منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 12 بهمن 1393 01:35 ق.ظ نظرات ()

    Dewoitine D.520 Le Bourget 02.JPG


    توسعه

    زمانی که جنگ جهانی اول به پایان رسید نیروی هوایی فرانسه قوی ترین نیروی هوایی جهان بود. اما 20 سال بعد این نیرو از هر نظر نسبت به همسایگانش عقب افتاده بود. پس از تجدید سلاح آلمان توسط هیتلر و در سال 1936، در نهایت فرانسوی ها به خود آمدند و نیروی هوایی فرانسه نیاز به یک جنگنده ی جدید را به کارخانجات هواپیماسازی این کشور اعلام کرد. نیروی هوایی به جنگنده ای نیاز داشت که بتواند به سرعت 500 کیلومتر/ساعت در ارتفاع 13هزار پا از زمین برسد و بتواند در عرض یک ربع ساعت به سقف پرواز 26هزار پایی صعودکند. درضمن، باند فرود و پرواز این جنگده نباید از 400 متر بیشتر می شد. سلاح های جنگنده ی جدید عبارت بودند از دو مسلسل 7.5 میلیمتری و یک قبضه توپ 20 میلیمتری اچ.اس-9.

    امیل دوویتین در سپتامبرهمان سال کار بر روی جنگنده ی جدید را آغاز کرد. او به خاطر اینکه نیروی هوایی طرح قبلی اش ،جنگنده ی دی-513، را به خاطر جنگنده ی ام.اس-406 رها کرده بود عصبانی بود و تصمیم گرفته بود با توسل به آخرین پیشرفتهای فنی زمان طرح جدیدش را به نیروی هوایی عرضه کند. طرح جدید دوویتین، دی-520 نام گرفت.

    پیش نمونه

    اولین پیش نمونه ی دی-520 به یک موتور ساخت هسپانو-سویزا به نام 12وای-21 خنک شونده با آب مجهز بود که یک ملخ با گام ثابت را می گرداند. این هواپیما برای اولین بار در دوم اکتبر 1938 پرواز کرد. حداکثر سرعت آن به 480 کیلومتر/ساعت رسید اما در اثر داغ کردن موتور دچار مشکل شد. مشکل دیگر این موتور رادیاتورهای آن بودند که در زیربالها نصب شده و نیروی پسای زیادی تولید می کردند. به ناچار این رادیاتورها با یک رادیاتور در زیر بدنه عوض شدند. یک موتور جدید با پروانه های 3 تایی با گام متغیر هم بر روی هواپیما نصب شد تا این طرح بهینه سازی شده بتواند به سرعت 530 کیلومتر/ساعت در پرواز افقی و   825 کیلومتر/ساعت در حالت شیرجه برسد.

    بهینه سازی بر روی نمونه های دوم و سوم با افزایش دید خلبان، افزایش سطح دم و نصب شکاف بر روی بالها (شبیه بی.اف-109 آلمانی) ادامه یافت. این نمونه ها به یک قبضه توپ 20 میلیمتری ،که از میان پره های ملخ شلیک می کرد، و 2 قبضه مسلسل 7.5 میلیمتری مسلح شدند. نمونه ی سوم به جای اسکی به یک چرخ کوچک دم مجهز شد. تست های نهایی سبب شد پروژه توسط نیروی هوایی مثبت ارزیابی شود و اولین سفارش برای تولید 200 فروند در ماه مارس 1939 ثبت شد. چند ماه بعد 510 فروند دیگر به سفارش اولیه افزوده شد.

    تولید

    در زمان آغاز جنگ جهانی دوم یک قرارداد جدید برای ساخت 1280 فروند دی-520 برای نیروی هوایی فرانسه و همچنین 120 فروند دیگر برای نیروی دریایی این کشور بسته شد. یک ماه بعد 2250 فروند دیگر به مجموع سفارشهای اولیه اضافه شد.

    اولین جنگنده ی دی-520 در اکتبر 1939 به پرواز در آمد. در این هواپیما ،و آنهایی که بعدتر ساخته شدند، بدنه 51 سانتیمتر درازترشده بود، محفظه ی موتور دوباره طراحی شد و صندلی خلبان با صفحات زرهی حفاظت شد. اغلب جنگنده های از موتور جدیدتر 12وای-45 با سوپرشارژر بهره می گرفتند که می توانست 922 اسب بخار توان تولید کند. بعدتر موتورهای جدید با توان 950 اسب بخار بر روی دی-520 ها نصب شدند.

    تولید هر فروند دی-520 به 7000 نفر-ساعت نیاز داشت که تقریبا نصف جنگنده ی ام.اس-406 ،جنگنده ی استاندارد فرانسوی ها در آن زمان، بود. البته آلمانها برای ساخت هر فروند بی.اف-109ئی 4500 نفر-ساعت صرف می کردند که نشان می داد فرانسوی ها چقدر با آلمانها فاصله دارند. وزارت هوانوردی فرانسه تصمیم داشت تا ظرفیت تولید این هواپیما را به بیش از 300 فروند در ماه برساند هر چند که دیگر برای فرانسوی ها خیلی دیر شده بود. زمانی که فرانسه تسلیم هیتلر شد کل دی-520 های تولید شده به 905 فروند رسیده بودند.



    آخرین ویرایش: شنبه 11 بهمن 1393 07:58 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 27 آذر 1393 04:25 ق.ظ نظرات ()



    طراحی و توسعه

    نیوپور-17 در حقیقت نمونه ی بزرگ شده ی جگنده ی فرانسوی نیوپور-11 بود. نیوپور-17 به یک موتور قوی تر، بالهای بزرگتر و سازه ای قوی تر از نیوپور-11 مجهز شده بود. در ابتدا این هواپیما را به یک موتور با توان 110 اسب بخار مجهز کردند اما بعد این موتورهای با موتور به توان 130 اسب بخار جایگزین شدند. نیوپور-17 مانورپذیری و نرخ صعودی عالی داشت. بالهای نازک این هواپیما نقطه ضعف آن بودند و به همین دلیل "یک و نیم باله" نامیده می شد. تیرک اصلی بال ضعیف بود و در شیرجه با سرعت بالا حرکت هواپیما را آشفته می کرد. در طراحی اولیه نیوپور-17 مسلسل لوئیس نصب شده بر بالای بال را حفظ کرد اما بعدتر این مسلسل با یک مسلسل ویکرز که از داخل ملخ شلیک می کرد تعویض شد. در نیروی هوایی سلطنتی مسلسل بالای بال حفظ شد اما آن را بر روی برجک فاستر نصب کردند. برجک فاستر یک ریل فلزی منحنی بود که به خلبان اجازه می داد تا برای تعویض خشاب مسلسل را از بالای بال هواپیما پایین بیاورد. بعضی از هواپیماها به هر دو مسلسل مجهز شدند اما کاهش توانایی های پرواز هواپیما سبب شد تا طراحان به یک مسلسل رضایت بدهند.

    تاریخچه ی عملیاتی

    نیوپور-17 در ماه مارس 1916 به نیروی هوایی فرانسه تحویل داده شد و به سرعت جایگزین هواپیماهای قدیمی نیوپور-11 شد. این هواپیما از تمام جنگنده های بریتانیا در آن روزگار سر بود و به همین دلیل به نیروی دریایی و نیروی هوایی بریتانیا نیز تحویل داده شد. در آن سال تمام اسکادرانهای نیروی هوایی فرانسه تعدادی نیوپور-17 دریافت کردند. این هواپیما آنقدر خوب بود که آلمانها تعدادی نیوپور سقوط کرده را ،که وضعیت تقریبا خوبی داشتند، به کارخانه های هواپیماسازی خود فرستادند تا از روی آن کپی شود. نتیجه ی این مهندسی معکوس ساخت  هواپیمای زیمنس-شاخرت دی.آی بود که غیر از موتور یک کپی کامل از نیوپور-17 بود. آلمان این هواپیماها را در جبهه شرق به کار گرفت.

    در ابتدای سال 1917، نیوپور-17 به وسیله ی نسل جدید جنگنده های آلمانی منسوخ شد. فرانسوی ها برای اینکه جایگاه شان را دوباره به دست آوردند شروع به طراحی نیوپور-24 و نیوپور-27 کردند اما هواپیمای اسپاد اس-7 جای نیوپور-17 را در اسکادرانهای فرانسوی گرفته بود. انگلیسی ها اما هنوز به نیوپورهایشان وفادار بودند و نیوپور-24 را تا اوایل سال 1918 در خدمت نگه داشتند.

    بسیاری از تکخالهای متفقین ،از جمله بیشاپ و بال، با جنگنده های ساخت نیوپور پرواز می کردند. پس از اینکه نیوپور-17 را از جبهه ها عقب کشیدند آنها را برای آموزش به آموزشگاه های خلبانی فرستادند.

     

    کاربران

    آمریکا، اروگوئه، ایتالیا،استونی، اکراین، بلژیک، تایلند، چکسلواکی، رومانی، روسیه، شوروی سابق، شیلی، فنلاند، فرانسه، کلمبیا، لهستان، مجارستان، نیروی دریای بریتانیا، نیروی هوایی بریتانیا،هلند.

    نیوپور-17

    مشخصات

    خدمه

    1 نفر

    طول

    5.80 متر

    عرض بال

    8.16 متر

    ارتفاع

    2.4 متر

    پیشرانه

    1 دستگاه موتور 9 سیلندر به توان 110 اسب بخار

    سرعت

    177 کیلومتر/ساعت

    سطح بال

    14.75 متر مربع

    وزن خالی

    375 کیلوگرم

    وزن کامل

    560 کیلوگرم

    سقف پرواز

    5300 متر

    نرخ صعود

    3000 متر در 11.5 دقیقه

    تسلیحات

    یک قبضه مسلسل ویکرز

    یا یک قبضه مسلسل لویس

    +

    8 راکت

    مداومت پرواز

    1.75 ساعت


    آخرین ویرایش: شنبه 22 آذر 1393 08:24 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 25 مهر 1393 10:33 ب.ظ نظرات ()


    پرواز کشتی هوایی هیندنبورگ آلمان نازی بر فراز منهاتن نیویورک آمریکا، 1936
    آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مهر 1393 10:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 17 مهر 1393 01:25 ق.ظ نظرات ()

    بالهای شکسته

    در بعد از ظهر 4 آگوست 1988 یک گروه از جنگنده بمب افکن Su-24  در راه خود برای بمباران یک اردوگاه پناهندگان افغان در نزدیکی میران شاه بود . نیم ساعت پیش از غروب رادارهای پاکستانی حضور آنان را کشف کردند و دو فروند F-16A از اسکادران 14 به خلبانی آذر بخاری و  توفیق راجا برای رهگیری آن ها اقدام به اسکرامبل کردند . با رسیدن به هانگو خلبانان پاکستانی دریافتند که جنگنده های روس به حریم هوایی افغانستان بازگشته اند . با این حال خلبانان پاکستانی چند ساعت دیگر هم  برای انجام عملیات گشته هوایی در منطقه باقی ماندند . بخاری داستان را این گونه ادامه می دهد : در وضعیت 300 درجه به پروازم ادامه می دادم . کنترل زمینی گزارش داد اهدافی در 30 درجه چپ و فاصله 15 ناتیکال مایلی وجود دارند . به چپ گردش کردم و از مرکز کنترل درخواست اطلاعات کردم . مرکز کنترل از من درخواست کرد هدف را منهدم کنم . در فاصله 7.5 ناتیکال مایلی توانستم علائم فروسرخ هدفی را که در ارتفاع بالا پرواز می کرد کشف کنم . هواپیمای دشمن در فاصله 6.5 ناتیکال مایلی شروع به گردش به راست کرد و مرا در فاصله 3.5 ناتیکال مایلی خودش قرار داد . پس سوزهایم را روشن کردم و به فاصله 2.5 ناتیکال مایلی دشمن رسیدم . چراغ رسیدن به منطقه شلیک شروع به علامت دادن کرد . با رعایت پارامترها  موشک را شلیک کردم و مسیر آن را به سوی هدف در HUD مشاهده کردم . در نمایشگر سربالا یک گلوله آتش دیدم . با گردش به چپ به وضعیت 120 درجه بازگشتم . ضمن کاهش ارتفاع به 5 هزار فوت اقدام به رها کردن چف و فلیر کردم . با نگاه به عقب در وضعیت ساعت هشت فلیرهای خودم را در فاصله 3 تا 4 ناتیکال مایلی دیدم و آن ها را با موشک اشتباه گرفتم . قلبم در حال از کارافتادن بود اما کنترل زمینی اطمینان داد که هواپیمایی در آن منطقه حضور ندارد . بعد از آن من به سوی پایگاه برگشتم.

    منابع روسی روایت می کنند که بعد از مورد حمله قرار گرفتن توسط F-16 ها  ، رهبر دسته پروازی Su-25 ، سرهنگ الکساندر روتسکی ، یک مانور سنگین 6.5 g برای فرار از موشک انجام داد . با این حال ، روتسکی دید خودش را از دشمن از دست داد و در تاریکی به وسیله AIM-9L پاکستانی سرنگون شد . Su-25 روسی دو تکه شد و لاشه آن صبح روز بعد پیدا شد ، اما کاکپیت جنگنده خالی بود. پاکستانی ها یک عملیات جستجو را آغاز کردند و در غروب روز بعد روتسکی توسط ساکنان محلی دستگیر و به مقامات دولتی تحویل داده شد . روس ها اعلام کردند روتسکی با یک موشک هدایت راداری و از روبه رو هدف قرار گرفته است و از باور این امر که بخاری تنها با یک موشک AIM-9L و از پشت روتسکی را هدف قرار داده است خودداری کردند . سه فروند فراگ فوت باقی مانده روسی در عمق خاک پاکستان به عملیات ادامه دادند . به نظر می رسید روتسکی با رویارویی اش در تلاش بود برای همراهانش جهت حمله به اهداف زمینی زمان بخرد . از دست رفتن روتسکی و فراگ فوتش تنها خبر بد برای روس ها در آن ماه نبود . چهار روز بعد یک خلبان افغان با MiG-21 اش به پاراچنار پاکستان رفت .



    F-16A به شماره 85725   و خلبانی رهبر اسکادران آذر بخاری Su-25 تحت فرمان سرهنگ روتسکی را در 4 آگوست 1988 سرنگون کرد.

    شاهین ها در کمین

    در ساعت 6:06 صبح 12 سپتامبر 1986 ، دو فروند F-16A  اسکادران 14 ام  به خلبانی رهبران اسکادران خالد محمود (جنگنده شماره 728-85) و انور حسین  به منظور گشت رزمی در منطقه نواگای از پایگاه هوایی کمرا برخاستند . در حدود ساعت 6:40 کنترل زمینی خبر داد دو جسم پرنده در ارتفاع بالا در حال نزدیک شدن به مرز در جهت شرق هستند . هر دو F-16 به زودی در مسیر مناسب و در موازات مرز قرار گرفتند.  اهداف در حقیقت نه 2 فروند ، بلکه 12 فروند MiG-23MLD متعلق به هنگ 120 ام بودند که هشت فروند از آن ها برای حمله به اهدافی در دره کنر در حال حمل بمب بودند و چهار فروند دیگر در دو دسته پروازی  ( به خلبانی سرهنگ دوم سرگئی بولین ، سرگرد گولیسینکو ، سرگرد پتکوف و سروان دانچنکوف ) به عنوان اسکورت عمل می کردند . کنترل زمینی پاکستان با کشف چهار پرنده دیگر به سرعت توجه F-16  ها را به سوی یک تهدید جدید جلب کرد . محمود 6 هواگرد دیگر را هم کشف کرد که در گروه های چهارتایی و از پس آن دو تایی در حرکت بودند . مشکل پاکستانی ها این بود که خودشان در ارتفاع 3500 متری و حریفانشان در ارتفاع 10000 متری در پرواز بودند و گروه عقبی متشکل از 8 فروند میگ بسیار سریع تر از گروه 4 فروندی پیشین حرکت می کرد . کنترل های زمینی شوروی هم با کشف F-16 های پاکستانی از پتکوف و دانچنکوف خواستند راه را بر پاکستانی ها ببندند تا بقیه دسته بتواند به سوی غرب بازگردد . اما پاکستانی ها سریع تر بودند : با رسیدن به فاصله 12 کیلومتری محمود قابلیت قفل راداری را به دست آورد ، اما سایدوایندرهای او به دلیل اقدامات  متقابل فروسرخ خلبانان شوروی از کشف هدف عاجز ماندند . محمود در سه تلاش بعدی اش برای قفل سایدوایندرها عاجز ماند و با رسیدن به فاصله کمتر از 3 کیلومتر تلاش چهارمش را آغاز کرد . این بار تلاش محمود موفق بود و یک AIM-9L در راستای  پایین به بالا / چپ به راست و در وضعیت 135 درجه شلیک شد . هدف MiG-23MLD  کاپیتان سرگئی پریوالف بود که اخلال گر فروسرخ خود را فعال کرده بود . سایدوایندر با انفجار در بالای میگ ، صدها قطعه ترکش وارد بال ها و مخازن سوخت آن کرد . تمامی دسته پرواز روس دست به یک گردش به سمت غرب زدند . پتکوف و دانچنکوف بدون تلاش برای درگیری با موشک های R-24R با پاکستانی ها سعی کردند به دسته پروازی برگردند . بولین و گولیسینکو از شمال نزدیک شدند و سعی در قفل راداری بر روی F-16 ها داشتند . در همین حال محمود با انجام مانورهای پیچیده توانست در موقعیتی مناسب و زیر یک دسته پروازی متشکل از 6 فروند فلاگر روس قرار بگیرد . رادار محمود توانست بازهم روی هدف قفل کند اما محمود با رد کردن آن اقدام به قفل اتوماتیک کرد که دو موشک AIM-9P  را آماده حمله بعدی کرد . با رسیدن به فاصله 3 کیلومتری یک سایدوایندر به سمت فلاگر سرگرد پتکوف شلیک شد .در همین حال کنترل زمینی به محمود هشدار داد که دو جنگنده روس از پشت در حال نزدیک شدن به او هستند . محمود با گردش سعی کرد از خطر دور شود ، اما  چیزی در دور و برش ندید و تنها با گردش به غرب دریافت روس ها دورتر از آنند که رهگیری شوند و تقریبا به حریم هوایی افغانستان رسیده اند . خلبانان پاکستانی ناچار شدند به پایگاهشان برگردند .



    گزارش های پاکستانی اشتباه گزارش جنگنده های شوروی پشت سر محمود را به کنترل کننده رادار ، عرفان الحق و دید اشتباه او از دو توده روی صفحه رادار نسبت می دهند . بولین و گولیسینکو  در آن جهت در حال نزدیک شدن بودند ، اما  رادارهای سافیر 23-ML  آن ها قادر به قفل کردن روی F-16 ها  که در ارتفاع پایین تری در حال پرواز بودند نبود و شانسی برای استفاده از موشک های R-24R نداشتند .به همین دلیل آن ها با تغییر جهت به سوی غرب به دسته پروازی شان برگشتند . فلاگر شماره 55  پریوالف با وجود برخورد ترکش های فراوان  توانست به بگرام برگردد. ( هر چند به دلیل خسارت شدید و درهم شکستن  چرخ فرود جلویی در حین فرود به شدت آسیب دید ) .

    پتکوف نیز که هواپیمایش هیچ آسیبی ندیده بود وارد بگرام شد . پس از تحلیل فیلم ضبط شده HUD و اطلاعات راداری توسط نیروی هوایی پاکستان و یک تیم از متخصصان امریکایی مشخص شد که هر دو سایدوایندر شلیک شده توسط محمود به اهداف خود برخورد کرده اند . به همین دلیل یک عملیات جستجوی گسترده برای یافتن لاشه میگ ها شروع شد و یکی از آن ها در داخل خاک پاکستان پیدا شد . لاشه هواپیمای دیگر در داخل خاک افغانستان و در محدوده ای وسیع شامل یک میدان مین پخش شده بود . لاشه هواپیمای یافته شده در پاکستان ریل پرتاب موشک میگ را هم در بر می گرفت . فرمانده خالد محمود دو شکار در کارنامه خود ثبت کرد ( محمود ادعا می کرد اگر پیام اشتباه راداری نبود می توانست همه شش فروند MiG-23MLD تحت تعقیبش را ساقط کند ) . روس ها منکر هرگونه تلفاتی شدند و ادعا کردند کل عملیات تله ای برای پاکستانی ها بوده که انجامش موفق بوده اما به دلایلی قادر به سرنگونی جنگنده های دشمن نشده اند . ارتفاعی که روس ها در آن پرواز می کردند ادعای آن ها را تا حد زیادی تایید می کند . زیرا با پرواز در چنین ارتفاعی مشکلاتی که رادار سافیر در ارتفاع پایین داشت تا حد زیادی رفع می شد .


    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مهر 1393 08:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 10 مهر 1393 12:06 ق.ظ نظرات ()

    گزارشی همراه با جزییات درباره نبردهای هوایی بر فراز افغانستان طی دوره 1988-1979

    تام کوپر  و خان سید شیز علی

    مترجم شاهو صالح


    پرواز در افغانستان پیشینه ای طولانی دارد : نخستین هواپیمای نظامی در سال 1921 از اتحاد شوروی وارد کشور شد و نیروی هوایی اولین بار و به طور رسمی سه سال بعد سازمان یافت . این سازمان تازه تاسیس  به طور کامل طی انقلاب سال 1929 نابود شد و تا سال 1937  نشانی از سازماندهی دوباره به خود ندید .

    طی دهه های 1920 و 1930  بیشتر هواپیماهای افغانی خاستگاهی روسی داشتند و این روند تا حد زیادی در دوران مدرن هم ادامه پیدا کرد ، به خصوص از زمانی که نفوذ شوروی در افغانستان و در سال 1973 افزایش یافت . طی دهه 1970  نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان (DRAAF) به یک نیروی نسبتا قدرتمند تبدیل شد . در سال 1978 نیروی رزمی DRAAF به 180 فروند هواپیمای رزمی ، از جمله 80 فروند     MiG-17  و MiG-15UTI  ، 35 فروند MiG-21 ، حدود 20  فروند Su-7BMK و 30 فروند بمب افکن سبک Il-28 افزایش یافت . اضافه بر این ، 19 فروند Mi-4 و Mi-8  و 12 فروند Mi-24 تازه تحویل شده  که در میانه سال 1979 با ورود 18  فروند Mi-25D تقویت شدند نیز در ناوگان بالگردی این نیرو موجود بود .

    نیروی هوایی افغانستان چندین پایگاه مدرن و توسعه یافته هم در اختیار داشت ، از جمله تاسیسات فرودگاهی  در  بگرام ، فرودگاه بین المللی کابل ، شیندند ، هرات ، مزارشریف ، جلال آباد و قندهار . چند فرودگاه کوچک تر نیز در غوریان ، فراه ، زرنج ، غزنی ، قندوز و بازای بوگاز موجود بود . ترکیب واحدهای رزمی اصلی این نیرو نیز به این ترتیب بود : هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن  مجهز بهSu-7BMK  در شیندند ، هنگ 322 ام رهگیر  مجهز به جنگنده های MiG-21MF در پایگاه هوایی بگرام ، هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن  مجهز به MiG-17 در مزارشریف  ، هنگ 355ام  بمب افکن مجهز به Il-28 در شیندند و دو واحد بالگردی از جمله هنگ 232 ام .


    معدود گزارشات در دسترس از منابع روسی نشان می دهد که افغان ها خلبانان قابلی بودند ، اما به نحو هولناکی فاقد دیسیپلین  و بی توجه به تاکتیک ها و کارکردهای تسلیحات به نظر می رسیدند . آن چه قطعی است این بود که پس از مجموعه ای از کودتاها و پاک سازی ها  در دهه 1970 ، نیروی افغانستان به طور جدی ضعیف شده بود و نیازمند کمک شوروی ها برای به کارگیری صحیح تجهیزات خود بود . با این حال ، مشخص است که نیروی هوایی افغانستان همواره تعداد کافی خلبانان ماهر  برای جت های سریع خود در اختیار داشت .




    بیش از 80 فروند  MiG-17F و MiG-5UTI ستون فقرات نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان را  طی دهه های 1960 و 1970 تشکیل می دادند . تحت عملیات هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن ، و درپایگاه هوایی مزارشریف ، تعداد قابل توجهی از MiG-17 ها توانستند عملیاتی بمانند و تا سال 1983 علایم جدید رویشان نقاشی شد . با این حال MiG-17  توانایی و مانورپذیری کافی برای درگیری با نیروهای سبک و پرتحرک مجاهدین را نداشت. آخرین MiG-17 های افغانی در میانه دهه 1980 بازنشست شدند تا MiG-21 های هنگ 393 جنگنده بمب افکن  و L-39 های آموزشی جایشان را بگیرند .







    برای یک دوره طولانی گزارش های مربوط به تحویل Su-7 به افغانستان تایید نشده باقی ماند . در حقیقت  DRAAF ، 24 فروند فیتر در دهه 1970 دریافت کرد و هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن ( مستقر در شیندند)  آن ها را در دهه 1980 به کار گرفت . این Su-7BMK  در اواسط دهه 1980 در حال فرود در بگرام دیده شده است . این نوع فیتر  با تعداد قابل توجهیSu-22M ، Su-22M-2K و Su-22M-4K  که اساس نیروی هوایی افغانستان در دهه 1980 و اوایل دهه1990 را تشکیل می دادند جایگزین شد . Su-7 های این نیرو در ابتدا فاقد استتار بودند و رنگ خالص فلزی داشتند و شماره سریال هایی از 401 تا 420 دریافت کردند .سپس به رنگ سیاه و نارنجی درآمدند. این نوع رنگ امیزی استتار طی تعمیرات اساسی در شوروی انجام گرفت و سپس رنگ زرد به آن اضافه شد . تابش شدید آفتاب افغانستان و گرد و خاک تا حد زیادی رنگ آمیزی این هواگردها را تغییر داد .

    حمله شوروی

    در پایان دسامبر 1979 ، اتحاد شوروی در پاسخ به آن چه که کرملین آن را خطر قدرت گیری یک دولت هوادار غرب در کابل می دانست به افغانستان یورش برد . با توجه به فضای دوره جنگ سرد ، این حرکت در ابتدا غافلگیری و تعجب قابل توجهی در غرب ایجاد کرد ، زیرا اقدام روس ها در آن مرحله تهدیدی غیرمستقیم  برای منطقه خلیج فارس محسوب می شد ، به ویژه این که ایالات متحده در فوریه همان سال متحد مهم خود در منطقه ، شاه ایران ، را از دست داده بود . اما در مراحل اولیه غربی ها سوای چند اعتراض دیپلماتیک ، حرکت دیگری علیه روس ها انجام ندادند و این خود مردم افغانستان بودند که مقاومت علیه متجاوز را  سازمان دهی کردند .

    نیروهای نظامی پاکستان در ابتدا درباره اقدام روس ها بسیار نگران شدند ، اما تحلیل های بعدی نشان داد آرایش و نحوه استقرار  نیروهای شوروی به گونه ای است که حداقل در کوتاه مدت تهدیدی علیه پاکستان به شمار نمی آید . طی سال های نخست جنگ افغانستان قوای شوروی بیشتر سعی در ایجاد پایگاه و تحت کنترل گرفتن مناطق سکونت شهری داشت .

    در کل 4 واحد از نیروی هوایی شوروی ، شامل یک واحد  از جنگنده هایMiG-21 ، یک واحد بالگرد Mi-24  و دو واحد بالگردی Mi-8 تحت فرماندهی مستقیم  ارتش 40 ام شوروی ( مقر فرماندهی در ترمذ ، جمهوری شوروی ازبکستان ) در افغانستان مستقر شدند . پاکستانی ها به سرعت دریافتند که هواگردهای شوروی تنها ماموریت دارند در داخل حریم هوایی افغانستان فعالیت کنند و  از محدوده 15 کیلومتری مرز با پاکستان خارج نمی شوند . روس ها  در مرحله اولیه اشغال افغانستان به شدت نگران دخالت احتمالی ایران بودند و به همین دلیل شبکه دفاع هوایی نیرومندی در مناطق غربی افغانستان ایجاد کردند .

    ارتش شوروی پس از تثبیت موقعیت هایش وضعیت دفاعی به خود گرفت و بخش عمده نیروهایش را در شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی اصلی مستقر کرد ، مساله ای که به شورشیان ، که از 1979 فعال بودند ، فرصتی بی بدیل برای ایجاد یک جنگ نامنظم و چریکی گسترده علیه آنان اهدا کرد . برای پاکستانی ها روشن بود که نه تنها تهدیدی از سوی شوروی متوجه آنها نیست ، بلکه می توانند با سازماندهی و تجهیز شورشیان افغان ( یا همان مجاهدین ) علیه روس ها به آنان ضربه بزنند ، بدون آن که نگران عواقب جدی در این مورد باشند .




    ده ها فروند An-24  ، An-26 و An-32 متعلق به نیروهای هوایی شوروی و افغانستان هر روز در حال پرواز در آسمان پرخطر افغانستان بودند . این پروازهای پشتیبانی برای ادامه حیات پادگان های مستقر در اقصا نقاط کشور حیاتی بودند . از اواخر 1986 موشک های تحویلی FIM-92A استینگر شروع به گرفتن تلفات شدید از این هواپیماها کردند . این An-26  علایم قدیمی نیروی هوایی افغانستان را بر خود دارد و در اواخر دهه 1970 مورد استفاده بود .


    از ابتدای سال 1981 پروازهای رسمی واحدهای تحت فرمان ارتش 40 ام شوروی افزایش یافت و هواپیماها و بالگردهای روس شروع به پرواز در طول و حتی در مواردی عمق مرزهای پاکستان برای یافتن مجاهدین کردند . عملیات در ابتدا محدود به پروازهای شناسایی بود . اما به زودی اردوگاه های آوارگان افغان در داخل خاک پاکستان که مرکز تجهیز، آموزش و گردآوری مجاهدین و محل استقرار سرویس های نظامی پاکستانی مامور به کمک به مجاهدین بودند مورد حمله قرار گرفتند . پاکستانی ها بلافاصله به ایالات متحده روی آوردند و خواستار تحویل سلاح های مدرن از جمله ، هواپیماهای جدید ( از جمله A-7 کورس ایر 2) ، تجهیزات پدافند هوایی ، رادار ، تجهیزات جنگ الکترونیک و تجهیزات مراقبت و شناسایی الکترونیک شدند . پنتاگون که تمایل داشت از بخت تبدیل افغانستان به ( ویتنام شوروی ) استفاده کند به پاکستانی ها جنگنده بمب افکن های F-5E نورثروپ و A-10A فیرچایلد را پیشنهاد کرد . نیروی هوایی پاکستان  (PAF)که سطح تکنولوژی این پیشنهادات را پایین می دانست و آن ها را در برابر تهدید شوروی  غیرموثر ارزیابی می کرد از درخواست هایش منصرف شد و سعی کرد مذاکرات جدیدی ترتیب بدهد . نیروی هوایی پاکستان در آن زمان بیشتر متکی به تجهیزات چینی و فرانسوی بود ، از جمله رهگیرهای چینی شنیانگ F-6 ( کپی چینی از MiG-19 ) و داسو میراژهای 3 و 5 . F-5E و A-10A افزایش چندانی در قابلیت های این نیرو ایجاد نمی کردند.

    در اواخر سال 1981 وضعیت بسیار تغییر کرده بود . نیروهای نظامی پاکستان مستقیما در سازماندهی ، پشتیبانی و مدیریت مجاهدین افغان درگیر شده بودند . با گذشت زمان امریکایی ها هم در این عرصه به پاکستانی ها ملحق شدند . ایالات متحده در ابتدا سلاح ، مهمات و تجهیزات لازم را در اختیار فرماندهان مختلف افغان قرار می داد . پس از مدتی کوتاه کنترل کمک های امریکایی ها به CIA واگذار شد .  CIA به نوبه خود کمک ها را در اختیار (شعبه افغانستان) سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) قرار می داد. این شعبه از سال 1984 به نحو موثری شورش در افغانستان را هدایت می کرد و کمک ها را در اختیار فرماندهانی که خود صلاح می دانست قرار می داد .

    در همین حال ، نیروی هوایی شوروی حالت خصمانه تری در عملیات های مربوط به مرز پاکستان به خود گرفت . سرانجام امریکایی ها تصمیم به تجهیز نیروی هوایی پاکستان با  جنگنده های F-16 فایتینگ فالکون گرفتند . در دسامبر 1981 توافق نامه ای بین ایالات متحده و پاکستان به امضا رسید که به نیروی هوایی پاکستان اجازه می داد قراردادی برای تحویل 40 فروند F-16 با شرکت جنرال داینامیکس ببندد . امریکایی ها 32 فروند     F-16A و 8 فروند F-16B به پاکستانی ها پیشنهاد دادند . اما پاکستانی ها که نگران نیازهای آموزشی شان در آینده بودند خواستار تحویل 28 فروند F-16A و 12 فروند F-16B شدند . ( همگی  با استاندارد بلاک 15 ) . در اکتبر 1982  نخستین محموله شامل دو فروند F-16A و چهار فروند  F-16B  آماده تحویل به پاکستانی ها شد . در همین حال خلبانان پاکستانی در حال اتمام آموزش هایشان در اسکادران 421 ام آموزشی در پایگاه هوایی هیل ایالت یوتا بودند . جنگنده ها به پایگاه مک دیل فلوریدا و سپس از راه اقیانوس اطلس به ظهران در عربستان منتقل شدند . در این جا خلبانان پاکستانی محموله را از خلبانان امریکایی تحویل گرفتند و به کشورشان بردند .


    F-6 های متعلق به اسکادران 15 ام نیروی هوایی پاکستان (عکس از پیتر اشتاینمن)

    نخستین درگیری های محتاطانه

    در همان حال که هواپیماهای جدید در حال تحویل بودند ، ارتش و نیروی هوایی پاکستان در حال سامان دهی موقعیت هایشان در طول مرز افغانستان بودند که به سبب وضعیت جغرافیایی نامساعد و حرکت دشوار واحدها و تدارکات امر طاقت فرسایی بود . مدتی طول کشید تا پاکستانی ها بتوانند موقعیت های مناسب برای چینش شبکه راداری و پست های کشف و مراقبت حریم هوایی را انتخاب کنند . سرانجام دو پایگاه راداری اخطار پیش هنگام   4084 و 4102  در لاندی کوتل و آراوالی ایجاد شدند . رادارهای اضافی متعلق به اسکادران 483 ام در منطقه مابین سوات و میرانشاه  و به همراه شبکه ای از  رادارهای ارتفاع پایین متحرک و واحدهای دیده بان متحرک استقرار یافتند . این ایستگاه ها به همراه دو رادار دیگر متعلق به نیروی هوایی پاکستان در ماچلاک و خوجال مسئول مراقبت از پروازهای نیروهای هوایی افغانستان و شوروی  و همچنین هدایت رهگیرهای پاکستانی مستقر در پایگاه های هوایی پیشاور و سامونگلی بودند .

    پایگاه هوایی پیشاور در ابتدا میزبان F-6 های اسکادران 15 ام بود که از اواخر 1979 در آنجا استقرار یافته بودند . این واحد پروازهای فراوان ولی نه چندان فشرده ی گشت رزمی هوایی (CAP) را طی سال های اولیه دهه 1980 در طول مرز انجام داد . نیروی هوایی پاکستان در این دوره در کشف و تعقیب هواگردهای شوروی و افغانی مشکلاتی داشت ، ( هر چند دلیل دیگر این ماجرا عدم نفوذ عمیق این پروازها به حریم هوایی پاکستان بود ، معمولا کمتر از دو یا سه کیلومتر ، و فرماندهی عالی پاکستان نیز به شدت مراقب بود روس ها را تحریک نکند ) و به شدت تابع قوانین درگیری محتاطانه بود . گزارش های پاکستانی حاکی از این است که بین سال های 1981 تا 1986 خلبانان پاکستانی هرگز اجازه شلیک به متجاوزان را نداشتند و تنها موظف بودند آنان را تا خروج از حریم هوایی خودی اسکورت کنند . در بیش تر موارد F-6 های پاکستانی حتی به حریفان خود نزدیک هم نمی شدند : با این که نسبت رانش به وزن اسمی  و مانورپذیری آن ها بیشتر بود ، F-6 ها از بیشتر پرنده های طرف مقابل سرعت کمتری داشتند . با این وجود ، در یک مارس 1980  دو فروند F-6 پاکستانی یک    Il-76  روسی را رهگیری کرده و تا بازگشت آن به حریم هوایی افغانستان آن را همراهی کردند .



    دو فروند MiG-23MLD در حال آماده شدن برای گشت زنی مسلح به موشک های R-24R


    به زودی اسکادران 23 ام مستقر در پایگاه هوایی سامونگلی نیز به اسکادران 15 ام پیوست . در می 1983  اسکادران 17 ام جایگزین اسکادران 23 ام شد و در اکتبر 1984 اسکادران 26 ام نیز که مجهز به F-6 بود وارد عرصه گردید . کنترل نیروی هوایی پاکستان بر حریم هوایی اش به تدریج بهتر شده بود ، اما در همین حال هواگردهای افغانی و روس نیز حالت بسیار خصمانه تری به خود گرفته بودند و تعداد زیادی رویارویی میان دو طرف ، اما بدون آتش باری ، درگرفت . تمامی واحدهای ذکر شده بخشی از نیروهایشان را عازم پایگاه هوایی مینهاس/کمرا نیز کرده بودند ، اما وضعیت تغییر چندانی نکرد و فرماندهی عالی نیروی هوایی پاکستان همچنان نسبت به دادن اجازه به واحدهایش  برای درگیری با هواگردهای افغانی و روسی  بی میل بود . به دلیل مشکلات مربوط به کشف و هشدار اولیه در مناطق شدیدا کوهستانی ، نیروی هوایی پاکستان حتی قادر به رهگیری هواپیماهای افغانی که توسط خلبانان فراری هدایت می شدند و قصد فرود در پاکستان داشتند نیز نبود . در چنین مواردی ، مانند حادثه 20 نوامبر 1983 ، که یک Su-22 افغانی  در فرودگاه دال بندین فرود اضطراری داشت ، فرود اضطراری یک MiG-17 در فرودگاه مشکاب در 25 مارس 1984 و فرود آمدن یک Mi-25  در داخل خاک پاکستان ، رهگیرهای پاکستانی در آن حوالی حضور نداشتند .



    ورود میراژها و F-16 ها به صحنه

    وضعیت با فرارسیدن نوامبر 1985  به طرز قابل ملاحظه ای تغییر کرد . جنگ در افغانستان به اوج شدت خود رسیده بود و در این مرحله نیروهای شوروی و افغان با انجام چند مجموعه عملیات گسترده سعی در نابودی شورشیان مستقر در استان پکتیا داشتند . این عملیات ها با پشتیبانی هوایی فشرده ای همراه بودند و مجاهدین که تحت فشار شدیدی قرار داشتند مواضع و پایگاه هایشان را یکی پس از دیگری از دست می دادند . حتی دخالت ارتش پاکستان و به کارگیری یک واحد مجهز به موشک های دوش پرتاب بلو پایپ (Blowpipe) تغییری در وضعیت ایجاد نکرد . موشک های بلوپایپ نشان دادند در موقعیت مذکور توانایی چندانی ندارند . طی یکی از درگیری ها با وجود شلیک 10 فروند از این موشک ها هیچ هواگردی ساقط نشد و چند افسر پاکستانی در ضد حمله نیروهای شوروی زخمی شدند . با این حال نیروهای هوایی شوروی و افغانستان تلفات قابل ملاحظه ای متحمل شدند و ادعا شده است که حداقل 15 فروند بالگرد و هواپیمای روس و افغانی طی  دو روز درگیری در اوایل نوامبر و چهار فروند بالگرد دیگر در 13 نوامبر منهدم گردیده اند . حتی هواگردهای خلبانان باتجربه ای مثل سرهنگ لئونید فورسین فرمانده هنگ جنگنده 190  ( مجهز به MiG-21 ) طی این دوره ساقط شدند . هم زمان با این وقایع روس ها توانستند ضمن زدن خسارت شدید به خطوط و مراکز تدارکاتی مجاهدین در طول مرز پاکستان ، عملیات هایی در مناطق مجاور میرانشاه ، پاراچنار و پیشاور انجام دهند . حملات گسترده ای هم علیه اردوگاه های واقع در داخل خاک پاکستان انجام گرفت .

    تا آن زمان نیروی هوایی پاکستان قواعد درگیری و شناسایی مربوط به زمان صلح را در دستور کار خود قرار داده بود و در حریم هوایی خودی فعالیت می کرد . خلبانان پاکستانی موظف بودند ابتدا هواگردهای بیگانه را در حریم هوایی خودی شناسایی کرده و سپس برای درگیری اجازه بگیرند . چنین درخواست هایی ابتدا به فرمانده محلی ، سپس  فرماندهی هوایی منطقه شمالی و بعد به جانشینی ستاد کل نیروی هوایی پاکستان منتقل می گردید ، فرایندی که باعث اتلاف وقت فراوان و از دست رفتن فرصت درگیری با هواگردهای شوروی و افغان می شد . کار کردن در چنین شرایطی برای خلبانان و افسران پاکستانی مشکل و خسته کننده بود ، زیرا در این دوره تجاوزات نیروهای هوایی شوروی و افغانستان به حریم هوایی پاکستان افزایش یافته بود و افکار عمومی نیز مقامات پاکستانی را در این مورد تحت فشار نهاده بود . تداوم این وضع باعث شد نیروی هوایی پاکستان ضمن ارسال جنگنده های میراژ به کمرا  و F-16 به سامونگلی و پیشاور در فوریه 1986 ، قواعد درگیری خود را نیز به نحو گسترده ای تغییر دهد . در قواعد جدید مراکز کنترل و مراقبت راداری زمینی محلی و خلبانان آزادی عمل بیشتری داشتند . به زودی تعداد برخوردها بین طرف های درگیر رو به فزونی گذاشت .

    پیش از ورود جنگنده های میراژ و F-16 ، بار اصلی عملیات های گشت رزمی (CAP) به عهده F-6 ها بود و در 11 فوریه 1986  اولین درگیری جدی برای آن ها به وقوع پیوست . دو فروند F-6 به خلبانی سروان انور حسین  و افسر پرواز امجد بشیر در حین گشت رزمی توسط کنترل زمینی از وجود دو  گروه هواگرد بیگانه در شمال شرقی پاراچنار آگاه شدند . حسین و بشیر با ورود به منطقه متوجه حضور چهار فروند MiG-23 شدند . خلبانان پاکستانی با رسیدن به سرعت یک ماخ پشت سر جنگنده های شوروی قرار گرفتند و آنان را  وادار به بازگشت به حریم هوایی افغانستان کردند . مرکز مراقبت زمینی از خلبانان پاکستانی خواست بازگردند ، اما فرمانده دسته پروازی به تعقیب جنگنده های شوروی ادامه داد . در همین حال یک دسته چهار فروندی دیگر MiG-23 ظاهر شد. این بار F-6 ها با سرعت هر چه تمام تر و در ارتفاع پایین به سوی پایگاهشان بازگشتند . این درگیری کوتاه تاثیر چندانی بر روس ها نگذاشت و در 19 مارس 1986 چند دسته پروازی از Su-22 های افغانی با اسکورت جنگنده های MiG-23MLD  متعلق به هنگ جنگنده 120 ام شوروی اقدام به بمباران پست های مرزی پاکستانی کردند . این حملات مقدمه ای بر عملیات بعدی نیروهای روس و افغان در 2 آوریل همان سال بود که به منظور قطع مسیرهای تدارکاتی مجاهدین مابین مناطق ژاور و تانی انجام گرفت . تا 10 آوریل 1986 ، نیروهای مشترک شوروی افغان به تانی رسیدند و بلافاصله جنگنده های Su-24 و Su-25  با استفاده از بمب های هدایت لیزری به اهدافی در منطقه حمله کردند . مجاهدین ناچار به ترتیب دادن خطوط دفاعی شدند ، در حالی که آموزش و قدرت آتش کافی برای مقابله در اختیار نداشتند .

    سوای این تحولات ، نیروی هوایی پاکستان روند کاری خود را ادامه می داد . درگیری جدی بعدی در 12 آوریل رخ داد . سه فروند F-6 به خلبانی کاپیتان شاهد کمال ، فرمانده اسکادران راحت مجیب و فرمانده اسکادران خالد چاودری تحت هدایت کنترل زمینی برای رهگیری دو پرنده ناشناس وارد آسمان منطقه پاراچنار شدند . کاپیتان کمال به برد مناسب برای شلیک موشک های AIM-9P سایدوایندر رسید و یک موشک از این نوع شلیک کرد ، اما برخوردی حاصل نشد . هم پاکستانی ها و هم دسته پروازی متخاصم به سوی غرب تغییر جهت دادند و مرکز کنترل زمینی به خلبانان پاکستانی اطلاع داد دشمن هنوز متوجه حضور آنان نشده است . کاپیتان کمال بازهم به نزدیک هدف رسید و یک سایدوایندر دیگر شلیک کرد .این بار هم موشک به هدف برخورد نکرد . فرماندهی دسته به خالد چاودری واگذار شد . خالد هواگردهای دشمن را دو فروند Su-25 تشخیص داد و یک فروند AIM-9P به سوی آن ها شلیک کرد . موشک ابتدا هدف را تشخیص داد ، اما در ادامه با حرارت خورشید منحرف شد.بررسی بعدی درگیری نشان داد کاپیتان کمال موشک های خود را در خارج از محدوده مناسب برای رسیدن به هدف شلیک کرده است .


    F-16A به شماره 82701 اولین فالکون تولیدی و تحویل شده به پاکستانی ها بود



    آخرین ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 01:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 3 شهریور 1393 11:34 ق.ظ نظرات ()

    قبلا درباره تامکت اسطوره ای دو ویدئو گذاشته بودیم. این هم ویدئوی سوم. اولین شلیک آزمایشی موشک فونیکس توسط تامکت. در این آزمایش 6 فروند هدف متحرک به صورت همزمان توسط تامکت رهگیری شده و به آنها حمله می شود.



    [http://www.aparat.com/v/ib5ZQ]
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 شهریور 1393 08:59 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 18 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...