منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 31 خرداد 1397 09:18 ق.ظ نظرات ()


     

    ارتباطات بیسیم(1895-1914)

    توسعه تلگراف بیسیم و رادیو ارتباطات نظامی را یک گام بزرگ دیگر به پیش راند: انقلاب دوم ارتباطات تقریبا نیم قرن پس از اولین انقلاب به وقوع پیوست. اکنون پیامها می توانستند به سرعت و به فواصلی فراتر از دید و در واقع به مکانهایی که سیم کشی نشده بودند ارسال شوند. افسران ارتش بریتانیا و نیروی دریایی سلطنتی، مانند هنری جکسون، از جمله کسانی بودند که پیشگام در تحقیقات درباره توانایی نظامی تلگراف بیسیم، با استفاده از سیستم های ابتدایی در شرایط تجربی میدان نبرد بودند. فرانسویها در سال 1899 یک دستگاه بیسیم را بر روی یک فروند قایق توپدار نصب کردند. واحدهای نظامی آلمان در دهه 1890 توسط هم وطنان خودآدولف  آدولف سلابی وگئورگه فون آرکو یاری شدند. معمولا کشتی های تجاری سریعتر از همتایان نظامی خود بیسیم را بکار می بردند. کارهای مارکونی توسط نیروی دریایی سلطنتی و ارتش بریتانیا دنبال می شد، در حالیکه دیو فارست داشت تجهیزات رادیویی خود را به ارتش آمریکا می فروخت. فسندن ارتباطی گسترده با نیروی دریایی ایالات متحده داشت و اغلب دستگاه های خود را بدون پرداخت حق ثبت اختراع استفاده می کرد. آرمسترانگ یکی از نوآوری های کلیدی خود را در حالی که با واحد مخابرات ارتش آمریکا در فرانسه خدمت می کرد، ساخته و به ارتش اجازه داد تا از اختراعش (مدولاسیون فرکانس FM) به صورت مجانی استفاده کند. فرصتی که رادیو برای "کنترل از راه دور" نیروهای زمینی ایجاد کرده بود به ناوگان دریایی نیز اشاعه پیدا کرد.

    برای اولین بار، فرماندهان نیروی دریایی اجازه داشتند تا با کشتی ها و کل ناوگان دریایی در دریاهای دوردست ارتباط برقرار کنند. این امر در ژاپن، و در طی نبرد تسوشیما در سال 1905 اتفاق افتاد و برای اولین بار اهمیت حیاتی استفاده موثر از بیسیم برای کنترل ناوگان جنگی ثابت شد. ناوگان روسیه در این نبرد تقریبا از بین رفته اند. نیروی دریایی سلطنتی و کمی آهسته تر، نیروی دریایی ایالات متحده، مزایای رادیو را برای عملیات دریایی دریافتند، و گسترش و بهبود تجهیزات رادیویی خود را آغازکردند. نیروی دریایی ایالات متحده، که توسط هیئت بیسیم تلگراف از سال 1904 برای هدایت تلاش ها در رسانه ی جدید تعیین شد، تعداد زیادی از ایستگاه های رادیویی را برای بهبود ارتباطات ناوگان خود تأسیس کرد. در حقیقت، نیروی دریایی نقش مهمی در همه تحولات مربوط به فناوری و سیاست گذاری مربوط در آمریکا قبل و در طول جنگ جهانی اول ایفا کرده است. آزمایشگاه بیسیم نیروی دریایی و آزمایشگاه تحقیقات دریایی تبدیل به مراکز توسعه فناوری ارتباطات و آزمایش های کاربردی شدند. اکنون، کشتی ها می توانستند برای درخواست کمک در شرایط اضطراری تماس بگیرند؛ موردی که در حادثه ی تایتانیک در سال 1912 به کار می آمد.

    اختراع شده در سال 1904،اصلاح شده در سال 1906 و شناخته شده در حدود سال 1912، لامپ خلاء (یا "دریچه" در اصطلاح بریتانیایی ها) از حدود 1920 تا زمانی که در دهه 1960 توسط ترانزیستور منسوخ شد، به هسته ی مرکزی ارتباطات بیسیم تبدیل شد. به مدت نیم قرن لامپ های خلاء هسته اصلی بیشتر تجهیزات الکترونیکی نظامی را تشکیل می دادند.

    بریتانیا، با کمک مارکونی، کابل های تلگراف موجود خود را با توسعه زنجیره ای قدرتمند از فرستنده های ببیسیم در اوایل قرن بیستم تقویت کرد. همچنین آنها در طول جنگ با بوئرها در آفریقای جنوبی استفاده محدودی از بیسیم کردند.

    جنگ جهانی اول (1914-1918)

    هر دو نوع ارتباط باسیم و بیسیم اولین آزمایش واقعی نظامی خود را در طی جنگ جهانی اول، به ویژه در جبهه غربی، از سرگذراندند. نبردهای Marne در غرب و Tannenberg در شرق اهمیت ارتباطات خوب را برجسته کرد. اما پس از پایان جنگ متحرک در سپتامبر 1914، ارتشها استفاده از رادیوی تاکتیکی خود، تجهیزاتی که هنوز استفاده از آن بسیار دشوار بود، را محدود کردند. فقط در اواخر جنگ، واحدهای خط شکن تجهیزات رادیویی دریافت می کردند. آلمان رادیو را برای ناوگان هوایی خود امتحان کرد، همانطور که هر دو طرف درگیر در اواخر جنگ ادامه داند، در مورد هواپیماها، ابتدا برای فرستادن پیام از زمین به هوا و سپس برعکس از بیسیم استفاده کردند.

    تکنولوژی رادیوی نظامی در سال 1914 در هر دو طرف مناقشه ابتدایی بود. آنتن بیسیم هدف آشکاری برای دشمن بود و تجهیزات شکننده، سنگین و آسیب پذیر نسبت به وضع هوا یا اقدامات دشمن بودند. بیسیم چی های آموزش دیده ی اندکی وجود داشت و رادیوها به اندازه کافی در دسترس نبودند. ( یک لشکر آمریکایی با 20،000 سرباز به ندرت بیش از شش دستگاه رادیو حتی در سال 1918 در اختیار داشت.) اما بزرگترین مشکل بیسیم نبودن فرماندهان ارشدی بود که مایل به استفاده از آن در شرایط میدان جنگ باشند و یا به آن اعتماد داشته باشند. با سازماندهی ضعیف در ابتدای جنگ، بیسیم چی ها همچنین از رخنه های امنیتی مانند فرستادن پیام های حیاتی به صورت رمزنشده رنج می بردند. یک نگرانی این بود که تمام سیگنال های رادیویی توسط دشمن شنیده می شد و نیاز به سیستم های موثری برای رمز کردن پیام وجود داشت. بریتانیا استفاده از Fullerphone را در جنگ های خندقی آغازکرد تا امکان  تلفن کردن در فواصل کوتاه با کمترین احتمال شنود شدن را داشته باشد.

    در حالی که همه طرفهای درگیر به دنبال "شنود کردن" بودند، بریتانیا به طور موثری جهت یاب رادیویی و تحلیل دقیق ترافیک مخابرات را ،که برای شکستن رمز پیامهای دشمن ضروری بودند، توسعه داد. انگلستان در روزهای نخست جنگ کابل های زیر دریایی آلمان را قطع کرد و دشمن را مجبور به استفاده از فرستادن پیامهای رادیویی کرد که در نتیجه بریتانیایی ها می توانستند آنها را شنودکنند و در نهایت وقتی که توانایی های رمزشکنی شان پیشرفت کرد رمز آنها را بشکنند. با کمک کتابچه های رمز غنیمت گرفته شده از کشتی های آلمانی،  واحد اطلاعات نیروی دریایی سلطنتی و یا کارکنان رمزگشایی اتاق 40، قادر به رمزگشایی بسیاری از پیام های نیروی دریایی آلمان بودند - از جمله "تلگرام بدنام زیمرمن" که از مکزیک می خواست به آمریکا اعلام جنگ بدهد و در نهایت، ایالات متحده را در اوایل سال 1917 وارد جنگ کرد. به هرحال، تا پایان جنگ، رمزنگاری به سختی با مشکلات عملیاتی یکپارچه شد. برای مثال، تلاش های آمریکایی، که بعضی توسط هربرت او یاردلی صورت گرفتند، تنها تا حدی موفقیت آمیز بود.

    همچنین نیروهای دریایی در جنگ جهانی اول استفاده ی گسترده ای از بیسیم را برای کنترل ناوگان پراکنده شده در دریاهای وسیع کردند. در سال 1915 درنبرد ژولتند و در بسیاری از نبردهای دریایی دیگر، دریاسالارها اغلب موفق به استفاده از اطلاعات رادیویی نشدند، و با تکیه بر پرچم، که ممکن است در شرایط نبرد واضح نباشد، پیامهای خود را ارسال می کردند. هنگامی که تجهیزات جرقه-شکافی (1917-1916) با تجهیزات بهتر قوسی و پس از آن (1918) با بیسیمهای مجهز به لامپ خلاء جایگزین شدند، بیسیمهای دریایی بیشتر ارزش یافتند. نیازهای جنگی و رشد تجهیزات مورد نیاز، پیشرفت فنی رادیو را سرعت بخشید. تجهیزاتی که با لامپهای خلاء ساخته شده بودند و در سال 1914 کمیاب بودند (زمانی که استفاده از تلگراف بیسیم منسوخ شده ی جرقه-شکافی هنوز هم گسترده بود)، تا سال 1918 استاندارد شدند، و به شدت قابلیت های ارتباط رادیویی را با اضافه کردن صدا به کدهای مورس افزایش دادند. تا سال 1916، زیردریایی های آلمانی که محدود به حمل بیسیمهای موج بلند حجیم بودند، ناچار به ارتباطات بیسیم برد کوتاه (200-300 مایل) بودند. هنگامی که تکنولوژی لامپ خلاء امکان فرستادن و دریافت پیام به فواصل دور را فراهم کرد، زیردریایی ها حملات خود را دورتر و به عمق اقیانوس اطلس کشاندند. هیچ ناخدایی از کم شدن استقلال خود در اثر توسعه ی بیسیم شکرگذارنبود.

    بیش از رادیو، تلگراف و خطوط تلفن بودند که ارتباطات واحدهای خط مقدم را با پشت جبهه برقرار می کردند. قسمتی از خطوط تلفن 38،000 مایلی که تا سال 1918 توسط شرکت AT & T طراحی و نصب شد مختص نیروهای نظامی بودند و بقیه ی آنها توسط نفرات واحد مخابرات ارتش استفاده می شدند. دختران جذاب به عنوان اپراتورها کار می کردند تا مردان بیشتری بتوانند وظایف رزمی را برعهده بگیرند. از آنجا که خطوط تلفن می توانستند به راحتی در طی نبرد قطع بشوند، فرماندهی و کنترل موثر بیشتر از گذشته به استفاده از پیکها (گاهی سوار بر اسب، دوچرخه، موتورسیکلت، و یا وسایل نقلیه کوچک) یا کبوتر و سگ های نامه بر، متکی بود. به عنوان مثال، یک کبوتر نامه بر، به نام شر امی، به دریافت پیامی کمک کرد که به عملیات نجات معروف "گردان گمشده" یاری رساند. جنگهای ایستای خندقی در جبهه غربی نیز نیاز به استفاده گسترده از سیگنال توسط وسایل آتش بازی (مانند شلیک منور) و سوت برای انتقال نیروها به داخل و یا خارج از خندقها و یا هشدار از حملات شیمیایی داشت.

    یک عنصر جدید در ارتباطات نظامی و جنگ برای اولین بار در تبلیغاتی جنگی و جنگ روانی ظاهر شد. "تبلیغات" یک نوع ارتباط نظامی طراحی شده برای تضعیف روحیه دشمن قبل و در طول عملیات است. تبلیغات سعی می کند تا دستاوردهای نظامی را بدون و یا معمولا در حمایت از عملیات رزمی به دست آورد. در حالی که در میادین جنگی قبل از  قرن نوزدهم از تبلیغات استفاده می شد (بسیاری از منابع تاریخی به تلاش های تبلیغاتی هر دو طرف در جنگ داخلی آمریکا اشاره می کنند)، تبلیغات و جنگ روانی واقعا جایگاه اصلی خود را در طی دو جنگ جهانی به دست  آوردند. با ترسیم درک رو به رشد  تکنیکها و دهشت افکنی، هر دو طرف درگیر شروع به استفاده از انواع مختلف رسانه های ارتباطی برای سست کردن اراده نیروهای دشمن و مردم کشورهایشان کردند. در زمان های گذشته و همچنین بیشتر جنگ های اخیر، تبلیغات در یک شمای مخفی صورت می گرفت. این امر، به عنوان اختلال در فرستنده های رادیویی دشمن به منظور محو پیام هایشان، به شدت به جنگ جهانی دوم گسترش یافت.

    نیروهای واحد مخابرات ارتش آمریکا در زمان حضور در اروپا پنجاه برابر بزرگ شدند. این رشد نیاز به پرسنل آموزش دیده و همچنین یک سازمان رسمی تحقیق و توسعه را ایجاد کرد، به همین منظور این واحد پایگاه فورت مونگوات در نیوجرسی را راه اندازی کردند که تا سال 1974 مدرسه ی اصلی مخابرات این کشور را تشکیل می داد. برنامه های آموزشی گسترده در بیشتر کشورها به راه افتاد که اصول مخابرات بیسیم (و باسیم) را به هزاران نفر آموزش داد. این کارکنان آموزش دیده، در کمک به پیشرفتهای صنعت رادیو در سالهای بعدی، نقش مهمی برعهده گرفتند.

    مترجم رضا کیانی موحد

    منبع:

    https://weaponsandwarfare.com/2018/06/12/military-communications-1895-1918/

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 28 خرداد 1397 09:19 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 8 اردیبهشت 1396 09:01 ق.ظ نظرات ()
    [http://www.aparat.com/v/ABUwH]
    آخرین ویرایش: جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 18 مهر 1395 06:04 ق.ظ نظرات ()
    فیلم زیر توسط آلمان در دوران جنگ جهانی دوم تهیه شده و به نوعی یک فیلم تبلیغاتی محسوب می شود. این فیلم از دو قسمت تهیه شده است. قسمت اول روشهای تاکتیکی آلمان برای مقابله با بمباران شبانه شهرها با بهره گیری از رادار و قسمتهای مختلف زنجیره ی فرماندهی اسکادرانهای جنگنده ی شب پرواز لوفت وافه را به تصویر می کشد. قسمت دوم روشهای جنگ الکترونیک آلمان برای کور کردن رادار های متفقین را نشان می دهد  و این که چگونه آلمانها توانستند با کورکردن رادارهای بریتانیا در کانال مانش کشتی جنگی شارن هورست را از میان این کانال عبور داده و به نروژ برسانند. هرچند که فیلم به زبان آلمانی است اما درچند جای مهم آن زیرنویس انگلیسی دارد. دیدن این فیلم به دوستانی که به مباحث جنگ الکترونیک علاقه دارند توصیه می شود.
    [http://www.aparat.com/v/zOR2P]
    آخرین ویرایش: جمعه 16 مهر 1395 08:25 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 22 شهریور 1395 02:36 ب.ظ نظرات ()
    برای مطالعه بیشتر و بهتر درباره ی مبحث نبرد پرتوها بد نیست که فیلم آموزشی زیر را هم ببینید. این فیلم توسط انگلیسیها ساخته شده و خود آر.وی. جونز هم در بعضی قسمتهای آن به شرح رویارویی با لوفت وافه پرداخته است. فیلم آموزنده ای است برای دوست داران جنگ الکترونیک
    http://www.aparat.com/v/BEfpV
    آخرین ویرایش: یکشنبه 21 شهریور 1395 08:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 20 شهریور 1395 08:51 ق.ظ نظرات ()

    اکس گرات

    با تمام ارزشی که نیکبین داشت آن را برای استفاده در فواصل دور طراحی نکرده بودند. کوشش برای ساخت یک نمونه اصلاح شده و دقیق بر پایه سیستمهای قبلی به ساخت اکس گرات انجامید.

    اکس گرات از چند پرتو متوالی برای تعیین محل هدف استفاده می کرد. هر پرتو به نام یک رودخانه نامیده شده بود. پرتو اصلی "وسر" نام داشت و بسیار شبیه آنچه بود که در نیکبین استفاده شده بود اما فرکانسی بسیار بالاتر داشت. به خاطر طبیعت پرتوهای رادیویی این امر باعث می شد تا دقت سیستم -با آنتنی شبیه نیکبین- بسیار بیشتر از روشهای قبلی شود. عرض منطقه علامت گذاری شده به 100 یارد کاهش پیداکرده بود و برد سیستم تا 200مایل. پرتوها آنقدر نازک نبودند که هواپیماهای خودی نتوانند آن را بیابند. یک نمونه کم قدرت و عریض از نیکبین در همان ایستگاه نصب شده بود تا به عنوان راهنمای خلبانها استفاده شود. آنتن اصلی وسر در غرب شربورگ نصب شده بود. پرتوهای قطع کننده پرتو وسر عبارت بودند از 3 پرتو بسیار باریک به نامهای "راین"، "اودر" و "الب". در حدود 30 کیلومتر قبل از هدف ناوبر باید صدای علائم فرستاده شده از پرتو راین را می شنید و تجهیزاتش را آماده می کرد. این تجهیزات شامل یک زمانسنج با دو عقربه بود. هنگامی که علائم پرتو اودر دریافت می شدند زمانسنج به صورت خودکار آغاز به کار می کرد و عقربه ها شروع می کردند تا به سمت صفر بروند. هنگامی که علائم الب دریافت می شدند یکی از عقربه ها توقف می کرد و عقربه دیگر درجهت معکوس حرکت می کرد تا به صفر برسد. اودر و الب نشان می دادند که بمب افکن به 10 و سپس 5 کیلومتری نقطه رهاکردن بمبهایش رسیده است. ساعت به دقت زمان طی کردن بین دو پرتو دوم و سوم را اندازه گیری می کرد. زمانی که بمب افکن به الب می رسید یعنی به 5 کیلومتری هدف خود رسیده بود و چون فاصله بین الب و اودر نیز 5 کیلومتر بود بدین معنی بود که هنگامی که عقربه متحرک به صفر برسد هواپیما به بالای هدف خود رسیده است. در این زمان بمبها به صورت خودکار رها می شدند. برای اطمینان، علائم الب به گونه ای تنظیم شده بودند تا فاصله بین نقطه رهاکردن و نقطه برخورد نیز تصحیح شود.

    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/xgrat/03.jpg

    تصویر10: نمودار پرتوهای بکاررفته در سیستم اکس گرات

     
    آخرین ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 09:20 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 16 شهریور 1395 07:49 ق.ظ نظرات ()

    ­

    در زمان جنگ اول جهانی امکان نداشت که یک بمب افکن برای بمباران شبانه اعزام شود و بتواند در تاریکی شب هدف خود را یافته و به دقت بمباران کند. اما در فاصله بین دو جنگ، تکنولوژی الکترونیک پیشرفت زیادی کرده بوذ. در ابتدای جنگ دوم جهانی، لوفت وافه -با بهره گیری از تکنولوژی الکترونیک-می توانست شبها به اهداف خود در بریتانیا حمله کند. هر دو طرف دانشمندان خود را بکارگرفتند تا بتوانند تلفات بیشتری به طرف دیگر واردکنند یا از واردشدن تلفات به نیروها و ذخایر خود جلوگیری کنند. در این جنگ، تکنولوژی در برابر تکنولوژی و علم در برابر علم قرارگرفت و این نبرد اندیشه ها، نبرد پرتوها نام گرفت. سربازان این نبرد نه لباس خاکی بلکه لباس آزمایشگاه پوشیده بودند و به جای تفنگ و نارنجک در دستانشان اسیلوسکوپ و لامپ خلا داشتند. در انتها، دانشمندان بریتانیایی -در وزارت هوانوردی- با  دانشمندان آلمانی وارد نبرد شدند و  آنها را از میدان به درکردند.

    پس زمینه

    به دلیل تهدید رهگیرها و افزایش قدرت سیستمهای ضدهوایی، آلمان و بریتانیا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم استراتژی خود را برپایه بمبارانهای شبانه بناکردند. به هرحال، مشکل اصلی این استراتژی پیداکردن اهداف در شبها توسط خدمه بمب افکن بود مخصوصا زمانی که خاموشی های زمان جنگ دیدن هدف را غیرممکن می کردند.

    نیروی هوایی سلطنتی سرمایه گذاری سنگینی برای آموزش ناوبران خود انجام داد و هواپیماهای خود را به ابزارهای گوناگون ناوبری مجهز کرد. در بمب افکنها اتاق مخصوصی به ناوبر اختصاص داده شد تا بتواند محاسبات خود را انجام دهد. آنها با شروع جنگ استفاده از سیستم خود را آغاز کردند و درابتدا از موفق بودن آن خوشحال بودند. درحقیقت، این بمباران ها کاملا بی اثر بودند. تعداد زیادی از بمبها کیلومترها دورتر از اهدافشان رها شدند.

    درعوض، لوفت وافه سرمایه گذاری سنگینی بر روی ناوبری رادیویی انجام داد تا بتواند همان مشکل را حل کند. آنها قبلا در هنگام توسعه سیستم فرود بدون دید در فرودگاه هایشان -در میانه دهه 30- با چنین مسائلی دست و پنجه نرم کرده بودند. این سیستم فرود کور، لورنز(Lorenz) نام داشت. آنها تعداد زیادی از بمب افکنها و فرودگاه هایشان رابه این سیستم مجهز کردند تا بمب افکنها بتوانند در شب یا هوای بد به راحتی فرود بیایند.

    این سیستم اساسا از دو پرتو رادیویی استفاده می کرد. این پرتوها به گونه ای تنظیم شده بودند که پهن باشند و در قسمتی با هم همپوشانی داشته باشند. این قسمت همپوشانی شده دقیقا در مرکز باند فرود قرار می گرفت. آنتها به صورت متناوب تغذیه می شدند به گونه ای که یک پرتو فقط از صدای "نقطه" و دیگری فقط از صدای "خط" (شبیه نقطه و خط استفاده شده در سیستم مورس)تشکیل می شدند. فضایی که هم نقطه ها و هم خطها به گوش می رسیدند، همان فضای همپوشانی شده توسط دو آنتن بود. این فضا به اندازه کافی پهنا داشت تا خلبان آن را بیابد و به وسیله آن به ابتدای باند هدایت شود. آلمانها از فرکانس بین 28 و 35 کیلو هرتز برای لورنز استفاده می کردند. با اینکه این سیستم ساده بود ولی احتیاج به خلبانهایی با مهارت داشت که با مشکلات ابزارهای دقیق پرواز آشنا باشند و بتواند بدون داشتن افق مرئی پرواز کند. در حدود 15 تا 20 مایل قبل از فرودگاه، فرکانس گیرنده لورنز نصب شده در هواپیما باید با فرکانس فرستنده های فرودگاه تطبیق داده می شد. آنگاه اگر خلبان در سمت چپ فرودگاه قرارداشت نقطه های مورس به گوش او می رسید و او باید آنقدر هواپیمایش را به سمت راست می برد تا به صدای خط برسد. در این زمان او به مرز فضای مجاز رسیده بود و باید دوباره کمی به سمت چپ برمی گشت

    . بدین سان با چپ و راست رفتن تدریجی خلبان می توانست در موقعیت صحیح قرارگیرد و خود را در مسیر باند قراردهد. با نزدیک شدن به باند، پهنای فضای نقطه-خط کمتر می شد و دقت بیشتری لازم بود. بعدها برای ساده تر کردن کار خلبان یک نشاندهنده در کابین نصب کردند که به صورت خودکار علائم[iii] رادیویی را می گرفت و با استفاده از یک پیکان جهت باند را به خلبان نشان می داد.

    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/xgrat/01.jpg

    تصویر1: فضای پرشده از نقطه ها و خطها و فضای همپوشانی شده در وسط آنها. به مسیر خلبان دقت کنید.

    آلمانها تصمیم گرفتند تا برای ساخت یک سیستم هدایت بمب افکن، برد این سیستم را افزایش دهند. آنگاه خلبانها می توانستند به راحتی هواپیما را تنها با گوش دادن به علائم رادیویی هدایت کنند. مزیت این روش این بود که تجهیزات لازم قبلا بر روی بمب افکنها نصب شده بود و احتیاج به هزینه خیلی زیادی نبود. یک سیستم لورنز میتوانست هواپیما را در یک خط هدایت کند اما دو پرتو متقاطع می توانستند یک نقطه را معین کنند. تنها چیزی که نیاز بود نصب یک گیرنده دیگر بر روی هواپیماها بود. برد این سیستم تنها 30 مایل بود که برای فرودکور هواپیماها کفایت می کرد اما برای حمله به بریتانیا کافی نبود. مشکل را می توانستند با استفاده از فرستنده های قوی تر حل کنند. به علاوه پرتوهای لورنز تعمدا آنقدر پهنا داشتند تا بتوانند هواپیماها را از هر جهتی به سمت باند هدایت کنند و این بدین معنی بود که در فواصل دوردقت این سیستم نسبتا محدود است. پرتوهایی که برای بمباران مناسب بودند باید شکلی برعکس پرتوهای سیستم لورنز داشته باشند تا سیستم بتواند در بالای هدف بیشترین دقت را به دست بدهد. تنها چیزی که مورد نیاز بود ساختن آنتهایی بزرگتربود. اینگونه بود که سیستم ناوبری شبانه نیکبین ساخته شد. بدبینانه ترین برآوردها از این سیستم هنوز آنقدر دقت داشت که بتوان با آن مجتمع های بزرگ صنعتی را به صورتی موثر بمباران کرد.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 09:15 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3