جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

براوو تو زیرو در صحرا

براوو تو زیرو (Bravo Two Zero) علامت مخابراتی بود که 8 نفر از نیروهای SAS ارتش بریتانیا مستقر عراق در زمان عملیات طوفان صحرا در ژانویه 1991 از آن استفاده می کردند. مطابق با گفته های یکی از اعضای این گشت وظایف آنها شامل جمع آوری اطلاعات، پیدا کردن یک موقعیت پوششی مناسب و ایجاد یک پست دیدبانی بر راه اصلی تدارکات عراقی ها بین بغداد و شمال غربی عراق بود در حالی که نفر دیگری از این گروه ماموریت آنها را نابود سازی لانچرهای موشک اسکاد عراقی  در یک مسیر 250 کیلومتری اعلام کرد.


1~16.jpg


اعضای SAS بر روی خودروی لندروور 110

 

این گشت موضوع چندین کتاب بود. بعضی مانند  Bravo Two Zero (1993) وThe One That Got Away (1995)  نوشته اعضای تیم گشت بودند و بعضی مانند Eye of the Storm (2000) اثر پیتر رتکلیف فرمانده هنگ SAS نوشته سایرین بودند.

در ژانویه 1991 در مقدمه حمله زمینی نیروهای ائتلاف به عراق اسکادران 22ام  نیروهای SAS در یک پایگاه عملیاتی در عربستان سعودی مستقر شدند. این اسکادران شامل تعدادی از تیم های نفوذ در عمق دشمن بودند که در گشت های 8 نفره تقسیم بندی شده بودند. سه تیم از این اسکادران به نام های براوو وان زیرو ، براوو تو زیرو و براوو تری زیرو نام داشتند.

اعضای گروه براوو تو زیرو شامل افراد زیر بودند:

گروهبان استیون بیلی میچل با نام مستعار اندی مک نب فرمانده تیم

گروهبان وینسنت دیوید فیلیپس

سرجوخه کریس گئوردی رایان با نام مستعار کولین آرمسترانگ

سرجوخه رابرت دیگر پرینگ

سرباز رابرت گسپر کنسیگلیو

سرباز جان لگس لین

سرباز مالکوم گراهام مک گون

سرباز مایک کیوی کوبورن



2~17.jpg


اعضای تیم براوو تو زیرو قبل از اعزام به داخل عراق( افراد با صورت معلوم کشته شدند)

 

در شب 22 ژانویه گشت براوو تو زیرو به همراه خودرو های لندرور 110 توسط هلیکوپترهای شینوک نیروی هوایی سلطنتی وارد آسمان عراق شدند.


3~12.jpg


هلیکوپترهای شینوک آماده برای انتقال تیم SAS به داخل خاک عراق

 

بنابر یک تصمیم بد آنها تصمیم گرفتند که از خودروها استفاده نکنند. بر طبق گفته های میچل تیم حدود 12 کیلومتر را در شب اول برای رسیدن به مکان پست دیدبانی پیاده رفت. ولی بقیه رقم های متفاوتی را ذکر کرده اند.


4~10.jpg


استیون میچل فرمانده تیم

 


ادامه مطلب

برادران جنگل


 

از شرکت کنندگان در جنگ چریکی کشورهای بالتیک

دوره فعالیت : 1941-1940  ، 1956 – 1944

منطقه فعالیت : کشورهای بالتیک

نیروی نظامی : حدود 50 هزار نفر

متحدان : دستگاه های اطلاعاتی بریتانیا ، آمریکا و سوئد ، ارتش فنلاند

دشمنان : ارتش سرخ ، کمیسیون امور داخلی اتحاد جماهیر شوروی   (NKVD)

 

برادران جنگل پارتیزان های استونیایی ، لیتوانیایی و لتونیایی بودند که طی دوره اشغال کشورهای بالتیک از سوی حاکمان شوروی به هنگام جنگ جهانی دوم و پس از آن جنگی پارتیزانی علیه حکومت کمونیستی به راه انداختند . طی همین دوره در مناطق شرقی اروپا از جمله بلغارستان ، لهستان ، رومانی و بخش غربی اوکراین نیز جنبش های ضدکمونیستی مشابهی در حال فعالیت بودند . ارتش سرخ طی سال های 1940 تا 1941  کشورهای مستقل بالتیک را اشغال کرد و پس از دوره ای از تسلط آلمان نازی ، توانست در عملیات های سال های 1944 و 1945 بازهم کنترل منطقه بالتیک را به دست بگیرد. طی سال های بعد و با شدت گرفتن سرکوب استالینیستی ، بیش از 50 هزار تن از مردم این کشورها برای سازمان دهی مقاومت مسلحانه علیه حاکمان شوروی به مناطق روستایی که در پناه پوشش متراکم جنگلی بود پناهنده شدند .

واحدهای درگیر در جنبش مقاومت ضدکمونیستی اندازه ها و ترکیب های مختلفی داشتند . از پارتیزان های با فعالیت انفرادی ، واحدهای مسلح صرفا دفاعی ، تا گروه های بزرگ و با سازمان دهی مناسبی که قادر بودند در حجم و مقیاسی بالا با ارتش عظیم شوروی درگیر شوند ، در جنبش مقاومت درگیر بودند .

پیش زمینه

ریشه های نام گذاری

اصطلاح  ( برادران جنگل ) نخستین بار طی انقلاب سال 1905 روسیه در کشورهای بالتیک بر سر زبان ها افتاد . منابع مختلف اشاره می کنند که در این دوره این اصطلاح به دهقانان شورشی یا معلمان مدرسه ای که به جنگل ها پناه می بردند اطلاق می شده است .

گیر افتادن میان دو قدرت

استونی ، لتونی و لیتوانی در سال 1918 و پس از فروپاشی امپراتوری روسیه استقلال خود را به دست آوردند . مردم استونی و لتونی که از قرن 12 میلادی تا آن زمان از داشتن کشوری مستقل محروم بودند اکنون با شوق جذب ایده هایی مانند ملی گرایی و حق تعیین سرنوشت می شدند . در همین زمان لیتوانیایی ها کشور مستقل خود را برپا ساختند . لیتوانی تاریخ غنی و پرافتخاری داشت و طی قرن چهاردهم میلادی بزرگترین کشور اروپا به شمار می رفت ، اما از سال 1795 تا پایان جنگ جهانی اول تحت اشغال نیروهای امپراتوری روسیه بود . اعلامیه های دول متفق در جنگ جهانی دوم از جمله منشور آتلانتیک به مردم کشورهای بالتیک که ابتدا اشغال گری شوروی و سپس آلمان نازی را تجربه کرده بودند نوید می داد که پس از جنگ می توانند کشورهای مستقل خود را داشته باشند . لیتوانی بر خلاف لتونی و استونی طی جنگ جهانی دوم شاهد سازمان دهی واحدهای وافن اس اس آلمان نازی از جمعیت بومی خود نبود . در سال 1944 مقامات نازی یک نیروی 20 هزار نفری با تجهیزات ضعیف را تحت عنوان ( نیروی دفاعی قلمرو لیتوانی ) به فرماندهی ژنرال پوویلاس پلشاویچیوس سازمان دهی کردند تا با پارتیزان های کمونیست تحت فرمان آنتاناس سنیچکوس بجنگد . این نیروی تازه تاسیس ملی گرا خود به زودی به تهدیدی علیه حکومت اشغالی آلمان نازی تبدیل شد . اعضای عالی رتبه این نیرو در 15 می 1944 دستگیر شدند و ژنرال پلشاویچیوس به اردوگاه کار اجباری سالاسپیلس در لتونی فرستاده شد . با این حال نیمی از نیروهای نیروی یاد شده با تشکیل واحدهای چریکی به مناطق روستایی پناه بردند تا برای جنگ چریکی علیه ارتش سرخ در جبهه شرق آماده شوند .

جنگ چریکی در استونی و لتونی تا حدی ریشه در تصمیم هیتلر برای عقب نشینی کامل از استونی در میانه سپتامبر 1944 داشت . فرمان هیتلر به سربازان استونیایی و از جمله  لشکر 20 ام وافن اس اس ( لشکر اول استونی ) اجازه می داد در صورت تمایل در کشور خود بمانند و از آن دفاع کنند . ارتش گروه کورلند متشکل از سربازان بالتیکی از آخرین نیروهای وابسته به آلمان بود که سرانجام در سال 1945 و پس از محاصره شدن در شبه جزیره کورلند تسلیم شد . بسیاری از سربازان استونیایی و لتونیایی و تعداد کمی از سربازان باقی مانده آلمانی طی سال های بعد از جنگ در مناطق روستایی به عنوان برادران جنگل به جنگ علیه شوروی ادامه دادند . برخی نیز به بریتانیا و سوئد گریختند و با همکاری سازمان های اطلاعاتی این کشورها به پشتیبانی از برادران جنگل پرداختند .

در حالی که  وافن  اس اس درباره ارتکاب جرایم جنگی و جرائم دیگر مجرم شناخته شد و پس از جنگ یک سازمان جنایتکار و ممنوعه اعلام گشت ، محاکمات نورمبرگ به روشنی سربازان وظیفه را از این قاعده مستثنی می کرد :

(( اعلان های قانونی مبنی بر مجرم بودن در چهارچوب گروه شامل کسانی می شود که رسما و به صورت اداری عضو اس اس بوده اند و با آگاهی از ارتکاب جنایت توسط آن در داخل سازمان باقی مانده اند ، یا شخصا در ارتکاب این جرائم مشارکت داشته اند . اما کسانی که توسط دولت و به اجبار وارد سازمان شده و انتخاب دیگری نداشته اند و در جرائم شرکت نداشته اند از این قاعده مستثنی هستند )) .

در سال های 1950 - 1949  ایالات متحده در مورد اعضای سابق اس اس در استونی و لتونی قانون زیر را که در 1 سپتامبر 1950 به ثبت رسید پذیرفته بود :

(( واحدهای وافن اس اس در کشورهای بالتیک در ایدئولوژی ، اهداف ، فعالیت ها و نحوه عضویت با اس اس آلمان نازی وضعیت متفاوتی داشته اند و بنابراین کمیسیون مربوط آن ها را نسبت به دولت ایالات متحده متخاصم نمی داند )) .

دولت لتونی پس از فروپاشی شوروی سابق  نیز اعلام کرد که لژیون لتونی ، شامل لشکرهای 15 و 19 لتونیایی وافن اس اس ، یک سازمان جنایتکار و همکار نازیسم نبوده است . مارت لار که طی سال های 1994-1992 و 2002-1999  نخست وزیر استونی بود در کتاب خود ،  ( جنگ در میان درختان : تقلای استونی برای بقا 1956-1944 ) ، تبلیغات شوروی مبنی بر راه اندازی مقاومت بالتیک توسط زمین داران بزرگ و افسران نازی را رد کرد و به این نکته اشاره کرد که در صفوف برادران جنگل افراد ضد نازی و پارتیزان های سابق کمونیست هم وجود داشتند .

با شروع فرایند سربازگیری از طرف ارتش سرخ در کشورهای بالتیک پس از جنگ ، صفوف برادران جنگل از لحاظ اندازه به طرز قابل ملاحظه ای افزایش یافت . در برخی مناطق تنها نیمی از افراد ثبت شده در دفاتر سرباز گیری خود را معرفی کرده بودند . آزار خانواده های افرادی که خود را معرفی نکرده بودند افراد بیشتری را واداشت که به مناطق جنگلی پناه ببرند . بسیاری از افراد فراری سلاح هایشان را نیز همراه خود بردند.

جنگ تابستانی

با حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در 22 ژوئن 1941 ، ژوزف استالین طی یک نطق رادیویی در 3 جولای اعلام کرد در مناطقی که از آن ها عقب نشینی صورت می گیرد سیاست زمین سوخته  اجرا خواهد شد . حدود 10 هزار نفر از اعضای برادران جنگل که خود را به صورت واحدهای گارد ملی در سراسر منطقه سازمان دهی کرده بودند به نیروهای NKVD یورش بردند و ضمن نابود کردن گردان های متعدد و ارتش 8 ام ( به فرماندهی  سرلشکر لیوبوتسو ) 4800 نفر از اعضای این واحدها را کشته و 14 هزار تن دیگر را اسیر کردند . نبرد تارتو دو هفته طول کشید و منجر به انهدام بخش بزرگی از شهر شد . سرانجام برادران جنگل به فرماندهی فردریک کورگ توانستند نیروهای شوروی را از شهر بیرون برانند . تا 10 جولای مناطق جنوبی استونی از سلطه شوروی خارج شده بود . NKVD پیش از عقب نشینی از تارتو 193 نفر از زندانیان را در 8 جولای به قتل رساند.

ارتش 18 ام آلمان طی روزهای 7 تا 9 جولای از مرز جنوبی استونی عبور کرد . آلمانی ها با همکاری برادران جنگل و دیگر گروه های مسلح بومی به پیشروی خود در استونی ادامه دادند . در شمال استونی  گردان های تخریب چی بالتیک تاثیر بزرگی داشتند و سرانجام آخرین  ناحیه بالتیک هم از دست شوروی سابق خارج شد . نیروهای مشترک آلمانی –استونیایی در 17 آگوست ناروا و در 28 آگوست ، تالین ، پایتخت استونی ، را تصرف کردند . در آن روز و با پایین کشیده شدن پرچم سرخ شوروی ، استونیایی ها توانستند چند ساعت پیش از آن که پرچم رایش در تالین به اهتزاز درآید ، پرچم استونی را بر فراز ساختمان های دولتی ببینند . با خروج نیروهای شوروی ، ارتش گروه شمالی آلمان تمامی نیروهای برادران جنگل و گارد ملی را خلع سلاح کرد . چریک های مناطق جنوبی استونی  در آگوست 1941 بار دیگر و تحت عنوان گارد ملی تجمع یافتند . اعضا ابتدا از حلقه های دوستان نزدیک تشکیل شده بودند . در مرحله بعدی افرادی که پیشتر عضو سازمان های کمونیستی نبودند به عضویت پذیرفته شدند . نیروهای گارد ملی استونی از سازمان دهی  ارتش سابق استونی و نیروهای دفاعی آن پیروی می کردند و تا حدی از قوانین تحمیلی دولت اشغالی آلمان در امان بودند .

وظایف گارد ملی به این شرح بود :

-       دفاع از ساحل و مرزها

-       جنگ علیه خرابکاران و جاسوسان

-       حفاظت از مناطق حساس نظامی

-       جنگ با کمونیسم

-       کمک به پلیس استونی و حفظ امنیت عمومی شهروندان

-        کمک رسانی به هنگام رخ دادن بلایای طبیعی

-       آموزش نظامی اعضا و شهروندان بومی

-       تقویت حس میهن پرستی و احساسات ملی شهروندان

در 15 جولای ، گارد ملی 10200 نفر عضو داشت . در 1 دسامبر 1941 تعداد اعضا به 40599 رسیده بود . تا فوریه 1944 تعداد اعضا در حدود 40 هزار نفر باقی ماند .

