منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 21 آذر 1390 12:40 ق.ظ نظرات ()


    چند روز گذشته تیتر اول رسانه های خبری دنیا تعلق داشت به خبری تحت عنوان اینکه نیروی هوا و فضای سپاه ادعا کرده است که توانسته است یک پرنده بدون سرنشین پیشرفته امریکایی که برای مقاصد شناسایی به کار می رود را در آسمان تحت کنترل خود درآورده و فرود آورد. پس از حدود 1 یا 2 روز تصاویری از این پهپاد (پرنده بدون سرنشین) را نیز در رسانه ها به نمایش گذاشت.

    اینکه آیا واقعا سپاه این کار را انجام داده است و یا ارتش، بحث ما نیست و ارزش چندانی البته در اینجا ندارد. زیرا شایعاتی وجود دارد که پدافند ارتش این هواپیما را به دست آورده است سپس سپاه در اختیار گرفته است.

    در این فاصله زمانی گمانه زنی های زیادی توسط مردم عادی در اقصی نقاط دنیا انجام گرفته و بحثهای زیادی در این باره صورت گرفت. این اتفاقات من را به یاد داستانی در سال 1961 انداخت که در آن شوروی سابق ادعا کرده بود که یک هواپیمای پنهانکار جاسوسی پیشرفته در آن زمان به نام  یو- 2 را که بر فراز خاک اتحاد جماهیر شوروی در حال پرواز عملیاتی بوده است شناسایی و ساقط کرده است. در همان زمان به مانند حال شایعات زیادی بر سر زبانها افتاد. کم کم شمار کسانی که شوروی را متهم به دروغگویی می کردند رو به فزونی گرفت. از انجاییکه اتحاد جماهیر شوروی تصویر و یا فیلمی از هواپیمای مربوطه را نشان نمی داد این شایعه روز به روز بیشتر قوت می گرفت. دولت مردان امریکا بعد ازگذشت چند روز ازوقوع حادثه و سکوت روسها در مورد خلبان، با تصوراینکه خلبان مرده است اعلام کردند که یک هواپیمای یو-2 سازمان ناسا که کارهواشناسی می کرده است چند روز قبل در شمال ترکیه ارتباط خود را از دست داده و ناپدید شده است( امریکایی ها در واکنش به ادعای ایران در مورد به دست اوردن همین پهپاد نیز اعلام کردند که از حدود یک هفته پیش کنترل یک پهپاد ار کیو 170 در غرب افغانستان را از دست داده و در ان نواحی ناپدید شده است.). همچنین برای داستان سازی بیشتر اعلام کردند که خلبان در اخرین تماسهای خود اعلام مشکل در سیستم اکسیژن خود کرده است و بیهوش شده است، به همین دلیل بعد از بیهوشی خلبان، سیستم خلبان اتوماتیک فرود اضطراری کرده است و سریعا اقدام به رنگ کردن یک هواپیمای یو- 2 به رنگ سازمان ناسا کرده و ان را به عنوان هواپیمای پیدا شده معرفی کردند. به علت تبلیغات دولتمردان امریکا در این زمینه و دروغگو خوانده شدن شوروی، در نهایت خروشچف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی در مراسمی اعلام کرد:

    باید به شما رازی را بگویم. وقتی بار اول در این مورد صحبت کردم به عمد چیزی در مورد زنده و سالم بودن خلبان نگفتم... الان فقط نگاه کنید که چه مقدار حرفهای چرت و احمقانه گفته اند( امریکاییها).


    و همزمان با نشان دادن خلبان و تکه هایی از لاشه هواپیما ضربه خورد کننده ای به ابرو و حیثیت دولت امریکا وارد کردند و دروغ طولانی انها را برای مردم دنیا نقش برآب کردند. این حادثه یکی از بزرگترین شرمساری ها را برای دولت امریکا به وجود اورد. علت اینکه چرا اتحاد جماهیر شوروی در ابتدا حاضر به نمایش نبود این بود که اگر آنها لاشه هواپیما را نشان می دادند سریعا برای کارشناسان غربی مشخص می شد که چه مقدار از اطلاعات مفید و محرمانه  و تکنولوژی به کار رفته در آن لو رفته است و چه مقدار از لاشه هواپیما برای روسها قابل بازیابی است. اما با شدت گرفتن اتهام جعل و دروغگویی،  روسها در فرصتی مناسب و نه عجولانه، در نهایت اقدام به نمایش عمومی خلبان اسیر شده و لاشه هواپیما کردند تا بهترین سود ممکن را از نمایش رسانه ای ببرند.اگر همان ابتدا روسها اقدام به نمایش خلبان و لاشه هواپیما می کردند هیچگاه نمی توانستند ان شرمساری را برای دولت امریکا به وجود بیاورند. این قضیه این موضوع را به ما گوشزد می کند که حتی مخفی نگاه داشتن سرنوشت خلبان نیز چه قدر حائز اهمیت است و نمایش او می تواند باعث تبعاتی شود که شد. به عنوان مثال در صورت مخفی ماندن سرنوشت خلبان و یا اعلام مرگ او به راحتی می توان با هر روش ممکن و تحت هر شکنجه ای او را تخلیه اطلاعاتی کرد و یا با انجام گفتگوهای پشت پرده با دشمن زنده بودن او را اعلام،  و آنها را وادار به امتیازاتی در مقابل تحویل خلبان کرد و یا به مانند داستان بالا که تف سربالا برای امریکاییان شد، با تظاهر به مرگ خلبان ابتدا به امریکاییها اجازه مانور حسابی روی این قضیه را داده، سپس دست انها را رو کردند.

    اما زمانی که برای عموم اعلام شود که خلبان زنده است پای سازمانهای حقوق بشری به میان کشیده می شود و دولت مزبور تحت فشار اذهان عمومی جهان برای آزاد سازی او و رفتار بر اساس حقوق اسرا با او، قرار می گیرد و به ناچار برای حفظ وجه عمومی بدون گرفتن امتیاز خاصی مجبور به آزادی او می شود. به علت مورد توجه بودن موضوع در بین روزنامه نگاران و افکارعمومی و با توجه به کنوانسیونهای مختلف و به میدان آمدن صلیب سرخ جهانی قابلیت اعمال هر روش غیر انسانی و شکنجه برای تخلیه اطلاعاتی نیز از بین می رود . به خاطر همین اهمیت، روسها در نهایت به اجبار،برای خنثی سازی دروغگویی بزرگ امریکاییان به نمایش رو آوردند. این داستان سطح هوشیاری کارشناسان و تصمیم گیرندگان شوروی را نشان می دهد که برای هر عملی عکس العملی  کاملا مناسب با بیشترین منفعت را در نظر داشته اند.

     

    فرانسیس گری پاورز خلبان اسیر شده در کنار یک هواپیمای حاسوسی یو-2 (U-2)

    فرانسیس گری پاورز در سمت راست در یک محاکمه در مسکو.

    خروشچف در حال بازدید از باقی مانده هواپیما در یک نمایش عمومی


    تصور من بر این اساس بود که ایران تصویری از این پهپاد را انتشار ندهد تا آنالیزورها، کارشناسان و سازمانهای امنیتی امریکایی را دچار سردرگمی کرده و آنها را در فقر اطلاعاتی نگاه دارد . مگر در یک حالت که فردای آن روز نشان داد که آن حالت اجرا شده است.

    فرضیه و یا حالت  دوم عبارت بود از آنکه اگر جمهوری اسلامی اقدام به انتشار تصاویر کرد این مقصود را می رساند که  توان فهم و استفاده از تکنولوژی و دانش به کار رفته در آن را آنچنان ندارد. زیرا ارزش آن از ارزش تبلیغاتی و رسانه ای که برایشان به ارمغان می آورد کمتر است که اقدام به انتشار فیلمها و تصاویر کرده اند . جدا از ارزش تبلیغاتی که برایشان داشته است آن را در قبال معامله هایی به کشورهایی که زیرساختهای صنعتی و تکنولوژیکی داشته و این گونه اتفاقات برایشان حکم طلا داشته می فروشند واین کشورها با بررسی آن، تکنولوژی نهفته در آن را تا حد زیادی متوجه شده و در محصولات آینده و سیستمهای دفاع هوایی  خود به کار می برند. و ارزش این کار بسیار بیشتر از تبلیغ رسانه ای برای آنهاست.

    مسئولین امر اعلام کردند که کنترل هواپیمای مورد نظر را به دست گرفته و به زمین نشانده اند. اما چیزی که شواهد نشان می دهد خلاف این را نمایان میسازد. در تصویر زیر همان طور که ملاحظه می فرمایید قسمت زیرین هواپیما توسط چادرهای استتار نظامی پوشانده شده است که نشاندهنده اسیب دیدن این قسمت می باشد، همین طور 2 بال هواپیما دچار شکستگی بدنه شده است و در قسمتهایی از آن فرورفتگی هایی بر اثر ضربه وجود دارد که همه ی این علائم نشانه ی یک فرود سخت و اضطراری، بدون باز بودن چرخها به صورت گلایدر در یک محیط باز می باشد. آنچه که مشخص است داستان  به دست گرفتن هدایت این هواپیما و کنترل آن بیشتر شبیه یک اغراق رسانه ای و بلوف است. زیرا با به دست گرفتن هدایت هواپیما دیگر نباید شاهد همچین مواردی در هواپیما می بودیم.



    به ساییدگی زیر بدنه هواپیما توجه بفرمایید که نشان دهنده فرود سخت، کشیدگی روی زمین و از بین رفتن ارابه های فرود و سیستم لندینگ می باشد.


    اما در مورد اینکه چگونه این هواپیما به دست نیروهای پدافندی افتاده است 2 نظریه را می توان در نظر گرفت.

    گزینه ی اول نشان از آن دارد که نیروهای پدافندی در ابتدا با شناسایی هواپیما و سپس با جمینگ و اخلال در سیگنالهای دریافتی هواپیما باعث قطع ارتباط و فرود اضطراری آن شده اند و یا خود هواپیما دچار نقص فنی سنگینی هم در سیستم ارتباطی خود و هم در سیستم لندینگ شده است که به مانند بالا ارتباطات خود را از دست داده و مجبور به فرود اضطراری شده است.

    گزینه دومی نیز وجود دارد که بیشتر خطرناک جلوه می کند و آن هم خطر وجود داستان از پیش تعیین شده می باشد. به این صورت که پهپاد مورد نظر را از نظر سطح تکنولوژیکی رادارها و سیستمهای ارتباطی و جاسوسی و شناسایی پایین تر آورده و برای تست رادارهای جدید پدافندی ایران وارد کارزار نموده اند و با این کار به عبارتی مار را از لانه اش بیرون کشیده تا مورد بررسی قرار دهند و یا با عمدی بودن سقوط و دادن هواپیما به دست دشمن،  باعث دادن اطلاعات غلط در مورد این هواپیما شده تا  توان طرف مقابل را برای غلبه برتکنولوژیهای نوین خود گمراه کرده و از بین ببرند. حال ممکن است امریکایی ها با علم بر اینکه بالاخره تحت معامله هایی این هواپیما به دست روسها می رسد این عمل را انجام داده و هدف در این قضیه روسها باشند نه ایران.
     این عمل جدا از منظر فنی نظامی، باعث تاثیر گذاری روانی و اشتباه و گمراهی در اتخاذ تصمیمات و استراتژی ها و تاکتیکهای نظامی طرف مقابل می شود. به گواه تاریخ این گونه بازیها بارها اجرا شده است، مخصوصا در تاریخ جنگ سرد بارها از این شیوه ها برای فریب دشمن استفاده شده و دشمن هزینه های زیادی را در مسیرهای اشتباهی از دست داده است. برای غلبه بر این موضوع کارشناسان امر و تحلیلگران نظامی مربوطه باید سطح هوشیاری بالایی داشته باشند تا بتوانند در دام این گونه بازیها نیافتند و واقعیت را از توهم تشخیص دهند. نباید اسیر احساسات و خوشحالی موفقیت باشند وغرور کاذب و پوشالی انها را در بر گیرد زیرا ممکن است کوتاه مدت و بد سرانجام باشد.

    نویسنده : محمد حسین پاز

    باهمکاری

    رضاکیانی موحد

    پی نوشت: فیلم زیر در مورد داستان سقوط هواپیمای یو 2 و نمایش عمومی باقی مانده هواپیما است . در یوتیوب:

    []


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

     جواب مسابقه سوم جنگها و تاریخ

    بر باد رفته،  تلاش قدرتهای جنگ سرد و سرویسهای اطلاعاتی برای به دست اوردن تکنولوژی و جمع آوری اطلاعات نظامی




    آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 آذر 1390 05:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 30 تیر 1390 05:47 ب.ظ نظرات ()

    یکی از دوستان درباره بحران موشکی کوبا پرسیده بود. اگر جزئیات قضیه را بخواهید می توانید به اینجا و اینجا رجوع کنید. چکیده داستان ولی از این قرار است:

    در سال 1962 خروشچف تصمیم گرفت برای دفاع از رژیم انقلابی فیدل کاسترو در برابر آمریکا موشکهای هسته ای شوروی سابق را در خاک کوبا مستقر کند. بعد از اینکه قسمتی  از تأسیسات پرتاب موشکها ساخته شد و چند موشک و کلاهک هم به کوبا حمل شد هواپیماهای جاسوسی آمریکا از آنها عکس گرفتند و سران آمریکا در جریان حرکت روسها قرارگرفتند. آمریکایی ها این حرکت را یک تهدید جدی و مستقیم بر علیه امنیت خود تلقی کرده و با اولتیماتوم به روسها اخطار دادند که کوبا را محاصره دریایی کرده و اجازه نمی دهند که کشتی های روسی وارد بنادر این کشور شوند. خروشچف در برابر اولتیماتوم کندی عقب نشینی کرد و دستور داد تا تأسیسات پرتاب موشک جمع آوری شده و موشکهای هسته ای به شوروی بازگردانده شوند.

    13 روزی که بحران موشکی کوبا دو ابرقدرت هسته ای را روبروی هم قرارداد یکی از خطرناک ترین لحظه های زندگی نوع بشر بود. هر دو کشور کاملا برای یک رویارویی هسته ای آماده شدند و هر لحظه امکان داشت که ماشه جنگ جهانی سوم کشیده شود. اما این بحران یک لایه پنهان هم داشت که قصد دارم بیشتر به آن قسمت داستان بپردازم.

    عکسی از موشکهای روسی در کوبا که توسط هواپیمای جاسوسی یو-2 گرفته شده است.



    ادلای استیونسون ( سیاستمدار امریکایی) در حال نشان دادن عکسهای هوایی از موشکهای کوبا در سازمان ملل متحد

    در سال 1958 خروشچف الکساندر شلپین را به ریاست کا.گ.ب منصوب می کند. خروشچف از وی خواسته بود تا نقشه ای طراحی کند که بدون شرکت کردن در یک جنگ واقعی شوروی بتواند غرب را شکست دهد. کنفرانسی در مسکو تشکیل می شود و افسران کارکشته سرویس جاسوسی روسها از سراسر دنیا در آن شرکت می کنند. شلپین اعلام می کند که عوامل جاسوسی زیادی را در غرب در خدمت دارد و قصد دارد تا با عملیات فریب استراتژیکی و جعل اطلاعات اهداف و نیات شوروی را پنهان کند. بخش جدیدی در کا.گ.ب تأسیس شد و قرار شد که عملیات فریب و ارائه اطلاعات غلط را رهبری کند.

    سال 1960 برای سازمان جاسوسی برون مرزی بریتانیا -موسوم به ام.آی-6 یا اینتلیجنت سرویس- همراه با مصیبت بود. دو نفر از افسران آن جاسوس روسها از آب درآمده بودند و کشتی دولت ملکه در بحران سوئز به گل نشسته بود. رئیس سازمان به تازگی عوض شده بود و دیک وایت -رئیس سابق ام.آی.5- که مدیر کلی این سرویس منصوب شده بود هنوز نتوانسته بود اینتلیجنت سرویس را بازسازی کند. این سازمان به شدت محتاج یک موفقیت بزرگ بود و ناگاه درهای موفقیت به روی آن بازمی شود.

    در اواخر سال 1960 یکی از اعضای هیئت علمی روسها برای انجام امور ویزای خود به سفارت آمریکا در مسکو مراجعه می کند. او به آمریکایی ها گفت که در حقیقت یک افسر جی.آر.یو -سرویس جاسوسی ارتش- است و قصد دارد که برای آنها جاسوسی کند. این افسر روس -که اولگ پنکوفسکی نام داشت- نمی تواند آمریکایی ها را مجاب کند پس کمی بعد به آپارتمان یک تاجر کانادایی به نام وین در مسکو رفته و تقاضایش را تکرار می کند. وین که با پلیس سواره نظام کانادا در ارتباط بود پای ام.آی-6 را به قضیه می کشاند و در نهایت پنکوفسکی زیر کنترل مشترک ام.آی-6 و سیا درمی آید.

    پنکوفسکی جواهر سرویس جاسوسی بریتانیا به حساب می آمد و پس از جنگ جهانی دوم از سوی آمریکا و بریتانیا به عنوان مهمترین رخنه اطلاعاتی در شوروی محسوب می شد. او دقیقا در همان زمانی که روسها در حال تبدیل کوبا به یک زرادخانه هسته ای بودند هزاران سند درباره موشکهای روسی و توانایی های آنها در اختیار غرب قرار داد. همین اطلاعات بود که سبب شد عکسهای گرفته شده توسط هواپیماهای جاسوسی یو-2 به سرعت توسط کارشناسان موشکی غرب تحلیل شوند و همین اطلاعات بود که کندی را وادار کرد به روسها اولتیماتوم بدهد. او شواهدی برای کشف موشکهای روسی در کوبا ارائه کرد. هیچ جاسوسی نتوانسته بود برای دنیای غرب چنین اطلاعات ذی قیمت و به موقعی تهیه کند.

    هواپیمای جاسوسی یو 2

    در اواخر سال 1962 وین و پنکوفسکی توسط کا.گ.ب دستگیر شدند. پنکوفسکی محاکمه و اعدام شد و وین با چند تن از جاسوسان روسیه که در غرب زندانی شده بودند مبادله شد.

    اما داستان پنکوفسکی به همین جا ختم نشد. سالها بعد ادعاهای دیگری مطرح شد که داستان پنکوفسکی را به گونه ای دیگر نشان می داد. چندی بعد یک افسر اطلاعاتی دیگر روس با نام گوسنکو به آمریکایی ها پناهنده شد و اطلاع داد که روسها در همان اتاق سفارت آمریکا که پنکوفسکی به آمریکایی ها پیشنهاد جاسوسی داده بود میکروفن کارگذاشته بودند. آیا روسها از ابتدا می دانستند که پنکوفسکی قصد خیانت دارد؟ زمانی که او محاکمه شد ادعا شد که نواری از مذاکرات او با وین وجود دارد که در حمام و با شیرهای باز ضبط شده است. ظاهرا اولین بار که پنکوفسکی به وین مراجعه می کند هم روسها از جریان خبر داشته اند. اما اگر روسها از جاسوسی پنکوفسکی خبر داشتند پس چرا جلوی او را نگرفتند و اجازه دادند تا وی این همه اطلاعات محرمانه نظامی به غربی ها تحویل دهد؟ آیا مورد پنکوفسکی به همان برنامه تغذیه سرویسهای جاسوسی غرب با اطلاعات دروغ مربوط می شد.

    اطلاعات پنکوفسکی بیان می کرد که روسها توان ساخت موشکهای هسته ای قاره پیما را ندارند و تنها می توانند موشکهای بالستیک میان برد بسازند. آنها می خواستند غرب را متقاعد کنند که توان فنی کمتری نسبت به دنیای غرب دارند تا به دور از هیاهو و جنجال سلاح های قاره پیمای خود را گسترش دهند. این که روسها موشکهای میان بردشان را در کوبا نصب کردند به اظهارات پنکوفسکی –مبنی بر اینکه روسها توان ساخت موشکهای قاره پیما را ندارند- اعتبار می بخشید. هنوز دوران ماهواره های جاسوسی شروع نشده بود و غربی ها راهی برای آزمودن صحت اظهارات پنکوفسکی نداشتند. کندی فکر می کرد اگر روسها توانایی ساخت موشکهای قاره پیما را دارند چرا باید برای حمایت از کوبا موشکهای میان بردشان را در آن کشور مستقر کنند در حالیکه می توانستند با تهدید موشکای قاره پیما به همان نتیجه برسند. بعدها شواهدی به دست آمد که نشان می داد روسها بعضی موشکهای خود را به عمد منحرف کرده اند تا دقت آنها را پایین تر از آنچه غربی ها برآورد می کردند نشان دهند. ظاهرا روسها با اطمینان دادن به طرف مقابل از اینکه توانایی هسته ای کمتری دارند آنها را پای میز مذاکرات سالت 1 نشاندند. اطلاعات پنکوفسکی دنیای غرب را برای بیش از یک دهه به رخوت فروبرده بود.

    موشک بالستیک اتمی R-12 شوروی

    بحران موشکی کوبا در ظاهر یک آبروریزی برای کمونیستها بود. رسانه های غربی عقب نشینی خروشچف را در بوق و کرنا کردند اما حقیقت این است که این بازی برای خروشچف یک بازی برد-برد به حساب می آمد. شاید که در افکار عمومی آبرویی برای شوروی نمانده بود اما خروشچف از همین فرصت استفاده کرد و در معاملات پشت پرده خود با کندی از وی ضمانت گرفت که در قبال عقب کشیدن نیروهای موشکی خود از کوبا آمریکا هم صدمه ای به کوبا نزند. کوبا به صورت پایگاه کمونیسم در حیات خلوت آمریکا درآمد و این خود پیروزی بزرگی برای خروشچف به حساب می آمد.

    مک نامارا (وزیر دفاع ) و کندی ( رئیس جمهور )


    خروشچف پیروزی دیگری هم به دست آورد اما این پیروزی چندان شناخته شده نیست. او در مذاکرات مخفی خود با رقیب توانست آمریکا را مجاب کند به عوض جمع کردن موشکهای روسی از خاک کوبا آمریکا هم موشکهای ژوپتیرش را -که می توانستند مسکو را هدف قراردهند- از ترکیه و ایتالیا جمع آوری کند. رسانه های زیادی به این موفقیت روسها در طی این بحران نپرداخته اند و به ویژه در ایران ناشناخته مانده است اما خود این معامله به تنهایی دست آورد بزرگی برای دستگاه دیپلوماسی روسها محسوب می شود. آمریکا عملا قدرت نظامی روسها را به رسمیت شناخته بود.

    اما اینکه کا.گ.ب توانست با عملیات های فریب خود دنیای غرب را به زیر بکشد سوالی است که برای پاسخ دادن به آن نیاز به فکر کردن نیست.

    برای مطالعه بیشتر جریان معاملات مخفی روسها و آمریکایی ها در طی بحران موشکی کوبا می توانید اینجا را بخوانید. برای جریان اولگ پنکوفسکی هم از این منبع استفاده کرده ام:

    پیتر رایت- شناسایی و شکار جاسوس چاپ نهم 1374-ترجمه محسن اشرفی صفحات316 الی 328

    شورای امنیت ملی ایالات متحده آرشیوهای خود را درباره جریان بحران موشکی کوبا در معرض دید عموم قرار داده است. دوستان می توانند انواع فایلهای صوتی (حتی مذاکرات امنیتی کندی و مشاورانش)،عکسهای گرفته شده از مواضع موشکی روسها در کوبا، اسناد و مدارک  سیا و دیگر سازمانهای درگیر و روزشمار وقایع را در اینجا پیداکننند.


    فیلمی از سخنرانی تلویزیونی جان اف کندی( یکی از روئسای سابق ریاست جمهوری امریکا ) در واکتش به بحران کوبا که دستور بستن راه ورود کشتی های شوروی به کوبا را داد.

    در یوتیوب:

    []

    دریافت فیلم Download


    کندی درحال امضای دستور جلوگیری از تحویل سلاحهای هجومی به کوبا


    جان اف کندی و نیکیتا خروشچف

    رضا کیانی موحد
    با همراهی محمدحسین پاز

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



    عملیات فورتیتود شمالی نمونه ای از عملیات فریب استراتژیکی در جنگ جهانی دوم





    آخرین ویرایش: جمعه 31 تیر 1390 11:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 27 خرداد 1390 01:07 ب.ظ نظرات ()


    کشورهای اسکاندیناوی در طرح های جنگی همواره هیتلر نقشی اساسی داشتند. نیروی دریایی آلمان در برابر نیروی دریایی سلطنتی دارای همان نقطه ضعفی بود که نیروی دریایی عراق در طی جنگ با ایران در برابر نیروی دریایی ایران داشت. منظور اینکه نیروی دریایی سلطنتی با توجه به برتری عددی که داشت می توانست بنادر آلمان را بلوکه کند و از تحرک شناورهای این کشور جلوگیری کند. از همین رو هیتلر نیاز داشت تا با دراختیارگرفتن بنادر کشورهای اسکاندیناوی ،به ویژه نروژ، برای نیروی دریایی خود میدانی مناسب برای مانور ایجادکند. از طرف دیگر سنگ آهن سوئد برای ماشین جنگی هیتلر بسیار حیاتی بود. فنلاند هم که در برابر روسیه تنها مانده بود عملا متحد آلمان محسوب می شود و با فشار به شمال روسیه می توانست هیتلر را در دستیابی به لنینگراد یاری دهد.

    با شروع جنگ، هیتلر بلافاصله نروژ را اشغال کرد تا بنادر این کشور توسط بریتانیا اشغال نشود. در سال 1943 آلمان در حدود 380 هزار سرباز در نروژ داشت و در برابر تهدیدات نسبت به اسکاندیناوی به شدت واکنش نشان می داد. متفقین برای حمله به نرماندی در خاک فرانسه چندین طرح فریب آمیز داشتند که یکی از آنها طرح فورتیتود شمالی نام داشت. بر اساس این استراتژی، متفقین باید تظاهر می کردند که قرار است به نروژ حمله کنند تا هیتلر مجبور شود نیروهایش را در این کشور نگه دارد و در هنگام نیاز نتواند آنها را برای دفاع از شمال فرانسه آزاد کند.

    یکی از بخشهای زیرکانه استراتژی فورتیتود شمالی برنامه ای بود با نام طرح اسکی. بنابر طرح اسکی قرار شد تا یکی نیروی رزمی دروغین در اسکاتلند بوجود بیاید و وانمود شود که این نیرو در حال آماده شدن برای حمله به نروژ می باشد. مسئول تشکیل این ارتش دروغین یک سرهنگ توپخانه به نام مک لئود بود که در جنگ جهانی اول زخم برداشته بود و در سال 1944 به خدمت فراخوانده شد تا ارتش دروغین چهارم را بوجود بیاورد. او وظیفه داشت تا با مخابرات بیسیم دروغین آلمانها را فریب بدهد تا آنها فکر کنند که یک ارتش آماده کارزار قرار است در نروژ پیاده شود. فرمانده این ارتش دروغین باید برای آلمانها یک سردار شناخته شده می بود از این رو وابسته نظامی سابق بریتانیا در آلمان با نام ژنرال سراندرو ترونه در مخابرات بیسیم ارتش چهارم به عنوان فرمانده این ارتش معرفی می شد.

    آلمانها در زمینه کشف مخابرات متفقین پیشرفت زیادی کرده بودند. رمزهای بیسیم روسها و فرانسوی ها را کاملا شکسته بودند ودر بعضی موارد توانسته بودند رمزهای مخابراتی آمریکایی ها را هم بشکنند. آنها از روی ماهیت مخابرات و نوع دستگاه ها می توانستند بفهمند که این مخابرات مربوط به یک ستاد ارتش است یا لشکر یا سپاه. بنابر این برای فریب دادن آنها باید مخابراتی شبیه به مخابرات واقعی جعل می شد.

    مک لئود ستادش را در قلعه ادینبورو مستقر کرد و یک سپاه دیگر در داندی بوجد آورد. تعدادی زن و مرد به عنوان بیسیم چی وظیفه داشتند تا مخابرات این ارتش دروغین را برقرارکنند. واحدهای تشکیل دهنده ارتش دروغین چهارم عبارت بودند از:

    سپاه دوم بریتانیا شامل لشکرهای 55 و 58 پیاده و تیپ مستقل 11 پیاده.

    سپاه هفتم بریتانیا شامل لشکرهای 52 پیاده بریتانیا، لشکر 55 پیاده آمریکا و گردانهای رنجر هفتم، نهم و یازدهم.

    سپاه پانزدهم آمریکا(مستقر در شمال ایرلند) شامل لشکرهای دوم، پنجم و هشتم پیاده آمریکا.

     

    تا پایان آوریل 1944(سه ماه مانده به تهاجم نرماندی) اسکاتلند پر بود از پیامهای رمز و غیر رمز ارتش چهارم. مثلا پیامی از این دست "سروان اسمیت از گروه دهم کامرونین در مورد آموزش اسکی گزارش دهد." یا "گروه نقلیه سپاه دوم به کتابهایی در مورد عملکرد موتور در ارتفاعات بالا و دمای پایین نیازمند است..." یا "لشکر هشتاد تقاضای کفش مخصوص اسکی دارد".

    آلمانها به سرعت محل مخابرات را پیدا کردند ولی معلوم نبود که این مخابرات را باور کرده باشند چون بارها با این بازیهای بریتانیایی ها برخورد کرده بودند. باید عواملی این اطمینان را به آلمان می داد که این مخابرات واقعی هستند. دو نفر از جاسوسان آلمانی که در سال 1941 دستگیر شده بودند و با متفقین همکاری کرده بودند با نام های مستعار جف و موت اخباری به آلمان ارسال می کردند که ارتش چهارم را واقعی نشان می داد. اخبار حساب شده ای هم به مطبوعات داده می شد از قبیل اینکه مسابقات فوتبال ارتش چهارم در جریان است. تعدادی هواپیمای ماکت نیز برای این ارتش دروغین در اسکاتلند گردآوری شد و چندفروند از کشتی هایی که به تهاجم نرماندی اختصاص داشتند در اسکاتلند گردآمدند تا تهاجم به نروژ واقعی تر جلوه کند.

    بادکنکی به شکل تانک. عملیات فریب برای هواپیماهای جاسوسی



    لندن شروع کرد تا با بیسیم از جاسوسانش در نروژ وضعیت نیروهای آلمانی را پرس و جو کند به امید اینکه آلمانها این مخابرات را استراق سمع کنند و نسبت به آنها حساس شوند. جاسوسان بریتانیا در نروژ قرار بود به سوالاتی از این دست پاسخ دهند." آیا فلان تیپ از حمایت تانک برخوردار است؟ فلان هنگ توانایی رزم در برف را دارد؟و...."

    یک ماکت هواپیما برای ایجاد یک فرودگاه دروغین

    روسها نیز وانمود می کردند که در حال جمع آوری نیرو  برای حمله به نروژ هستند و جاسوسان آلمانی که تحت کنترل متفقین بودند نیز این اخبار را تأیید می کردند. نیروهای ویژه بریتانیا چند حمله کماندویی به تأسیسات نظامی و صنعتی آلمان در نروژ کردند تا مدافعین آلمانی را همواره هوشیار نگه دارند. پروازهای شناسایی توسط هواپیماهای جاسوسی آمریکا و بریتانیا بر فراز نروژ آغازشد. پیامهای دروغین خطاب به جنبش مقاومت نروژ فرستاده شد تا گوشهای آلمان بیشتر تیز شود.

    از طرف دیگر متفقین فشار به سوئد ،به ظاهر بی طرف، را افزایش دادند. آنها به سوئد پیام دادند که همان تسهیلات حمل و نقلی که در اختیار آلمان قرار داده باید در اختیار متفقین نیز قرار دهد. شرکتهای سوئدی که با آلمان همکاری می کردند تحت تحریم قرارگرفتند. کشتی های سوئدی که برای آلمان بار می بردند از پوشش بیمه محروم شدند و از دادن سوخت  و آذوقه به آنها خودداری شد. در نهایت فشارهای اقتصادی و سیاسی کارگر شد و سوئد مجبور شد تا روابط اقتصادی خود با آلمان را قطع کند.

    عملیات فورتیتود شمالی به همراه دیگر عملیات فریب آمیز متفقین در نهایت موفق شدند و زمانی که متفقین در نرماندی نیرو پیاده کردند آلمانها تعداد زیادی سرباز و ملزومات جنگی شان را در نروژ نگه داشته بودند. این نیروها تا پایان جنگ در آنجا زمین گیر شدند و در نهایت تسلیم شدند.

    سربازان المانی در نروژ

    یک خدمه توپ ضدهوایی المانها در نروژ



    ویدئویی که به صورت خلاصه به معرفی این عملیات می پردازد.


    یک سرباز المانی در حال نگهبانی بر روی ساحل نروژ

    نویسنده و مترجم:رضاکیانی موحد

    با همراهی محمدحسین پاز

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    منابع استفاده شده:

    حصاری از دروغ، آنتونی کیوبراون، محسن اشرفی، صفحات 647 تا 667 نشر نی

    http://en.wikipedia.org/wiki/British_Fourth_Army#British_4th_Army_in_World_War_II

    http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Fortitude#Fortitude_North

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 29 خرداد 1390 12:21 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 15 خرداد 1390 08:33 ب.ظ نظرات ()

    دوستانی که تا به حال قسمت اول را مشاهده نکرده اند روی عبارت 

    عملیات جوبیلی،تهاجم به دیپ(قسمت اول) کلیک بفرمایند.



    نیروهای شرکت کننده در نبرد

    ·       بدنه نیروهای پیاده شده را سربازان لشکر دوم کانادا تشکیل می دادند. این لشکر شامل 3 هنگ پیاده، 1 هنگ زرهی و یک گروه ضدهوایی بود.

    ·        50 رنجر آمریکایی -متعلق به گردان اول رنجر- نیز در عملیات شرکت داشتند و این تهاجم اولین عملیاتی بود که آمریکایی ها با اشغالگران اروپا وارد کارزار مستقیم می شدند.

    ·       هنگ سوم کماندوی نیروی زمینی.

    ·       هنگ چهارم کماندوی نیروی زمینی.

    ·       20نفر از افراد هنگ دهم کماندوی بین المللی افراد این هنگ بیشتر شامل یهودیان آلمانی زبان بود که به بریتانیا مهاجرت کرده بودند.

    ·       هنگ الف کماندوی تفنگداران دریایی برای پشتیبانی لشکر دوم پیاده کانادا.

    محدوده ای که باید مورد هجوم قرارمی گرفت به 6 ناحیه تقسیم شده بود و تسخیر هر ناحیه –طبق جدول زیر-  برعهده یک یا دو واحد گذاشته شده بود:

    نیرو

    ساحل

    هدف

    هنگ سوم کماندو

    ساحل زرد(غرب)

    برنوال/ آتشبارگوبلز- ولویل-سور-مر

    هنگ سلطنتی کانادا

    ساحل آبی

    پویز/ آتشبار رومل

    هنگ اسکاتلندی اسکس

    هنگ چهاردهم زرهی کانادا

    ساحل قرمز

    دیپ

    هنگ پیاده سبک سلطنتی هامیلتون

    ساحل سفید

    دیپ

    هنگ ساسکاچوان جنوبی

    هنگ کامرون کوهستانی ملکه

    ساحل سبز

    پورویل

    هنگ چهارم کماندو

    ساحل نارنجی(شرق)

    واستریوال-کیوبرویل/ آتشبار هس

    نقشه ای از نیروهای عمل کننده و محل تهاجم هرگروه

     ناوهای شرکت کننده در عملیات:

    ·       8 فروند ناوشکن، 1 فروند قایق توپدار، ناوگان نهم مین یاب، ناوگان سیزدهم مین یاب، 9 فروند کشتی پیاده کردن نیرو، 12 فروند قایق موتوری مسلح، 4 فروند قایق مسلح بخاری و 20 فروند قایق بزرگ( 7 فروند از کشتی های این ناوگان متعلق به حکومت فرانسه آزاد تحت فرمان مارشال دوگل بودند).

    هواپیماهای متعلق به نیروی هوایی سلطنتی  که قرار بود پشتیبانی هوایی حمله را تامین کنند:

    ·       48 اسکادارن اسپیت فایر

    ·        8 فروند اسکادران هاریکن

    ·        2 اسکادران موستانگ

    ·        3 اسکادران تایفون

    ·        2 اسکادران بریستول بلنهایم

    ·        1 اسکادران بوفایتر

    ·        1 اسکادران بوستون

    ·        5 اسکادران بمب افکن بوستون

    ·        4 اسکادران بمب افکن بی-17 و 3 اسکادران اسپیت فایر از هوانیروز آمریکا نیز در عملیات شرکت داشتند.

    نیروهای مدافعین در ساحل دیپ:

    ·       لشکر 302 پیاده نظام جمعی ارتش چهاردهم که این لشکر از 3 هنگ پیاده، 1 هنگ توپخانه، 1 گردان شناسایی، 1گردان شناسایی و 1 گردان مهندسی رزمی تشکیل شده بود.

    ·       آتشبارهای 216، 813، 770/2 (گوبلز) و یک گروه ضدهوایی سنگین که در ساحل  مستقر شده بودند.

    ·       هنگ 676 پیاده از لشکر 332 پیاده، لشکر دهم زرهی و 1 هنگ پیاده اس اس نیز در دسترس بودند که وارد درگیری نشدند.

    واحدهای لوفت وافه که در عملیات شرکت کردند:

    ·       وینگ2 جنگنده

    ·       وینگ 26 جنگنده

    ·       وینگ 2 بمب افکن

    ·        گروه دوم از وینگ 40 بمب افکن

    ·        یک گروه هواپیمای شناسایی.

    بیشتر جنگنده های آلمانی، شکاری های جدید فوکه ولف 190 و بمب افکنهایشان عمدتا دورنیر217 بودند.

    بر روی کاغذ، متفقین بر آلمانها برتری عددی داشتند. اما این تنها قسمتی از داستان بود. برخلاف نبرد بریتانیا، اینبار هواپیماهای متفقین باید عرض کانال مانش را می پیمودند و برای انجام ماموریت خود سوخت و در نتیجه زمان کمی در اختیار داشتند. اما هواپیماهای آلمانی از فرودگاه های نزدیکتری پرواز می کردند و می توانستند در هنگام نیاز برای تجدید سوخت و مهماتشان به فرودگاه ها بازگردند. در طی عملیات، این مسئله برتری عدی هواپیماهای متفقین را تحت شعاع خویش قرارداد.


    آخرین ویرایش: جمعه 20 خرداد 1390 11:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 15 خرداد 1390 08:31 ب.ظ نظرات ()

    تاریخ:19 آگوست 1942

    محل: دیپ، فرانسه

    نتیجه: پیروزی آلمان

     

    متخاصمین

    بریتانیا

    کانادا

    ایالات متحده آمریکا

    آلمان

    فرماندهان

    لوئیس مانتباتن فرمانده نیروهای مختلط

    ناخدا هالت فرمانده ناوگان رزمی

    مارشال هوایی ترافورد لی مالوری فرمانده عملیات هوایی

    سرلشکرجان هامیلتون رابرتزفرمانده لشکر دوم پیاده کانادا

    سرهنگ دوم جان درانفورد اسلیتر فرمانده هنگ سوم کماندو

     

    فیلدمارشالفون روندشتت 

    کنراد هاسه فرمانده لشکر 302 پیاده

    استعداد رزمی

    6086 نفر

    69 اسکادران هواپیما

    60 عراده تانک

    252 فروند کشتی شامل 6 فروند ناوشکن کلاس هانت

    1500نفر

    200 فروند جنگنده

    100 فروند بمب افکن

    تلفات

    3623 نفر کشته

    761 مجروح و اسیر

    550 کشته از پرسنل نیروی دریایی سلطنتی

    49 عراده تانک

    106 تا 119فروند هواپیما

    1 فروند ناوشکن

    33 فروند شناور مخصوص پیاده کردن نیرو

    311 نفر کشته

    280 نفر مجروح

    46 تا 107فروند هواپیما

     

    در آگوست1942 متفقین به دیپ -شهری در شمال فرانسه- حمله کردند. دیپ به صورت یک قتلگاه برای سربازان متفقین درآمد اما درسهای مهمی که از آن آموخته شد، در تهاجم روز دی -ششم ژوئن1944- به ساحل نورماندی بکارآمدند.

    پس زمینه

    تهاجم هیتلر به روسیه در سال 1941، دو دشمن قدیمی یعنی استالین و چرچیل را در کنارهم قرارداد. پس از اندک زمانی، حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر باعث شد تا آمریکا هم به طرفداری از روسیه و بریتانیا وارد جنگ شود.

    اما در آغاز سال 1942 وضعیت برای متفقین بسیار دشوار و ناامید کننده بود. ارتش سرخ ضربات سختی از ورماخت دریافت کرده بود و در حال فروپاشی بود. بریتانیا در نبرد هوایی متحمل خسارات زیادی شده بود و بمباران های سنگین لوفت وافه بر حجم این خسارتها می افزود. علیرغم میل آمریکایی ها به جنگ زمینی با نازیها، هیچ میدان جنگی در اروپا برای آنها وجود نداشت. هیتلر خاک اروپا را کاملا اشغال کرده بود و در حال ساختن استحکامات دفاعی در شمال فرانسه بود که کمی بعد به "دیوار آتلانتیک" معروف شد.

    در این میان، روسها به چرچیل و روزولت فشار می آوردند که هرچه زودتر جبهه ای در غرب اروپا برپاکنند تا ارتش سرخ کمی از فشارهای ورماخت آسوده شود و تجدید سازمان کند. روزولت با تقاضای روسها کاملا موافق بود و به ژنرال مارشال و ژنرال آیزنهاور دستور داد تا نقشه تهاجم به خاک فرانسه را با نام رمز "پتک" آماده کنند. استالین فکر می کرد که چرچیل تعمدا از گشایش جبهه دوم در غرب اروپا جلوگیری می کند. روسیه و آلمان همدیگر را کاملا خسته می کردند تا بریتانیا بتواند پس از جنگ به عنوان کشور پیشتاز اروپا ظاهر شود. البته فکر استالین کاملا هم اشتباه نبود. اما چرچیل با تجربه ای که از عملیات آبی-خاکی گالیپولی در زمان جنگ جهانی اول به دست آورده بود، می دانست که حمله مستقیم به خاک اروپا جز تبدیل کانال مانش به جوی خون نتیجه ای دربرنخواهد داشت. چرچیل میزان توانایی های ورماخت را می شناخت و به توانایی های ارتش هایی بریتانیا و آمریکا کاملا واقف بود. در حقیقت، در آن زمان تنها برتری متفقین در دریاها بود -که آنهم اگر کمی غفلت می کردند توسط زیردریایی های آلمانی از کف می رفت- و بریتانیا و آمریکا هیچ شانسی برای مقابله زمینی با ارتش کارآزموده آلمان نداشتند.

    در روز 18آوریل 1942، ملاقاتی بین ژنرال بروک بریتانیایی و ژنرال مارشال آمریکایی در وزارت جنگ بریتانیا انجام شد تا خطوط کلی عملیات "پتک" ترسیم شوند. طرح مارشال بر این پایه بود که با پشتیبانی 5800 فروند هواپیما و 200 فروند کشتی در مرحله اول عملیات 6 لشکر از خاک بریتانیا حرکت کرده و در خاک فرانسه پیاده شوند. در مرحله دوم باید 12 لشکر دیگر از کانال عبور می کردند. بر طبق طرح ژنرال مارشال، تهیه 2500 فروند هواپیما، تمام کشتی های مورد نیاز و همچنین لشکرهای خط شکن بر عهده بریتانیا گذاشته می شد و آمریکا ملزم می شد که هر هفته صدهزار نفر وارد کارزار کند تا تعداد واحدهایش به 30 لشکر افزایش یابد. بروک به مارشال خاطرنشان کرد که در آن زمان آلمان در غرب اروپا 25 لشکر مجهز دارد که آمادگی رزمی بسیار بیشتری نسبت به نیروهای بریتانیا و آمریکا دارند.

    چرچیل و نظامیان بریتانیایی این طرح را غیرعملی می دانستند و از صمیم قلب با آن مخالف بودند. درعوض، آنها عقیده داشتند که بهتر است در ابتدا با استفاده از حملات کماندویی، فریبهای اطلاعاتی، استفاده از گروه های مقاومت کشورهای اروپایی و بمباران هوایی مراکز صنعتی و نظامی؛ مقاومت آلمانها را کاهش داد تا جایی که در هنگام آغاز تهاجم زمینی، ورماخت به جای مقاومت کردن در برابر متفقین از درون دچارفروپاشی شود. چرچیل ترجیح می داد که به جای حمله مستقیم به خاک اروپا، متفقین نوک پیکان حمله خود را به سمت شمال آفریقا -عملیات مشعل- برگردانند و پس از آن عملیات نظامی را از بالکان و ایتالیا ادامه دهند تا هیتلر مجبور شود که هر چه بیشتر نیروهایش را در سراسر اروپا پخش کند و قدرت دفاعی او در شمال فرانسه بیشتر کاهش یابد.

    در همان زمان که گفتگوهای استراتژیک بین طرفین بر سر عملیات پتک ادامه داشت استراتژیستهای بریتانیایی بر روی طرح حمله به شهری در شمال فرانسه کارمی کردند. استراتژی نبرد در روز 13 می 1942 توسط رؤسای ستاد تصویب شد. نام رمز اولیه این عملیات "روتر" بود. اهداف اولیه این عملیات این بود که با اسیرکردن افراد و غنیمت گرفتن ابزار مورد استفاده از آلمانها به کسب اطلاعات تاکتیکی و فنی از آنها بپردازند. هدف دیگر عملیات این بود که واکنش هیتلر را در صورت حمله به خاک اروپا بررسی کنند. درضمن طراحان حمله امیدوار بودند که بتوانند لوفت وافه را به میدان جنگ بکشانند و با سرنگون کردن هواپیماهای آن تلفاتی غیر قابل جبران بر نیروی هوایی هیتلر واردسازند.

    در آوریل 1942 بندر دیپ برای پیاده شدن نیروهای متفقین انتخاب شد. چرچیل این تهاجم را به دلایل زیر تصویب کرد:

    "این حمله باید یک شناسایی پرقدرت باشد.

    این حمله باید آزمایشی از قدرت دفاعی حریف در یک ساحل مستحکم فرانسه باشد.

    این حمله باید مقاومتی را که برای تصرف یک بندر با آن روبرو می شویم تعیین کند."

    در طرح عملیات روتر قرار بود که حمله اصلی به ساحل دیپ به وسیله دو حمله هوابرد در جناحین حمله اصلی پشتیبانی شود.

    در روز 5 جولای سربازان سوار کشتی ها شدند اما در یک حادثه بدشگون در آخرین روز مساعد برای حرکت کاروان دریایی، بمب افکنهای آلمانی کشتی های متفقین را یافتند و به 250 ناو بریتانیایی که در سواحل جنوبی انگلستان قرارداشتند حمله بردند. ظاهرا غافلگیری مورد نیاز عملیات از بین رفته بود. مونتگمری عقیده داشت که باید عملیات روتر را کاملا لغو کرد اما نظر مونتباتن -فرمانده نیروهای مختلط- خلاف نظر او بود.

    در روز 8 جولای چرچیل تلگرافی برای روزولت فرستاد:" هیچ یک از ژنرالها، دریاسالارها یا مارشالهای نیروی هوایی حاضر به پشتیبانی از اجرای عملیات پتک در سال 1942 نیستند. گزارش رؤسای ستاد حاکی است حصول شرایطی که تهاجم پتک را به یورشی آسان و حساب شده تبدیل کند بسیار بعید است." در همان روز طرح تهاجم به دیپ نیز لغو شد. هوای کانال نامساعد شده بود و لشکر دهم زرهی ورماخت به سمت دیپ حرکت کرده بود. ظاهرا آلمانها از حمله باخبر شده بودند و طراحان حمله توصیه کردند که طرح حمله به دیپ کنارگذاشته شود.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 31 خرداد 1390 11:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 15 خرداد 1390 05:38 ب.ظ نظرات ()

    شاید بارها برایتان پیش آمده که خواسته اید به همراه دوستانتان و به دور از چشم والدین یا همسرتان برنامه ای بریزید(گردش، پارک، سینما و برنامه هایی از این قبیل). دلیل مخالفت پدر و مادر یا همسر هر چه که بوده، ترجیح داده اید تا برنامه ریزیهایتان را بدون اطلاع ایشان انجام دهید. به آنها گفته اید که می خواهید به خانه عمو یا عمه سربزنید در صورتیکه قرار بوده است مثلا با دوستانتان به سینما بروید. در اغلب این موارد موضوع در همان مرحله برنامه ریزی لو رفته است و همچنین در اغلب موارد به فکر یک زبان دراز افتاده ایدکه بی موقع فضولی کرده و شما را لو داده است. اما حقیقت این است که بیشتر اطلاعات مربوط به برنامه علمی-تفریحی شما از طریق خودتان و ارتباطاتتان لو رفته اند هرچند که شما چیزی درباره برنامه تان بروز نداده باشید. والدین یا همسرتان برای کشف مقاصد شما به صورت ناخودآگاه از روشی استفاده می کنند که در بین متخصصین به تحلیل ترافیک مخابرات معروف است. فرض کنید که دختری دانشجو دارید که در سال اول دانشگاه درس می خواند. او به طور متوسط در روز 4-5 اس.ام.اس و 1 تا 2 تماس تلفنی دارد. به مرور زمان متوجه می شوید که در زمان امتحانات (میان ترم و پایان ترم) تعداد مسیجها و تلفنهایی که دخترتان دریافت می کند به صورت بی سابقه ای زیاد می شود و مثلا مسیجها به 10-15و تلفنها نیز به 7-8 تماس در روز افزایش می یابند. این افزایش ترافیک در پیامهای مخابراتی به تنهایی می تواند برایتان سیگنالی باشد مبنی بر اینکه واقعه ای غیرمعمول (شروع امتحانات) در پیش است که نیاز به هماهنگی (سوال پرسیدن،تبادل کتاب و جزوه و...) بیشتری نسبت به فعالیتهای عادی و روزانه دخترتان دارد.

    اگر بیشتر دقت کنید متوجه می شوید که در ایام تعطیل آخر هفته و تعطیلات رسمی نیز تعداد مسیجها و تماسهای تلفنی دخترتان افزایش می یابد اما با الگویی متفاوت از افزایش ترافیک دوران امتحانات. مثلا تعداد مسیجها به 8-10 و تماسهای تلفنی به 5-6 تماس افزایش می یابد. این تماسها برای هماهنگی بین دخترتان و دوستانش انجام می شود تا برنامه های آخر هفته (کنسرت، پارک، سینما و...) را هماهنگ کنند.

    اگر فرض کنیم که او درباره محتوای این پیامها(تلفنی و اس.ام.اسی) با شما صحبت نکند و شما هم به حریم خصوصی وی احترام بگذارید و پیامها و تماسهایش را کنترل نکنید همین افزایش و کاهش دوره ای و منظم ترافیک مخابراتی می تواند به شما اطلاعات مورد نیازتان را درباره نوع فعالیت های دختران بدهد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که سوابق این ترافیک را ثبت کنید(به خاطر بسپارید) و با مواردی که در آینده پیش می آید تطبیق دهید. اگر بعد از چند تماس تلفنی و مسیج در آخر هفته دخترتان از شما اجازه خواست تا به سینما برود این سابقه در ذهن شما حک می شود تا در دفعات بعدی از همین الگو برای پیش گویی فعالیتهای آخر هفته وی استفاده کنید.

     

    خوب! اکنون شما 3 الگوی ترافیکی از مخابرات دخترتان در دست دارید. ترافیک مخابراتی روزهای معمول کم، روزهای آخر هفته و تعطیلات متوسط و روزهای امتحانی زیاد است. اگر به عنوان مثال در آخر هفته ترافیک مخابرات بیش از الگوی عادی هفتگی باشد می توان به این نتیجه رسید که یا افراد بیشتری برای برنامه آخر هفته دعوت شده اند و یا اینکه مسیر دورتری برای گردش انتخاب شده است(که نیاز به تدارکات بیشتر و هماهنگی های بیشتر و درنتیجه پیامهای بیشتر دارد). اگر بازهم به عنوان مثال در هنگام امتحانات تلفنها بیش از حد معمول باشند می توان نتیجه گرفت که امتحان آینده مربوط به درسی مهم یا درسی است که مشکل ساز شده است و برعکس کمتر شدن تلفنها در هنگام امتحان ممکن است نشاندهنده ساده بودن درسها باشد.

    حال اگر در ابتدای هفته به یک ترافیک مخابراتی غیرمعمول برخورد کردید به چه نتیجه ای می رسید؟ مثلا به مدت 2 هفته (غیر از ایام امتحان) تعداد مسیجها و تماسهای تلفنی به صورت چشمگیری افزایش یافته اند و ناگهان تماسها قطع شده اند و دخترتان هم کمی افسرده شده است. از این تغییرات ترافیک اطلاعات چه می فهمید؟ شاید پای پسری در میان باشد... شاید هم یکی از همکلاسی های دخترتان مریض است و بستری شده است. شاید استاد مورد علاقه اش بازنشسته شده است و .... به هرحال همین تغییرات (بدون اینکه شما از متن پیامها و تماسها آگاه باشید) می تواند به صورت هشدار درباره یک وضعیت یا واقعه غیرعادی دربیاید.

    حتی ساعت تلفنها و مسیجها هم می تواند گویا باشد و بعد از کمی ممارست به شما نشان دهد که چه کسی تلفن زده یا مسیج فرستاده است و بنابر این احتمال متن پیام چه می تواند باشد.

    همین هشدارها هستند که می توانند برای سرویسهای نظامی و جاسوسی بسیار راهگشا باشند. تحلیلگران ترافیک مخابرات بدون اینکه به متن پیامهای ارسال شده توسط دشمن دسترسی داشته باشند می توانند با تحلیل ترافیک مخابرات دشمن به مقاصد دشمن پی ببرند. اهمیت این روش کسب اطلاعات از آن رو است که مخابرات نظامی و جاسوسی همواره به رمز می باشند و شاید شکستن رمز این گونه مخابرات سالها طول بکشد در صورتیکه اطلاعات مستتر در این گونه پیامها باید هر چه زودتر به دست فرماندهان و تصمیم گیرندگان خودی برسند.

    به عنوان مثال، سکوت مطلق رادیویی می تواند نشانگر آماده شدن نهایی دشمن برای حمله باشد و یا اینکه دشمن هنوز هیچ فعالیتی را آغاز نکرده است. این دو وضعیت فرضی با اطلاعات دیگری که از جبهه کسب می شوند (عکسهای هوایی،بازجویی از اسرا، دیده بانها و...) در کنار هم می تواند یک تحلیل گر اطلاعاتی را از فعالیتهای دشمن آگاه کند.

     

    نوع مخابرات بیسیم(مورس، دیجیتال، آنالوگ و ...)، دستگاهی که مخابره را انجام داده (بیسیم دستی، بیسیم ماشین و...)، ساعت مخابره ، کسی که مخابره را انجام داده (فرستنده پیام)،کسی که مخابره را جواب داده (گیرند پیام)، همه می تواند تحلیل گر ترافیک مخابراتی را برای بیرون کشیدن اطلاعات از انبوه پیامهای در هم و برهم رمز و غیررمز یاری دهد. مثلا اگر فرض کنیم هر گردان پیاده دارای 3 گروهان و هر گروهان دارای یک دستگاه بیسیم باشد تعداد مخابراتی که یک گردان پیاده در روز می تواند داشته باشد خیلی کمتر از یک گردان زرهی است که در حدود 30 دستگاه تانک دارد(امروزه هر تانکی داری یک بیسیم می باشد). پس الگوی مخابراتی یک واحد زرهی به کلی با یک واحد پیاده متفاوت است. همچنین الگوی مخابراتی یک تیپ با لشکر و یک لشکر با یک سپاه و سپاه با ارتش فرق می کند.تکنیکهای تحلیل ترافیک مخابرات با شروع جنگ اول از طرف دول درگیر به سرعت به کار گرفته شدند ولی توسعه اصلی آنها در دوران جنگ جهانی دوم روی داد. بریتانیا و آلمان در میان کشورهای درگیر در جنگ پیشتاز دنیای شنود بودند. آلمانها به توانایی دست یافته بودند که در عرض چند ساعت می توانستند محل یک فرستنده امواج رادیویی را با دقت چند متر تشخیص دهند و از روی الگوی مخابراتی فرستنده تشخیص دهند که این فرستنده متعلق به یک تیپ، لشکر یا سپاه است. آنها از روی همین الگوهای مخابراتی بود که فهمیدند آمریکا لشکر 82 هوابرد خود را از ایتالیا خارج کرده و در بریتانیا مستقرکرده است که خود می توانست نشانه ای بر تهاجم نهایی متفقین به خاک اصلی اروپا باشد. بریتانیا و آمریکا هم از تکنیکهای تحلیل ترافیک مخابراتی برای کمک به رمزشکنان خود استفاده می کردند و آمریکایی ها توانستند با ترکیب تحلیل ترافیک مخابراتی و رمزشکنی نقشه حمله ژاپن به میدوی را کشف کرده و آن را خنثی کنند. بریتانیایی ها با استفاده از ارسال تعداد زیادی پیامهای دروغین و واقعی قبل از تهاجم متفقین به نرماندی سعی کردند تحلیلگران ترافیک مخابراتی آلمان را گمراه کنند تا آنها نتیجه بگیرند که متفقین قصد دارند به جای نرماندی در پادوکاله پیاده شوند. امروزه تمام سازمانهای نظامی و اطلاعاتی مدرن دنیا از این گونه روشهای تحلیل ترافیک مخابرات برای رخنه به پیامهای دشمنانشان استفاده می کنند.

     

    تحلیل ترافیک مخابرات در دنیای جاسوسی و رمزشکنی هم نقشی اساسی بازی می کند. با رویداد یک اتفاق (ترور سیاسی، انقلاب، کودتا و...) حجم مخابرات جاسوسان و سفارتخانه های خارجی مستقر در یک کشور زیاد می شود و با داشتن الگوهای مورد نیاز شاید بتوان از بعضی وقایع خرابکاری جلوگیری کرد. با تحلیل ترافیک مخابرات یک جاسوس خاص می توان به مقاصد و نیات کشوری که او را در استخدام دارد پی برد.

     

    کاربرد تحلیل ترافیک مخابرات تنها به مسائل نظامی و جاسوسی محدود نمی شود. مهندسین مخابرات برای مکانیابی محل نصب آنتنهای زمینی موبایل مجبورند تا وضعیت ترافیک مخابراتی یک منطقه را به درستی تحلیل کنند تا بتوانند آنتنهای مورد نیاز ساکنین آن منطقه را نصب کنند. واضح است که اگر تعداد آنتنهای زمینی کمتر از حجم ترافیک مخابرات منطقه باشد در خیلی از مواقع روز گوشی ها آنتن نمی دهند. متخصصین شبکه های کامپیوتری ادارات و کارخانجات برای سفارش قطعات مورد نیازشان باید کاملا از شبکه ای که قصد ایجاد آن را دارند و وضعیت ترافیک اطلاعاتی که در آن جریان دارد آگاه باشند تا بهترین وسائل شبکه را با بهترین سرعت دراختیار بگیرند. یک ترافیک اطلاعاتی بی موقع یا بیش از حد از شبکه داخلی یک شرکت(مثلا یک بانک یا شرکت بیمه که تعداد زیادی مشتری دارند) به سمت شبکه خارج از شرکت (اینترنت) ممکن است که نشانه وجود یک رخنه اطلاعاتی از سوی یک هکر باشد و با داشتن الگوهای عادی ترافیک اطلاعاتی و مخابراتی می توان پیشگیری های لازم بر علیه سارقان اطلاعات را انجام داد.

    خوب! به انتهای بحث رسیدیم! اگر بازهم قصد دارید تا برای آخر هفته خود یک برنامه تفریحی بچینید و با جمع دوستان خوش بگذرانید مواظب ترافیک مخابرات خود باشید تا بازهم نقشه شما لو نرود.



    نویسنده : رضا کیانی موحد

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 تیر 1390 08:04 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3