جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت سوم

قسمت اول


قسمت دوم


توپخانه ی بزرگ ،در هنگام تهاجم، برای متزلزل کردن مواضع دشمن استفاده می شد. هنگامی که دشمن نیروی ذخیره اش را اعزام می کرد و نیروی هایش متزلزل می شد توپخانه ی بزرگ به جلو پیش روی می کرد تا خطوط دشمن را با شلیک گلوله های چهل پاره متلاشی کند. برخلاف روش قدیمی پشتیبانی از واحدهای در حالی پیشروی،  اکنون نقش توپخانه در حمله به عنوان یک نیروی تهاجمی بیشتر بود تا یک نیروی پشتیبانی کننده ی خالص. این آتش به منظور بازکردن راهی برای ستونهای پیاده نظام برای تصرف نقاط حساس اجرا می شد. چنین حمله ای با گلوله های چهل پاره اولین بار در نبرد فریدلند (1807) ،جایی که ژنرال الکساندر آنتونی هورو ،فرمانده اولین توپخانه ی سپاه اول، تلفاتش را ندیده گرفت و 30 قبضه توپش را به سمت جلو حرکت داد تا به 120 متری پیاده نظام روسها برسد تا آنها را 25 دقیقه در هم بکوبد بکاربرده شد. توپخانه می توانست با دقت زیادی در فاصله ی 400 تا 600 متری گلوله های چهل پاره آتش کند در حالیکه برد مؤثر تفنگهای فتیله ای آن زمان به 200 متر هم نمی رسید. بنابراین، آتش انبوه توپخانه می توانست قسمتهای بزرگی از خطوط دشمن را ویران کند بدون این که خدمه ی آنها تلفات چندانی را متحمل شوند. در طی نبرد، هنگامی که توپخانه به عنوان یک نیروی تهاجمی عمل می کرد و واحدهای دیگر از آن پشتیبانی می کرد یک جابجایی قطعی اتفاق می افتاد.

ناپلئون متقاعد شده بود که با قرار دادن توپخانه در مرکز عملیات، انقلابی در حوزه ی جنگ در دسترس است. دیرزمانی نگذشت که فرماندهانی چون مارشال نی یا مارشال مورا رهبری حمله را به فرماندهان توپخانه ماند هورو و ژنرال آنتونی دورو واگذار کردند. اکنون توپخانه جایگاه اول را در ارتش اشغال کرده بود وارتشها بیشتر با استعداد توپخانه شان مقایسه می شدند تا تعداد گردانهایشان. سیستم تاکتیکی ناپلئون با هدف مجبورکردن دشمن به شکستن پیوستگی خطوطش و در نتیجه قرار دادنش در یک وضعیت بازنده طراحی شده بود. اکنون این توپخانه بود که به جای تفنگهای فتیله ای این پیوستگی را از هم می گسست. در پر و بال دادن به این سیستم، ناپلئون به صورت اساسی طبیعت جنگ توپخانه ای را از نو طراحی کرد. با در نظر گرفتن اینکه فرماندهان قبلی با استفاده از فرسایش تدریجی دشمن در اثر حملات مکرر به پیروزی می رسیدند سیستم توپخانه ی ناپلئون ،در اواسط و اواخر دوران حکومتش، در پی اعمال یک ضربه ی خردکننده در هر نقطه ی ممکن بود. ناپلئون همچنین به دنبال به حداقل رساندن زمان مقاومت دشمن بود. این امر دارای پی آمدهای استراتژیکی و تاکتیکی مهمی بود چرا که می توانست بر حرکات و زمانبندی دشمن پیش دستی کند در حالیکه اجازه می داد تا فرانسه از برتری های تاکتیکی خود بهره بگیرند.

لشکرکشی های سال 1809 از موارد بحرانی در تکامل توپخانه ی فرانسه بودند. اکنون ساختارها و تمرینها در جهت رساندن توپخانه به حداکثر توانش بودند. حال، تنها نقطه ضعف کمبود تجربه در اجرای مؤثر تاکتیکهای جدید بود. با وجود تصویر خوشبینانه ی بی.پی هیوز از خدمه ی کاردان توپخانه ی فرانسه باید خاطرنشان ساخت که هنگامی که ژنرال برنارد لاو (کنت لاریستون) در نبرد واگرام 112 قبضه توپش را حرکت داد هیچ ژنرالی تجربه ی بکارگیری توپخانه ای با این استعداد را نداشت. لاریستون در حال فشار آوردن به سمت جلو فراتر از کمک مؤثر نیروی پشتیبانی کننده اش پیشروی کرد. توپخانه ی بزرگ متحمل چنان تلفاتی شد که ناچار داوطلبان پیاده نظام را به خدمت گرفت. بنابراین تجارب سال 1809 تجربه ی عملی باارزشی را در بکارگیری واحدهای بزرگ توپخانه فراهم کرد. در انتهای این نبردها توپخانه ی فرانسه به بلوغ رسید.


آر.ام اپشتین سطوح بی سابقه ئی از قدرت آتش را در آخرین مرحله ی این لشکرکشی تشخیص داده است. او استفاده ی اتریشی ها از توپخانه را ناشی از اصلاحات آرشیدوک چارلز در سال 1805 و تاکتیکهای فرانسوی ها را به عنوان پاسخی به این اصلاحات ارزیابی می کند. او معتقد است که بمباران انبوه مقدماتی به وسیله توپخانه ی اتریش در برابر اسلینگ ناپلئون را متقاعد کرد که نیاز دارد تا قدرت آتش خود را افزایش دهد. در حالیکه ممکن است این دلایل طرفداری ناپلئون از تعداد توپخانه را توجیه کرده باشد نتیجه گیری نهایی اپشتین به وسیله ی توسعه ی توپخانه ی فرانسه دفاع نمی شود. تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه ،در ارتباط با اصلاحات اطریشی ها، تأثیر بزرگی بر قدرت آتش در این لشکرکشی ها داشت. اما دفاع اپشتین از اینکه در درجه اول شرایط محیطی مسئول شکل دادن تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه هستند گمراه کننده است. تغییر تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه به صورتی آشکار ریشه های عمیق تری دارند که این ریشه ها تا جنگهای 7 ساله کشیده می شود.


ادامه مطلب

نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت دوم

ژنرال آمالریک

قسمت اول

ژنرال لوییس ماری ژاک آمالریک ،وزیر جدید جنگ، در تلاش برای بکارگیری سیستماتیک این نوآوری یک هیئت نظامی در سال 1792 تشکیل داد تا روشهای مؤثری برای توسعه ی توپخانه ی اسبی، آموزشها و تجهیزات لازم را فهرست بندی کنند. برخلاف اتریشی ها، که خدمه ی توپ را بر صندلی های مخصوصی ،که روی شاسی توپ نصب شده بود، جابجا می کردند، فرانسوی ها به اهمیت تحرک پی بردند و از روش پروسی ها ،که در آن هر سرباز بر روی اسب خود می نشست، پیروی کردند. همچنین فرانسوی ها یک ذخیره ی اسب ایجاد کردند که بتوانند تلفات وارد شده به اسبها را جایگزین کنند. کشش به سوی تحرک مطلق نبود و اجبار به توافقی بین تحرک توپهای سبکتر با قدرت آتش توپهای سنگین تر سبب شد تا هیئت کارشناسی قدرت آتش را ترجیح بدهد. در واحدهایی که امکان داشت گروهان ها به توپهای 8 یا 12 پاوندی و یک یا دو قبضه هویتزر 6 اینچی و مهمات کافی مجهز شدند. تجربیات بعدی نشان داد که توپهای 12 پاوندی خیلی کند هستند در حالیکه کمبودها استفاده از توپ ها 4 پاوندی را الزامی کرد. توپهای 6 پاوندی سال یازدهم بهترین نوع برای توپخانه ی اسبی بودند. با ادامه ی موفقیتها، تعداد این گروهان ها در سال 1793 ،قبل از به رسمیت شناختن توپخانه ی اسبی در سال 1794، به 30 گروهان افزایش یافت. ارتش ناپلئون ،در بهترین حالت خود، 54 گروهان توپخانه ی اسبی در اختیار داشت.


توپخانه ی اسبی اتریشی. همانطور که در تصویر دیده می شود قسمتی از خدمه در کنار خود توپ جای گرفته اند.


توپ 6 پاوندی سال یازدهم

اکنون، فرانسه توپخانه ی متحرک مورد نیاز برای ایفای وظایف مورد نظر ناپلئون را در اختیار داشت. اما برای اینکه این توپخانه در یک نبرد قاطع نقشی داشته باشد ابتدا باید با آموزه ای که در آن خنثی کردن توپخانه ی دشمن اولین وظیفه ی توپخانه ی خودی شناخه می شد مقابله کند. تنها با هدف قرار دادن پیاده و سواره نظام حریف بود که توپخانه تبدیل به یک سلاح تعیین کننده در میدان نبرد می شد. تحرک توپخانه ی اسبی سبب تجدید نظر در نحوه ی بکارگیری توپخانه شد؛ به ویژه نظرات دستوچس ،بازرس عمومی توپخانه در 1720، که می گفت توپخانه باید پیاده نظام را برای پشتیبانی دنبال کند تا آنها را در انجام وظایفشان با قدرت آتش خود یاری گوید مورد توجه قرارگرفت. این امر بیشتر با هدف قرار دادن پیاده نظام دشمن ،که با حرکات خود آرایش خودی را تهدید می کردند، صورت می گرفت تا با هدف قرار دادن توپخانه ی او. بر خلاف این نظریه، عده ای از مزایای آتش بر علیه توپخانه ی دشمن ،به جای حمله به پیاده نظام، دفاع می کردند. آنها احساس می کردند که یک قبضه توپ دشمن از دویست نفر سرباز با ارزش تر است. همچنین، آنها باور داشتند که تلفات وارده بر توپچی های ماهر دشمن در توانایی های آینده ی او اثر خواهد گذشت در حالیکه سربازپیاده را به راحتی می شد جایگزین کرد.

Frederick II of Prussia - Source: Wikimedia Commons

فردریک کبیر

فردریک کبیر در طی دهه ی 1740 نتیجه گرفت که توپخانه باید پیاده نظام دشمن را هدف قرار دهد تا به موفقیت پیاده نظام و سواره نظام خودی یاری کند چرا که شکست پیاده نظام خواه ناخواه توپخانه ی دشمن را بدون پشتیبانی و آماده برای سرکوب قرار می داد. ندای قدرتمند او با صدای یک اصلاح طلب معتبر دیگر ،کنت گیبرت کنسول جنگ فرانسه بین اکتبر 1787 تا جولای 1789، تقویت شد. او اعتقاد داشت که برای تسهیل پیروزی، نقش توپخانه باید پشتیبانی و تقویت پیاده نظام خودی با بمباران نقاط مهم در زمان آماده شدن برای حمله و تقویت نقاط ضعف خودی باشد. کنت گیبرت ،به دلیل دقت کم یک توپ منفرد، باور داشت که برای ایجاد یک تأثیر قاطع توپهای زیادی باید آتش خود را بر روی منطقه ای که تعداد زیادی پیاده نظام در آن هستند متمرکز کنند. هدف اصلی باید حمله به زمینی باشد که توسط دشمن اشغال شده و اینکه با آتش راه پیاده نظام خودی باز شود. بنابراین آتش توپخانه می توانست تلفات زیادی بر دشمن وارد کند و آرایش دشمن را تحلیل برد. این نظرات ،که زودتر از این شناخته شده بوند، تا زمانیکه به صورت پایه های آموزه ی توپخانه ی ناپلئونی تبدیل شدند هیچگاه نتوانستند به صورت سیستماتیک بکارگرفته شوند.

Guibert.jpg

کنت گیبرت

به صورت سنتی، توپهای سنگین در زمینهای مرتفع ،جاییکه آنها بدون تحرک مستقر می شدند، برای پشتیبانی پیاده نظام شلیک می کردند در حالیکه توپخانه ی هر گردان در طول جبهه پخش می شدند. بیشترین آرایش توپخانه در جناحین سپاه قرار می گرفت تا از محاصره شدن نیروی خودی جلوگیری کند. زمانیکه توپخانه ی جدید اجازه داد تا توپخانه برای پشتیبانی از پیاده نظام خودی در جبهه مانور کند اصلاح طلبان به بهینه کردن روشها برای رسیدن به اهداف توپخانه پرداختند. گیبرت به جای پخش کردن توپ ها در تمام طول خط از جمع کردن آنها در واحدهای بزرگ دفاع می کرد چرا که پراکنده کردن توپها بیشتر از اینکه یک عامل تأثیرگذار باشد تنها یک عامل ایذایی بود: "هدف اصلی توپخانه نباید نابود کردن افراد دشمن در تمامی طول جبهه باشد بلکه توپخانه باید سبب ایجاد آشفتگی یا رخنه در قسمتی از جبهه ی دشمن ،خواه در مقابل نقاطی که یک حمله ی سودمند می تواند انجام شود یا تقریبا نزدیک جایی که حمله می تواند با بیشترین موفقیت انجام شود، باشد."

توپخانه ی اسبی فرانسه در زمان ناپلئون

عقاید گیبرت توسط شوالیه ژان دی بومون دو تیل در کتابش تکمیل شد و گسترش یافت. پایه های نظریه ی دو تیل این باور بود که اثر تعداد زیادی توپ متمرکز شده بر یک نقطه بیشتر از اثر همان تعداد توپ است که در گروهان های جدا از هم شلیک می کنند. همان طور که لسپیناسیه در کتابش سازماندهی آزمایشی توپخانه (1800) ذکر می کند، تاثیر روانی آتش متمرکز در جایی که مجروحان در یک محدوده ی کوچک بر زمین افتاده اند بیشتر از توپ های منفرد است. بنابر این، دو تیل می گوید: "لازم است که توپخانه در نقاط مورد حمله ،که ممکن است به پیروزی قطعی بیانجامد، جمع شوند. به آتشبارهایی که آسیب دیده اند کمک شود و این واحدها بدون جلب توجه دشمن جایگزین شوند تا از افزایش روحیه ی او و کاهش روحیه سربازان خودی جلوگیری شود. بنابراین توپخانه ای که با هوشمندی متمرکز می شود به نتایج قاطعی دست می یابد." دو تیل ادامه می دهد: "این بحث را بیشتر ادامه نمی دهیم، لازم است که توپخانه بر نقاط حساس دشمن و نقاط ضعیف خودی ،که بیشترین تهدید را دریافت کرده اند، متمرکز شود و بهترین آتش را بریزد.... درحالیکه توپهای دیگر تظاهر به تهدید می کنند."


توپخانه ی پشتیبان باید به سرعت حرکت کند تا با استفاده از اصل غافلگیری به دشمن حمله کند. توپها باید در فاصله ی 500 تا 1000 یاردی ،فاصله ای که می توانند با دقت و آتش قاطع با دشمن درگیر شوند، وارد عمل شوند. در این فاصله، توپهای سبکتر باید به خاطر وزن کمترشان توسط توپهای بزرگتر ،که می توانند توپهای سنگین دشمن را سرکوب کنند، حمایت شوند. آتشبارها باید در جایی مکان یابی شوند که بتوانند بیشترین تعداد نفرات دشمن را زیر ضرب بگریند و با آتش عمودی ستونها و با آتش افقی خطوط دشمن را در هم شکنند. هنگامی که که توپخانه صفوف دشمن را به هم ریخت یک حمله ی پیاده نظام باید آغاز شود "چرا که پیروزی که توسط توپخانه ایجاد شده تنها به شجاعت سربازان بستگی دارد." ناپلئون زیر نظر دو تیل و برادرش در مدرسه ی توپخانه ی اوکسون تحصیل می کرد و بنابراین به سرعت آموزه ی توپخانه ی دو تیل را پذیرا شد به ویژه این باور که "اگر آتش توپخانه در یک نقطه متمرکز شود به زودی یک رخنه [در صفوف دشمن] ایجاد می شود ،موازنه [نیروها] به هم می خورد و چیزهای دیگر اهمیتی ندارند."

