منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 08:44 ب.ظ نظرات ()

    بروس مک کوناچی

    مترجم رضاکیانی موحد

    تاریخ نگاران ادعا می کنند که تغییرات بدیهی در توپخانه ی دوران ناپلئون ،که از سال 1807 آغازشدند، به دلیل افول کیفیت ارتش بزرگ به خاطر سالها جنگ متوالی بوده است. مقاله ای که در پیش رو دارید عقیده ی بالا را رد می کند. توسعه ی زمان بر توپخانه ی فرانسه، افزایش تعداد توپها، و رشد عملی توپخانه آشکار می کند که افزایش اهمیت تاکتیهای توپخانه در تمام نقشه های نبرد ناپلئون وجود داشته است. این امر بیشتر حاصل سالها تجربه و ابداع است تا جبران کردن ضعف واحدهای دیگر نظامی.

    عموما به این نکته اشاره می کنند که موفقیتهای ناپلئون به ازای قربانی کردن سربازان نخبه و جایگزینی آنها توسط سربازان تازه کار به دست آمده است. بسیاری از تاریخ نویسان ،که تاکتیکهای فرانسه را بررسی کرده اند، اعتقاد دارند که افزایش قدرت توپخانه با کاهش مداوم کیفیت پیاده نظام فرانسه ،موقعیتی که با کاهش افسران کارآزموده بدتر نیز شده بود، همراه بوده است. دومین فرضیه گرایش به تاکتیکهای توپخانه در فرانسه را به دلیل کمبود سواره نظام در سالهای 1813-1814 می داند. این افزایش استعداد توپخانه به عنوان افول تاکتیکی توپخانه دیده شده است. در حالی که از سال 1809 در عملیات تاکتیکی توپخانه ی فرانسه یک تغییر بزرگ ایجاد شد، این مقاله بحث می کند که این تغییرات بیشتر از آنکه در نتیجه افت استانداردها باشد در نتیجه ی بهبود بکارگیری توپخانه بوده است. با این وجود، اذعان می شود که تاکتیکهای جدید توپخانه کاهش کیفیت پیاده نظام و سواره نظام فرانسه را جبران کرده است.

    با شروع نبرد فریدلند (14 ژوئن 1807) توپخانه ی ناپلئونی شروع کرد تا خود را در عمل نشان دهد. درحالیکه تا سال 1807 استفاده ی تهاجمی اندکی از توپخانه صورت می گرفت، فریدلند لحظه ای بود که ارتش فرانسه شروع کرد تا به روش توپخانه ای ناپلئون ،که در آن تعداد زیادی توپ نقشی هجومی ایفا می کردند، روی آورد. در این زمان توپخانه از یک رسته ی ویژه پشتیبانی به رسته ای تبدیل شد که می توانست رهبری نبرد را در دست بگیرد. برای درک طبیعت این سیستم جدید و چرایی ظاهر شدن آن در آن زمان، نیاز داریم تا توسعه ی توپخانه را از دوران جنگهای هفت ساله (1756-1763) پیگیری کنیم. دو گرایش مهم ،که ریشه های اصلاحات توپخانه بودند، با تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون در سالهای 1807-1812 به اوج رسیدند. این گرایش ها عبارت بودند از تحرک بالای توپخانه و توسعه ی روشهایی که بیشترین بهره را از این تحرک ببرد.

    در طی سالهای 1732-1764 و 1772-1774 فرانسه از روش ژان فلوره والیه در ساخت توپهایش استفاده می کرد. والیه پایه ی اصل را بر این گذاشته بود که وظیفه ی نهایی توپ بیشتر تخریب مواضع و استحکامات دشمن است تا نبرد در یک زمین باز. به همین دلیل توپ ها به گونه ای طراحی می شدند تا به جای تحرک بالا بیشترین قدرت تخریب را داشته باشند. لوله ی این توپها ضخامت زیادی داشتند تا بتوانند از باروت بیشتری استفاده کنند و لوله هایشان بلند بودند تا برد توپ زیادتر شود. توپهای والیه در اصل همان توپهای کم تحرک دوره ی لوی چهاردهم بودند. در زمانی که پیاده نظام هم کماکان تحرک اندکی داشت چنین توپخانه ای قابل قبول بود. به هرحال، با توسعه ی ستونهای پیاده نظام متحرک در میدانهای جنگ، گروهی از افسران توپخانه در چشم و همچشمی با پروس و اتریش به دفاع از مکتب توپخانه ی متحرک روی آوردند. توپچی های فرانسوی که شاهد خشونت و سرعت استفاده از آتش متمرکز توپخانه ی انگلیس و آلمان در میندن (1759) بودند تاکتیکهای خود را مورد تجدید نظر قرار دادند. با انتصاب مارشال چارز لوئیس آگوست فوکه به عنوان وزیر جنگ در سال 1758 مکتب جدید یک حامی قدرتمند به دست آورد. با همراهی برنارد فارست دی بلیدو ،از پیشگامان علم بالستیک، اصلاح طلبان برای افزایش تحرک توپخانه دست به تجربیات جدیدی زدند.

    توپ 4 پاوندی والیه متعلق به نیروی زمینی آمریکا

    به زودی آشکار شد که سیستم والیه منسوخ شده است. در سال 1747، هلند شروع کرد تا روشهای جدید توپ ریزی را بکارببرد کند. هلندی ها به جای ریختن یک لوله ی تو خالی، تمامی توپ را یکپارچه می ریختند و سپس درون آن را خالی می کردند. این روش با کاهش بادخور لوله ،به ویژه اگر با گلوله های به دقت ریخته شده ترکیب می شد، دقت توپ را افزایش می داد  و اجازه می داد تا از باروت کمتری استفاده شود. با کم شدن باروت می شد که لوله ها را سبک تر ساخت که اجازه می داد توپها سبک تر شوند. ترکیب این خصوصیات کاهش اساسی وزن را به همراه افزایش تحرک برای نسل جدید توپ ها تضمین می کرد .

    File:Jean Maritz cannons.jpg

    توپ 24 پاوندی طرح والیه

    ابتدا والیه به عنوان وزیر جنگ و بعدتر پسرش جوزف فلورنت د والیه ،که منصب وزارت جنگ را به ارث برد، با این تغییرات از در مخالفت درآمدند. اما با رسیدن اتین فرانچویس به مقام وزارت جنگ ،عمدتا به خاطر درک ضعف توپخانه در نبرد های جدید مانند میندن، اصلاحات دوباره از سرگرفته شد. در سال 1763 افسری که توسط وزارت جنگ برای اجرای این برنامه انتخاب شد ،ژان بابتیست واکوئه د گریباووال، از مخالفان سیستم والیه بود و به تازگی تجربیاتی در اتریش و پروس کسب کرده بود و در سال 1776 به عنوان بازرس عمومی والیه ی پسر خدمت کرده بود. تجربیات کسب شده توسط شاهزاده جوزف ونزل فون لیختن اشتاین در ارتش اتریش در سالهای 1756 تا 1762 گریباووال را در اجرای برنامه اش یاری بخشید. لیختن اشتاین به عنوان فرمانده ی توپخانه از سال 1744 توپخانه ی صحرایی اتریش را بر اساس درسهای جنگ جانشینی اتریش (1740-1748) بازسازی کرده بود. او توپخانه ی اتریش ،بهترین توپخانه اروپا در طی جنگهای 7 ساله، را با سه نوع توپ 3 پاوندی، 6 پاوندی و 12 پاوندی استاندارد کرد. گریباووال درسهایی که از لیختن اشتاین آموخته بود در سال 1763 به فرانسه آورد.

    توپ 12 پاوندی طرح گریباووال

    گریباووال ، به مانند لیختن اشتاین، علاوه بر تحرک طرفدار دقت و قدرت توپخانه بود. نتیجه ی کارهای او در سال 1764 به استاندارد کردن توپهای فرانسه در رده های 4 پاوندی، 8 پاوندی و 12 پاوندی به علاوه ی یک نوع هویتزر 6 اینچی منجر شد. گریباووال می توانست از طول و وزن توپها بکاهد و وزن توپهای 4 پاوندی را از 1300 پاوند به 600 پاوند، وبه همین نسبت توپهای بزرگتر، کاهش دهد. در نتیجه، توپهای گریباووال بسیار مانورپذیرتر از توپهای سابق بودند. یک توپ 12 پاوندی در عوض 15 اسب به 6 اسب یا 15 آدم برای حرکت کردن نیاز داشت. دیگر می شد توپها را مانند سواره نظام از میان موانع عبور داد یا مانند پیاده نظام به سرعت حرکت داد.

    Gribeauval.jpg

    گریباووال

    File:Gribeauval system elements.jpg

    توپهای 12،8 و 4 پاوندی گریباووال

    گریباووال همچنین چند نوآوری در جهت افزایش دقت توپها ارائه کرد. او از یک پیچ تنظیم برای بالا و پایین بردن سر لوله ی توپ و تنظیم برد گلوله استفاده کرد. این پیچ شلیک دقیقتری را  امکان پذیر می کرد. از آنجا که توپهای والیه دارای دستگاه نشانه روی نبودند، گریباووال برای خدمه یک دستگاه نشانه روی درجه بندی شده تعبیه کرد. این دو ابداع به عنوان "مؤثرترین بهبودهای توپخانه سرپر در طی 200 سال گذشته" مورد تأیید قرار گرفته اند. با کاهش بادخور گلوله ، توپهای گریباووال از دقت زیادتری نسبت به توپهای گذشته برخوردار بود.

     هویتزر 6 اینچی طرح گریباووال

    در طی سالهای 1802 و 1803، ناپلئون هیئتی به سرپرستی ژنرال آگوست دو مارمون تأسیس کرد تا با کاهش کالیبر و ساده سازی ساختمان توپها یک بازنگری در وضعیت توپخانه انجام دهد. این هیئت پیشنهاد کرد تا توپهای 4 پاوندی و 8 پاوندی به وسیله ی توپهای 6 پاوندی جایگزین شوند. ما بین سالهای 1794 و 1800، تعداد زیادی توپ 6 پاوندی از اتریش و پروس به غنیمت گرفته شده بود و فرانسه می توانست آنها را بکارگیرد. هویتزرهای 6 اینچی نیز با هویتزرهای 5.5 اینچی تعویض شدند. چنین پنداشته می شود که تغییر کالیبر تنها تأثیر اندکی بر قدرت آتش در جبهه داشته در حالیکه کاهش وزن توپها و گلوله ها بیشتر بر روی تحرک آنها تأثیر گذاشته اند. به عنوان قسمتی از سیستم جدید سال یازدهم بسیاری از توپهای 8 پاوندی به وسیله توپهای 12 پاوندی جایگزین شدند تا قدرت و برد بیشتری حاصل شود. سیستم سال جدید یازدهم همچنین قادر بود تا طرح توپهای صحرایی را با استفاده از تجربیات جدید ساده تر کند. همانطور که توپهای گریباووال از تحرک بیشتری نسبت به توپهای والیه برخوردار بودند، توپهای سال یازدهم هم از تحرک بیشتری نسبت به توپهای گریباووال برخوردارشدند.

    Marmont.jpg

    ژنرال مارمون


    توپ 6 پاوندی سال یازدهم

    به دلیل نیازهای صنعتی، تولید توپهای جدید در سال 1805 آغازشد. آغاز جنگ در این سال تولید این توپها را به تأخیر انداخت و در نتیجه جایگزینی توپهای گریباووال به کندی صورت گرفت. با وجود این مشکلات، تعدادی از توپهای سال یازدهم به خط مقدم ارسال شدند. شوق اولیه بکارگیری توپهای سال یازدهم به وسیله نفوذی که توپهای با کیفیت اتریشی 6 و 12 پاوندی در ارتش فرانسه کسب کرده بودند ضایع شد. این امر با ضایع کردن بعضی برتری هایی که استانداردسازی تجهیزات در برداشت یک مشکل لجستیکی در جایگزینی توپهای صحنه نبرد ایجادکرد. بنابراین فشار جنگ، در راه ابتکارات فنی مورد نیاز برای رسیدن به تحرک مانع ایجاد کرد.

    هویتزر 6 اینچی سال یازدهم

    تحرک همچنین از طریق ابداعات غیرفنی ،عمدتا از طریق اصلاحات در نیروی انسانی، نیز دنبال می شد. این مسئله دو قسمت داشت: اول نظامی کردن خدمه ی توپخانه و دوم سوار کردن خدمه بر روی اسب به منظور افزایش تحرک آن ها در جبهه. در میانه ی قرن هجدهم توپخانه با به دورانداختن بقایای رسته ی اصلی خود در حال نظامی شدن بود. توپخانه ی سلطنتی و توپخانه ی ابتدای دوران انقلاب هنوز برای تأمین نفرات و راننده های خود بر مقاطعه کاران غیرنظامی تکیه داشتند. آرزوی بازگشت سرمایه سبب می شد تا این مقاطعه کاران درباره ی در اختیار قرار دادن راننده ها، حیوانات و دیگر تجهیزات اهمال کنند. آنها برای حفظ مالمیک خود، بارها توپها را با اولین شلیک رها می کردند و توپچی ها را به حال خود می گذاشتند تا توپهایشان را با تلاش خود در میدان جنگ جابجا کنند. در نبرد نویی (15 آگوست 1799) مقاطعه کارها توپها و صندوقهای مهمات را در طی عقب نشینی در یک گردنه رها کردند و سبب شدند تا ارتباط عقبه ی سپاه قطع شود.

    در سالهای 1792 و 1793 چهار مقاطعه کار اصلی اسبهای توپخانه فرانسه را تأمین می کردند. در ابتدای 1794 این مسئولیت در انحصاری دولت درآمد اما به هرحال اسبها در مالکیت بخش خصوصی ماندند. این تغییر توپخانه را چنان به فساد کشید که استفاده از مقاطعه کاران از سال 1795 دوباره از سرگرفته شد. سپاه توپخانه ی سلطنتی بریتانیا تجربه ی نظامی کردن افرادش را از سال 1786 آغاز کرد و 8 سال بعد سپاه  رانندگان توپخانه ی سلطنتی را به راه انداخت که در آن افراد نظامی به وضعیت حیوانات رسیدگی می کردند. در آمریکا هم همین امر اجرا شد و از خدمه ی توپ ها به جای راننده ی آنها استفاده کردند. در ارتش فرانسه رابطین نظامی بر کار رانندگان غیرنظامی نظارت می کردند اما تعداد اندک آنها قدرتشان را برای مدیریت تعداد زیادی راننده ی غیرنظامی نارسا کرده بود. در ژانویه 1800 ناپلئون اوضاع را در دست گرفت و یک گروه راننده برای توپخانه انتخاب کرد و به آنها درجات پایین نظامی اهدا کرد. اسبها از آن پس به مالکیت دولت درآمدند. از آنجا به بعد بود که افراد حرفه ای و قابل اعتماد مسئول جابجایی توپخانه ی سبک در میدان نبرد بودند بدون اینکه با سنگ اندازی مقاطعه کاران غیرنظامی روبرو شوند یا لازم شود تا توپهای سنگین را در فواصل طولانی با دست هل بدهند. این قابلیت اعتماد پیش نیاز اساسی برای توانایی ناپلئون در اجرای حملات توپخانه ای بود.


    در حالیکه  حضور کاروانهای قابل اعتماد در صحنه ی نبرد تحرک توپخانه را بالابرده بود به دلیل پیاده بودن خدمه ی توپها سرعت جابجایی هنوز محدودیت داشت. سوار کردن تعدادی از خدمه بر پشت اسبهایی که توپ را می کشیدند این محدودیت را کاهش داد. تجربه ی جنگهای 7 ساله ،که روسها تعدادی از توپها را مجهز کردند تا با سواره نظام کار کنند، به آنها اجازه ی همکاری بین توپخانه و سواره نظام را می داد. پس از موفقیت در این تجربه ی سواره نظام روسیه، فردریک کبیر یک سپاه آزمایشی از توپخانه ی اسبی در سال 1759 تأسیس کرد. اکنون خدمه ی توپها به جای پیاده روی یا سوار اسبهایشان بودند ،یا در مواقع اضطراری، بر روی توپهایشان. بعدتر شاسی توپها سبکتر شد در حالیکه گلوله ها برای کالیبرهای بالاتر تو خالی شدند تا وزن جعبه های مهمات کمتر شود و جابجایی آنها ساده تر شود. غرض این بود که سواره نظامی به همراه قدرت آتش زیاد بوجود بیاورند و از این رو فردریک کبیر آنها را از استفاده از تفنگ منع کرده بود. توپخانه ی اسبی به پروسی ها اجازه می داد تا زمینهای مرتفع را تسخیر کرده ،آن را به وسیله ی توپخانه نگه دارند، و این فکر را در دشمن ایجاد کند که آنجا توسط پیاده نظام اشغال شده است. این نیرنگ تا زمانی که دشمنان پروس به وجود این نوع توپخانه ی جدید پی بردند موفق بود. این امر به دلیل اصرار فردریک در بکارگیری سلاح مخفی جدیدش رد مواقع حساس چون نبرد ریشنباخ (1762) بود.

    مارکی دو لافایت در سال 1785 و در کمپ سیلسیا توپخانه ی پرنده ی پروسی ها را از نزدیک مشاهده کرد و شروع کرد تا در فرانسه از خواص آن تعریف کردن. این ابتکار بحثهای گسترده ای را در زمینه ی مزایا و معایب توپخانه ی اسبی ،به دلیل هزینه ی بالا، ایجاد کرد که تا سال 1791 و وزارت دو پروتایل به طول انجامید. وی دستور داد تا دو گروهان آزمایشی از توپخانه ی اسبی در متز تشکیل شود. پس از یک سلسله آزمایش ،که تحرک این توپخانه را ثابت کرد و دهان مخالفان را بست، زرادخانه ی ملی در روز 11 ژانویه 1792 با تشکیل گروهان های بیشتری موافقیت کرد. پس از موفقیت توپخانه ی جدید اولین بار در والمی (20 سپتامبر 1792) و بعد در ژامپس (6 نوامبر 1792)، ژنرالهای فرانسوی مشتاق این توپخانه ی جدید شدند به ویژه که توپخانه ی معمول آن دوران توانایی درگیری با دشمن را در برد گلوله های چهل پاره[i]  نداشت.

    این موفقیتها بر اساس تحرک بالای توپخانه ی اسبی به دست آمده بود. به زودی ارزش این توپخانه در نقش اولیه اش،پشتیبانی از سواره نظام، به ویژه هنگامی که سواره نظام ناچاره به حمله به آرایش مربعی پیاده نظام دشمن بود ثابت شد. بکارگیری این توپخانه در ماورای برد مؤثر تفنگهای فتیله ای و استفاده از گلوله های چهل پاره نتایج مخربی بر روی آرایش پیاده نظام دشمن می گذاشت. همانطور که ژنرال ماکسیمیلیان سباستایان ،کنت فوی، ذکر می کند هدف توپخانه ی اسبی باید نزدیک شدن و شلیک سریع باشد. بنابراین توپخانه ی اسبی به همین گونه در وایتگنیس (15و16 اکتبر 1792)، آلتنکیرگین(4 ژوئن 1796)، راشتات (5 جولای 1796) و بیبرباخ (2 اکتبر 1796) بکارگرفته شد. دفترچه خاطراتی به جا مانده از سال 1793 توپخانه ی اسبی را چون نیروی محرکی بیان می کند که می تواند مزیتهای مانورکردن قوای برتر حریف را خنثی کند. این امربه ویژه برای تقویت سواره نظام فرانسه ،که در آن زمان نسبت به سواره نظام دشمن کمتر تعدادتر و کم کیفیت تر بود، اهمیت می یافت.


    قسمت دوم

    قسمت سوم

    [i] - canister shell گلوله های چهل پاره مهمات ترکش شونده ای هستند. برخلاف گلوله های شرپنل ،که پس از اصابت به هدف ترکش می شود، این گلوله در زمان شلیک تبدیل به ترکش می شود و از نظر عملکرد شبیه گلوله تفنگهای ساچمه زنی می باشد.

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 22 اسفند 1391 02:15 ب.ظ نظرات ()

    در مباحث نظامی، برخورداری از سلاحی که بتواند نیروهای انبوه پیاده دشمن را در مدت زمان کوتاهی از بین ببرد دغدغه ی همیشگی ارتشهای جهان بوده است؛ به خصوص پس از جنگ جهانی اول که شیوه جنگها تغییر یافت و با ورود انسان به عصر صنعت و فناوری، جنگهای مدرن آغاز شدند،این ضرورت، بیش از پیش احساس گردید و تسلیحات کشتار جمعی به وجود آمدند؛  نخستین سلاح در حوزه سلاحهای کشتار جمعی، تسلیحات شیمیایی بودند که به علت ماهیت وحشتناک آنها و همین طور محدودیت استفاده از آنها، نمی شد به صورت گسترده استفاده کرد. در جنگ جهانی دوم که حضور گسترده سربازان پیاده در جبهه ها امری رایج بود،  نیاز به سلاحی که بتواند نقاط تجمع انبوه نفرات پیاده دشمن را از هوا و با استفاده از مزیت جنگنده و بمب افکنها در مدت زمان کوتاهی مورد هدف قرار دهد، احساس می شد. در بین سلاحها و طرحهای مختلف، روسها طرحی را ابداع کردند که به نام "جوجه تیغی" شناخته می شد.

    در سال 1944 ، فرمانده تسلیحات توپولف- "ناکاش دویچ" به همراه یک  مهندس به نام  "سیلور" طرحی تسلیحاتی برای بمب افکنهای توپولف ارائه دادند تا با استفاده از مسلسلهای دستی  په په شه (Ppsh) ، اقدام به  تولید سلاحی هوایی ، ضد نقاط تجمع نفرات دشمن کنند. آنها دست به ایجاد یک سکو (پلتفرم) متشکل از  88 مسلسل دستی به صورت 11 *8 کردند.


    مسلسل دستی په په شه


    آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اسفند 1391 02:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 28 خرداد 1391 06:29 ق.ظ نظرات ()



    توپ های سرپر ساخت کره در دوره شاهان سلسله جوسئون (1392-1897) نسبتا کوچک بودند اما دقت و برد مناسبی داشتند. ارتش کره در طی تجاوز ژاپن به کره در قرن شانزدهم به صورت گسترده ای از این نوع توپها در خشکی و دریا استفاده کرد. آنها در برابر کشتی های چوبی ژاپنی سلاحی مهلک به شمار می آمدند.

    "چونگ تونگ" نام عمومی انواع مختلف توپ های نظامی بود که در سلسله جوسئون بکاربرده می شدند. انوع مختلف این نوع توپها با نامهای "آسمان"، "زمین"، "سیاه" ، "پیروزی" و "زرد"("طلا") شناخته می شدند.

    آسمان بزرگترین نوع توپ چانگ تونگ بود که طول آن به 1.3 متر می رسید و کالیبری در حدود 130 میلیمتر داشت. این توپ به صورت توپخانه استاندارد ارتش کره درآمده بود و به ویژه بر روی کشتی های جنگی کلاس "پانکسون" جایگاهی ویژه داشت. یکی از انواع مهمات آسمان پیکانی چوبی ،شبیه به راکتهای امروزی، بود که دارای پره و سری آهنی بود و وزن آن به 30 کیلوگرم بالغ می شد. آسمان این نوع پیکانها را تا 1400 متر پرتاب می کرد. البته برد مؤثر آسمان بین 350 تا 500 متر بود. آسمان تنها توپ کره ای بود که می توانست مهمات منفجر شونده را نیز شلیک کند.

    زمین از آسمان کوچکتر بود، طولی نزدیک به 1 متر داشت و کالیبری در حدود 100 میلیمتر. زمین می توانست پیکان های چوبی-فلزی اش را تا 1000 متر پرتاب کند هر چند که برد مؤثر این توپ در حدود 66 متر بود. وزن پیکانهای فلزی زمین 16.5 کیلوگرم بود. این نوع توپ بیشتر بر روی ناوهای کلاس "لاکپشت" نصب می شدند.

    سیاه توپی با طول لوله 80 سانتیمتر و کالیبر 80 میلیمتر بود. سیاه می توانست پیکانهای فلزی به وزن 3.5 کیلوگرم را با برد 1000 تا 2000 متر شلیک کند. سیاه همچنین می توانست پیکان های چوبی معمولی کمانگیری را نیز شلیک کند.

    زرد کوچکترین نوع توپخانه کره ای بود و به توپهای دستی ساخت اروپا شباهت داشت. کالیبر زرد در حدود 50 میلیمتر بود و پیکانی به وزن 1.5 کیلوگرم را تا فاصله 730 متری پرتاب می کرد. زرد دقیق ترین توپی بود که کره ای ها در آن دوران می ساختند.


    آسمان زمین و سیاه در کنار هم در موزه ملی جینجو


    زرد کوچکترین توپ ساخت کره

    علاوه بر این نوع توپخانه ارتش جوسن از چند نوع توپ دستی نیز بهره می گرفت. سه چونگ تونگ بردی در حدود 150 متر داشت. پیروزی توپ کوچک دیگری بود که انواع مختلفی از پرتابه ها ،از قبیل ساچمه، پیکان و غیره، را شلیک می کرد.

    در اواخر قرن شانزدهم مهاجرین هلندی نوع دیگری از توپهای سرپر را به شرق دور بردند؛ "هونگیی-پو" یا "توپ سرخ". کره ای ها یک قرن پس از اینکه این توپ به دستشان رسید به تکنولوژی ساخت آن دست یافتند اما از این توپ تنها دو قبضه ساخته شد. هونگیی-پو تا اواخر قرن نوزدهم در خدمت ماند. وزن این توپ 1800 کیلوگرم بود و طول آن به 2.15 متر می رسید. کالیبر هونگیی-پو 120 میلیمتر بود و می توانست پرتابه هایش را حداکثر تا 5000 متر پرتاب کند اما برد مؤثر این توپ در حدود 700 متر بود.

    수원 화성 홍이포.jpg

    توپ سرخ

    سو-پو توپ سرپر برنزی دیگری بود که در سال 1874 ساخته شد. کالیبر سو-پو 84 میلیمتر بود. نوع بزرگتر سو-پو جانگ-پو نام داشت که با کالیبر 120 میلمتر ساخته شده بود.

    کره ایها برای شلیک گلوله های توپ روش ویژه ای داشتند. پس از پر کردن انتهای لوله توپ با باروت بر روی آن کاغذ و تراشه های چوب قرار می گرفت و بعد گلوله در درون لوله قرار داده می شد. این روش دقت و برد سلاح را بالا می برد. گلوله های توپخانه کره در قرون وسطی بیشتر آهنی بود اما گاهی از سنگ هم استفاده می شد. انواع پیکانهای چوبی مجهز به پره های تثبیت کننده و سرآهنی نیز در میان کره ای ها رایج بود. این نوع پیکانها حتی دقت بیشتری نسبت به ساچمه های آهنی داشتند اما برد و قدرت آتش آنها کمتر بود. از پیکانهای معمولی هم گاهی به عنوان مهمات ضدنفر استفاده می شد اما نه خیلی زیاد.

    اما کره ای ها نوع دیگری از آتشبار را بکار می گرفتند که شباهت زیادی به کاتیوشای امروزی داشت. این نوع آتشبار "هواچا" نام داشت و گونه ای از راکتهای آتشین به نام سینگیجئون را شلیک می کرد. علت حرکت کره ای به سمت ساخت چنین سلاحی نیاز به دقت بالاتر در نبردهای دریایی بر علیه دزدان دریایی ژاپنی بود. چینی ها تکنولوژی ساخت باروت را محرمانه اعلام کرده بودند و از اسرارشان به خوبی محافظت می کردند. از سوی دیگر، آنها تجارت نیترات ،که در آن زماندر انحصار چین بود، را نیز محدود کرده بودند. بنابر این کره ای ها به ناچار در جستجوی کشف اسرار ساخت باروت برآمدند. در سال 1377 دانشمندی به نام "چوئه مو سئون" توانست با موفقیت نیترات پتاسیم را از خاک استخراج کند و اولین بار در کره دست به ساخت باروت زد.

    تلاش برای بالابردن دقت توپخانه و ساخت باروت به ابداع "جوهوا" ،نوع ابتدایی سینگیجئون، انجامید. سینگیجئون به صورت گسترده ای بر علیه قبایل "جورچن" در مرزهای شمالی امپراطوری جوسئون بکارگرفته شد. بعدها، آن را در دفاع ساحلی بر علیه دزدان دریایی ژاپنی استفاده کردند. این سلاح در تمامی جنگهایی که ارتش جوسئون در آنها درگیر می شد نقش بازی کرد. دریاسالار کره ای ،گون یول، با تکیه بر سلاح آتشین توانست ناوگان مهاجم ژاپن را، که از برتری عددی بر ناوگان کره ای ها برخوردار بود، شکست دهد. پیکانهای آتشین سینگیجئون به سه نوع کوتاه، متوسط و بلند تقسیم می شدند. نوع بلند آن 52 سانتیمتر طول داشت و توسط توپ های دستی شلیک می شد و به فیوزی برای تنظیم زمان انفجار سرانفجاری اش مجهز بود. برد این نوع از سینگیجئون به 1000 تا 2000 متر می رسید. نوع متوسط سینگیجئون 13 سانتیمتر طول داشت و برد آن به 150 متر می رسید. کوچکترین نوع سینگیجئون یک پیکان معمولی بود کیسه ای باروت به آن متصل شده بود. این نوع را توسط آتشباری با نام هواچا به صورت 100 تایی شلیک می کردند و برد آن تا 100 متر می رسید.


    سینگیجئون قرار گرفته در هواچا

    هواچا اولین بار در ابتدای قرن پانزدهم در ارتش کره ظاهر شد. در زمان حکمفرمایی "پادشاه سه جونگ کبیر" این سلاح کامل تر شد و به صورت گسترده تری بکارگرفته شد. در انتهای پادشاهی سه جونگ هواچا هایی ساخته شده بودند که می توانستند تا 200 پیکان را همزمان شلیک کنند.



    هواچا

    در سال 1451 نوع قوی تری از هواچا ساخته شد. 50 قبضه از این نوع هواچاها در اطراف سئول و 80 قبضه در مرزهای شمالی کره مستقر شده بودند. در زمان حمله ژاپنی ها به خاک کره بیشترین استفاده از هواچا صورت گرفت. کره ای ها هواچا را به عنوان یک سلاح تدافعی در قلعه ها و استحکاماتشان بکارگرفته بودند. 3400 سرباز کره ای در نبرد "هائنگجو" توانستند با تکیه بر40 قبضه هواچا 30000 سرباز ژاپنی را فراری دهند. سامورایی های ژاپنی در آرایشهایی به هم فشرده می جنگیدند که آنها را به طعمه های خوبی برای هواپا تبدیل می کرد. امروزه می توان این کاتیوشاهای ابتدایی را در موزه های کشور کره مشاهده کرد.

