منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 14 مرداد 1393 10:14 ب.ظ نظرات ()
    نمونه هایی از تجهیزات روسی فریبنده
    آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 06:24 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:19 ق.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    پس از پایان جنگ فالکلند یک گروه موسیقی راک ،با عقاید آنارشیستی، به نام کراس  تصمیم گرفتند که به مارگارت تاچر درسی بدهند. آنها با استفاده از انتخاب بعضی قسمتهای سخنرانی های مارگارت تاچر و رونالد ریگان نواری تهیه کردند که وانمود شده بود یک مکالمه ی تلفنی بین این دو رهبر سیاسی جهان غرب است. در طی این مکالمه ی جعلی به نظر می رسید که ریگان قصد دارد تا از اروپا به عنوان جبهه ی جنگ استفاده کند تا به رهبران شوروی [سابق] نشان دهد که آمریکا تصمیم گرفته تا یک جنگ هسته ای راه بیاندازد درحالیکه ظاهرا تاچر اشاره می کرد که ناو شفیلد عمدا قربانی شده تا آتش جنگ فالکلند گسترده تر شود.

    هنگامی که در سال 1983 این نوار در میان مردم پخش شد دولت امریکا آن را به عنوان یک ضدتبلیغ که ساخته و پرداخته ی کا.گ.ب می باشد ارزیابی کرد. به هر حال پوشش خبری مطبوعات بریتانیا در سال 1984 سبب شد که منبع اصلی تولید این نوار کشف شود. کراس برای پنهان نگاه داشتن هویت خود کوشش زیادی کرده بود و هنوز معلوم نیست که خبرنگاران روزنامه ی آبزرور چگونه توانستند دست داشتن آنها را در ساخت این نوار کشف کنند. اطلاعات رسمی سازمان ام.آی-6 ،که در ژانویه 2014، در دسترس عموم قرار گرفت نشان از نگرانی رئیس این سازمان می دهد. در نامه ی یک مشاور وزارت امور خارجه به تاچر آمده است: "به نظر می رسد که این یک عملیات خرابکاری باشد. ام.آی-6 شک دارد که کار روسها باشد. ممکن است که سرویس اطلاعاتی آرژانتین پشت این قضیه باشد یا ممکن است که گروه های چپ داخلی مسئول آن باشند."

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Thatchergate

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 فروردین 1393 07:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 16 مرداد 1392 12:15 ب.ظ نظرات ()


    درباره ی فریبهای اطلاعاتی قبلا صحبت کرده ایم. شاید باور همگانی بر این باشد که این گونه فریبهای اطلاعاتی فقط در زمان جنگ اتفاق می افتد. اما حقیقت این است که سرویسهای اطلاعاتی همواره در حال طرح ریزی عملیات فریب بر علیه سرویسهای اطلاعاتی دوست و دشمن هستند چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ. گاهی کشور الف با کشور ب رقیب است و با کشور ج متحد (مثل زمان شاه که ایران با عراق رقابت داشت و با آمریکا اتحاد). ممکن است که با اوج گرفتن کشمکش بین کشورهای الف و ب سرویس اطلاعاتی کشور الف بخواهد کشور ج (یعنی متحد خودش را) وادار کند که به نفع کشور الف و به ضرر کشور ب وارد عمل شود. آنچه که کشور الف از کشور ج می خواهد حمایت دیپلماتیک، حمایت نظامی یا حتی دخالت نظامی می باشد. در چنین مواردی یک عملیات فریب ،مانند جعل اسناد دیپلماتیک و...، می تواند سرویسهای کشور ج را قانع کند که امنیت کشورشان توسط کشور ب تهدید می شود.

    از سوی دیگر سرویس اطلاعاتی کشور ب باید سعی کند تا با القای اختلاف بین کشور الف و ج اتحاد بین آنها را به هم بزند تا کشور ج را دست کم در موضع بی طرفی نگه دارد یا حتی اگر شد آن را به طرف خودش بکشد. اگر کشور ب در اختلاف انداختن بین کشور الف و ج موفق نبود باید بتواند با عملیات فریب این چنین جلوه دهد که دخالت کشور ج در کشمکش بین کشور الف و ب به سود کشور ج نیست و بهتر است که کشور ج در این مورد بی طرف بماند. اگر اقدامات کشور ب بی ثمر بود و کار به آنجا کشید که کشور الف کشور ج را به نفع خودش وادار به اقدام نظامی کند کشور ب باید با عملیات فریب کشور ج را از اقدام نظامی بر علیه خودش منصرف کند.

    نمونه ای از این گونه فریبها را در اینجا می توانید بخوانید. در این عملیات آمریکایی ها به کویتی ها گفته بودند که در برابر قلدری های صدام مقاومت کنند و کویتی ها از این پیام چنین برداشت کرده بودند که در صورت درگیری بین کویت و عراق آمریکا اجازه ی تجاوز عراق به خاک کویت را نخواهدداد. از طرف دیگر سفیر آمریکا در بغداد در آخرین ملاقات خود با صدام (چند روز قبل از تهاجم عراق به کویت) ادعا کرده بود که آمریکا در اختلاف بین کشورهای عربی بی طرف خواهد ماند و صدام پیام مستترشده در این جمله را چراغ سبز حمله ی عراق به کویت برداشت کرده بود. شاید اگر آمریکا به کویت توصیه می کرد که در برابر عراق انعطاف بیشتری نشان بدهد و از سوی دیگر به صدام فشار می آورد که راهکارهای نظامی را کنار بگذارد جنگ 1991 خلیج فارس روی نمی داد.

    نمونه ی دیگری از فریبهای دوران صلح را می توان در کتاب اسرار میتروخین (جلد دوم صفحه 212) در بخشی که به ایران اختصاص دارد پیداکرد. در این کتاب از یک نامه ی جعلی نام برده می شود که در سال 1958 واحد مخصوص جنگ روانی کا.گ.ب آن را برای ایجاد تردید در دوستی آمریکا نسبت به محمدرضا پهلوی درست کرد. ظاهرا این نامه ی جعلی از طرف دالاس ،وزیر امورخارجه ی وقت آمریکا، به سفیر این کشور در ایران ارسال شده بود و تلویحا ادعا کرده بود که آمریکایی ها برای سرنگونی شاه توطئه می کنند. نامه را به گونه ای آن را به دست شاه رساندند و شاه یک نسخه از آن را برای ادای توضیح به سفارت آمریکا فرستاد. دو سال بعد یک نامه ی جعلی دیگر به دست شاه رسید که در آن پنتاگون به سفارتخانه های آمریکا در ایران و بعضی کشورهای جهان سوم فرمان داده بود در عملیات جاسوسی بر علیه کشوری که در آن ماموریت دارند شرکت کنند و به عملیات سرنگونی رژیمهایی که مورد تایید واشنگتن نبودند کمک کنند. اینبار سفیر آمریکا به وزارت امورخارجه ایران احضارشد و رسما از او درباره ی این نامه توضیح خواسته شد. یک سال بعد شاه از ترس کودتای آمریکا چند تن از امرای ارتش را که به هواداری از آمریکا معروف بودند از کار برکنار کرد. محمدرضاپهلوی تا آخرین روز حکومت خود به به نیات آمریکا ظنین بود و فکر می کرد که آمریکایی ها در حال توطئه برعلیه او هستند.

    ماجرای جاسوسی پنکوفسکی و نقشی که در جریان بحران موشکی کوبا بازی کرد هم نمونه ی دیگری از این گونه عملیات فریب در زمان صلح می باشد.

    در طی دهه ی هفتاد میلادی سرویس اطلاعاتی اسرائیل ،موسوم به موساد، اطلاعاتی که درباره ی سلاح های خریداری شده توسط کشورهای عرب دریافت می کرد به سازمان سیا رد می کرد. آنها در لیستهای خود شماره ی سریال سلاح ها، تعداد آنها و مقصد را ذکر می کردند تا سازمانهای اطلاعاتی غرب را تحت تأثیر توانایی های خود قرار دهند. در یک مورد سازمان تروریستی سپتامبر سیاه (همان گروه ابونضال) توانست به 14 موشک ضدهوایی شانه پرتاب استرلا دست بیابد و آنها را از طریق یوگسلاوی وارد خاک ایتالیا کند. موساد که توسط رخنه در سازمان های فلسطینی توانسته بود به وجود این موشکها پی ببرد شماره سریال این موشکها را در لیست سلاح های تحویل داده شده به مصر قرار داد و تحویل آمریکایی ها داد. موساد قصد داشت وانمود کند که موشکها پس از رسیدن به مصر در اختیار حکومت قذافی قرار گرفته بودند. در آن زمان آمریکایی ها حکومت لیبی را یکی از حامیان اصلی تروریسم می دانستند و به شدت نسبت به اهداف معمرقذافی سوءظن داشتند. زمانی که پلیس ایتالیا با کمک موساد توانست این موشکها را بیابد و لیست آنها را در اختیار آمریکایی ها قرار داد آنها شماره سریال موشکها را چک کردند و متوجه شدند که این موشکها همان موشکهایی هستند که قبلا به لیبی فروخته شده بودند. در حقیقت، موساد با اضافه کردن این موشکها به لیست سلاح های خریداری شده توسط لیبی آمریکایی را مجاب کرد که لیبی سلاح هایی را که دریافت می کند(یا دست کم بعضی از آنها را) در اختیار سازمانهای تروریستی قرار می دهد و آنها از این سلاح ها برای ضربه زدن به کشورهای اروپای غربی استفاده می کنند. موساد به آمریکایی ها اجازه می داد تا درباره ی قذافی همان فکری را بکنند که موساد قصد داشت در ذهن آنها القا کند. از سوی دیگر، واحد جنگ روانی موساد پس از به دام افتادن تروریستها داستانی برای سرویس اطلاعاتی ایتالیا سرهم کرد تا این داستان به صورت رسمی در جراید منتشر شود. داستان جعلی موساد این بود که تروریستهای فلسطینی موشکهای خود را از لیبی دریافت کرده اند و آن را از طریق بیروت و توسط قایق وارد خاک ایتالیا کرده اند. داستانی که ایتالیایی ها در روزنامه هایشان تعریف کردند تأیید دیگری بود بر ادعای آمریکایی ها در حمایت قذافی از تروریسم بین المللی.(راه نیرنگ، ویکتور استروفسکی، اطلاعات 1380 صفحات270 و 271)

    همه ی این داستانها از آن رو به یادم افتاد که فردا سالگرد کشتار اعضای کنسولگری ایران در افغانستان است و من از روز اول به این کسانی که طالبان را متهم اصلی این جریان می دانستند با شک و تردید نگاه می کردم. واضح است که من هیچ دلیل و یا سندی درباره ی اینکه چه کسی در پشت این جریان قرار داشت ندارم ولی از آن موقع به بعد هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که طالبان از کشتار ایرانی چه سودی می توانسته است ببرد؟

    به نظر من برنده ی اصلی این رویداد جریانها و گروه های مخالف طالبان بودند که تقریبا در تمامی افغانستان شکست خورده بودند و با این ترفند می توانستند ایران را به نفع خودشان وارد جنگ با طالبان بکنند. در صورتی که ایران به طالبان حمله می کرد این گروه ها می توانستند نفسی تازه کنند و موجودیت خود را در فضای سیاسی افغانستان ادامه دهند. البته همانطور که گفتم هیچ سند و مدرکی در اینباره در دست من نیست. حتی گروه حقیقت یابی که خود حکومت طالبان تعیین کردند تا ماوقع را بررسی کنند و مسبب اصلی این کشتار را بیابند نتوانستند حقیقت واقعی ماجرا را دریابند. عده ی زیادی نیز عقیده دارند که این کشتار توسط سرویس مخفی پاکستان برنامه ریزی و اجرا شد. برای مطالعه بیشتر در اینباره بد نیست نگاهی هم به اینجا بیندازید. محمدحسین جعفریان وابسته ی فرهنگی ایران در افغانستان بوده و طی سالها اقامت در این کشور با بزرگان سیاسی و نظامی افغانستان مصاحبه های بسیار خواندنی کرده است و خاطرات دست اولی از افغانستان دارد. جعفریان یکی از معدود خبرنگارانی است که موفق شده با ملامحمدعمر ،رهبر طالبان، رو در رو گفتگو کند.

    درباره ی فاجعه ی مزارشریف یک تحلیل دیگر هم وجود دارد که آن را می توانید در اینجا بخوانید. لازم به توضیح نیست که از میان این 3 تئوری متناقض تئوری خودم از همه جذاب تر است.

    رضاکیانی موحد


    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 مرداد 1392 07:39 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 06:30 ب.ظ نظرات ()

    ماشین رمزنگار صورتی که آمریکایی ها از سفارتخانه ی ژاپن در برلین به غنیمت گرفتند

    مقدمه

    نیروی دریایی ژاپن برای توسعه ماشینهای رمزنگار خود تا زمان جنگ با نیروی زمینی این کشور مشارکتی نداشت. نیروی دریایی فکر می کرد که دستگاه "رمزنگار صورتی" به اندازه کافی ایمن است و کسی نمی تواند رمز آن را بشکند. از همین روی نیروی دریایی در فکر جانشین کردن یا بهبود عملکرد آن نبود. ظاهرا این تصمیم توسط ریاضی دانی به نام "تیجی تاکاگی" توصیه شده بود که دارای تجربه ای در امور رمزنگاری نبود. وزارت امور خارجه ژاپن ماشینهای رمز نگار صورتی و قرمز مورد نیازش را از نیروی دریایی این کشور تهیه می کرد. در ژاپن کسی نبود که به ضعفهای این دو ماشین توجه نشان دهد.

    درست کمی قبل از پایان جنگ، نیروی زمینی به نیروی دریایی درباره امنیت رمزهای ماشین رمزنگارصورتی اخطار داد اما نیروی دریایی توجهی به این اخطار نکرد. نیروی زمینی ژاپن ماشینهای رمزنگار خود را بر اساس انیگمای آلمانها ساخته بودند. نیروی زمینی گمان می کرد که این دستگاه ها امنیت کمتری نسبت به دستگاه صورتی نیروی دریایی دارند.

    رمزنگار قرمز

    در سال 1922 و در طی مذاکرات دریایی واشنگتن رمزهای دیپلماتیک هیئت ژاپنی توسط دستگاه "بلک چامبر" آمریکایی ها شکسته شد. فاش شدن این مسئله سبب شد تا فشار زیادی برای بهبود عملکرد دستگاه های رمز نگار به ژاپن وارد شود. در همان دوران نیروی دریایی این کشور در فکر توسعه اولین ماشین رمزنگار خود برای کنفرانس دریایی لندن بود. سروان "ریسابورو ایتو" از واحد رمز ستاد کل نیروی دریایی این پروژه را هدایت می کرد. در سال 1928 سر طراح این نیرو "کازو تانابه" به همراه فرمانده "جنچیرو کاکیموتو" نمونه اولیه ماشین "رمزنگار قرمز" را تکمیل کردند.

    رمزنگار قرمز از اصول بکار رفته در دستگاه "رمزنگار کریها" استفاده می کرد. این دستگاه در طی مذاکرات دریایی لندن در سال 1930 توسط هیئت دیپلماتیک ژاپن و نیروی دریایی این کشور بکارگرفته شد.

    نمونه نهایی رمزنگار قرمز نهایتا در سال 1931 تکمیل شد. رمزنگار قرمز توسط وزارت امور خارجه ژاپن نیز بکارگرفته شد و می توانست حروف لاتین را به رمز درآورده ارسال کند.

    رمزنگار قرمز غیرقابل اعتماد بود مگر اینکه کلیدهای گردان آن هر روز نظافت می شدند. این دستگاه حروف صدا دار و بی صدا را به صورت جداگانه رمز می کرد،شاید به دلیل کاهش هزینه ارسال، و همین نکته نقطه ضعف اصلی آن بود. نیروی دریایی ژاپن از نمونه رمزنگار قرمز که حروف ژاپنی را به رمز درمی آورد استفاده می کرد.

    رمزنگار صورتی

    در سال 1937 ژاپنی ها نسل بعدی دستگاه رمزنگار خود را با نام "97- شیکی اینجیکی" تکمیل کردند. همین دستگاه به وزارت امورخارجه ژاپن هم تحویل شد و از سوی آمریکایی ها "رمزنگارصورتی" نام گرفت. در رمزنگار صورتی از کلیدهای پله ای به جای کلیدهای گردان استفاده شد.

    آشکار بود که رمزنگار صورتی از رمزنگار قرمز امنیت بیشتری دارد اما نیروی دریایی نمی دانست که کدهای رمزنگار قرمز قبلا شکسته شده اند. رمزنگار صورتی نقطه ضعف اساسی رمزنگار قرمز را به ارث برده بود. البته بر خلاف قرمز که حروف صدا دار را همیشه به صورتی یکسان به رمز در می آورد در رمزنگار صورتی هر نه روز یکبار علامت رمز این حروف عوض می شد. به همین دلیل رمزشکنهای آمریکایی قادر بودند ابتدا این حروف صدادار را در متن پیامهای رمز ژاپنی ها تشخیص داده و رمزگشایی کنند.

    نقطه ضعف

    نمونه شبیه سازی شده صورتی توسط متخصصان رمزشکن آمریکایی

    به صورت عملی این دستگاه دارای یک صفحه کلید لاتین بود که پس از تایپ هر حرف آن را به صورت رمزگذاری شده به خروجی می فرستاد. در سال 1940 رمز این دستگاه توسط گروهی از متخصصین رمز نیروی زمینی آمریکا ، به رهبری "ویلیام فریدمان"، شکسته شد. ساخت دستگاهی برای شبیه ساز عملکرد رمزنگار صورتی بر اساس طرح "لری کلارک" انجام شد. نحوه کار این دستگاه بیشتر توسط ستوان "فرانسیس راون" توضیح داده شد. راون کشف کرد که ژاپنی ها هر ماه را به سه دوره ده روزی تقسیم کرده اند و در هر دوره از کلید اولین روز به همراه تغییرات قابل پیشبینی استفاده می کنند. اطلاعاتی که از شکستن رمز این دستگاه ها به دست می آمد توسط دولت آمریکا با نام رمز "ماژیک" شناخته می شد.

    ژاپنی ها حتی زمانی که توسط آلمانها مطلع شدند که دستگاه رمزنگارشان غیر ایمن است اعتقاد داشتند که رمزنگار صورتی غیرقابل شکست است. در آوریل 1941، "هانس تامسون" ،یک دیپلمات آلمانی که در سفارت این کشور در واشنگتن کار می کرد، پیامی برای وزیر امور خارکه آلمان فرستاد و در طی آن اعلام کرده بود که یک منبع اطلاعاتی قابل اعتماد به وی گفته است که آمریکایی ها رمز دستگاه رمزنگار صورتی را شکسته اند. این منبع ظاهرا "کونستانتین اومانسکی" ،سفیر شوروی سابق در آمریکا، بود. این پیام به ژاپنی ها تحویل داده شد اما استفاده از رمزنگار صورتی ادامه پیداکرد. آمریکایی ها قسمت هایی از یک دستگاه رمزنگار صورتی را پس از سقوط آلمان در سفارت این کشور در برلین کشف کردند و فهمیدند که ژاپنی ها از همان روشی که آمریکایی ها برای ساخت شبیه ساز صورتی استفاده کرده اند در رمزنگاری بهره گرفته اند. کلیدهای پله ای که در این ماشین بکاررفته بود یک عنصر استاندارد در مراکز تلفن آن زمان بود. ظاهرا، در زمان پایان جنگ ژاپنی ها تمام رمزنگارهای صورتی خود را در تمام سفارتخانه هایشان در کشورهای دیگر از بین برده اند.

    رمز دستگاه رمزنگار صورتی اولین بار در ژوئن 1938 شکسته شد اما رمزشکنهای آمریکایی و بریتانیایی توانستند قبل از حمله غافلگیرکننده ژاپن به پرل هاربر بعضی از پیامهای ژاپنی ها را رمزگشایی کنند.

    دیگر عوامل

    سفارتخانه ژاپن در آلمان در طی جنگ به صورت مدام از طرح های جنگی آلمان مطلع می شد. آنها این اطلاعات را توسط رمزنگار صورتی به توکیو ارسال می کردند. مثلا اطلاعاتی درباره دیوار آتلانتیک بدین وسیله به ژاپن ارسال شد. توانایی متفقین در خواندن و رمزگشایی این پیامها منبع اطلاعاتی مهمی درباره اقدامات دفاعی رایش بود.

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 10:08 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 20 فروردین 1391 10:35 ق.ظ نظرات ()

    متاسفانه با اینکه دوستان خیلی نزدیک شده بودند بازهم برنده قطعی برای مسابقه پنجم جنگها و تاریخ نداشتیم و ناچاریم تا جایزه را برای فرصتهای بعد نگه داریم اما جواب مسئله:

    http://wars-and-history.persiangig.com/map/02.gif

    ماهتاب

    در زمان جنگ جهانی دوم آلمان و بریتانیا در حوزه جنگ الکترونیک کشورهای پیشتاز جهان محسوب می شدند. هر دو کشور به روش استفاده از باریکه های فلزی (چف) برای گمراه کردن رادارهای دشمن پی برده بودند و هر دو کشور از ترس آشکار شدن این روش برای طرف مقابل از استفاده از چف در حملات هوایی خودداری می کردند. در نهایت انگیسی ها به خاطر اینکه روش جدیدتری برای گمراه کردن رادار پیداکردند تصمیم گرفتند برای اولین بار در تاریخ از چف استفاده کنند. آنها در بمباران هامبورگ (26 ژوئیه 1942) برای مقابله با رادارهای آلمان از چف استفاده کردند.

    پخش کردن چف در آسمان برای اپراتور رادار یک تصویر غیرواقعی از هواپیماهایی می ساخت که در حقیقت وجود نداشتند. اما دکتر کوران روش جدیدتری برای جنگ الکترونیک پیداکرد. او با استفاده از نوعی رله تقویت کننده امواج رادارهای آلمانی را می گرفت و بازتاب آن را دوباره به سمت رادار دشمن می فرستاد. این وسیله که بر روی هواپیما یا کشتی نصب می شد می توانست تعداد خیلی زیادی هواپیما یا کشتی دروغین در رادار آلمانها ایجاد کند. آن را مهتاب یا moonshine نامیدند.(اشاره به اینکه این وسیله مانند ماه نوعی رفلکتور یا بازتاباننده امواج است و از خود موجی ایجاد نمی کند یا به عبارت دیگر یک وسیله passive است نه active)

    در ششم آوریل 1942 هشت فروند جنگنده دفیانت به ماهتاب مجهز شدند و با بلند شدن از فرودگاهی در انگلستان وانمود کردند که قصد حمله به بندرشربور را دارند. استراق سمع مخابرات آلمانها نشان داد که آنها تمام جنگنده های موجودشان را برای مقابله به هوا فرستاده اند. یازده روز بعد  برای ایجاد یک حمله هوایی دروغین از مهتاب استفاده شد و لوفت وافه دو برابر معمول هواپیما به مقابله فرستاد. این تکنیک برای حمله متفقین به نرماندی کنارگذاشته شد.

    نوعی منعکس کننده دیگر به نام فیلبرت نیز توسط انگلیسی ها اختراع شد که بر روی بالونهایی از نوع زیپلن کارگذاشته می شد. با استفاده از چف، ماهتاب و فیلبرت در یک مانور انگلیسی ها توانستند یک ناوگان دروغین به وسعت 200 مایل مربع را تنها با استفاده از یک ناوشکن و چند فروند کشتی مین روب ایجاد کنند. این روشهای جنگ الکترونیک با صداهای رهاشدن لنگر و قایقهای پیاده کردن نیرو توسط بلندگوهای قوی و همچنین ایجاد یک پرده دود ترکیب شدند تا یک فریب کامل را در هنگام حمله ایجاد کنند. قرار بود که برای مشغول کردن فکر آلمانها از نرماندی به شبه جزیره پادو کاله یک ناوگان دروغین با این روش به پادوکاله حمله کند. تمام اینها با یک عملیات چتربازی دروغین تکمیل تر می شد. هنگامی که آدمکها به زمین می رسیدند با پخش صدای مسلسل، صدای سربازان، فریاد کمک که توسط چند بلندگو پخش می شد تصور یک حمله همزمان هوابرد را ایجاد می کرد. اما قرار بود که چتربازان اصلی در مناطق دیگری غیر از پادوکاله فرود بیایند. با این فریبها الکترونیک به بعد جدیدی از جنگ تبدیل شد، یک سلاح انقلابی.

    خلاصه شده از کتاب "حصاری از دروغ" آنتونی کیو بروان-محسن اشرفی چاپ دوم نشر نی صفحات743 تا 746

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    ترور یک فرمانده اس اس و عاقبت عامل آن


    اکس آ 200؛جنگجوی شمالی(فنلاند)


    ویلی کوچولو؛ اولین تانک جهان


    آیا مغولها از باروت استفاده می کردند؟


    هنر جنگیدن در عصر اتم- قسمت اول:اصول اساسی


    هنر جنگیدن در عصر اتم- قسمت دوم:مکانیزمهای شکست

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1391 10:10 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 15 فروردین 1391 01:21 ب.ظ نظرات ()

     

     

     

    متاسفانه مسابقه چهارم جنگها و تاریخ هم برنده قطعی نداشت. البته واضح است که جواب درست گزینه دوم بود و بعضی دوستان خیلی نزدیک شده بودند. اما حالا دیگر گذشته ها گذشته. از همین روی مسابقه پنجم جنگها وتاریخ با جایزه یک خانه طلایی با کلید مطلا برگذار می شود. اما سوال هفته:

    عکسهای های بالا متعلق به پیاده شدن متفقین در سواحل نرماندی در طی جنگ جهانی دوم هستند. سوال این است که این همه بالون وسط درگیری ها چه نقشی داشته اند؟

    پاسخ های خود را به همین جا ارسال کنید و فراموش نکنید که روی پاکت بنویسید مسابقه پنجم جنگها و تاریخ.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 فروردین 1391 09:32 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3