ناپلئون در سن 23 سالگی

پذیرش مشتاقانه ی تمرکز آتش سبب حذف نهایی توپخانه ی گردان و آتشبارهای کوچک شد. در بهترین حالت، این توپها اصل تمرکز آتش را خنثی می کردند و اگرهم اتفاقا آتش آنها با آتش توپخانه ی متمرکز همگرا می شد ضربه آن را پراکنده می ساختند. توپخانه ی گردان ،بیشتر از اینکه به عنوان یک سلاح هجومی درنظر گرفته شود، در اصل یک سلاح دفاعی بود که برای پوشش دادن آرایش خودی، حرکات جناحی و عقب نشینی بکارگرفته می شد. در آن دوران وظیفه ی اصلی توپخانه ی گردان را روحیه دادن به واحدهای خودی می دانستند. فردریک در یک کوشش برای جبران افت کیفیت پیاده نظامش تعداد بیشتری از این توپها را بکارگرفت. استفاده از توپخانه ی گردان به خاطر کم کردن سرعت گردانها ،درحالی که بسیاری از فرماندهان از کاربرد صحیح آنها چشم پوشی می کردند، بیشتر کاهش می یافت. در سال 1740 مارشل بله ایسل قادر بود تا تعداد بیشتری از توپ های گردان را بکاربگیرد چرا که باور داشت تحرک و نرخ آتش بالای آنها می تواند آنها را برای پشتیبانی پیاده نظام توسط آتش اختصاصی هر واحد یاری کند. در نبرد فونتنوی (11 می 1745) ثابت شد که توپها برای ایفای نقش پشتیبانی زیاده از حد بی تحرک هستند. در سال 1756، توپ های سریعتر روستینگ[i] جایگزین توپهای سوئدی شدند. به هر حال، بسیاری، از جمله گریبووال احساس می کردند که نرخ آتش آنها نمی تواند پراکندگی آتش شان را جبران کند. به دلیل عملکرد ضعیف، توپ خانه ی گردان پس از جنگهای 7 ساله کنار گذاشته شد.


در سپتامبر 1791، دو نوع توپ برای هر یک از گردانهای گارد ملی و برای گردانهای داوطلبان در مارس 1792 تصویب شدند. در سالهای 1791 تا 1794 توپخانه ی گردان دارای یک برتری سیاسی نسبت به گروهان های معمولی شد. این توپها و خدمه ی داوطلبشان از محافظه کاری ارتش ثابت برکنار نگه داشته شدند و در عوض توپخانه ی انقلاب نام گرفتند. بنابراین، توپخانه ی گردان نه به خاطر مورد استفاده اش بلکه به دلیل استفاده ی چندمنظوره به عنوان توپخانه ی صحرایی ،بدون تقویت کردن موقعیت ارتش ثابت، رشد کرد. با وجود برتری سیاسی شان، توپهای گردان ،بدون اینکه اینکه قدرت آتش پیاده نظام را تقویت کنند، بازهم در برابر توپهای دیگر ضعیف بودند. توپخانه ی گردان در سال 1795،با هراس از اینکه بهتر از گذشتگان خود نباشند، به یک قبضه در هر گردان کاهش پیداکرد. در پی افزایش حرفه ای گرایی در پیاده نظام از سال 1796 به بعد، این توپها دیگر مورد نیاز نبودند و در سال 1798 از واحدها جمع آوری شدند.


این نوآوری ها به نفع ناپلئون بود و او را مطمئن کرد که با پشت سرگذاشتن محدودیتهای قبلی ،به ویژه پراکندگی بکارگیری توپخانه ی سابق، به نقطه ی اوج تحرک در توپخانه رسیده است. اکنون، توپخانه تحرک لازم را ،که اجازه می داد تا به صورت ثابت در یک نقش فعال بازی کند، به دست آورده بود: آتشبارهای متمرکزی که هدفشان نابودکردن یا از هم گسیختن نقاط کلیدی آرایش دشمن به منظور آماده شدن حمله ی پیاده نظام خودی بود. به هرحال، یک شکاف بزرگ بین تئوری و واقعیهای عملی وجود داشت. علاوه بر کمبود مواد اولیه، زیرساختهای لازم برای تمرکز و همیاری واحدهای بزرگ توپخانه وجود نداشت. از سال 1807 به بعد ناپلئون قادر بود تا این زیرساختها را توسعه ببخشد و تاکتیکهایی را،که به مدت طولانی توسط اصلاح طلبانی مانند گویبرت و دو تیل از آنها دفاع می شد، تکمیل کند. این تغییرات با بلوغ توپخانه همزمان شدند. یک افزایش عمومی در تعداد توپها و مخاصمات اروپای مرکزی فرصت دادند تا تغییرات معنا داری ایجاد شود و این حقیقت مورد توجه قرارگیرد که توپخانه می تواند به منظور کم کردن تلفات فرانسه در میدان نبرد استفاده شود. چنین تجدید نظری در تاکتیکهای توپخانه یک تجدید نظر اساسی در تاکتیکهای پیاده نظام را می طلبید.


قبل از اینکه ناپلئون بتواند امیدوار باشد که توصیه های گویبرت یا دو تیل را پیاده کند نیاز به اجرای اصطلاحاتی معنا دار بود. توپخانه ی دوران سلطنت هنوز از آماتوری ،که افرادش را در سازماندهی و اجرای دستورات ضعیف می کرد، رنج می برد. عمدتا دلیل این کاستی ها جوانی توپخانه ی فرانسه ،به عنوان یک واحد مستقل رزمی، بود. از زمان تأسیس توپخانه در سال 1671، سپاه توپخانه ی سلطنتی به عنوان یک هنگ پیاده ثبت شد. با وجود اینکه این واحد در سال 1774 به عنوان یک واحد مستقل شناخته شد هنوز تا سال 1793 به صورت کامل از پیاده نظام مستقل نشد. به هرحال در سال 1797 با توپخانه به عنوان یک واحد با اولویت بالا موافقت شد. اما وابستگی طولانی توپخانه به پیاده نظام دیدگاه محافظه کارانه ای را در توپخانه رواج داده بود. گویبرت ،که در دیگر مسائل پیشگام به حساب می آمد، توپخانه را به عنوان یک واحد فرعی می دید. او ،با وجود محافظه کاری اش، حرکات تاکتیکی را در پاسخ به ساده سازی های پیاده نظام و سواره نظام دوران انقلاب تغییر داد که سبب می شد زمان لازم برای آوردن توپها به پای کار کوتاه شود. این مانورها اساس آیین نامه ی 1791 را شکل دادند و در طی جنگهای دوره ی انقلاب و ناپلئون مورد استفاده قرار گرفتند. در مقابل، دو تیل از این نکته دفاع می کرد که پیشرفتهای اخیر در توپخانه ارتش این کشور را قادر می سازد تا با شیوه ای کاملا مستقل وارد عمل شود اگرچه درشرح دقیق مانورهای مورد نظر خود ناکام ماند.

این فقدان در آیین نامه های رسمی درحال تبدیل شدن به یک معضل بود. آیین نامه هایی که در روز اول آوریل 1792 صادر شدند بیشتر به سازماندهی توپخانه می پرداختند تا مانورهای عملی. در عوض، دستورالعملهای توپخانه در سطح واحدها توسعه داده شدند. گارد امپراطوری ناپلئون دستورالعمل های خود را در سال 1812 منتشر کرد اگرچه آنها یک آیین نامه ی رسمی برای تمام ارتش نبودند. کاری که توپخانه ی فرانسه را به داشتن یک مرجع استاندارد نزدیک تر کرد کتابی بود که ژنرال ژان ژاکوس باسیلین نوشت. کتاب دستور العملهای توپخانه ،اثر تئودور د اورتبوی، نیز به صورتی وسیع بکارگرفته شد.

کوتاه زمانی پس از اینکه ناپلئون در سال 1799 به مقام کنسول اولی رسید یک ستاد بزرگ توپخانه زیر کنترل مستقیم خودش ایجاد کرد و افسران این ستاد را به سرپرستی سلاح ها و مهمات تولید شده، توپهای مستقر بر روی دژها و مدارس آموزش توپخانه گماشت. این افسران همچنین به عنوان ستاد توپخانه ی واحدهای جنگی خدمت می کردند. با این وجود، تا سال 1809 طول کشید تا پست بازرس عالی توپخانه ،که در سال 1790 حذف شده بود، دوباره احیا شود. از سال 1806 به بعد، ناپلئون سازماندهی مجدد توپخانه را شروع کرد و به هر لشکر پیاده یک گروهان توپخانه ی عادی و یک گروهان توپخانه ی اسبی اختصاص داد. لشکرهای سواره نظام سبک اسلحه تنها دارای یک گروهان توپخانه ی اسبی شدند در حالیکه لشکرهای سواره نظام سنگین اسلحه دو گروهان توپخانه ی اسبی داشتند. برای هر سپاه دو گروهان ذخیره ی توپخانه ،که حداقل یکی از آنها یک گروهان توپخانه ی 12 پاوندی بود، و یک گروهان توپخانه ی اسبی درنظر گرفته شد. به علاوه، یک توپخانه ی ذخیره نیز زیر نظر مستقیم شخص ناپلئون قرار داشت. توپخانه ی ذخیره در سطح یک سپاه یا ارتش مفهوم جدید نبود. ارتشهای فرانسوی به صورت سنتی یک واحد ذخیره ی خمپاره انداز را تحت فرمان مستقیم فرمانده ی خود داشتند. فردریک در سال 1763 ، هنگامی که توانست 70 قبضه توپ را جمع آوری کند، یکی از بزرگترین توپخانه های ذخیره را بوجود آورد. توپخانه ی ذخیره ی ناپلئون برای استفاده در مواقع و مکانهای حساس بود. در سال 1809، این نقش توسط توپخانه ی گارد سلطنتی اجرا شد. ناپلئون نقش این واحد نخبه را چنین خلاصه کرد: "در بیشتر نبردها، توپخانه ی گارد یک عامل [مؤثر در] تصمیم گیری است و از این رو اگر آن را در دست داشته باشم می توانم هرجا که لازم باشد آن را بکارگیرم."

به عنوان مرید دو تیل و شاگرد مشتاق گیبرت ،ناپلئون صمیمانه به روی نظرات آنها آغوش گشود پس چندان عجیب نیست که وی توپخانه را به عنوان کلید اصلی نوآوری های تاکتیکی آینده می نگریست. این دیدگاه در بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی دیگر نیز وجود داشت که وظیفه ی توپخانه را ایجاد تلفات توسط قدرت آتش  و وظیفه ی پیاده  نظام را بهره برداری از شکافهای بوجود آمده در آرایش دشمن می دانستند. این گرایش مستقیما ناشی از نفوذ نظریات دو تیل بود:" ما باید بیشترین تعداد سرباز و بیشترین تعداد توپخانه را در نقاطی که می خواهیم دشمن را بکوبیم جمع آوری کنیم درحالیکه در نقاط دیگر تنها تصویری از حمله را منعکس می کنیم... لحظه ای که سربازان ما باید حمله کنند با آتشباری توپخانه بر علیه سربازان و سنگرهای دشمن تعیین می شود."

زودتر از آن، فردریک چنین سیستمی را بکارگرفته بود و در نبرد اولموتز (1758) 60 قبضه توپ را بر علیه جناحین دشمن ،که توسط شلیک چهل پاره نابود شدند، متمرکز کرد. این سوابق با گرایش ناپلئون به توپخانه ترکیب شدند:" تنها با توپخانه است که نبرد به پیروزی می رسد."

با وجود نظر هلیار بلوک ،در این باره که هیچ کس نبرد ایلاوو (7-8 فوریه 1807) را یک نقطه عطف نمی داند، به نظر می رسد که دیدگاه ناپلئون نسبت به توانایی های توپخانه در اثر این نبرد ،جایی که توپخانه ی انبوه روسها قدرت این واحد را به خوبی ثابت کردند، شکل گرفته است. روسها به صورت سنتی از توپهای زیادی استفاده می کردند،در حقیقت، یک تیپ روسی از یک لشکر فرانسوی توپهای بیشتری در اختیار داشت. روسها با آتش انبوه توپخانه برای پشتیبانی سربازانشان قادر بودند که در طول تمام خطوط جبهه شان به دفاع و حمله بپردازند درحالیکه یک توپخانه ی ذخیره هم در اختیار داشتند. در ایلاوو ارتش روسها از نسبت توپ به سرباز 6 به 1000 سود می برد در حالیکه همین نسبت برای ارتش فرانسه 2 به 1000 بود. توپخانه ی روسها با بهره گیری از این برتری یک سپاه کامل فرانسوی را،که سپس زیر ضرب سواره نظام روسیه قرار گرفت، نابود کرد. سپاه فرانسوی در عرض 39 دقیقه به کلی از وضعیت عملیاتی خارج شد.

بر اساس اظهارات ژنرال آنتونی هنری دو جومینی، ناپلئون پس از این رویداد دستور داد تا استعداد توپخانه ی فرانسه افزایش بیابد. پس از آن، توپخانه ،که به صورت بی سابقه ای رشد کرد، به صورتی ثابت می توانست برای تهاجم ،وظیفه ای که تا قبل از آن بر دوش آتشبارهای منفرد و پیاده نظام بود، آماده باشد. با وجود این که ناپلئون قصد داشت تا به ازای هر 1000 سرباز 4 قبضه توپ داشته باشد اما تنها توانست به نسبت 3.3 به 1000 دست بیابد. این نسبت از نسبت 3.2 به 1000 ،که در سال 1793 ارتش انقلاب به دست آورده بود، چندان فراتر نمی رفت.

توپخانه ی فرانسه در نبرد لودی

ناپلئون توپخانه ی بزرگ را ،درحالیکه خاطر نشان می سازد اثر آن فراتر از تعداد توپها است، بکارگرفت:" هیچ چیز قادر به مقاومت [دربرابر آن] نیست، درحالیکه اگر همان تعداد توپخانه در عرض جبهه پخش شده باشند نمی توانند به همان نتیجه برسند." او این آتشبارها را با اضافه کردن گروهانهایی از توپخانه ی ذخیره به توپخانه ی لشکرها شکل داد. با سازماندهی توپخانه ی بزرگ به این شکل،نه به عنوان یک آتشبار بزرگ،  پخش کردن آتش و پیشروی ساده تر بود. با پراکنده کردن گروهانها در فاصله ی 50 تا 100 یاردی تأثیر آتش ضدتوپخانه می توانست به حداقل برسد. ریشه های فکری ناپلئون در این زمینه را می توان در اولین فرماندهی او در سال 1796 تشخیص داد. پس از اولین شلیک سنگین با 30 قبضه توپ در نبرد لودی (10 می 1796)، ناپلئون بکارگیری فزاینده توپخانه ی بزرگ را ادامه داد. در نبرد کاستیلیو (5 آگوست 1796) او 19 قبضه و در نبرد مارنگو(14 ژوئن 1800) 18 قبضه توپ را بکارگرفت در صورتی که در نبرد اشترلیتز (2دسامبر 1805) او دو توپخانه ی بزرگ ،به ترتیب، به استعداد  24 و 18 قبضه توپ تشکیل داد. یک واحد اضافی متشکل از 25 قبضه توپ در نبرد ژنا (14 اکتبر 1806) برای کوبیدن پروسی ها بکارگرفته شد. آتشبارهای او پس از سال 1807 ،به هرحال، بزرگتر بودند. در نبرد واگرام (5-6 جولای 1809) او 112 قبضه توپ برای پر کردن شکافی که در خطوط فرانسوی ها ایجاد شده بود در برابر سپاه سوم اتریش ،که درحال پیشروی بود، بکارگرفت. بعدتر در همان روز این توپها برای پشتیبانی از حمله ی قاطع ژنرال الکساندر مک دونالد شلیک کردند. متعاقبا در نبرد بورودینو(7 سپتامبر 1812) در حدود 200 قبضه توپ در چنین نقشهای دفاعی و هجومی آتش خود را متمرکز کردند. یک آتشبار بزرگ شامل 90 قبضه توپ ضد حمله ی مارشال میخاییل کوتوزوف بر علیه مرکز ارتش فرانسه را دفع کرد در حالیکه مارشال یواخیم مورا با استفاده از 100 قبضه توپ از توپخانه ی اسبی فرانسه پشتیبانی می شد.

ناپلئون همچنین رژیم آتشباری توپخانه اش را تغییر داد. بیشتر مکاتب سنتی توپخانه ،فردریک کبیر و دو تیل، ادعا می کردند که ذخیره ی مهمات باید بر اساس اهمیت اهداف تقسیم شود تا مهمات کافی برای لحظات حساس نبرد حفظ شود. ناپلئون با این نظر مخالف بود و از تعداد شلیک اندک توپخانه شکایت می کرد. او از آتش بی وقفه ،بی توجه به هزینه ی مهمات، دفاع می کرد و مراقب بود تا گلوله ی کافی همیشه در دسترس باشد. بر اساس نظرات او هر توپ باید همیشه 300 گلوله در دسترس داشته باشد.

قسمت سوم

[i] - Rostaing gun

نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت اول

بروس مک کوناچی

مترجم رضاکیانی موحد

تاریخ نگاران ادعا می کنند که تغییرات بدیهی در توپخانه ی دوران ناپلئون ،که از سال 1807 آغازشدند، به دلیل افول کیفیت ارتش بزرگ به خاطر سالها جنگ متوالی بوده است. مقاله ای که در پیش رو دارید عقیده ی بالا را رد می کند. توسعه ی زمان بر توپخانه ی فرانسه، افزایش تعداد توپها، و رشد عملی توپخانه آشکار می کند که افزایش اهمیت تاکتیهای توپخانه در تمام نقشه های نبرد ناپلئون وجود داشته است. این امر بیشتر حاصل سالها تجربه و ابداع است تا جبران کردن ضعف واحدهای دیگر نظامی.

عموما به این نکته اشاره می کنند که موفقیتهای ناپلئون به ازای قربانی کردن سربازان نخبه و جایگزینی آنها توسط سربازان تازه کار به دست آمده است. بسیاری از تاریخ نویسان ،که تاکتیکهای فرانسه را بررسی کرده اند، اعتقاد دارند که افزایش قدرت توپخانه با کاهش مداوم کیفیت پیاده نظام فرانسه ،موقعیتی که با کاهش افسران کارآزموده بدتر نیز شده بود، همراه بوده است. دومین فرضیه گرایش به تاکتیکهای توپخانه در فرانسه را به دلیل کمبود سواره نظام در سالهای 1813-1814 می داند. این افزایش استعداد توپخانه به عنوان افول تاکتیکی توپخانه دیده شده است. در حالی که از سال 1809 در عملیات تاکتیکی توپخانه ی فرانسه یک تغییر بزرگ ایجاد شد، این مقاله بحث می کند که این تغییرات بیشتر از آنکه در نتیجه افت استانداردها باشد در نتیجه ی بهبود بکارگیری توپخانه بوده است. با این وجود، اذعان می شود که تاکتیکهای جدید توپخانه کاهش کیفیت پیاده نظام و سواره نظام فرانسه را جبران کرده است.

با شروع نبرد فریدلند (14 ژوئن 1807) توپخانه ی ناپلئونی شروع کرد تا خود را در عمل نشان دهد. درحالیکه تا سال 1807 استفاده ی تهاجمی اندکی از توپخانه صورت می گرفت، فریدلند لحظه ای بود که ارتش فرانسه شروع کرد تا به روش توپخانه ای ناپلئون ،که در آن تعداد زیادی توپ نقشی هجومی ایفا می کردند، روی آورد. در این زمان توپخانه از یک رسته ی ویژه پشتیبانی به رسته ای تبدیل شد که می توانست رهبری نبرد را در دست بگیرد. برای درک طبیعت این سیستم جدید و چرایی ظاهر شدن آن در آن زمان، نیاز داریم تا توسعه ی توپخانه را از دوران جنگهای هفت ساله (1756-1763) پیگیری کنیم. دو گرایش مهم ،که ریشه های اصلاحات توپخانه بودند، با تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون در سالهای 1807-1812 به اوج رسیدند. این گرایش ها عبارت بودند از تحرک بالای توپخانه و توسعه ی روشهایی که بیشترین بهره را از این تحرک ببرد.

در طی سالهای 1732-1764 و 1772-1774 فرانسه از روش ژان فلوره والیه در ساخت توپهایش استفاده می کرد. والیه پایه ی اصل را بر این گذاشته بود که وظیفه ی نهایی توپ بیشتر تخریب مواضع و استحکامات دشمن است تا نبرد در یک زمین باز. به همین دلیل توپ ها به گونه ای طراحی می شدند تا به جای تحرک بالا بیشترین قدرت تخریب را داشته باشند. لوله ی این توپها ضخامت زیادی داشتند تا بتوانند از باروت بیشتری استفاده کنند و لوله هایشان بلند بودند تا برد توپ زیادتر شود. توپهای والیه در اصل همان توپهای کم تحرک دوره ی لوی چهاردهم بودند. در زمانی که پیاده نظام هم کماکان تحرک اندکی داشت چنین توپخانه ای قابل قبول بود. به هرحال، با توسعه ی ستونهای پیاده نظام متحرک در میدانهای جنگ، گروهی از افسران توپخانه در چشم و همچشمی با پروس و اتریش به دفاع از مکتب توپخانه ی متحرک روی آوردند. توپچی های فرانسوی که شاهد خشونت و سرعت استفاده از آتش متمرکز توپخانه ی انگلیس و آلمان در میندن (1759) بودند تاکتیکهای خود را مورد تجدید نظر قرار دادند. با انتصاب مارشال چارز لوئیس آگوست فوکه به عنوان وزیر جنگ در سال 1758 مکتب جدید یک حامی قدرتمند به دست آورد. با همراهی برنارد فارست دی بلیدو ،از پیشگامان علم بالستیک، اصلاح طلبان برای افزایش تحرک توپخانه دست به تجربیات جدیدی زدند.

توپ 4 پاوندی والیه متعلق به نیروی زمینی آمریکا

به زودی آشکار شد که سیستم والیه منسوخ شده است. در سال 1747، هلند شروع کرد تا روشهای جدید توپ ریزی را بکارببرد کند. هلندی ها به جای ریختن یک لوله ی تو خالی، تمامی توپ را یکپارچه می ریختند و سپس درون آن را خالی می کردند. این روش با کاهش بادخور لوله ،به ویژه اگر با گلوله های به دقت ریخته شده ترکیب می شد، دقت توپ را افزایش می داد  و اجازه می داد تا از باروت کمتری استفاده شود. با کم شدن باروت می شد که لوله ها را سبک تر ساخت که اجازه می داد توپها سبک تر شوند. ترکیب این خصوصیات کاهش اساسی وزن را به همراه افزایش تحرک برای نسل جدید توپ ها تضمین می کرد .

File:Jean Maritz cannons.jpg

توپ 24 پاوندی طرح والیه

ابتدا والیه به عنوان وزیر جنگ و بعدتر پسرش جوزف فلورنت د والیه ،که منصب وزارت جنگ را به ارث برد، با این تغییرات از در مخالفت درآمدند. اما با رسیدن اتین فرانچویس به مقام وزارت جنگ ،عمدتا به خاطر درک ضعف توپخانه در نبرد های جدید مانند میندن، اصلاحات دوباره از سرگرفته شد. در سال 1763 افسری که توسط وزارت جنگ برای اجرای این برنامه انتخاب شد ،ژان بابتیست واکوئه د گریباووال، از مخالفان سیستم والیه بود و به تازگی تجربیاتی در اتریش و پروس کسب کرده بود و در سال 1776 به عنوان بازرس عمومی والیه ی پسر خدمت کرده بود. تجربیات کسب شده توسط شاهزاده جوزف ونزل فون لیختن اشتاین در ارتش اتریش در سالهای 1756 تا 1762 گریباووال را در اجرای برنامه اش یاری بخشید. لیختن اشتاین به عنوان فرمانده ی توپخانه از سال 1744 توپخانه ی صحرایی اتریش را بر اساس درسهای جنگ جانشینی اتریش (1740-1748) بازسازی کرده بود. او توپخانه ی اتریش ،بهترین توپخانه اروپا در طی جنگهای 7 ساله، را با سه نوع توپ 3 پاوندی، 6 پاوندی و 12 پاوندی استاندارد کرد. گریباووال درسهایی که از لیختن اشتاین آموخته بود در سال 1763 به فرانسه آورد.

توپ 12 پاوندی طرح گریباووال

گریباووال ، به مانند لیختن اشتاین، علاوه بر تحرک طرفدار دقت و قدرت توپخانه بود. نتیجه ی کارهای او در سال 1764 به استاندارد کردن توپهای فرانسه در رده های 4 پاوندی، 8 پاوندی و 12 پاوندی به علاوه ی یک نوع هویتزر 6 اینچی منجر شد. گریباووال می توانست از طول و وزن توپها بکاهد و وزن توپهای 4 پاوندی را از 1300 پاوند به 600 پاوند، وبه همین نسبت توپهای بزرگتر، کاهش دهد. در نتیجه، توپهای گریباووال بسیار مانورپذیرتر از توپهای سابق بودند. یک توپ 12 پاوندی در عوض 15 اسب به 6 اسب یا 15 آدم برای حرکت کردن نیاز داشت. دیگر می شد توپها را مانند سواره نظام از میان موانع عبور داد یا مانند پیاده نظام به سرعت حرکت داد.

Gribeauval.jpg

گریباووال

File:Gribeauval system elements.jpg

توپهای 12،8 و 4 پاوندی گریباووال

گریباووال همچنین چند نوآوری در جهت افزایش دقت توپها ارائه کرد. او از یک پیچ تنظیم برای بالا و پایین بردن سر لوله ی توپ و تنظیم برد گلوله استفاده کرد. این پیچ شلیک دقیقتری را  امکان پذیر می کرد. از آنجا که توپهای والیه دارای دستگاه نشانه روی نبودند، گریباووال برای خدمه یک دستگاه نشانه روی درجه بندی شده تعبیه کرد. این دو ابداع به عنوان "مؤثرترین بهبودهای توپخانه سرپر در طی 200 سال گذشته" مورد تأیید قرار گرفته اند. با کاهش بادخور گلوله ، توپهای گریباووال از دقت زیادتری نسبت به توپهای گذشته برخوردار بود.

 هویتزر 6 اینچی طرح گریباووال

در طی سالهای 1802 و 1803، ناپلئون هیئتی به سرپرستی ژنرال آگوست دو مارمون تأسیس کرد تا با کاهش کالیبر و ساده سازی ساختمان توپها یک بازنگری در وضعیت توپخانه انجام دهد. این هیئت پیشنهاد کرد تا توپهای 4 پاوندی و 8 پاوندی به وسیله ی توپهای 6 پاوندی جایگزین شوند. ما بین سالهای 1794 و 1800، تعداد زیادی توپ 6 پاوندی از اتریش و پروس به غنیمت گرفته شده بود و فرانسه می توانست آنها را بکارگیرد. هویتزرهای 6 اینچی نیز با هویتزرهای 5.5 اینچی تعویض شدند. چنین پنداشته می شود که تغییر کالیبر تنها تأثیر اندکی بر قدرت آتش در جبهه داشته در حالیکه کاهش وزن توپها و گلوله ها بیشتر بر روی تحرک آنها تأثیر گذاشته اند. به عنوان قسمتی از سیستم جدید سال یازدهم بسیاری از توپهای 8 پاوندی به وسیله توپهای 12 پاوندی جایگزین شدند تا قدرت و برد بیشتری حاصل شود. سیستم سال جدید یازدهم همچنین قادر بود تا طرح توپهای صحرایی را با استفاده از تجربیات جدید ساده تر کند. همانطور که توپهای گریباووال از تحرک بیشتری نسبت به توپهای والیه برخوردار بودند، توپهای سال یازدهم هم از تحرک بیشتری نسبت به توپهای گریباووال برخوردارشدند.

Marmont.jpg

ژنرال مارمون


توپ 6 پاوندی سال یازدهم

به دلیل نیازهای صنعتی، تولید توپهای جدید در سال 1805 آغازشد. آغاز جنگ در این سال تولید این توپها را به تأخیر انداخت و در نتیجه جایگزینی توپهای گریباووال به کندی صورت گرفت. با وجود این مشکلات، تعدادی از توپهای سال یازدهم به خط مقدم ارسال شدند. شوق اولیه بکارگیری توپهای سال یازدهم به وسیله نفوذی که توپهای با کیفیت اتریشی 6 و 12 پاوندی در ارتش فرانسه کسب کرده بودند ضایع شد. این امر با ضایع کردن بعضی برتری هایی که استانداردسازی تجهیزات در برداشت یک مشکل لجستیکی در جایگزینی توپهای صحنه نبرد ایجادکرد. بنابراین فشار جنگ، در راه ابتکارات فنی مورد نیاز برای رسیدن به تحرک مانع ایجاد کرد.

هویتزر 6 اینچی سال یازدهم

تحرک همچنین از طریق ابداعات غیرفنی ،عمدتا از طریق اصلاحات در نیروی انسانی، نیز دنبال می شد. این مسئله دو قسمت داشت: اول نظامی کردن خدمه ی توپخانه و دوم سوار کردن خدمه بر روی اسب به منظور افزایش تحرک آن ها در جبهه. در میانه ی قرن هجدهم توپخانه با به دورانداختن بقایای رسته ی اصلی خود در حال نظامی شدن بود. توپخانه ی سلطنتی و توپخانه ی ابتدای دوران انقلاب هنوز برای تأمین نفرات و راننده های خود بر مقاطعه کاران غیرنظامی تکیه داشتند. آرزوی بازگشت سرمایه سبب می شد تا این مقاطعه کاران درباره ی در اختیار قرار دادن راننده ها، حیوانات و دیگر تجهیزات اهمال کنند. آنها برای حفظ مالمیک خود، بارها توپها را با اولین شلیک رها می کردند و توپچی ها را به حال خود می گذاشتند تا توپهایشان را با تلاش خود در میدان جنگ جابجا کنند. در نبرد نویی (15 آگوست 1799) مقاطعه کارها توپها و صندوقهای مهمات را در طی عقب نشینی در یک گردنه رها کردند و سبب شدند تا ارتباط عقبه ی سپاه قطع شود.

در سالهای 1792 و 1793 چهار مقاطعه کار اصلی اسبهای توپخانه فرانسه را تأمین می کردند. در ابتدای 1794 این مسئولیت در انحصاری دولت درآمد اما به هرحال اسبها در مالکیت بخش خصوصی ماندند. این تغییر توپخانه را چنان به فساد کشید که استفاده از مقاطعه کاران از سال 1795 دوباره از سرگرفته شد. سپاه توپخانه ی سلطنتی بریتانیا تجربه ی نظامی کردن افرادش را از سال 1786 آغاز کرد و 8 سال بعد سپاه  رانندگان توپخانه ی سلطنتی را به راه انداخت که در آن افراد نظامی به وضعیت حیوانات رسیدگی می کردند. در آمریکا هم همین امر اجرا شد و از خدمه ی توپ ها به جای راننده ی آنها استفاده کردند. در ارتش فرانسه رابطین نظامی بر کار رانندگان غیرنظامی نظارت می کردند اما تعداد اندک آنها قدرتشان را برای مدیریت تعداد زیادی راننده ی غیرنظامی نارسا کرده بود. در ژانویه 1800 ناپلئون اوضاع را در دست گرفت و یک گروه راننده برای توپخانه انتخاب کرد و به آنها درجات پایین نظامی اهدا کرد. اسبها از آن پس به مالکیت دولت درآمدند. از آنجا به بعد بود که افراد حرفه ای و قابل اعتماد مسئول جابجایی توپخانه ی سبک در میدان نبرد بودند بدون اینکه با سنگ اندازی مقاطعه کاران غیرنظامی روبرو شوند یا لازم شود تا توپهای سنگین را در فواصل طولانی با دست هل بدهند. این قابلیت اعتماد پیش نیاز اساسی برای توانایی ناپلئون در اجرای حملات توپخانه ای بود.


در حالیکه  حضور کاروانهای قابل اعتماد در صحنه ی نبرد تحرک توپخانه را بالابرده بود به دلیل پیاده بودن خدمه ی توپها سرعت جابجایی هنوز محدودیت داشت. سوار کردن تعدادی از خدمه بر پشت اسبهایی که توپ را می کشیدند این محدودیت را کاهش داد. تجربه ی جنگهای 7 ساله ،که روسها تعدادی از توپها را مجهز کردند تا با سواره نظام کار کنند، به آنها اجازه ی همکاری بین توپخانه و سواره نظام را می داد. پس از موفقیت در این تجربه ی سواره نظام روسیه، فردریک کبیر یک سپاه آزمایشی از توپخانه ی اسبی در سال 1759 تأسیس کرد. اکنون خدمه ی توپها به جای پیاده روی یا سوار اسبهایشان بودند ،یا در مواقع اضطراری، بر روی توپهایشان. بعدتر شاسی توپها سبکتر شد در حالیکه گلوله ها برای کالیبرهای بالاتر تو خالی شدند تا وزن جعبه های مهمات کمتر شود و جابجایی آنها ساده تر شود. غرض این بود که سواره نظامی به همراه قدرت آتش زیاد بوجود بیاورند و از این رو فردریک کبیر آنها را از استفاده از تفنگ منع کرده بود. توپخانه ی اسبی به پروسی ها اجازه می داد تا زمینهای مرتفع را تسخیر کرده ،آن را به وسیله ی توپخانه نگه دارند، و این فکر را در دشمن ایجاد کند که آنجا توسط پیاده نظام اشغال شده است. این نیرنگ تا زمانی که دشمنان پروس به وجود این نوع توپخانه ی جدید پی بردند موفق بود. این امر به دلیل اصرار فردریک در بکارگیری سلاح مخفی جدیدش رد مواقع حساس چون نبرد ریشنباخ (1762) بود.

مارکی دو لافایت در سال 1785 و در کمپ سیلسیا توپخانه ی پرنده ی پروسی ها را از نزدیک مشاهده کرد و شروع کرد تا در فرانسه از خواص آن تعریف کردن. این ابتکار بحثهای گسترده ای را در زمینه ی مزایا و معایب توپخانه ی اسبی ،به دلیل هزینه ی بالا، ایجاد کرد که تا سال 1791 و وزارت دو پروتایل به طول انجامید. وی دستور داد تا دو گروهان آزمایشی از توپخانه ی اسبی در متز تشکیل شود. پس از یک سلسله آزمایش ،که تحرک این توپخانه را ثابت کرد و دهان مخالفان را بست، زرادخانه ی ملی در روز 11 ژانویه 1792 با تشکیل گروهان های بیشتری موافقیت کرد. پس از موفقیت توپخانه ی جدید اولین بار در والمی (20 سپتامبر 1792) و بعد در ژامپس (6 نوامبر 1792)، ژنرالهای فرانسوی مشتاق این توپخانه ی جدید شدند به ویژه که توپخانه ی معمول آن دوران توانایی درگیری با دشمن را در برد گلوله های چهل پاره[i]  نداشت.

این موفقیتها بر اساس تحرک بالای توپخانه ی اسبی به دست آمده بود. به زودی ارزش این توپخانه در نقش اولیه اش،پشتیبانی از سواره نظام، به ویژه هنگامی که سواره نظام ناچاره به حمله به آرایش مربعی پیاده نظام دشمن بود ثابت شد. بکارگیری این توپخانه در ماورای برد مؤثر تفنگهای فتیله ای و استفاده از گلوله های چهل پاره نتایج مخربی بر روی آرایش پیاده نظام دشمن می گذاشت. همانطور که ژنرال ماکسیمیلیان سباستایان ،کنت فوی، ذکر می کند هدف توپخانه ی اسبی باید نزدیک شدن و شلیک سریع باشد. بنابراین توپخانه ی اسبی به همین گونه در وایتگنیس (15و16 اکتبر 1792)، آلتنکیرگین(4 ژوئن 1796)، راشتات (5 جولای 1796) و بیبرباخ (2 اکتبر 1796) بکارگرفته شد. دفترچه خاطراتی به جا مانده از سال 1793 توپخانه ی اسبی را چون نیروی محرکی بیان می کند که می تواند مزیتهای مانورکردن قوای برتر حریف را خنثی کند. این امربه ویژه برای تقویت سواره نظام فرانسه ،که در آن زمان نسبت به سواره نظام دشمن کمتر تعدادتر و کم کیفیت تر بود، اهمیت می یافت.


قسمت دوم

قسمت سوم

[i] - canister shell گلوله های چهل پاره مهمات ترکش شونده ای هستند. برخلاف گلوله های شرپنل ،که پس از اصابت به هدف ترکش می شود، این گلوله در زمان شلیک تبدیل به ترکش می شود و از نظر عملکرد شبیه گلوله تفنگهای ساچمه زنی می باشد.

آتش جوجه تیغی! توپولف 2 گان شیپ

در مباحث نظامی، برخورداری از سلاحی که بتواند نیروهای انبوه پیاده دشمن را در مدت زمان کوتاهی از بین ببرد دغدغه ی همیشگی ارتشهای جهان بوده است؛ به خصوص پس از جنگ جهانی اول که شیوه جنگها تغییر یافت و با ورود انسان به عصر صنعت و فناوری، جنگهای مدرن آغاز شدند،این ضرورت، بیش از پیش احساس گردید و تسلیحات کشتار جمعی به وجود آمدند؛  نخستین سلاح در حوزه سلاحهای کشتار جمعی، تسلیحات شیمیایی بودند که به علت ماهیت وحشتناک آنها و همین طور محدودیت استفاده از آنها، نمی شد به صورت گسترده استفاده کرد. در جنگ جهانی دوم که حضور گسترده سربازان پیاده در جبهه ها امری رایج بود،  نیاز به سلاحی که بتواند نقاط تجمع انبوه نفرات پیاده دشمن را از هوا و با استفاده از مزیت جنگنده و بمب افکنها در مدت زمان کوتاهی مورد هدف قرار دهد، احساس می شد. در بین سلاحها و طرحهای مختلف، روسها طرحی را ابداع کردند که به نام "جوجه تیغی" شناخته می شد.

در سال 1944 ، فرمانده تسلیحات توپولف- "ناکاش دویچ" به همراه یک  مهندس به نام  "سیلور" طرحی تسلیحاتی برای بمب افکنهای توپولف ارائه دادند تا با استفاده از مسلسلهای دستی  په په شه (Ppsh) ، اقدام به  تولید سلاحی هوایی ، ضد نقاط تجمع نفرات دشمن کنند. آنها دست به ایجاد یک سکو (پلتفرم) متشکل از  88 مسلسل دستی به صورت 11 *8 کردند.


مسلسل دستی په په شه


ادامه مطلب

توپخانه کره ای در قرون وسطی



توپ های سرپر ساخت کره در دوره شاهان سلسله جوسئون (1392-1897) نسبتا کوچک بودند اما دقت و برد مناسبی داشتند. ارتش کره در طی تجاوز ژاپن به کره در قرن شانزدهم به صورت گسترده ای از این نوع توپها در خشکی و دریا استفاده کرد. آنها در برابر کشتی های چوبی ژاپنی سلاحی مهلک به شمار می آمدند.

"چونگ تونگ" نام عمومی انواع مختلف توپ های نظامی بود که در سلسله جوسئون بکاربرده می شدند. انوع مختلف این نوع توپها با نامهای "آسمان"، "زمین"، "سیاه" ، "پیروزی" و "زرد"("طلا") شناخته می شدند.

آسمان بزرگترین نوع توپ چانگ تونگ بود که طول آن به 1.3 متر می رسید و کالیبری در حدود 130 میلیمتر داشت. این توپ به صورت توپخانه استاندارد ارتش کره درآمده بود و به ویژه بر روی کشتی های جنگی کلاس "پانکسون" جایگاهی ویژه داشت. یکی از انواع مهمات آسمان پیکانی چوبی ،شبیه به راکتهای امروزی، بود که دارای پره و سری آهنی بود و وزن آن به 30 کیلوگرم بالغ می شد. آسمان این نوع پیکانها را تا 1400 متر پرتاب می کرد. البته برد مؤثر آسمان بین 350 تا 500 متر بود. آسمان تنها توپ کره ای بود که می توانست مهمات منفجر شونده را نیز شلیک کند.

زمین از آسمان کوچکتر بود، طولی نزدیک به 1 متر داشت و کالیبری در حدود 100 میلیمتر. زمین می توانست پیکان های چوبی-فلزی اش را تا 1000 متر پرتاب کند هر چند که برد مؤثر این توپ در حدود 66 متر بود. وزن پیکانهای فلزی زمین 16.5 کیلوگرم بود. این نوع توپ بیشتر بر روی ناوهای کلاس "لاکپشت" نصب می شدند.

سیاه توپی با طول لوله 80 سانتیمتر و کالیبر 80 میلیمتر بود. سیاه می توانست پیکانهای فلزی به وزن 3.5 کیلوگرم را با برد 1000 تا 2000 متر شلیک کند. سیاه همچنین می توانست پیکان های چوبی معمولی کمانگیری را نیز شلیک کند.

زرد کوچکترین نوع توپخانه کره ای بود و به توپهای دستی ساخت اروپا شباهت داشت. کالیبر زرد در حدود 50 میلیمتر بود و پیکانی به وزن 1.5 کیلوگرم را تا فاصله 730 متری پرتاب می کرد. زرد دقیق ترین توپی بود که کره ای ها در آن دوران می ساختند.


آسمان زمین و سیاه در کنار هم در موزه ملی جینجو


زرد کوچکترین توپ ساخت کره

علاوه بر این نوع توپخانه ارتش جوسن از چند نوع توپ دستی نیز بهره می گرفت. سه چونگ تونگ بردی در حدود 150 متر داشت. پیروزی توپ کوچک دیگری بود که انواع مختلفی از پرتابه ها ،از قبیل ساچمه، پیکان و غیره، را شلیک می کرد.

در اواخر قرن شانزدهم مهاجرین هلندی نوع دیگری از توپهای سرپر را به شرق دور بردند؛ "هونگیی-پو" یا "توپ سرخ". کره ای ها یک قرن پس از اینکه این توپ به دستشان رسید به تکنولوژی ساخت آن دست یافتند اما از این توپ تنها دو قبضه ساخته شد. هونگیی-پو تا اواخر قرن نوزدهم در خدمت ماند. وزن این توپ 1800 کیلوگرم بود و طول آن به 2.15 متر می رسید. کالیبر هونگیی-پو 120 میلیمتر بود و می توانست پرتابه هایش را حداکثر تا 5000 متر پرتاب کند اما برد مؤثر این توپ در حدود 700 متر بود.

수원 화성 홍이포.jpg

توپ سرخ

سو-پو توپ سرپر برنزی دیگری بود که در سال 1874 ساخته شد. کالیبر سو-پو 84 میلیمتر بود. نوع بزرگتر سو-پو جانگ-پو نام داشت که با کالیبر 120 میلمتر ساخته شده بود.

کره ایها برای شلیک گلوله های توپ روش ویژه ای داشتند. پس از پر کردن انتهای لوله توپ با باروت بر روی آن کاغذ و تراشه های چوب قرار می گرفت و بعد گلوله در درون لوله قرار داده می شد. این روش دقت و برد سلاح را بالا می برد. گلوله های توپخانه کره در قرون وسطی بیشتر آهنی بود اما گاهی از سنگ هم استفاده می شد. انواع پیکانهای چوبی مجهز به پره های تثبیت کننده و سرآهنی نیز در میان کره ای ها رایج بود. این نوع پیکانها حتی دقت بیشتری نسبت به ساچمه های آهنی داشتند اما برد و قدرت آتش آنها کمتر بود. از پیکانهای معمولی هم گاهی به عنوان مهمات ضدنفر استفاده می شد اما نه خیلی زیاد.

اما کره ای ها نوع دیگری از آتشبار را بکار می گرفتند که شباهت زیادی به کاتیوشای امروزی داشت. این نوع آتشبار "هواچا" نام داشت و گونه ای از راکتهای آتشین به نام سینگیجئون را شلیک می کرد. علت حرکت کره ای به سمت ساخت چنین سلاحی نیاز به دقت بالاتر در نبردهای دریایی بر علیه دزدان دریایی ژاپنی بود. چینی ها تکنولوژی ساخت باروت را محرمانه اعلام کرده بودند و از اسرارشان به خوبی محافظت می کردند. از سوی دیگر، آنها تجارت نیترات ،که در آن زماندر انحصار چین بود، را نیز محدود کرده بودند. بنابر این کره ای ها به ناچار در جستجوی کشف اسرار ساخت باروت برآمدند. در سال 1377 دانشمندی به نام "چوئه مو سئون" توانست با موفقیت نیترات پتاسیم را از خاک استخراج کند و اولین بار در کره دست به ساخت باروت زد.

تلاش برای بالابردن دقت توپخانه و ساخت باروت به ابداع "جوهوا" ،نوع ابتدایی سینگیجئون، انجامید. سینگیجئون به صورت گسترده ای بر علیه قبایل "جورچن" در مرزهای شمالی امپراطوری جوسئون بکارگرفته شد. بعدها، آن را در دفاع ساحلی بر علیه دزدان دریایی ژاپنی استفاده کردند. این سلاح در تمامی جنگهایی که ارتش جوسئون در آنها درگیر می شد نقش بازی کرد. دریاسالار کره ای ،گون یول، با تکیه بر سلاح آتشین توانست ناوگان مهاجم ژاپن را، که از برتری عددی بر ناوگان کره ای ها برخوردار بود، شکست دهد. پیکانهای آتشین سینگیجئون به سه نوع کوتاه، متوسط و بلند تقسیم می شدند. نوع بلند آن 52 سانتیمتر طول داشت و توسط توپ های دستی شلیک می شد و به فیوزی برای تنظیم زمان انفجار سرانفجاری اش مجهز بود. برد این نوع از سینگیجئون به 1000 تا 2000 متر می رسید. نوع متوسط سینگیجئون 13 سانتیمتر طول داشت و برد آن به 150 متر می رسید. کوچکترین نوع سینگیجئون یک پیکان معمولی بود کیسه ای باروت به آن متصل شده بود. این نوع را توسط آتشباری با نام هواچا به صورت 100 تایی شلیک می کردند و برد آن تا 100 متر می رسید.


سینگیجئون قرار گرفته در هواچا

هواچا اولین بار در ابتدای قرن پانزدهم در ارتش کره ظاهر شد. در زمان حکمفرمایی "پادشاه سه جونگ کبیر" این سلاح کامل تر شد و به صورت گسترده تری بکارگرفته شد. در انتهای پادشاهی سه جونگ هواچا هایی ساخته شده بودند که می توانستند تا 200 پیکان را همزمان شلیک کنند.



هواچا

در سال 1451 نوع قوی تری از هواچا ساخته شد. 50 قبضه از این نوع هواچاها در اطراف سئول و 80 قبضه در مرزهای شمالی کره مستقر شده بودند. در زمان حمله ژاپنی ها به خاک کره بیشترین استفاده از هواچا صورت گرفت. کره ای ها هواچا را به عنوان یک سلاح تدافعی در قلعه ها و استحکاماتشان بکارگرفته بودند. 3400 سرباز کره ای در نبرد "هائنگجو" توانستند با تکیه بر40 قبضه هواچا 30000 سرباز ژاپنی را فراری دهند. سامورایی های ژاپنی در آرایشهایی به هم فشرده می جنگیدند که آنها را به طعمه های خوبی برای هواپا تبدیل می کرد. امروزه می توان این کاتیوشاهای ابتدایی را در موزه های کشور کره مشاهده کرد.

رضاکیانی موحد

منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

 
  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان