منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 28 اسفند 1390 12:23 ب.ظ نظرات ()

     


    ویلی کوچولو پیش نمونه تانک مارک1 در موزه

     

    ویلی کوچولو طراحی شد تا با نیاز انگلستان در عبور از خندقها مقابله کند. تریتون و ویلسون تمام طرحهای زنجیری را برای ساختن این تانک اولیه امتحان کردند. تریتون سیستمی را درست کرد که از صفحات فولادی به هم پرچ شده استفاده می کرد. آنها - برای اینکه با قاب داخلی زنجیر درگیر شوند- در راهنماهایی جاانداخته شده بودند. این طرح موفق بود و در تمام تانکهای ساخت انگلستان در جنگ جهانی اول تا مارک 3، استفاده شد. خورشیدی های عقبی نگه داشته شدند ولی برجک مصنوعی حذف شد. ویلی کوچولو در دسامبر سال 1915 کامل شد. امیدوار بودند که از آن در جنگ استفاده شود ولی ناتوانی آن در عبور از خندق و سرعت کم آن-3مایل در ساعت درجاده و 2 مایل در ساعت در بیرون از جاده- استفاده کنندگان از آن رادر شک فرو برد. همچنین، ویلی کوچولو بسیار داغ بود که مسبب آن سیستم تهویه اشتباه بود که خدمه را به ستوه می آورد. با وجود این عقب افتادگی ها، ویلی کوچولو موفقیتی عظیم و قدمی بزرگ در تکنولوژی آینده بود.

    مشخصات:

    خدمه

    4 تا 6 نفر

    طول

    7.90متر

    عرض

    ؟

    ارتفاع

    ؟

    وزن

    14تن

    زره

    ؟

    سلاح اصلی

    توپ2پاوندی(هرگز نصب نشد)

    سلاح فرعی

    2یا4مسلسل(هرگز نصب نشد)

    موتور

    فاستر-دایملربنزینی105اسب بخار

    سرعت در جاده

    3.5مایل/ساعت

    نسبت توان به وزن

    7.5اسب بخار/تن

    برد

    ؟

    آخرین ویرایش: دوشنبه 29 اسفند 1390 09:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 24 اسفند 1390 12:21 ب.ظ نظرات ()


    "ما زمین می دهیم و زمان می گیریم."

    هرگاه که صحبت ابوالحسن بنی صدر ،نخستین رئیس جمهور ایران، می شود مادرم این جمله را با تمسخر بر زبان می آورد و آن را نشانه خیانت بنی صدر می داند. من واقعا نمی دانم که بنی صدر درباره جنگ با عراق چنین جمله ای را بر زبان آورده است یا نه اما بسیاری از هموطنان من بنی صدر را یک خائن بالفطره می دانند و عملکرد او را در جنگ نمونه ای از خیانتهای وی می شمارند. مخصوصا عقب نشینیهای ارتش در هفته های اول جنگ و واگذاری خرمشهر و قصرشیرین و سوسنگرد همگی به حساب خیانتهای وی نوشته شده اند.

    اینکه بنی صدر از نظر سیاسی خائن بود یا نه بحث جداگانه ای است که شاید بعدها به آن بپردازیم اما درباره عملکرد نظامی وی شاهدی پیداکرده ام که نه تنها بنی صدر را تبرئه  می کند بلکه ادعا می کند که تصمیمات ابتدای جنگ در رده تاکتیکی اصلا ربطی به بنی صدر نداشته اند. امیر سرتیپ سید مجتی تهامی نه تنها از ابتدای جنگ، بلکه ماه ها قبل از آغاز جنگ در منطقه جنوب حضور داشته و در مصاحبه با روزنامه جام جم گوشه هایی از اتفاقات ده روز ابتدای جنگ را بازگوی می کند. تیمسار تهامی در برابر سوالات خبرنگار جام جم درباره عقب نشینی های اول جنگ به شدت موضع می گیرد و از عملکرد ارتش در آن روزها دفاع می کند. وی ادعا می کند که بنی صدر در روز اول مهر برای بازدید به خط اول جبهه آمده بود و وقتی خبرنگار از تأثیر تصمیمات بنی صدر بر روند جنگ می پرسد بازهم از بنی صدر دفاع می کند. خواندن خواطرات تیمسار تهامی خالی از لطف نیست. خواندن آن را به شما عزیزان پیشنهاد می کنم.

    رضاکیانی موحد

     

    جام جم آنلاین: با این كه نزدیك به 70 سال دارد و بیش از 20 سال از پایان جنگ می‌گذرد، اما هنوز تاریخ و دقیقه شروع تك‌تك عملیات‌ها و اسم نفر به نفر گروهانش را بخوبی به خاطر دارد.

    حتی اسم راننده نفربرها و سربازهایش را از حفظ است. وقتی از این همه حضور ذهن متعجب می‌شوم با تاكید می‌گوید: «آدم ممكن است عزیزترین خاطرات خانوادگی‌اش را فراموش كند، اما این دست خاطرات را هرگز از یاد نمی‌برد.»او مسوول گردان 283 لشكر اهواز یعنی اولین گردانی بود كه مامور می‌شود راهی مناطق مرزی و مقابله با نیروهای متجاوز عراقی شود، به همین خاطر اولین گردانی است كه در گلوگاه خوزستان مورد حمله دشمن قرار گرفت.

    لابه‌لای صحبت‌هایش از یك چیز گلایه‌مند است و آن، این كه درباره عملكرد نیروهای ایرانی در جنگ تحمیلی كسانی به قضاوت نشسته‌اند كه صلاحیت این كار را ندارند و با فنون رزمی ناآشنا هستند. به باور امیر سیدمجتبی تهامی قضاوت درباره عملكرد ارتش و دیگر نیروهایی كه در دوره 8 ساله در جبهه‌ها حضور داشتند، فقط باید توسط متخصصان صورت بگیرد. برای همین وقتی می‌بینید در گفته‌هایم از كلمه عقب‌نشینی استفاده می‌كنم، ‌برنمی‌تابد و می‌گوید: «حماسه‌ای را كه در دوره دفاع مقدس 8 ساله دیدید بر تارك تاریخ جهان خواهد درخشید. منتها گلایه من از انتقادهایی است كه نسبت به برخی عملیات‌ها می‌شود، بدون آن كه صلاحیت نقد داشته باشند. جنگ قواره‌های علمی دارد». وی پس از بازنشستگی، عضو هیات علمی دانشگاه عالی دفاع ملی می‌شود با ما در مرور10 روز آغازین دفاع مقدس، همراه باشید.

    لطفا مختصری درباره بیوگرافی خود و نحوه ورودتان به ارتش بگویید.

    متولد فروردین 1323 هستم. تحصیلات ابتدایی را در شهرستان كاشمر و دبیرستان را در تربت حیدریه به پایان رساندم. مرداد 1345 در آزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته و در مهر 1348 فارغ‌التحصیل شدم. رسته زرهی را انتخاب كردم، چون نقش تعیین‌كننده‌ای در جنگ‌ها و نبردهای زمینی دارد. برای ادامه تحصیلاتم در دوره مقدماتی به دانشكده زرهی شیراز رفتم. بعد از اتمام دوره در اردیبهشت 1349 جزو سهمیه مركز زرهی شیراز انتخاب شده بودم، لیكن درخواست انتقال به بجنورد را كردم.

    چرا چنین درخواستی داشتید؟

    (با خنده می‌گوید) برای این كه تازه نامزد كرده بودم و دوست داشتم نزدیك مشهد باشم. به هر حال سال 1353 به دوره عالی اعزام شدم، دوره عالی زرهی را تابستان 1354 به اتمام رسانده و به اهواز منتقل شدم تا شهریور 57 كه در آزمون ورودی دانشكده فرماندهی ستاد شركت كرده و پذیرفته شدم. دوره فرماندهی و ستاد بالاترین مقطع تحصیلات تكمیلی نظامی در ارتش‌هاست. مجددا در تیر ماه 1358 بعد از پایان این دوره به لشكر 92 در اهواز برگشتم و افتخار مسوولیت فرماندهی گردان 283 زرهی را به دست آوردم كه یكی از گردان‌های حماسه‌ساز در دوران دفاع مقدس بود. این گردان در زمره قدیمی‌ترین گردان‌های سوار زرهی ارتش است و بنده از اسفند 58 با این گردان به عملیات تقویت پاسگاه‌های مرزی اعزام شدم.

    علت اعزام گردان شما به نوارهای مرزی چه بود؟

    هدف، تقویت پاسگاه مرزی از پاسگاه طلاییه قدیم در شرق حورالعظیم تا پاسگاه مرزی كیلومتر 25 در مقابل پاسگاه زید عراق بود، زیرا گزارش‌های اطلاعاتی مبنی بر تحركات و اقدامات مشكوك نیروهای نظامی عراق و ازجمله توزیع اسلحه در برخی از مناطق مرزی دریافت شده بود.

    این شرارت‌هایی كه به آن اشاره می‌كنید، دقیقا از چه زمانی توسط عراقی‌ها شروع شد؟

    عراقی‌ها از 6 ماهه دوم سال 1358 در مرزهای غربی خوزستان تحركات سیاسی و نظامی خود را تشدید كرده بودند. گردان 283 نیز به عنوان تقویت پاسگاه‌های مرزی و امنیت مرزها چنین ماموریتی را به عهده گرفته بود. این ماموریت تا اواسط شهریور 1359 برقرار بود. هوای خوزستان در تابستان بسیار گرم است و آمار افراد گرمازده شده در گردان خیلی بالا رفته بود، با درخواست گردان و موافقت لشكر، با توجه به افزایش درجه حرارت هوا، یكی از گروهان‌های رزمی گردان در تقویت پاسگاه‌های مرزی ابقا گردید و سایر یگان‌های گردان در اواخر تیر ماه 1359 به پادگان اهواز مراجعت كردند و مقرر گردیده بود پس از مدت یك ماه ماموریت تقویت پاسگاه‌های مرزی به یكی دیگر از گروهان‌های رزمی گردان واگذار شود. عصر روز جمعه 15 شهریور بود و من آماده تحویل پست افسر نگهبانی پادگان شماره یك اهواز به افسر نگهبان جدید بودم كه پیك مركز پیام لشكر 92 یك نامه سری را آورد. پاكت را كه باز كردم دیدم ماموریت جدیدی را ركن سوم ستاد لشكر 92 به گردان واگذار كرده است و خیلی صریح و مختصر دستوری با این مضمون صادر شده بود، حركت كنید و به عنوان نیروی پرده پوشش لشكر از پاسگاه مرزی نهر عنبر در جنوب موسیان تا پاسگاه صفریه در شمال بستان در منطقه استقرار یافته و نتیجه را گزارش كنید. بلافاصله پس از تحویل و تحول مسوولیت نگهبانی وارد دفتر كارم در پادگان شدم و با احضار فرماندهان و مسوولان ستاد گردان از عصر همان روز به انجام اقدامات لازم برای كسب آمادگی گردان مشغول شدیم.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 اسفند 1390 07:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 18 دی 1390 01:44 ق.ظ نظرات ()

    بریتانیا طلایه دار استفاده از تانک در جهان است. در فاصله بین دو جنگ جهانی، آنها در زمینه زرهی از دیگر کشورها عقب افتادند و تا پایان جنگ نتوانستند خود را به دیگران برسانند در تمامی دوران جنگ، آنها باشتاب مشغول طراحی انواع تانکهایی بودند که بدون آزمایشی اساسی از روی میز طراحی به خط تولید می رسیدند. در میدان نبرد ثابت شد که این طرح ها فاجعه ای بیش نیستند و طراحان ناچار می شدند که به سرعت به ساخت جانشینی برای آنها بپردازند. این تانکها نیز از روی میز طراحی مستقیما به خط تولید می رفتند و این چرخه معیوب بارها و باره تکرار شد و ادامه پیداکرد.

    تا سال 1943 این عرض راه آهن بریتانیا بود که حداکثر عرض  تانکها را (3متر) تعیین می کرد. این عرض کم محدودیتی را بر روی قطر برجک و در نتیجه اندازه توپ نصب شده بر روی تانک اعمال می کرد و خود این محدودیت یکی از علتهای اصلی نقصان قدرت آتش تانکهای بریتانیایی در بیشتر دوران جنگ بود. درحالیکه آلمانها در سال 1942 مشغول آزمایش توپ بلند 75 میلیمتری بر روی پانزر-4 و توپ 88 میلیمتری بر روی تایگر بودند، بریتانیا تصمیم گرفت تا کالیبر توپهای نصب شده بر روی تانکهایش را از 40 میلیمتر به 57 میلیمتر افزایش دهد. جالب اینکه هر دو نمونه از شلیک گلوله های ضدنفر عاجز بودند!

    از سال 1942 به بعد، آمریکا ارسال تانکهای ساخت خود را در تعداد زیاد به بریتانیا آغازکرد. توپ 75 میلیمتری نصب شده بر روی لی/گرانت و شرمن -که می توانست گلوله های ضدزره و ضدنفر را شلیک کند- برای بریتانیایی ها اعجاب آور بود. آنها از این توپ برای نسل بعدی تانکهایشان بهره بردند. آنها همچنین تانکهای آمریکایی را نیز بهسازی کردند. اگرچه بریتانیا در ساخت تانکهای بومی ضعیف بود اما توانست بهترین نمونه تانک شرمن با نام فایرفلای را عرضه کند.

    درانتهای جنگ بود که بریتانیا توانست طلسم را بشکند و تانکهای خوبی مانند کامت و سنچریون تولید کند اما تولید آنها به قدری دیر صورت گرفت که این تانکها نتوانستند نقش فعالی در نبردها برعهده گیرند.

    بعضی ارقام

    بریتانیا در طی جنگ 25115 دستگاه تانک تولید کرد. این آمار از تولید آلمان (24000دستگاه) بیشتر است اما با تولید روسها (100000دستگاه) و آمریکایی ها (130000دستگاه) فاصله ای نجومی دارد. بیشترین تانکهای تولید شده در بریتانیا تانکهای ولنتاین (8275دستگاه) و چرچیل (5640دستگاه) بودند. آنها همچنین به عنوان کمک به متحد خود، 4260 دستگاه از تانکهای خود را در اختیار روسها گذاشتند. از سوی دیگر، بریتانیا بیش از 25000 دستگاه تانک و خودرو زرهی دیگر از آمریکا دریافت کرد. در ماه جوئن سال 1945 بریتانیا 2750 دستگاه تانک عملیاتی 4800 دستگاه تانک ذخیره در اروپا داشت. همزمان، صدها دستگاه تانک بریتانیایی در خاورمیانه و شرق دور بودند.

    تانکها

    درحالیکه تمامی دنیا تانکهایشان را بر اساس وزن رده بندی کرده بودند، بریتانیا تا پایان جنگ تانکهایش را بر اساس نقش و مأموریتشان رده بندی می کرد. در کنار تانکهای سبک، آنها دارای "تانکهای کروزر"( سریع و با زره نازک) و "تانکهای پیاده نظام" (کند و با زره ضخیم) بودند. بریتانیایی ها ورزش کریکت را ابداع کردند که قوانینش را تنها مردم خودشان و بعضی از کشورهای اقماری بریتانیا می فهمند. در زمینه رده بندی تانکها نیز بریتانیایی ها قوانینی چون قوانین کریکت وضع کردند. بیشتر تانکهای بریتانیایی 2 نام و حتی گاهی 3 نام داشتند. ممکن بود که یک تانک در طول زمان دچار تغییر شمار شود. تانک سبک مارک-8 زمانی که وارد خط تولید شد به تانک مارک-1 تغییر نام داد. پس از ژاپنی ها -که روش نامگذاری شان پیچیده ولی دستکم منطقی بود- بریتانیایی ها توانستند به قله نامگذاریهای پیچیده دست یابند. در اصل یک تانک دارای یک نام بر اساس تقدم تاریخی داشت که با حرف "آ" آغاز می شد. تانک چرچیل، آ-22 و تانک کریسیدر، آ-15 نام داشتند. پس از آن، یک سری عدد به تانک داده می شد که کلاس آن را نشان می داد. پس کروزر مارک-1 به نام آ-9 و کروزر مارک2- به نام آ-10 و کروز مارک-3 به نام آ-13 نشان داده شدند. همین قوانین درباره تانکهای سبک یا تانکهای پیاده نظام نیز اجرامی شد. ممکن بود که یک تانک دارای نام مستعار نیز باشد. تانک پیاده نظام مارک-4 یا آ-22 به نام چرچیل شناخته می شد. خود نامهای مستعار نیز ممکن بود که شماره دار شوند. تانک پیاده نظام مارک-4 با نامچرچیل-1 و تانک پیاده نظام مارک-4 با نام چرچیل-2 شناخته می شدند و ...

    البته هر قانونی ممکن است که دارای استثنایی ها باشد. آ-13 همزمان به تانکهای کروزر مارک-3 و کروزر مارک-4 اطلاق می شد. تعجبی ندارد که جاسوسان آلمانی درباره کسب اطلاعات از تانکهای بریتانیا نتوانستند به موفقیتی دست یابند!

    تانکهای سبک

    کاهش بودجه بین دو جنگ جهانی و شرایط بریتانیا در مهاجرنشینها و مستعمراتش یک زمینه عالی برای تکثیر تانکهای سبک بود. شبه تانک کاردن-لوید مارک-1 نیای تمامی این تانکها بود. این تانک کوچک تنها یک مسلسل و 2 خدمه داشت. کاردن-لوید پاسخی بود بر عقیده ای که در آن زمان رواج داشت: "تانک کوچک و سریع بهتر از تانک سنگین می تواند از آتش دشمن فرارکند." به مدت 10 سال بریتانیایی ها به این بیراهه رفتند. بهسازی و سنگین کردن گاردن-لوید از مارک1 تا مارک-94 ادامه یافت.


    یک تانک سبک بریتانیایی در سال 1940 و قبل از آنکه از نبردکنارگذاشته شود.

     

    این تانکهای ارزان قیمت -که مناسب برای خدمت در مستعمرات بودند- با 850 تا 1000 دستگاه بیشترین تعداد را در زرادخانه قبل از جنگ بریتانیا تشکیل می دادند.

    ضعف اصلی آنها در زمان حمله آلمان به فرانسه آشکار شد. زره نازک آنها تانکهای سبک را برای هرگونه مأمورت رزمی جز مأموریتهای شناسایی نامناسب کرده بود. تنها تعداد بسیار اندکی از تانکهای سبکی که در فرانسه به کارگرفته شدند توانستند به بریتانیا بازگردند. معدودی از آنها این فرصت دوباره را یافتند تا در آفریقا بجنگند اما جایگزین کردن آنها مأموریتهای شناسایی به وسیله خودروهای زرهپوش در نشان دهنده آن بود که تانک سبک دیگر جایی در خط مقدم جبهه ندارد.

    داستان تانکهای سبک بریتانیایی کاملا به آخر نرسیده است. از سال 1941 به بعد، آمریکا ارسال تانکهای سبک ساخت خود را به بریتانیا آغازکرد که استوارت گل سرسبد آنها بود. آنها تا انتهای جنگ در واحدهای بریتانیایی حضور داشتند. از سوی دیگر بریتانیا تانک سبک تترارچ را به عنوان یک زرهپوش هوابرد بکارگرفت.


     
    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 دی 1390 06:56 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 14 دی 1390 01:43 ق.ظ نظرات ()

    آمریکایی ها بهترین تانک جنگ جهانی دوم را نساختند. خدمه شرمن این تانک را نسبت به تانکهای آلمانی غیرقابل اعتماد و درجه دو می دانستند. آمریکا این نقص را با تولید زیاد و توجه به جزئیاتی که دیگران از آنها غفلت کرده بودند جبران کرد. در حقیقت، آمریکا بیش از هر کشور دیگری در جنگ جهانی دوم تانک ساخت. مسائلی چون استاندارد سازی، تعمیرات آسان،  قابلیت اعتماد مکانیکی و آسایش خدمه برای دیگر متفقین خارج از دسترس یا به کلی بیگانه بود. بریتانیا هیچگاه تانکی که از نظر فنی قابل اعتماد باشد نساخت و روسها به آسایش خدمه تانکهایشان توجه نداشتند. اما پرداختن به این جزئیات به آمریکا اجازه داد تا نقشی اساسی در نابودی قوای محور بازی کند.

    بعضی ارقام

    در سال 1940 تنها 464 دستگاه تانک در سرزمین آمریکا وجود داشت و تولید آن سال به 330 دستگاه رسید. 2 سال بعد آمریکا 24997 دستگاه تانک تولید کرده بود. یعنی کارخانجات آمریکا در عرض یکسال به اندازه تمام تولیدات آلمان هیتلری در تمامی دوران جنگ توسط تانک ساختند. در مجموع 130000 دستگاه تانک و خودرو زرهی در طول جنگ توسط آمریکایی ها ساخته شد. این رقم آمریکایی ها را بالاتر از روسها(با 100000 دستگاه) و خیلی دورتر از بریتانیایی ها (با25000 دستگاه) و آلمانها (با 24000 دستگاه) قرار می داد. شرمن با تولید تقریبا 50000 دستگاه  پرتعدادترین تانک ساخته شده در طول جنگ جهانی دوم بود.

    برای رسیدن به پیروزی فقط کافی بود که آمریکا تمام نیروهایش را به این ادوات مجهز کند و به پیش براند. آمریکا همچنین تعداد زیادی تانک به کشورهایی  روسیه، بریتانیا، فرانسه، استرالیا و چین واگذارکرد.

    تانک ها

    اگرچه آمریکا در جنگ جهانی اول در طرف برنده قرار داشت اما پس از پایان جنگ اول آنها خودشان را چنان خلع سلاح کردند که تنها می توان آن را با خلع سلاح آلمان پس از پیمان ورسای مقایسه کرد. در سال 1920، قانونی از کنگره گذشت که زرهی را تحت کنترل پیاده نظام قرار می داد و بدین سان بودجه لازم برای تهیه واحدهای زرهی در سالهای بعد قطع شد. پیاده نظام تنها تامین هزینه تولید 2 دستگاه تانک در طول سال را برگردن گرفت! پس از سال 1932 و با دفاع مک آرتور از زرهی ورق برگشت.  ژنرال مک آرتور -که در آن زمان رئیس ستاد نیروی زمینی بود- به سواره نظام اجازه داد که اسبهایش را با تانک عوض کند و برای ساخت تانکهای سبک جدید انگیزه ایجادکرد. پس از آن 7 سال طول کشید تا خط تولید تانکهای متوسط در آمریکا به راه افتد. در سال 1940 و هنگامی که تانکهای آلمانی چند نبرد را به پیروزی رسانیده بودند، آمریکایی ها تازه به یاد تجدید سلاح افتادند. آنها در سال 1941بدون داشتن هیچگونه سابقه تولید تانکهای متوسط، نمونه هایشان را هرچه سریعتر تکیمل کردند و آنها را در اختیار متحد غیررسمی خود در اروپا -بریتانیا- قراردادند.

    تانکهای سنگین نیز قسمتی از برنامه تجدید سلاح آمریکا بود. ملاحظات منطقی و کیفیت پایین تانکهای آمریکایی سبب شد که در سپتامبر 1942 برنامه تولید آنها متوقف شود. 2 ماه بعد اولین تانک تایگر آلمانی از خط تولید خارج شد. این وضعیت تا سال 1945 -که اولین تانک سنگین آمریکایی به جبهه رسید- ادامه داشتد. بدون شک این تانکها زمانی به خط مقدم رسیدند که برنده جنگ از قبل معلوم شده بود.

    ام4 آ1 در گینه جدید در حین عملیات

    طبقه بندی

    شناسایی تانکهای گوناگون آمریکایی بسیار مشکل است چرا که سیمای ظاهری آنها وجه تمایز نمونه ها از همدیگر نبود. نمونه های ویژه به وسیله خوراندن قطعات تانکهای گوناگون به یکدیگر ساخته می شدند.

    از این دیدگاه، شرمن مشکل سازترین است. ده ها زیرگروه از شرمن وجود دارد که هر نمونه برای یک کارویژه طراحی شده و چند زیرگروه فرعی تر را دربر گرفت.

    استانداردسازی تقریبا یکی از کمترین نگرانی های آمریکایی ها بود. اگرچه آمریکایی ها صدها پیش نمونه مختلف ساخته بوند تنها چند نمونه اصلی بودند که استاندارد شده بودند. در حالیکه کوهی از لوازم یدکی در کارخانه ها بر روی هم انباشته می شدند عدم استانداردسازی سبب شد که تهیه لوازم یدکی تانکها برای مسئولان پشتیبانی واحدها به امری سرگیجه آور مبدل شود. آمریکایی ها تانکهایشان را به 3 دسته سبک، متوسط و سنگین تقسیم کرده بودند. در هر دسته اسم تانک پیش نمونه با حرف "تی" و یک عدد مشخص می شد. هر نمونه فرعی با اسم تانک به علاوه یک حرف "ئی" و یک عدد دیگر مشخص می شد. هنگامی که یک نمونه تانک استاندارد می شد و برای تولید انبوه مناسب تشخیص داده می شد حرف "تی" به "ام" و حرف "ئی" به "آ" تبدیل می شد. پس تانک شرمن برای آمریکایی ها تانک متوسط ام-4 است و نمونه های گوناگون شرمن با نامهای ام-4آ1 ، ام-4آ2 و ... شناخته می شدند. بریتانیایی ها برای هر نمونه ای که به دستشان می رسید یک اسم مستعار انتخاب می کردند. نامهایی چون لی، گرانت، شرمن، استوارت نامهایی بود که بریتانیایی ها با الهام از نام ژنرالهای بزرگ آمریکایی برگزیدند. آمریکایی ها نیز پس از جنگ این روش نامگذاری را به کارگرفتند.


    آخرین ویرایش: جمعه 16 دی 1390 02:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 11 دی 1390 01:38 ق.ظ نظرات ()

    ژاپنی ها در اینکه جنگ خود را ابتدا از چین شروع کردند دچار اشتباه مهلکی شدند. چین یک کشور کشاورزی بود که ارتش آن از حداقل امکانات ضدزره برخوردار بود. این درگیری باعث رشد احساسی از روئین تن بودن در نظامیان ژاپن شد. هنگامی که ارتش ژاپن رودرروی کشورهای صنعتی قرارگرفت ثابت شد که این احساس تا چه اندازه می تواند کشنده باشد. تانکهای آنها بازتابی از بی بصیرتی آنان بود. بیشتر تانکهای ژاپن بسیار سبک بودند، حفاظتی اندک داشتند و فاقد تسلیحات کافی بودند. از تجربه کالکین گل -شکستی روسها در مرز مغولستان در سال 1939 به ژاپنی ها وارد ساختند- پندی گرفته نشد. ژاپنی ها کوشش خود را برای ساختن واحدهای بزرگ زرهی بکارگرفتند. بعضی از واحدها در منچوری موضع گرفته بودند ولی فرماندهی عالی ژاپن هیچگاه تانکها را در واحدهای بزرگ بکارنگرفت. باید گفته شود که تانکهای ژاپن در محدوده اقیانوس آرام -جایی که فاصله از خاک اصلی ژاپن و مشکلات پشتیبانی استفاده گسترده از تانک را غیرممکن می کرد- نقشی اندک داشتند. فقط در برمه بود که استفاده هشیارانه تری از تانکها توانست اندکی تفاوت ایجاد کند.

    تایپ-97 ته که چین مرکزی سال1941

    تایپ-94 در جزیره هیانان سال 1939

    تایپ-97 در رژه پیروزی در شهر مانیل 1942.

     

    ژاپن در انتخاب ابزار جنگی اهدافی محافظه کارانه داشت. درحالیکه جایگزین های بهتری در دسترس بود، ماشینهای منسوخ شده به تولید انبوه رسیدند. این امر برای تانکهای سبک به همان اندازه تانکهای متوسط رخ داد.

    هنوز، همه چیز در تانکهای ژاپنی بد و فاجعه آمیز نبود. تمام مدلها ثابت کردند که از دید مکانیکی بسیار قابل اعتماد هستند و ساختاری بسیار خوب داشتند. برای صرفه جویی در نفت گرانبها، ژاپنی ها در سال 1932 اولین کشوری بودند که ساخت یک موتور دیزل قابل استفاده را شروع کردند و بعد از سال 1934 آن را در تمام تانکهایشان عمومی کردند. حتی روسیه هم در این زمینه  بیش از این پیش نرفت. ژاپنی ها همچنین پیشگام در ساخت تانکهای آبی-خاکی بودند، اگرچه این تانکها در نبردهای واقعی تنها نقشی متوسط داشتند.

    بعضی ارقام

    بین سالهای 1931 و 1945 ژاپن 6450 دستگاه تانک تولید کرد که نیمی از آنها -3300دستگاه- توسط شرکت میتسوبیشی ساخته شدند. تانکهای تولید شده بین سالهای 1940 تا 1945، 4424 دستگاه بودند که متوسط سالیانه آن با ایتالیا قابل مقایسه است.  برای کشوری به بزرگی و دارای صنایعی مانند ژاپن، این تعداد متوسط است. قبل از سال 1945 صنایع کشتی سازی و هواپیماسازی در اولویت بودند. پس از اینکه خاک اصلی ژاپن مورد تهدید مستقیم قرارگرفت این وضعیت تغییرکرد اما دیگر بسیار دیر شده بود.

    بهترین سال، سال 1942 بود که تولید سالانه تانک به 1290 دستگاه رسید. پس از آن سقوط مارپیچی شروع شد و سرعت گرفت. در سال 1945 تنها 130 دستگاه تانک خط تولید را ترک کردند. قسمتی این امر ناشی از حملات هوایی آمریکا بود اما بالاتر از همه حملات زیردریایی های آمریکایی باعث کمبود مواد اولیه مورد نیاز شده بود. وقتی که این آمار با تولیدات دشمنانش مقایسه شود وضعیت بیشتر دراماتیک به نظر می رسد. در سال 1943، ژاپن 750 دستگاه تانک تولید کرده بود اما در همان سال آمریکا 29497 دستگاه تانک ساخته بود. در سالهای بعدی وضع حتی از این هم وخیم تر هم شده بود.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 11 دی 1390 04:18 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 5 آذر 1390 04:32 ب.ظ نظرات ()

    در ابتدای دهه40؛ ایتالیا هنوز قدرتی صنعتی نبود. عواملی چون سوءتدبیر و بی کفایتی رژیم فاشیستی، کمبود مواد خام ونارسایی تدارکات عواملی بودند که در ناتوانی نیروهای زرهی ایتالیا دخیل بودند. حتی فرماندهی عالی ایتالیا نتوانست نقش تانک را در نبردهای مدرن دریابد. باوجود بگوش رسیدن نغمه زیبای "لشکرهای زرهی"، ایتالیایی ها تانکهایشان را معمولا در گردانهای جدا از هم یا به عنوان پشتیبانی پیاده نظام درگیر می کردند.

    تنها چیزی که ایتالیا به فراوانی در اختیارداشت شجاعت در رزم انفرادی بود. در مقایسه با دشمنان و حتی متحدانش، زرهی ایتالیا در جایگاه درجه دوم قرار می گرفت هرچند که آنها با استفاده از منابع ناکافی که در دسترس داشتند بیشترین تعداد تانک ممکن را ساختند.

    ایتالیا از سال1940 تا 1943 ؛ 2000 دستگاه تانک ساخت درحالیکه آلمان در همین دوره 24000 دستگاه تانک ساخته بود. این امر برای ملتی که بیشتر مردمش هنوز کشاورز بودند به معنی یک شاهکار نبود. با تولید حدود 800 دستگاه تانک ام13/40، این تانک بیشترین تولید را در میان تانکهای ایتالیایی داشت. ایتالیا با 1500دستگاه تانک -بیشتر از دارایی انگلیس در سال 1939- وارد جنگ شد. به غیر از فیات3000 که در زمان جنگ اول طراحی شده بود- و 100 دستگاه تانک متوسط درجه دو، بیشتر آنها شبه تانکهایی بودند که کهنگی در آنها واقعیتی پذیرفته شده بود.

    ایتالیایی ها راهی کاملا منطقی برای نام گذاری تانکهایشان داشتند. سه دسته تانک وجود داشت: سبک که با حرف "ال" مشخص شده بود، متوسط که با حرف "ام" مشخص می شد و سنگین که حرف "پی" نشان دهنده آن بود. بعد از این پیشوند؛ یک عدد، وزن تانک را نشان می داد و عدد دوم، سالی که آن تانک به خدمت وارد شد. پسوند می توانست نشان دهنده عملیات خاص باشد به عنوان مثال؛ ال3/35ال اف تانکی سبک با وزن 3 تن بود که در سال1935 وارد خدمت شده و آتش افکن بود. ام13/40 یک تانک متوسط به وزن 13 تن بود که در سال1940 وارد خدمت شد و به همین ترتیب...

    توپهای خودکششی -که در ایتالیا به سِمو وِنته معروف بودند- به نام توپی که بر آنها نصب شده بود شناخته می شدند. سمو ونته 75/18ام42 یک توپ هویتزر 75 میلیمتری ال18 نصب شده بر روی شاسی ام15/42 بود.

    این روش نامگذاری در سال1940 شروع شد. چند مدل قدیمی تر چندین بار تغییر نام دادند. در سال1938 سی وی 35 تبدیل به ال35 و در سال1940 ال3/35 شد.

    تانکها

    در انتهای جنگ اول جهانی، ایتالیایی ها کپی خود را از تانک فرانسوی اف تی17 -که بهترین تانک آن زمان بود- ساختند. این امر قبل از سال 1921 بود که فیات3000 وارد سرویس شد. تا شروع دهه30؛ فیات3000 تنها تانک ارتش ایتالیا بود.

    جنون شبه تانکها در انگلستان شروع شد و پس از آن به دیگر کشورها چون ایتالیا سرایت کرد. ایتالیایی ها بر اساس نقشه های شبه تانک کاردن-لوید یک کپی وفادارانه به نام سی وی29 را ساختند. سپس سی وی33 که سنگین تر بود و پس از آن سی وی35 و ال3/38 ساخته شدند. این مدلها فقط طرح توسعه سی وی33 بودند. این تانکها در جنگ با اتیوپی -سال1935- موفق بودند. آفریقایی ها بدون داشتن سلاحهای ضد تانک، وسیله ای برای مقاومت در برابر این خودروها نداشتند. اما این تصویر در جنگ داخلی اسپانیا به سرعت تغییر کرد. بسیاری از این تانکها به طرفداران فرانکو تحویل داده شد که با سلاحهای ضدتانک و تانکهای روسی -که به جمهوری خواهان داده شده بود- روبرو شدند.

    ام13/40 قبل از نبرد العلمین.

    فیات 3000


     
    آخرین ویرایش: دوشنبه 7 آذر 1390 02:30 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 13 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...