منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 17 آذر 1392 08:45 ق.ظ نظرات ()


    اولین شکار سام؛قسمت اول

    اولین شکار سام؛قسمت دوم

    یک جایزه ی چشمگیر

     


    عکس گروهی از خلبانهای تایوانی یو-2. نفر دوم از سمت راست تری لی/لین بود که هواپیمایش در روز 7 ژوئن 1964 توسط یوئه ژنهوا مورد اصابت قرار گرفت و کشته شد. این چهارمین و آخرین شکار ژنهوا بود. نفر سوم از سمت چپ تام وانگ/هوانگ در روز 8 سپتامبر 1967 مورد اصابت قرارگرفت و کشته شد. این هواپیما آخرین یو-2 ساقط شده در آسمان چین بود. غیرنظامیان سفید پوست مربیان آمریکایی آنها هستند.

    ساقط کردن یو-2ها بیشتر از آنکه به عنوان پیروزی ارتش خلق چین بر امپریالیستها تلقی شود به عنوان نشانه ی توانایی چین در دفاع از مام میهن معرفی شد[i]. به همین دلیل سقوط یو-2ها بیشتر به نمایش عمومی گذاشته می شد تا آنها که افتخار شکارکردن آنها را داشته اند. در روز 6 ژوئن 1964 گردان دوم موشکی به  نشان افتخار "گردان قهرمان" دست یافت و در روز 23 جولای 1964 نشان افتخار اعضای گردان توسط شخص مائو به آنها اهداشد. فرمانده یوئه ژنهوا به خاطر نقش آفرینی در پیروزی های گردان به درجه ی سرهنگ تمامی رسید[ii] که بالاترین درجه در میان افسران ارتش خلق چین به عنوان یک فرمانده ی گردان بود. هر چند که افزایش آمار شکار یو-2 ها به عنوان تبلیغات چینی ها استفاده می شد اما (همان طور که در بالا ذکر شد) به سقوط آر.بی-57 در روز هفتم اکتبر 1959 تنها اشاره ی کوتاهی شد. یک ربع قرن بعد رسما آشکار شد که چه اتفاقی افتاده است برای آن هواپیما افتاده است هرچند که در خارج از چین تنها چند نفر به این رویداد توجه کردند. در حقیقت، هنگامی که برای اولین بار موشکهای سام تحویل چینی ها داده شد آنها با روسها توافق کردند که اگر یک هواپیما خارجی توسط آنها شکار شد هر دو طرف باید از انتشار جزئیات درباره ی نحوه ی ساقط شدن هواپیما ،به ویژه استفاده از موشکهای زمین به هوا، خودداری کنند. در ابتدا بر فاش شدن توانایی های این سلاح جدید (در آن زمان) حساسیت وجود داشت اما پس از سقوط چند فروند یو-2 بر فراز شوروی [سابق]، کوبا و چین این حساسیت از بین رفت. با این حال چه کسی می تواند بگوید که حفاظت از اسرار نظامی ،به ویژه در کشورهای کمونیستی، بر پایه ی منطق است؟ ویکتور سلوسار نگران از اتمام مأموریتش در چین به شوروی [سابق] بازگشت و در نیروی دفاع هوایی این کشور خدمت کرد و تا درجه ی سرلشکری ارتقا یافت. او پس از بازنشستگی در بلوروس ساکن شد. پس از فروپاشی شوروی [سابق] سلوسار به عنوان یک مهمان بلندمرتبه به سفارت چین در مینسک دعوت شد و از او به خاطر تلاشهایش در چند دهه قبل قدردانی صورت گرفت.

     

    یوئه ژنهوا، سمت چپ، در حال دست دادن با مائو تسه تونگ

    اختتامیه

    با ادامه ی بکارگیری یو-2 ها، برنامه ی بهسازی آنها با نصب یک دستگاه جنگ الکترونیک جدید با توانایی ایجاد اختلال راداری به صورت فعال ادامه یافت. اما بازهم این دستگاه ها نتوانستند از سقوط 2 فروند یو-2 دیگر جلوگیری کنند. در روز 10 ژانویه 1965 یک فروند یو-2 (به شماره ی بدنه ی 358) بر فراز مغولستان داخلی توسط شلیک موشکهای گردان اول موشکی ارتش خلق چین ساقط شد. خلبان یو-2 ،چانگ لی-یی نجات یافت و به همراه یه چانگ دی در روز 10 نوامبر 1982 آزاد شد. آخرین شکار یو-2 بر فراز چین در روز 8 سپتامبر 1967 [iii]صورت گرفت. در این روز یو-2 به شماره بدنه 373 (به خلبانی هوانگ چانگ-بئی) بر فراز استان ژجیانگ توسط گردان چهاردهم موشکی[iv] مورد هدف قرار گرفت. متاسفانه این سانحه برای خلبان یو-2 کشنده بود.

    اندکی بعد پروازهای جاسوسی در عمق خاک چین کنارگذاشته شد. چند سال بعد دوره ی جدیدی از روابط چین و آمریکا توسط بازدید رسمی نیکسون از پکن آغازشد. این بازدید نه به معنای پایان کامل فعالیتهای هوایی در جنگ سرد بود و نه به معنای بیکار شدن خدمه ی موشکهای سام چینی اما این داستان، داستان دیگری است...

     

    پکن 1956؛ نمایش لاشه ی هر چهار فروند یو-2 ساقط شده بر فراز چین تا آن تاریخ. 3 فروند از آنها توسط واحد یوئه شینهوا شکار شدند.



    [i] - این امربا توجه به مداخلات [قبلی] کشورهای غرب و ژاپن در چین ،که زخم عمیقی در ناخودآگاه جمعی ملت چین باقی گذاشته است و تنها با مشاهده ی توانایی دفاع چین در برابر مداخلات خارجی درمان می شود، قابل درک است.

    [ii] - ژنهوا برای اینکه تبدیل به یک "تکخال" در زمینه ی موشکهای زمین به هوا شود تنها یک شکار کم داشت. تا زمان شدت گرفتن جنگ ویتنام و جنگ های اعراب و اسرائیل بی برو برگرد او خبره ترین متخصص موشکهای سام در برابر هواپیماهای واقعی بود. او در ضمن اولین کسی بود که در شرایط جنگی از موشکهای سام استفاده کرده بود. همین دلیل به تنهایی کافی است تا او را در کتابهای مرجع جنگهای هوایی جای دهند. دست کم او 4 فروند هواپیمای جاسوسی در ارتفاع بالا را شکار کرد که این رکورد توسط هیچ کس دیگری تکرار نشده است.

    [iii] - تاریخ نهم سپتامبر نیز در بعضی منابع ذکر شده است.

    [iv] - توسط موشکهای سام-2 بهسازی شده توسط چین معروف به اچ.کیو-2

    آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آذر 1392 01:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 13 آذر 1392 06:24 ب.ظ نظرات ()

    با همکاری کریستوف دابرووسکی

    مترجم رضاکیانی موحد


    در حالیکه این راز که اولین شکار موشکهای ضدهوایی سام در آسمان چین در روز هفتم اکتبر 1959 اتفاق افتاد بر همگان آشکار است جزئیات این حادثه همچنان در هاله ای از ابهام قرار داد.  بدین علت ارزشمند است که نوری بر وقایعی که بیش از نیم قرن پیش اتفاق افتادند تابیده شود.

    در جستجوی غار اژدها

    از زمانی که نیروهای کومینگ تانگ ،پس از شکست از کمونیستها در جنگهای داخلی چین، به تایوان فرارکردند توانایی رصدکردن تغییرات در خاک اصلی چین توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی ،به ویژه آمریکا، به صورت موثری کاهش یافت. هنوز اما، به دلیل اهمیت و قدرت چین[i] و رابطه ی نزدیک آن کشور (در آن زمان) با شوروی سابق، برای غرب اهمیت داشت که با چشمان باز در تعقیب رویدادهای داخلی آن کشور باشند. با درنظر گرفتن شرایط، استفاده از هواپیماهای جاسوسی بهترین و در بعضی مواقع تنها راه برای جمع آوری اطلاعات بود. تعجب برانگیز نیست که آسمان چین بارها و بارها توسط گستره ی وسیعی از مهمانهای ناخوانده (از اسپیت فایرهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا تا آر.بی-57 های تایوانی ساخت آمریکا) در نوردیده شد. این آخری، بر اساس برنامه ی "دیاموند لیل" (که توسط سازمان سیا) تهیه شده بود در اختیار تایوانی ها قرارگرفته بود. در سال 1958 تعدادی از خلبانهای تایوانی پرواز با آر.بی-57 را فراگرفتند تا 3 فروند[ii] از این هواپیماها را ،که به تایوان تحویل داده شده بودند، را به پرواز درآوردند. از ابتدای سال 1959 به بعد آنها پروازهای تجسسی را در عمق خاک چین شروع کردند. از آنجایی که آنها در ارتفاع بالایی پرواز می کردند ،دست کم 20000 متر، از دسترس جنگنده ها و توپخانه ی ضدهوایی آن روز چین کمونیست به دور بودند. اما این برتری دائمی نبود و سرخها در حال یافتن پاسخی برای این چالش بودند.


    یک فروند آر.بی-57 دی تایوانی به شماره سریال 33981

    عمو "سام" به چین می رود

    آشکار بود که تجاوز تایوانی ها قابل اغماض نیست اما چین ابزار لازم برای رویارویی با آنها را اختیار نداشت. به همین دلیل هیئت حاکمه ی چین دست کمک به سوی روسها درازکرد. روسها به سرعت پاسخ گفتند و در اواخر 1958 و اوایل 1959 تحویل موشکهای زمین به هوای سام-2 به چینی ها را آغازکردند. در مجموع 5 آتشبار سام و یک مجموعه ی آموزشی به چینی ها تحویل داده شد. به علاوه، 62 تیر موشک وی-750 و وی-750وی[iii] به علاوه ی تعدادی تجهیزات فنی نیز به آنها داده شد. سرهنگ ویکتور سلوسار (فرمانده ی مستشارهای روسی شامل سرهنگ دوم آلکساندر پیکو و سرهنگ دوم یوری گالخین) وظیفه داشت تا چینی ها را با نحوه ی کارکرد سلاح های جدید آشنا کند. آنها بلافاصله مشغول به کار شدند. بنا به گزارش روسها چینی ها اشتیاق زیادی به یادگیری داشتند و به زودی در کارشان ماهر شدند. در نتیجه، در میانه ی ماه ژوئن 1959 اولین شلیک آزمایشی در صحرای گوبی به موفقیت انجام شد. قبل از اینکه چینی ها راضی شوند که موشکها را در شرایط واقعی بکار بگیرند دو ماه تمرین مداوم دیگر صورت گرفت، اما باید درنظر داشت که آنها ناچار بودند تا با طیف وسیعی از مشکلات دست و پنجه نرم کنند.

    در نهایت، در روز بیستم سپتامبر 1959 واحد موشکی ارتش خلق چین اظهار آمادگی کرد. در همان زمان تاخت و تازهای آر.بی-57 بر فراز پکن ادامه یافت. چند آتشبار در دسترس در نزدیکی پایتخت مستقر شدند تا مسیرهای پروازی هواپیماهای جاسوسی تایوان را پوشش دهند. به منظور غافلگیری بیشتر وانمود شد تا پرسنل در حال اعزام به یک مانور دیگر هستند تا پوششی برای جابجایی واحدها فراهم شود. باید توجه کرد که سامها تماما توسط چینی ها و بدون کمک روسها راه اندازی می شدند. البته چینی ها کاملا به حال خودشان واگذاشته نشده بودند و سرهنگ سلوسار به عنوان مستشار در کنار آنها باقی مانده بود. این یک انتخاب هوشمندانه بود نه تنها به خاطر اینکه وی نقش مربی چینی ها را برعهده داشت، بلکه بدین دلیل که می توانست گزارشهای دست اولی از جریان رویدادها تهیه کند. به هرحال، نمایش توسط چینی ها کارگردانی می شود و اگرچه نظرات سلوسار نقشی حیاتی داشتند اما در نهایت توصیه محسوب می شدند نه دستور.


    موشک اندازهای سام-2 چینی در یک عکس تبلیغاتی. یک سایت عملیاتی موشکهایش را در آرایش دایره ای و در زمینی وسیع سازمان می دهد و اگر مانند این عکس فضای کافی وجود نداشته باشد ممکن است که شلیک یک موشک به دیگر موشک اندازها آسیب برساند.

    اولین شکار

    چینی ها تشنه ی این بودند که توانایی های رزمی خود را عملا ثابت کنند، اما به مدت 2 هفته هیچ اتفاقی نیافتاد. بین روزها اول تا چهارم اکتبر یک دوره ی تنش به خاطر دهمین سالگرد تأسیس چین کمونیست در پیش رو بود. چینی ها فکر می کردند که تایوانی ها در این روزها قصد دارند تا پروازهای تحریک آمیزی را انجام دهند اما هیچ مهمان ناخوانده ای از آن سوی تنگه ی فرمز سرنرسید. سپس، در صبح پنجم اکتبر یک هواپیمای تایوانی بر فراز استان فوجیان وارد حریم هوایی چین شد. رادارهای چینی مسیر آن را پی گرفتند که به سوی ناکین می رفت، به جنگنده ها آماده باش داده شد اما ارتفاع پرواز زیاد هواپیما آنها را از مقابله بازمی داشت. در همین حال هواپیمای متجاوز از رود یانگسی عبور کرد و به 500 کیلومتری پکن رسید. به نظر می رسید که این بار بخت با سام ها همراه شده اما ناگهان هواپیمای تایوانی به سوی شانگهای چرخید و هرگز وارد برد موشکهای سام نشد. نه تنها چینی ها ناامید شدند بلکه بیشتر از این سوءظن به هراس افتادند که نکند راز موشکهای سام به بیرون درزکرده باشد. به هرحال، پس از تعمق در موضوع آنها تصمیم گرفتند که حرکتی انجام ندهند و منتظر یک فرصت دیگر بمانند. رویدادهای بعدی نشان دادند که این تصمیم به جا بوده است.

    دو روز بعد ،در یک رویداد مشابه، اپراتورهای رادار چینی یک هواپیمای متجاوز در ارتفاع بالا را کشف کردند. به دلیل اهمیت آشکار رویدادها مقابله با هواپیمای متجاوز هماهنگی با اعضای ستاد کل ارتش خلق چین ،درحالیکه سرهنگ سلوسار به عنوان مستشار در کنارشان بود، لازم بود. باو وجود این که ثابت شده بود که جنگنده ها نمی توانند یک آر.بی-57 را رهگیری کنند به آنها دستور داده شد تا آن را تعقیب کنند شاید که هواپیمای جاسوی به دلیل اشکالات فنی یا دلایل دیگر ارتفاع خود را کم کند. در این زمان هواپیمای متجاوز (یک فروند آر.بی-57 به شماره ی 5643 به خلبانی ستوان یینگ چین وونگ) مسیر خود را به سمت پکن ادامه داد ولی این بار از مسیر خود بازنگشت. به زودی آشکار شد که هواپیمای تایوانی به محدوده ی برد سامها خواهد رسید و به همین دلیل به رهگیرها دستور داده شد تا بازگردند و آسمان را برای موشکها خالی کنند.

    آر.بی-57 در مسیری بود که به منطقه ی گردان دوم موشکی تحت فرمان "یوئه ژنهوا" وارد می شد. هنگامی که فاصله به زیر 200 کیلومتر رسید دستور انهدام هواپیمای متجاوز صادرشد. رادارهای گردان دوم هدف را از فاصله ی 115 کیلومتری در اختیار گرفتند و هنگامی که هدف به فاصله ی 41 کیلومتری رسید یوئه ژنهوا فرمان شلیک 3 تیر موشک را صادرکرد. اولین موشک در ساعت 12:04 بعد از ظهر شلیک شد. در حدود 40 ثانیه بعد هدف به فاصله ی 30 کیلومتری موشک اندازها رسیده بود. شکی وجود نداشت که هدف مورد اصابت قرارگرفته چرا که به سرعت از ارتفاع آن کاسته شد. هنگامی که ارتفاع هواپیمای تایوانی به زیر 5000 متر رسید از صفحه ی رادار محو شد و چینی ها به این نتیجه رسیدند که سقوط کرده است. سقوط هواپیمای متجاوز به مقامات بالاتر اعلام شد و به زودی آنها به همراه سرهنگ سولسار با یک هلیکوپتر خود را به منطقه رساندند. باقیمانده ی هواپیمای ساقط شده به سرعت در شعاع 5-6 کیلومتری کشف شد. با وجود اینکه هواپیما از وسط به دو نیم شده بود امکان داشت که با دقت نوع آن را تشخیص داد. بیش از 2471 سوراخ در اثر ترکشها در بدنه ی آر.بی-57 دیده می شود. متاسفانه این رویداد برای خلبان تایوانی کشنده بود.

    رازی که به خوبی حفظ شد

    ستوان وونگ باید هنگامی که مورد اصابت قرارگرفته کشته شده باشد چرا که پیامی درباره ی بلایی که بر سرش آمد[iv] ارسال نکرد. به همین دلیل تایوانی ها چیزی درباره ی اتفاقی که برای هواپیمایشان روی داده بود نمی دانستند. هیچ خبری از چین درباره ی به پایین کشیدن یک هواپیما به خارج درز نکرده بود و انتظار می رفت که اگر چنین اتفاقی روی دهد سرخها از آن برای مقاصد تبلیغاتی استفاده کنند. به علاوه، تایوانی ها نیازی نمی دیدند که در وحله ی اول به شکار شدن هواپیمایشان فکر کرده باشند. فرض بر این گذاشته بود که آر.بی-57 در اثر یک اختلال در خاک اصلی چین سقوط کرده است. تنها یک اطلاعیه ی رسمی توسط دولت تایوان در این باره صادر شد. این همان چیزی بود که کمونیستها منتظر آن بودند. در پاسخ، آنها نیز یک بیانه رسمی صادرکردند که اظهار می داشت هواپیمای تایوانی سقوط کرده است و برای طرف دیگر آشکار کردند که با حقایق فاصله دارند. نکته ی اصلی که فاش نشد این بود که این هواپیمای تایوانی در حقیقت ساقط شده است. با تکیه بر این رازداری توانایی های واقعی سام ها برای غرب ،تا زمانی که گری پاورز به روشی که علاقه ای به تجربه ی آن نداشت با آنها برخورد کرد، ناشناخته ماند.

    ادامه دارد


    اولین شکار سام؛قسمت دوم

    اولین شکار سام؛قسمت سوم



    [i] - در این نوشتار هرجا که از "چین" نام می بریم منظورمان جمهوری خلق چین و هرجا که از "تایوان" نام می بریم منظور جمهوری چین است.

    [ii] - بعضی منابع تعداد این هواپیماها را 2 فروند ذکر کرده اند.

    [iii] - در آن زمان موشکهای سام-1 و سام-2 در شوروی سابق عملیاتی شده بودند اما تنها برای دفاع از مناطق مهمی چون مسکو، لنینگراد و چند نقطه ی دیگر بکار می رفتند. به علاوه، روسها خودشان در مقابله با پروازهای جاسوسی هواپیماهای غربی در ارتفاع بالا مشکل داشتند. این که در آن شرایط 5 آتشبار سام به چینی ها تحویل داده شد آشکارا نشان دهنده ی اهمیت اوضاع چین برای روسها می باشد.

    [iv] - قرار بود که خلبانها در طی پرواز سکوت رادیویی خود را حفظ کنند هرچند که فاجعه ای اینچنین دلیل کافی برای شکستن سکوت رادیویی بود.

    .

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آذر 1392 08:52 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 9 آبان 1392 07:28 ب.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    اسمارت 155 یک نوع گلوله ی توپ باهوش ساخت آلمان است که برای شلیک غیرمستقیم در برابر تجهیزات زرهی طراحی شده است. این گلوله دارای دو بچه بمب باهوش است که پس از رسیدن به بالای سر هدف جدا شده و به اهداف خود حمله می کنند. در صورت عدم اصابت بچه بمب ها به هدف هر کدام از آنها دارای چاشنی زمانی هستند که پس از مدتی به صورت خودکار سبب انفجار آن می گردند.

    گلوله ی 155 میلیمتری اسمارت توسط کارخانه ی جی.آی.و. اس ام.بی.اچ طراحی شده است. سرمایه ی این شرکت به شرکتهای راین متال و دیهل بی.جی.تی دینفز تعلق دارد.

    این گلوله برای اولین بار در سال 2000 در توپخانه ی ارتش آلمان بکارگرفته شد و اکنون در توپخانه ی کشورهای سوئیس، یونان، استرالیا و بریتانیا بکاربرده می شود.

    طراحی

     

     


    طرح شماتیک درون گلوله ی اسمارت

    اسمارت 155 یک نوع گلوله  با کالیبر استاندارد ناتو می باشد که می توان آن را با انواع توپهای خودکششی ساخت غرب ،ازجمله هویتزر ام.109 و پانزرهابتز-2000، شلیک کرد. وزن این گلوله به 47 کیلوگرم می رسد و دارای دو بچه بمب مجهز به حسگر می باشد. بچه بمبها دارای سرجنگی با قدرت نفوذ بالا هستند و می توان آنها را برعلیه انواع ادوات زرهی بکارگرفت.

    پس از رسیدن گلوله با بالای سر هدف بچه بمبها از آن رها می شوند و توسط یک چتر کوچک سرعت آنها گرفته می شوند. در حین پایین آمدن بچه بمبها می چرخند و با استفاده از حسگرهای مادون قرمز و راداری که در درون آنها تعبیه شده است اطراف خود را پویش می کنند. این حسگرها بدون توجه به شرایط آب و هوایی می توانند اطلاعات اهداف موجود در منطقه ی نبرد را جمع آوری کرده و پردازش کنند.

    بکارگیری

     

    مراحل شلیک اسمارت تا رسیدن به هدف

    گلوله های هوشمند اسمارت از زمان شلیک شدن تا رسیدن به هدف 6 مرحله را طی می کنند:

    1.     شلیک .

    2.     طی کردن یک مسیر سهمی شکل با حداکثر برد 27.5 کیلومتر.

    3.     در میانه ی مسیر پرواز یک فیوز زمانی یک خرج انفجاری کوچک را در دماغه ی گلوله منفجر می کند که سبب جدا شدن بچه بمب ها از بدنه ی گلوله می شود.

    4.     بدنه و دماغه ی گلوله جدا می شوند.

    5.     چترهای هر کدام از بچه بمب ها باز می شود و بچه بمبها شروع به چرخش و پویش محیط اطرافشان می کنند.

    6.     هنگامی که یکی از بچه بمبها هدفی را در زیر خود یافت خرج آن منفجر می شود و به صورت یک پرتابه ی داغ از بالا به هداف اصابت می کند. سرعت بالای این پرتابه و حرارت آن سبب نفوذ در زره و کشته یا زخمی شدن خدمه ی هدف می شود.

    سیستمهای مشابه

    امروزه نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا به صورتی گسترده از گلوله های هدایت لیزری کوپرهد اسفتاده می کند. به غیر از آن آمریکایی ها گلوله های ام.898 سادارم را نیز طراحی کرده اند اما آن را به دلیل طرح گلوله های هدایت شونده ی اکسکالیبور کنار گذاشتند.

    شرکت بی.آ.ئی سیستمز هم گلوله های بونوس-155 را طراحی کرده است که شباهت زیادی با اسمارت-155 آلمانها دارد. بونوس-155 به جای چتر از بالچه استفاده می کند.

    آلمانها امیدوارند که بتوانند این گلوله ها را به کشورهای آمریکا، امارات عربی متحده، پرو و هندوستان صادرکنند.

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار شماره 106 مهر 1392

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 آبان 1392 07:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 11 مهر 1392 10:07 ب.ظ نظرات ()


    مدل: توپ هجومی سنگین

    ساخت: آلمان نازی



    جنگهای شهری و خیابانی از خون بارترین جنگهای تاریخ هستند که باید خانه به خانه و خیابان به خیابان پاکسازی شوند، تعداد بی شماری ساختمان که می توان با تدابیر ساده آنها را تبدیل به سنگر و نقاط دفاعی نمود.  نبرد در شهر استالینگراد در سال 1942 درسهای زیادی به آلمانها آموخت، در آنجا آلمانها نیاز به وسیله ای که بتواند در مدت کوتاهی و با آتش سنگین خود این سنگرها و ساختمانها را نابود کرده و راه را برای پیشروی نیروهای پیاده هموارتر کند، احساس کردند. این نیاز باعث شد تا مهندسان و طراحان آلمانی دست به طراحی خودروی زرهی پشتیانی سنگین اشتورم تایگر زنند.

    اشتورم تایگر خودروی زرهی با ظاهری عجیب بود که بر پایه شاسی تانک تایگر1 ساخته شده بود و در سال 1944 برای نخستین بار در میادین نبرد دیده شد تا آتش سنگین پشتیبانی برای نیروهای پیاده در نبردهای شهری را فراهم کند.  تا پایان جنگ تنها تعداد اندکی از آن تولید شد که در نبردهای شورش شهر وارشو ، نبرد بولگه، نبرد رایشسوالد به ایفای نقش پرداختند.


    طرح توسعه
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 10:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 1 مرداد 1392 08:50 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول


    قسمت دوم


    توپخانه ی بزرگ ،در هنگام تهاجم، برای متزلزل کردن مواضع دشمن استفاده می شد. هنگامی که دشمن نیروی ذخیره اش را اعزام می کرد و نیروی هایش متزلزل می شد توپخانه ی بزرگ به جلو پیش روی می کرد تا خطوط دشمن را با شلیک گلوله های چهل پاره متلاشی کند. برخلاف روش قدیمی پشتیبانی از واحدهای در حالی پیشروی،  اکنون نقش توپخانه در حمله به عنوان یک نیروی تهاجمی بیشتر بود تا یک نیروی پشتیبانی کننده ی خالص. این آتش به منظور بازکردن راهی برای ستونهای پیاده نظام برای تصرف نقاط حساس اجرا می شد. چنین حمله ای با گلوله های چهل پاره اولین بار در نبرد فریدلند (1807) ،جایی که ژنرال الکساندر آنتونی هورو ،فرمانده اولین توپخانه ی سپاه اول، تلفاتش را ندیده گرفت و 30 قبضه توپش را به سمت جلو حرکت داد تا به 120 متری پیاده نظام روسها برسد تا آنها را 25 دقیقه در هم بکوبد بکاربرده شد. توپخانه می توانست با دقت زیادی در فاصله ی 400 تا 600 متری گلوله های چهل پاره آتش کند در حالیکه برد مؤثر تفنگهای فتیله ای آن زمان به 200 متر هم نمی رسید. بنابراین، آتش انبوه توپخانه می توانست قسمتهای بزرگی از خطوط دشمن را ویران کند بدون این که خدمه ی آنها تلفات چندانی را متحمل شوند. در طی نبرد، هنگامی که توپخانه به عنوان یک نیروی تهاجمی عمل می کرد و واحدهای دیگر از آن پشتیبانی می کرد یک جابجایی قطعی اتفاق می افتاد.

    ناپلئون متقاعد شده بود که با قرار دادن توپخانه در مرکز عملیات، انقلابی در حوزه ی جنگ در دسترس است. دیرزمانی نگذشت که فرماندهانی چون مارشال نی یا مارشال مورا رهبری حمله را به فرماندهان توپخانه ماند هورو و ژنرال آنتونی دورو واگذار کردند. اکنون توپخانه جایگاه اول را در ارتش اشغال کرده بود وارتشها بیشتر با استعداد توپخانه شان مقایسه می شدند تا تعداد گردانهایشان. سیستم تاکتیکی ناپلئون با هدف مجبورکردن دشمن به شکستن پیوستگی خطوطش و در نتیجه قرار دادنش در یک وضعیت بازنده طراحی شده بود. اکنون این توپخانه بود که به جای تفنگهای فتیله ای این پیوستگی را از هم می گسست. در پر و بال دادن به این سیستم، ناپلئون به صورت اساسی طبیعت جنگ توپخانه ای را از نو طراحی کرد. با در نظر گرفتن اینکه فرماندهان قبلی با استفاده از فرسایش تدریجی دشمن در اثر حملات مکرر به پیروزی می رسیدند سیستم توپخانه ی ناپلئون ،در اواسط و اواخر دوران حکومتش، در پی اعمال یک ضربه ی خردکننده در هر نقطه ی ممکن بود. ناپلئون همچنین به دنبال به حداقل رساندن زمان مقاومت دشمن بود. این امر دارای پی آمدهای استراتژیکی و تاکتیکی مهمی بود چرا که می توانست بر حرکات و زمانبندی دشمن پیش دستی کند در حالیکه اجازه می داد تا فرانسه از برتری های تاکتیکی خود بهره بگیرند.

    لشکرکشی های سال 1809 از موارد بحرانی در تکامل توپخانه ی فرانسه بودند. اکنون ساختارها و تمرینها در جهت رساندن توپخانه به حداکثر توانش بودند. حال، تنها نقطه ضعف کمبود تجربه در اجرای مؤثر تاکتیکهای جدید بود. با وجود تصویر خوشبینانه ی بی.پی هیوز از خدمه ی کاردان توپخانه ی فرانسه باید خاطرنشان ساخت که هنگامی که ژنرال برنارد لاو (کنت لاریستون) در نبرد واگرام 112 قبضه توپش را حرکت داد هیچ ژنرالی تجربه ی بکارگیری توپخانه ای با این استعداد را نداشت. لاریستون در حال فشار آوردن به سمت جلو فراتر از کمک مؤثر نیروی پشتیبانی کننده اش پیشروی کرد. توپخانه ی بزرگ متحمل چنان تلفاتی شد که ناچار داوطلبان پیاده نظام را به خدمت گرفت. بنابراین تجارب سال 1809 تجربه ی عملی باارزشی را در بکارگیری واحدهای بزرگ توپخانه فراهم کرد. در انتهای این نبردها توپخانه ی فرانسه به بلوغ رسید.


    آر.ام اپشتین سطوح بی سابقه ئی از قدرت آتش را در آخرین مرحله ی این لشکرکشی تشخیص داده است. او استفاده ی اتریشی ها از توپخانه را ناشی از اصلاحات آرشیدوک چارلز در سال 1805 و تاکتیکهای فرانسوی ها را به عنوان پاسخی به این اصلاحات ارزیابی می کند. او معتقد است که بمباران انبوه مقدماتی به وسیله توپخانه ی اتریش در برابر اسلینگ ناپلئون را متقاعد کرد که نیاز دارد تا قدرت آتش خود را افزایش دهد. در حالیکه ممکن است این دلایل طرفداری ناپلئون از تعداد توپخانه را توجیه کرده باشد نتیجه گیری نهایی اپشتین به وسیله ی توسعه ی توپخانه ی فرانسه دفاع نمی شود. تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه ،در ارتباط با اصلاحات اطریشی ها، تأثیر بزرگی بر قدرت آتش در این لشکرکشی ها داشت. اما دفاع اپشتین از اینکه در درجه اول شرایط محیطی مسئول شکل دادن تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه هستند گمراه کننده است. تغییر تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه به صورتی آشکار ریشه های عمیق تری دارند که این ریشه ها تا جنگهای 7 ساله کشیده می شود.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 8 خرداد 1392 08:49 ب.ظ نظرات ()

    ژنرال آمالریک

    قسمت اول

    ژنرال لوییس ماری ژاک آمالریک ،وزیر جدید جنگ، در تلاش برای بکارگیری سیستماتیک این نوآوری یک هیئت نظامی در سال 1792 تشکیل داد تا روشهای مؤثری برای توسعه ی توپخانه ی اسبی، آموزشها و تجهیزات لازم را فهرست بندی کنند. برخلاف اتریشی ها، که خدمه ی توپ را بر صندلی های مخصوصی ،که روی شاسی توپ نصب شده بود، جابجا می کردند، فرانسوی ها به اهمیت تحرک پی بردند و از روش پروسی ها ،که در آن هر سرباز بر روی اسب خود می نشست، پیروی کردند. همچنین فرانسوی ها یک ذخیره ی اسب ایجاد کردند که بتوانند تلفات وارد شده به اسبها را جایگزین کنند. کشش به سوی تحرک مطلق نبود و اجبار به توافقی بین تحرک توپهای سبکتر با قدرت آتش توپهای سنگین تر سبب شد تا هیئت کارشناسی قدرت آتش را ترجیح بدهد. در واحدهایی که امکان داشت گروهان ها به توپهای 8 یا 12 پاوندی و یک یا دو قبضه هویتزر 6 اینچی و مهمات کافی مجهز شدند. تجربیات بعدی نشان داد که توپهای 12 پاوندی خیلی کند هستند در حالیکه کمبودها استفاده از توپ ها 4 پاوندی را الزامی کرد. توپهای 6 پاوندی سال یازدهم بهترین نوع برای توپخانه ی اسبی بودند. با ادامه ی موفقیتها، تعداد این گروهان ها در سال 1793 ،قبل از به رسمیت شناختن توپخانه ی اسبی در سال 1794، به 30 گروهان افزایش یافت. ارتش ناپلئون ،در بهترین حالت خود، 54 گروهان توپخانه ی اسبی در اختیار داشت.


    توپخانه ی اسبی اتریشی. همانطور که در تصویر دیده می شود قسمتی از خدمه در کنار خود توپ جای گرفته اند.


    توپ 6 پاوندی سال یازدهم

    اکنون، فرانسه توپخانه ی متحرک مورد نیاز برای ایفای وظایف مورد نظر ناپلئون را در اختیار داشت. اما برای اینکه این توپخانه در یک نبرد قاطع نقشی داشته باشد ابتدا باید با آموزه ای که در آن خنثی کردن توپخانه ی دشمن اولین وظیفه ی توپخانه ی خودی شناخه می شد مقابله کند. تنها با هدف قرار دادن پیاده و سواره نظام حریف بود که توپخانه تبدیل به یک سلاح تعیین کننده در میدان نبرد می شد. تحرک توپخانه ی اسبی سبب تجدید نظر در نحوه ی بکارگیری توپخانه شد؛ به ویژه نظرات دستوچس ،بازرس عمومی توپخانه در 1720، که می گفت توپخانه باید پیاده نظام را برای پشتیبانی دنبال کند تا آنها را در انجام وظایفشان با قدرت آتش خود یاری گوید مورد توجه قرارگرفت. این امر بیشتر با هدف قرار دادن پیاده نظام دشمن ،که با حرکات خود آرایش خودی را تهدید می کردند، صورت می گرفت تا با هدف قرار دادن توپخانه ی او. بر خلاف این نظریه، عده ای از مزایای آتش بر علیه توپخانه ی دشمن ،به جای حمله به پیاده نظام، دفاع می کردند. آنها احساس می کردند که یک قبضه توپ دشمن از دویست نفر سرباز با ارزش تر است. همچنین، آنها باور داشتند که تلفات وارده بر توپچی های ماهر دشمن در توانایی های آینده ی او اثر خواهد گذشت در حالیکه سربازپیاده را به راحتی می شد جایگزین کرد.

    Frederick II of Prussia - Source: Wikimedia Commons

    فردریک کبیر

    فردریک کبیر در طی دهه ی 1740 نتیجه گرفت که توپخانه باید پیاده نظام دشمن را هدف قرار دهد تا به موفقیت پیاده نظام و سواره نظام خودی یاری کند چرا که شکست پیاده نظام خواه ناخواه توپخانه ی دشمن را بدون پشتیبانی و آماده برای سرکوب قرار می داد. ندای قدرتمند او با صدای یک اصلاح طلب معتبر دیگر ،کنت گیبرت کنسول جنگ فرانسه بین اکتبر 1787 تا جولای 1789، تقویت شد. او اعتقاد داشت که برای تسهیل پیروزی، نقش توپخانه باید پشتیبانی و تقویت پیاده نظام خودی با بمباران نقاط مهم در زمان آماده شدن برای حمله و تقویت نقاط ضعف خودی باشد. کنت گیبرت ،به دلیل دقت کم یک توپ منفرد، باور داشت که برای ایجاد یک تأثیر قاطع توپهای زیادی باید آتش خود را بر روی منطقه ای که تعداد زیادی پیاده نظام در آن هستند متمرکز کنند. هدف اصلی باید حمله به زمینی باشد که توسط دشمن اشغال شده و اینکه با آتش راه پیاده نظام خودی باز شود. بنابراین آتش توپخانه می توانست تلفات زیادی بر دشمن وارد کند و آرایش دشمن را تحلیل برد. این نظرات ،که زودتر از این شناخته شده بوند، تا زمانیکه به صورت پایه های آموزه ی توپخانه ی ناپلئونی تبدیل شدند هیچگاه نتوانستند به صورت سیستماتیک بکارگرفته شوند.

    Guibert.jpg

    کنت گیبرت

    به صورت سنتی، توپهای سنگین در زمینهای مرتفع ،جاییکه آنها بدون تحرک مستقر می شدند، برای پشتیبانی پیاده نظام شلیک می کردند در حالیکه توپخانه ی هر گردان در طول جبهه پخش می شدند. بیشترین آرایش توپخانه در جناحین سپاه قرار می گرفت تا از محاصره شدن نیروی خودی جلوگیری کند. زمانیکه توپخانه ی جدید اجازه داد تا توپخانه برای پشتیبانی از پیاده نظام خودی در جبهه مانور کند اصلاح طلبان به بهینه کردن روشها برای رسیدن به اهداف توپخانه پرداختند. گیبرت به جای پخش کردن توپ ها در تمام طول خط از جمع کردن آنها در واحدهای بزرگ دفاع می کرد چرا که پراکنده کردن توپها بیشتر از اینکه یک عامل تأثیرگذار باشد تنها یک عامل ایذایی بود: "هدف اصلی توپخانه نباید نابود کردن افراد دشمن در تمامی طول جبهه باشد بلکه توپخانه باید سبب ایجاد آشفتگی یا رخنه در قسمتی از جبهه ی دشمن ،خواه در مقابل نقاطی که یک حمله ی سودمند می تواند انجام شود یا تقریبا نزدیک جایی که حمله می تواند با بیشترین موفقیت انجام شود، باشد."

    توپخانه ی اسبی فرانسه در زمان ناپلئون

    عقاید گیبرت توسط شوالیه ژان دی بومون دو تیل در کتابش تکمیل شد و گسترش یافت. پایه های نظریه ی دو تیل این باور بود که اثر تعداد زیادی توپ متمرکز شده بر یک نقطه بیشتر از اثر همان تعداد توپ است که در گروهان های جدا از هم شلیک می کنند. همان طور که لسپیناسیه در کتابش سازماندهی آزمایشی توپخانه (1800) ذکر می کند، تاثیر روانی آتش متمرکز در جایی که مجروحان در یک محدوده ی کوچک بر زمین افتاده اند بیشتر از توپ های منفرد است. بنابر این، دو تیل می گوید: "لازم است که توپخانه در نقاط مورد حمله ،که ممکن است به پیروزی قطعی بیانجامد، جمع شوند. به آتشبارهایی که آسیب دیده اند کمک شود و این واحدها بدون جلب توجه دشمن جایگزین شوند تا از افزایش روحیه ی او و کاهش روحیه سربازان خودی جلوگیری شود. بنابراین توپخانه ای که با هوشمندی متمرکز می شود به نتایج قاطعی دست می یابد." دو تیل ادامه می دهد: "این بحث را بیشتر ادامه نمی دهیم، لازم است که توپخانه بر نقاط حساس دشمن و نقاط ضعیف خودی ،که بیشترین تهدید را دریافت کرده اند، متمرکز شود و بهترین آتش را بریزد.... درحالیکه توپهای دیگر تظاهر به تهدید می کنند."


    توپخانه ی پشتیبان باید به سرعت حرکت کند تا با استفاده از اصل غافلگیری به دشمن حمله کند. توپها باید در فاصله ی 500 تا 1000 یاردی ،فاصله ای که می توانند با دقت و آتش قاطع با دشمن درگیر شوند، وارد عمل شوند. در این فاصله، توپهای سبکتر باید به خاطر وزن کمترشان توسط توپهای بزرگتر ،که می توانند توپهای سنگین دشمن را سرکوب کنند، حمایت شوند. آتشبارها باید در جایی مکان یابی شوند که بتوانند بیشترین تعداد نفرات دشمن را زیر ضرب بگریند و با آتش عمودی ستونها و با آتش افقی خطوط دشمن را در هم شکنند. هنگامی که که توپخانه صفوف دشمن را به هم ریخت یک حمله ی پیاده نظام باید آغاز شود "چرا که پیروزی که توسط توپخانه ایجاد شده تنها به شجاعت سربازان بستگی دارد." ناپلئون زیر نظر دو تیل و برادرش در مدرسه ی توپخانه ی اوکسون تحصیل می کرد و بنابراین به سرعت آموزه ی توپخانه ی دو تیل را پذیرا شد به ویژه این باور که "اگر آتش توپخانه در یک نقطه متمرکز شود به زودی یک رخنه [در صفوف دشمن] ایجاد می شود ،موازنه [نیروها] به هم می خورد و چیزهای دیگر اهمیتی ندارند."

    ناپلئون در سن 23 سالگی

    پذیرش مشتاقانه ی تمرکز آتش سبب حذف نهایی توپخانه ی گردان و آتشبارهای کوچک شد. در بهترین حالت، این توپها اصل تمرکز آتش را خنثی می کردند و اگرهم اتفاقا آتش آنها با آتش توپخانه ی متمرکز همگرا می شد ضربه آن را پراکنده می ساختند. توپخانه ی گردان ،بیشتر از اینکه به عنوان یک سلاح هجومی درنظر گرفته شود، در اصل یک سلاح دفاعی بود که برای پوشش دادن آرایش خودی، حرکات جناحی و عقب نشینی بکارگرفته می شد. در آن دوران وظیفه ی اصلی توپخانه ی گردان را روحیه دادن به واحدهای خودی می دانستند. فردریک در یک کوشش برای جبران افت کیفیت پیاده نظامش تعداد بیشتری از این توپها را بکارگرفت. استفاده از توپخانه ی گردان به خاطر کم کردن سرعت گردانها ،درحالی که بسیاری از فرماندهان از کاربرد صحیح آنها چشم پوشی می کردند، بیشتر کاهش می یافت. در سال 1740 مارشل بله ایسل قادر بود تا تعداد بیشتری از توپ های گردان را بکاربگیرد چرا که باور داشت تحرک و نرخ آتش بالای آنها می تواند آنها را برای پشتیبانی پیاده نظام توسط آتش اختصاصی هر واحد یاری کند. در نبرد فونتنوی (11 می 1745) ثابت شد که توپها برای ایفای نقش پشتیبانی زیاده از حد بی تحرک هستند. در سال 1756، توپ های سریعتر روستینگ[i] جایگزین توپهای سوئدی شدند. به هر حال، بسیاری، از جمله گریبووال احساس می کردند که نرخ آتش آنها نمی تواند پراکندگی آتش شان را جبران کند. به دلیل عملکرد ضعیف، توپ خانه ی گردان پس از جنگهای 7 ساله کنار گذاشته شد.


    در سپتامبر 1791، دو نوع توپ برای هر یک از گردانهای گارد ملی و برای گردانهای داوطلبان در مارس 1792 تصویب شدند. در سالهای 1791 تا 1794 توپخانه ی گردان دارای یک برتری سیاسی نسبت به گروهان های معمولی شد. این توپها و خدمه ی داوطلبشان از محافظه کاری ارتش ثابت برکنار نگه داشته شدند و در عوض توپخانه ی انقلاب نام گرفتند. بنابراین، توپخانه ی گردان نه به خاطر مورد استفاده اش بلکه به دلیل استفاده ی چندمنظوره به عنوان توپخانه ی صحرایی ،بدون تقویت کردن موقعیت ارتش ثابت، رشد کرد. با وجود برتری سیاسی شان، توپهای گردان ،بدون اینکه اینکه قدرت آتش پیاده نظام را تقویت کنند، بازهم در برابر توپهای دیگر ضعیف بودند. توپخانه ی گردان در سال 1795،با هراس از اینکه بهتر از گذشتگان خود نباشند، به یک قبضه در هر گردان کاهش پیداکرد. در پی افزایش حرفه ای گرایی در پیاده نظام از سال 1796 به بعد، این توپها دیگر مورد نیاز نبودند و در سال 1798 از واحدها جمع آوری شدند.


    این نوآوری ها به نفع ناپلئون بود و او را مطمئن کرد که با پشت سرگذاشتن محدودیتهای قبلی ،به ویژه پراکندگی بکارگیری توپخانه ی سابق، به نقطه ی اوج تحرک در توپخانه رسیده است. اکنون، توپخانه تحرک لازم را ،که اجازه می داد تا به صورت ثابت در یک نقش فعال بازی کند، به دست آورده بود: آتشبارهای متمرکزی که هدفشان نابودکردن یا از هم گسیختن نقاط کلیدی آرایش دشمن به منظور آماده شدن حمله ی پیاده نظام خودی بود. به هرحال، یک شکاف بزرگ بین تئوری و واقعیهای عملی وجود داشت. علاوه بر کمبود مواد اولیه، زیرساختهای لازم برای تمرکز و همیاری واحدهای بزرگ توپخانه وجود نداشت. از سال 1807 به بعد ناپلئون قادر بود تا این زیرساختها را توسعه ببخشد و تاکتیکهایی را،که به مدت طولانی توسط اصلاح طلبانی مانند گویبرت و دو تیل از آنها دفاع می شد، تکمیل کند. این تغییرات با بلوغ توپخانه همزمان شدند. یک افزایش عمومی در تعداد توپها و مخاصمات اروپای مرکزی فرصت دادند تا تغییرات معنا داری ایجاد شود و این حقیقت مورد توجه قرارگیرد که توپخانه می تواند به منظور کم کردن تلفات فرانسه در میدان نبرد استفاده شود. چنین تجدید نظری در تاکتیکهای توپخانه یک تجدید نظر اساسی در تاکتیکهای پیاده نظام را می طلبید.


    قبل از اینکه ناپلئون بتواند امیدوار باشد که توصیه های گویبرت یا دو تیل را پیاده کند نیاز به اجرای اصطلاحاتی معنا دار بود. توپخانه ی دوران سلطنت هنوز از آماتوری ،که افرادش را در سازماندهی و اجرای دستورات ضعیف می کرد، رنج می برد. عمدتا دلیل این کاستی ها جوانی توپخانه ی فرانسه ،به عنوان یک واحد مستقل رزمی، بود. از زمان تأسیس توپخانه در سال 1671، سپاه توپخانه ی سلطنتی به عنوان یک هنگ پیاده ثبت شد. با وجود اینکه این واحد در سال 1774 به عنوان یک واحد مستقل شناخته شد هنوز تا سال 1793 به صورت کامل از پیاده نظام مستقل نشد. به هرحال در سال 1797 با توپخانه به عنوان یک واحد با اولویت بالا موافقت شد. اما وابستگی طولانی توپخانه به پیاده نظام دیدگاه محافظه کارانه ای را در توپخانه رواج داده بود. گویبرت ،که در دیگر مسائل پیشگام به حساب می آمد، توپخانه را به عنوان یک واحد فرعی می دید. او ،با وجود محافظه کاری اش، حرکات تاکتیکی را در پاسخ به ساده سازی های پیاده نظام و سواره نظام دوران انقلاب تغییر داد که سبب می شد زمان لازم برای آوردن توپها به پای کار کوتاه شود. این مانورها اساس آیین نامه ی 1791 را شکل دادند و در طی جنگهای دوره ی انقلاب و ناپلئون مورد استفاده قرار گرفتند. در مقابل، دو تیل از این نکته دفاع می کرد که پیشرفتهای اخیر در توپخانه ارتش این کشور را قادر می سازد تا با شیوه ای کاملا مستقل وارد عمل شود اگرچه درشرح دقیق مانورهای مورد نظر خود ناکام ماند.

    این فقدان در آیین نامه های رسمی درحال تبدیل شدن به یک معضل بود. آیین نامه هایی که در روز اول آوریل 1792 صادر شدند بیشتر به سازماندهی توپخانه می پرداختند تا مانورهای عملی. در عوض، دستورالعملهای توپخانه در سطح واحدها توسعه داده شدند. گارد امپراطوری ناپلئون دستورالعمل های خود را در سال 1812 منتشر کرد اگرچه آنها یک آیین نامه ی رسمی برای تمام ارتش نبودند. کاری که توپخانه ی فرانسه را به داشتن یک مرجع استاندارد نزدیک تر کرد کتابی بود که ژنرال ژان ژاکوس باسیلین نوشت. کتاب دستور العملهای توپخانه ،اثر تئودور د اورتبوی، نیز به صورتی وسیع بکارگرفته شد.

    کوتاه زمانی پس از اینکه ناپلئون در سال 1799 به مقام کنسول اولی رسید یک ستاد بزرگ توپخانه زیر کنترل مستقیم خودش ایجاد کرد و افسران این ستاد را به سرپرستی سلاح ها و مهمات تولید شده، توپهای مستقر بر روی دژها و مدارس آموزش توپخانه گماشت. این افسران همچنین به عنوان ستاد توپخانه ی واحدهای جنگی خدمت می کردند. با این وجود، تا سال 1809 طول کشید تا پست بازرس عالی توپخانه ،که در سال 1790 حذف شده بود، دوباره احیا شود. از سال 1806 به بعد، ناپلئون سازماندهی مجدد توپخانه را شروع کرد و به هر لشکر پیاده یک گروهان توپخانه ی عادی و یک گروهان توپخانه ی اسبی اختصاص داد. لشکرهای سواره نظام سبک اسلحه تنها دارای یک گروهان توپخانه ی اسبی شدند در حالیکه لشکرهای سواره نظام سنگین اسلحه دو گروهان توپخانه ی اسبی داشتند. برای هر سپاه دو گروهان ذخیره ی توپخانه ،که حداقل یکی از آنها یک گروهان توپخانه ی 12 پاوندی بود، و یک گروهان توپخانه ی اسبی درنظر گرفته شد. به علاوه، یک توپخانه ی ذخیره نیز زیر نظر مستقیم شخص ناپلئون قرار داشت. توپخانه ی ذخیره در سطح یک سپاه یا ارتش مفهوم جدید نبود. ارتشهای فرانسوی به صورت سنتی یک واحد ذخیره ی خمپاره انداز را تحت فرمان مستقیم فرمانده ی خود داشتند. فردریک در سال 1763 ، هنگامی که توانست 70 قبضه توپ را جمع آوری کند، یکی از بزرگترین توپخانه های ذخیره را بوجود آورد. توپخانه ی ذخیره ی ناپلئون برای استفاده در مواقع و مکانهای حساس بود. در سال 1809، این نقش توسط توپخانه ی گارد سلطنتی اجرا شد. ناپلئون نقش این واحد نخبه را چنین خلاصه کرد: "در بیشتر نبردها، توپخانه ی گارد یک عامل [مؤثر در] تصمیم گیری است و از این رو اگر آن را در دست داشته باشم می توانم هرجا که لازم باشد آن را بکارگیرم."

    به عنوان مرید دو تیل و شاگرد مشتاق گیبرت ،ناپلئون صمیمانه به روی نظرات آنها آغوش گشود پس چندان عجیب نیست که وی توپخانه را به عنوان کلید اصلی نوآوری های تاکتیکی آینده می نگریست. این دیدگاه در بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی دیگر نیز وجود داشت که وظیفه ی توپخانه را ایجاد تلفات توسط قدرت آتش  و وظیفه ی پیاده  نظام را بهره برداری از شکافهای بوجود آمده در آرایش دشمن می دانستند. این گرایش مستقیما ناشی از نفوذ نظریات دو تیل بود:" ما باید بیشترین تعداد سرباز و بیشترین تعداد توپخانه را در نقاطی که می خواهیم دشمن را بکوبیم جمع آوری کنیم درحالیکه در نقاط دیگر تنها تصویری از حمله را منعکس می کنیم... لحظه ای که سربازان ما باید حمله کنند با آتشباری توپخانه بر علیه سربازان و سنگرهای دشمن تعیین می شود."

    زودتر از آن، فردریک چنین سیستمی را بکارگرفته بود و در نبرد اولموتز (1758) 60 قبضه توپ را بر علیه جناحین دشمن ،که توسط شلیک چهل پاره نابود شدند، متمرکز کرد. این سوابق با گرایش ناپلئون به توپخانه ترکیب شدند:" تنها با توپخانه است که نبرد به پیروزی می رسد."

    با وجود نظر هلیار بلوک ،در این باره که هیچ کس نبرد ایلاوو (7-8 فوریه 1807) را یک نقطه عطف نمی داند، به نظر می رسد که دیدگاه ناپلئون نسبت به توانایی های توپخانه در اثر این نبرد ،جایی که توپخانه ی انبوه روسها قدرت این واحد را به خوبی ثابت کردند، شکل گرفته است. روسها به صورت سنتی از توپهای زیادی استفاده می کردند،در حقیقت، یک تیپ روسی از یک لشکر فرانسوی توپهای بیشتری در اختیار داشت. روسها با آتش انبوه توپخانه برای پشتیبانی سربازانشان قادر بودند که در طول تمام خطوط جبهه شان به دفاع و حمله بپردازند درحالیکه یک توپخانه ی ذخیره هم در اختیار داشتند. در ایلاوو ارتش روسها از نسبت توپ به سرباز 6 به 1000 سود می برد در حالیکه همین نسبت برای ارتش فرانسه 2 به 1000 بود. توپخانه ی روسها با بهره گیری از این برتری یک سپاه کامل فرانسوی را،که سپس زیر ضرب سواره نظام روسیه قرار گرفت، نابود کرد. سپاه فرانسوی در عرض 39 دقیقه به کلی از وضعیت عملیاتی خارج شد.

    بر اساس اظهارات ژنرال آنتونی هنری دو جومینی، ناپلئون پس از این رویداد دستور داد تا استعداد توپخانه ی فرانسه افزایش بیابد. پس از آن، توپخانه ،که به صورت بی سابقه ای رشد کرد، به صورتی ثابت می توانست برای تهاجم ،وظیفه ای که تا قبل از آن بر دوش آتشبارهای منفرد و پیاده نظام بود، آماده باشد. با وجود این که ناپلئون قصد داشت تا به ازای هر 1000 سرباز 4 قبضه توپ داشته باشد اما تنها توانست به نسبت 3.3 به 1000 دست بیابد. این نسبت از نسبت 3.2 به 1000 ،که در سال 1793 ارتش انقلاب به دست آورده بود، چندان فراتر نمی رفت.

    توپخانه ی فرانسه در نبرد لودی

    ناپلئون توپخانه ی بزرگ را ،درحالیکه خاطر نشان می سازد اثر آن فراتر از تعداد توپها است، بکارگرفت:" هیچ چیز قادر به مقاومت [دربرابر آن] نیست، درحالیکه اگر همان تعداد توپخانه در عرض جبهه پخش شده باشند نمی توانند به همان نتیجه برسند." او این آتشبارها را با اضافه کردن گروهانهایی از توپخانه ی ذخیره به توپخانه ی لشکرها شکل داد. با سازماندهی توپخانه ی بزرگ به این شکل،نه به عنوان یک آتشبار بزرگ،  پخش کردن آتش و پیشروی ساده تر بود. با پراکنده کردن گروهانها در فاصله ی 50 تا 100 یاردی تأثیر آتش ضدتوپخانه می توانست به حداقل برسد. ریشه های فکری ناپلئون در این زمینه را می توان در اولین فرماندهی او در سال 1796 تشخیص داد. پس از اولین شلیک سنگین با 30 قبضه توپ در نبرد لودی (10 می 1796)، ناپلئون بکارگیری فزاینده توپخانه ی بزرگ را ادامه داد. در نبرد کاستیلیو (5 آگوست 1796) او 19 قبضه و در نبرد مارنگو(14 ژوئن 1800) 18 قبضه توپ را بکارگرفت در صورتی که در نبرد اشترلیتز (2دسامبر 1805) او دو توپخانه ی بزرگ ،به ترتیب، به استعداد  24 و 18 قبضه توپ تشکیل داد. یک واحد اضافی متشکل از 25 قبضه توپ در نبرد ژنا (14 اکتبر 1806) برای کوبیدن پروسی ها بکارگرفته شد. آتشبارهای او پس از سال 1807 ،به هرحال، بزرگتر بودند. در نبرد واگرام (5-6 جولای 1809) او 112 قبضه توپ برای پر کردن شکافی که در خطوط فرانسوی ها ایجاد شده بود در برابر سپاه سوم اتریش ،که درحال پیشروی بود، بکارگرفت. بعدتر در همان روز این توپها برای پشتیبانی از حمله ی قاطع ژنرال الکساندر مک دونالد شلیک کردند. متعاقبا در نبرد بورودینو(7 سپتامبر 1812) در حدود 200 قبضه توپ در چنین نقشهای دفاعی و هجومی آتش خود را متمرکز کردند. یک آتشبار بزرگ شامل 90 قبضه توپ ضد حمله ی مارشال میخاییل کوتوزوف بر علیه مرکز ارتش فرانسه را دفع کرد در حالیکه مارشال یواخیم مورا با استفاده از 100 قبضه توپ از توپخانه ی اسبی فرانسه پشتیبانی می شد.

    ناپلئون همچنین رژیم آتشباری توپخانه اش را تغییر داد. بیشتر مکاتب سنتی توپخانه ،فردریک کبیر و دو تیل، ادعا می کردند که ذخیره ی مهمات باید بر اساس اهمیت اهداف تقسیم شود تا مهمات کافی برای لحظات حساس نبرد حفظ شود. ناپلئون با این نظر مخالف بود و از تعداد شلیک اندک توپخانه شکایت می کرد. او از آتش بی وقفه ،بی توجه به هزینه ی مهمات، دفاع می کرد و مراقب بود تا گلوله ی کافی همیشه در دسترس باشد. بر اساس نظرات او هر توپ باید همیشه 300 گلوله در دسترس داشته باشد.

    قسمت سوم

    [i] - Rostaing gun

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:05 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6