تبلیغات
جنگها و تاریخ - مطالب فریب و ضدفریب
جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

باد آورده


چند روز گذشته تیتر اول رسانه های خبری دنیا تعلق داشت به خبری تحت عنوان اینکه نیروی هوا و فضای سپاه ادعا کرده است که توانسته است یک پرنده بدون سرنشین پیشرفته امریکایی که برای مقاصد شناسایی به کار می رود را در آسمان تحت کنترل خود درآورده و فرود آورد. پس از حدود 1 یا 2 روز تصاویری از این پهپاد (پرنده بدون سرنشین) را نیز در رسانه ها به نمایش گذاشت.

اینکه آیا واقعا سپاه این کار را انجام داده است و یا ارتش، بحث ما نیست و ارزش چندانی البته در اینجا ندارد. زیرا شایعاتی وجود دارد که پدافند ارتش این هواپیما را به دست آورده است سپس سپاه در اختیار گرفته است.

در این فاصله زمانی گمانه زنی های زیادی توسط مردم عادی در اقصی نقاط دنیا انجام گرفته و بحثهای زیادی در این باره صورت گرفت. این اتفاقات من را به یاد داستانی در سال 1961 انداخت که در آن شوروی سابق ادعا کرده بود که یک هواپیمای پنهانکار جاسوسی پیشرفته در آن زمان به نام  یو- 2 را که بر فراز خاک اتحاد جماهیر شوروی در حال پرواز عملیاتی بوده است شناسایی و ساقط کرده است. در همان زمان به مانند حال شایعات زیادی بر سر زبانها افتاد. کم کم شمار کسانی که شوروی را متهم به دروغگویی می کردند رو به فزونی گرفت. از انجاییکه اتحاد جماهیر شوروی تصویر و یا فیلمی از هواپیمای مربوطه را نشان نمی داد این شایعه روز به روز بیشتر قوت می گرفت. دولت مردان امریکا بعد ازگذشت چند روز ازوقوع حادثه و سکوت روسها در مورد خلبان، با تصوراینکه خلبان مرده است اعلام کردند که یک هواپیمای یو-2 سازمان ناسا که کارهواشناسی می کرده است چند روز قبل در شمال ترکیه ارتباط خود را از دست داده و ناپدید شده است( امریکایی ها در واکنش به ادعای ایران در مورد به دست اوردن همین پهپاد نیز اعلام کردند که از حدود یک هفته پیش کنترل یک پهپاد ار کیو 170 در غرب افغانستان را از دست داده و در ان نواحی ناپدید شده است.). همچنین برای داستان سازی بیشتر اعلام کردند که خلبان در اخرین تماسهای خود اعلام مشکل در سیستم اکسیژن خود کرده است و بیهوش شده است، به همین دلیل بعد از بیهوشی خلبان، سیستم خلبان اتوماتیک فرود اضطراری کرده است و سریعا اقدام به رنگ کردن یک هواپیمای یو- 2 به رنگ سازمان ناسا کرده و ان را به عنوان هواپیمای پیدا شده معرفی کردند. به علت تبلیغات دولتمردان امریکا در این زمینه و دروغگو خوانده شدن شوروی، در نهایت خروشچف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی در مراسمی اعلام کرد:

باید به شما رازی را بگویم. وقتی بار اول در این مورد صحبت کردم به عمد چیزی در مورد زنده و سالم بودن خلبان نگفتم... الان فقط نگاه کنید که چه مقدار حرفهای چرت و احمقانه گفته اند( امریکاییها).


و همزمان با نشان دادن خلبان و تکه هایی از لاشه هواپیما ضربه خورد کننده ای به ابرو و حیثیت دولت امریکا وارد کردند و دروغ طولانی انها را برای مردم دنیا نقش برآب کردند. این حادثه یکی از بزرگترین شرمساری ها را برای دولت امریکا به وجود اورد. علت اینکه چرا اتحاد جماهیر شوروی در ابتدا حاضر به نمایش نبود این بود که اگر آنها لاشه هواپیما را نشان می دادند سریعا برای کارشناسان غربی مشخص می شد که چه مقدار از اطلاعات مفید و محرمانه  و تکنولوژی به کار رفته در آن لو رفته است و چه مقدار از لاشه هواپیما برای روسها قابل بازیابی است. اما با شدت گرفتن اتهام جعل و دروغگویی،  روسها در فرصتی مناسب و نه عجولانه، در نهایت اقدام به نمایش عمومی خلبان اسیر شده و لاشه هواپیما کردند تا بهترین سود ممکن را از نمایش رسانه ای ببرند.اگر همان ابتدا روسها اقدام به نمایش خلبان و لاشه هواپیما می کردند هیچگاه نمی توانستند ان شرمساری را برای دولت امریکا به وجود بیاورند. این قضیه این موضوع را به ما گوشزد می کند که حتی مخفی نگاه داشتن سرنوشت خلبان نیز چه قدر حائز اهمیت است و نمایش او می تواند باعث تبعاتی شود که شد. به عنوان مثال در صورت مخفی ماندن سرنوشت خلبان و یا اعلام مرگ او به راحتی می توان با هر روش ممکن و تحت هر شکنجه ای او را تخلیه اطلاعاتی کرد و یا با انجام گفتگوهای پشت پرده با دشمن زنده بودن او را اعلام،  و آنها را وادار به امتیازاتی در مقابل تحویل خلبان کرد و یا به مانند داستان بالا که تف سربالا برای امریکاییان شد، با تظاهر به مرگ خلبان ابتدا به امریکاییها اجازه مانور حسابی روی این قضیه را داده، سپس دست انها را رو کردند.

اما زمانی که برای عموم اعلام شود که خلبان زنده است پای سازمانهای حقوق بشری به میان کشیده می شود و دولت مزبور تحت فشار اذهان عمومی جهان برای آزاد سازی او و رفتار بر اساس حقوق اسرا با او، قرار می گیرد و به ناچار برای حفظ وجه عمومی بدون گرفتن امتیاز خاصی مجبور به آزادی او می شود. به علت مورد توجه بودن موضوع در بین روزنامه نگاران و افکارعمومی و با توجه به کنوانسیونهای مختلف و به میدان آمدن صلیب سرخ جهانی قابلیت اعمال هر روش غیر انسانی و شکنجه برای تخلیه اطلاعاتی نیز از بین می رود . به خاطر همین اهمیت، روسها در نهایت به اجبار،برای خنثی سازی دروغگویی بزرگ امریکاییان به نمایش رو آوردند. این داستان سطح هوشیاری کارشناسان و تصمیم گیرندگان شوروی را نشان می دهد که برای هر عملی عکس العملی  کاملا مناسب با بیشترین منفعت را در نظر داشته اند.

 

فرانسیس گری پاورز خلبان اسیر شده در کنار یک هواپیمای حاسوسی یو-2 (U-2)

فرانسیس گری پاورز در سمت راست در یک محاکمه در مسکو.

خروشچف در حال بازدید از باقی مانده هواپیما در یک نمایش عمومی


تصور من بر این اساس بود که ایران تصویری از این پهپاد را انتشار ندهد تا آنالیزورها، کارشناسان و سازمانهای امنیتی امریکایی را دچار سردرگمی کرده و آنها را در فقر اطلاعاتی نگاه دارد . مگر در یک حالت که فردای آن روز نشان داد که آن حالت اجرا شده است.

فرضیه و یا حالت  دوم عبارت بود از آنکه اگر جمهوری اسلامی اقدام به انتشار تصاویر کرد این مقصود را می رساند که  توان فهم و استفاده از تکنولوژی و دانش به کار رفته در آن را آنچنان ندارد. زیرا ارزش آن از ارزش تبلیغاتی و رسانه ای که برایشان به ارمغان می آورد کمتر است که اقدام به انتشار فیلمها و تصاویر کرده اند . جدا از ارزش تبلیغاتی که برایشان داشته است آن را در قبال معامله هایی به کشورهایی که زیرساختهای صنعتی و تکنولوژیکی داشته و این گونه اتفاقات برایشان حکم طلا داشته می فروشند واین کشورها با بررسی آن، تکنولوژی نهفته در آن را تا حد زیادی متوجه شده و در محصولات آینده و سیستمهای دفاع هوایی  خود به کار می برند. و ارزش این کار بسیار بیشتر از تبلیغ رسانه ای برای آنهاست.

مسئولین امر اعلام کردند که کنترل هواپیمای مورد نظر را به دست گرفته و به زمین نشانده اند. اما چیزی که شواهد نشان می دهد خلاف این را نمایان میسازد. در تصویر زیر همان طور که ملاحظه می فرمایید قسمت زیرین هواپیما توسط چادرهای استتار نظامی پوشانده شده است که نشاندهنده اسیب دیدن این قسمت می باشد، همین طور 2 بال هواپیما دچار شکستگی بدنه شده است و در قسمتهایی از آن فرورفتگی هایی بر اثر ضربه وجود دارد که همه ی این علائم نشانه ی یک فرود سخت و اضطراری، بدون باز بودن چرخها به صورت گلایدر در یک محیط باز می باشد. آنچه که مشخص است داستان  به دست گرفتن هدایت این هواپیما و کنترل آن بیشتر شبیه یک اغراق رسانه ای و بلوف است. زیرا با به دست گرفتن هدایت هواپیما دیگر نباید شاهد همچین مواردی در هواپیما می بودیم.



به ساییدگی زیر بدنه هواپیما توجه بفرمایید که نشان دهنده فرود سخت، کشیدگی روی زمین و از بین رفتن ارابه های فرود و سیستم لندینگ می باشد.


اما در مورد اینکه چگونه این هواپیما به دست نیروهای پدافندی افتاده است 2 نظریه را می توان در نظر گرفت.

گزینه ی اول نشان از آن دارد که نیروهای پدافندی در ابتدا با شناسایی هواپیما و سپس با جمینگ و اخلال در سیگنالهای دریافتی هواپیما باعث قطع ارتباط و فرود اضطراری آن شده اند و یا خود هواپیما دچار نقص فنی سنگینی هم در سیستم ارتباطی خود و هم در سیستم لندینگ شده است که به مانند بالا ارتباطات خود را از دست داده و مجبور به فرود اضطراری شده است.

گزینه دومی نیز وجود دارد که بیشتر خطرناک جلوه می کند و آن هم خطر وجود داستان از پیش تعیین شده می باشد. به این صورت که پهپاد مورد نظر را از نظر سطح تکنولوژیکی رادارها و سیستمهای ارتباطی و جاسوسی و شناسایی پایین تر آورده و برای تست رادارهای جدید پدافندی ایران وارد کارزار نموده اند و با این کار به عبارتی مار را از لانه اش بیرون کشیده تا مورد بررسی قرار دهند و یا با عمدی بودن سقوط و دادن هواپیما به دست دشمن،  باعث دادن اطلاعات غلط در مورد این هواپیما شده تا  توان طرف مقابل را برای غلبه برتکنولوژیهای نوین خود گمراه کرده و از بین ببرند. حال ممکن است امریکایی ها با علم بر اینکه بالاخره تحت معامله هایی این هواپیما به دست روسها می رسد این عمل را انجام داده و هدف در این قضیه روسها باشند نه ایران.
 این عمل جدا از منظر فنی نظامی، باعث تاثیر گذاری روانی و اشتباه و گمراهی در اتخاذ تصمیمات و استراتژی ها و تاکتیکهای نظامی طرف مقابل می شود. به گواه تاریخ این گونه بازیها بارها اجرا شده است، مخصوصا در تاریخ جنگ سرد بارها از این شیوه ها برای فریب دشمن استفاده شده و دشمن هزینه های زیادی را در مسیرهای اشتباهی از دست داده است. برای غلبه بر این موضوع کارشناسان امر و تحلیلگران نظامی مربوطه باید سطح هوشیاری بالایی داشته باشند تا بتوانند در دام این گونه بازیها نیافتند و واقعیت را از توهم تشخیص دهند. نباید اسیر احساسات و خوشحالی موفقیت باشند وغرور کاذب و پوشالی انها را در بر گیرد زیرا ممکن است کوتاه مدت و بد سرانجام باشد.

نویسنده : محمد حسین پاز

باهمکاری

رضاکیانی موحد

پی نوشت: فیلم زیر در مورد داستان سقوط هواپیمای یو 2 و نمایش عمومی باقی مانده هواپیما است . در یوتیوب:

[]


در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

 جواب مسابقه سوم جنگها و تاریخ

بر باد رفته،  تلاش قدرتهای جنگ سرد و سرویسهای اطلاعاتی برای به دست اوردن تکنولوژی و جمع آوری اطلاعات نظامی




غربی ها خیلی خوشبینانه فکر می کنند، ما به آنها چیزی را خواهیم داد که دوست دارند راجع به آن فکر کنند. لنین

یکی از دوستان درباره بحران موشکی کوبا پرسیده بود. اگر جزئیات قضیه را بخواهید می توانید به اینجا و اینجا رجوع کنید. چکیده داستان ولی از این قرار است:

در سال 1962 خروشچف تصمیم گرفت برای دفاع از رژیم انقلابی فیدل کاسترو در برابر آمریکا موشکهای هسته ای شوروی سابق را در خاک کوبا مستقر کند. بعد از اینکه قسمتی  از تأسیسات پرتاب موشکها ساخته شد و چند موشک و کلاهک هم به کوبا حمل شد هواپیماهای جاسوسی آمریکا از آنها عکس گرفتند و سران آمریکا در جریان حرکت روسها قرارگرفتند. آمریکایی ها این حرکت را یک تهدید جدی و مستقیم بر علیه امنیت خود تلقی کرده و با اولتیماتوم به روسها اخطار دادند که کوبا را محاصره دریایی کرده و اجازه نمی دهند که کشتی های روسی وارد بنادر این کشور شوند. خروشچف در برابر اولتیماتوم کندی عقب نشینی کرد و دستور داد تا تأسیسات پرتاب موشک جمع آوری شده و موشکهای هسته ای به شوروی بازگردانده شوند.

13 روزی که بحران موشکی کوبا دو ابرقدرت هسته ای را روبروی هم قرارداد یکی از خطرناک ترین لحظه های زندگی نوع بشر بود. هر دو کشور کاملا برای یک رویارویی هسته ای آماده شدند و هر لحظه امکان داشت که ماشه جنگ جهانی سوم کشیده شود. اما این بحران یک لایه پنهان هم داشت که قصد دارم بیشتر به آن قسمت داستان بپردازم.

عکسی از موشکهای روسی در کوبا که توسط هواپیمای جاسوسی یو-2 گرفته شده است.



ادلای استیونسون ( سیاستمدار امریکایی) در حال نشان دادن عکسهای هوایی از موشکهای کوبا در سازمان ملل متحد

در سال 1958 خروشچف الکساندر شلپین را به ریاست کا.گ.ب منصوب می کند. خروشچف از وی خواسته بود تا نقشه ای طراحی کند که بدون شرکت کردن در یک جنگ واقعی شوروی بتواند غرب را شکست دهد. کنفرانسی در مسکو تشکیل می شود و افسران کارکشته سرویس جاسوسی روسها از سراسر دنیا در آن شرکت می کنند. شلپین اعلام می کند که عوامل جاسوسی زیادی را در غرب در خدمت دارد و قصد دارد تا با عملیات فریب استراتژیکی و جعل اطلاعات اهداف و نیات شوروی را پنهان کند. بخش جدیدی در کا.گ.ب تأسیس شد و قرار شد که عملیات فریب و ارائه اطلاعات غلط را رهبری کند.

سال 1960 برای سازمان جاسوسی برون مرزی بریتانیا -موسوم به ام.آی-6 یا اینتلیجنت سرویس- همراه با مصیبت بود. دو نفر از افسران آن جاسوس روسها از آب درآمده بودند و کشتی دولت ملکه در بحران سوئز به گل نشسته بود. رئیس سازمان به تازگی عوض شده بود و دیک وایت -رئیس سابق ام.آی.5- که مدیر کلی این سرویس منصوب شده بود هنوز نتوانسته بود اینتلیجنت سرویس را بازسازی کند. این سازمان به شدت محتاج یک موفقیت بزرگ بود و ناگاه درهای موفقیت به روی آن بازمی شود.

در اواخر سال 1960 یکی از اعضای هیئت علمی روسها برای انجام امور ویزای خود به سفارت آمریکا در مسکو مراجعه می کند. او به آمریکایی ها گفت که در حقیقت یک افسر جی.آر.یو -سرویس جاسوسی ارتش- است و قصد دارد که برای آنها جاسوسی کند. این افسر روس -که اولگ پنکوفسکی نام داشت- نمی تواند آمریکایی ها را مجاب کند پس کمی بعد به آپارتمان یک تاجر کانادایی به نام وین در مسکو رفته و تقاضایش را تکرار می کند. وین که با پلیس سواره نظام کانادا در ارتباط بود پای ام.آی-6 را به قضیه می کشاند و در نهایت پنکوفسکی زیر کنترل مشترک ام.آی-6 و سیا درمی آید.

پنکوفسکی جواهر سرویس جاسوسی بریتانیا به حساب می آمد و پس از جنگ جهانی دوم از سوی آمریکا و بریتانیا به عنوان مهمترین رخنه اطلاعاتی در شوروی محسوب می شد. او دقیقا در همان زمانی که روسها در حال تبدیل کوبا به یک زرادخانه هسته ای بودند هزاران سند درباره موشکهای روسی و توانایی های آنها در اختیار غرب قرار داد. همین اطلاعات بود که سبب شد عکسهای گرفته شده توسط هواپیماهای جاسوسی یو-2 به سرعت توسط کارشناسان موشکی غرب تحلیل شوند و همین اطلاعات بود که کندی را وادار کرد به روسها اولتیماتوم بدهد. او شواهدی برای کشف موشکهای روسی در کوبا ارائه کرد. هیچ جاسوسی نتوانسته بود برای دنیای غرب چنین اطلاعات ذی قیمت و به موقعی تهیه کند.

هواپیمای جاسوسی یو 2

در اواخر سال 1962 وین و پنکوفسکی توسط کا.گ.ب دستگیر شدند. پنکوفسکی محاکمه و اعدام شد و وین با چند تن از جاسوسان روسیه که در غرب زندانی شده بودند مبادله شد.

اما داستان پنکوفسکی به همین جا ختم نشد. سالها بعد ادعاهای دیگری مطرح شد که داستان پنکوفسکی را به گونه ای دیگر نشان می داد. چندی بعد یک افسر اطلاعاتی دیگر روس با نام گوسنکو به آمریکایی ها پناهنده شد و اطلاع داد که روسها در همان اتاق سفارت آمریکا که پنکوفسکی به آمریکایی ها پیشنهاد جاسوسی داده بود میکروفن کارگذاشته بودند. آیا روسها از ابتدا می دانستند که پنکوفسکی قصد خیانت دارد؟ زمانی که او محاکمه شد ادعا شد که نواری از مذاکرات او با وین وجود دارد که در حمام و با شیرهای باز ضبط شده است. ظاهرا اولین بار که پنکوفسکی به وین مراجعه می کند هم روسها از جریان خبر داشته اند. اما اگر روسها از جاسوسی پنکوفسکی خبر داشتند پس چرا جلوی او را نگرفتند و اجازه دادند تا وی این همه اطلاعات محرمانه نظامی به غربی ها تحویل دهد؟ آیا مورد پنکوفسکی به همان برنامه تغذیه سرویسهای جاسوسی غرب با اطلاعات دروغ مربوط می شد.

اطلاعات پنکوفسکی بیان می کرد که روسها توان ساخت موشکهای هسته ای قاره پیما را ندارند و تنها می توانند موشکهای بالستیک میان برد بسازند. آنها می خواستند غرب را متقاعد کنند که توان فنی کمتری نسبت به دنیای غرب دارند تا به دور از هیاهو و جنجال سلاح های قاره پیمای خود را گسترش دهند. این که روسها موشکهای میان بردشان را در کوبا نصب کردند به اظهارات پنکوفسکی –مبنی بر اینکه روسها توان ساخت موشکهای قاره پیما را ندارند- اعتبار می بخشید. هنوز دوران ماهواره های جاسوسی شروع نشده بود و غربی ها راهی برای آزمودن صحت اظهارات پنکوفسکی نداشتند. کندی فکر می کرد اگر روسها توانایی ساخت موشکهای قاره پیما را دارند چرا باید برای حمایت از کوبا موشکهای میان بردشان را در آن کشور مستقر کنند در حالیکه می توانستند با تهدید موشکای قاره پیما به همان نتیجه برسند. بعدها شواهدی به دست آمد که نشان می داد روسها بعضی موشکهای خود را به عمد منحرف کرده اند تا دقت آنها را پایین تر از آنچه غربی ها برآورد می کردند نشان دهند. ظاهرا روسها با اطمینان دادن به طرف مقابل از اینکه توانایی هسته ای کمتری دارند آنها را پای میز مذاکرات سالت 1 نشاندند. اطلاعات پنکوفسکی دنیای غرب را برای بیش از یک دهه به رخوت فروبرده بود.

موشک بالستیک اتمی R-12 شوروی

بحران موشکی کوبا در ظاهر یک آبروریزی برای کمونیستها بود. رسانه های غربی عقب نشینی خروشچف را در بوق و کرنا کردند اما حقیقت این است که این بازی برای خروشچف یک بازی برد-برد به حساب می آمد. شاید که در افکار عمومی آبرویی برای شوروی نمانده بود اما خروشچف از همین فرصت استفاده کرد و در معاملات پشت پرده خود با کندی از وی ضمانت گرفت که در قبال عقب کشیدن نیروهای موشکی خود از کوبا آمریکا هم صدمه ای به کوبا نزند. کوبا به صورت پایگاه کمونیسم در حیات خلوت آمریکا درآمد و این خود پیروزی بزرگی برای خروشچف به حساب می آمد.

مک نامارا (وزیر دفاع ) و کندی ( رئیس جمهور )


خروشچف پیروزی دیگری هم به دست آورد اما این پیروزی چندان شناخته شده نیست. او در مذاکرات مخفی خود با رقیب توانست آمریکا را مجاب کند به عوض جمع کردن موشکهای روسی از خاک کوبا آمریکا هم موشکهای ژوپتیرش را -که می توانستند مسکو را هدف قراردهند- از ترکیه و ایتالیا جمع آوری کند. رسانه های زیادی به این موفقیت روسها در طی این بحران نپرداخته اند و به ویژه در ایران ناشناخته مانده است اما خود این معامله به تنهایی دست آورد بزرگی برای دستگاه دیپلوماسی روسها محسوب می شود. آمریکا عملا قدرت نظامی روسها را به رسمیت شناخته بود.

اما اینکه کا.گ.ب توانست با عملیات های فریب خود دنیای غرب را به زیر بکشد سوالی است که برای پاسخ دادن به آن نیاز به فکر کردن نیست.

برای مطالعه بیشتر جریان معاملات مخفی روسها و آمریکایی ها در طی بحران موشکی کوبا می توانید اینجا را بخوانید. برای جریان اولگ پنکوفسکی هم از این منبع استفاده کرده ام:

پیتر رایت- شناسایی و شکار جاسوس چاپ نهم 1374-ترجمه محسن اشرفی صفحات316 الی 328

شورای امنیت ملی ایالات متحده آرشیوهای خود را درباره جریان بحران موشکی کوبا در معرض دید عموم قرار داده است. دوستان می توانند انواع فایلهای صوتی (حتی مذاکرات امنیتی کندی و مشاورانش)،عکسهای گرفته شده از مواضع موشکی روسها در کوبا، اسناد و مدارک  سیا و دیگر سازمانهای درگیر و روزشمار وقایع را در اینجا پیداکننند.


فیلمی از سخنرانی تلویزیونی جان اف کندی( یکی از روئسای سابق ریاست جمهوری امریکا ) در واکتش به بحران کوبا که دستور بستن راه ورود کشتی های شوروی به کوبا را داد.

در یوتیوب:

[]

دریافت فیلم Download


کندی درحال امضای دستور جلوگیری از تحویل سلاحهای هجومی به کوبا


جان اف کندی و نیکیتا خروشچف

رضا کیانی موحد
با همراهی محمدحسین پاز

در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



عملیات فورتیتود شمالی نمونه ای از عملیات فریب استراتژیکی در جنگ جهانی دوم





ارتشی که نبود


کشورهای اسکاندیناوی در طرح های جنگی همواره هیتلر نقشی اساسی داشتند. نیروی دریایی آلمان در برابر نیروی دریایی سلطنتی دارای همان نقطه ضعفی بود که نیروی دریایی عراق در طی جنگ با ایران در برابر نیروی دریایی ایران داشت. منظور اینکه نیروی دریایی سلطنتی با توجه به برتری عددی که داشت می توانست بنادر آلمان را بلوکه کند و از تحرک شناورهای این کشور جلوگیری کند. از همین رو هیتلر نیاز داشت تا با دراختیارگرفتن بنادر کشورهای اسکاندیناوی ،به ویژه نروژ، برای نیروی دریایی خود میدانی مناسب برای مانور ایجادکند. از طرف دیگر سنگ آهن سوئد برای ماشین جنگی هیتلر بسیار حیاتی بود. فنلاند هم که در برابر روسیه تنها مانده بود عملا متحد آلمان محسوب می شود و با فشار به شمال روسیه می توانست هیتلر را در دستیابی به لنینگراد یاری دهد.

با شروع جنگ، هیتلر بلافاصله نروژ را اشغال کرد تا بنادر این کشور توسط بریتانیا اشغال نشود. در سال 1943 آلمان در حدود 380 هزار سرباز در نروژ داشت و در برابر تهدیدات نسبت به اسکاندیناوی به شدت واکنش نشان می داد. متفقین برای حمله به نرماندی در خاک فرانسه چندین طرح فریب آمیز داشتند که یکی از آنها طرح فورتیتود شمالی نام داشت. بر اساس این استراتژی، متفقین باید تظاهر می کردند که قرار است به نروژ حمله کنند تا هیتلر مجبور شود نیروهایش را در این کشور نگه دارد و در هنگام نیاز نتواند آنها را برای دفاع از شمال فرانسه آزاد کند.

یکی از بخشهای زیرکانه استراتژی فورتیتود شمالی برنامه ای بود با نام طرح اسکی. بنابر طرح اسکی قرار شد تا یکی نیروی رزمی دروغین در اسکاتلند بوجود بیاید و وانمود شود که این نیرو در حال آماده شدن برای حمله به نروژ می باشد. مسئول تشکیل این ارتش دروغین یک سرهنگ توپخانه به نام مک لئود بود که در جنگ جهانی اول زخم برداشته بود و در سال 1944 به خدمت فراخوانده شد تا ارتش دروغین چهارم را بوجود بیاورد. او وظیفه داشت تا با مخابرات بیسیم دروغین آلمانها را فریب بدهد تا آنها فکر کنند که یک ارتش آماده کارزار قرار است در نروژ پیاده شود. فرمانده این ارتش دروغین باید برای آلمانها یک سردار شناخته شده می بود از این رو وابسته نظامی سابق بریتانیا در آلمان با نام ژنرال سراندرو ترونه در مخابرات بیسیم ارتش چهارم به عنوان فرمانده این ارتش معرفی می شد.

آلمانها در زمینه کشف مخابرات متفقین پیشرفت زیادی کرده بودند. رمزهای بیسیم روسها و فرانسوی ها را کاملا شکسته بودند ودر بعضی موارد توانسته بودند رمزهای مخابراتی آمریکایی ها را هم بشکنند. آنها از روی ماهیت مخابرات و نوع دستگاه ها می توانستند بفهمند که این مخابرات مربوط به یک ستاد ارتش است یا لشکر یا سپاه. بنابر این برای فریب دادن آنها باید مخابراتی شبیه به مخابرات واقعی جعل می شد.

مک لئود ستادش را در قلعه ادینبورو مستقر کرد و یک سپاه دیگر در داندی بوجد آورد. تعدادی زن و مرد به عنوان بیسیم چی وظیفه داشتند تا مخابرات این ارتش دروغین را برقرارکنند. واحدهای تشکیل دهنده ارتش دروغین چهارم عبارت بودند از:

سپاه دوم بریتانیا شامل لشکرهای 55 و 58 پیاده و تیپ مستقل 11 پیاده.

سپاه هفتم بریتانیا شامل لشکرهای 52 پیاده بریتانیا، لشکر 55 پیاده آمریکا و گردانهای رنجر هفتم، نهم و یازدهم.

سپاه پانزدهم آمریکا(مستقر در شمال ایرلند) شامل لشکرهای دوم، پنجم و هشتم پیاده آمریکا.

 

تا پایان آوریل 1944(سه ماه مانده به تهاجم نرماندی) اسکاتلند پر بود از پیامهای رمز و غیر رمز ارتش چهارم. مثلا پیامی از این دست "سروان اسمیت از گروه دهم کامرونین در مورد آموزش اسکی گزارش دهد." یا "گروه نقلیه سپاه دوم به کتابهایی در مورد عملکرد موتور در ارتفاعات بالا و دمای پایین نیازمند است..." یا "لشکر هشتاد تقاضای کفش مخصوص اسکی دارد".

آلمانها به سرعت محل مخابرات را پیدا کردند ولی معلوم نبود که این مخابرات را باور کرده باشند چون بارها با این بازیهای بریتانیایی ها برخورد کرده بودند. باید عواملی این اطمینان را به آلمان می داد که این مخابرات واقعی هستند. دو نفر از جاسوسان آلمانی که در سال 1941 دستگیر شده بودند و با متفقین همکاری کرده بودند با نام های مستعار جف و موت اخباری به آلمان ارسال می کردند که ارتش چهارم را واقعی نشان می داد. اخبار حساب شده ای هم به مطبوعات داده می شد از قبیل اینکه مسابقات فوتبال ارتش چهارم در جریان است. تعدادی هواپیمای ماکت نیز برای این ارتش دروغین در اسکاتلند گردآوری شد و چندفروند از کشتی هایی که به تهاجم نرماندی اختصاص داشتند در اسکاتلند گردآمدند تا تهاجم به نروژ واقعی تر جلوه کند.

بادکنکی به شکل تانک. عملیات فریب برای هواپیماهای جاسوسی



لندن شروع کرد تا با بیسیم از جاسوسانش در نروژ وضعیت نیروهای آلمانی را پرس و جو کند به امید اینکه آلمانها این مخابرات را استراق سمع کنند و نسبت به آنها حساس شوند. جاسوسان بریتانیا در نروژ قرار بود به سوالاتی از این دست پاسخ دهند." آیا فلان تیپ از حمایت تانک برخوردار است؟ فلان هنگ توانایی رزم در برف را دارد؟و...."

یک ماکت هواپیما برای ایجاد یک فرودگاه دروغین

روسها نیز وانمود می کردند که در حال جمع آوری نیرو  برای حمله به نروژ هستند و جاسوسان آلمانی که تحت کنترل متفقین بودند نیز این اخبار را تأیید می کردند. نیروهای ویژه بریتانیا چند حمله کماندویی به تأسیسات نظامی و صنعتی آلمان در نروژ کردند تا مدافعین آلمانی را همواره هوشیار نگه دارند. پروازهای شناسایی توسط هواپیماهای جاسوسی آمریکا و بریتانیا بر فراز نروژ آغازشد. پیامهای دروغین خطاب به جنبش مقاومت نروژ فرستاده شد تا گوشهای آلمان بیشتر تیز شود.

از طرف دیگر متفقین فشار به سوئد ،به ظاهر بی طرف، را افزایش دادند. آنها به سوئد پیام دادند که همان تسهیلات حمل و نقلی که در اختیار آلمان قرار داده باید در اختیار متفقین نیز قرار دهد. شرکتهای سوئدی که با آلمان همکاری می کردند تحت تحریم قرارگرفتند. کشتی های سوئدی که برای آلمان بار می بردند از پوشش بیمه محروم شدند و از دادن سوخت  و آذوقه به آنها خودداری شد. در نهایت فشارهای اقتصادی و سیاسی کارگر شد و سوئد مجبور شد تا روابط اقتصادی خود با آلمان را قطع کند.

عملیات فورتیتود شمالی به همراه دیگر عملیات فریب آمیز متفقین در نهایت موفق شدند و زمانی که متفقین در نرماندی نیرو پیاده کردند آلمانها تعداد زیادی سرباز و ملزومات جنگی شان را در نروژ نگه داشته بودند. این نیروها تا پایان جنگ در آنجا زمین گیر شدند و در نهایت تسلیم شدند.

سربازان المانی در نروژ

یک خدمه توپ ضدهوایی المانها در نروژ



ویدئویی که به صورت خلاصه به معرفی این عملیات می پردازد.

 دریافت حجم 12 Mb

دریافت حجم 3 Mb


یک سرباز المانی در حال نگهبانی بر روی ساحل نروژ

نویسنده و مترجم:رضاکیانی موحد

با همراهی محمدحسین پاز

در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

منابع استفاده شده:

حصاری از دروغ، آنتونی کیوبراون، محسن اشرفی، صفحات 647 تا 667 نشر نی

http://en.wikipedia.org/wiki/British_Fourth_Army#British_4th_Army_in_World_War_II

http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Fortitude#Fortitude_North

 

 
  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان