جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

تک تیرانداز ژانگ تائوفنگ

ژانگ تائوفنگ در سال 1931 در چین به دنیا آمد. پس از پایان جنگهای داخلی چین و یکپارچه شدن چین توسط مائو چین تصمیم گرفت تا به کمک کره ی شمالی رفته و کره ی جنوبی را از صفحه ی روزگار محو کند. ژانگ نیز از سربازان چینی بود که به همراه گردان هشتم از هنگ 214 ام سپاه 24 ام وارد در روز 11 ژانویه 1953 این جنگ خونین شد. سلاحی که به او تحویل دادند یک تفنگ قدیمی موسین ناگانت و بدون دوربین بود. پس از 18 روز از ورود ژانگ به میدان جنگ او یکی از افراد دشمن را دید و 12 تیر به سمت او شلیک کرد ولی هیچ کدام از تیرهایش به هدف نخورد. در عوض تیراندازی ژانگ توجه دشمن را جلب کرد و در تبادل آتش پس از آن چیزی نمانده بود که جانش را از دست بدهد.

همین شکست ژانگ را به فکر فرو برد و تصمیم گرفت تا با توسل به سایت نشانه روی تفنگش مهارت خود را بهبود ببخشد. روز بعد ژانگ توانست یکی از سربازان دشمن را هدف قرار دهد. در روز 15 فوریه ژانگ توانست با 9 شلیک 7 نفر از افراد دشمن را هدف قراردهد. این رکورد از بسیاری از تک تیراندازان جهان فراتر بود. در نهایت او توانست 214 نفر را در طی 32 روز با همان تفنگ و بدون دوربین از بین ببرد. شاید اگر تفنگ بهتری در اختیارش بود، آموزش مناسب تری دیده بود و یا جنگ کره به طول انجامیده بود وی می توانست به یک رکورد افسانه ای دست پیدا کند. ژانگ تائوفنگ جنگ کره را به یک قطعه مدال شجاعت درجه دوم به پایان برد. تلویزیون چین یک مستند درباره ی وی ساخته است.

مترجم: رضا کیانی موحد
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Zhang_Taofang

آلربرگر، تک تیرانداز آلمانی

نتیجه تصویری برای ‪allerberger german-snipers ww2‬‏
جوزف آلربرگر در سال 1924 در اتریش به دنیا آمد. پس از حمله ی هیتلر به روسیه او به عنوان مسلسل چی به جبهه ی شرق فرستاده شد. او در استاوروپول مجروح شد و در دوران نقاهت با یک تفنگ موسین ناگات روسی که مجهز به دوربین بود تمرین می کرد. او به تک تیراندازی علاقه نشان داد و توانست 27 نفر از سربازان روسی را هلاک کند. فرماندهانش او را به مدرسه ی تک تیراندازی فرستادند و او با یک موزر 98 به همراه یک دوربین با بزرگنمایی 4x به جبهه بازگشت. تعداد قربانیان او را 257 نفر ثبت کرده اند.
پس از پایان جنگ آلربرگر به شغل خانوادگی خود ،نجاری، بازگشت و در سال 2010 در شهر محل تولد خود ،والس سیزنهایم، درگذشت. او در طی جنگ به خاطر خدماتش توانست به مدالهای صلیب آهنی درجه 2 و 1، صلیب شوالیه، نشان پیاده نظام، نشان نقره ای مجروحین، نشان تک تیراندازی رسید. در سال 2005 کتابی از خاطرات او به قلم آلبرت واکر منتشر شد. واکر این کتاب را بر اساس مصاحبه ی خود با آلربرگر نوشت.
ترجمه وتخلیص: رضا کیانی موحد

منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Josef_Allerberger

اتو سایروس، برترین تکخال زرهی آلمانها

Untitled design (2) (1)

یکی از معروف ترین و موفقترین فرماندهان تانک آلمانی اتو سایروس نام داشت. سایروس در طی جنگ جهانی دوم بیش از 150 دستگاه تانک دشمن را منهدم کرد و برخلاف بسیاری از سربازان آلمانی جنگ جهانی دوم در سال 2015 و در صلح درگذشت. او توانست به خاطر شجاعت و فرماندهی عالی اش در صحنه های جنگ به مدالهای صلیب آهنی شوالیه به همراه برگهای بلوط دست پیدا کند.
سایروس در سال 1922 متولد شد و دوبار از پیوستن به ارتش خودداری کرد چرا که روحیه ی خود را برای خدمت در ارتش مناسب نمی دانست. به هرحال او در سال 1940 به یک گردان پیاده ملحق شد.
سایروس پس از اتمام دوره ی آموزشی داوطلب پیوستن به یک واحد زرهی شد. او به گردان هفتم زرهی رفت و در هلشتاین دوره دید. بزودی این واحد با هنگ 21ام زرهی یکی شد و سایروس در ژوئن 1941 به پروس شرقی فرستاده شد. او در جبهه و در درون تانک خود زخمی شد.
سایروس در سال 1943 به گردان زرهی سنگین 502ام فرستاده شد. این واحد زرهی در نبرد لنینگراد و ناروا در استونی درگیر بود.

Otto Carius

سایروس در سال 1944 در حالیکه داشت تانکش را از پشت یک موتور سیکلت هدایت می کرد به شدت زخمی شد. او در جلوی تانکش حرکت می کرد تا مطمئن شود مسیر پاک و ایمن است. پس از این سانحه سایروس به فرماندهی واحد خود رسید.

پس از پایان جنگ سایروس به دانشگاه رفت تا داروسازی بخواند. پس از اتمام تحصیل او داروخانه ای بازکرد و نام آن را "تانک تایگر" گذاشت. این داروخانه تا سال 2011 توسط شخص او مدیریت شد. او همچنین کتابی درباره ی تجربیات ش از جنگ نوشت و نام آن را " تایگر در ماسه" گذاشت.

ترجمه ی آزاد از:

https://www.warhistoryonline.com/war-articles/otto-carius-famous-german-panzer-ace-of-wwii-dies-at-92.html
مترجم
رضاکیانی

نبرد در گوس گرین

موقعیت جغرافیایی گوس گرین در میان مجمع الجزایر فالکلند

تاریخ:28-29 می 1982

محل: گوس گرین و داروین در جزایر فالکلند

نتیجه: پیروزی بریتانیا

متخاصمین

بریتانیا

آرژانتین

فرماندهان

فرمانده ی هنگ دوم چترباز: سرهنگ دوم هربرت جونز (کشته شد)

سرگرد کریس کیبل(معاون جونز)

فرمانده ی گروهان آلفا: سرگرد فرار هاکلی

فرمانده ی گروهان براوو: سرگرد کروسلند

فرمانده ی گروهان چارلی: سرگرد جنر

فرمانده ی گروهان دلتا: سرگرد نه آمی

فرمانده ی هنگ 12 ام پیاده نظام: سرهنگ دوم ایتالو پیاجی(اسیرشد)

فرمانده گروهان رنجرهنگ 25 ام پیاده: سرهنگ دوم محمدعلی زین الدین

فرمانده ی افراد پدافند هوایی: ویلسون پدروزا

استعداد رزمی

690 نفر

پشتیبانی آتش ناوچه ی اچ.ام.اس آرو

3 قبضه توپ 105 میلیمتری

4 نفر از سرویس ویژه ی هوابرد

790 نفر از نیروی زمینی(هنگ دوازدهم پیاده گروهان چارلی از هنگ 25ام پیاده)

3 یا 4 قبضه توپ 105 میلیمتری

202 از نیروی هوایی(عناصری از آتشبار 601 ضدهوایی به همراه توپهای 20 و 35 میلیمتری)

10 نفر از نیروی دریایی

 

تلفات

17 نفر کشته

64 نفر مجروح

47 نفر کشته

145 نفر مجروح

961 نفر اسیر

 

Goose Green school.jpg

 مدرسه ی داروین در حال سوختن در اثر اصابت ضدهوایی های آرژانتینی و خمپاره های چتربازان بریتانیا