    رضاکیانی موحد

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

    آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1391 06:02 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 29 اسفند 1390 08:13 ق.ظ نظرات ()

     

    به لطف دوست عزیزمان مطالبی درباره کشورگشایی های مغول در قاره اروپا داشتیم. سوالی که شاید ذهن بسیاری را درگیر کرده باشد این است که آیا مغولها از باروت به صورت عملی در جنگ استفاده می کردند یا خیر؟ کتابی به نام "تاریخ فتوحات مغول" نوشته جان جوزف ساندرز و با ترجمه طنزپرداز معروف ابوالقاسم حالت در کتابخانه ام دارم که به شرح تاریخ کشورگشایی های چنگیز و اعقابش پرداخته است. صحبت درباره کتاب را به وقتی دیگر موکول می کنم. بحث امروزم درباره ضمیمه این کتاب است که سعی کرده به سوال بالا پاسخی مستدل بدهد. ضمیمه کتاب تاریخ فتوحات مغول را با نام "آیا مغولان تنفنگ بکار می بردند؟" را برایتان اسکن کرده ام و می توانید آن را از اینجا دانلود کنید.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 29 اسفند 1390 03:34 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 10 مهر 1390 12:56 ق.ظ نظرات ()


    تا کنون بیش از 700 دستگاه از نمونه های مختلف زرهپوش فنلاندی "اکس آ" توسط شرکت پاتریا فروخته شده است. آخرین نمونه این خودروی زرهی، زرهپوشهای 6×6 اکس آ 200 می باشد. فنلاند، سوئد و نروژ از کاربران این زرهپوش هستند. این زرهپوشها به صورت گسترده ای برای عملیات صلحبانی نیروهای سازمان ملل نیز بکارمی روند. در می 2002 سوئد 63 دستگاه دیگر از این زرهپوش سفارش داد.

    تصویر برش خورده زرهپوش اکس آ 200 مسلح به مسلسل

    زرهپوشهای سری اکس آ می توانند برای انواع عملیات رزمی و پشتیبانی بکارگرفته شوند. ماموریتهایی مانند حمل نفر، فرماندهی و ارتباطات، پدافند هوایی، ضد زره، حمل مجروح، حمل رادار، مین یابی، حمل خودرو، تعمیر دیگر ادوات زرهی و شناسایی مناطق آلوده به عوامل ش.م.ه از جمله ماموریتهای محوله به اکس آ 200 هستند.

     

    آخرین ویرایش: جمعه 8 اردیبهشت 1391 07:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 6 مهر 1390 07:39 ق.ظ نظرات ()

    فتح المجاهدین یک آیین نامه نظامی است که توسط تیپو سلطان نوشته شد. تیپوسلطان حاکم میسور هدوستان بود و خود و پدرش بارها وارد نبرد با ارتش بریتانیا شدند. او فتح المجاهدین را قبل از نبرد معروف خود ،سریرانگاپتانا، در سال 1792 برای سربازانش نوشت. این نبرد بعدها به عنوان یکی از نبردهای مهم تاریخ نظامی معروف شد چرا که ارتش تیپوسلطان در این جنگ برای اولین بار از آتشبار راکتی به عنوان یک سلاح تهاجمی استفاده کرد.



    حیدرعلی و پسرش تیپو سلطان اقدام به تشکیل تیپهای توپخانه راکتی کرده و انها را در طی جنگهای انگلو-میسوری علیه بریتانیا  مورد استفاده قرار دادند.


    تا قبل از تیپوسلطان چینی ها و مغولها از موشک برای مقابله با حریفانشان بهره می گرفتند اما استفاده از راکتها در جنگ بیشتر محدود به ترساندن افراد و اسبهای دشمن بود.

    تیپو سلطان در فتح المجاهدین ذکر کرد که هر تیپ (4 گردان) پیاده نظام باید 200 نفر به عنوان راکت انداز در خدمت داشته باشند. این افراد باید آموزش می دیدند تا بتوانند راکتهایشان را با مؤثرترین برد شلیک کنند.
    آخرین ویرایش: جمعه 8 مهر 1390 10:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6