالایی داشته اند اشاره می کنیم.

با به قدرت رسیدن هیتلر نیروی هوایی آلمان ،لوفت وافه، جانی دوباره گرفت. این نیرو در سال 1933 برای دراختیار گرفتن یک بمب افکن شیرجه رو مناقصه ای برگذار کرد که شرکت هنشل با طرح هنشل-123 برنده ی این مناقصه شد. در زمانی که نه سلاح های هوشمند امروزی وجود داشتند و نه دستگاه های نشانه روی مدرنی بر روی هواپیماها نصب بود بهترین راه برای بمباران دقیق اهداف این بود که خلبان به سمت هدف شیرجه برود و با رها کردن بمب در آخرین لحظه دماغه ی هواپیمایش را بالابکشد. اگر خلبان می توانست از چنگال دفاع ضدهوایی دشمن فرار کند با این روش می توانست با دقت بالایی هدف خود را مورد اصابت قرار بدهد. تقریبا تمامی کشورهای صاحب نام دنیا در زمینه ی هوانوردی چنین بمب افکنهایی را در اختیار داشتند و آنها را با نام "بمب افکنهای شیرجه رو" می شناختند.

هنشل-123 یک هواپیمای دوباله تک سرنشینه بود. اولین پرواز آزمایشی آن در سال 1935 صورت گرفت. بال زیرین هنشل-123 کوچکتر از بال بالایی بود و چرخهای آن به زیر بال زیرین متصل شده بودند. بدنه ی هنشل-123 فلزی بود و موتور رادیال آن توسط یک پوشش فلزی پوشیده شده بود. با اینکه در طی آزمایشهای پروازی ثابت شد هنشل-123 می تواند خود را از یک شیرجه ی تقریبا عمودی بالا بکشد اما دو فروند از هواپیماها در طی آزمایش به خاطر ضعف سازه بالها از بین رفتند. در نمونه ی چهارم این اشکال برطرف شد و با ادامه ی آزمایشها سفارش تولید انبوه این هواپیما با موتور 880 اسب بخار بی.ام.و داده شد.

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :81
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان