منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 21 آذر 1392 06:35 ق.ظ نظرات ()


    File:Awm 128387 nadzab.jpg

    هنگ 503 چترباز نیروی زمینی آمریکا در حال فرود در گینه ی نو 1943

    چتربازان نقش قاطعی در جنگ جهانی دوم بازی کردند. آنها در حمله آلمان به جزیره کرت، حملات آغازین در نرماندی و حمله نافرجام به پل آرنهایم نقشی حیاتی داشتند. چتربازان به عنوان نیروهایی نخبه توسط دو طرف درگیر در جنگ توسعه یافتند. شجاعتی که چتربازان انگلیسی در آرنهایم نمایش دادند به تقویت این تصویر -حتی در هنگام شکست حملات هوابرد- کمک کرد. حمله چتربازان آلمانی به جزیره کرت نیز همان اثر را بر روی دیدگاه آلمانها داشت. آرزوی ارسال سربازان به پشت خطوط دشمن، پیشینه ای چندصدساله دارد.


    Waves of paratroops land in Holland.jpg

    پیاده شدن چتربازان متفقین در عملیات مارکت گاردن برای تصرف پل استراتژیک آرنهایم

    در جنگ جهانی اول، وینستون چرچیل پیشنهاد کرد که ستونهای پرنده را برای نابود کردن پلها، کارخانه ها و وسایل ارتباطی از آسمان فروریزند. یک افسر آمریکایی به نام سرهنگ بیلی میچل نقشه ای کشید بر این پایه که سربازان را توسط چتر از بمب افکنهای هندلی-پیچ انگلیسی بر روی شهر متز بریزند. این طرح به خاطر ظهور نشانه های متارکه جنگ کنارگذاشته شد.


    File:Paras hamminkeln 25 march 1945.jpg

    چتربازان انگلیسی در عملیات ورسیتی

    File:GLIDER TROOPS AFTER LANDING NEAR WESEL (Operation Varsity).jpg

    پیاده شدن با گلایدر توسط آمریکایی ها در کنار رودخانه ی راین

    در فاصله بین دوجنگ، تمام قدرتهای نظامی جهان با فکر عملیات هوابرد مشغول بودند. روسها در این حوزه پیشگام بودند. در سال 1936، 1200سرباز ارتش سرخ در طی مانوری درنزدیکی کیف با چتر فرودآمدند. وابسته های نظامی کشورهای خارجی کاملا تحت تاثیر قرارگرفتند. روسها این سربازان را "ملخهای جنگجو" می نامیدند. به صورتی طعنه آمیز، با وجود پیشگامی روسها در دوران قبل از جنگ در استفاده از چترباز، آنها در جنگ به سختی از نیروی چترباز استفاده کردند. روسها در جنگ بر علیه فنلاند از چتربازان در پشت خطوط دفاعی فنلاند استفاده کردند، هرچند که عملیات نظامی ارتش سرخ در فنلاند فاجعه ای بیش نبود.  پس از آن، افرادی که برای هدایت پارتیزانهای روس انتخاب شده بودند در پشت خطوط آلمان فروریخته شدند. اسطوره های ارتش سرخ بیان می کنند که سربازان را بدون چتر و در ارتفاعی کم از هواپیما به میان توده برفها پرتاب می کرده اند!



    File:Paratroopers jumping from Tupolev TB-3.jpg

    چتربازان روسی در حال پرش از توپولوف تی.بی-3 در سال 1930

    هنگامی که صدای طبل جنگ بلندشد، بریتانیا و ایالات متحده هیچکدام دارای نیروی چترباز نبودند. هر دو کشور روش خود را بر پایه حمل کامل واحدهای نظامی، سربازان، توپخانه وتدارکات توسط هواپیما بناکردند. این روش را پیاده سازی از طریق هوا نام دادند. فرانسوی ها یک گردان چترباز را در سال 1939 سازمان دادند اما به زودی آن را منحل کردند.

    اما این آلمانها بودند که ایده استفاده از توان بالقوه نیروی چترباز را قاپیدند. این چنین نیرویی در دیدگاه گودریان از جنگ برق آسا به خوبی دیده می شد.

    گورینگ -که فرماندهی لوفت وافه را بر عهده داشت- اولین هنگ چترباز را در سال 1935 سازمان دهی کرد. آنها با یک گردان چترباز شروع کردند و در سال 1938 استعداد نیروهای چترباز خود را به یک لشکر و بعدتر به یک سپاه افزایش دادند. سپاه چترباز لوفت وافه شامل چتربازان، سربازان گلایدرسوار و پیاده های نخبه بود. این سپاه مستقل تاکتیکها و تکنیکهای جدیدی را توسعه داد که بعدها تاثیر خود را نشان دادند. یک سرتیپ لوفت وافه به نام کورت اشتودنت وظیفه آموزش و سازماندهی نیروی چترباز را برعهده گرفت.

    در طی جنگهای داخلی اسپانیا، آلمانها تجربیاتی در مورد حمل و نقل هوایی -ابتدا با یونکرس-52- انجام دادند. این هواپیما اسب کاری نیروهای چترباز آلمان شد. هر هواپیمای یونکرس-52 می توانست 17 نفر چترباز را با خود حمل کند یا یک فروند گلایدر که قادر به حمل 1 تن تجهیزات سنگین تربود به دنبال خود بکشد.

     

    آلمانها حمله ای را که آن را می توان اولین حمله هوابرد تاریخ نامید در دوازدهم مارس 1938 انجام دادند. چتربازان آلمانی در آن روز یک فرودگاه در واگرام اطریش را -در طی اشغال بدون خونریزی اطریش- تصرف کردند.

    در سپتامبر 1939، هنگامی که آلمانها به لهستان یورش آورند و دنیا اولین نگاه خود را به تاکتیک حمله برق آسای آلمانها انداخت، چتربازها جز شایعه اینکه اشغال چند نقطه از لهستان توسط آنها قرار است انجام شود نقشی بازی نکردند. به هرحال، آلمانها درحمله به نروژ -می 1940-  از چتربازان استفاده کردند و فرودگاه های اسلو و استاوانگر را تصرف کردند تا دیگر نیروها بتوانند به سلامت در این فرودگاه ها پیاده شوند.

    درحمله به هلند، چتربازان آلمانی نقشی مهم در جداکردن شهرها داشتند. در بلژیک نیز آنها چند پل حیاتی و دژ استراتژیک ابن مائل را تصرف کردند. این قلعه دارای 18 موضع توپخانه بود و 1000سرباز به همراه مواضع مسلسل، میدانهای مین، سیمهای خاردار، خندق از آن حفاظت می کردند. در روز10می 1940، 78 چترباز آلمانی بر روی سقف این دژ فرود آمدند و با منفجرکردن توپها و تیراندازی از بالا به سمت سربازان بلژیکی به مدافعین اجازه ندادند تا از امکانات دفاعی این دژ استفاده کنند. این چتربازان قبلا در یک ماکت به اندازه اصلی دژ، تمرینهای خود را انجام داده بودند. نتیجه حیرت آور بود؛ تلفات چتربازان تنها  6کشته و 20مجروح بود. روز بعد که نیروی زمینی آلمان سررسید صدها تن از مدافعین بلژیکی درون دژ مجبور شدند تسلیم شوند.


    چتربازان آلمانی در حال پریدن از یونکرس-52


    Para-Troopers jumping from Junkers Ju 52 - May 1944 - Photo by Kleiner - German Federal Archive

    یک سال بعد، آلمانها برای حمله به جزیره کرت از نیروی چترباز استفاده کردند. این برای اولین بار در تاریخ بود که چتربازان وظیفه حمله و نابود کردن دشمن و رسیدن به تمام اهداف حمله را برعهده می گرفتند. در آن زمان، این بزرگترین عملیات هوابردتاریخ به حساب می آمد. اگرچه کرت پس از نبردی سنگین سقوط کرد و این حمله به افسانه های نظامی پیوست اما آلمانها تلفات سنگینی دادند -در حدود25%- و بدین سبب هیتلر علاقه خود را به این روش تهاجم از دست داد. به دستور هیتلر، چتربازان آلمانی را به روسیه فرستادند تا مانند سایر نیروهای پیاده نظام بجنگند.


    File:Bundesarchiv Bild 141-0816, Kreta, Lastensegler DFS 230, Fallschirmjäger.jpg

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن در کرت موضع گیری می کنند

    به هرحال، بریتانیا این نبرد را به دقت مطالعه کرد و با پشتیبانی چرچیل بریتانیا به زودی صاحب یک لشکر هوابرد شد.

    در ژوئن1940، چرچیل به کابینه جنگ نوشت:

    "ما باید نیرویی شامل حداقل 5000نفر چترباز داشته باشیم... من قبلا چیزهایی در مورد این نیرو شنیده ام اما من باور دارم که آنها در مقیاسی کوچک عمل می کنند. در تابستان با تمرین دادن به چنین نیرویی باید برتری بوجود آید که کسی نتواند آنها را نادیده بگیرد و در ضمن تکانی به نیروهای مدافع از وطن نیز وارد شود."

    سرگرد جان راک از گروه مهندسی رزمی سلطنتی موظف شد تا یک واحد هوابرد انگلیسی را بوجود آورد. برخلاف آلمانها، چتربازان بریتانیایی قسمتی از نیروی زمینی بودند. پایگاه واحدهای سرگرد راک در رینگ وی منچستر بود و او مجبور بود که با کمترین تدارکات کارخود را پیش ببرد. اولین هواپیماهایی که او از آنها بهره برد، بمب افکنهای وایتلی بودند که برجک مسلسل انتهایی آنها را برداشته بودند و چتربازان می توانستند از آنجا بیرون بپرند.

    بریتانیایی ها اولین نمایش چتربازان خود را در نوامبر 1940توسط 4 فروند بمب افکن وایتلی که 50 چترباز را حمل می کردند انجام دادند. درهمان ماه، ژنرال برونینگ به عنوان افسر فرمانده نیروهای هوابرد منصوب شد. درانتهای دسامبر1940، همه چیز آماده بود تا اولین لشکرهوابرد بریتانیا تشکیل شود. مشخصه آنها کلاه قرمز شان بود.

    در سال1939،در آمریکا بحث از ایجاد یک تیپ چترباز در سرفرماندهی پیاده نظام شروع شده بود. در ژوئن1940 یک آزمایش از چتربازان، تحت کنترل پیاده نظام انجام شد. سرگرد ویلیام لی هدایت آنها را برعهده داشت. در پاییز1940، یک گردان چترباز در ایالات متحده تشکیل شد و در فورت بنینگ جورجیا یک مدرسه چتربازی ایجاد شد. آمریکایی ها نیز مانند بریتانیایی ها استفاده از گلایدر برای رساندن چتربازان به منطقه پرش را تجربه کردند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 آذر 1392 09:48 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 12 آبان 1392 08:49 ق.ظ نظرات ()

    dftgh

    رابرت گوئتز

    مترجم رضاکیانی موحد

    از آغاز برنامه ی مدرنیزاسیون نظامی روسیه تحت هدایت پتر کبیر روسیه با مشکلات جدی در زمینه ی بکارگیری نیروهای نظامی اش مواجه بود. از نظر لجستیکی وسعت زیاد روسیه سبب می شد تا بکارگیری یک ارتش که بتواند به صورتی مؤثر در برابر تاتارها، ترکها، لهستانی ها، پروسی ها و سوئدی ها دفاع کند دشوار بود. وسعت زیاد اجازه نمی داد تا روسیه از خطوط مواصلاتی خود برای جابجا کردن سربازانش از یک جبهه به جبهه های دیگر ،همانند فدریک کبیر در جنگهای 7 ساله، استفاده کند. اگر روسیه نیروهایش را برای مقابله با یک دشمن بسیج می کرد در برابر حمله ی دشمنان دیگرش بی دفاع می ماند.

    راه حلی که پترکبیر برای این مشکل پیداکردن این بود که یک ارتش بزرگ تشکیل بدهد، بزرگترین ارتش اروپا در دهه ی 1780، و آنها را در طول جبهه ها پراکنده کند.[i] به هر حال، این راه حل خود مسبب مشکلات دیگر شد. جمعیت پراکنده ی روسیه تغذیه ی ارتش این کشور را در زمان صلح با سختی انجام می داد و پراکندگی و فاصله ی زیاد بین دشمنهای بالقوه ی روسیه تمرکز سریع این ارتش را دشوار کرده بود. تفاوتهایی که بین روشهای جنگی در اروپا و آسیای مرکزی وجود داشت مشکل دیگری برای تهیه ی تجهیزات و آموزش ارتش روسیه بود. در حالیکه تهدیدات از سمت شمال و غرب روسیه با روشهای مدرن می جنگیدند در جنوب حملات غیرقابل پیش بینی تاتارها و متحدان ترک شان تاکتیکهای متفاوتی را می طلبید. در نتیجه ی نیاز به پراکندگی نیروها، تعداد سربازانی که در هر جبهه بکارگرفته می شدند تنها بخش کوچکی از کل ارتش روسیه را تشکیل می دادند.[ii]



    guardsf

    با عبور از قرن هجدهم به نوزدهم، مشکل اساسی نگهداری یک ارتش بزرگ در حالت آماده باش در جبهه ها بزرگتر شد. هیئت بازرسی که توسط کاترین کبیر در اولین سال سلطنتش تشکیل شد یک راه حل دائمی برای این مشکلات پیشنهاد کرد. اولین پیشنهاد این هیئت برقراری سازمان "لشکر" برای مقابله با خطرات شمال و غرب و گسترش این سازماندهی به سمت جنوب و شرق روسیه بود. این سازماندهی سازمان هنگهای موجود را عمدتا دست نخورده باقی می گذاشت اما موقعیتهای جغرافیایی هنگها را نزدیک تر به خط مقدم قرار می داد. لشکرها دستخوش اصلاحات عمده ای تحت نظر تزار پل شدند تا کیفیت سازمان هایشان را افزایش دهند و فساد شایع در سازمان لشکرها و هنگهای مستقل را کاهش دهند. درکنار این تغییرات، لشکرها نشان دادند که راه حل مناسبی برای مشکلات نظامی روسیه هستند. سازمانی که در سال 1762 بنانهاده شده یک چهارچوب سازمانی برای ارتش روسیه را به مدت 44 سال تهیه کرد. به علاوه، سازمان لشکری چهارچوبی برای سازمانهای عملیاتی بزرگتر دائمی (یعنی لشکر) در سال 1806 ساختند که در نهایت ارتش روسیه را به برپا کردن سازمان سپاه ،شبیه به آنچه که ناپلئون در سال 1810 تشکیل داد، هدایت کرد.



    [i] - ارتش روسیه از 220 هزار نفر در سال 1756 به 426 هزار نفر در سال 1788 رسید.

    [ii] - روسیه در سال 1756 دارای 437 هزار نفر سرباز بود که تقریبا 220 هزار نفر از آنها ارتش منظم بودند. از میان آنها تنها 79 هزار نفر سرباز منظم بودند و 16 هزار نفر قزاق در طی جنگهای 7 ساله جذب شدند.

    آخرین ویرایش: جمعه 10 آبان 1392 08:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 6 اردیبهشت 1392 06:26 ق.ظ نظرات ()

    پیش زمینه

    در روز دهم می 1940 آلمان حمله خود را به کشورهای هلند و بلژیک آغاز کرد. فرمانده ی عالی ورماخت باور داشت که با این حمله می توانند خط دفاعی ماژینو را دور بزنند و با نفوذ به جنوب بلژیک جبهه ی شمال فرانسه را به دو نیم کنند و نیروهای اعزام شده توسط بریتانیا و قسمت عمده ای از سپاهیان فرانسوی را به دام بیاندازند. برای بهره  گیری از این فرصت آلمان مجبور بود تا نیروهای نظامی هلند و بلژیک را شکست دهد یا دست کم تعدادی از مواضع دفاعی این کشورهای را بی اثر کند. بعضی از این مواضع دفاعی بیشتر به منظور تأخیر در پیشروی دشمن ایجاد شده بودند تا اینکه بخواهند حمله ی دشمن را به راستی سدکنند. به هرحال، تعدادی از این مواضع دارای مواضع دفاعی پیشرفته تر به همراه سربازخانه و تعداد زیادی خدمه بودند. خط دفاعی گریب-پیل در هلند دارای تعداد زیادی استحکامات بود که در هماهنگی با عوارض زمینی ساخته شده بودند و می توانستند به راحتی به آب بسته شوند. مواضع دفاعی بلژیک شامل یک موضع تأخیری در طول کانال آلبرت بود که بندر آنتورپ و بروکسل را حفاظت می کرد. این موضع تأخیری به وسیله ی تعدادی از پستهای خط مقدم حفاظت می شد. بلژیکی ها به دلیل نزدیکی به مرز نمی توانستند استحکامات زیادی بسازند به همین دلیل یک لشکر پیاده را به 3 تیپ مجزا تقسیم کردند و آنها را در کنار 3 پلی که بر روی کانال وجود داشت مستقر کردند. پلها به وسیله ی استحکامات مجهز به مسلسل و توپخانه ای که در دژ ابن ایمائل مستقر شده بود پشتیبانی می شدند.  بلژیکی ها امیدوار بودند تا آنقدر بتوانند آلمانها را معطل کنند که فرانسوی ها به یاری شان بشتابند و در این زمان این لشکر را به سمت مواضع دفاعی نیروی مشترک فرانسه و بلژیک عقب بکشند. آلمانها با آگاهی از نقشه ی دفاعی بلژیکی ها نقشه کشیدند تا هر سه پل را تصرف کنند و آنها را حفظ کنند تا نیروهای مهاجمشان بتوانند با عبور از آنها به سمت فرانسه پیشروی کنند.

    آماده سازی ارتش بلژیک

    لشکر هفتم پیاده ی ارتش بلژیک مأمور حفاظت از 3 پل نصب شده بر روی کانال آلبرت بود. حفاظت هر پل برعهده ی 4 سنگر بزرگ در سمت غربی کنال بود که 3 سنگر به مسلسل و یک سنگر به توپ ضد تانک مجهز شده بودند. سنگر آخری نزدیک جاده قرار داشت. یکی از مواضع مسلسل بلافاصله در پشت پل و دو موضع دیگر در فاصله ی کمی جناح های پل را پوشش می دادند. در سمت غرب هر پل یک موضع به ظرفیت یک گروهان و در سمت شرق پلها یک پست دیده بانی کوچک وجود داشت که می توانست به سرعت فراخوانده شود. هر سه پل خرج گذاری شده بودند و آماده ی انفجار در موقع لزوم بودند.

    دژ ابن ایمائل ، با ابعاد تقریبی 200×400 متر در طی دهه ی 1930 ساخته شده بود و در سال 1935 به اتمام رسیده بود. دیوارهای بتنی این دژ تا 1.5 متر ضخامت داشتند. درون این دژ 12 قبضه توپ 120 میلیمتری (با برد 10 مایل)، 17 قبضه توپ 75 میلیمتری، 12 قبضه توپ ضد تانک 60 میلیمتری، 25 قبضه برجک مسلسل و تعدادی توپ ضدهوایی مستقر شده بود. یک طرف دژ به موازات کانال بود و 3 طرف دیگر آن به وسیله ی میدان مین محافظت می شد. یک خندق عمیق، یک دیوار 6 متری مجهز به آشیانه ی مسلسل و 15 نور افکن نیز حفاظت از دژ را تأمین می کردند. برجک توپها به وسیله ی شبکه ای از تونلها به مقر فرماندهی و انبارهای مهمات متصل شده بودند. ابن ایمائل دارای یک درمانگاه و تعدادی آسایشگاه به علاوه مولد برق اختصاصی خود بود. قرار بود که با پیش آگاهی از حمله ی آلمان نیروهای مدافع سمت شرق کانال عقب کشیده شوند، پلها منفجر شوند و مدافعین مستقر در دژ یک عملیات تأخیری را آغاز کنند. پس از آن مدافعین باید به بدنه ی اصلی نیروهای دفاعی در طول رود دایل می پیوستند.

    File:Eben-Emael.jpg

    دژ ابن ایمائیل و محل قرارگیری آتشبارهای توپخانه. خط آبی سمت راست کانال آب است.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/5758DAA0BF38929F8025750C00068C25/$file/mEben6.jpg
    تونلهایی که سنگرهای مختلف و سربازخانه ها را به هم وصل می کنند.

    آماده سازی آلمان

    حمله ی هوابرد به ابن ایمائل ،و 3 پلی که  پشتیبانی از آنها برعهده ی این دژ بود، قسمتی از نقشه ی بزرگتری بود که آلمانها برای اجرا در نظر گرفته بودند. نیروهای عمل کننده عبارت بودند از لشکر هفتم نیروی هوایی و لشکر 22 هوابرد. لشکر هفتم شامل 3 هنگ چترباز و یک هنگ پیاده بود و مأموریت داشت تا تعدادی از رودها و پل هایی که اطراف مواضع دفاعی روتردام و فرودگاه والهاون قرار داشتند تسخیر کند. لشکر 22 از دو هنگ پیاده و یک گردان تقویتی چترباز تشکیل شده بود و وظیفه داشت که تعدادی از فرودگاه ها را در منطقه ولکنبرگ، اکنبرگ و یپنبرگ اشغال کند. هنگامی که این فرودگاه ها توسط چتربازان تأمین می شدند بقیه ی لشکر باید پایتخت هلند را اشغال کرده و هیئت دولت، خانواده ی ملکه و نظامیان عالی رتبه ی ارتش این کشور را بازداشت می کردند. آنها باید همچنین تمام خطوط راه آهن و جاده ها را مسدود می کردند تا جلوی تحرکات ارتش هلند گرفته شود. آلمانهای قصد داشتند تا با استفاده از این دو لشکر هوابرد یک دالان درست کنند که ارتش هجدهم بتواند بدون درگیری یا معطل شدن در عوارض زمینی سرزمین هلند را از طریق این دالان درنوردد. ژنرال کورت اشتودنت ، فرمانده نیروهای چترباز هیتلر، استدلال می کرد که حرکت آنها سبب عدم دخالت نیروهای ذخیره ی هلند و متفقین فرانسوی شان می شود. 400 فروند هواپیمای باری یونکرس-52 در اختیار این تهاجم قرار گرفته بودند.

    نیروهایی که مسئول حمله به دژ ابن ایمائیل و پلهای اطراف آن شدند ترکیبی از لشکر هفتم و بیست و دوم بودند و به عنوان واحد هجومی کخ شناخته می شدند. این واحد در نوامبر 1939 تشکیل شد و هسته ی اولیه از چتربازان هنگ اول چترباز و مهندسین رزمی لشکر هفتم نیروی هوایی و تعدادی از خلبانهای نیروی هوایی تشکیل شد. اگرچه نیروهای این واحد همگی چترباز بودند قرار شد تا فرودشان به وسیله ی گلایدر انجام شود. در آن زمان بلژیکی ها شبکه ی راداری نداشتند و با رها کردن گلایدرها در نزدیک مرز هلند امکان داشت تا مدافعین بلژیکی را غافلگیر کرد. 50 فروند گلایدر باری دی.اف.اس-230 برای این حمله اختصاص داده شدند. ماکتی از دژ و منطقه ی اطرافش برای تمرین واقعی تر چتربازها در خاک آلمان ساخته شد ودر بهار 1940 تمرینهای عملی شروع شد. روشها و تاکتیکهایی که قرار بود در جریان تهاجم اجرا شوند در طی این تمرینها بهبود یافتند. برخی از چتربازان به شعله افکن مجهز شدند و عده ای از آنها کار کردن با مواد منفجره را فراگرفتند.

    آلمانها برای لو نرفتن نقشه ی خود تمهیدات زیادی را به اجرا گذاشتند. گلایدرها پس از کامل شدن تمرینها از هم جدا شدند و به وسیله ی کامیون به فرودگاه های مورد نظر برده شدند. واحدهای درگیر عملیات بارها و بارها تغییر نام دادند و از پادگانی به پادگانی دیگر منتقل شدند. نشانه ها و علامات واحدها برداشته شدند و مرخصی چتربازان لغو شد.

    File:DFS 230.jpg

    گلایدر آلمانی که بر زمین نشسته است

    هاپتمان کخ نیروهایش را به چهار گروه حمله تقسیم کرد. گروه گرانیت تحت فرمان ستوان رودولف ویتزیگ شامل 85 چترباز بود و قرار بود با استفاده از 11 فروند گلایدر به دژ ابن ایمائل حمله کند. گروه فولاد تحت فرمان ستوان گوستاو آلتمان بود و از 92 چترباز و 9 فروند گلایدر برای حمله به پل ولدوزلت استفاده می کرد. گروه بتن تحت فرمان ستوان گردهارد شاخت بود و وظیفه داشت با 96 سرباز و با استفاده از 11 فروند گلایدر پل ورنهوون رو تسخیر کند. آخرین دسته گروه آهن نام داشت و فرمانده ی آن مارتین شاختر به همراه 90 سرباز خود قرار بود پل کانس زا تصرف کند. زمان حساسترین عنصر برای گروه حمله کخ،و به ویژه گروه گرانیت، بود. باور عمومی بر این بود که با استفاده از حمله ی ناگهانی گلایدرها ،و اینکه قرار نبود آلمان رسما به بلژیک و هلند اعلان جنگ کند، حمله با عنصر غافلگیری همراه باشد. به هرحال، آلمانها تخمین زده بودند که مدافعین بلژیکی در عرض یک ساعت بر علیه نیروی کوچک چتربازها وارد عمل شده و حتی شاید بتوانند از نیروهای ذخیره شان هم استفاده کنند. بنابراین، آلمانها باید در عرض این یک ساعت تا آنجا که امکان داشت مواضع ضدهوایی و توپخانه را از بین می بردند و به هر قیمت که بود توپهای دور برد مستقر در ابن ایمائل را از کار می انداختند. منفجر کردن این توپها ده دقیقه زمان می گرفت. در طی این زمان چتربازها باید از گلایدرهایشان پیاده می شدند، راه خود را به سمت توپها باز می کردند و منطقه را تأمین می کردند، خرجها را بر روی لوله ی توپها کار می گذاشتند و آنها را منفجر می کردند. تمام این عملیات باید زیر آتش توپخانه ی دشمن انجام می گرفت.

    آخرین اصلاح ها بر روی نقشه انجام گرفت و قرار شد که گلایدرها در ساعت 5:30 روز دهم می در مناطق درنظر گرفته شده فرود بیایند. گروه هایی که به پلها حمله می کردند باید مدافعین بلژیکی را عقب می زدند، خرجهای انفجاری را از روی پلها باز می کردند و آماده می شدند تا پل را در برابر ضدحملات دشمن حفظ کنند. 40 دقیقه بعد سه فروند یونکرس-52 بر فراز هر پل پرواز می کردند و 24 چترباز دیگر را به عنوان نیروی کمکی بر روی پلها می ریختند. این هواپیماها وظیفه داشتند تا مهمات و چند قبضه مسلسل را نیز با چتر رها کنند. همزمان، نیروهای مهاجم به خود دژ باید فرود می آمدند و مدافعین را گیر می انداختند و توپهایشان را از کار می انداختند. با رسیدن به اهداف اولیه، چتربازان باید از مواضع خود دفاع می کردند تا اینکه نیروی زمینی آلمان وارد منطقه شود و منطقه عملیاتی را تحویل بگیرد.

    نبرد

    به دلایل امنیتی واحد هجومی کخ در چند موقعیت مختلف در  منطقه ی راینلند پخش شده بود. فرمان حرکت در روز نهم می به واحد ابلاغ شد و واحدهای پراکنده حرکت به سوی منطقه ی تجمع از پیش تعیین شده را آغاز کردند. در ساعت 4:30 روز دهم می 42 فروند گلایدر به همراه 493 چترباز به آسمان برخواستند تا با حرکت به سمت جنوب به محل رهاسازی برسند. سکوت رادیویی خلبانها را مجبور می کرد تا برای ارتباط از گلوله های منور استفاده کنند. این سکوت رادیویی سبب شد تا فرمانده های آلمانی نفهمند که یکی از گلایدرها از هواپیمای یدک کش خود جداشده و ناچار در خاک آلمان فرود آمده است. خلبان دیگری گلایدرش را زودتر از موقع رها کرد و به هدف خود نرسید. هر دو گلایدر سربازان گروه گرانیت را حمل می کردند که در نتیجه سبب تضیف این گروه شدند. فرمانده ی گرانیت ،ویتزیگ، در یکی از این دو گلایدر بود و ناچار در زمان حمله جانشینش مجبور بود که حمله را هدایت کند. بقیه ی گلایدرها در حدود 20 مایلی اهدافشان و در ارتفاع 7000 پایی جداشدند. پس از اینکه یونکرسها گلایدرها را رها کردند و به سمت داخل آلمان چرخیدند ضدهوایی های بلژیکی آنها را کشف کردند و به سوی آنها آتش گشودند. همین آتشباری سبب هشیاری مدافعین بلژیکی شد.

    http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRWJOif20VhGFCNZMSYOnHYtkjaybVaIzYBUbgt3VdhG6hx8mnI

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن از هواپیمای گلایدر به سمت هدف یورش می برند.

    پلها

    هر 9 فروند گلایدری که گروه فولاد را در خود حمل می کردند در ساعت 5:20 در نزدیکی هدفشان بر زمین نشستند. چتربازها با نارنجک و مسلسل دستی به مواضع مدافعین هجوم بردند. در سنگر توپ به وسیله ی خرج انفجاری از جای کنده شد و این موضع تسخیر شد. همزمان آلتمان چتربازانش را برای بازکردن خرج های انفجاری ،که بلژیکی ها بر روی پایه های پل نصب کرده بودند، هدایت کرد. بلژیکی ها فرصت منفجر کردن پل را از دست دادند اما هنوز در برابر چتربازان مقاومت می کردند. گروه حمله نتوانست بر دو قبضه توپ صحرایی که در پانصد متری پل مستقر شده بودند فائق شوند و آلتمان ناچار شد که درخواست پشتیبانی هوایی کند. چند فروند بمب افکن شیرجه روی اشتوکا ،که در آسمان منطقه بودند، توپها را از کار انداختند. نیروی زمینی در ساعت 21:30 به منطقه وارد شد و گروه فولاد را رها کرد. در اثر مقاومت بلژیکی ها 8 کشته و 30 زخمی بر روی دست آلتمان گذاشته شد.

    10 فروند گلایدری که گروه بتن را حمل می کردند درساعت 5:15 در کنار پل ورونهوون بر زمین نشستند و چتربازان را پیاده کردند. یکی از گلایدرها طعمه ی توپ ضدهوایی شد و مجبور شد تا در خاک هلند فرود بیاید. گلایدرها بلافاصله پس از فرود زیر آتش قرار گرفتند و یکی از آنها در هوا دچار واماندگی شد. این سانحه سبب شد تا 3 چترباز زخمی شوند. یکی از گلایدرها نزدیک استحکاماتی که کلید خرج انفجاری پلها در آن قرار داشت فرود آمد. چتربازان به این سنگر هجوم بردند و سیمهایی که به چاشنی خرجهای انفجاری وصل می شد را قطع کردند. دیگر دست بلژیکی ها به پل نمی رسید. البته مدافعین چند بار با ضد حمله سعی کردند تا پل را دوباره تصرف کنند اما به وسیله ی مسلسلهایی که از طریق هوا برای چتربازان ریخته شده بود به عقب رانده شدند. در ساعت 21:40 یک گردان پیاده ی آلمانی به پل رسید و چتربازان نفس راحتی کشیدند. تلفات گروه بتن 7 کشته و 24 مجروح بود.

    9 فروند از 10 فروند گلایدر گروه آهن در نزدیک اهدافشان بر زمین نشستند. آخرین گلایدر به دلیل اشتباه ناوبری در منطقه ای اشتباه بر زمین نشستد. زمانی که چتربازان از هواپیماهایشان پیاده شدند دریافتند که چند دقیقه قبل مدافعین بلژیکی پل را منفجر کرده اند. ستون مکانیزه ی آلمانی که قرار بود پل را از چتربازها تحویل بگیرد 20 دقیقه زودتر از برنامه حرکت کرده بود و مدافعین بلژیکی را نسبت به فعالیتهای نظامی آلمان هشیار کرده بود. عنصر غافلگیری از دست رفته بود. یکی از گلایدرها در زمان فرودآمدن سقوط کردن و بیشتر سرنشینانش کشته شدند. چتربازان به مواضع بلژیکی ها هجوم بردند و آنها را نابود کردند.

    File:Bundesarchiv Bild 146-1971-011-31, Belgien, Eben Emael, gesprengte Brücke.jpg

    پلی که منفجر شد و به دست آلمانها نیفتاد. سنگر توپ در جلوی تصویر دیده می شود.

    در ساعت 5:50 چتربازهای آلمان اهداف مورد نظر خود را تصرف کرده بودند. ضدحملاتی که برعلیه آنها صورت گرفت به وسیله ی اشتوکاها دفع شد ولی بلژیکی ها تا شب دست از حملاتشان برنداشتند. تلفات گروه آهن از بقیه ی واحدها سنگین تر بود: 22 کشته و 26 مجروح. یکی از چتربازان به دست بلژیکی ها اسیر شد اما بعدتر در زمان عقب نشینی متفقین از دانکریک آزادشد.

    دژ

    9 فروند گلایدر باقیمانده گروه گرانیت را با موفقیت بر سقف دژ ابن ایمائل پیاده کردند. این هواپیماها برای توقف سریع به چتر مجهز شده بودند. چتربازان به سرعت پیاده شدند و شروع کردند به نصب خرجهای انفجاری بر روی توپهای دوربرد. در قسمت جنوبی دژ یک آشیانه ی توپ 3 قبضه توپ 75 میلیمتری منفجر شد. یک برجک توپ که 3 قبضه  توپ 75 میلیمتری بر روی آن نصب شده بود توسط چتربازان منفجر شد اما یکی از توپها از کار نیافتاد و مدافعین آن را برعلیه چتربازان بکار گرفتند. چتربازها ناچار شدند تا دوباره به این برجک حمله کنند و توپ را نابود کنند. توپهای نصب شده بر روی یک برجک آنچنان بزرگ بودند که چتربازان دو گلایدر برای منفجر کردن آن مجبور شدند با همدیگر وارد عمل شوند.

    File:Kasematte Maastricht 2.jpg

    بازمانده استحکامات دژ ابن ایمائیل

    در ضلع شمالی دژ همین الگو در حال پیاده شدن بود. چتربازان یا توپها را از کار می انداختند یا استحکاماتی که توپها در آن نصب شده بودند را منفجر می کردند. برای از کار انداختند یک برجک مسلسل ،که ضلع غربی دژ را پوشش داده بود، چتربازها از آتش افکن استفاده کردند. توپهای 75 میلیمتری که در هدف شماره 23 نصب شده بودند چنان مشکل آفرین شدند که چتربازان درخواست پشتیبانی هوایی کردند. یک اسکاداران اشتوکا این برجک را بمباران کردند. اگرچه بمبها مستقیما به برجک اصابت نکردند اما خدمه ی توپها مجبور شدند تا موضع خود را تخلیه کنند. خروجی های آسایشگاه ها توسط مواد منفجره تخریب شد تا سربازان بلژیکی نتوانند ضدحمله ی مؤثری را سازماندهی کنند. توپهایی که ممکن بود با آتش خود عملیات تسخیر پلها را با مشکل مواجه کنند همگی از کار افتادند اما چتربازها هنوز با تعدادی آشیانه ی مسلسل که آنها را زیر آتش خود گرفته بودند درگیر بودند.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/48B491E756A409CB8025750C0005B33D/$file/mEben4.jpg

    خوابگاه سربازان در داخل دژ ابن ایمائیل. این مکان امروزه به صورت موزه بازسازی شده است.

    در حین درگیری ها یک گلایدر بر روی سقف دژ نشست و ستوان رودولف ویتزیگ را پیاده کرد. او پس از فرود اجباری در آلمان با بیسیم درخواست کمک کرد و به همراه افرادش توسط یک فروند گلایدر دیگر به منطقه ی عملیاتی آورده شد. مدافعین بلژیکی ضدحملات خود را بدون هماهنگی با یکدیگر و بدون پشتیبانی توپخانه انجام می دادند. تعدادی آتشبار صحرایی و استحکامات کوچکتر در منطقه وجود داشت که چتربازان را زیر آتش گرفته بودند اما پراکندگی آتش آنها سبب شد تا چتربازان حملات پیاده نظام بلژیک را دفع کنند. آلمانها مراقب بودند تا سربازانی که در آسایشگاه به دام افتاده بودند ضدحمله ای را اجرا نکنند. تمام راه های خروجی آسایشگاه توسط چتربازان مسدود شده بود و هر سرباز بلژیکی که جرأت می کرد از آسایشگاه خارج شود به گلوله بسته می شد.

    طبق نقشه قرار بود که پس از تصرف دژ گردان پنجاه و یکم مهندسین رزمی جانشین گروه گرانیت شوند اما آنها تا ساعت 7 صبح فردا سر وکله شان پیدا نشد. مقاومت سرسختانه ی بلژیکیها و منفجر کردن چند پل بر روی رودخانه موز سبب شد تا این گردان برای خود یک پل موقت نصب کند و دیر به محل دژ ابن ایمائل برسد. اندکی پس از گردان پنجاه و یکم، یک هنگ پیاده هم به منطقه رسید و حمله ی نهایی آلمان جهت تسلیم کردن سربازان درون دژ آغازشد. بلژیکی ها با به جای گذاشتن 60 کشته و 50 مجروح در ساعت 12:30 تسلیم شدند. تلفات گروه گرانیت 6 کشته  19 مجرح بود.http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/913027D3E05FAFB08025750C00049E54/$file/mEben3.jpg

    ننمای بیرونی سنگرهای توپخانه دژ ابن ایمائیل

    پس از نبرد

    تهاجم هوابرد به پلها و دژ ابن ایمائل برای گروه حمله ی کخ یک موفقیت تمام عیار بود. توپهای مستقر در دژ از کار افتادند و نتوانستند از مدافعین پلها پشتیبانی کنند. دو پل از 3 پل سالم به دست آلمانها افتاد و در نتیجه ارتش هجدهم توانست به راحتی تا قلب بلژیک پیشروی کند و نقشه ی دفاعی بلژیکی ها ناکام بماند. ژنرال اشتودنت پس از پایان جنگ درباره ی این عملیات نوشت:"این عملیات سندی از شجاعت و تصمیم گیری قاطع بود... من تاریخ آخرین جنگ و نبردهای آن در تمام جبهه ها را مطالعه کرده ام. اما قادر نیستم تا در میان عملیاتهای مشعشع این جنگ ،چه به وسیله ی خودمان چه به وسیله ی دشمن، عملیاتی را قابل مقایسه با موفقیت گروه حمله ی کخ بدانم." تعدادی از افسرانی که در این عملیات شرکت داشتند به مدال صلیب شوالیه دست یافتند. گروه حمله ی کخ پس از این عملیات تا استعداد یک گردان گسترش یافت و تبدیل به گردان یکم هنگ تازه تأسیس اول هوابرد شد. این هنگ شامل 4 گردان بود که به وسیله ی گلایدر در محل عملیات فرود می آمدند. خود کخ به درجه ی سرگردی رسید و فرماندهی گردان یکم به وی واگذار شد.

    File:Bundesarchiv Billd 146-1971-011-27, Belgien, Eben Emael, Fallschirmjäger.jpg

    سربازان آلمانی پس از فتح دژ ابن ایمائیل عکس می گیرند.

     مترجم: رضا کیانی موحدپ

    منبع:en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Fort_Eben-Emael


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 08:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 10 مهر 1391 11:09 ق.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    پیش زمینه

    قرارداد ورسای ،که به جنگ جهانی اول پایان داد، آلمان را از داشتن هر گونه تانک،زیردریایی یا هواپیمای جنگی محروم ساخته بود. قرار بود تا کشورهای برنده جنگ ناظرانی در آلمان مستقر کنند تا بر اجرای دقیق مفاد قرارداد ورسای نظارت کنند و هرگونه سرپیچی آلمان را از این قرارداد گزارش دهند.

    در ابتدا آلمان نمی خواست که قراداد ورسای را زیرپا بگذارد. اما پس از اینکه سربازان فرانسوی و بلژیکی منطقه روهر را به عنوان غرامت جنگی خود اشغال کردند ورق برگشت. آلمان از داشتن ستاد کل هم محروم شده بود اما ژنرال های کهنه کار ارتش تصمیم گرفتند تا در جمع های خصوصی خود به بررسی جنگ گذشته بپردازند و راهکاری برای تجدید سلاح مجدد آلمان پیداکنند. آنها در اولین گام تصمیم گرفتند یک دانشکده جنگ سری در برلین تأسیس کنند تا نیروی انسانی مورد نیاز برای ارتش آینده آلمان را در آنجا پرورش دهند.

    از طرف دیگر چون آلمان نمی توانست در درون کشور خود نیروی زرهی داشته باشد تصمیم گرفت که این نیرو را در خارج از کشور خود پرورش دهد تا در هنگام نیاز بتواند به سرعت یک نیروی زرهی پرقدرت را وارد میدان کند. آلمان در طی جنگ تنها یک مدل تانک ساخته بود که از نظر فنی نتوانسته بود به موفقیتی نائل شود. کارخانجات آلمان نیاز داشتند تا با مطالعه پیشرفت دیگر کشورها مطالعه مسائل فنی مربوط به طراحی تانک را از صفر آغاز کنند.

    از دیدگاه تاکتیکی نیز پس از پایان جنگ جهانی اول تفکرات مخالفی درباره نحوه استفاده از این سلاح جدید در حال جدال با یکدیگر بودند. مکاتب سنتی نظامی تأکید داشتند که تانکها باید پابه پای نیروی پیاده نظام در عملیات شرکت کنند و به پیاده نظام در شکستن خطوط دفاعی دشمن کمک کنند. این نقشی بود که از ابتدا برعهده تانک گذاشته شده بود و همین تاکتیک در طی جنگ جهانی اول از سوی متفقین اعمال می شد. اما با پایان جنگ نظریاتی مخالف با این نظرات سنتی نیز بوجودآمد. در فرانسه مارشال دوگل و در بریتانیا لیدل هارت بر این اعتقاد بودند که باید رسته تانک به عنوان یک رسته مستقل وارد کارزار شود و بدون نیاز به پشتیبانی پیاده نظام به صورتی عمیق در عمق خاک دشمن نفوذ کرده و ضربات استراتژیکی بر پیکر دشمن وارد کند. چون آلمانها در طی جنگ جهانی اول استفاده اندکی از تانک کرده بودند (عمدتا توسط تانکهایی که از دشمنانشان به غنیمت گرفته بودند) نیاز داشتند تا این تفکرات مخالف هم را به صورت عملی بررسی کنند تا راهکارهای مناسب را برای جنگهای زرهی آینده انتخاب کنند.

    به هرحال، آلمان رابطه خود را با شوروی (سابق) در سال 1922 و با امضای قرارداد راپالوعادی کرد. در آن زمان هر دو کشور از جامعه جهانی رانده شده بودند و همین مسئله هر دو کشور را به هم نزدیک تر می کرد. روسها به تخصص فنی آلمانها نیاز داشتند و آلمانها به پوششی که روسها به فعالیتهای غیرمجاز نظامی آنها می دادند.

    در سال 1924 ،به عنوان اولین گام، آلمان در مسکو یک دفتر نمایندگی افتتاح کرد. روسها تصمیم داشتند تا تکنولوژی ساخت هواپیماهای جنگی، زیردریایی و ... را از آلمانها دریافت کنند. قرار شد تا روسها در عوض تسهیلاتی که در اختیار ارتش آلمان قرار می دهند تعدادی از متخصصان اسلحه سازی و افسران ارتش سرخ به آلمان فرستاده شده و در آنجا دوره ببینند.

    نهایتا در دسامبر 1926 آلمان و شوروی (سابق) قراردادی را امضا کردند که بر اساس آن آلمان یک آموزشگاه زرهی در داخل سرزمین روسیه تأسیس می کرد. این آموزشگاه در سال 1929 در نزدیکی شهر غازان تأسیس شد و در حدود 30 تن از فرماندهان مشهور بعدی تانک ورماخت از دل آن بیرون آمدند.

    در کنار آموزشگاه زرهی کاما، یک آموزشگاه خلبانی در لایپتسک و یک آموزشگاه جنگهای شیمیایی نیز در شوروی سابق تأسیس شد تا پرسنل مورد نیاز ارتش آلمان را آموزش دهد. در عوض این تسهیلات، آلمان به روسها قول داد تا پیشرفتهای فنی را که در این تأسیسات به دست می آورد با روسها به اشتراک بگذارد و به روسها اجازه دهد تا در کنار آلمانها مانورهای تاکتیکی را انجام دهند.

    آموزشگاه

    پس از بازشدن آموزشگاه زرهی کاما، این آموزشگاه در حدود یک دوجین از افسران آلمانی را در خود جای داد و آنها به مدت 2 سال تحت تعلیم قرارگرفتند. این آموزشگاه دارای سه دستگاه تانک سنگین 26 تنی با موتور بی.ام.و و مسلح به توپ 75 میلیمتری و 6 دستگاه تانک سبک 12 تنی مسلح به توپ 37 میلیتری و چند دستگاه تانک سبک انگلیسی بود. تانکهای ساخت انگلیس توسط روسها در اختیار آموزشگاه کاما قرار گرفته بود.

    علاوه بر افسران ارتش، این آموزشگاه به بعضی از شرکتهای آلمانی مانند شرکت کروپ، دایملر و راینمتال نیز در جهت طراحی تانکهای جدید خدمات می داد. طراحانی که در این آموزشگاه کار می کردند بعدها توانستند تانکهای پانزر-1 و پانزر-2 را طراحی کنند.

    بسیاری از افسرانی که در آموزشگاه کاما دروه دیدند بعدتر به عنوان فرماندهان عالی رتبه زرهی ورماخت درآمدند. از میان آنها می توان از ارنست ولچهیم، ورنر فون بلومبرگ، والتر مدل، ویلهلم ریتر فون توما را نام برد. گودریان ،که پیشتازترین فرد در ارتش آلمان در زمینه زرهی بود و تمامی مقالات و کتابهایی که دراین باره منتشر شده بود مطالعه کرده بود در آموزشگاه کاما نقش مدرس داشت و توانست تجربه دست اولی درباره جنگهای زرهی کسب کند. درحالیکه در آموزشگاه کاما افسران آلمانی اجازه نداشتند تا یونیفرم ارتش این کشور را به تن کنند از لباس غیرنظامی یا گاه یونیفورم ارتش سرخ استفاده می کردند.

    خاتمه کار

     در اوایل دهه 30، وضعیت سیاسی آلمان و شوروی(سابق) تغییر کرد. شوروی در حال نزدیک شدن به دنیای غرب بود در حالی که آلمان سعی می کرد به فرانسه نزدیک شود.

    در دسامبر 1932، آلمان در کنفرانس ژنو شرکت کرد و احساس کرد که دیگر نیازی به یک آموزشگاه سری زرهی ندارد. با افزایش قدرت حزب نازی در آلمان در ژانویه 1933، فاصله بین آلمان نیازی و شوروی کمونیست بیشتر و بیشتر شد تا جاییکه آموزشگاه زرهی کاما در سال 1933 برچیده شد. هیتلر کمونسیم را بزرگترین دشمن خود به حساب می آورد و حاضر به هیچ گونه همکاری با روسها نبود. به هرحال، این پایان کار تجدید سلاح آلمان نبود و هیتلر پس از اندکی برنامه تجدید سلاح آلمان را به صورت علنی ادامه داد.

    آخرین ویرایش: شنبه 11 شهریور 1391 06:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 17 فروردین 1391 10:06 ق.ظ نظرات ()
    در سال 2001 رئیس جمهور وقت کره جنوبی ، پرزیدنت کم دائه جونگ، سیاست جدید نیروی دریایی این کشور را مبنی بر "تشکیل ناوگانی برای دفاع از صلح جهانی در 5 دریا" اعلام کرد. هدف اصلی از سازماندهی این نیرو انجام عملیات نجات، کمک های بشردوستانه تحت نظارت سازمان ملل، کمک به آسیب دیدگان بلایای طبیعی و ... اعلام شده است.
    بر طبق برنامه ریزی های انجام شده قرارشده است که نیروی دریایی کره جنوبی تا 10 سال آینده 2 یا 3 ناوگان "واکنش سریع" در اختیار داشته باشد. هر یک از این ناوگروه ها شامل یک فروند ناوهلیکوپتربر آبی-خاکی، 5 فروند ناوشکن و احتمالا تعدادی ناوچه و 2تا 3 فروند زیردریایی هجومی خواهندبود. آموزه های جدید نظامی کره جنوبی تغییرات سریع و گسترده ای را القا می کنند.
    شناورها
    نیروی دریایی کره جنوبی در سال 1998 اولین ناوشکن کلاس KDX-I خود را به خدمت گرفت. ساخت و طراحی این شناور در کره جنوبی اولین گام این نیرو برای تبدیل شدن از یک نیروی دریایی صرفا دفاعی به یک نیرویی دریایی تهاجمی بود. توان رزمی این شناور از یک قبضه توپ 127 میلیمتری، 2 قبضه توپ اتوماتیک گل کیپر، موشک های سی اسپارو، هارپون و دو قبضه اژدرافکن ناشی می شود. KDX-I می تواند مسافت 4500 مایل دریایی را بپیماید و دور از ساحل خودی عملیات کند. تا کنون 3 فروند از شناورهای کلاس KDX-I ساخته شده اند و آخرین آنها در سال 2000 به نیروی دریایی کره جنوبی پیوسته است.

    کادی ایکس-1
    گام بعدی این نیرو ،برای تبدیل شدن به یک نیروی دریایی با توان عملیات در آبهای آزاد، ساخت ناوشکن مدرن KDX-II بود. طراحی بدنه این شناور ،که پیشرفته تر از نمونه قبلی بود، با کمک یک شرکت آلمانی انجام شد. موشک انداز عمودی 32 خانه برای شلیک موشکهای استاندارد بلوک3-آ پدافند هوایی از فاصله دور و موشک انداز 21 خانه RIM-116 پدافند هوایی از فاصله نزدیک را برعهده دارند. علاوه بر آن، ناوشکن KDX-II از سلاح های بکاررفته در سلف خود مانند موشک انداز 8 خانه هارپون، توپ 127 میلیمتری، اژدرافکن و 2 قبضه توپ اتوماتیک گل کیپر بهره برده است. سیستم مدیریت صحنه نبرد KDCOM-II ،که در ناوچه های تایپ-23 نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بکاررفته است، برای رزمناو KDX-II انتخاب شد. از سال 2003 تا کنون 6 فروند از شناورهای کلاس KDX-II به خدمت نیروی دریایی کره جنوبی درآمده اند.
    اما پیشرفته ترین ناوشکنهای درنظر گرفته شده برای ناوگان واکنش سریع آینده کره جنوبی ناوشکنهای کلاس شاه سجونگ (شناورهای کلاس KDX-III) خواهند بود. هر یک از شناورهای پیشرفته KDX-III ظرفیتی در حدود 2 برابر ناوشکنهای قدیمی KDX-I و KDX-II دارند. وزن این ناوشکن در حدود یک رزمناو سنتی است و دارای قدرت آتشی فوق العاده می باشند. این شناور به انواع سلاح های پیشرفته مانند موشکهای کروزبرای حمله به مواضع زمینی دشمن، موشکهای ضدزیردریایی، موشکهای پدافند هوایی، اژدرافکن و یک قبضه توپ 127 میلیمتری مجهز شده است. قدرت آتش فوق العاده این رزمناو آن را به صورت یکی از قوی ترین شناورهای رزمی امروز جهان درآورده است.
    قلب تپنده شناور KDX-III سیستم پیشرفته مدیریت رزمی AEGIS است که امتیاز آن از آمریکا گرفته شده است. این سیستم برای هدایت خودکار موشکها در صحنه نبرد ساخته شده و می تواند موشکهای شلیک شده از یک ناو یا ناوهای دیگر را با دقت بالایی تا هدفهایشان هدایت کند. AEGIS می تواند تا 100 هدف را در فاصله بیش از 100 مایل دریایی رهگیری کند. ساخت هر فروند از ناوشکنهای کلاس KDX-III برای کره جنوبی در حدود 1 میلیارد دلار هزینه برداشته است و قرار است که اولین آنها تا سال 2009 وارد خدمت شود. تا کنون 3 فروند از شناورهای کلاس KDX-III سفارش داده شده اند و احتمالا این تعداد تا 6 فروند افزایش خواهد یافت. هر ناوگروه "واکنش سریع" نیروی دریایی کره جنوبی را 2 فروند از این شناورهای جدید و چند فروند ناوشکن قدیمی تر همراهی خواهندکرد.

    کا.دی.ایکس-3
    ناوهلیکوپتربر دوکدو
    ناوسرفرماندهی ناوگان "واکنش سریع"کره جنوبی، ناو آبی-خاکی کلاس دوکدو خواهد بود. طراحی و ساخت این ناو هلیکوپتربر کاملا در کره جنوبی صورت گرفته است. ناو دوکدو در حدود 200 متر طول و 31متر عرض داشته و وزن کامل آن با تجهیزات به 18000 تن می رسد. این اندازه ها دوکدو را به صورت بزرگترین شناور نیروی دریایی کره جنوبی و شمال شرقی آسیا در خواهد آورد.

    ناوآبی-خاکی دوکدو

     

    ناوهلیکوپتربر دوکدو برای انجام "حملات ماوراء افق" طراحی شده است. بر اساس این آموزه، حمله آبی-خاکی باید به وسیله تجهیزات پرسرعتی مانند هلیکوپتر، هاورکرافت یا زرهپوشهای آبی-خاکی و در فاصله ای بسیار دور از ساحل دشمن انجام شود. این حمله به گونه ای انجام می شود که به آسانی توسط دشمن کشف نشود و شناورهای بکارگرفته شده مورد ضدحمله واقع نشوند. شناورهای آبی-خاکی سنتی برای انجام عملیات آبی-خاکی کاملا به ساحل نزدیک می شدند و همواره این خطر وجود داشت که در مرحله حیاتی پیاده کردن نیروها در ساحل توسط توپخانه دشمن قلع و قمع شوند.
    ناو آبی-خاکی دوکدو به یک عرشه عقبی مجهز شده است که می توان از آن برای تخلیه یا بارگیری انواع لندینگ کرافت یا هاورکرافت استفاده کرد. دو فروند هاورکرافت LCAC درنظرگرفته شده برای ناوهلیکوپتربر دوکدو می توانند تجهیزات بارگیری شده خود را با سرعت 40 کیلومتر بر ساعت به ساحل دشمن رسانده و تخلیه کنند. در حال حاضر نیروی دریایی آمریکا و نیروی دریایی ژاپن کاربران اصلی LCAC ها هستند. اگرچه نمونه کره ای این هاورکرافتها شباهت زیادی با نمونه آمریکایی آن دارد اما حقیقت آن است که کره ای ها آن را بدون مشاوره و دخالت آمریکایی ها ساخته اند. اولین هاورکرافت کره ای در سال 1989 به آب انداخته شد و وزن کامل آن به 120 تن می رسد.

    هاورکرافتهای ساخت کره جنوبی
    دوکدو علاوه بر 300 نفر پرسنل خود می تواند 720 تفنگدار دریایی، 10 دستگاه تانک، 10 دستگاه زرهپوش، 10 دستگاه تانک آبی-خاکی، 3 قبضه توپ صحرایی، 10 فروند هلیکوپتر و 2 فروند هاورکرافت LCAC را حمل کند و این تجهیزات و نفرات را در کمترین زمان از راه دریا یا هوا به ساحل یا عمق خاک دشمن سرازیرسازد. دفاع از دوکدو برعهده سیستم موشکی RIM-116 و توپ واکنش سریع گل کیپر قراردارد.
    نیروی دریایی کره جنوبی ناوهلیکوپتربر دوکدو را به صورت رسمی یک ناو کلاس LPH معرفی کرده است و این امر بدان معنی است که وظیفه هلیکوپترهای این ناو حمل نفرات و تجهیزات به ساحل می باشد. اما با توسعه پروژه "هلیکوپتر چند منظوره کره جنوبی" ،که با کمک شرکت سیکورسکی دنبال می شود، این احتمال وجود دارد که بعدها شناورهای این کلاس به عنوان ناوهلیکوپتربر هجومی (LHA) به خدمت گرفته شوند. ناظران نظامی اعتقاد دارند که هلیکوپتر بومی کره جنوبی احتمالا شبیه پروژه لغو شده آمریکایی کمانچی از آب درخواهدآمد.

    دوکدو
    گزینه دیگر نیروی دریایی کره جنوبی این است که با نصب یک تخته پرش در سینه شناور، این شناورها را به یک ناوهواپیمابر کوچک برای پرواز هواپیماهای عمودپروازی چون هاریر یا اف-35 تبدیل کند. البته نیروی دریایی کره بکارگیری دوکدو را به عنوان ناوهواپیمابر انکارکرده است اما در آینده ممکن است که نیازهای عملیاتی سبب شود که نقش یک ناوهواپیمابر سبک برای این شناور در نظرگرفته شود.
    دوکدو در سال 2005 در بندر پوسان به آب انداخته شد و در سال 2007 به خدمت نیروی دریایی کره جنوبی پیوست. احتمالا ناوهلیکوپتربر دوم نیز تا سال 2010 به خدمت خواهدگرفته شد. مالزی به داشتن حداقل یک فروند ناوهلیکوپتر کلاس دوکدو ابراز تمایل کرده است و احتمال داده می شود که توان کشتی سازی کره جنوبی کشورهای ترکیه و استرالیا را نیز در صف خریداران این ناوهلیکوپتربر قراردهد.
    زیردریایی ها
    ظرفیت زیرسطحی ناوگان "واکنش سریع" جدید توسط زیردریایی های جدید کره جنوبی تأمین خواهدشد. تا کنون نیروی دریایی کره جنوبی بر زیردریایی های متوسطی مانند زیردریایی های کلاس دولفین تکیه داشته است. کره جنوبی یک پروژه 3 مرحله ای را برای ساخت زیردریایی های پیشرفته بومی به اجرا گذاشته است.

    زیردریایی تایپ214 آلمانی مونتاژ شده در کره جنوبی

    مرحله اول این برنامه، ساخت زیردریایی 1200 تنی تایپ-209 با نام بومی"چانگ بو گو" و مرحله دوم مونتاژ تحت لیسانس زیردریایی آلمانی تایپ-214 است. نمونه کره ای تایپ-214 مجهز به پیشرانه "مستقل از هوا" بوده و با وزن 1800 تن در سال 2006 به آب انداخته شده است. این شناور به دو موتور دیزل 16 سیلندرمجهز شده و دارای 8 لوله برای شلیک اژدر و 4 لوله مخصوص شلیک موشکهای هارپون زیر آبی است. برد عملیاتی یک زیردریایی تایپ-214 1200 مایل (با سرعت 4 گره) و عمق عملیاتی غوطه وری آن در حدود 250 متر است. تا کنون 2 فروند از زیردریایی های تایپ-214 توسط صنایع کشتی سازی کره جنوبی ساخته شده اند و انتظار می رود که 7 فروند زیردریایی تایپ-214 دیگر نیز ساخته شوند.
    آخرین مرحله پروژه زیردریایی بومی کره جنوبی طراحی و ساخت زیردریایی های 3000 تنی هستند که احتمالا تا سال 2017 به آب انداخته می شوند. کره جنوبی امیدوار است که ،برخلاف دو کلاس قبلی، این زیردریایی کاملا بومی بوده و برای ساخت آن بر توانایی های داخلی این کشور تکیه شود.
    برآیند
    کره جنوبی تا به امروز برای دفاع از خود تکیه زیادی بر متحدینش ، به ویژه آمریکا و ژاپن، داشته است. پیشرفتهای تکنولوژیکی در 2 دهه گذشته این امکان را به نیروهای نظامی کره جنوبی داده است که در برابر تهدیدات بالقوه نقش مؤثرتری را برعهده بگیرند. نیروهای نظامی کره جنوبی در بیست سال گذشته درگیر یک برنامه مدرن سازی گسترده بوده اند. امروزه کره جنوبی در ساخت شناورهای سطحی و زیرسطحی به خودکفایی رسیده، در حال طراحی هواپیماهای جنگنده، تانک و هلیکوپتر بومی است و چندین پروژه موشکی را به انجام رسانده است.
    در سال 2007 ،برای اولین بار در تاریخ، ناوهلیکوپتربر دوکدو در تمرینات مشترک نظامی با آمریکا نقش ناوسرفرماندهی را برعهده گرفت. در این مانور ناوهلیکوپتربر دوکدو در فاصله 4 کیلومتری ساحل ایستاده بود و هدایت 77 دستگاه تانک، 60 فروند هواپیما، 8000 سرباز و 20 شناور سطحی دیگر را (ازجمله ناوهای هلیکوپتربر آمریکایی اسکس و جونیو) در صحنه عملیات برعهده گرفته بود.

    دوکدو در حال پیاده سازی نیرو در تمرین مشترک با آمریکا 2007
    با اتمام این مانور نظامی نیروی دریایی کره جنوبی ثابت کرد که دیگر از قالب یک نیروی دریایی صرفا دفاعی درآمده و می تواند نقش یک نیروی دریایی تهاجمی را برعهده بگیرد. این تمرینات ثابت کردند که این نیرو می تواند یک حمله آبی-خاکی ماوراء افق در ابعاد بزرگ را اجرا، فرماندهی و سرپرستی کند. کره جنوبی یکی از 5 کشور بزرگ واردکننده نفت است و بازبودن خطوط کشتی رانی نقش حساسی را در آموزه های امنیتی این کشور بازی می کند. در صورت بروز یک بحران نظامی، نیروی دریایی این کشور باید بتواند تهدیداتی که شریانهای انرژی این کشور را در خطر قرار می دهند رفع کنند.


    نویسنده:رضاکیانی موحد

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    ترور یک فرمانده اس اس و عاقبت عامل آن


    اکس آ 200؛جنگجوی شمالی(فنلاند)


    ویلی کوچولو؛ اولین تانک جهان


    آیا مغولها از باروت استفاده می کردند؟


    هنر جنگیدن در عصر اتم- قسمت اول:اصول اساسی


    هنر جنگیدن در عصر اتم- قسمت دوم:مکانیزمهای شکست


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 فروردین 1391 07:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 2 اسفند 1390 02:45 ق.ظ نظرات ()

     

    پس از سقوط امپراطوری ساسانی به دست اعراب مسلمان، ایرانیان تا قرنها سیادت دریایی خود را در خلیج فارس و دریای عمان از دست دادند. باوجود روی کار آمدن حکومتهای ایرانی ،مانند آل بویه و طاهریان، تا زمان صفویه هیچ فرمانروایی به فکر زنده کردن مجدد این اقتدار نیافتاد. این ضعف سبب شد که در زمان صفویه استعمارگران پرتغالی به راحتی بنادر و جزایرمهم خلیج فارس را اشغال کنند. شاه عباس اول برای بازپس گیری این جزایر از ناوگان کمپانی هندشرقی کمک گرفت ولی خودش هیچگاه به صرف تأسیس یک نیروی دریایی مقتدرنیفتاد.

     



    پس از اخراج پرتغالیها از خلیج فارس، کنترل خلیج فارس در دستان امپراطوری بریتانیا قرارگرفت. در زمان نادرشاه ،و با تأکید وی، یک نیروی دریایی مقتدر تشکیل شد که تقریبا توانست تمام سواحل و جزایر خلیج فارس و حتی کشور عمان امروزی را به فرمانبرداری از ایران وادارکند اما پس از مرگ نادر این ناوگان نیز به دست فراموشی سپرده شد و خلیج فارس دوباره به حیاط خلوت بریتانیا تبدیل شد.

    در دوران قاجاریه جنگهای زمینی توجه پادشاهان این سلسله را به خود جلب کرده بود و از توسعه نیروی دریایی بازمی داشت. اولین بار فتحلی شاه بود که به فکر ایجاد یک ناوگان نظامی افتاد و بدین منظور قراردادی با انگلیسیها امضا کرد که طبق آن خرید هرگونه شناور نظامی باید از آن کشور صورت می گرفت. اما امپراطوری بریتانیا ،که اقتدار دریایی ایران را به ضرر منافع خود در هندوستان می دانست، همواره در راه انجام این قرارداد مانع تراشی می کرد.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 اسفند 1390 10:02 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4