منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 3 تیر 1392 06:38 ق.ظ نظرات ()

    "وحشت همه را فراگرفته است؛ شبها غواصانی در نزدیکی کشتی ها دیده می شوند و از کف کشتی ها سر و صداهایی شنیده می شود. اینها باید متوقف شوند."

    دریاسالار سر  اندرو کانینگهام فرمانده ناوگان مدیترانه بریتانیا

    پس زمینه تاریخی

    در روز اول نوامبر1918 و در گیرودار جنگ اول جهانی، دو نفر از اعضای نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا به نامهای رافائلو پاوئولوچی و رافائله روستّی، یک اژدر را -مانند یک قایق- تا بندر پولا هدایت کردند و نبردناو اطریشی اس ام اس ویربیوس یونیتیز و کشتی باری وین را با استفاده از مینهای چسبنده غرق کردند. آنها دارای وسایل غواصی نبودند و ناچار بودند تا برای نفس کشیدن، سر خود را بالای آب نگه دارند. بدین سان، اژدر آنها شناسایی شد و خودشان اسیرشدند.

    خواستگاه

    در دهه 20، ماهیگیری ورزشی با استفاده از نیزه در سواحل ایتالیا و فرانسه رواج یافت و سبب توسعه ابزار غواصی مدرن مانند ماسک غواصی شد. در دهه 30، یک ایتالیایی ناشناس از کپسول اکسیژن برای تنفس در زیر آب استفاده کرد و اندک اندک غواصی با استفاده از وسایل تنفسی در بین ایتالیایی ها گسترش یافت.

    اندکی بعد، این روش جدید غواصی مورد توجه فرماندهان نیروی دریایی ایتالیا قرارگرفت. آنها اولین واحد نیروی مخصوص غواص را پایه گذاری کردند. این واحد بعدها توسط آمریکایی ها و بریتانیای ها مورد تقلید قرارگرفت.

    در اکتبر1935، 2 افسر جزء یک طرح انقلابی از سلاحی جدید را ارائه کردند که بعدها به عنوان اژدرانسانی معروف شد. نیروی دریایی ایتالیا از قدرت این سلاح جدید هیجان زده شد و 3 ماه بعد دستور داد تا آن را در جزیره لاسپیتزا آزمایش کنند.

    شاهزاده جونیو والریو بورگزه -معروف به "شاهزاده تاریکی"- اولین واحد کماندوی غواص یا "ماس" را در سال 1938 تشکیل داد. این واحد حاصل  تحقیقات و تلاشهای دو نفر بود؛ سرگرد تزئو تزئی و سرگرد الیوس توسکی از نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا. آنها توانستند اندیشه های پائولوچی و روستّی را زنده کنند.


    نشان Xª MAS

    در سال1940، سرفرماندهی نیروی دریایی، واحد اول ماس را تحت فرمان ارنستو فورزا و با نام واحد دهم ماس یا "ماس دسیما" تجدید سازماندهی کرد. ایتالیا به صورت مخفیانه به ساخت اژدرهای انسانی پرداخته بود و تصمیم داشت تا آن را در جنگ آینده چونان برگی برنده بکارگیرد. مردان غورباقه ای تمرین با اژدرهای انسانی را آغازکردند. در ادامه این توسعه، فورزا در آکادامی نیروی دریایی ایتالیا -در بندر کوچک سان لئوپولد- یک مدرسه آموزش غواصی تاسیس کرد.

    تمام پرسنل نیروهای مسلح ایتالیا که تجربه غواصی داشتند به این مدرسه فرستاده شدند اما تنها تعداد محدودی از آنها برای هدایت سلاح جدید انتخاب شدند. واحد جدید شامل دو واحد کوچکتر بود؛ یک واحد متخصص در عملیات غواصی بود و دیگری متخصص استفاده از اژدرهای انسانی. سرگرد تزئو تزئی برای هر کدام وسایل مخصوصشان را توسعه داده بود.


    Teseo Tesei.jpg

    سرگرد تزئو تزئی از بنیان گذاران دسیما ماس. او در طی عملیات در سال 1941 کشته شد.

    اژدر انسانی

    اژدر انسانی یک سلاح سری ایتالیایی بود که بعدها توسط بریتانیایی ها نیز مورداستفاده عملیاتی قرارگرفت. این اژدرها برای حمله به کشتی های دشمن که در بنادر لنگر انداخته بودند بکارگرفته می شد.

    این اژدرها به موتورهای الکتریکی مجهز بودند و توسط 2 نفر خدمه که لباس غواصی پوشیده بودند هدایت می شدند. آنها اژدر را با سرعتی کم به سمت کشتی دشمن هدایت می کردند و پس از رسیدن به آن، توسط مینهای چسبنده کشتی را منفجر می کردند. پس از چسباندن مین، خدمه باید سعی می کردند که هرچه سریعتر با اژدر خود از مهلکه بگریزند.

    در هنگام عملیات، اژدرانسانی توسط یک کشتی دیگر (معمولا زیردریایی) تا نزدیکی هدف حمل می شد. بیشتر حملات در طول شب و زمانی که ماه در آسمان نبود انجام می گرفت تا مخاطرات به حداقل برسند.

    پس از حملات موفقیت آمیز ایتالیایی ها در مدیترانه و کشف چگونگی انجام آنها، بریتانیایی ها هم به استفاده از اژدرهای انسانی روی آوردند. این اژدرها را ایتالیایی ها "خوک" و بریتانیایی ها "ارابه" می نامیدند. کمی بعد و در طی جنگ جهانی دوم، آلمان، روسیه و ژاپن هم به ساختن نمونه هایی از این سلاح روی آوردند.

    اژدرانسانی معمولا توسط خدمه ای که در صندلی جلو نشسته است هدایت می شود. اژدرهای قدیمی برای ناوبری تنها مجهز به قطبنما بودند اما اژدرهای امروزی را به وسایل مدرن هدایت مانند جی پی اس، سونار و وسایل ارتباطی مجهز کرده اند.


    File:Maiale at gosport.jpg

    اژدر انسانی ایتالیایی در موزه نیروی دریایی سلطنتی


    File:Maiale.jpg

    شبیه سازی عملیات دسیما ماس

     آغاز درگیری ها

    در روز دهم ژوئن1940، هنگامی که رژیم فاشیست ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد واحد دهم ماس نیز فعالیتهای نظامی خود را آغازکرد.

    تاریخچه عملیاتی دسیما ماس

    سال1940

    ·        10ژوئن؛ موسیلینی به بریتانیا اعلام جنگ داد.

    ·   21 آگوست؛ زیردریایی ایتالیایی ایریده برای حمله به جبل الطارق بندر لاسپیتزا را ترک کرد. در خلیج بومبا -در ساحل لیبی- این زیردریایی 4 فروند اژدر انسانی را سوارکرد. هواپیماهای ناوهواپیمابر اچ ام اس ایگل زیردریایی را تعقیب کرده و غرق کردند. این، اولین تلفات جنگی واحد دسیما ماس بود.

    ·   21 سپتامبر؛ زیردریایی گوندار در حالیکه 3 فروند اژدر انسانی و 8 خدمه آنها را حمل می کرد از لاسپیتزا خارج شد. در 28 سپتامبر، گوندار به اسکندریه رسید اما توسط کشتی ها جنگی بریتانیا کشف شد و در اثر حمله آنها غرق شد. خدمه آن تسلیم شدند.

    ·   24 سپتامبر؛ زیردریایی شیره بندر لاسپیتزا را به همراه 3 اژدر انسانی و 8 نفر خدمه آنها ترک کرد. در روز 29 سپتامبر، در نزدیکی جبل الطارق به زیردریایی دستور بازگشت به لامادالنا داده شد چراکه ناوگان بریتانیا بندر را ترک کرده بودند.

    ·   21اکتبر؛ دوباره شیره به جبل الطارق اعزام شد. این بار، اژدرهای انسانی وارد بندرگاه شدند اما نتوانستند هیچ کشتی را منفجر کنند. 2 نفر از خدمه آنها اسیر شدند و 6 نفر دیگر به اسپانیا فرارکردند و به ایتالیا بازگردانده شدند.

    1941

    ·   25مارس؛ ناوشکنهای کرسپی و سلا بندر لروس را در شبهنگام ترک کردند. هر کدام از آنها 3 قایق موتوری کوچک حمل می کردند و در هر قایق 300کیلوگرم تی ان تی وجود داشت. قایقها را در 10 مایلی ساحل جزیره کرت پیاده کردند. در خلیج سودا، چند ناو و کشتی کمکی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا لنگر انداخته بودند. قایقها در مسیر طعمه های بی حرکت و از همه جا بی خبر قرارگرفتند و راننده ها پس از تثبیت جهت قایق، از آنها بیرون پریدند. پس از برخورد، قایقها منفجر شدند. 2 قایق به رزمناو یورک برخورد کردند و منفجر شدند. موتورخانه و انبار مهمات یورک آسیب دیدند و یورک بعدها توسط پرسنلش غرق شد. یک نفتکش نروژی نیز آسیب دید و در حال یدک شدن به بندر اسکندریه غرق شد. بقیه قایقها به هدف اصابت نکردند. ایتالیایی های متهور اسیر شدند.


    File:HMS-York-RM-Sirio.jpg

    عکسی که اچ ام اس یورک به گل نشسته را درحال بازدید توسط گروهی از ملوانهای ایتالیایی ناوشکن سیریو نشان می دهد.

    ·   25می؛ شیره بندر لاسپیتزارا به همراه 3 فروند اژدرانسانی ترک کرد. در اسپانیا زیردریایی، 6 خدمه آنها را به صورت پنهانی سوارکرد. در جبل الطارق آنها هیچ کشتی را پیدا نکردند که مورد هجوم قراردهند و سعی کردند که یک کشتی را غرق کنند اما موفق نشدند. خدمه دسیما از طریق اسپانیا به ایتالیا بازگشتند.

    ·   26جولای؛ 2فروند اژدر انسانی و 10 قایق کوچک برای حمله به والتا -در جزیره مالت- به همراه مواد منفجره ایتالیا را ترک کردند. آنها نتوانستند هیچ کشتی را غرق کنند چراکه زیر آتش شدید توپخانه ساحلی و هواپیماهای بریتانیا قرارگرفتند. 15 نفر از افراد واحد کشته و 18 نفردیگر اسیر شدند.

    ·   27جولای؛ در سپیده دم سرگرد تزئی -هنگامی که با اژدر خود به یک شاه تیر در ورودی آبهای بندر برخوردکرد- کشته شد. 6فروند قایق سریع السیر، 2 فروند اژدرانسانی و 2 قایق دسیما از بین رفتند. این فاجعه دسیما را وادارکرد تا ارزیابی جدیدی از روشهای خود بکند. یکی از قایقها به دست بریتانیایی ها افتاد و پس از جنگ در موزه والتا به نمایش گذاشته شد.

    ·   10 سپتامبر؛ شیره به همراه 3 فروند اژدرانسانی از لاسپیتزا به راه افتاد و 6 خدمه اژدرها را به صورت مخفیانه در اسپانیا سوارکرد. در جبل الطارق اژدرهای انسانی توانستند 3 فروند کشتی را غرق کنند و خدمه اژدرها تا اسپانیا شنا کردند و -جز 2نفر از آنها- به ایتالیا بازگشتند. این دو نفر احتمالا در اثر انفجار خرج انفجاری کشته شدند.

    ·   3دسامبر، شیره با 3فروند اژدرانسانی لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس به صورت مخفیانه 6 خدمه آنها را سوارکردند که لویجی دوراند دلاپنه معروف در میان آنها بود. در 19 دسامبر، زیردریایی به اسکندریه رسید و اژدرهای انسانی خود را در فاصله 10 مایلی بندر رها کرد. دلاپنه فرماندهی گروه را برعهده داشت. آنها زمانی که بریتانیایی ها نرده های محافظ بندر را برای عبور 3 فروند ناوشکن خود گشودند وارد بندرگاه شدند. پس از نصب خرجهای انفجاری، افراد گروه به روی آب آمدند و دستگیر شدند. آنها از پاسخ دادن به سوالات بریتانیایی ها سرباززدند. دلاپنه متوجه شد که آنها را در بالای قسمتی از اچ ام اس والیانت که بمبگذاری شده بود نگه داشته اند. 15 دقیقه قبل از انفجار، او درخواست کرد که با ناخدای کشتی ملاقات کند تا نزدیک بودن انفجار را گوشزد کند اما از دادن هر اطلاعات دیگری خودداری کرد. یک فروند تانکر و نبردناوهای والیانت و کویین الیزابت در این عملیات غرق شدند.

    1942

    ·   29 آوریل؛ زیردریایی آمبرا به همراه 3 فروند اژدرانسانی، لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس ،6 خدمه اژدرها به صورت مخفیانه سوار زیردریایی شدند. در روز 14 می، زیردریایی به اسکندریه رسید. آمبرا شناسایی شد و نتوانست به کشتی ها حمله کند. تمام خدمه اژدرهای انسانی دستگیرشدند.

    ·   جولای؛ مردان غورباقه ای ایتالیا یک پایگاه مخفی در نزدیکی جبل الطارق برپاکردند. این پایگاه در حقیقت یک ویلا بود که صاحب آن یک افسر ایتالیایی بود که با یک زن اسپانیایی ازدواج کرده بود. حمله از این پایگاه، سخت و پرهزینه بود و به همین دلیل آنها از یک کشتی باری -که در طرف دیگر ساحل جبل الطارق به گل نشسته بود- استفاده کردند. این کشتی ایتالیایی اولترّا نام داشت و پایگاه مردان دسیما شد. تمام تجهیزات به صورت پنهانی از اسپانیا وارد کشتی شدند. حملات چندی توسط این پایگاه انجام گرفت.


    Olterra at Algeciras.jpg

    اولترّا

    ·   3جولای؛ 12 غواص ایتالیایی از پایگاه اولترّا تا جبل الطارق شناکردند و پس از غرق 4 فروندکشتی به سلامت به پایگاه خود بازگشتند.


     در مخفی که در زیر اولترّا ساخته شده بود

    ·   29 آگوست؛ ناوشکن اچ ام اس اریگ توسط یک اژدر انسانی که به اژدر جنگی مسلح شده بود مورد اصابت قرارگرفت و 6 نفر از خدمه آن کشته شدند. اریگ به اسکندریه یدک شد ولی دیگر قابل استفاده نبود و پس از جنگ اوراق شد.

    ·   4دسامبر؛ آمبرا برای حمله به الجزیره به همراه 2 اژدر انسانی و مردان غورباقه ای به راه افتاد. 10 نفر غواص به همراه اژدرهای انسانی به راه افتادند اما به دلیل فاصله زیاد نتوانستند به بندر برسند. آنها به کشتی های خارج از بندر حمله کردند. 2 فروندکشتی غرق شد و 2 فروند دیگر آسیب دیدند.

    ·   17دسامبر؛ 3 اژدر انسانی به همراه 6خدمه خود پایگاه اولترّا را برای حمله به 3 فروند نبردناو بریتانیایی در جبل الطارق ترک کردند. یک قایق نگهبان بریتانیایی توانست با مواد منفجره یکی از اژدرها را غرق کند. یک قایق دیگر بریتانیایی به اژدر دیگر شلیک کرد و خدمه آن تسلیم شدند. اژدر دیگر با یک خدمه به پایگاه بازگشت.

    1943

    ·   8می؛ 3 اژدرهای انسانی در هوای نامساعد از اولترّا به مقصد جبل الطارق به راه افتادند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی بریتانیایی به سلامت به پایگاهشان بازگشتند.

    تصویر9:یک فروند تانکر نروژی که توسط اژدرهای انسانی پایگاه الترا در آگوست سال1943 غرق شد.

    ·        25جولای؛ پیترو بادوگلیو به جای موسیلنی رئیس دولت ایتالیا شد و موسیلینی به دستور پادشاه ایتالیا بازداشت شد.

    ·        جولای1943؛ بعضی منابع ادعا می کنند که کشتی کایتونا در ساحل ترکیه توسط دسیما غرق شد.

    ·   3آگوست؛ 3 فروند اژدر انسانی اولترّا را برای حمله به جبل الطارق ترک کردند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی به اولترّا بازگشتند. یکی از پرسنل گروه حمله کننده اسیرشد.

    ·        آگوست؛ بعضی از منابع ادعا می کنند که کشتی باری نروژی فرنپلانت در ترکیه توسط دسیما منفجر شد.

    ·   8سپتامبر؛ ایتالیا به متفقین تسلیم شد. اولترّا به جبل الطارق یدک کشیده شد و بریتانیایی ها فهمیدند که چه اتفاقاتی در آن افتاده است.

    ·        سپتامبر؛ در طی محاصره لنینگراد یک گروه از کماندوهای غواص روسیه وارد پایگاه دریایی آلمانها در استرلنا -در نزدیکی لنینگراد- شدند و قایقهای رزمی دسیما را در آنجا منفجر کردند.

    ·   2اکتبر؛ یک اژدر انسانی بزرگ که 4 نفر خدمه داشت برای حمله به جبل الطارق به راه افتاد اما زمانی به آنجا رسید که ایتالیا تسلیم شده بود. حمله لغوشد.

    ·   اکتبر یا نوامبر؛ غواصان بریتانیایی به بریندیسی در ایتالیا رفتند و با غواصان ایتالیایی که به متفقین تسلیم شده بودند و آنها که قبلا اسیر شده بودند یک واحد غواصی تشکیل دادند.

    پس از تسلیم ایتالیا


    پوستر سربازگیری برای خدمات جانبی دسیماماس که بانوان را برای پیوستن به دسیما تشویق می کند.

    تعدادی از پرسنل ماس که در قسمتهای اشغال شده توسط آلمانها بودند به نیروهای جمهوری سوسیالیستی ایتالیا تحت فرمان شاهزاده بورگزه پیوستند و به نفع متحدین به جنگ ادامه دادند. دسیما با نیروهای مسلح آلمان مذاکره کرد و به توافق رسیدند که دسیما خودمختاری وسیعی داشته باشد. قرار شد که دسیما زیر پرچم ایتالیا ولی تحت کنترل آلمانها بجنگند. بورگزه به عنوان فرمانده واحد شناخته می شد.

    ایدئولوژی

    هسته اصلی ایدئولوژی دسیما، "شرافت" در دفاع از ایتالیا در برابر "خیانت تسلیم به متفقین" بود. از دیگر عقاید آنها می توان به عقاید ضدسامی -دراثر نفوذ عقاید نازیها- و دفاع از تمامیت ارضی ایتالیا در برابر متفقین اشاره کرد. طعنه آمیز آنکه، آلمان نازی قبلا قسمتهایی از شمال شرقی ایتالیا را جداکرده بود و آن سرزمینها را تحت نام تپه های آلپی و کناره های دریای آدریاتیک به سرزمینهای رایش ملحق کرده بود.

    رابطه با جمهوری سوسیالیستی ایتالیا

    رابطه با جمهوری ایتالیا چندان آسان نبود. در 14 ژانویه1944، موسیلینی سعی کرد بورگزه را بازداشت کند تا بتواند کنترل کامل دسیما را بدست گیرد. فرمان بازداشت با خوش شانسی به فرماندهی دسیما رسید. آلمانها به حل مسئله کمک کردند چرا که آلمان به تجهیزات و تجربه دسیما در دریای آدریاتیک احتیاج داشت.

    واگذاری

    آلمانها از افراد دسیما بیشتر برای جنگ با پارتیزانها استفاده می کردند تا در دریا. دسیما به دلیل جنایات جنگی بیشماری -که افرادش در برابر پارتیزانها و مردم غیرنظامی انجام دادند- بدنام شد. آنها در درنده خویی کاملا شبیه اس اس های نازی بودند. معمولا جنایات آنها در روستاها -که پارتیزانها قویتر بودند- انجام می گرفت.

    هنگامی که جنگ در ایتالیا به پایان خود نزدیک شد، دسیما سرفرماندهی خود را به پیدمونت منتقل کرد و سعی کرد تا خود را با فعالیت در بازار سیاه تامین مالی کند. در 26 آوریل 1945و در شهر میلان، بورگزه نهایتا دسیماماس را منحل کرد. او سعی کرد تا به رم فرارکند. بورگزه از کمک سرویس اطلاعاتی آمریکا برخوردار شد و توسط آمریکایی ها بازداشت و حفاظت شد. بدین سان او از اعدام توسط پارتیزانهای ایتالیایی نجات یافت. آمریکایی ها مشتاق بودند تا از اطلاعات بورگزه برای مقابله با نفوذ گروه های پارتیزان کمونیست طرفدار شوروی استفاده کنند. آنها بورگزه را کمک کردند تا واحدهای ضداطلاعاتی را برای آمریکایی ها سازماندهی کند. آمریکایی ها تعداد زیادی از افراد بورگزه را در دستان پارتیزانها رها کردند تا پارتیزانها به خدمتشان برسند و این آخرین برگ از تاریخچه کماندوهای نیروی دریایی ایتالیا بود.

    جمع بندی

    کماندوهای دسیما در طی جنگ، 72190 تن از کشتی های جنگی متفقین و 130572 تن از کشتی های باری و تجاری آنها را به قعر دریا فرستادند. آنها نبردناوهای نیروی دریایی سلطنتی اچ ام اس والیانت و اچ ام اس کویین الیزابت، رزمناو سنگین اچ ام اس یورک، ناوشکنهای جرویس و اریگ و 20 فروند کشتی تجاری را غرق کردند. در طی جنگ، واحد مدال طلای شجاعت گرفت و اعضای واحد توانستند 29 مدال طلا، 104 مدال نقره و 33 مدال برنز شجاعت دریافت کنند.

    کماندوهای دسیماماس نه تنها مهلک بودند بلکه با تیزهوشی از پس مشکلات برمی آمدند. بریتانیایی ها تا زمان تسلیم شدن ایتالیا به راز اولترّا پی نبردند و تازه آن زمان بود که فهمیدند این تیرهای غیب از کجا بر سرشان می بارد. در حقیقت،اولترّا اسب تروای جنگ جهانی دوم بود. زمانی که بریتانیا آموزش کماندوهای غواص خود را از روی الگوی دسیماماس آغاز کرد، کارآموزان بریتانیایی عکسهای دسیماماس را در خوابگاه های خود نصب می کردند. بعدها نیز آمریکا نیروی ویژه سیل را با استفاده از تجربیات ایتالیایی ها و بریتانیایی ها تشکیل دادند. حقیقت این است که افراد دسیماماس در تخصص خود اولین بودند و این واحد را می توان پیشتاز جنگهای کماندویی در دریا دانست.

    نویسنده:رضاکیانی موحد

    منبع:مجله جنگ افزار

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 تیر 1392 09:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 6 اردیبهشت 1392 06:26 ق.ظ نظرات ()

    پیش زمینه

    در روز دهم می 1940 آلمان حمله خود را به کشورهای هلند و بلژیک آغاز کرد. فرمانده ی عالی ورماخت باور داشت که با این حمله می توانند خط دفاعی ماژینو را دور بزنند و با نفوذ به جنوب بلژیک جبهه ی شمال فرانسه را به دو نیم کنند و نیروهای اعزام شده توسط بریتانیا و قسمت عمده ای از سپاهیان فرانسوی را به دام بیاندازند. برای بهره  گیری از این فرصت آلمان مجبور بود تا نیروهای نظامی هلند و بلژیک را شکست دهد یا دست کم تعدادی از مواضع دفاعی این کشورهای را بی اثر کند. بعضی از این مواضع دفاعی بیشتر به منظور تأخیر در پیشروی دشمن ایجاد شده بودند تا اینکه بخواهند حمله ی دشمن را به راستی سدکنند. به هرحال، تعدادی از این مواضع دارای مواضع دفاعی پیشرفته تر به همراه سربازخانه و تعداد زیادی خدمه بودند. خط دفاعی گریب-پیل در هلند دارای تعداد زیادی استحکامات بود که در هماهنگی با عوارض زمینی ساخته شده بودند و می توانستند به راحتی به آب بسته شوند. مواضع دفاعی بلژیک شامل یک موضع تأخیری در طول کانال آلبرت بود که بندر آنتورپ و بروکسل را حفاظت می کرد. این موضع تأخیری به وسیله ی تعدادی از پستهای خط مقدم حفاظت می شد. بلژیکی ها به دلیل نزدیکی به مرز نمی توانستند استحکامات زیادی بسازند به همین دلیل یک لشکر پیاده را به 3 تیپ مجزا تقسیم کردند و آنها را در کنار 3 پلی که بر روی کانال وجود داشت مستقر کردند. پلها به وسیله ی استحکامات مجهز به مسلسل و توپخانه ای که در دژ ابن ایمائل مستقر شده بود پشتیبانی می شدند.  بلژیکی ها امیدوار بودند تا آنقدر بتوانند آلمانها را معطل کنند که فرانسوی ها به یاری شان بشتابند و در این زمان این لشکر را به سمت مواضع دفاعی نیروی مشترک فرانسه و بلژیک عقب بکشند. آلمانها با آگاهی از نقشه ی دفاعی بلژیکی ها نقشه کشیدند تا هر سه پل را تصرف کنند و آنها را حفظ کنند تا نیروهای مهاجمشان بتوانند با عبور از آنها به سمت فرانسه پیشروی کنند.

    آماده سازی ارتش بلژیک

    لشکر هفتم پیاده ی ارتش بلژیک مأمور حفاظت از 3 پل نصب شده بر روی کانال آلبرت بود. حفاظت هر پل برعهده ی 4 سنگر بزرگ در سمت غربی کنال بود که 3 سنگر به مسلسل و یک سنگر به توپ ضد تانک مجهز شده بودند. سنگر آخری نزدیک جاده قرار داشت. یکی از مواضع مسلسل بلافاصله در پشت پل و دو موضع دیگر در فاصله ی کمی جناح های پل را پوشش می دادند. در سمت غرب هر پل یک موضع به ظرفیت یک گروهان و در سمت شرق پلها یک پست دیده بانی کوچک وجود داشت که می توانست به سرعت فراخوانده شود. هر سه پل خرج گذاری شده بودند و آماده ی انفجار در موقع لزوم بودند.

    دژ ابن ایمائل ، با ابعاد تقریبی 200×400 متر در طی دهه ی 1930 ساخته شده بود و در سال 1935 به اتمام رسیده بود. دیوارهای بتنی این دژ تا 1.5 متر ضخامت داشتند. درون این دژ 12 قبضه توپ 120 میلیمتری (با برد 10 مایل)، 17 قبضه توپ 75 میلیمتری، 12 قبضه توپ ضد تانک 60 میلیمتری، 25 قبضه برجک مسلسل و تعدادی توپ ضدهوایی مستقر شده بود. یک طرف دژ به موازات کانال بود و 3 طرف دیگر آن به وسیله ی میدان مین محافظت می شد. یک خندق عمیق، یک دیوار 6 متری مجهز به آشیانه ی مسلسل و 15 نور افکن نیز حفاظت از دژ را تأمین می کردند. برجک توپها به وسیله ی شبکه ای از تونلها به مقر فرماندهی و انبارهای مهمات متصل شده بودند. ابن ایمائل دارای یک درمانگاه و تعدادی آسایشگاه به علاوه مولد برق اختصاصی خود بود. قرار بود که با پیش آگاهی از حمله ی آلمان نیروهای مدافع سمت شرق کانال عقب کشیده شوند، پلها منفجر شوند و مدافعین مستقر در دژ یک عملیات تأخیری را آغاز کنند. پس از آن مدافعین باید به بدنه ی اصلی نیروهای دفاعی در طول رود دایل می پیوستند.

    File:Eben-Emael.jpg

    دژ ابن ایمائیل و محل قرارگیری آتشبارهای توپخانه. خط آبی سمت راست کانال آب است.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/5758DAA0BF38929F8025750C00068C25/$file/mEben6.jpg
    تونلهایی که سنگرهای مختلف و سربازخانه ها را به هم وصل می کنند.

    آماده سازی آلمان

    حمله ی هوابرد به ابن ایمائل ،و 3 پلی که  پشتیبانی از آنها برعهده ی این دژ بود، قسمتی از نقشه ی بزرگتری بود که آلمانها برای اجرا در نظر گرفته بودند. نیروهای عمل کننده عبارت بودند از لشکر هفتم نیروی هوایی و لشکر 22 هوابرد. لشکر هفتم شامل 3 هنگ چترباز و یک هنگ پیاده بود و مأموریت داشت تا تعدادی از رودها و پل هایی که اطراف مواضع دفاعی روتردام و فرودگاه والهاون قرار داشتند تسخیر کند. لشکر 22 از دو هنگ پیاده و یک گردان تقویتی چترباز تشکیل شده بود و وظیفه داشت که تعدادی از فرودگاه ها را در منطقه ولکنبرگ، اکنبرگ و یپنبرگ اشغال کند. هنگامی که این فرودگاه ها توسط چتربازان تأمین می شدند بقیه ی لشکر باید پایتخت هلند را اشغال کرده و هیئت دولت، خانواده ی ملکه و نظامیان عالی رتبه ی ارتش این کشور را بازداشت می کردند. آنها باید همچنین تمام خطوط راه آهن و جاده ها را مسدود می کردند تا جلوی تحرکات ارتش هلند گرفته شود. آلمانهای قصد داشتند تا با استفاده از این دو لشکر هوابرد یک دالان درست کنند که ارتش هجدهم بتواند بدون درگیری یا معطل شدن در عوارض زمینی سرزمین هلند را از طریق این دالان درنوردد. ژنرال کورت اشتودنت ، فرمانده نیروهای چترباز هیتلر، استدلال می کرد که حرکت آنها سبب عدم دخالت نیروهای ذخیره ی هلند و متفقین فرانسوی شان می شود. 400 فروند هواپیمای باری یونکرس-52 در اختیار این تهاجم قرار گرفته بودند.

    نیروهایی که مسئول حمله به دژ ابن ایمائیل و پلهای اطراف آن شدند ترکیبی از لشکر هفتم و بیست و دوم بودند و به عنوان واحد هجومی کخ شناخته می شدند. این واحد در نوامبر 1939 تشکیل شد و هسته ی اولیه از چتربازان هنگ اول چترباز و مهندسین رزمی لشکر هفتم نیروی هوایی و تعدادی از خلبانهای نیروی هوایی تشکیل شد. اگرچه نیروهای این واحد همگی چترباز بودند قرار شد تا فرودشان به وسیله ی گلایدر انجام شود. در آن زمان بلژیکی ها شبکه ی راداری نداشتند و با رها کردن گلایدرها در نزدیک مرز هلند امکان داشت تا مدافعین بلژیکی را غافلگیر کرد. 50 فروند گلایدر باری دی.اف.اس-230 برای این حمله اختصاص داده شدند. ماکتی از دژ و منطقه ی اطرافش برای تمرین واقعی تر چتربازها در خاک آلمان ساخته شد ودر بهار 1940 تمرینهای عملی شروع شد. روشها و تاکتیکهایی که قرار بود در جریان تهاجم اجرا شوند در طی این تمرینها بهبود یافتند. برخی از چتربازان به شعله افکن مجهز شدند و عده ای از آنها کار کردن با مواد منفجره را فراگرفتند.

    آلمانها برای لو نرفتن نقشه ی خود تمهیدات زیادی را به اجرا گذاشتند. گلایدرها پس از کامل شدن تمرینها از هم جدا شدند و به وسیله ی کامیون به فرودگاه های مورد نظر برده شدند. واحدهای درگیر عملیات بارها و بارها تغییر نام دادند و از پادگانی به پادگانی دیگر منتقل شدند. نشانه ها و علامات واحدها برداشته شدند و مرخصی چتربازان لغو شد.

    File:DFS 230.jpg

    گلایدر آلمانی که بر زمین نشسته است

    هاپتمان کخ نیروهایش را به چهار گروه حمله تقسیم کرد. گروه گرانیت تحت فرمان ستوان رودولف ویتزیگ شامل 85 چترباز بود و قرار بود با استفاده از 11 فروند گلایدر به دژ ابن ایمائل حمله کند. گروه فولاد تحت فرمان ستوان گوستاو آلتمان بود و از 92 چترباز و 9 فروند گلایدر برای حمله به پل ولدوزلت استفاده می کرد. گروه بتن تحت فرمان ستوان گردهارد شاخت بود و وظیفه داشت با 96 سرباز و با استفاده از 11 فروند گلایدر پل ورنهوون رو تسخیر کند. آخرین دسته گروه آهن نام داشت و فرمانده ی آن مارتین شاختر به همراه 90 سرباز خود قرار بود پل کانس زا تصرف کند. زمان حساسترین عنصر برای گروه حمله کخ،و به ویژه گروه گرانیت، بود. باور عمومی بر این بود که با استفاده از حمله ی ناگهانی گلایدرها ،و اینکه قرار نبود آلمان رسما به بلژیک و هلند اعلان جنگ کند، حمله با عنصر غافلگیری همراه باشد. به هرحال، آلمانها تخمین زده بودند که مدافعین بلژیکی در عرض یک ساعت بر علیه نیروی کوچک چتربازها وارد عمل شده و حتی شاید بتوانند از نیروهای ذخیره شان هم استفاده کنند. بنابراین، آلمانها باید در عرض این یک ساعت تا آنجا که امکان داشت مواضع ضدهوایی و توپخانه را از بین می بردند و به هر قیمت که بود توپهای دور برد مستقر در ابن ایمائل را از کار می انداختند. منفجر کردن این توپها ده دقیقه زمان می گرفت. در طی این زمان چتربازها باید از گلایدرهایشان پیاده می شدند، راه خود را به سمت توپها باز می کردند و منطقه را تأمین می کردند، خرجها را بر روی لوله ی توپها کار می گذاشتند و آنها را منفجر می کردند. تمام این عملیات باید زیر آتش توپخانه ی دشمن انجام می گرفت.

    آخرین اصلاح ها بر روی نقشه انجام گرفت و قرار شد که گلایدرها در ساعت 5:30 روز دهم می در مناطق درنظر گرفته شده فرود بیایند. گروه هایی که به پلها حمله می کردند باید مدافعین بلژیکی را عقب می زدند، خرجهای انفجاری را از روی پلها باز می کردند و آماده می شدند تا پل را در برابر ضدحملات دشمن حفظ کنند. 40 دقیقه بعد سه فروند یونکرس-52 بر فراز هر پل پرواز می کردند و 24 چترباز دیگر را به عنوان نیروی کمکی بر روی پلها می ریختند. این هواپیماها وظیفه داشتند تا مهمات و چند قبضه مسلسل را نیز با چتر رها کنند. همزمان، نیروهای مهاجم به خود دژ باید فرود می آمدند و مدافعین را گیر می انداختند و توپهایشان را از کار می انداختند. با رسیدن به اهداف اولیه، چتربازان باید از مواضع خود دفاع می کردند تا اینکه نیروی زمینی آلمان وارد منطقه شود و منطقه عملیاتی را تحویل بگیرد.

    نبرد

    به دلایل امنیتی واحد هجومی کخ در چند موقعیت مختلف در  منطقه ی راینلند پخش شده بود. فرمان حرکت در روز نهم می به واحد ابلاغ شد و واحدهای پراکنده حرکت به سوی منطقه ی تجمع از پیش تعیین شده را آغاز کردند. در ساعت 4:30 روز دهم می 42 فروند گلایدر به همراه 493 چترباز به آسمان برخواستند تا با حرکت به سمت جنوب به محل رهاسازی برسند. سکوت رادیویی خلبانها را مجبور می کرد تا برای ارتباط از گلوله های منور استفاده کنند. این سکوت رادیویی سبب شد تا فرمانده های آلمانی نفهمند که یکی از گلایدرها از هواپیمای یدک کش خود جداشده و ناچار در خاک آلمان فرود آمده است. خلبان دیگری گلایدرش را زودتر از موقع رها کرد و به هدف خود نرسید. هر دو گلایدر سربازان گروه گرانیت را حمل می کردند که در نتیجه سبب تضیف این گروه شدند. فرمانده ی گرانیت ،ویتزیگ، در یکی از این دو گلایدر بود و ناچار در زمان حمله جانشینش مجبور بود که حمله را هدایت کند. بقیه ی گلایدرها در حدود 20 مایلی اهدافشان و در ارتفاع 7000 پایی جداشدند. پس از اینکه یونکرسها گلایدرها را رها کردند و به سمت داخل آلمان چرخیدند ضدهوایی های بلژیکی آنها را کشف کردند و به سوی آنها آتش گشودند. همین آتشباری سبب هشیاری مدافعین بلژیکی شد.

    http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRWJOif20VhGFCNZMSYOnHYtkjaybVaIzYBUbgt3VdhG6hx8mnI

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن از هواپیمای گلایدر به سمت هدف یورش می برند.

    پلها

    هر 9 فروند گلایدری که گروه فولاد را در خود حمل می کردند در ساعت 5:20 در نزدیکی هدفشان بر زمین نشستند. چتربازها با نارنجک و مسلسل دستی به مواضع مدافعین هجوم بردند. در سنگر توپ به وسیله ی خرج انفجاری از جای کنده شد و این موضع تسخیر شد. همزمان آلتمان چتربازانش را برای بازکردن خرج های انفجاری ،که بلژیکی ها بر روی پایه های پل نصب کرده بودند، هدایت کرد. بلژیکی ها فرصت منفجر کردن پل را از دست دادند اما هنوز در برابر چتربازان مقاومت می کردند. گروه حمله نتوانست بر دو قبضه توپ صحرایی که در پانصد متری پل مستقر شده بودند فائق شوند و آلتمان ناچار شد که درخواست پشتیبانی هوایی کند. چند فروند بمب افکن شیرجه روی اشتوکا ،که در آسمان منطقه بودند، توپها را از کار انداختند. نیروی زمینی در ساعت 21:30 به منطقه وارد شد و گروه فولاد را رها کرد. در اثر مقاومت بلژیکی ها 8 کشته و 30 زخمی بر روی دست آلتمان گذاشته شد.

    10 فروند گلایدری که گروه بتن را حمل می کردند درساعت 5:15 در کنار پل ورونهوون بر زمین نشستند و چتربازان را پیاده کردند. یکی از گلایدرها طعمه ی توپ ضدهوایی شد و مجبور شد تا در خاک هلند فرود بیاید. گلایدرها بلافاصله پس از فرود زیر آتش قرار گرفتند و یکی از آنها در هوا دچار واماندگی شد. این سانحه سبب شد تا 3 چترباز زخمی شوند. یکی از گلایدرها نزدیک استحکاماتی که کلید خرج انفجاری پلها در آن قرار داشت فرود آمد. چتربازان به این سنگر هجوم بردند و سیمهایی که به چاشنی خرجهای انفجاری وصل می شد را قطع کردند. دیگر دست بلژیکی ها به پل نمی رسید. البته مدافعین چند بار با ضد حمله سعی کردند تا پل را دوباره تصرف کنند اما به وسیله ی مسلسلهایی که از طریق هوا برای چتربازان ریخته شده بود به عقب رانده شدند. در ساعت 21:40 یک گردان پیاده ی آلمانی به پل رسید و چتربازان نفس راحتی کشیدند. تلفات گروه بتن 7 کشته و 24 مجروح بود.

    9 فروند از 10 فروند گلایدر گروه آهن در نزدیک اهدافشان بر زمین نشستند. آخرین گلایدر به دلیل اشتباه ناوبری در منطقه ای اشتباه بر زمین نشستد. زمانی که چتربازان از هواپیماهایشان پیاده شدند دریافتند که چند دقیقه قبل مدافعین بلژیکی پل را منفجر کرده اند. ستون مکانیزه ی آلمانی که قرار بود پل را از چتربازها تحویل بگیرد 20 دقیقه زودتر از برنامه حرکت کرده بود و مدافعین بلژیکی را نسبت به فعالیتهای نظامی آلمان هشیار کرده بود. عنصر غافلگیری از دست رفته بود. یکی از گلایدرها در زمان فرودآمدن سقوط کردن و بیشتر سرنشینانش کشته شدند. چتربازان به مواضع بلژیکی ها هجوم بردند و آنها را نابود کردند.

    File:Bundesarchiv Bild 146-1971-011-31, Belgien, Eben Emael, gesprengte Brücke.jpg

    پلی که منفجر شد و به دست آلمانها نیفتاد. سنگر توپ در جلوی تصویر دیده می شود.

    در ساعت 5:50 چتربازهای آلمان اهداف مورد نظر خود را تصرف کرده بودند. ضدحملاتی که برعلیه آنها صورت گرفت به وسیله ی اشتوکاها دفع شد ولی بلژیکی ها تا شب دست از حملاتشان برنداشتند. تلفات گروه آهن از بقیه ی واحدها سنگین تر بود: 22 کشته و 26 مجروح. یکی از چتربازان به دست بلژیکی ها اسیر شد اما بعدتر در زمان عقب نشینی متفقین از دانکریک آزادشد.

    دژ

    9 فروند گلایدر باقیمانده گروه گرانیت را با موفقیت بر سقف دژ ابن ایمائل پیاده کردند. این هواپیماها برای توقف سریع به چتر مجهز شده بودند. چتربازان به سرعت پیاده شدند و شروع کردند به نصب خرجهای انفجاری بر روی توپهای دوربرد. در قسمت جنوبی دژ یک آشیانه ی توپ 3 قبضه توپ 75 میلیمتری منفجر شد. یک برجک توپ که 3 قبضه  توپ 75 میلیمتری بر روی آن نصب شده بود توسط چتربازان منفجر شد اما یکی از توپها از کار نیافتاد و مدافعین آن را برعلیه چتربازان بکار گرفتند. چتربازها ناچار شدند تا دوباره به این برجک حمله کنند و توپ را نابود کنند. توپهای نصب شده بر روی یک برجک آنچنان بزرگ بودند که چتربازان دو گلایدر برای منفجر کردن آن مجبور شدند با همدیگر وارد عمل شوند.

    File:Kasematte Maastricht 2.jpg

    بازمانده استحکامات دژ ابن ایمائیل

    در ضلع شمالی دژ همین الگو در حال پیاده شدن بود. چتربازان یا توپها را از کار می انداختند یا استحکاماتی که توپها در آن نصب شده بودند را منفجر می کردند. برای از کار انداختند یک برجک مسلسل ،که ضلع غربی دژ را پوشش داده بود، چتربازها از آتش افکن استفاده کردند. توپهای 75 میلیمتری که در هدف شماره 23 نصب شده بودند چنان مشکل آفرین شدند که چتربازان درخواست پشتیبانی هوایی کردند. یک اسکاداران اشتوکا این برجک را بمباران کردند. اگرچه بمبها مستقیما به برجک اصابت نکردند اما خدمه ی توپها مجبور شدند تا موضع خود را تخلیه کنند. خروجی های آسایشگاه ها توسط مواد منفجره تخریب شد تا سربازان بلژیکی نتوانند ضدحمله ی مؤثری را سازماندهی کنند. توپهایی که ممکن بود با آتش خود عملیات تسخیر پلها را با مشکل مواجه کنند همگی از کار افتادند اما چتربازها هنوز با تعدادی آشیانه ی مسلسل که آنها را زیر آتش خود گرفته بودند درگیر بودند.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/48B491E756A409CB8025750C0005B33D/$file/mEben4.jpg

    خوابگاه سربازان در داخل دژ ابن ایمائیل. این مکان امروزه به صورت موزه بازسازی شده است.

    در حین درگیری ها یک گلایدر بر روی سقف دژ نشست و ستوان رودولف ویتزیگ را پیاده کرد. او پس از فرود اجباری در آلمان با بیسیم درخواست کمک کرد و به همراه افرادش توسط یک فروند گلایدر دیگر به منطقه ی عملیاتی آورده شد. مدافعین بلژیکی ضدحملات خود را بدون هماهنگی با یکدیگر و بدون پشتیبانی توپخانه انجام می دادند. تعدادی آتشبار صحرایی و استحکامات کوچکتر در منطقه وجود داشت که چتربازان را زیر آتش گرفته بودند اما پراکندگی آتش آنها سبب شد تا چتربازان حملات پیاده نظام بلژیک را دفع کنند. آلمانها مراقب بودند تا سربازانی که در آسایشگاه به دام افتاده بودند ضدحمله ای را اجرا نکنند. تمام راه های خروجی آسایشگاه توسط چتربازان مسدود شده بود و هر سرباز بلژیکی که جرأت می کرد از آسایشگاه خارج شود به گلوله بسته می شد.

    طبق نقشه قرار بود که پس از تصرف دژ گردان پنجاه و یکم مهندسین رزمی جانشین گروه گرانیت شوند اما آنها تا ساعت 7 صبح فردا سر وکله شان پیدا نشد. مقاومت سرسختانه ی بلژیکیها و منفجر کردن چند پل بر روی رودخانه موز سبب شد تا این گردان برای خود یک پل موقت نصب کند و دیر به محل دژ ابن ایمائل برسد. اندکی پس از گردان پنجاه و یکم، یک هنگ پیاده هم به منطقه رسید و حمله ی نهایی آلمان جهت تسلیم کردن سربازان درون دژ آغازشد. بلژیکی ها با به جای گذاشتن 60 کشته و 50 مجروح در ساعت 12:30 تسلیم شدند. تلفات گروه گرانیت 6 کشته  19 مجرح بود.http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/913027D3E05FAFB08025750C00049E54/$file/mEben3.jpg

    ننمای بیرونی سنگرهای توپخانه دژ ابن ایمائیل

    پس از نبرد

    تهاجم هوابرد به پلها و دژ ابن ایمائل برای گروه حمله ی کخ یک موفقیت تمام عیار بود. توپهای مستقر در دژ از کار افتادند و نتوانستند از مدافعین پلها پشتیبانی کنند. دو پل از 3 پل سالم به دست آلمانها افتاد و در نتیجه ارتش هجدهم توانست به راحتی تا قلب بلژیک پیشروی کند و نقشه ی دفاعی بلژیکی ها ناکام بماند. ژنرال اشتودنت پس از پایان جنگ درباره ی این عملیات نوشت:"این عملیات سندی از شجاعت و تصمیم گیری قاطع بود... من تاریخ آخرین جنگ و نبردهای آن در تمام جبهه ها را مطالعه کرده ام. اما قادر نیستم تا در میان عملیاتهای مشعشع این جنگ ،چه به وسیله ی خودمان چه به وسیله ی دشمن، عملیاتی را قابل مقایسه با موفقیت گروه حمله ی کخ بدانم." تعدادی از افسرانی که در این عملیات شرکت داشتند به مدال صلیب شوالیه دست یافتند. گروه حمله ی کخ پس از این عملیات تا استعداد یک گردان گسترش یافت و تبدیل به گردان یکم هنگ تازه تأسیس اول هوابرد شد. این هنگ شامل 4 گردان بود که به وسیله ی گلایدر در محل عملیات فرود می آمدند. خود کخ به درجه ی سرگردی رسید و فرماندهی گردان یکم به وی واگذار شد.

    File:Bundesarchiv Billd 146-1971-011-27, Belgien, Eben Emael, Fallschirmjäger.jpg

    سربازان آلمانی پس از فتح دژ ابن ایمائیل عکس می گیرند.

     مترجم: رضا کیانی موحدپ

    منبع:en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Fort_Eben-Emael


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 08:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 12:04 ق.ظ نظرات ()


    زمانی که روند جنگ جهانی دوم به ضرر متحدین برگشت آلمان، ایتالیا و ژاپن برای به دست آوردن برتری ، دست کم در سطح تاکتیکی، به ابتکارهای ناامیدانه ای روی آوردند.

    شناخته شده ترین این ابتکارها پروازهای انتحاری خلبانهای ژاپنی بود که در بین جهانیان به کامیکازه معروف شدند. آنها فکر می کردند که غرق کردن یا از کارانداختن یک ناوجنگی ارزش زندگی یک خلبان و هواپیمایش را دارد. این معادله بسیار ساده بود اما تاکتیکهای دفاعی نیروی دریایی آمریکا، جنگنده های بیشمارشان و توپهای ضدهوایی که بر روی کشتی هایشان نصب کردند چنان تلفاتی به کامیکازه ها وارد کردند که برتری تاکتیکی آنها را به کمترین کاهش داد.

    حمله انتحاری یک فروند زیروی ژاپنی به نبرد ناومیسوری

    نیروی دریایی ژاپنی به کامیکازه هایش یک قایق انفجاری نیز افزود تا توانایی های هجومی اش را در سطح دریا افزایش دهد. قبل از تسلیم شدن، نیروی دریایی ژاپن در حدود 6000 فروند قایق انفجاری شینیو ساخته بود که بیشتر آنها به خرج انفجاری یا 2 بمب زیرآبی مجهز شده بودند این قایق ها تنها در زمان حمله آمریکا به جزیره اکیناوا به کار گرفته شدند و 200-300 فروند از آنها که به  دشمن حمله کردند تنها توانستند یک فروند لندینگ کرافت را غرق کرده و به 5 فروند شناور دیگر آسیب برسانند.

    قایق انتحاری شینیو

    نازیها نیز در اواخر جنگ به ساخت یک نمونه قایق انفجاری روی آوردند. آنها تولید قایق انفجاری خود را در تعداد زیادی از کارگاه های قایق سازی سواحل شمالی آلمان پی گرفتند و آنها را اسپرنگ بوت یا قایق انفجاری نامیدند. این قایقهای کوچک چوبی از یک یا دو موتور اتومبیل نیرو می گرفتند و به یک صندلی پران ،که از هوای فشرده استفاده می کرد، مجهزشده بودند. قایقران باید پس از اینکه قایق خود را در مسیر برخورد با شناور دشمن قرار می داد در فاصله 100 متری صندلی خود را فعال می کرد و بیرون می پرید. البته اینکه چرا آلمان در انتهای جنگ به ساخت چنین وسیله ای روی آورد اسباب تعجب است چرا که آنها به سرعت از شرق و غرب در حال عقب نشینی بودند و دیگر نبردهای زمینی بودند که سرنوشت جنگ را مشخص می کردند نه نبردهای دریایی.

    ایتالیایی ها ،اما، در این گونه کوششها پیشگام بودند. آنها قایقهای ام.تی.ام خود را بر اساس نمونه های قایق ام. ای.تی ،متعلق به دوران قبل از جنگ، ساختند. ام.تی.ام رویه ای برزنتی و بدنه ای چوبی داشت. ام.تی.ام به اندازه ای کوچک بود که می توانست توسط هواپیماهای آبنشین اس-55 حمل شود. این قایقهای انفجاری نیز دارای خرج انفجاری بودند که در زمان برخورد به شناور دشمن منفجر می شد. در سالهای 38-39 تعداد 38 فروند از این قایقها ساخته شد که 2 فروند از آنها توانستند رزمناو اچ.ام.اس یورک را در ماه مارس 1941 غرق کنند. قایق ام.تی.آر نمونه کوچکتر ام.تی.ام بود که برای حمل توسط زیردریایی طراحی شده بود. ام.تی.اس و ام.تی.اس.ام اژدرهای انسانی کوچکی بودند که یکی از آنها توانست ناوشکن انگلیسی اچ.ام.اس اریگ را در سال 1942 غرق کند. نمونه بهسازی شده ام.تی.اس.ام با نام ام.تی.اس.ام.آ می توانست 50 کیلوگرم مهمات بیشتر حمل کند و برد آن به 465 کیلومتر می رسید.


    شینیو

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    1350 تا 2150 کیلوگرم

    طول

    5.1 تا 6.5متر

    عرض

    1.67 تا 1.86 متر

    آبخور

    0.33 متر

    پیشرانه

    1 یا دو موتور بنزینی

    قدرت

    62 تا 134 اسب بخار

    سرعت

    20 تا 28 گره

    تسلیحات

    2000 کیلوگرم تی.ان.تی یا دو بمب زیرآبی 120 کیلوگرمی تایپ 98 و 2 عدد راکت 120 میلیمتری

    خدمه

    1 نفر

    اسپرنگ بوت

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    ؟

    طول

    4.35 متر

    عرض

    1.25 متر

    آبخور

    ؟متر

    پیشرانه

    1 یا دو موتور بنزینی

    قدرت

    62 تا 134 اسب بخار

    سرعت

    35 تا 40 گره

    تسلیحات

    300 کیلوگرم خرج انفجاری

    خدمه

    1 نفر

    ام.تی.ام

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    1000  کیلوگرم

    طول

    6.1 متر

    عرض

    1.6متر

    آبخور

    ؟ متر

    پیشرانه

    1 موتور

    قدرت

    95 اسب بخار

    سرعت

    29 گره

    تسلیحات

    300 کیلوگرم دو خرج انفجاری

    خدمه

    1 نفر

    رضاکیانی موحد

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 07:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 3 دی 1390 09:15 ب.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: شنبه 3 دی 1390 10:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 10 تیر 1390 12:00 ب.ظ نظرات ()

    تاریخ:ششم دی ماه 1358؛ 27 دسامبر 1979

    محل: پایتخت افغانستان؛ کابل

    نتیجه: پیروزی شوروی سابق و کودتاچیان طرفدار مسکو؛ مرگ حفیظ الله امین رئیس جمهور وقت افغانستان

     

                                           متخاصمین

    شوروی سابق 

    جمهوری دموکراتیک افغانستان 

    فرماندهان

    ژنرال یوری دروژوف

    سرهنگ گریگوری بویارینف

    سرهنگ دوم شوتز

    سرگرد خالبیوف فرمانده گردان مسلمانان

    سرگرد رومانف فرمانده واحد تندر

    سرگرد سیمینوف فرمانده واحد اوج

    حفیظ الله امین رئیس جمهور وقت افغانستان

    ژنرال یعقوب فرمانده کل ستاد ارتش

    سرگرد جانداد

    استعداد رزمی

    661 نفر از واحدهای نیرو مخصوص و چترباز

    2500 نفر

    تلفات

    19 نفر کشته

    50 نفر مجروح

    400 نفر کشته و مجروح

    1700 نفر اسیر

     

    کودتای نورمحمدرترکی و کودتای حفیظ الله امین

    در اواسط بهار 1357 افسران طرفدار شوروی با کودتایی در افغانستان  قدرت را در دست گرفتند. در رژیم جدید پس از کودتا، نورمحمد ترکی به ریاست جمهوری رسید و حفیظ الله امین نخست وزیر شد. نورمحمد ترکی تصمیم گرفت که بنیان های سنتی را درجامعه سنتگرای افغانستان از بین ببرد. سران قبایل مخالف فعالیتهای ترکی بودند و برای مخالفت با وی دست به اسلحه بردند. در اسفندماه 1357 شهر هرات درحالی به دامن مجاهدین سقوط کرد که بیشتر افراد لشکر17 پیاده به مجاهدین پیوسته بودند. نیروهای نظامی طرفدار ترکی ،با پشتیبانی نیروی هوایی، به شهر هجوم آوردند و پس از یک درگیری خونبار شهر را از کنترل مجاهدین خارج کردند. بیش از 5000 غیرنظامی در طی نبردها کشته شدند که تعدادی از شهروندان شوروی سابق نیز در میان آنان دیده می شد.

    در بهار و تابستان 1358 دولت افغانستان برای مقابله با مجاهدین افغانی چند بار از شوروی تقاضای مداخله نظامی کرد. در روز 26خرداد دولت شوروی موافقت کرد تا تعدادی تانک و زره پوش بی.ام.پی برای محافظت از کابل ، فرودگاه بگرام و شیندند اعزام کند. در روز ششم تیرماه یک گردان هوابرد روسی به پایگاه بگرام اعزام شدند. تمام این افراد از یونیفرم های ارتش افغانستان استفاده می کردند. باوجود این، سربازان روسی تحت فرمان مشاورین روسی مستقر در کابل خدمت می کردند؛ نه دولت افغانستان. در پاییز سال 1358 در اثر فرار پرسنل ارتش و یا پیوستن آنها به مجاهدین استعداد ارتش از 90000 نفر به 40000 نفر کاهش یافته بود. نیمی از افسران ثابت ارتش برکنار، اعدام یا فراری شده بودند.

    در اواخر تابستان 1358 حفیظ الله امین قدرت را در دست گرفت و ترکی را مخفیانه از بین برد. با این وجود، امین به روسها وانمود می کرد که ترکی زنده و در بستر بیماری است. گذشت زمان ثابت کرد که شیوه های مدیریتی امین بهتر از ترکی نیست و روسها نظاره گر خروج افغانستان از دایره قدرتشان بودند.

    پس از یک ماه، امین از روسها درخواست نیروهای کمکی بیشتری به استعداد هنگ یا لشکر کرد. کا.گ.ب احساس می کرد که امین عامل ناآرامی ها در افغانستان می باشد و باید یک رژیم کمونیستی جای دولت او را بگیرد. یک کمیسیون دولتی در شوروی تشکیل شد و در اواسط آبان ماه نتیجه گرفت که امین در حال تصفیه نیروهای مخالف خود ،از جمله هواداران شوروی، است. این کمیسیون گزارش کرد که امین در حال یافتن راهی برای پیوستن به محور چین-پاکستان است و وفاداری رژیم او نسبت به شوروی زیرسوال قرارگرفت. به ویژه، درزمینه ملاقات پنهانی امین با یک مقام آمریکایی نگرانی هایی وجود داشت. اگرچه توافقی بین آمریکا و کابل صورت نگرفته بود، نفس این ملاقات موجب ایجاد سرآسیمگی در کرملین گشت. آخرین استدلالها برای حذف امین اطلاعاتی بود که کا.گ.ب از عواملش در کابل به دست آورده بود و نشان می داد که امین از مدتها قبل عامل سیا بوده است. به هرحال، امین همیشه و همه جا دوستی خود را نسبت به شوروی ابراز می کرد.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 اسفند 1397 10:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 11:41 ب.ظ نظرات ()


    امروز سالگرد عملیات نظامی آمریکا در ایران برای نجات گروگانهایش طی بحران گروگانگیری سفارتخانه آمریکا در تهران بود که عملا به یک فاجعه نظامی ختم شد. قصد ندارم که بایگانی راکد ذهنتان را شخم بزنم و پرونده های خاک گرفته ای چون اصابت لیزر روسها به هرکولس آمریکا در طبس یا حمله جنود الله در لباس دانه های شن را بیرون بکشم. اشاره ای کوتاه می کنم به یک جریان تاریخی که کمتر در دیدها بوده و حتی بسیاری از علاقمندان تاریخ هم از این داستان بی خبر هستند.




    درست در روزی که سفارت ایران توسط دانشجویان اشغال شد سه نفر از اعضای تیم دیپلماتیک آمریکا در ساختمان وزارت امور خارجه ایران در حال مذاکره با مقامات وقت ایران بودند. این سه نفر عبارت بودند از بروس لیانگن، ویکتور تومست و مایک هولاند و دولت موقت از تحویل آنها به دانشجویانی که سفارت را در اشغال داشتند خودداری کردند. این افراد تا پایان بحران گروگانگیری در طبقه آخر ساختمان وزارت امور خارجه نگه داشته شدند.

    زمانی که مذاکرات به بن بست رسید و جیمی کارتر برای آزادی گروگانهای به راهکار نظامی روی آورد. آزاد کردن این سه فرد نیز از مشکلات طرح عملیات به حساب می آمد. نیروی دلتا باید با استفاده از توان محدودش برای حمله به ساختمان وزارت امور خارجه نیز برنامه ریزی می کرد.

    طبق نوشته های سرهنگ بکویث، طراح عملیات و فرمانده دلتا، در کتابش این قسمت از عملیات به عهده یک تیم کوچک از واحد ضدتروریست آلمان (غربی) یعنی نیروی جی.اس.جی-9 واگذارشد. جی.اس.جی-9 یک واحد ضدتروریستی و عملیات مخصوص از پلیس آلمان است که زیر نظر وزرات کشور این کشور فعالیت می کند و قبل از تشکیل دلتا یک عملیات موفق ضدهواپیماربایی را در موگادیشو اجرا کرده بود. جی.اس.جی-9 ارتباط تنگاتنگی با نیروی دلتا داشت و هر دو نیرو از تجربیات هم استفاده می کردند. به هرحال به دلیل اهمیت عملیات جی.اس.جی-9 و پیامدهای سیاسی آن بکویث در کتابش تنها اشاره ای به دخالت این واحد در عملیات می کند و مسئله را بیشتر از این نمی شکافد.

    این که واحد برای عملیات طبس چه برنامه ریزی و آماده سازی هایی داشته است، در کجا تمرین می کرده اند، از چه سلاحی استفاده می کردند و... همگی از دید خواننده پنهان مانده اند.

    حتی خود کارتر هم در بیانه ای که پس از شکست در طبس صادر کرد اشاره ای به جی.اس.جی-9 نکرده است. در سایت های اینترنتی هم من مطلب دندانگیری پیدانکرده ام.

    از طرفی مسئولان سیاسی ایران ،که شکست نظامی این عملیات را عطیه ای خدایی می دانستند و می دانند، نیز در واکنشهایی که به جریان این عملیات داشتند به نقش دولت آلمان غربی و نیروی ضدتروریستی این کشور اشاره ای نداشته اند.

    به هر روی، میزان دخالت جی.اس.جی-9 برای من به معمایی تاریخی تبدیل شده است و تنها اطلاعات اندکی که دارم همان است که بکویث در کتابش ذکر کرده است.



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.
    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 07:40 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3