منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 2 مهر 1397 05:16 ب.ظ نظرات ()


    موشک وی-۲ (به آلمانی: V-2)، موشک بالیستیکی بود که در جنگ جهانی دوم در آلمان ساخته شده و برای بمباران استراتژیک اهداف متفقین به کار رفت. این موشک که با سوخت مایع کار می‌کرد اولین نمونه موشک بالیستیک بود که توسط بشر ساخته شد. موشک‌های بالیستیک به موشک‌های دوربردی گفته می‌شود که از جو زمین خارج شده و بقیه مسیر را بدون سوخت و بر اساس قوانین بالیستیکی طی می‌کنند تا دوباره به جو زمین برگشته و بر سر هدف خود فرود آیند. به این ترتیب وی-۲ اولین شیء ساخته شده به دست انسان بود که از جو زمین خارج می‌شد. با شکست آلمان و پایان جنگ این موشک‌ها و طرح‌های مربوط به آن به همراه سازندگانش به دست نیروهای آمریکا و شوروی افتادند و این امر زمینه ساخت دیگر موشک‌های بالیستیک نظامی و راکت‌های مورد استفاده در صنعت فضانوردی در هر دو کشور را فراهم آورد.[1]

    آلمان بیش از ۶۰۰۰ موشک و-۲ ساخت که بیش از ۳۰۰۰ فروند از آن‌ها را علیه هدف‌هایی در بلژیک و هلند و بریتانیا بکار برد.


    تصاویر رنگی از کارخانه تولید موشک های بالستیک V-2 در ادامه ی مطلب می باشد.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مهر 1397 06:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 9 مرداد 1396 08:08 ب.ظ نظرات ()

    Vanguard at Faslane 03.jpg


    برنامه ی هسته ای ترایدنت

    در انتهای دهه ی 60 میلادی نیروی دریایی سلطنتی دارای 4 فروند زیردریایی هسته ای کلاس رزولوشن بود. هر یک از این زیردریایی ها می توانست تا 16 تیر موشک هسته ای پولاریس را در خود جای دهد. ده سال بعد دولت بریتانیا در فکر تعویض زیردریایی های کلاس رزولوشن با زیردریایی های مدرنتر و موشکهای قوی تر بود. در ابتدا تصمیم گرفته شد تا برای زیردریایی های جدید موشکهای بومی ساخته شود اما به دلیل اینکه بریتانیا برنامه های موشک سازی خود را از دهه ی 60 به بعد تعطیل کرده بود این راهکار غیرممکن تشخیص داده شد. راه حل بعدی استفاده از موشکهای پولاریس در زیردریایی های جدید بود که در کوتاه مدت هزینه ی کمتری داشت اما پس از یک دهه هزینه های نگهداری این موشکهای قدیمی سربه فلک می کشید. بهترین گزینه خرید موشکهای جدید بالستیک ترایدنت از آمریکا بود. این موشکها قیمتی معقول و توانایی مناسبی داشتند و خود آمریکا نیز صدها تیر از آنها را به خدمت گرفته بود تا در برابر موشکهای پرتعدادتر روسها صف آرایی کند. در نهایت، در روز دهم جولای 1980 مارگارت تاچر در نامه ای به جیمی کارتر درخواست کرد که موشکهای ترایدنت را با همان شرایط موشکهای پولاریس از آمریکا خریداری کند. با موافقت اولیه ی  آمریکا در سال 1982 تاچر از ریگان درخواست کرد که موشکهای مدرنتر ترایدنت-2 را در اختیار بریتانیا قرار بدهد. قرارداد نهایی در مارس سال 1982 بین دو کشور امضا ضد و قرار شد تا بریتانیا با پرداخت 5% از هزینه های تحقیقاتی ترایدنت لیسانس ساخت این موشکها را به دست آورد.

    طراحی

    در سال 1985 بریتانیا در حال تهیه ی زیرساختهای لازم برای هر دو پروژه بود: زیردریایی های جدید کلاس ونگارد و موشکهای هسته ای ترایدنت. این هزینه های اولیه شامل ساخت انبار، حوضچه های خشک، مهندسی، آموزش و... می شد و تقریبا به550 میلیون پوند رسید.

    طراحی زیردریایی های کلاس ونگارد در ابتدای دهه ی 80 توسط شرکت ویکرز ،امروزه بی.آ.ئی. سیستمز دریایی، آغاز شد. قسمت حمل و شلیک موشکها برای حمل موشکهای ترایدنت طراحی شد و مشابه زیردریایی های آمریکایی کلاس اوهایو ازکار درآمد. در نتیجه، زیردریایی های کلاس ونگارد بسیار بزرگتر از زیردریایی های کلاس رزولوشن درآمدند و با وزن تقریبا 16هزارتن بزرگترین زیردریایی های ساخته شده در بریتانیا محسوب می شوند.

    ساخت ونگارد در سال 1986 توسط شخص تاچر کلید خورد و این زیردریایی در سال 1992 به آب انداخته شد و یک سال بعد رسما به خدمت نیروی دریایی سلطنتی درآمد. طبق برنامه ی ترایدنت قرار شد تا 4 فروند از این زیردریایی ها ساخته شوند.

    اکنون این 4 فروند زیردریایی همگی به صورت عملیاتی در اختیار نیروی دریایی سلطنتی هستند و با توجه به اینکه بریتانیا بمب های هواپرتاب هسته ای خود را از رده خارج کرده است این کشور برای یک رویارویی هسته ای تنها می تواند بر روی زیردریایی هایش تکیه کند. تصور می رود که زیردریایی های کلاس ونگارد تا انتهای دهه ی 20 قرن حاضر در خدمت باقی بمانند.

    تسلیحات

    زیردریایی های کلاس ونگارد به 16 دستگاه موشک انداز عمودی مجهز هستند. البته در بازبینی برنامه ی هسته ای بریتانیا در سال 2010 قرار شده است تا هر کدام از آنها را تنها به 8 تیر موشک مسلح کنند. هر موشک ترایدنت دارای 8 کلاهک هسته ای بوده که هر کدام می توانند هدف جداگانه ای را مورد اصابت قراربدهند.

    سلاح متعارف ونگارد اژدرهای 533 میلیمتری هستند که برای شلیک آنها 4 لوله ی اژدر افکن در جلوی دماغه ی زیردریایی تعبیه شده است. این زیردریایی می تواند از اژدرهای سنگین اسپیرفیش برای مقابله با اهدافی در فاصله ی 65 کیلومتری بهره گیری کند.

    تجهزات الکترونیکی

    زیردریایی های کلاس ونگارد از سونارهای مرکب تایپ-2054 استفاده می کنند. این سونار یک سونار چند کاره با چند فرکانس کاری است که سونارهای 2046، 2043 و 2082 را یکپارچه می کند. سونار تایپ-2043 یک سونار جستجوی فعال/غیرفعال نصب شده در داخل بدنه ی زیردریایی است. تایپ-2082 یک سونار غیرفعال رهگیری و تعیین فاصله و تایپ2046 یک سونار یدک کش آرایه ای است که در فرکانس پایین و به صورت غیرفعال کار می کند. در این زیردریایی ها از معماری باز پردازش با استفاده از تکنولوژیهای غیرنظامی استفاده شده است.

    ناوبری زیردریایی توسط یک دستگاه رادار تایپ-1007 در باند آی صورت می گیرد. یک سیستم کنترل صحنه ی جنگ این تجهیزات را تکمیل می کند که در ابتدا برای زیردریایی های کلاس ونگارد طراحی شد و بعدتر بر روی زیردریایی های کلاس ترافالگار هم بکارگرفته شد. ونگاردها دارای دو پریسکوپ جداگانه برای جستجوی سطح آب و حمله هستند. هر دو پریسکوپ علاوه بر تصویر عادی دارای دوربین تلویزیونی و دید در شب هستند.

    علاوه بر اینها دو دستگاه پرتاب گر مارک 10 به ونگارد اجازه می دهند تا اقدام به شلیک اهداف دروغین تایپ-2066 و تایپ-2071 بکنند و یک دستگاه جنگ الکترونیک مارک-3 وظیفه ی حفاظت زیردریایی را دربرابر تهدیدات دشمن برعهده دارد.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 9 مرداد 1396 08:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 23 فروردین 1395 08:18 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول
    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قسمت چهارم

    قسمت پنجم
    شلیک موشک بالستیک از زیردریایی

    UBoat-600x300


    آخرین ویرایش: یکشنبه 22 فروردین 1395 06:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 26 اردیبهشت 1393 05:02 ب.ظ نظرات ()





    آخرین ویرایش: جمعه 26 اردیبهشت 1393 05:08 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 1 مرداد 1391 05:37 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    ایبل آرچر 83

    در روز دوم نوامبر 1983 ناتو در حالی مانور ایبل آرچر را آغاز کرد که مدتها بود روسها به دنبال نشانه ای از آغاز حمله هسته ای غرب می گشتند. قرار بود که سیستمهای فرماندهی، کنترل و ارتباط (C3) کشورهای عضو این پیمان در طی یک حمله هسته ای فرضی مورد آزمایش قرار بگیرند. واقعگرایی تمرین ها و اتفاقاتی که در طی آن سال افتاده بود سبب شد تا روسها فکر کنند که این تمرین پوششی برای اجرای ضربه اول ناتو می باشد. یک تلگراف کا.گ.ب در 17 فوریه همان سال چنین سناریویی را شرح داده بود:

    با نگاه به این حقیقت که نظارت انجام شده در وضعیت نارنجی (حمله هسته ای در عرض 36 ساعت) باید با حداکثر پنهانکاری ( در پوشش مانور، عملیات آموزشی و غیره) و در کوتاه ترین زمان ممکن بدون آشکارسازی مندرجات نقشه های عملیاتی انجام شود، بیشترین احتمال وجود دارد که سیستمهای هشدار دهنده برای یک حمله هسته ای غافلگیر کننده در زمان صلح بکارگرفته شوند.

    در روز 17 فوریه 1983 کا.گ.ب دستورالعملهایی صادرکرد که بر اساس آن مأمورهایش باید چند نشانه احتمالی یک حمله هسته ای را زیرنظر داشته باشند. از میان این نشانه های می توان به "هماهنگی بین اشخاصی که درباره حمله هسته ای مسئول هستند، افراد فنی که در مجموعه های هسته ای کار می کنند و افراد گروه مخابرات" اشاره کرد.

    از آنجایی که مانور ایبل آرچر یک وضعیت واقعی را شبیه سازی می کرد قرار شد که تمام مقامات عالی رتبه در پستهای خود مستقر شوند. شرکت مارگارت تاچر ،نخست وزیر وقت بریتانیا، و هلموت کهل ،نخست وزیر وقت آلمان غربی، این عملیات را انگشت نماتر کرده بود. شخص ریگان، معاون اول او ،جرج بوش پدر، و وزیر جنگ ،گاسپار واینبرگر، نیز در عملیات شرکت داشتند. رابرت مک فارلین ،که دو هفته قبل مشاور امنیت ملی شده بود، فکر می گرد که هنوز برای شرکت کردنش در چنین این عملیاتی زود است ودر عملیات شرکت نکرد.

    عامل دیگری که به گمراه شدن بیشتر روسها منجر شد افزایش ترافیک اطلاعاتی بین بریتانیا و آمریکا بود. مشاوره بین مقامات ناتو در سطوح مختلف این سازمان به عنوان یک مرحله احتمالی برای آماده سازی های قبل از حمله هسته ای برآورد می شد. افزایش ترافیک اطلاعاتی درست یک ماه قبل از برگذاری مانور ایبل آرچر از نظر تحلیل گران اطلاعاتی شوروی به عنوان چنین مشاوره ای شناخته شد. در حقیقت، در حمله آمریکا به گرانادا در اکتبر همان سال چنین افزایش ترافیک مخابراتی ثبت شده بود.

    مطلب دیگری که اسباب نگرانی بیشتر مسکو بود نوع مخابرات ناتو در طی این مانور بود. پرونده های مرکز کا.گ.ب در مسکو در روز 17 فوریه 1973 می گویند:

    توجه به شبکه اطلاعاتی و سیستمهای مخابراتی دشمن که از طریق آنها مقاصد دشمن،و از همه بالاتر برنامه اش درباره حمله با سلاح های هسته ای، آشکار شود در درجه بالای اهمیت قرار داد. به علاوه، تغییرات در روشهای مخابراتی و سطوح آن ممکن است نشانه هایی از آغاز یک حمله هسته ای باشد.

    بدگمانی روسها وقتی بیشتر تقویت شد که سرویسهای اطلاعاتی آنها ثابت کردند ناتو در حال استفاده از یک سیستم رمزگذاری منحصر به فرد است که تا آن زمان دیده نشده بود و رمزها را به صورت پیشرفته تری از روشهای قبلی بکار می گرفت.

    نهایتا، در طی ایبل آرچر نیروهای درگیر مانور در وضعیت آماده باش کامل قرار گرفتند. در حالی که وضعیت آماده باش قرمز توسط نیروهای ناتو شبیه سازی می شد مأمورهای کا.گ.ب به اشتباه این وضعیت قرمز را یک آماده باش واقعی گزارش کردند. بر اساس اطلاعات روسها دکترین نظامی ناتو بیان می کرد:" وضعیت آماده باش شماره 1 زمانی اعلام می شود که علائم قبلی از آماده سازی برای آغاز عملیات نظامی دیده شده باشد. در این حالت جنگ اجتناب ناپذیر است و ممکن است که در هر لحظه آغازشود."

    به مجرد فهمیدن اینکه فعالیتهای هسته ای آمریکا منعکس کننده فرضیه اولین ضربه است، مرکز مسکو به مأمورانش یک تلگراف فوری در روز هشتم یا نهم نوامبر ارسال کرد که به صورت اشتباهی یک وضعیت قرمز را در مراکز هسته ای آمریکا اعلام می کرد و به صورتی عصبی از آنها در خواست می کرد که اطلاعات بیشتری درباره اولین ضربه دشمن جمع آوری کنند. این هشدار با یک دوره 7 تا 10 روزه بین تصمیمهای اولیه ناتو و یک حمله واقعی همزمان شد. اوج بحران فرارسیده بود و تا آغاز جنگ هسته ای تنها یک گام مانده بود.

    شوروی سابق باور کرده بود که تنها راه نجات از حمله ناتو پیشدستی کردن بر آن است و در نتیجه به نیروهای هسته ای خود آماده باش داد. سیا فعالیت در مرکز نظامی بالتیک در چکسلواکی را گزارش داد و بیان کرد که هواپیماهای حامل سلاح هسته ای در لهستان و آلمان شرقی در آماده باش درجه یک به سر برده و آماده حمله هسته ای می باشند. یکی از تحلیل گران سابق این سازمان با نام پیتر وینست پری قدمی فراتر گذاشت و اظهار کرد که آماده باش این هواپیماها تنها قله کوه یخی هستند. او ،با توجه به آیین نامه های نظامی و وقایع تاریخی، می پنداشت که سیلوهای موشکی روسها راحت تر آماده شلیک می شوند و کشف آمادگی آنها برای شلیک برای آمریکایی ها مشکل تر است.

    ترس روسها از حمله هسته ای رقیب با پایان مانور ایبل آرچر در یازدهم نوامبر پایان پذیرفت. به مجرد فهمیدن واکنش روسها به این مانور توسط جاسوس دوجانبه اولگ گوردیوسکی ،ریگان توضیح داد:"من نمی فهمم چطور آنان چنین چیزی را باور کرده اند - در این باره باید بیشتر فکر شود."

    واکنش روسها

    اولگ گوردیوسکی ،که بالاترین مقام کا.گ.ب در لندن بود، تنها منبع روسی بود که درباره وقایع آن دوران بحث کرد. اولگ کالوگین و یوری شوتس درباره عملیات ریان نوشته اند اما ذکری از ایبل آرچر نکرده اند. گوردیوسکی و دیگر عوامل پیمان ورشو درباره ضربه اول ناتو زیاد مشکوک نبودند که شاید به دلیل نزدیکی و شناختی بود که از غرب داشتند. با این وجود، به این مأموران دستورداده شده بود که مشاهداتشان را گزارش کنند نه تحلیل هایشان را و این امر رخنه خطرناکی در سیستم اطلاعاتی شرق بود که ترس از حمله آمریکا را افزایش می داد.

    بر اساس نوشته های ویتالی شلیکوف ،روسها سلاح های هسته ای خود را آماده کردند و تنها به این دلیل جنگ روی نداد که هنگام وارد کردن رمزهای پرتاب اشتباه کردند. اما مارشال سرگئی آخورمیوف ، مسئول پیگیری این گونه قضایا در ستاد روسها، به دون اوربندروفر ،تاریخدان جنگ سرد، گفته است که هیچ چیز درباره ایبل آرچر نشنیده است.

    واکنش آمریکایی ها

    در ماه می 1984، متخصص امور روسیه در سازمان سیا فریتز و. ارمارت در مقاله ای با نام "دلالت بر فعالیتهای اخیر نظامی-سیاسی شوروی" نوشت:" ما قویا باور داریم که عمس العمل روسها خودبخود نبوده و رهبران شوروی خطر واقعی یک درگیری در شرف وقوع با آمریکا را درک نکردند. رابرت گیتس ، معاون وقت سیا، در این باره نوشت:

    "اطلاعات درباره افکار کج و معوج رهبران شوروی سابق در آن دوران ،که پس از سقوط این حکومت فاش شدند، این فکر را القا می کنند که ، علی رغم دیگر اتفاقاتی که در آن سال افتاد، ما شانس آوردیم که آنها واقعا حس کردند که یک حمله هسته ای از جانب ناتو امکان پذیر است و و اینکه آنها فهمیدند آمادگی روبرو شدن با آن را ندارند. پس از آن تجربه و کالبدشکافی آن و امروزه از میان اسناد من فکر نمی کنم که روسها به دورغ آماده باش داده اند. آنها ممکن است که حمله قریب الوقوع ناتو در نوابر 1983 را باور نکرده باشند اما باورکردند که وضعیت خیلی خطرناک است. و البته اینکه منابع اطلاعاتی آمریکا در کشف گستردگی حقیقی اضطراب آنها شکست خوردند."

    یک گزارش محرمانه ،نوشته شده توسط نینا استوارت، با نظر گیتس موافق است و گزارش های قبلی سیا را، مبنی بر اینکه روسها در حقیقت از تهاجم آمریکا هراسان بودند، رد می کند.

    بعضی از تاریخ نگاران ، ازجمله بت آ. فیشر در کتاب واژگونی ریگان، ایبل آرچر را نشانه تمایل عمیق ریگان دانستهه و اینکه ریگان قصد داشته تا سیاست مواجه با روسها را به نفع سیاست دوستی با آنها کنار بگذارد. دیگران معتقدند که ریگان همیشه به افزایش توانایی های دفاعی آمریکا توجه داشت تا بتواند با روسها از موضع بالاتر مذاکره کند. اندیشه های ریگان و اطرافیانش بینش مهمی درباره ترس از درگیری هسته ای و نتایج آن دربردارد. در روز دهم اکتبر 1983 ، درست یک ماه قبل از آغاز ایبل آرچر، ریگان فیلمی درباره یک جنگ هسته ای به نام روز بعدی را تماشا کرد و در دفترچه خاطراتش نوشت:" این فیلم به نحو غم انگیزی مرا در غصه رها کرده است."

    کمی بعد در اکتبر، ریگان در یک جلسه توجیهی درباره جنگ هسته ای در پنتاگون شرکت کرد. در طی دو سال اول حکومتش ریگان از شرکت در این گونه جلسات خودداری می کرد چرا که احساس می کرد این تمرینها بی احترامی نسبت به آینده بشریت هستند. نهایتا، او با درخواست پنتاگون موافقت کرد. بر طبق منابع رسمی این جلسه ریگان را مهذب کرد. واینبرگر می گوید: "او از سلاح های هسته ای تنفر عمیقی داشت... این تمرین نظامی وقایع سهمگینی که در چنین سناریویی به وقوع می پیوست را به افراد نشان می داد." ریگان این جلسه را چنین شرح می دهد:"آگاه کننده ترین تجربه به همراه واینبرگر و جنرال وسی در اتاق عملیات، توجیه تمامی نقشه های ما در صورت یک حمله هسته ای."

    این دو نگاه اجمالی به جنگ هسته ای، ریگان را برای اجرای ایبل آرچر آماده کرد و به او تصویری از آنچه که احتمال داشت بعدتر روی بدهد داد. پس از رسیدن اطلاعات از منابعی مانند گوردیوسکی آشکار شد که روسها مرعوب شده بودند. در حالی که در غرب درباره هراس روسها نگران بودند، اما درباره احتمال نزدیک بودن حمله هسته ای روسها در شک و تردید به سر می بردند. جرج شولتز ،وزیر امور خارجه ریگان، گمان می کرد که" غیرممکن است، دست کم برای ما، که روسها باور کنند که آمریکا قرار است چنین حمله گسترده ای را انجام دهند." عموما، ریگان با شولتز هم عقیده نبود  و نوشت:

    "ما نقشه های احتمالی زیادی برای پاسخ به یک حمله هسته ای داشتیم. اما وقایع چنان سریع پیش می رفت که من نگران بودم کدام یک از این نقشه ها را باید بکار ببریم... شما 6 دقیقه برای تصمیم گرفتن درباره چگونگی پاسخ دادن به یک علامت بر روی صفحه رادار و شروع یک آرماگدون زمان در اختیار دارید! یک شخص چگونه می تواند دلیل کافی برای دستور دادن در چنین زمان کوتاهی بیابد؟"

    بر اساس اظهارات مک فارلین، ریگان با "دلواپسی فراوان" و بی اعتقادی به اینکه تمرینهای عادی ناتو می تواند به یک حمله هسته ای بیانجامد پاسخ داد. برای آزردن پولیت بورو، و آندروپوف در بستر مرگ ،کسی که دانش دست اولی درباره آمریکا نداشت و عملیات رایان را به راه انداخته بود، به نظر می رسید که آمریکا برای جنگ هسته ای آماده می شود تا ناگهان به روسیه شوروی حمله کند. ریگان در خاطراتش بدون اشاره مستقیم به ایبل آرچر می نویسد:

    "این سه سال چیزهای غافلگیر کننده ای درباره روسها به من آموخت: بسیاری از مقامات عالی رتبه شوروی از آمریکا و آمریکایی ها می ترسیدند. شاید این امر نباید مرا متعجب می کرد اما کرد... در طی اولین سالی که در واشنگتن گذراندم، فکر می کردم که روسها مثل ما اولین ضربه هسته ای از جانب آمریکا را غیرممکن می دانند. اما تجربیات بیشتر نشانم داد که بسیاری از رهبران روسیه از ما نه تنها به عنوان دشمن بلکه به عنوان منبع تخاصم بالقوه که ممکن است برای تهاجم دست به اولین ضربه هسته ای بزند می ترسند... خوب، اگر وضعیت چنین است، من از اینکه با یک رهبر شوروی در اتاقی تنها باشم بیشتر دلواپس می شوم و سعی می کنم تا او را متقاعد کنم که دلیلی وجود ندارد که بخاطر آن روسها از ما بترسند."

    رضاکیانی موحد

    آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 07:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 15 تیر 1391 07:19 ب.ظ نظرات ()


    موشک پرشینگ-2 در لحظه شلیک

    ایبل آرچر یک تمرین 10 روزه مرکز فرماندهی ناتو بود که در دوم نوامبر 1983 در منطقه غرب اروپا آغازشد. قرار بود تا این مانور دوره افزایش تنشها در صورتی که در اوج شدت خود به یک درگیری هسته ای بیانجامد را شبیه سازی کند. همچنین قراربود که این مانور با یک روش ارتباط رمز جدید و در سکوت مطلق رادیویی انجام شود.

    طبیعت واقعگرایانه مانور نظامی ایبل آرچر و روابط تخریب شده بین آمریکا و شوروی سابق، همزمان با استقرار موشکهای پرشینگ-2 مجهز به کلاهکهای هسته ای در اروپا بعضی از سران سیاسی و نظامی شوروی را مشکوک کرده بود که شاید این تمرینها مقدمات شروع یک جنگ واقعی هستند و در حقیقت ناتو قصد دارد در پوشش این مانور نظامی ضربه اول را به بلوک شرق وارد کند. در پاسخ به این مانور، شوروی وضعیت آماده باش درجه یک را به نیروهای هسته ای خود اعلام کرد و به واحدهای هوایی خود را در آلمان شرقی و لهستان  آماده باش داد. بسیاری از تاریخ نویسان این رویداد را نزدیک ترین وضعیت به یک رویارویی هسته ای بین دو قدرت پس از بحران موشکی کوبا در سال 1962 قلمداد کرده اند. با پایان یافتن این مانور در روز یازدهم نوامبر خطر این رویارویی بر طرف شد.

    عملیات رایان

    بزرگترین عامل تشدید بدگمانی روسها به مانور ایبل آرچر دو سال قبل از وقوع آن اتفاق افتاده بود. در ماه مه 1981 رئیس کا.گ.ب ،یوری آندروپوف، هشدار داد که آمریکا به صورت مخفی قصد حمله هسته ای به شوروی سابق را دارد. برای مقابله با این تهدید آندروپوف دستور داد تا سرویسهای اطلاعاتی روسها عملیات رایان را آغاز کنند. این عملیات بزرگترین عملیات جمع آوری اطلاعات در دوران صلح در میان سرویسهای اطلاعاتی شوروی سابق بود. تمام عوامل اطلاعاتی روسها در خارج از این کشور مجبور شدند بر روی فعالیتهای هسته ای حریف تمرکز کنند و مراکز هسته ای، پرسنل آنها و زنجیره فرماندهی دشمن را از نزدیک زیر نظر بگیرند. هدف از اجرای عملیات رایان کشف آماده سازی های ناتو برای زدن ضربه اول بود.

    انگیزه پنهان پشت اجرای این عملیات تا کنون کشف نشده باقی مانده است. اولگ گوردیوسکی ،عالی رتبه ترین افسر کا.گ.ب که تا کنون به غرب پناهنده شده، حدس می زند که علت این عملیات هم زمانی، "شک رو به تزاید" روسها با "دشمنی آشکار ریگان" بوده است. او ادعا می کند که برژنف و آندروپوف معتقد شده بودند که ریگان حتما دگمه پرتاب موشکهایش را فشار خواهد داد. بنجامین بی.فیشر ،تاریخ نویس سازمان سیا، چند عامل را که در تشدید بدگمانی روسها نقش داشته اند فهرست کرده است. در صدر این عوامل عملیات سایوپ قرار دارد که بلافاصله پس از ریاست جمهوری ریگان آغازشد.

    عملیات سایوپ

    جنگ روانی آمریکا بر علیه روسها ،موسوم به عملیات سایوپ، در میانه فوریه 1981 آغاز شد و تا سال 1983 به طول انجامید. این عملیات شامل یک سری عملیات دریایی مخفی در آبهای گروئلند، آیسلند، دریای بارنتز، نروژ، دریای سیاه و دریای بالتیک بود تا ثابت کند که کشتی های ناتو می توانند به پایگاه های حیاتی روسها نزدیک شوند. بمب افکنهای استراتژیک ناتو با سرعت به مرزهای کشورهای عضو پیمان ورشو نزدیک می شدند و در آخرین لحظه دور می زدند. این گونه عملیات برای بررسی عملکرد رادارهای روسی و توانایی های آمریکا در طی یک جنگ هسته ای انجام می شدند. در آوریل سال 1983 نیروی دریایی آمریکا مانور نظامی فلیت اکس83 را به راه انداخت که بزرگترین مانور نظامی این کشور در اقیانوس آرام تا آن روز محسوب می شد. این تهدیدهای نظامی روسها را بدگمان تر از قبل کرده بود.

    پرواز 007

    در روز اول سپتامبر 1983 روسها یک جمبوجت کره جنوبی را در مسیرش به سوی کره هدف قراردادند. بعضی محققین علت این عمل خصمانه روسها را عملیات سایوپ می دانند و ادعا می کنند که همان شب یک هواپیمای کا.سی-135 آمریکا (نوعی بوئینگ707 نظامی) مشغول انجام عملیات شنود در نزدیک حریم هوایی روسها در حوالی پرواز 007 بوده است.

    تجدید سلاح

    رونالد ریگان بزرگترین برنامه بسیج نظامی دوران صلح در تاریخ این کشور را رهبری کرد. در 23 مارس 83 وی طرح دفاع استراتژیک پیشگامانه را که در مطبوعات به جنگ ستارگان ریگان معروف شد را اعلام کرد. او تصمیم داشت تا یک شبکه ایمن در برابر حملات هسته ای دشمن را ایجاد کند. این حرکت از سوی روسها کوششی در جهت پایان دادن به عصر تنش زدایی و آغاز یک مسابقه تسلیحاتی جدید در عرصه فضا ارزیابی شد. آندروپوف ،که در سال 1982 و پس از مرگ برژنف به رهبری شوروی رسیده بود، به طعنه می گفت: "ریگان قصد دارد تا نقشه ای جدید برای جنگ هسته ای طرح کند و امیدوار است که از آن پیروز بیرون بیاید."

    با وجود اعتراضهای مکرر روسها نسبت به جنگ ستارگان، سلاح هایی که در طی عملیات ایبل آرچر بکار گرفته شدند موشکهای پرشینگ-2 بودند که چهار سال از استقرار آنها در اروپا می گذشت. این موشکهای میان برد بالستیک برای مقابله با موشکهای اس.اس-20 روسها به اروپا فرستاده شدند و بالاترین تهدید برای روسها به حساب می آمدند. پرشینگ-2 قادر بود تا "اهداف سختی" چون سیلوی موشکهای هسته ای، مراکز فراندهی و کنترل زیرزمینی را هدف قراردهد. سرعت آماده سازی و شلیک بالای پرشینگ-2 و دقت زیاد آن سبب شده بود تا آن را به عنوان سلاحی برای زدن ضربه اول هسته ای درنظر بگیرند. تخمین زده می شد که مدت زمان رسیدن موشکهای پرشینگ-2 به اهدافشان در خاک روسیه بین 4 تا 6 دقیقه باشد. این توانایی ها سبب شده بود تا روسها باورداشته باشند که تنها راه نجات از دست پرشینگ-2 پیشدستی کردن بر آن است. هدف از عملیات رایان کشف زمان ضربه اول غرب بود تا روسها بتوانند قبل از شروع آن ضربه پیشگیرانه خود را وارد کنند.

    اخطار اشتباهی

    در شب 26 سپتامبر 1983 ماهواره های پیش اخطار روسها ، با نام رمز اُکو، شلیک یک موشک قاره پیما از خاک آمریکا را اعلام کردند. سرهنگ دوم استانیسلاو پتروف ،افسرنگهبان وقت، این اخطار را به عنوان یک خطای کامپوتری ندیده گرفت چرا که رادارهای زمینی هیچ حرکتی را ثبت نکرده بودند. یکی از علتهای تصمیم پتروف این بود که سیستمهای تحت نظر وی به تازگی نصب شده بودند و احتمال خطا در آنها وجود داشت. پتروف مطمئن بود که یک حمله هسته ای از طرف آمریکا باید توسط هزاران موشک انجام شود نه با تنها یک موشک منفرد. اندکی بعد چهار شلیک دیگر به سوی خاک شوروی از سوی سیستم اعلام شد که پتروف همه آنها را ندیده گرفت و رد گرفت. تحقیقات بعدی نشان داد که حق با پتروف بوده است و این اعلانهای خطا در بعضی موارد نادر برای سیستم اکو امکان پذیر بوده اند.

    قسمت دوم

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1391 05:43 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3