ادامه مطلب

عملیات گزش


تاریخ: 27-28 فوریه 1942

محل: برونوال فرانسه

نتیجه:پیروزی قاطع بریتانیا

 

متخاصمین

بریتانیا

رایش سوم

فرماندهان

جان فارست فرمانده ی کل عملیات و دسته ی هاردی

ستوان تیموتی فرمانده ی دسته ی رودنی

ستوان چارتریز فرمانده ی دسته ی نلسون

ستوان نائماف فرمانده ی دسته ی دریک

ستوان یانگ فرمانده ی دسته ی جلیکو

ناشناس

استعداد رزمی

120 نفر چترباز از گردان دوم لشکر یکم هوابرد

32 نفر از افراد گردان 12ام کماندوی نیروی زمینی

1 اسکادران ترابری نیروی هوایی سلطنتی

پشتیبانی نیروی دریایی استرالیا

در حدود 130 نفر

تلفات

2 نفر کشته

6 نفر مجروح

6 نفر اسیر

5 نفرکشته

2 نفر مجروح

2 نفر اسیر

3 نفر گمشده

 

در سال 1941 عملیات هوابرد  هنوز جای خود را در لغتنامه های نظامی بازنکرده بود. در ابتدای جنگ جهانی دوم چند عملیات هوابرد موفقیت آمیز توسط لوفت وافه انجام شد و همین موفقیتها سبب شد تا متفقین هم به سرعت به تشکیل واحدهای چترباز روی بیاورند. هنوز ،اما، عملیات هوابرد بیشتر از آنکه یک عملیات عادی نظامی باشد یک ریسک غیرقابل پیش بینی بود. تجربه ی آلمان در فتح جزیره ی کرت با استفاده از عملیات هوابرد (عملیات مرکوری) و تلفاتی که به چتربازهای لوفت وافه وارد شد باعث شد که هیلتر در همان ابتدای کار واحد چتربازش را بازنشسته کند. از آن پس چتربازان لوفت وافه در هیچ عملیات مهم دیگری بکارگرفته نشدند. اما در همان زمان بریتانیا در ابتدای تجربه ی عملیات هوابرد بود. حمله ی هوابرد به برونوال را شاید بتوان اولین عملیات هوابرد موفق بریتانیایی ها دانست. همین موفقیت سبب شد تا متفقین برای واحدهای چترباز اهمیت بیشتری قائل شوند.

 

طرحی از آنتن رادار فریا

 

موقعیت برونوال در کنار کانال مانش

پس زمینه

پس از پایان نبرد فرانسه و تخلیه ی سربازان بریتانیایی از دانکرک (عملیات دینامو)، بیشتر توان نظامی بریتانیا بر روی بمباران استراتژیک آلمان متمرکز شد. دفع حملات هوایی لوفت وافه باعث شد که روحیه ی بریتانیایی ها ،که پس از شکست در دانکرک به شدت متزلزل شده بود، بهبود بیابد و نیروی هوایی سلطنتی از لاک دفاعی خارج شود. به هرحال، افزایش تلفات بمب افکنهای بریتانیایی سبب شد که دستگاه های اطلاعاتی بریتانیا به این نتیجه برسند که آلمانها از روشهای راداری پیشرفته ای برای مقابله با بمب افکنهای آنها استفاده می کنند. تا آن زمان یک دهه بود که آلمان و بریتانیا در حوزه ی رادار با هم رقابت با داشتند. در این رقابت اغلب آلمانها در سطح بریتانیایی ها یا اندکی جلوتر بودند. در ابتدای آغاز جنگ جهانی دوم، دانشمندان بریتانیایی ،که مهمترین شان رابرت واتسون-وات بود، بر تکنولوژی رادار تمرکز کردند و به سطح مؤثری رسیدند اگرچه این تکنولوژی هنوز در ابتدای راه بود. دانشمند دیگر بریتانیایی که در این زمینه کار می کرد آر.وی جونز نام داشت. جونز اولین دانشمندی بود که به خدمت سرویس اطلاعاتی این کشور در آمد. او سال اول جنگ را صرف مطالعه ی پیشرفتهای آلمان در حوزه ی رادار کرد و شکاکان را متقاعد کرد که آلمانها واقعا به تکنولوژی رادار دست یافته اند.

با موشکافی مدارکی که از آلمانها به دست آمده بود (هواپیماهای سقوط کرده، شکستن رمزهای مخابراتی آلمان و بازجویی از اسرای آلمانی) جونز کشف کرد که سیگنالهای رادیویی فرکانس بالایی که به سمت بریتانیا ارسال می شوند از محلی در خاک اروپا می آیند و او باور داشت که این سیگنالها برای هدایت هواپیماهای آلمانی استفاده می شوند. چند ماه از این کشف گذشته بود که جونز چند سیستم راداری را تشخیص داد. یکی از آنها شبکه ی راداری فریا-ملدانگ بود که برای رهگیری بمب افکنهای بریتانیایی بکار می رفت. جونز در نهایت توانست دلایل قطعی وجود شبکه ی راداری فریا را پس از مشاهده ی چند عکس هوایی بیابد. این عکسها که توسط هواپیماهای شناسایی در اطراف کاپ دی آنتیفر برداشته شده بودند دو دایره که هر کدام دارای یک آنتن گردان با عرض 6 متر بودند نشان می دادند. با این مدارک جونز و زیردستانش شروع کرد تا تجهیزات مقابله با فریا را فراهم کند. او همچنین ،با استفاده از اطلاعات ناشی از کشف رمز آلمانها، فهمید که دومین قسمت شبکه ی راداری آلمان در وورزبورگ واقع شده است. عکسهای هوایی که در نوابر 1941 گرفته شدند این حدس را تأیید کردند. این رادار دارای آنتنی به قطر 3 متر بود. این رادارها برای کشف بمب افکنهای انگلیسی و هدایت بمب افکنهای شب پرواز لوفت وافه بکار می رفتند. این دو سیستم همدیگر را تکمیل می کردند: فریا یک رادار بردبلند بود اما دقت کمی داشت. وورزبورگ برد کمتری داشت اما دقت آن بیشتر بود. همچنین وورزبورگ این برتری را داشت که کوچکتر از فریا بود و ساخت تعداد زیادی از آن برای دفاع از آلمان ساده تر بود.

پیش درآمد

به منظور خنثی کردن وورزبورگ جونز و گروهش نیاز داشتند تا آن را از نزدیک مطالعه کنند یا دست کم قسمتهای مهم آن را در دست داشته باشند. از بختیاری جونز یکی از پروازهای شناسایی توانسته بود چنین راداری را در نزدیکی لوهاور در آن سوی کانال مانش کشف کند. این رادار بر روی تپه ای در شمال روستای برونوال نصب شده بود و نزدیک ترین سایت راداری آلمان به بریتانیا محسوب می شد. درخواستی به دریاسالار لرد باتآن ،فرمانده ی عملیات مختلط، فرستاده شد تا یک حمله ی کماندویی بر علیه این سایت انجام شود. پس از تأیید عملیات در ستادمشترک، مونت باتآن و ستادش کار بر روی نقشه ی عملیاتی را آغازکردند. آنها به سرعت به این نتیجه رسیدند که به خاطر دفاع ساحلی منطقه امکان یک حمله ی مستقیم از سمت دریا وجود ندارد. با این وضعیت، تنها راه حل موجود یک حمله ی کماندویی بود. تلفات این حمله بالا به نظر می رسید و سرعت آن کمتر از آن بود که بتوانند به تأسیسات رادار دست پیداکنند. با باور به اینکه غافلگیری و سرعت عمل تنها راه موفقیت می باشند مونت باتآن به یک حمله ی هوابرد تمایل پیداکرد. در هشتم ژانویه 1942 او با نیروی هوایی تماس گرفت تا امکان یک حمله ی هوابرد را بررسی کند. سرلشکر فردریک برونینگ ،فرمانده ی لشکر اول هوابرد، گمان می کرد که موفقیت در چنین حمله ای روحیه ی افرادش را به شدت بالا خواهد برد و ارزش آنها را ثابت خواهدکرد.

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان