منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 26 مهر 1395 06:29 ق.ظ نظرات ()


    Image result for gustav adolph infantry

    مترجم: رضا کیانی موحد

    تاریخ به بسیاری از فرماندهان نظامی و ژنرالها پرداخته است: مردانی زیرک که مسیر تاریخ را با ترکیبی از تاکتیکهای درخشان، ابداعات و تهور محض تغییر دادند. ناپلئون ،در خاطراتش پس از تبعید به سنت هلن، می نویسد: قبل از من 7 فرمانده ی بزرگ به دنیا آمده اند. این فرماندهان بزرگ ،به ترتیب زمانی، عبارتند از: اسکندر کبیر، هانیبال، جولیوس سزار، گوستاو آدولف، ویسکونت تورن، شاهزاده اوژن و فردریک کبیر. به هرحال، در این لیست گوستاو آدولف اولین فرماندهی است که تاریخ نویسان او را به عنوان نشانه ای از "عصر جدید" یاد می کنند و این فاصله ی 1600 ساله بین سزار و گوستاو آدولف خالی از یک فرمانده ی بزرگ دیگر است. به چشم بعضی از تاریخ نویسان اینکه قرنها تغییرات در دنیای نظامی گری از یادها رفته است و چرا از گوستاو آدولف به عنوان بنیان گذار انقلاب نظامی یاد می شود به همین دلیل است. این مقاله برای بحث درباره ی این دو نکته و دلایل  له و علیه این دو نکته است. آیا گوستاو آدولف دوم واقعا "پدر جنگهای مدرن" است و آیا اوست که جهان را به سمت "انقلاب نظامی" رهنمون شد؟



     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 مهر 1395 09:01 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 14 مهر 1395 09:53 ق.ظ نظرات ()

    سووروف در ایتالیا

     

    سووروف چند سالی  را در املاکش گذارند. او تاکتیکهای جدید ارتش روسیه را نقد می کرد و بعضی از انتقاداتش به گوش پل رسید. سووروف به صورت نامحسوس تحت نظر قرار گرفت و نامه هایش تفتیش می شد. به هرحال در سال 1799 پل ناچار شد که سووروف 70 ساله را دوباره به خدمت بخواند تا در برابر ارتش های انقلابی فرانسه  در ایتالیا صف آرایی کند زیرا متحدین اتریشی پل تنها سووروف را برای فرماندهی ارتش مشترک خود با روسها مناسب می دانستند. قرار شد که 50 هزار نفر سرباز روسی برای اولین بار در تاریخ روسیه وارد مرکز اروپا بشوند و با کمک 60 هزار سرباز اتریشی فرانسوی ها را از مرکز و شمال ایتالیا بیرون کنند. فرانسویها در حدود 60 هزار نفر نیرو در ایتالیا داشتند که البته تعداد زیادی از آنها را مزدوران غیرفرانسوی و متحدین فرانسه تشکیل می دادند.

    نبردهای شمال ایتالیا قبل از ورود سووروف به منطقه و توسط اتریشها در روز 26 مارس 1799 و با نبرد ورونا آغاز شد. این نبرد با نتیجه ی مساوی به پایان رسید. پس از ورونا، پال کرَی ،فرمانده ی سپاه اتریش، توانست فرانسوی ها را در نبرد ماگنانو (5 آوریل) شکست دهد. این شکست روحیه ی فرانسوی ها را به شدت تخریب کرد و فرمانده ی آنان ،شیرر، را وادار به عقب نشینی کرد. سووروف با یک راهپیمایی سریع در روز 14 آوریل به ویچنزا رسید و فرماندهی نیروهای مشترک روس و اتریش را در دست گرفت. تمام فرماندهان اتریشی ،و همچنین گراند دوک کنستانتین پسر تزار، تحت فرمان او قرارگرفتند. در این مرحله از نبرد عمده ی قوای او را اتریشی ها تشکیل می دادند. با شکست فرانسوی ها در نبرد ماگنانو سووروف فون کرای اتریشی را به همراه 40 هزار نفر برای محاصره ی 10 هزار سرباز فرانسوی ،که به دژ مانتوآ عقب نشینی کرده بودند، اعزام کرد.


    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/firststage.png

    نبرد در ایتالیا با یک سری موفقیت برای سووروف آغازشد. در روز 27 آوریل سووروف مورا ،جانشین شیرر، را در نبرد کاسانو شکست داد. مورا سربازان اندکی را در میلان باقی گذاشت و عقب نشست. سووروف قسمتی از قوای اتریشی را به محاصره ی میلان گماشت و 2 هفته بعد به سوی تورین حرکت کرد. میلان در روز 24 می سقوط کرد. در همان روز سقوط میلان شهرهای جنوب دژ مانتوآ نیز به دست اتریشیها افتادند. پس از این موفقیتها شاه ساردنی به سووروف مقام شاهزاده ی خاندان ساووی را اعصا کرد. فون کلانو به همراه 6 هزار نفر به کمک محاصره کنندگان مونتوآ فرستاده شدند و کنت فون بلگراد به همراه 20 هزار نفر از سوئیس فراخوانده شدند که در روز 5 ژوئن به میلان وارد شدند.

    همزمان با ورود سووروف به صحنه ی نبرد، مدیران انقلابی فرانسه به ژنرال مک دونالد در ناپل دستور دادند تا نیروهایش را جمع کرده و به کمک سربازان فرانسه به سمت شمال ایتالیا حرکت کند. او تمام نیروهای در دسترس را جمع کرد و در ماه می از فلورانس و رم عبورکرد. مک دونالد به جای حرکت از کناره ی غربی شبه جزیره ترجیح داد تا با عبور از سمت شرق سلسله جبال آپنین، قوای مشترک روس و اتریش را از وسط بشکافد و راه خود را به سمت شمال بگشاید. برای رسیدن به موفقیت بیشتر، مک دونالد از مورا درخواست کرد تا از جنوآ به سمت پیاچنزا حرکت کند تا در آنجا هر دو سپاه دست به دست بدهد. مورآ در مستقر بود. مک دونالد با حرکت خود به سمت شمال غرب توانست یک لشکر اتریشی را در نبرد مودنا (12 ژوئن) شکست دهد. سووروف که اتحاد بین دو ارتش فرانسوی را نزدیک می دید تصمیم گرفت تا ابتکار عمل را در دست گرفته و ابتدا کار مک دونالد را یکسره کند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مهر 1395 09:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 28 مرداد 1395 04:14 ق.ظ نظرات ()

    جنگ روس و عثمانی(1787-1791)

     

     

    از سال 1777 تا 1783 سووروف در کریمه و قفقاز خدمت می کرد. او از سال 1782 تا 1784 نیروهای روسی را در کریمه فرماندهی کرد و از طرف کاترین دوم ارمنیهایی که از کریمه رانده شده بودند دوباره سامان داد و شهر جدیدی برایشان بناکرد که نور نخجوان نام گرفت.

    در سال 1787 کاترین شبه جزیره ی کریمه را به خاک روسیه ملحق کرد و آتش جنگ بین روسیه و عثمانی دوباره شعله ورشد. روسها انتظار داشتند که فشار نظامی سبب شود که ترکها الحاق کریمه و قیومیت آنها را بر گرجستان بپذیرند. در عوض، ترکها با تحریک تاتارهای کریمه به شورش پاسخ روسها را دادند. با شروع جنگها اتریشیها به طرفداری از روسها وارد کارزارشدند. در سالهای 1787 تا 1791 سووروف دوباره به جنگ با ترکها فرستاده شد و در نبردهای متعددی به پیروزی رسید.

    سووروف دوبار در سالهای 1787 (محاصره اوچاکوف) و 1789(نبرد رود ریمنیک) زخمی شد. در هر دو نبرد یک سپاه اتریشی تحت فرمان شاهزاده یوسیاس ساکس بورگ حضور داشت اما در نبرد آخری سووروف به تنهایی فرمانده تمام قشون متحد بود.

    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/RussoTurkishWar.png
    آخرین ویرایش: دوشنبه 25 مرداد 1395 10:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 15 خرداد 1395 06:21 ب.ظ نظرات ()



    Suvorov Alex V.jpg

     

    دوران کودکی

    سووروف در یک خانواده برجسته به دنیا آمد. پدرش یک فرمانده ی نظامی و سنتاور بود. شایعاتی وجود دارند حاکی از اینکه اجداد او در سال 1622 از سوئد به روسیه مهاجرت کرده بوند. سووروف در کودکی ضعیف و مریض حال بود و پدرش گمان می کرد که بعدتر او را در یک اداره مشغول کند. به هرحال، سووروف در کودکی زبانهای فرانسوی، آلمانی، لهستانی و ایتالیایی را فراگرفت و به مطالعه ی آثار نظامی و زندگی نامه ی سرداران بزرگ تاریخ پرداخت. او سعی کرد تا بر ضعفهای بدنی خود غلبه کند اما پدرش همچنان او را برای زندگی نظامی مناسب نمی دید. در سن 12 سالگی سووروف با ژنرال گانیبال ،که در همسایگی آنها زندگی می کرد، آشناشد و به شدت او را  تحت تأثیر قرار داد و گانیبال به پدر سووروف اصرار کرد که او را به ارتش بفرستد. در سال 1748 سووروف جوان وارد هنگ گارد جاودان سِمیونوسکی شد و 6 سال در آنجا ماند. او به تحصیل خود ادامه داد تا اینکه در طی جنگهای هفت ساله (1756–1763)  برای اولین بار طعم جنگ را از نزدیک چشید. پس از اینکه او چند بار شجاعت خود را به رخ پروسی ها کشید در سال 1762 و با 33 سن سال به درجه ی سرهنگی نائل شد. پس از آن سووروف را به لهستان فرستادند تا نیروهای تحت فرمان پولاسکی را متفرق کند. او با فتح کارکو در سال 1768 زمینه ساز تقسیم لهستان بین پروس، اتریش-مجارستان و روس شد. در این زمان او به درجه ی سرلشکری رسید.

    جنگ روس  و عثمانی 1768-1774

     

    در همان سال جنگ 6 ساله ی روسها با عثمانی ها آغاز شد و سووروف توانست به موفقیتهای بسیاری ،به ویژه در نبرد کوزلوچا، دست بیابد. در ابتدای جنگ به نظر می رسید که ترکها دست بالا را دارند اما شوروشهای داخلی و ظهور نادرشاه در ایران قدرت آنها را به چالش می کشید. از طرف دیگر پس از سالها برتری تکنیکی اروپایی ها در حال سبقت گرفتن از عثمانی در زمینه ساخت سلاح بودند. روسها حرکت خود را با حمله به مولداوی(1769) آغاز کردند. پس از آن روسها به سمت والاشی چرخیدند و بوخارست را از دست ترکها درآوردند.

    نبرد کوزلوچا(20 ژوئن 1774)

    این نبرد ،که در بلغارستان امروزی صورت گرفت، یکی از نبردهای نهایی و سرنوشت ساز در این سری از جنگهای روس و عثمانی  بود. استعداد ترکها 40هزار نفر و استعداد سپاه روسیه تنها 8 هزار نفر بود اما ترکها به دلیل شکستهای قبلی و تدارکات ضعیف خود روحیه ای شکننده داشتند. سووروف در این نبرد نیروهایش را به 4 دسته تقسیم کرد و به روسها حمله کرد. حمله ی سواره نظام عثمانی توسط روسها متوقف شد درحالیکه سواره نظام روس توانست با حمله به پشت خطوط ترکها توپخانه ی آنها را تصرف کند. ترکها با به جای گذاشتن 3هزار نفر تلفات نبرد را واگذار کردند. این پیروزی یکی از دلایل اصلی نشستن ترکها در پای میز مذاکره بود. اتریش بین دو دولت میانجیگیری کرد و در نتیجه روسها قسمتهایی از قفقاز را از چنگ ترکها درآوردند و کریمه به عنوان یک خان نشین مستقل به یکی از اقمار روسیه تبدیل شد. خود اتریش نیز قسمتی از جنوب گالیسی را به عنوان پیشکش دریافت کرد. آنها سالها بعد کریمه را نیز بلعیدند. در سال 1774 سووروف به درجه ی سپهبدی رسید. او بعدتر نیز ناچار شد که در برابر عثمانی ها مصاف دهد.

    File:Treaty of Küçük Kaynarca.svg

    نتیجه ی جنگ برای عثمانی از دست دادن قسمتهای قرمز-سبز(به نفع روسیه) استقلال کریمه(قسمتهای زرد-سبز) بود


    سرکوب پوگاچوف

    پس از رسیدن به درجه ی سپبهبدی سووروف را برای سرکوب شورش پوگاچِف فرستادند. پوگاچف ادعامی کرد که پیتر سوم به قتل رسیده است. سووروف زمانی به محل درگیریها رسید که پوگاچف توسط دوستان قزاقش تسلیم نیروهای دولتی شده بود و توانست در بازجویی ها حضور داشته باشد. پوگاچف را بعدتر در مسکو گردن زدند.

    مترجم و مولف: رضا کیانی موحد

    آخرین ویرایش: جمعه 14 خرداد 1395 06:35 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 3 مرداد 1394 08:46 ب.ظ نظرات ()

    Bundesarchiv Bild 183-H01757, Erich von Manstein.jpg

    رضاکیانی موحد

    ابتدای زندگی

    فون مانشتاین دهمین فرزند یک نظامی پروسی بود و در برلین به دنیا آمد. پدران او به خانواده های اشرافی لهستانی نسب می بردند. چون خاله ی او ،همسر سپهبد جورج فون ماشتاین، بچه دار نمی شد او را به خانواده ی خاله اش سپردند. تقریبا تمامی فامیل او نظامی بوده و بسیاری از آنها به درجه ی ژنرالی رسیده بودند.

    مانشتاین از سال 1894 تا 1899 به یک مدرسه ی مذهبی در استراسبورگ فرستاده شد. در سال 1906 و پس از 6 سال تحصیل در مدرسه ی درجه داری مانشتاین جوان به یک هنگ پیاده پیوست. در ژانویه ی سال 1907 اریک به درجه ی ستوانی رسید و در اکتبر 1913 برای طی کردن یک دوره ی ستاد به آکادمی جنگ پروس فرستاده شد. یکسال بعد جنگ جهانی اول شروع شد و او تنها توانست تنها یکسال از این دوره را طی کند. مانشتاین هیچگاه نتوانست دوره ی ستاد را تمام کند.

    جنگ جهانی اول

    در ابتدای جنگ جهانی اول مانشتاین به بلژیک فرستاده شد. او در فتح شهر نامور شرکت داشت. در ماه سپتامبر واحد او به پروس شرقی فرستاده شد و به ارتش هشتم ،تحت فرمان هیندنبرگ، پیوست. پس از مدتی واحد او به ارتش نهم پیوست که در حال حرکت از سیلسیا به سمت ورشو بود. ضدحمله ی روسها ارتش نهم را  ،که بیش از حد بازشده بود، عقب راند و اریک در طی عقب نشینی زخمی شد و به مدت شش ماه در بیمارستان بستری شد.

    در ژوئن 1915 مانشتاین به عنوان دستیار افسر ستاد ارتش دهم انتخاب شد. کمی بعد او به درجه ی سروانی رسید و یادگرفت که چگونه عملیات هجومی را طرح ریزی کند. او در نبرد وردن (1916) در ستاد ارتش دهم حضور داشت. در سال 1917 مانشتاین به ستاد لشکر چهارم سواره نظام در ریگا فرستاده شد. با صلح بین آلمان و روسیه واحد مانشتاین از جبهه ی شرق آزاد شد و او را به لشکر 213ام پیاده در ریمز فرستادند. مانشتاین تا زمان تسلیم شدن آلمان در همان واحد باقی ماند.

    بین دو جنگ جهانی

    در سال 1920 مانشتاین با دختر یک زمین دار سیلسیایی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک دختر و دو پسر بود. اریک یکی از معدود افسرانی بود که برای خدمت در ارتش کوچک آلمان پس از جنگ جهانی اول انتخاب شد. او در سال 1921 به فرماندهی  گروهان ششم از هنگ پنجم پیاده ی پروس رسید و پس از آن تا سال 1927 به تدریس تاریخ و تاکتیک در ستادکل پرداخت. در این سال او به درجه ی سرگردی ارتقاپیدا کرد و برای بازدید از تأسیسات نظامی کشورهای دیگر به سفرهای خارجی فرستاده شد. کمی بعد او به درجه ی سرهنگ دومی رسید و به عنوان فرمانده ی یک گردان پیاده ی سبک از هنگ چهارم پیاده تا سال 1934 خدمت کرد. یکسال قبل رژیم نازی بر سر کار آمده بود و هیتلر به صورت پنهانی عهدنامه ی ورسای را کنار گذاشته بود و قصد داشت تا تجدید سلاح آلمان را آغازکند.

    مانشتاین در فوریه 1934 با درجه ی سرهنگ تمامی به برلین بازگشت. یکسال بعد او رئیس عملیات ستاد کل نیروی زمینی شد. او در طی این مدت مشغول کشیدن نقشه ی دفاع از آلمان در صورت تهاجم احتمالی فرانسه بود. در این زمان بود که مانشتاین با هاینز گودریان و اسوالد لوتز آشنا شد. این دو از نظریات جدیدی درباره ی جنگهای مدرن داشتند و بر اهمیت استفاده از زرهی در جنگ تأکید می کردند. به هرحال فرماندهانی چون ژنرال بک ،فرمانده ی ستاد کل ارتش، طرفدار نظریات سنتی بودند و با طرفدران مکتب زرهی مخالفت می کردند. مانشتاین در میان این دو نظریه به سمت یک راه سوم گرایش یافت: اشترومشاتز یا توپهای هجومی خودکششی. این توپها وظیفه داشتند تا پیاده نظام را در طی تهاجم دنبال کرده و از نیروهای تک ور به صورت مناسبی با آتش خود پشتیبانی کنند. در طی جنگ جهانی دوم توپهای هجومی به صورت یکی از موثرترین و ارزانترین سلاحهای ورماخت درآمد.

    در اکتبر 1936 مانشتاین به درجه ی سرتیپی رسید و عضو ستاد کل ژنرال بک شد. در فوریه 1938 او را به عنوان فرمانده لشکر 18ام پیاده و با درجه ی سرتیپ تمام به سیلسیا فرستادند. این امر بدان معنا بود که پس از برکناری یا بازنشستگی بک پست ژنرال بک به مانشتاین نمی رسید. پس از استعفای بک مقام او به ژنرال هالدر رسید و هالدر دوباره مانشتاین را به ستادکل بازگرداند. در روز 20 آوریل 1939 مانشتاین به مناسبت پنجاهمین سالگرد تولد پیشوا سخنرانی کرد و هیتلر را فرستاده ی خداوند خواند. او اخطار داد: "اگر دنیای متخاصم بر گرد آلمان حصار بکشد تا راه پیشرفت مردم آلمان را به سوی آینده سد کند از اینکه جهان را در یک جنگ جهانی دیگر ببیند خوشحال خواهدشد."

    جنگ جهانی  دوم؛لهستان

    در روز 18 آگوست 1939 و در طی برنامه ی آماده سازی ورماخت برای تهاجم به لهستان (پرونده ی سفید)، مانشتاین به ریاست ستاد ژنرال روندشتدت ،فرمانده ی گروه ارتش جنوب، منصوب بشد. او در این مقام با فرمانده عملیات روندشتدت ،سرهنگ بلومنتریت، بر روی نقشه ی تهاجم کار می کرد. روندشتدت با نقشه ی مانشتاین مبنی بر تمرکز تمامی واحدهای زرهی در ارتش دهم ،به فرماندهی رایشنو، موافق بود. قرار بود این مشت زرهی خطوط لهستانی ها را بشکافد تا تمام آنها را در غرب رودخانه ی ویستولا به دام اندازد. در نقشه ی مانشتاین دو ارتش دیگر گروه ارتش دهم ،یعنی ارتش چهاردهم به فرماندهی ژنرال لیست و ارتش هشتم به فرماندهی بلاکویتز، باید حرکتهای جناحی برای پشتیبانی از حرکت رایشنو را فراهم می کردند. مانشتاین شخصا با حمله به لهستان مخالف بود چرا که فکر می کرد باید این کشور را به عنوان یک ضربه گیر بین آلمان و شوروی [سابق] حفظ کزد. او همچنین از حمله ی غافلگیرانه ی متفقین در زمان حمله به لهستان و درگیر شدن آلمان در دو جبهه واهمه داشت.

    در روز 22 آگوست 1939 کنفرانسی با حضور هیتلر برگذار شد. مانشتاین بعدتر در خاطراتش نوشت که از جملات هیتلر سیاست منقرض کردن لهستانی ها را برداشت نکرده است. او هنگامی با این سیاست روبرو شد که جوخه های مرگ اس.اس به همراه ورماخت وارد لهستان شدند و تمام مخالفان نازیها را ،علاوه بر یهودیان و کولیها، از دم تیغ گذراندند. پس از جنگ، مانشتاین در دادگاه نورنبرگ به خاطر مرگ یهودیان و اسرای جنگ در محدوده ی تحت فرمانش محاکمه شد.

    در روز اول سپتامبر 1939 تهاجم ورماخت به لهستان شروع شد. گروه ارتش جنوب به تعاقب لهستانی ها پرداخت. طبق نقشه قرار بود که چنگال ارتش هشتم از سمت شمال به سوی لودز بازشود. ارتش دهم در مرکز ،به همراه واحدهای زرهی و مکانیزه ی خود، به سوی رود ویستولا حرکت کند و ارتش چهاردهم از سمت جنوب لهستانی ها را در کارکو به دام اندازد. لهستانی ها در روزهای هشتم تا چهاردهم بین 6 سپاه آلمانی به تله افتادند. انعطاف پذیری و چالاکی آلمانها سبب شد تا قسمت عمده ای از لهستانی ها در نبرد بزورا (8-19 سپتامبر) محاصره شوند. آخرین واحد لهستانی در روز ششم اکتبر تسلیم شد و جنگ در لهستان به پایان رسید.

    جنگ جهانی دوم؛ نبرد آردن

     

    File:Evolution of Plan Yellow.PNG

    تغییرات نقشه ی حمله ی ورماخت به فرانسه، هلند وبلژیک.

    سپهبد براخیتش، هالدر و دیگر اعضای ستاد کل در اواسط سال 1939 مشغول طرح حمله به فرانسه (پرونده ی زرد) بودند. این طرح در حقیقت نسخه ی بروز شده ای از طرح معروف فون اشلیفن در جنگ جهانی اول بود. مانشتاین ،که خود در جنگ جهانی اول حضور داشت، از این نقشه چندان راضی نبود چرا که حمله به بلژیک و هلند را موجب زمینگیرشدن ورماخت می دانست. از نظر او چنین حمله ای در نهایت به یک جنگ خندقی دیگر ختم می شد. او نقشه ای دیگر طراحی کرد و توسط روندشتدت آن را به ستاد کل ارائه کرد.

    نقشه ی مانشتاین عنصر حمله به بلژیک و هلند را در بر داشت اما تنها به عنوان یک تله برای بیرون کشیدن ارتشهای متفقین. پس از آن، حمله ی اصلی آلمان باید از طریق جنگ آردن ،که کسی انتظار حمله از آنجا را نداشت، انجام می شد تا جبهه ی متفقین به دو نیم شود. در این صورت ورماخت با یک  حرکت احاطه ای به سمت کانال مانش می توانست متفقین را در بلژیک و هلند به دام اندازد. از طرف دیگر ورماخت می توانست با چرخش به سمت جنوب خط دفاعی ماژینو را دور بزند و با کمترین تلفات این مانع را از میان بردارد.

    ستادکل با طرح مانشتاین مخالفت کرد اما هنگامی که طرح حمله ی آلمانها به صورت اتفاقی به دست بلژیکی ها افتاد هیتلر دستور داد تا طرح مانشتاین به عنوان یک طرح جایگزین مورد بررسی قرارگیرد. این امر خصومت هالدر و براخیتش را برانگیخت و آنها مانشتاین را از ستاد روندشتدت خارج کردند به فرماندهی یک سپاه گماردند. در نهایت هیتلر با نقشه ی مانشتاین موافقت کرد اما مانشتاین و سپاه تحت فرمانش نتوانستند نقشی اساسی در حمله به فرانسه پیداکنند. مانشتاین پس از تهاجم به درجه ی سرلشکری رسید و به مدال صلیب شوالیه با صلیب آهنی دست یافت.

    جنگ جهانی دوم؛ حمله به جزیره

    پس از شکست فرانسه عملیات شیردریایی برای تنبیه بریتانیا در دستور کار ورماخت قرارگرفت. مانشتاین این عملیات را خطرناک ولی لازم می دانست. قرار بود که سپاه تحت فرمان او جزء اولین واحدهای تک ور باشند اما شکست لوفت وافه در رسیدن به برتری هوایی در طی نبرد بریتانیا سبب شد تا کل طرح شیردریایی به بایگانی سپرده شود. هیتلر سرگرمی بزرگتری یافته بود.

    جنگ جهانی دوم؛ عملیات بارباروسا


    مانشتاین به همراه ژنرال اریک براندنبرگر یکی از فرماندهان لشکرش،ژوئن 1941

    در ابتدای سال 1941 ستادکل نیروی زمینی در حال برنامه ریزی حمله به روسیه ی شوروی بود. این عملیات، عملیات بارباروسا نام گرفت. در روز 15 مارس مانشتاین به فرماندهی سپاه 56ام زرهی رسید. سپاه او عضوی از ارتش زرهی چهارم تحت فرمان ژنرال هوپنر بود که خود قسمتی از گروه ارتش شمال تحت فرمان ژنرال فون لیب به حساب می آمد. گروه ارتش شمال وظیفه داشت تا از سمت شمال کشورهای حوزه ی دریای بالتیک را درنوردیده و تا لنینگراد پیشروی کند. مانشتاین 6 روز قبل از آغاز عملیات به جبهه رفت. در روز 22 ژوئن عملیات بارباروسا با آتش سنگین توپخانه ی آلمان در تمام طول مرز روسیه آغازشد. سپاه تحت فرمان مانشتاین حرکت به سوی رود دوینا را به همراه سپاه زرهی ژنرال راینهارد آغازکرد تا پلهای نزدیک شهر داوگاوپیل را حفظ کند. ضدحملات روسها بر روی سپاه راینهارد متمرکز شدند و در نتیجه مانشتاین به سرعت پیشروی کرد و در عرض 100 ساعت توانست به رود دوینا برسد. او در آنجا چند ضدحمله را دفع کرد و منتظر رسیدن راینهارد شد. راینهارد چنگال خود را بازکرد و تعدادی از واحدهای روسی بین دو سپاه زرهی آلمان در لوگا محاصره شدند.

    File:German advance into USSR.png

    پیشروی گروه ارتش شمال بین ماه های ژوئن تا دسامبر 1941

    پس از آن مانشتاین بدون اینکه جناحین خود را حفاظت کند با سرعت به میان مواضع روسها رخنه کرد. اینبار اما در روز 15 جولای سپاه زرهی مانشتاین هدف ضدحمله ی سپاه یازدهم روسها به فرماندهی نیکولای واتوتین قرار گرفت و لشکر هشتم زرهی او از بقیه ی سپاه جداافتاد. مانشتاین ناچارشد تا در دنو سپاهش را دوباره سازمان دهد. لشکر هشتم زرهی ،که تلفات زیادی دیده بود، برای تعقیب پارتیزانها فرستاده شد و لشکر چهارم اس.اس به مانشتاین واگذارشد. در نتیجه ی این تغییرات زمانبندی مانشتاین به هم خورد و نقشه های او برای تصرف لوگا به تعویق افتاد.

    در روز دهم آگوست به مانشتاین فرمان داده شد تا لوگا را واگذاشته و به سمت لنینگراد لشکرکشی کند. اندکی بعد به او گفته شد تا به سمت استارایا روسا برود تا سپاه دهم را از خطر محاصره شدن نجات دهد. 2 روز بعد ضدحمله ی روسها به گروه ارتش شمال باعث شد تا 3 لشکر آلمانی تحت محاصره قراربگیرند. مانشتاین که از دست دادن لشکر هشتم زرهی و لنینگراد ناامیدش کرده بود به دنو بازگشت. ضدحمله ی مانشتاین به روسها سبب شد تا 5 لشکر روسی به دام بیفتند. در این حمله او برای اولین بار از پشتیبانی هوایی استفاده کرد. در نتیجه 12 هزار نفر اسیر و 141 دستگاه تانک غنیمت گرفته شد. رقیب او در جناح مخالف ،ژنرال کاچانوف فرمانده ی ارتش 34ام، به دلیل این شکست به دست جوخه ی اعدام سپرده شد. پس از این پیروزی بلافاصله دستور داده شد تا مانشتاین سپاهش را به سمت دیمیانسک حرکت دهد. در روز 12 سپتامبر به او اطلاع داده شد که به فرماندهی ارتش یازدهم از گروه ارتش جنوب در جبهه ی اوکراین منصوب شده است.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مرداد 1394 05:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 28 تیر 1394 08:55 ق.ظ نظرات ()

    Robert Edward Lee.jpg

    رضاکیانی موحد

    ژنرال رابرت ئی.لی (1807-1870م) فرمانده ی زیرک ارتش جنوبی ها بود که شاید نبوغ نظامی او تنها عاملی بود که توانست دولت جنوبی ها را به مدت 4 سال در جنگهای داخلی آمریکا سرپا نگه دارد.

    لی در 19 ژانویه 1807 در استراتفورد ویرجینیا به دنیا آمد. او به آکادمی نظامی آمریکا فرستاده شد و در سال 1829 به عنوان شاگرد دوم کلاسش فارغ التحصیل گردید. لی با درجه ی ستوان دومی به استخدام گروه مهندسی ارتش درآمد. در سال 1836 لی به درجه ی ستوان یکمی ارتقا یافت و 2 سال بعد به درجه ی سروانی رسید. در نبردهای جنگ بین مکزیک و آمریکا لی توانست توانایی های خود را نشان دهد و پس از مجروح شدن به یک درجه ی افتخاری نائل شد. لی به سرپرستی آکادمی نظامی آمریکا  و بعد تر در سواره نظام به درجه ی سرهنگی رسید. در سال 1860 لی فرمانده ی نظامی تگزاس شد و یک سال بعد به واشنگتن احضار شد. در این زمان احتمال جنگ داخلی بین شمال و جنوب بالاگرفته بود. آبراهام لینکلن سرفرماندهی نیروهای شمالی را به او پیشنهاد کرد ولی لی از پذیرفتن این مقام خودداری کرد.


    آخرین ویرایش: یکشنبه 11 مرداد 1394 11:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4