مهاجمین

در روز بیست و یکم می 1981 فرماندهان نیروی دریایی بریتانیا به این نتیجه رسیدند که جزایر فالکلند را به اندازه ی کافی برای پیاده کردن سربازانشان أمن کرده اند. برای عملیات آبی-خاکی یک بندرگاه طبیعی ،با نام سن کارلوس، در قسمت غرب جزیره ی شرقی انتخاب شد. قرار شد که پس از پیاده شدن نیروهای انگلیسی در این ساحل آنها را به وسیله ی هلیکوپتر تا نزدیکی بندراستنلی حمل کنند و پس از آن حمله ی نهایی برای بازپس گیری استنلی آغاز شود. اما حمله ی هوایی آرژانتینی ها به کشتی باری آتلانتیک کانوییر ،که هلیکوپترهای مورد نیاز عملیات هلی برد را در عرشه ی آن جای داده بودند، و غرق شدن آن شرایط نبرد را به کلی تغییر داد. فرمانده ی عملیات زمینی ،سرتیپ تامپسون، تصمیم گرفت تا واحدهای چترباز و کماندو به جای عملیات هلی برد با پای پیاده به استنلی بروند.

در حالیکه بدنه ی واحدهای زمینی در حال حرکت به سمت شرق بودند تا مسیر 80 کیلومتری تا استنلی را طی کنند، گردان دوم از هنگ دوم چترباز نیروی زمینی سلطنتی با یک چرخش 90 درجه به سمت جنوب به راه افتاد تا مواضع آرژانتین را در ناحیه ای به نام گوس گرین اشغال کند.

گوس گرین ناحیه ی مسکونی کوچکی ،با جمعیت 100 نفر، بود که در 21 کیلومتری جنوب سان کارلوس واقع شده و دارای یک بندرگاه و فرودگاه کوچک بود. آرژانتینی ها پس از اشغال فالکلند باند فرودگاه گوس گرین را به پرواز هواپیماهای پشتیبانی نزدیک پوکارا اختصاص داده بودند. آنها یک سربازخانه ی کوچک در گوس گرین مستقر کرده بودند. ارتفاعات نه چندان بلند داروین ،که در شمال گوس گرین واقع شده بود، یک دیوار دفاعی طبیعی برای آرژانتینی ها فراهم کرده بود. در روز 26 می آرژانتینی ها با اعزام قسمت اعظم هنگ 12 ام پیاده به این ناحیه سربازخانه ی گوس گرین را تقویت کرده بودند. آنها در خط الرأس ارتفاعات داروین آشیانه های مسلسل ایجاد کرده بودند و سربازانشان با حفر سنگر در لاک دفاعی فرورفته بودند. واحدهای توپخانه و خمپاره اندازی که در پشت سر آنها قرار داشتند وظیفه ی پشتیبانی از مواضع مقدم آرژانتینی ها را برعهده داشتند.

با وجود فاصله ی کمی که گوس گرین از محل پیاده شدن بریتانیایی ها در ساحل سن کارلوس داشت آرژانتینی ها هیچ اقدام بازدارنده ای را بر علیه مهاجمین انجام ندادند. شاید آنها منتظر بودند تا حرکت بریتانیایی ها به سمت شرق آغاز شود تا از پشت سر به آنها حمله کنند. پس، حمله به گوس گرین و پاکسازی آن یک حرکت پیشگیرانه بود تا از محاصره شدن نیروهای اعزامی به استنلی جلوگیری کند. البته این فقط جنبه ی ظاهری قضیه بود. از یک طرف ضرباتی که توسط خلبانان آرژانتینی بر نیروی دریایی سلطنتی واردشد سبب شد تا کابینه ی این کشور به فرماندهان نظامی فشار بیاورند تا هر چه زودتر یک پیروزی چشمگیر برای قانع کردن افکار عمومی به دست آورند. از سوی دیگر، رقابت بین نیروی دریایی و نیروی زمینی سبب شد تا چتربازان نیروی زمینی نسبت به اجرای این حمله اصرار داشته باشند تا اولین پیروزی در نبردهای زمینی را به نام خودشان ثبت کنند و این افتخار را از چنگ کماندوهای نیروی دریایی بربایند.

روز 25 می از طرف سرتیپ تامپسون به عنوان روز اجرای حمله تعیین شد. در طرح اولیه قرار بود تا چتربازان با یک ضربت تلفاتی به آرژانتینی ها وارد کنند و بلافاصله عقب نشینی کنند. اما بعدتر طرح اولیه تغییر کرد و چتربازان موظف شدند تا تمام منطقه را پاکسازی کنند. این تغییر در طرح بیشتر مدیون فشارهای فرمانده ی هنگ دوم چترباز ،سرهنگ دوم جونز، بود. او گمان می کرد که با اجرای یک شبیخون غافلگیرانه می تواند به سرعت از ارتفاعات داروین عبورکرده و تا ظهر فردا تمام شهر را پاکسازی کند. مشکل اصلی جونز این بود که اطلاعات کاملی از مواضع آرژانتینی ها و نیروهایی که به تازگی به منطقه اعزام شده بودند نداشت. برای این مأموریت ،که بار آن چند برابر طرح اولیه شده بود، هیچ واحد اضافه ای در نظرگرفته نشد. به علاوه، به دلیل کمبود هلیکوپتر پشتیبانی هوایی اندکی برای این عملیات منظور شد. از سوی دیگر چتربازان ناچار بودند تا قسمت عمده ای از تجهیزات و مهمات خود را در ساحل سن کارلوس به جای بگذارند و تنها به اندازه ی 2 روز نبرد مهمات و آذوقه با خود بردارند.

نیروی مهاجم شامل 3 گروهان چترباز، یک گروهان گشتی و یک گروهان لجستیک و گروهان فرماندهی سرهنگ دوم هربرت جونز از گردان دوم هنگ دوم چترباز بودند. قرار بود پشتیبانی از چتربازان به 3 روش انجام بشود. در مرحله ی اول قرار شد تا ناوچه ی اچ.ام.اس آرو در هنگام نیاز آتش تهیه ی مورد نیاز عملیات را تأمین کند. از طرف دیگر 3 قبضه توپ 105 میلیمتری از هنگ 29 ام کماندوی نیروی دریایی به پشتیبانی آتش این عملیات اختصاص داده شدند. دست آخر قرار شد که اگر شرایط آب و هوا مناسب باشد تعدادی از هاریرهای نیروی هوایی ،که به تازگی توسط ناو هواپیمابر هرمس به منطقه آورده شده بودند، به صورت آماده باش در حال پرواز باشند تا در صورت نیاز مواضع دشمن را بمباران کنند. وظیفه ی دفاع هوایی از منطقه بر عهده ی سی هاریرهای نیروی دریایی گذاشته شد.

4 نفر از افراد سرویس ویژه ی هوابرد ،به فرماندهی سرجوخه تریور بروکز، توانسته بودند در منطقه ی تحت پوشش گروهان الفا از هنگ دوازدهم نفوذ کنند و یک پست دیده بانی در آنجا ایجاد کنند. آرژانتینی ها از این پست دیده بانی آگاهی نداشتند و بروکز به مدت 2 هفته توانست از دید هلیکوپترها و کشتی های آرژانتینی مخفی بماند و تحرکات دشمن را به فرماندهان نیروی دریایی سلطنتی گزارش دهند. در روز 21 می به عنوان یک حرکت ایضایی در هنگام پیاده شدن بریتانیایی ها در ساحل سان کارلوس اسکادران دلتا از سرویس ویژه ی هوابرد به مواضع آرژانتینی ها در تپه ی داروین حمله کرد و وانمود کرد که یک واحد بزرگ در حال حمله می باشد.

مدافعین

بدنه ی اصلی مدافعین آرژانتینی ،که با نام نیروی مرسدس شناخته می شدند، شامل هنگ دوازدهم پیاده ،به فرماندهی سرهنگ دوم ایتالو پیاجی، و یک گروهان رنجر از هنگ 25 ام پیاده به فرماندهی سرهنگ دوم محمدعلی زین الدین بودند. زین الدین به عنوان پدر نیروی مخصوص آرژانتین شناخته می شد. او در طی یک دوره ی آزمایشی در ماه مارس 82 گروهی از سربازان وظیفه را انتخاب کرد و به آنها "کلاه سبز" مخصوص کماندوها را اعطا کرد. زین الدین به صورت غیر رسمی واحد خود را "هنگ 25 ام پیاده ی مخصوص" نامیده بود. کشیش هنگ دوازدهم ،پادره سانتیاگو مورا، بعدتر نوشت: "سربازان هنگ 25ام پیاده مشتاق جنگ بودند و می خواستند که با افتخار از یکدیگر دفاع کنند. [اما] سربازان هنگ دوازدهم جنگیدند چرا که به آنها گفته شده بود که باید بجنگند. البته شجاعت آنها کمتر [از همتایانشان] نبود، آنها به صورت قابل ستایشی آرام بودند."

موضع خمپاره انداز مدافعین آرژانتینی

دفاع ضدهوایی در برابر هواگردهای بریتانیایی توسط 6 قبضه توپ 20 میلیمتری راین متال ،که توسط پرسنل نیروی هوایی آرژانتین هدایت می شدند، و دو قبضه توپ 35 میلیمتری اورلیکن از گردان 601 ام ضدهوایی انجام می شد. این توپها در مراحل نهایی نبرد بر علیه پیاده نظام دشمن بکارگرفته شدند. آنها همچنین 4 قبضه هویتزر 105 میلیمتری کوهستانی متعلق به هنگ چهارم توپخانه ی هوابرد را برای پشتیبانی در اختیار داشتند. هواپیماهای پوکارا ،مسلح به راکت و ناپالم، از فرودگاه استنلی وظیفه ی پشتیبانی هوایی این افراد را برعهده داشتند. در روز چهارم می جتهای سی هاریر نیروی دریایی سلطنتی از ناوهواپیمابر هرمس برخواسته بودند و به باند فرودگاه و تأسیسات آن در گوس گرین حمله کردند. در طی حمله، یک فروند سی هاریر با آتش توپ اورلیکن به زیرکشیده شد و خلبان آن سروان نیک تایلور کشته شد. بدن او توسط ساکنین بومی یافته شد و با تشریفات نظامی به خاک سپرده شد. تا روز 27 می هاریرهای  نیروی هوایی سلطنتی بر فراز گوس گرین فعال بودند. یکی دیگر از آنها در طی نبرد و زمانی که توسط چتربازان به کمک فراخوانده شد توسط اورلیکن سقوط کرد.


 

ادامه مطلب

عقاب صحرا


نویسنده: ویلهلم راتوسزینسكی

مترجم:رضاکیانی موحد

Marseille and Hurricane

یوآخیم مارسی در كنار بدنه ی یكی از شكارهایش: هاریكن مارك2بی از اسكادران 274 نیروی هوایی سلطنتی در شمال آفریقا، 30 مارس 1942

گروهی از بدویان به صورت غریزی سر خود را بالا گرفتند به سمت صدای ناشی از پرواز هواپیماهایی كه در ارتفاع بالا پرواز می كردند كه قبلا به چشم آنها آشنا می آمدند. آنها ساكت شدند و زمزمه ی بینشان متوقف شد. آنها در حالیكه در كجاوه های شان تاب می خوردند و فضای تاریك پس زمینه ی آسمان آبی را دنبال می كردند توقف كردند. یكی از آن نقاط دنباله ای از دود سفید به دنبال خود داشت. چند لحظه بعد، واژگون شد و دماغه ی آن به آهستگی به سمت زمین منحرف شد. تقریبا همزمان یك نقطه ی سیاه از آن جدا شد و راه خود را به صورت جداگانه پی گرفت. آنها می دانستند كه در آن بالا مردی در حال سقوط است. اما انتظار اینكه یك چتر سفید در آسمان ظاهر شود به حقیقت نپیوستد. نقطه ی سیاه مسیر خود را به سمت افق ادامه داد و به زمین خورد. عربها مكالمه ی خود را از سرگرفتند و به چیزی كه دیده بودند اشاره كردند. آنها به هرحال تصمیم گرفتند كه آن مرد دورتر از آن است كه برای جستجوی بدن یا اشیاء باارزش بازمانده از او به سمتش بروند. مخصوصا كه همزمان دو هواپیما در ارتفاع پایین سررسیدند و شروع كردند كه در نقطه ی سقوط جسد دایره زدن. بدویها می دانستند كه به زودی برای جستجوی جسد افرادی سر می رسدند. آنچه كه آنها نمی دانستند این بود كه این جسد متعلق به "عقاب آفریقا" است. مردی كه یكی از بهترین خلبانهایی بود كه تا به امروز بر فراز آفریقا پرواز كرده است. نام او هانس-یوآخیم مارسی بود.

زاده شده در یك دودمان پروتستان فرانسوی در 13 دسامبر 1919 در چارلوتنسبورگ برلین، مارسی مقدر بود كه به خدمت نظام درآید. در دوران بچگی او هر چیزی در آلمان در اطراف نظامی گیری می چرخید. پدر او افسر ارتش بود. بعضی از منابع اشاره می كنند كه پدرش در جنگ جهانی اول خلبان بوده است اگر چه این امر كاملا روشن نیست. آنچه می دانیم این است كه پدر یوآخیم در نبرد استالینگراد با درجه ی سرتیپی كشته شد. همچنین معلوم نیست كه یوآخیم در خانه با انضباط نظامی و یا سنتهای ارتش بزرگ شده باشد. والدین او زمانی كه ده ساله بود از هم جداشدند و مادرش با یك پلیس ازدواج كرد. این مادر فرسوده اغلب از تربیت پسرش درباره ی شیطنتها و بدرفتاریشهایش عاجز بود. همان طور كه یوآخیم رشد می كرد آلمان نیز به سمت جنگ گام برمی داشت. درحالیكه تلاشها برای تربیت خلبان شروع شدند مارسی به یك مدرسه ی پرواز قدیمی ملحق شد كه در آن زمان خلبانهای نظامی را تحت حمایت نیروی هوایی تربیت می كرد. در هفتم نوامبر 1939 یوآخیم رسما به لوفت وافه پیوشت.


Marseille

تلاشهای اولیه ی او در جنگ درخشان نبود. اگرچه او توانست 7 فروند هواپیمای دشمن را در طی نبرد بریتانیا سرنگون كند خودش 4 بار توسط جنگنده های دشمن سرنگون شد. یوناس اشتینهوف او را مجبور كرد تا اسكادرانش را به دلیل سرپیچی از فرامین مافوق ترك كند. اشتینهوف (با 176 پیروزی) به یاد می آورد:" مارسی به صورت قابل توجهی خوش تیپ بود. او یك خلبان با استعداد خداداد و جنگجوی بالفطره اما غیرقابل اعتماد بود. او هر جا دارای چند دوست دختر بود كه چنان وقت او را گرفته بودند كه اغلب خسته تر از آن بود كه با هواپیمایش پرواز كند. مسئولیت ناپذیری او در فهمیدن وظایفش اولین دلیلی بود كه من او را اخراج كردم. اما او به صورتی غیرقابل مقاومت مسحور كننده بود."

مارسی به اسكادارنی فرستاده شد كه فرمانده ی جدیدش دو نیومان با شكیبایی توانایی هایش را تشخیص داد. گفته می شود كه او دارای توانایی فوق العاده ای در آئروباتیك، دید عالی و حسی عالی نسبت به تاكتیكها بود. مارسی اغلب بر روی زمین رفتاری بچه گانه داشت. او جوك تعریف می كرد و همیشه برای شیطنت كردن آماده بود. موی بلندی می گذاشت و به جاز و موسیقی رقص گوش می داد. او همچنین شهرتی به عنوان یك خوشگذران داشت كه وی را از خلبانهای دیگر جدانگه می داشت. با نگاه به گذشته او در تمامی زمینه ها غیرمعمول بود.

در ابتدای پرواز یوآخیم در آفریقا او توسط هاریكنی كه توسط یكی از خلبانها فرانسه ی آزاد هدایت می شد شكار شد. این نتیجه برای او شروعی ناامید كننده بود. او به هرحال به سرعت فهمید كه با شرایط پروازی متفاوت با اروپا روبرو شده است. مارسی به دنبال راهی بود كه با سرعت و دقت دشمن را سرنگون كند. او بر روی یك تیراندازی غیرمستقیم از هر زاویه و با هر سرعتی اصرار می كرد. رویه های استاندارد لوفت وافه می گفت كه در هنگام نبرد هوایی باید دسته ی گاز تا آخر باز باشد. شخصیت غیرمعمول مارسی اینجا نیز خود را نشان داد. او اغلب برای رسیدن به موقعیت شلیك گاز را می بست. در طی نبرد او همچنین فلاپهای هواپیمایش را پایین می داد تا شعاع گردشش را تنگ تر كند. در انتها او در نبرد هوایی توانایی هایش را بهبود داد و با سلیقه ی فطری آن را توسعه داد. مارسی همیشه مجبور بود كه در بالا باشد. او یك جنگجوی جاه طلب بود كه می خواست به بیشترین شكار برسد. او همچنین نیاز زیادی به تأییدشدن و قدردانی بود.

با تاكتیكهایی كه به زودی صیقل زده شدند امتیازهای او به سرعت بالارفت. در 22 فوریه 1942 ركورد او به 50 پیروزی رسید (43 فورند در طی یك ماه)؛ در 5 ژوئن به 75 پیروزی (25 فروند در طی 15 هفته)؛ و 101 پیروزی در 18 ژوئن (26 پیروزی در 13 روز). او به یك ماشین كشتار تبدیل شده بود. در روز 15 ژوئن او در عرض 3 دقیقه 4 فروند هواپیمای دشمن را سرنگون كرد. دو روز بعد او در 10 دقیقه 6 هواپیما راشكاركرد. به نظر می رسید كه در مبارزه با هواپیماهای دشمن او همیشه خود را می توانست در یك موقعیت برتر قرار بدهد. او با تكیه بر قدرت دید بالا و غریزه ی شكارش می توانست تا قبل از اینكه دیده بشود شكارهایش را ببیند. همزمان شهرت و اعتبارش نیز نزد همقطارانش به سرعت بالا می رفت. بسیاری سعی كردند تا روشهای او را تقلید كنند اما نتوانستند. فردریش كورنر (36 پیروزی) یادآوری می كند:" هركسی می دانست كه هیچ كس یارای مقابله با او را ندارد. هیچ كس نمی توانست شبیه او باشد. بعضی از خلبانها مانند اشتالشمیت، خودم و رودل سعی می كردند از او تقلید كنند. او به راستی یك هنرمند بود."

در این زمان جنگنده های متفقین و مخصوصا شكاری-بمب افكنهایشان هنگامی كه  در یك موقعیت ناجور قرارمی گرفتند شروع می كردند به حلقه زدن. این حلقه برای مارسی به منزل تكان دادن پارچه ی قرمز در برابر چشمان گاو نر بود. او به قیمت از دست دادن چند هواپیما یك تاكتیك مخصوص برای این موارد ابداع كرد تا آرایش دفاعی آنها را به هم بریزد.


" روشهای حل مسئله ی مارسی نوعا غیرعادی بودند: یك شیرجه ی كوتاه برای افزایش سرعت، سپس بالاآمدن و پایین رفتن در بیرون حلقه و استفاده از نقاط كور دشمن، نزدیك شدن تا فاصله ی 150 فوتی، یك رگبار كوتاه و سپس دور شدن، استفاده از سرعت گرفتن در شیرجه برای اوج گیری بر فراز حلقه، پایین رفتن دوباره در بیرون حلقه اما اینبار از بالا در یك زاویه ی منحنی شاید 30 درجه، عقب كشیدن استیك سپس با ناپدید شدن هدف از جلوی دماغه یك رگبار كوتاه سپس بالا و یكبار دیگر بیرون یا پایین و بیرون آماده برای یك حمله ی دیگر..." مایك اسپیك

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان