منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 10 آذر 1393 08:17 ق.ظ نظرات ()

    براوو تو زیرو (Bravo Two Zero) علامت مخابراتی بود که 8 نفر از نیروهای SAS ارتش بریتانیا مستقر عراق در زمان عملیات طوفان صحرا در ژانویه 1991 از آن استفاده می کردند. مطابق با گفته های یکی از اعضای این گشت وظایف آنها شامل جمع آوری اطلاعات، پیدا کردن یک موقعیت پوششی مناسب و ایجاد یک پست دیدبانی بر راه اصلی تدارکات عراقی ها بین بغداد و شمال غربی عراق بود در حالی که نفر دیگری از این گروه ماموریت آنها را نابود سازی لانچرهای موشک اسکاد عراقی  در یک مسیر 250 کیلومتری اعلام کرد.


    1~16.jpg


    اعضای SAS بر روی خودروی لندروور 110

     

    این گشت موضوع چندین کتاب بود. بعضی مانند  Bravo Two Zero (1993) وThe One That Got Away (1995)  نوشته اعضای تیم گشت بودند و بعضی مانند Eye of the Storm (2000) اثر پیتر رتکلیف فرمانده هنگ SAS نوشته سایرین بودند.

    در ژانویه 1991 در مقدمه حمله زمینی نیروهای ائتلاف به عراق اسکادران 22ام  نیروهای SAS در یک پایگاه عملیاتی در عربستان سعودی مستقر شدند. این اسکادران شامل تعدادی از تیم های نفوذ در عمق دشمن بودند که در گشت های 8 نفره تقسیم بندی شده بودند. سه تیم از این اسکادران به نام های براوو وان زیرو ، براوو تو زیرو و براوو تری زیرو نام داشتند.

    اعضای گروه براوو تو زیرو شامل افراد زیر بودند:

    گروهبان استیون بیلی میچل با نام مستعار اندی مک نب فرمانده تیم

    گروهبان وینسنت دیوید فیلیپس

    سرجوخه کریس گئوردی رایان با نام مستعار کولین آرمسترانگ

    سرجوخه رابرت دیگر پرینگ

    سرباز رابرت گسپر کنسیگلیو

    سرباز جان لگس لین

    سرباز مالکوم گراهام مک گون

    سرباز مایک کیوی کوبورن



    2~17.jpg


    اعضای تیم براوو تو زیرو قبل از اعزام به داخل عراق( افراد با صورت معلوم کشته شدند)

     

    در شب 22 ژانویه گشت براوو تو زیرو به همراه خودرو های لندرور 110 توسط هلیکوپترهای شینوک نیروی هوایی سلطنتی وارد آسمان عراق شدند.


    3~12.jpg


    هلیکوپترهای شینوک آماده برای انتقال تیم SAS به داخل خاک عراق

     

    بنابر یک تصمیم بد آنها تصمیم گرفتند که از خودروها استفاده نکنند. بر طبق گفته های میچل تیم حدود 12 کیلومتر را در شب اول برای رسیدن به مکان پست دیدبانی پیاده رفت. ولی بقیه رقم های متفاوتی را ذکر کرده اند.


    4~10.jpg


    استیون میچل فرمانده تیم

     


    آخرین ویرایش: دوشنبه 10 آذر 1393 08:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 6 آذر 1393 02:09 ق.ظ نظرات ()


     

    از شرکت کنندگان در جنگ چریکی کشورهای بالتیک

    دوره فعالیت : 1941-1940  ، 1956 – 1944

    منطقه فعالیت : کشورهای بالتیک

    نیروی نظامی : حدود 50 هزار نفر

    متحدان : دستگاه های اطلاعاتی بریتانیا ، آمریکا و سوئد ، ارتش فنلاند

    دشمنان : ارتش سرخ ، کمیسیون امور داخلی اتحاد جماهیر شوروی   (NKVD)

     

    برادران جنگل پارتیزان های استونیایی ، لیتوانیایی و لتونیایی بودند که طی دوره اشغال کشورهای بالتیک از سوی حاکمان شوروی به هنگام جنگ جهانی دوم و پس از آن جنگی پارتیزانی علیه حکومت کمونیستی به راه انداختند . طی همین دوره در مناطق شرقی اروپا از جمله بلغارستان ، لهستان ، رومانی و بخش غربی اوکراین نیز جنبش های ضدکمونیستی مشابهی در حال فعالیت بودند . ارتش سرخ طی سال های 1940 تا 1941  کشورهای مستقل بالتیک را اشغال کرد و پس از دوره ای از تسلط آلمان نازی ، توانست در عملیات های سال های 1944 و 1945 بازهم کنترل منطقه بالتیک را به دست بگیرد. طی سال های بعد و با شدت گرفتن سرکوب استالینیستی ، بیش از 50 هزار تن از مردم این کشورها برای سازمان دهی مقاومت مسلحانه علیه حاکمان شوروی به مناطق روستایی که در پناه پوشش متراکم جنگلی بود پناهنده شدند .

    واحدهای درگیر در جنبش مقاومت ضدکمونیستی اندازه ها و ترکیب های مختلفی داشتند . از پارتیزان های با فعالیت انفرادی ، واحدهای مسلح صرفا دفاعی ، تا گروه های بزرگ و با سازمان دهی مناسبی که قادر بودند در حجم و مقیاسی بالا با ارتش عظیم شوروی درگیر شوند ، در جنبش مقاومت درگیر بودند .

    پیش زمینه

    ریشه های نام گذاری

    اصطلاح  ( برادران جنگل ) نخستین بار طی انقلاب سال 1905 روسیه در کشورهای بالتیک بر سر زبان ها افتاد . منابع مختلف اشاره می کنند که در این دوره این اصطلاح به دهقانان شورشی یا معلمان مدرسه ای که به جنگل ها پناه می بردند اطلاق می شده است .

    گیر افتادن میان دو قدرت

    استونی ، لتونی و لیتوانی در سال 1918 و پس از فروپاشی امپراتوری روسیه استقلال خود را به دست آوردند . مردم استونی و لتونی که از قرن 12 میلادی تا آن زمان از داشتن کشوری مستقل محروم بودند اکنون با شوق جذب ایده هایی مانند ملی گرایی و حق تعیین سرنوشت می شدند . در همین زمان لیتوانیایی ها کشور مستقل خود را برپا ساختند . لیتوانی تاریخ غنی و پرافتخاری داشت و طی قرن چهاردهم میلادی بزرگترین کشور اروپا به شمار می رفت ، اما از سال 1795 تا پایان جنگ جهانی اول تحت اشغال نیروهای امپراتوری روسیه بود . اعلامیه های دول متفق در جنگ جهانی دوم از جمله منشور آتلانتیک به مردم کشورهای بالتیک که ابتدا اشغال گری شوروی و سپس آلمان نازی را تجربه کرده بودند نوید می داد که پس از جنگ می توانند کشورهای مستقل خود را داشته باشند . لیتوانی بر خلاف لتونی و استونی طی جنگ جهانی دوم شاهد سازمان دهی واحدهای وافن اس اس آلمان نازی از جمعیت بومی خود نبود . در سال 1944 مقامات نازی یک نیروی 20 هزار نفری با تجهیزات ضعیف را تحت عنوان ( نیروی دفاعی قلمرو لیتوانی ) به فرماندهی ژنرال پوویلاس پلشاویچیوس سازمان دهی کردند تا با پارتیزان های کمونیست تحت فرمان آنتاناس سنیچکوس بجنگد . این نیروی تازه تاسیس ملی گرا خود به زودی به تهدیدی علیه حکومت اشغالی آلمان نازی تبدیل شد . اعضای عالی رتبه این نیرو در 15 می 1944 دستگیر شدند و ژنرال پلشاویچیوس به اردوگاه کار اجباری سالاسپیلس در لتونی فرستاده شد . با این حال نیمی از نیروهای نیروی یاد شده با تشکیل واحدهای چریکی به مناطق روستایی پناه بردند تا برای جنگ چریکی علیه ارتش سرخ در جبهه شرق آماده شوند .

    جنگ چریکی در استونی و لتونی تا حدی ریشه در تصمیم هیتلر برای عقب نشینی کامل از استونی در میانه سپتامبر 1944 داشت . فرمان هیتلر به سربازان استونیایی و از جمله  لشکر 20 ام وافن اس اس ( لشکر اول استونی ) اجازه می داد در صورت تمایل در کشور خود بمانند و از آن دفاع کنند . ارتش گروه کورلند متشکل از سربازان بالتیکی از آخرین نیروهای وابسته به آلمان بود که سرانجام در سال 1945 و پس از محاصره شدن در شبه جزیره کورلند تسلیم شد . بسیاری از سربازان استونیایی و لتونیایی و تعداد کمی از سربازان باقی مانده آلمانی طی سال های بعد از جنگ در مناطق روستایی به عنوان برادران جنگل به جنگ علیه شوروی ادامه دادند . برخی نیز به بریتانیا و سوئد گریختند و با همکاری سازمان های اطلاعاتی این کشورها به پشتیبانی از برادران جنگل پرداختند .

    در حالی که  وافن  اس اس درباره ارتکاب جرایم جنگی و جرائم دیگر مجرم شناخته شد و پس از جنگ یک سازمان جنایتکار و ممنوعه اعلام گشت ، محاکمات نورمبرگ به روشنی سربازان وظیفه را از این قاعده مستثنی می کرد :

    (( اعلان های قانونی مبنی بر مجرم بودن در چهارچوب گروه شامل کسانی می شود که رسما و به صورت اداری عضو اس اس بوده اند و با آگاهی از ارتکاب جنایت توسط آن در داخل سازمان باقی مانده اند ، یا شخصا در ارتکاب این جرائم مشارکت داشته اند . اما کسانی که توسط دولت و به اجبار وارد سازمان شده و انتخاب دیگری نداشته اند و در جرائم شرکت نداشته اند از این قاعده مستثنی هستند )) .

    در سال های 1950 - 1949  ایالات متحده در مورد اعضای سابق اس اس در استونی و لتونی قانون زیر را که در 1 سپتامبر 1950 به ثبت رسید پذیرفته بود :

    (( واحدهای وافن اس اس در کشورهای بالتیک در ایدئولوژی ، اهداف ، فعالیت ها و نحوه عضویت با اس اس آلمان نازی وضعیت متفاوتی داشته اند و بنابراین کمیسیون مربوط آن ها را نسبت به دولت ایالات متحده متخاصم نمی داند )) .

    دولت لتونی پس از فروپاشی شوروی سابق  نیز اعلام کرد که لژیون لتونی ، شامل لشکرهای 15 و 19 لتونیایی وافن اس اس ، یک سازمان جنایتکار و همکار نازیسم نبوده است . مارت لار که طی سال های 1994-1992 و 2002-1999  نخست وزیر استونی بود در کتاب خود ،  ( جنگ در میان درختان : تقلای استونی برای بقا 1956-1944 ) ، تبلیغات شوروی مبنی بر راه اندازی مقاومت بالتیک توسط زمین داران بزرگ و افسران نازی را رد کرد و به این نکته اشاره کرد که در صفوف برادران جنگل افراد ضد نازی و پارتیزان های سابق کمونیست هم وجود داشتند .

    با شروع فرایند سربازگیری از طرف ارتش سرخ در کشورهای بالتیک پس از جنگ ، صفوف برادران جنگل از لحاظ اندازه به طرز قابل ملاحظه ای افزایش یافت . در برخی مناطق تنها نیمی از افراد ثبت شده در دفاتر سرباز گیری خود را معرفی کرده بودند . آزار خانواده های افرادی که خود را معرفی نکرده بودند افراد بیشتری را واداشت که به مناطق جنگلی پناه ببرند . بسیاری از افراد فراری سلاح هایشان را نیز همراه خود بردند.

    جنگ تابستانی

    با حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در 22 ژوئن 1941 ، ژوزف استالین طی یک نطق رادیویی در 3 جولای اعلام کرد در مناطقی که از آن ها عقب نشینی صورت می گیرد سیاست زمین سوخته  اجرا خواهد شد . حدود 10 هزار نفر از اعضای برادران جنگل که خود را به صورت واحدهای گارد ملی در سراسر منطقه سازمان دهی کرده بودند به نیروهای NKVD یورش بردند و ضمن نابود کردن گردان های متعدد و ارتش 8 ام ( به فرماندهی  سرلشکر لیوبوتسو ) 4800 نفر از اعضای این واحدها را کشته و 14 هزار تن دیگر را اسیر کردند . نبرد تارتو دو هفته طول کشید و منجر به انهدام بخش بزرگی از شهر شد . سرانجام برادران جنگل به فرماندهی فردریک کورگ توانستند نیروهای شوروی را از شهر بیرون برانند . تا 10 جولای مناطق جنوبی استونی از سلطه شوروی خارج شده بود . NKVD پیش از عقب نشینی از تارتو 193 نفر از زندانیان را در 8 جولای به قتل رساند.

    ارتش 18 ام آلمان طی روزهای 7 تا 9 جولای از مرز جنوبی استونی عبور کرد . آلمانی ها با همکاری برادران جنگل و دیگر گروه های مسلح بومی به پیشروی خود در استونی ادامه دادند . در شمال استونی  گردان های تخریب چی بالتیک تاثیر بزرگی داشتند و سرانجام آخرین  ناحیه بالتیک هم از دست شوروی سابق خارج شد . نیروهای مشترک آلمانی –استونیایی در 17 آگوست ناروا و در 28 آگوست ، تالین ، پایتخت استونی ، را تصرف کردند . در آن روز و با پایین کشیده شدن پرچم سرخ شوروی ، استونیایی ها توانستند چند ساعت پیش از آن که پرچم رایش در تالین به اهتزاز درآید ، پرچم استونی را بر فراز ساختمان های دولتی ببینند . با خروج نیروهای شوروی ، ارتش گروه شمالی آلمان تمامی نیروهای برادران جنگل و گارد ملی را خلع سلاح کرد . چریک های مناطق جنوبی استونی  در آگوست 1941 بار دیگر و تحت عنوان گارد ملی تجمع یافتند . اعضا ابتدا از حلقه های دوستان نزدیک تشکیل شده بودند . در مرحله بعدی افرادی که پیشتر عضو سازمان های کمونیستی نبودند به عضویت پذیرفته شدند . نیروهای گارد ملی استونی از سازمان دهی  ارتش سابق استونی و نیروهای دفاعی آن پیروی می کردند و تا حدی از قوانین تحمیلی دولت اشغالی آلمان در امان بودند .

    وظایف گارد ملی به این شرح بود :

    -       دفاع از ساحل و مرزها

    -       جنگ علیه خرابکاران و جاسوسان

    -       حفاظت از مناطق حساس نظامی

    -       جنگ با کمونیسم

    -       کمک به پلیس استونی و حفظ امنیت عمومی شهروندان

    -        کمک رسانی به هنگام رخ دادن بلایای طبیعی

    -       آموزش نظامی اعضا و شهروندان بومی

    -       تقویت حس میهن پرستی و احساسات ملی شهروندان

    در 15 جولای ، گارد ملی 10200 نفر عضو داشت . در 1 دسامبر 1941 تعداد اعضا به 40599 رسیده بود . تا فوریه 1944 تعداد اعضا در حدود 40 هزار نفر باقی ماند .

    آخرین ویرایش: دوشنبه 3 آذر 1393 09:24 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 15 دی 1392 08:02 ق.ظ نظرات ()


    تاریخ: 27-28 فوریه 1942

    محل: برونوال فرانسه

    نتیجه:پیروزی قاطع بریتانیا

     

    متخاصمین

    بریتانیا

    رایش سوم

    فرماندهان

    جان فارست فرمانده ی کل عملیات و دسته ی هاردی

    ستوان تیموتی فرمانده ی دسته ی رودنی

    ستوان چارتریز فرمانده ی دسته ی نلسون

    ستوان نائماف فرمانده ی دسته ی دریک

    ستوان یانگ فرمانده ی دسته ی جلیکو

    ناشناس

    استعداد رزمی

    120 نفر چترباز از گردان دوم لشکر یکم هوابرد

    32 نفر از افراد گردان 12ام کماندوی نیروی زمینی

    1 اسکادران ترابری نیروی هوایی سلطنتی

    پشتیبانی نیروی دریایی استرالیا

    در حدود 130 نفر

    تلفات

    2 نفر کشته

    6 نفر مجروح

    6 نفر اسیر

    5 نفرکشته

    2 نفر مجروح

    2 نفر اسیر

    3 نفر گمشده

     

    در سال 1941 عملیات هوابرد  هنوز جای خود را در لغتنامه های نظامی بازنکرده بود. در ابتدای جنگ جهانی دوم چند عملیات هوابرد موفقیت آمیز توسط لوفت وافه انجام شد و همین موفقیتها سبب شد تا متفقین هم به سرعت به تشکیل واحدهای چترباز روی بیاورند. هنوز ،اما، عملیات هوابرد بیشتر از آنکه یک عملیات عادی نظامی باشد یک ریسک غیرقابل پیش بینی بود. تجربه ی آلمان در فتح جزیره ی کرت با استفاده از عملیات هوابرد (عملیات مرکوری) و تلفاتی که به چتربازهای لوفت وافه وارد شد باعث شد که هیلتر در همان ابتدای کار واحد چتربازش را بازنشسته کند. از آن پس چتربازان لوفت وافه در هیچ عملیات مهم دیگری بکارگرفته نشدند. اما در همان زمان بریتانیا در ابتدای تجربه ی عملیات هوابرد بود. حمله ی هوابرد به برونوال را شاید بتوان اولین عملیات هوابرد موفق بریتانیایی ها دانست. همین موفقیت سبب شد تا متفقین برای واحدهای چترباز اهمیت بیشتری قائل شوند.

     

    طرحی از آنتن رادار فریا

     

    موقعیت برونوال در کنار کانال مانش

    پس زمینه

    پس از پایان نبرد فرانسه و تخلیه ی سربازان بریتانیایی از دانکرک (عملیات دینامو)، بیشتر توان نظامی بریتانیا بر روی بمباران استراتژیک آلمان متمرکز شد. دفع حملات هوایی لوفت وافه باعث شد که روحیه ی بریتانیایی ها ،که پس از شکست در دانکرک به شدت متزلزل شده بود، بهبود بیابد و نیروی هوایی سلطنتی از لاک دفاعی خارج شود. به هرحال، افزایش تلفات بمب افکنهای بریتانیایی سبب شد که دستگاه های اطلاعاتی بریتانیا به این نتیجه برسند که آلمانها از روشهای راداری پیشرفته ای برای مقابله با بمب افکنهای آنها استفاده می کنند. تا آن زمان یک دهه بود که آلمان و بریتانیا در حوزه ی رادار با هم رقابت با داشتند. در این رقابت اغلب آلمانها در سطح بریتانیایی ها یا اندکی جلوتر بودند. در ابتدای آغاز جنگ جهانی دوم، دانشمندان بریتانیایی ،که مهمترین شان رابرت واتسون-وات بود، بر تکنولوژی رادار تمرکز کردند و به سطح مؤثری رسیدند اگرچه این تکنولوژی هنوز در ابتدای راه بود. دانشمند دیگر بریتانیایی که در این زمینه کار می کرد آر.وی جونز نام داشت. جونز اولین دانشمندی بود که به خدمت سرویس اطلاعاتی این کشور در آمد. او سال اول جنگ را صرف مطالعه ی پیشرفتهای آلمان در حوزه ی رادار کرد و شکاکان را متقاعد کرد که آلمانها واقعا به تکنولوژی رادار دست یافته اند.

    با موشکافی مدارکی که از آلمانها به دست آمده بود (هواپیماهای سقوط کرده، شکستن رمزهای مخابراتی آلمان و بازجویی از اسرای آلمانی) جونز کشف کرد که سیگنالهای رادیویی فرکانس بالایی که به سمت بریتانیا ارسال می شوند از محلی در خاک اروپا می آیند و او باور داشت که این سیگنالها برای هدایت هواپیماهای آلمانی استفاده می شوند. چند ماه از این کشف گذشته بود که جونز چند سیستم راداری را تشخیص داد. یکی از آنها شبکه ی راداری فریا-ملدانگ بود که برای رهگیری بمب افکنهای بریتانیایی بکار می رفت. جونز در نهایت توانست دلایل قطعی وجود شبکه ی راداری فریا را پس از مشاهده ی چند عکس هوایی بیابد. این عکسها که توسط هواپیماهای شناسایی در اطراف کاپ دی آنتیفر برداشته شده بودند دو دایره که هر کدام دارای یک آنتن گردان با عرض 6 متر بودند نشان می دادند. با این مدارک جونز و زیردستانش شروع کرد تا تجهیزات مقابله با فریا را فراهم کند. او همچنین ،با استفاده از اطلاعات ناشی از کشف رمز آلمانها، فهمید که دومین قسمت شبکه ی راداری آلمان در وورزبورگ واقع شده است. عکسهای هوایی که در نوابر 1941 گرفته شدند این حدس را تأیید کردند. این رادار دارای آنتنی به قطر 3 متر بود. این رادارها برای کشف بمب افکنهای انگلیسی و هدایت بمب افکنهای شب پرواز لوفت وافه بکار می رفتند. این دو سیستم همدیگر را تکمیل می کردند: فریا یک رادار بردبلند بود اما دقت کمی داشت. وورزبورگ برد کمتری داشت اما دقت آن بیشتر بود. همچنین وورزبورگ این برتری را داشت که کوچکتر از فریا بود و ساخت تعداد زیادی از آن برای دفاع از آلمان ساده تر بود.

    پیش درآمد

    به منظور خنثی کردن وورزبورگ جونز و گروهش نیاز داشتند تا آن را از نزدیک مطالعه کنند یا دست کم قسمتهای مهم آن را در دست داشته باشند. از بختیاری جونز یکی از پروازهای شناسایی توانسته بود چنین راداری را در نزدیکی لوهاور در آن سوی کانال مانش کشف کند. این رادار بر روی تپه ای در شمال روستای برونوال نصب شده بود و نزدیک ترین سایت راداری آلمان به بریتانیا محسوب می شد. درخواستی به دریاسالار لرد باتآن ،فرمانده ی عملیات مختلط، فرستاده شد تا یک حمله ی کماندویی بر علیه این سایت انجام شود. پس از تأیید عملیات در ستادمشترک، مونت باتآن و ستادش کار بر روی نقشه ی عملیاتی را آغازکردند. آنها به سرعت به این نتیجه رسیدند که به خاطر دفاع ساحلی منطقه امکان یک حمله ی مستقیم از سمت دریا وجود ندارد. با این وضعیت، تنها راه حل موجود یک حمله ی کماندویی بود. تلفات این حمله بالا به نظر می رسید و سرعت آن کمتر از آن بود که بتوانند به تأسیسات رادار دست پیداکنند. با باور به اینکه غافلگیری و سرعت عمل تنها راه موفقیت می باشند مونت باتآن به یک حمله ی هوابرد تمایل پیداکرد. در هشتم ژانویه 1942 او با نیروی هوایی تماس گرفت تا امکان یک حمله ی هوابرد را بررسی کند. سرلشکر فردریک برونینگ ،فرمانده ی لشکر اول هوابرد، گمان می کرد که موفقیت در چنین حمله ای روحیه ی افرادش را به شدت بالا خواهد برد و ارزش آنها را ثابت خواهدکرد.

    آخرین ویرایش: شنبه 14 دی 1392 04:45 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 21 آذر 1392 06:35 ق.ظ نظرات ()


    File:Awm 128387 nadzab.jpg

    هنگ 503 چترباز نیروی زمینی آمریکا در حال فرود در گینه ی نو 1943

    چتربازان نقش قاطعی در جنگ جهانی دوم بازی کردند. آنها در حمله آلمان به جزیره کرت، حملات آغازین در نرماندی و حمله نافرجام به پل آرنهایم نقشی حیاتی داشتند. چتربازان به عنوان نیروهایی نخبه توسط دو طرف درگیر در جنگ توسعه یافتند. شجاعتی که چتربازان انگلیسی در آرنهایم نمایش دادند به تقویت این تصویر -حتی در هنگام شکست حملات هوابرد- کمک کرد. حمله چتربازان آلمانی به جزیره کرت نیز همان اثر را بر روی دیدگاه آلمانها داشت. آرزوی ارسال سربازان به پشت خطوط دشمن، پیشینه ای چندصدساله دارد.


    Waves of paratroops land in Holland.jpg

    پیاده شدن چتربازان متفقین در عملیات مارکت گاردن برای تصرف پل استراتژیک آرنهایم

    در جنگ جهانی اول، وینستون چرچیل پیشنهاد کرد که ستونهای پرنده را برای نابود کردن پلها، کارخانه ها و وسایل ارتباطی از آسمان فروریزند. یک افسر آمریکایی به نام سرهنگ بیلی میچل نقشه ای کشید بر این پایه که سربازان را توسط چتر از بمب افکنهای هندلی-پیچ انگلیسی بر روی شهر متز بریزند. این طرح به خاطر ظهور نشانه های متارکه جنگ کنارگذاشته شد.


    File:Paras hamminkeln 25 march 1945.jpg

    چتربازان انگلیسی در عملیات ورسیتی

    File:GLIDER TROOPS AFTER LANDING NEAR WESEL (Operation Varsity).jpg

    پیاده شدن با گلایدر توسط آمریکایی ها در کنار رودخانه ی راین

    در فاصله بین دوجنگ، تمام قدرتهای نظامی جهان با فکر عملیات هوابرد مشغول بودند. روسها در این حوزه پیشگام بودند. در سال 1936، 1200سرباز ارتش سرخ در طی مانوری درنزدیکی کیف با چتر فرودآمدند. وابسته های نظامی کشورهای خارجی کاملا تحت تاثیر قرارگرفتند. روسها این سربازان را "ملخهای جنگجو" می نامیدند. به صورتی طعنه آمیز، با وجود پیشگامی روسها در دوران قبل از جنگ در استفاده از چترباز، آنها در جنگ به سختی از نیروی چترباز استفاده کردند. روسها در جنگ بر علیه فنلاند از چتربازان در پشت خطوط دفاعی فنلاند استفاده کردند، هرچند که عملیات نظامی ارتش سرخ در فنلاند فاجعه ای بیش نبود.  پس از آن، افرادی که برای هدایت پارتیزانهای روس انتخاب شده بودند در پشت خطوط آلمان فروریخته شدند. اسطوره های ارتش سرخ بیان می کنند که سربازان را بدون چتر و در ارتفاعی کم از هواپیما به میان توده برفها پرتاب می کرده اند!



    File:Paratroopers jumping from Tupolev TB-3.jpg

    چتربازان روسی در حال پرش از توپولوف تی.بی-3 در سال 1930

    هنگامی که صدای طبل جنگ بلندشد، بریتانیا و ایالات متحده هیچکدام دارای نیروی چترباز نبودند. هر دو کشور روش خود را بر پایه حمل کامل واحدهای نظامی، سربازان، توپخانه وتدارکات توسط هواپیما بناکردند. این روش را پیاده سازی از طریق هوا نام دادند. فرانسوی ها یک گردان چترباز را در سال 1939 سازمان دادند اما به زودی آن را منحل کردند.

    اما این آلمانها بودند که ایده استفاده از توان بالقوه نیروی چترباز را قاپیدند. این چنین نیرویی در دیدگاه گودریان از جنگ برق آسا به خوبی دیده می شد.

    گورینگ -که فرماندهی لوفت وافه را بر عهده داشت- اولین هنگ چترباز را در سال 1935 سازمان دهی کرد. آنها با یک گردان چترباز شروع کردند و در سال 1938 استعداد نیروهای چترباز خود را به یک لشکر و بعدتر به یک سپاه افزایش دادند. سپاه چترباز لوفت وافه شامل چتربازان، سربازان گلایدرسوار و پیاده های نخبه بود. این سپاه مستقل تاکتیکها و تکنیکهای جدیدی را توسعه داد که بعدها تاثیر خود را نشان دادند. یک سرتیپ لوفت وافه به نام کورت اشتودنت وظیفه آموزش و سازماندهی نیروی چترباز را برعهده گرفت.

    در طی جنگهای داخلی اسپانیا، آلمانها تجربیاتی در مورد حمل و نقل هوایی -ابتدا با یونکرس-52- انجام دادند. این هواپیما اسب کاری نیروهای چترباز آلمان شد. هر هواپیمای یونکرس-52 می توانست 17 نفر چترباز را با خود حمل کند یا یک فروند گلایدر که قادر به حمل 1 تن تجهیزات سنگین تربود به دنبال خود بکشد.

     

    آلمانها حمله ای را که آن را می توان اولین حمله هوابرد تاریخ نامید در دوازدهم مارس 1938 انجام دادند. چتربازان آلمانی در آن روز یک فرودگاه در واگرام اطریش را -در طی اشغال بدون خونریزی اطریش- تصرف کردند.

    در سپتامبر 1939، هنگامی که آلمانها به لهستان یورش آورند و دنیا اولین نگاه خود را به تاکتیک حمله برق آسای آلمانها انداخت، چتربازها جز شایعه اینکه اشغال چند نقطه از لهستان توسط آنها قرار است انجام شود نقشی بازی نکردند. به هرحال، آلمانها درحمله به نروژ -می 1940-  از چتربازان استفاده کردند و فرودگاه های اسلو و استاوانگر را تصرف کردند تا دیگر نیروها بتوانند به سلامت در این فرودگاه ها پیاده شوند.

    درحمله به هلند، چتربازان آلمانی نقشی مهم در جداکردن شهرها داشتند. در بلژیک نیز آنها چند پل حیاتی و دژ استراتژیک ابن مائل را تصرف کردند. این قلعه دارای 18 موضع توپخانه بود و 1000سرباز به همراه مواضع مسلسل، میدانهای مین، سیمهای خاردار، خندق از آن حفاظت می کردند. در روز10می 1940، 78 چترباز آلمانی بر روی سقف این دژ فرود آمدند و با منفجرکردن توپها و تیراندازی از بالا به سمت سربازان بلژیکی به مدافعین اجازه ندادند تا از امکانات دفاعی این دژ استفاده کنند. این چتربازان قبلا در یک ماکت به اندازه اصلی دژ، تمرینهای خود را انجام داده بودند. نتیجه حیرت آور بود؛ تلفات چتربازان تنها  6کشته و 20مجروح بود. روز بعد که نیروی زمینی آلمان سررسید صدها تن از مدافعین بلژیکی درون دژ مجبور شدند تسلیم شوند.


    چتربازان آلمانی در حال پریدن از یونکرس-52


    Para-Troopers jumping from Junkers Ju 52 - May 1944 - Photo by Kleiner - German Federal Archive

    یک سال بعد، آلمانها برای حمله به جزیره کرت از نیروی چترباز استفاده کردند. این برای اولین بار در تاریخ بود که چتربازان وظیفه حمله و نابود کردن دشمن و رسیدن به تمام اهداف حمله را برعهده می گرفتند. در آن زمان، این بزرگترین عملیات هوابردتاریخ به حساب می آمد. اگرچه کرت پس از نبردی سنگین سقوط کرد و این حمله به افسانه های نظامی پیوست اما آلمانها تلفات سنگینی دادند -در حدود25%- و بدین سبب هیتلر علاقه خود را به این روش تهاجم از دست داد. به دستور هیتلر، چتربازان آلمانی را به روسیه فرستادند تا مانند سایر نیروهای پیاده نظام بجنگند.


    File:Bundesarchiv Bild 141-0816, Kreta, Lastensegler DFS 230, Fallschirmjäger.jpg

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن در کرت موضع گیری می کنند

    به هرحال، بریتانیا این نبرد را به دقت مطالعه کرد و با پشتیبانی چرچیل بریتانیا به زودی صاحب یک لشکر هوابرد شد.

    در ژوئن1940، چرچیل به کابینه جنگ نوشت:

    "ما باید نیرویی شامل حداقل 5000نفر چترباز داشته باشیم... من قبلا چیزهایی در مورد این نیرو شنیده ام اما من باور دارم که آنها در مقیاسی کوچک عمل می کنند. در تابستان با تمرین دادن به چنین نیرویی باید برتری بوجود آید که کسی نتواند آنها را نادیده بگیرد و در ضمن تکانی به نیروهای مدافع از وطن نیز وارد شود."

    سرگرد جان راک از گروه مهندسی رزمی سلطنتی موظف شد تا یک واحد هوابرد انگلیسی را بوجود آورد. برخلاف آلمانها، چتربازان بریتانیایی قسمتی از نیروی زمینی بودند. پایگاه واحدهای سرگرد راک در رینگ وی منچستر بود و او مجبور بود که با کمترین تدارکات کارخود را پیش ببرد. اولین هواپیماهایی که او از آنها بهره برد، بمب افکنهای وایتلی بودند که برجک مسلسل انتهایی آنها را برداشته بودند و چتربازان می توانستند از آنجا بیرون بپرند.

    بریتانیایی ها اولین نمایش چتربازان خود را در نوامبر 1940توسط 4 فروند بمب افکن وایتلی که 50 چترباز را حمل می کردند انجام دادند. درهمان ماه، ژنرال برونینگ به عنوان افسر فرمانده نیروهای هوابرد منصوب شد. درانتهای دسامبر1940، همه چیز آماده بود تا اولین لشکرهوابرد بریتانیا تشکیل شود. مشخصه آنها کلاه قرمز شان بود.

    در سال1939،در آمریکا بحث از ایجاد یک تیپ چترباز در سرفرماندهی پیاده نظام شروع شده بود. در ژوئن1940 یک آزمایش از چتربازان، تحت کنترل پیاده نظام انجام شد. سرگرد ویلیام لی هدایت آنها را برعهده داشت. در پاییز1940، یک گردان چترباز در ایالات متحده تشکیل شد و در فورت بنینگ جورجیا یک مدرسه چتربازی ایجاد شد. آمریکایی ها نیز مانند بریتانیایی ها استفاده از گلایدر برای رساندن چتربازان به منطقه پرش را تجربه کردند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 آذر 1392 09:48 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 7 آذر 1392 10:17 ق.ظ نظرات ()


     

    در سال 1987 نوار باریکی از جنوب لبنان در اشغال اسرائیل بود. اسرائیل این منطقه را منطقه ی حایل بین مرز خود و لبنان به حساب می آورد. سیم خارداری که در این ناحیه کشیده شده بود عبور چریکهای فلسطینی را سخت کرده بود. همین امر سبب شد تا فدائیان فلسطینی به دنبال راه حل های ابتکاری برای عبور از مرز اسرائیل باشند. در سال 1981 یکی از فدائیان سعی کرد با یک  گلایدر موتوردار خود را به حیفا برساند اما توسط اسرائیلی ها دستگیر شد. این حمله الگویی شد برای حمله ای که 6 سال بعد توسط خالد اکر و میلود نجاح  و دونفر همراهشان به خاک اسرائیل صورت گرفت.

    در شب 25 نوامبر 1987، 4 نفر (دو فلسطینی که نامشان تا به امروز مخفی مانده است، یک تونسی به نام ملیود نجاح و یک سوری به نام خالد آکر) ،وابسته به گروه احمدجبرئیل، سعی کردند تا با استفاده از گلایدر موتوردار از مرز لبنان-اسرائیل عبور کنند. هر دو فلسطینی به دلیل اشکالات فنی مجوبر به فرود در بقاع لبانان شدند. اما ملیود نجاح و خالد آکر توانستند به راه خود ادامه دهند.

    صدای موتور گلایدرها توسط چند سرباز اسرائیلی شنیده شد و در ساعت 10:30 آژیر خطر در فرماندهی شمالی ارتش اسرائیل به صدادرآمد. چند هلیکوپتر به سمت منطقه ای که صدای گلایدرها از آنجا شنیده شده بود پرواز کردند و منطقه با آتش منور روشن شد. به هرحال گلایدرها در ارتفاع خیلی پایینی پرواز می کردند و به همین دلیل تا زمانی که یکی از آنها توانست نیم ساعت بعد خود را به یک اردوگاه نظامی در دو کیلومتری کیریات شامونا برساند کسی نتوانست راه آنها را سدکند.

    گلایدر اول ،به خلبانی میلود نجاح، در منطقه ی حائل به زمین خورد. سربازان اسرائیلی به کمک چریکهای ارتش جنوب لبنان (وابسته به سرگرد سعد حداد) به جستجوی جناح اعزام شدند و پس از ردیابی او توانست در یک درگیری جناح را بکشند. گلایدر دوم ،به خلبانی خالد آکر، در نزدیک اردوگاه گیبور بر زمین نشست. چریک فلسطینی یک کامیون ارتشی را در بیرون اردوگاه دید و به سوی آن آتش گشود. پس از کشته شدن راننده و کمک راننده ی کامیون خالد  به سمت اردوگاه به راه افتاد، نارنجکهایش را پرتاب کرد و اردوگاه را به مسلسل بست. هول و هراسی که در دل سربازان اسرائیلی افتاد آنها را از مقابله با چریک فلسطینی بازداشت و در نتیجه 5 سرباز اسرائیلی کشته و 7 نفر مجروح شدند. چریک فلسطینی در نهایت توسط شلیک آشپز گردان کشته شد.

    پس از این رویداد ارتش اسرائیل تحت فشار مطبوعات قرار گرفت. اسحاق شامیر ،نخست وزیر وقت اسرائیل، سوریه را مسئول این حمله می دانست:"آشکار است که فلسطینی ها نمی توانستند بدون حمایت و کمک سوری ها این حمله را انجام دهند." رئیس ستاد مشترک ،ایهود باراک، اعلام کرد که جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین بهای این حمله را خواهد پرداخت. اسحاق رابین ،وزیر دفاع، قبل از حضور در جلسه ی پارلمان برای خانواده ی بازماندگان پیام تسلیت فرستاد و اطمینان داد که ارتش تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا از مردم جلیله محافظت کند. او اضافه کرد که در این اردوگاه قوانین و دستورالعملهای امنیتی نادیده گرفته شده اند. در انتها نگهبان اردوگاه به 6 ماه زندان محکوم شد و فرمانده ی عملیات هنگ به واحد دیگری منتقل شد.

    در طرف دیگر درگیری روحیه ی فلسطینی ها به خاطر این حمله بالا رفت. یاسرعرفات این حمله را ستود:" این حمله ثابت کرد که هیچ مانع یا مرزی نمی تواند جلوی چریکهایی را که تصمیم گرفته اند تا خود را فدا کنند بگیرد." روزنامه های فسطینی با عبارت "گریه ی 6 به 1" ارتش اسرائیل را دست می انداختند. عبارت 6:1 بر روی همه ی دیوارهای غزه نقش بست. چند روز بعد اولین انتفاضه شروع شد. حمله ی شبانه آکر و جناح به اسرائیل را یکی از علل تسریع شعله های انتفاضه می دانند.

    پی نوشت: ویکیپدیای عربی تعداد کشته شدگان توسط ملیود نجاح را 5 نفر و کشته شدگان توسط خالد آکر را 37 سرباز به اضافه ی 20 مجروح ذکر کرده است.

    ترجمه: رضاکیانی موحد

    منابع

    http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%8A%D9%84%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D8%A9

    http://en.wikipedia.org/wiki/Night_of_the_Gliders

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 آذر 1392 09:36 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 21 شهریور 1392 05:10 ق.ظ نظرات ()


    صبح روز یازدهم مارس سال 1978 یازده تن از فدائیان فلسطینی به فرماندهی یک چریک زن به نام دلال مغربی توسط قایقهایشان در شمال تل آویو به خشکی پای گذاشتند. آنها به مسلسل دستی کلاشنیکوف، آر.پی.جی-7، خمپاره اندازهای کماندویی و مواد منفجره مجهز بودند. فدائیان در مسیر خود به یک زن عکاس آمریکایی به نام گیال رابین برخورد کردند و از او درباره ی موقعیتی که قرار داشتند پرس و جو کردند. پس از اینکه رابین به آنها گفت که آنها در کجای اسرائیل هستند فدائیان او را کشتند. فدائیان اندکی جلوتر رفتند و به یک شاهراه رسیدند و با تیراندازی به سمت خودروها یک دستگاه تاکسی را پس از کشتن سرنشینان آن دزدیدند. آنها در شاهراه به سمت تل آویو حرکت کردند و یک اتوبوس را دزدیدند.


    Israel outline center ta.png

    محل انجام عملیات فدائیان فلطینی

    فدائیان در طی مسافرت کوتاه خود خودروهایی که در شاهراه حرکت می کردند به مسلسل بستند و جسد یکی از مسافران اتوبوس را از آن به بیرون انداختند. کمی بعد فدائیان یک اتوبوس دیگر را دزدیدند و مسافران اتوبوس اول را مجبور کردند تا سوار اتوبوس دوم شوند. اتوبوس دزدیده شده در نهایت در یک پست بازرسی پلیس در نزدیک هرزیلا متوقف شد و درگیری بین فدائیان و پلیس اسرائیل آغازشد. یکی از فدائیان مسافرانی که قصد داشتند از پنجره های اتوبوس فرار کنند به رگبار بست. بعدها مجله ی تایمز نوشت که در حقیقت بیشتر گروگانها توسط تیراندازی پلیسهای اسرائیلی ،که با دیدن فدائیان مضطرب شده بودند، کشته شدند. اندکی بعد یک انفجار تمام اتوبوس را به همراه سرنشینانش به آتش کشید. در اثر این حمله در مجموع 38 اسرائیلی (ازجمله 13 بچه) کشته و 71 نفر دیگر مجروح شدند.


    File:1978-bus-attack02.jpg

    اتوبوسی که مورد حمله ی دلال مغربی و همرزمانش قرار گرفت امروزه به عنوان یک بنای یادبود نگه داری می شود

    سازمان فتح مسئولیت قتل عامی که توسط دلال مغربی و گروهش به راه افتاد را برگردن گرفت و آن را حرکتی بر علیه دشمن صهیونیستی اعلام کرد. دلال مغربی به عنوان اسوه ی زنان فلسطینی معرفی شد و نام او را بر مدارس و اردوگاه های فلسطینیان گذاشتند.

    3 روز بعد از این کشتار اسرائیل عملیات لیتانی را بر علیه فدائیان فلسطینی که در جنوب لبنان مستقر بودند شروع کرد. اسرائیل قصد داشت تا فدائیان را تا شمال رودخانه ی لیتانی عقب براند تا تهدید شلیک کاتیوشا و دیگر سلاح های سنگین فدائیان را برعلیه شهرکهای شمال اسرائیل از بین ببرد و امنیت شمال اسرائیل از از نفوذهای گاه به گاه فدائیان فلسطینی تأمی کند. در طی عملیات لیتانی در حدود 1100 نفر از ساکنان جنوب لبنان کشته شدند. آگوست ریچار نورتن ،استاد دانشگاه بوستن، بیشتر کشته شدگان را غیرنظامیان فلسطینی و لبنانی می داند.

    File:Coastal Road massacre statue.jpg

    بنای یادبود قتل عام یازده مارس 78 در کنار بزرگراه

    پی نوشت: داشتم دنبال عکس برای این پست می گشتم که به اینجا و اینجا رسیدم. در این دو منبع!!! ادعا شده که اتوبوسی که توسط فدائیان فلسطینی دزدیده شد حامل سربازان فلسطینی بوده و فدائیان هر ماشین نظامی که در این اتوبان دیده اند به گلوله بسته اند چون این جاده نظامی بوده و تنها خودروهای نظامی در آن آمد و شد می کرده اند. نام و سن تلفات سربازان اسرائیلی را در زیر ذکر می کنم تا ببینید که رژیم اشغالگر قدس حتی بچه های دوساله و پیرمردهای 70 ساله را هم به خدمت سربازی می برد. خداوند انشالله همه ی ما را به راه راست هدایت کند و اگر هم نمی کند دست کم اندکی (فقط اندکی) صداقت به ما اعطا نماید. آمین


    رویتال آهروانویچ (14 ساله)

    نااومی الیچای (18)

    ارز الفرد(5)

    اسحاق آلفرد(44)

    گیلات آنکاوا(2)

    اسحاق آنکاوا(10)

    هاویو آنکاوا(38)

    ماتیلدا آسکنزای-دانی(68)

    یهودا باسترمان(32)

    رینا باشکنتیچ (34)

    داو باشکنتیچ(36)

    لیات گال اون(6)

    شمعون گولتمان(43)

    آمون دروری(43)

    نعما هدانی(5)

    ایلان هوهمان(3)

    روی هوهمان(6)

    ربکا هوهمان(28)

    مرخای زیت(9)

    یوسف خلوانی(66)

    مالکا لیبویچ- ویس(58)

    زیونا لوزیا-کوهن(32)

    ابراهیم لوازی(37)

    اوتاری منصورف(37)

    یواک مشکل(6)

    توویا روزنر(53)

    گایل رابین(40)

    میر سگال(73)

    کتی سوسنسکی(49)

    یوسف سوسنسکی(56)

    زوی اشت(46)

    عمری تل اورن(14)




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 شهریور 1392 12:02 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4