منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 6 مهر 1393 03:33 ق.ظ نظرات ()

    نتیجه تصویری برای ابراهیم همت

    در بهار 61 بالاخره خرمشهر از چنگ اشغالگران عراقی آزادشد. قدم بعدی برنامه ریزی نظامیان ایرانی نفوذ در خاک عراق برای تسخیر شهر استراتژیک بصره و به زانو درآوردن صدام حسین بود. سران نظام مقدس جمهوری اسلامی انتظار داشت که با این حرکت نظامی به مطالبات خود دست پیداکند. بدین منظور عملیاتی با نام عملیات رمضان طراحی شد که در روز 22 تیر ماه 61 آغاز شد و رسما تا 7 مرداد 61 (و در طی 5 مرحله) به طول کشید. دفاع سرسختانه ای که عراقی ها در مواضع خود در شرق بصره کردند سبب شد تا پس از مرحله ی دوم عملیات عملا نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از دور خارج شود و بار گران مراحل سوم تا پنجم یورش به بصره بر گردن نیروهای مردمی (بسیجی) و سپاه پاسدارن افتاد. اما فشار عراق آنقدر زیاد بود که بسیجی هایی که ،تا آن زمان، اصولا عادت به عملیاتهای طولانی مدت نداشتند آنچنان فرسوده شدند که تاب و توانشان به پایان رسید. 2 روز پس از فروکش کردن امواج حملات ایران حاج ابراهیم همت ،فرمانده ی تیپ 27 محمدسول الله(ص)، تصمیم می گیرد تا برای شکار تانکهای عراقی مستقر در پشت خاکریزهای دشمن 60 نفر داوطلب گردآوری کند. آخرین اقدام نظامی این فرمانده ی سپاه در عملیات رمضان اما با چالش نیروهای زیر دستش مواجه می شود(قسمتهای جالب را برای توجه بیشتر دوستان به رنگ قرمز درآورده ام):

     

    زمان: شامگاه شنبه 9 مرداد 61

    مکان:داخل نفربر زرهی فرماندهی تیپ 27 محمدرسول الله(ص)  شمال پاسگاه زید جنب دژ مرزی عراق

    همت فرماندهان گردان ها را نسبت به عملیات آتی توجیه می کند و از آنها می خواهد که هرچه سریع تر نیروها را برای ادامه عملیات آماده کنند، اما فرماندهان گردانها با ذکر دلائل متعدد اعلام می کنند که نیروها برای ادامه کار روحیه ندارند. همت در پاسخ آنها می گوید: شما نتوانستید نیروها را توجیه کنید. این نیروها اگر خوب توجیه بشوند، خوب هم می جنگند.

    یکی از فرماندهان گردان می گوید: حاج آقاااااقیـااااااانتادنتاآقا ما بیشتر از این توان توجیه کردن نداریم.

    همت: نتوانید من خودم توجیه شان می کنم.

    فرمانده 1: دو، سه نفرشان گریه می کنند! می گویند نمی توانیم اینجا بمانیم.

    فرمانده2: شما باید این را در نظر بگیرید حاجی! آخر اینکه می گویید باید آماده باشیم همین جوری که نمی شود.

    همت: اینها همه ناشی از ضعف در توجیه است. دو نفر نامربوط می گویند! همه که نمی گویند.

    فرمانده2: حالا ما که رفته بودیم قرارگاه برادر رشید می گفت: «حاج همت به ما گفته سه گردان آمادگی عملیات دارند.»

    همت: یعنی شما می گویید من از 7 گردانی که در این تیپ داشتم ، نگویم سه گردان آن آماده اند؟ به بیت المال خیانت کنم؟

    فرمانده2: خب اگر باشد، باید آماده باشیم!

    همت: خب اگر نیرو نباشد، نمی توانم از آن چهار گردان، یکی یک گروهان نیرو برای این سه گردان بگیرم؟ مگر الان سه گروهان نیرو برای سه گردان نگرفتم و به اینجا نیاوردم؟

    فرمانده2:نه.

    همت: شما چه می گویید؟ شما دخالتی توی کار من نمی توانید بکنید که من رفته ام و گفته ام سه گردانم آمادگی دارند! این با من است! یعنی من این را تشخیص می دهم!

    فرمانده 2: خب حاج آقا! گردان باید آماده باشد یا نه؟

    همت: عجیب است.

    فرمانده2: خب شما از ما بخواه و بپرس اصلا آماده هستیم؟ نیستیم.

    همت: نیرو اگر نیاز به آمادگی دارد بگویید بیاییم برایشان صحبت کنیم تا روحیه بگیرند.

    فرمانده2: ببین حاج آقا! ما که نمی گوییم ما می خواهیم تصمیم گیرنده باشیم که! شما تصمیم بگیر. موضوع این است که شما آمادگی این بچه ها را در نظر بگیرید، بعد به رده های بالا بگویید نیروهای ما آماده هستند.

    همت: یعنی گردان یک دفعه رفته توی عملیات، فردای آن برگشته عقب، حالا دیگر این گردان نمی تواند عملیات کند؟

    فرمانده2: حاج آقا! شما گردان به چه می گویید؟ به من می گویید گردان؟ نیروی آن باید آماده باشد که بشود به آن گفت گردان.

    همت: اگر فرمانده گردان بخواهد می تواند. اگر فرمانده گردان ضعیف باشد نمی تواند.

    فرمانده2: آقا قبول! می گویید آمادگی خودت را اعلام کن. خب باید این آمادگی وجود داشته باشد که اعلام کنیم؟ ما همین جوری بیاییم و بگوییم آماده ایم؟ خب باشد، تا صبح ما می آییم و می گوییم آماده ایم! منتها موقعی که آمادگی در کار نباشد، چه جوری؟

    همت: شما از دیشب آیه یأس می خواندید.

    فرمانده2: خب از دیشب من می دیدم آماده نیستیم!

    فرمانده1: حاج آقا! ما نیرو را توجیه می کنیم. برای آنها صحبت می کنیم. ولی اگر با اینها آن ور خاکریز رفتیم، جلو نیایند چی؟ شما فرض کن یک منطقه را به اینها بسپاری و بعد اینها جلو نروند. ما حتی حاضریم یک گروهان از این گردان، نیروی با کشش را جمع کنیم و با همین یک گروهان برویم جلو.

    همت: اگر بنا باشد به خاطر تکرار یک عملیات ما این طور بِبُریم دیگر فاجعه است! یعنی خون شهدا این قدرنشناسی را در ما بوجود آورده؟

    فرمانده2: ببینید! شما مگر نمی گویید باید آمادگی تان را اعلام کنید؟ آخر آمادگی باید باشد که ما بیاییم و آن را اعلام کنیم؟ به شما می گویند حاج آقا! آمادگی تیپ خودت را اعلام کن. آخر باید تیپ آماده باشد که شما آن را اعلام کنید. باید مخابرات، تدارکات و تسلیحات و مهمات آن آماده باشد تا بعد بگویید من آماده ام؟

    همت: شما این قدر از موضع منفی برخورد می کنید که می گویید «از ما سوال نکردی!» در صورتی که شما بروید توی تمام تیپ ها بگردید و بپرسید چقدر گردانها و گروهان ها به اندازه ی این تیپ توجیه شده اند؟ چقدر چپ و راست خواسته شدند و نقائص امکانات و کلیه ی مسائل شان بررسی شده؟ من خودم دیشب شخص شما را خواستم و گفتم گردان شما باید برای فردا شب آماده بشود!

    فرمانده2: شما که گفتید آماده بشویم، آخر حاجی من چه جوری با این نیرو آماده بشوم؟

    همت[عصبانی]: خیلی هم نیروی خوبی است! نیرو، نیروی حزب اللهی است. یک بار توجیه صحیح بشود، خیلی هم نیروی خوبی است. او که بریده نیست مگر این که خودمان بریده باشیم.

    فرمانده2: این نیرو در اختیار شما! ببین چه جوری است.

    همت: خودمان هم بریده باشیم باید سریع بکشیم کنار. بگذاریم یکی دیگر بیاید سرکار بایستد و کارش را بکند.

    فرمانده2: چه کار کنیم؟... مسئله ای نیست! ما می کشیم کنار یکی دیگر را بیایند بگذارند.

    همت: حقیقتش را بخواهید بریده ایم! عملیات برای ما شده مثل خوردن نان و پنیر و خرما! تکراری شده و خسته مان کرده. اگر یک روزی آرزوی عملیات را داشتیم الان بریده ایم! آنقدر عملیات برایمان تکراری شده و ما را بی خیال کرده دیگرخون شهدا و انتظار امت و امام هم برای مان صفر شده است!

    فرمانده1: نه حاج آقا! تکراری نشده!

    همت: نه، نه! نگویید! انگار خود ما دیروز آمده ایم توی عملیات! نه عزیزم! مثل این است که سه سال توی جنگ هستیم ها. نمی دانیم گردانی که یک شب رفته توی عملیات، یک تعداد کمی تلفات داده؟!

    فرمانده1: حاجی ما چقدر برویم با این نیرو صحبت کنیم؟ از صبح داریم با اینها صحبت می کنیم.

    همت[عصبانی]: اگر من فردا برای نیرو صحبت کردم و بعد او حرف دیگری زد آن وقت شما چه می گویید؟

    فرمانده1: حاجی مسئله ای نیست! شما با اینها صحبت کنید. ولی اگر اینها بعد از عبور از خاکریز ما را زمین گیر کردند آن وقت چی؟

    فرمانده2: حاجی! نیرو می گوید من می خواهم بروم اهواز یک کمی استراحت کنم. کمی حمام بگیرم. بعد برمی گردم و چاکر شما هم هستم.

    همت: کدام تیپی رفته 48 ساعت توی منطقه تا بعد برگردد و بیاید عقب و برود شهر حمام کند که این تیپ برود؟

    فرمانده2: حاجی! همه تیپ ها رفتند عقب. مگر سایر تیپ ها نکشیدند عقب و نرفتند؟ حالا اگر امشب عملیات بود برمی گشتند.

    همت: یک جوری دارید حرف می زنید که انگار نسبت به سایر تیپها، در مورد این تیپ تبعیض قائل شده اند.

    فرمانده2: نه تبعیض قائل نشده اند. ولی نیروهای آنها رفته اند عقب دیگر. همین که نیرو می رود توی شهر و برمی گردد به منطقه، خودش کلی به نیرو روحیه می دهد.

    همت: تیپ 8 نجف رفته عقب؟ تیپ امام حسین (ع) رفته؟! تیپ 17 علی بن ابی طالب (ع) رفته؟ کی رفته؟!

    رضا چراغی سعی می کند با طرح معترضه ای، جریان بحث را از حالت مجادله آمیز خارج کند:

    چراغی: حاج آقا! ما گفتیم قبضه های آر پی جی را تکمیل کنند. مهماتشان را هم تکمیل کردند. در حدود 8 قبضه آر پی جی هم به گردان حمزه دادیم تا تعداد آر پی جی خودشان را تکمیل کنند...

    عباس کریمی: حاج آقا! شما با برادر ... صحبت کرده اید؟

    همت: چی شده مگر؟

    کریمی: می گوید اگر حاج همت هر کار دیگری بگوید من انجام می دهم. حاضرم برم توی تدارکات، بین نیروها آب پخش کنم.

    جهروتی زاده: به او بگو آیا برای اسلام کار کردن انقدر چیز دارد؟

    همت: به او بگویید برود شناسایی، به او تکلیف کنید برود!

    کریمی: من از صبح دارم به او تکلیف می کنم. به او گفتم تکلیف تو وجدانا توی این موقعیت همین کار است.

    همت: آدمی که کارش شناسایی است، چه جوری می گوید من نمی روم شناسایی؟

    در همین لحظه سر تیم شناسایی واحد اطلاعات-عملیات تیپ 27 وارد نفربر فرماندهی می شود.

    سرتیم شناسایی: سلام علیکم.

    همت: سلام علیکم. آقا جان چه شده نمی روی شناسایی؟

    سرتیم شناسایی: نمی توانم.

    همت: برای چه نمی توانی؟

    سرتیم شناسایی: نمی توانم.

    همت: علتش چیست؟

    سرتیم شناسایی: کشش ندارم.

    همت: چطورشده؟ تو که تا پریشب می رفتی شناسایی!

    سرتیم شناسایی: حاج آقا من حاضرم هر کار دیگری را بگویی انجام بدهم، اما شناسایی نمی روم، همین.

    همت: بنویسید علت این کار شما چیست. شما سرپرست شناسایی هم هستید.

    سرتیم شناسایی: نه! ما فقط یک نیروی ساده هستیم.

    همت: ما گفته ایم شما سرپرستید!

    سرتیم شناسایی: نه! برادر عباس مسئول واحداطلاعات-عملیات است. برادر سعید معاون اوست، برادر اسماعیل فضلی خانی هم مسئولیت داشته. من برای این عملیات ماندم. حالا هم می روم.

    همت: پس به شما تکلیف می شود هر کدام که نمی توانید به شناسایی بروید این را بنویسید.

    سرتیم شناسایی: نمی توانم بروم.

    همت: این را بنویسید بدهید به من.

    پس از خروج سرتیم شناسایی از نفربر همت زیر لب می گوید: به همین زودی همه چیز را فراموش کردیم. تکرار عملیات دیگر برایمان یک چیز عادی شده....

     

    منبع: ضربت متقابل (کارنامه عملیاتی لشکر27 محمد رسول الله (ص) در تابستان 1361؛ گل علی بابایی، انتشارات سوره مهر؛ صفحه 817

    آخرین ویرایش: یکشنبه 6 مهر 1393 08:34 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 5 مهر 1393 01:02 ق.ظ نظرات ()
    دوستان بد نیست که به خاطر آغاز هفته دفاع مقدس مروری هم بر پستهای قدیمی تر داشته باشند.
    فاعتبروا یا اولی الابصار
    آخرین ویرایش: جمعه 4 مهر 1393 08:13 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 8 شهریور 1393 05:52 ق.ظ نظرات ()


    گویند که در جلسه ی دادرسی امیرعباس هویدا از او پرسیدند: در زمان شاه چه کردی؟ هویدا دست در جیبش کرد و کبریتی درآورد و پاسخ داد: من 13 سال نخست وزیر بودم و قیمت این کبریت از روز اول دولت من تا به آخر یک ریال اضافه نشد.

    افسانه ی بالا از آن دروغهای 13 است که بسیاری از طرفداران رژیم سابق به آن باور دارند. من که شخصا فرصت نکردم تمام منابع مربوط به محاکمه ی هویدا را شخم بزنم ولی کتاب میلانی را که خواندم چنین داستانی درش نبود و بعید هم می دانم که در کتابها یا اسناد دیگر چنین گفتگویی پیداشود. اصولا بسیاری دوست دارند حکومت شاه را ،به ویژه سالهای پس از بحران نفتی 1973، را سالهای خوش و خرم ایران بدانند و از آن چونان دوران طلایی جم یاد می کنند. نباید از خاطر برد که افزایش قیمت نفت سبب شد تا شاه به صورتی گسترده دست به واردات بزند و بعضی همین واردات بی رویه و بالا رفتن قیمتها را از علل اصلی پدیدار شدن نارضایی ،اکثرا در قشر متوسط، می دانند. مثلا اردشیر زاهدی ،دامادشاه و آخرین سفیر او در واشنگتن، در بخش آخر خاطراتش به این مسئله اشاره می کند که کشوری که ظرفیت خرج کردن یک میلیون دلار را نداشت ناگهان دست به خرید میلیاردها دلار از کشورهای خارجی زد و در نتیجه صدها تن سیمان در باراندازهای جنوب کشور زیر باران رها شدند برای اینکه امکان حمل آنها به داخل کشور نبود. در سال 1354 برآورد شده است كه بیش از یك میلیارد دلار جریمه به كشتی‌هایی پرداخت شد كه در خلیج فارس به علت عدم وجود امكانات و تجهیزات تخلیه بار در انتظار بار اندازی مانده بودند .

    هر چه که بود دوران هویدا نه دوران ثبات قیمتها بلکه دورانی بود که نشانه های بیماری هلندی در اقتصاد ایران شروع به آشکارشدن کردند. رشد بی‌رویه قیمت خدمات شهری و افزایش هزینه زندگی كه از پیامدهای تمركز توسعه در شهرها و مهاجرت بی‌رویه و فساد اقتصادی بود موجبات نارضایتی بخش‌های وسیعی از جامعه را فراهم كرد . سیاست رفاهی رژیم با كاهش درآمدهای نفتی به بن بست رسیده بود. آهنگ شتابان مهاجرت روستائیان به شهرها به خاطر بی توجهی دولت به آنان و از سوی دیگر نیاز شهرها به ویژه تهران به كارگر سبب خالی شدن روستاها از سكنه و ركود بیشتر بخش كشاورزی و افزایش بهای محصولات این بخش شد. در نیمه دوم سال 1356 تورم به 40 در صد رسید ،‌ نرخ رشد صنایع غیر نفتی از 1/14 درصد در سال 1355 به 4/9 درصد در سال 1356 تنزل یافت . نگاهی به نمودار زیربی ضرر نیست.




    رشد جمعیت ایران در دوران نخست وزیری امیرعباس هویدا



    تورم در دوران هویدا

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 فروردین 1397 10:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 17 مرداد 1393 01:40 ق.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    قسمت دوم

    شهید سیدمحمدجواد دیده ور که در این عملیات جاوادنه شد

    تاریخ: 26/12/59

    محل:غرب سوسنگرد

    نتیجه: پیروزی ایران

    متخاصمین

    جمهوری اسلامی ایران

    عراق

    فرماندهان

    علی شمع خانی فرمانده سپاه خوزستان

    مسعود صفایی مقدم فرمانده سپاه سوسنگرد

    احمد غلامپور مسئول واحدعملیات سپاه سوسنگرد

    محمدعلی (عزیز) جعفری جانشین واحدعملیات سپاه سوسنگرد

    اسحاق عزیزی

    علی رضا نوری

    سیدمحمد جواد دیده ور

    سرهنگ حیدری فرمانده تیپ 55 هوابرد

    ؟

    استعداد رزمی

    در حدود 200 نفر از سپاه سوسنگرد و نیروهای مردمی

    3 گردان ( احتمالا یک گردان زرهی و یک گردان مکانیزه) از لشکر 9 زرهی

    تلفات

    13 نفر شهید

    17 نفر مجروح

    30 دستگاه تانک و نفربر

    2 دستگاه مهندسی

    200 نفر کشته و مجروح

    60 نفر اسیر

     

     

    پیش زمینه

    پس از دو شکست سنگین ارتش جمهوری اسلامی ایران در عملیات های نصر و توکل به فاصله ی 5 روز از هم، روحیه ی رزمندگان ایرانی به شدت تضعیف شد. رقابت سیاسی بین بنی صدر و حزب جمهوری ،که دامنه ی آنها به بسیاری از نیروهای رزمنده نیز کشیده شده بود نیز وضعیت روحی جبهه ی ایران را متزلزل تر کرده بود. در این زمان بعضی حملات ایذائی توسط گروه هایی از سپاه و نیروهای مردمی در قسمتهایی از جبهه انجام می شد که اغلب به صورت شبیخون بودند. اندکی پس از شکست عملیاتهای نصر و توکل گروهی از مدافعین شهر سوسنگرد با توجه به وضعیت عوارض منطقه متوجه شدند که می توانند عملیات محدودی را برای عقب زدن نیروهای مهاجم عراقی انجام دهند تا از فشار بر روی سوسنگرد کاسته شود. این عملیات محدود عملیات امام مهدی (عج) نام گرفت.

    منطقه ی عملیات

    شهر سوسنگرد در روز هفتم جنگ سقوط کرد اما با پایمردی نیروهای مردمی و تهاجم غافلگیر کننده ی آنان در روز دهم جنگ عراقی ها تا پشت بستان عقب نشینی کردند. پس از آن عراق دوباره از محور بستان به سمت سوسنگرد پیشروی کرد و پس از چند زد و خورد با مدافعین شهر در غرب شهر مستقر شد. پس از عملیات نصر و سقوط هویزه عراق از سمت جنوب هم به سمت سوسنگرد پیشروی کرد و در نتیجه در زمان انجام عملیات امام مهدی (ع) مواضع عراق در غرب و جنوب سوسنگرد تثبیت شده بود.

    از نظر جغرافیایی محور اصلی عملیات در راستای جاده ی سوسنگرد-بستان (شمال غربی) و به موازات رود کرخه صورت می گرفت. این منطقه از سمت غرب به دشت، از سمت شمال به رودکرخه و از جنوب به رودخانه ی نیسان محدود می شود. تعداد زیادی از شاخه های رود کرخه در این منقطه عبور می کنند. برای عبور از رودخانه ی نیسان ،که در غرب سوسنگرد به صورت عمود بر رود کرخه واقع شده است، به همت نیروهای مردمی یک پل معلق توسط کابل و الوارهای چوبی نصب شد.

    طراحی عملیات

    در اواخر بهمن 59 فکر استفاده از عوارض زمینی و کانالهای موجود در منطقه برای ضربه زدن به عراق در بعضی از افراد سپاه سوسنگرد ریشه دواند. محمدعلی (عزیز) جعفری ،فرمانده ی فعلی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول طراحی عملیات به همراه در حدود 20 نفر کار شناسایی منطقه از سوسنگرد تا کنار رودخانه نیسان را به پایان رساندند و اطلاعات کافی از مواضع، استعداد و آرایش واحدهای دشمن را در آن منطقه به دست آوردند.

    خاکریز عراق در غرب شهر در حدود 2 کیلومتر طول داشت ولی به خاکریزی که عراقی ها از سمت هویزه زده بودند وصل نبود. در حدود 2 گردان عراقی در پشت خاکریز صف آرایی کرده بودند و یک گردان احتیاط در اختیار داشتند.

    قرار شد که یک گروه کوچک به صورت ایذایی از روبرو با افراد پشت خاکریز درگیر شود و همزمان دو گروه ، هر یک به استعداد هفتاد نفر، از دو طرف خاکریز را دور زده و تک اصلی را انجام دهند و تا روستای احیمر پیش روی کنند. برای اینکه اصل غافلگیری انجام شود تعدادی از نیروهای مردمی شروع به حفر کانالهایی کردند که تا نزدیکی خاکریز عراقی ها پیش می رفت بدون اینکه نیروی تک ور توسط مدافعین عراقی دیده شود.

    به دلیل اینکه سپاه در آن زمان امکان پل زدن بر روی رودخانه را نداشت تا بتواند تجهیزات مهندسی خود را عبور داده و پس از عقب راندن عراقی ها اقدام به زدن خاکریز کند قرار شد تا در این عملیات فقط به انهدام نیروهای دشمن اکتفا شود و پس از آن نیروها به پشت خاکریز خودی بازگردند. در آخرین روزهای طرح ریزی عملیات قرار شد تا تیپ 55 هوابرد ارتش آتش تهیه ی مورد نیاز عملیات را برعهده بگیرد.

    کپی کالک عملیاتی که توسط سردار جعفری تهیه شده بود. کانالهایی که توسط مدافعین سوسنگرد تا خطوط عراقی ها زده شدند به صورت خط چین به نمایش درآمده اند.

    آغاز عملیات

    در ساعت 8 صبح روز 26/12/59 با شروع آتشباری تیپ 55 هوابرد به مدت 5 دقیقه عملیات امام مهدی (عج) شروع شد. مدافعین عراقی که کاملا غافلگیر شده بودند با حمله ی گازانبری واحدهای تک ور از دو سو مواجه شدند و به سرعت تسلیم شدند. یکی از گردانهای عمل کننده در طی 2 ساعت توانست 4 کیلومتر در مواضع دشمن پیش روی کند. در ساعت 10:30 عملیات به پایان رسیده بود و نیروها آماده ی بازگشت به خاکریز خودی بودند که پاتک عراقی ها  آغاز شد. رزمندگان سپاه توانستند با موفقیت و حمایت توپخانه ی ارتش عقب نشینی کرده و به خط خودی بازگردند.

    در طی عملیات امام مهدی (عج) تعدادی تانک و نفربر به غنیمت گرفته شد که چون پلی بر روی رودخانه ی کرخه در دست نبود نیروهای تک ور نتوانستند آنها را به عقب انتقال بدهند.

    پل معلقی که توسط کابلهای فلزی و قطعات الوار بر روی رودخانه ی نیسان بسته شد.


    پس از نبرد

    مهمترین نتیجه ی عملیات امام مهدی (ع) بالارفتن روحیه ی رزمندگان ،چه ارتشی و چه سپاهی، بود. از ابتدای جنگ با عراق این اولین عملیاتی بود که با طرح و برنامه پیش رفته بود و کاملا به موفقیت رسیده بود. نتیجه ی بعدی این عملیات رسیدن نیروهای سپاه به این خودباوری بود که می توانند به صورت مستقل و بدون حضور ارتش عملیاتی را طراحی کرده و اجرا کنند. تا آن زمان نیروهای سپاه اغلب در مواضع دفاعی بکار گرفته می شدند و در زمان حمله نیز نقش پیاده نظام را در کنار واحدهای زرهی و مکانیزه ی ارتش بازی می کردند.

    الگوی تهاجمی پیاده نظام بر علیه زرهی ،که در این عملیات بکاربرده شد، بعدها به صورت الگوی ثابت حملات سپاه پاسداران درآمد. راهکارهای ارائه شد در عملیات امام مهدی (ع) 2 ماه بعد در عملیاتهای غرب سوسنگرد و امام علی (ع) و برای بازپس گیری تپه های الله اکبر در شمال سوسنگرد و با موفقیت بکارگرفته شدند و سبب شد تا عراقی ها تا نزدیکی دهلاویه عقب نشینی کنند.


    سردار محمدعلی (عزیز) جعفری فرمانده ی فعلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

    نگارش و تحقیق


    رضاکیانی موحد


    فهرست منابع

    دشت آزادگان در جنگ-  اطلس راهنما-4- ابوالقاسم حبیبی، فریبا آهنگرزاده- مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه چاپ دوم 1387

    کالکهای خاکی- خاطرات شفاهی سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری- کتاب یکم- انتشارات سوره مهر چاپ دوم 1392




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 مرداد 1393 10:00 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 11 مرداد 1393 05:44 ق.ظ نظرات ()


    "خداوند به شما در راه خیر و تحقق هدفهای امت ما در وحدت، آزادی و سوسیالیسم توفیق دهد."

    جمله ی پایانی تلگراف علمای دینی عراق به مناسبت سالگرد جنگ بدر برای صدام حسین



    منبع عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
    آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 06:14 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 25 تیر 1393 08:20 ق.ظ نظرات ()

      

    پرده ی اول

    هر چند که اصول اساسی و استراتژی های جنگ به مدت هزاران سال ثابت مانده اند اما وقوع انقلاب صنعتی سیمای درگیری های نظامی را به گونه ای تغییر داد که جنگهای پس از انقلاب صنعتی را به هیچ وجه نمی توان با جنگهای قبل از این دوران مقایسه کرد. انقلاب صنعتی مفاهیم جدیدی را به دایره المعارف های جنگی اضافه کرد تا آن زمان ناشناخته بودند. به عنوان مثال تا قبل از اختراع موتور بخار جابجایی ارتشها مبتنی بودند بر جاده هایی که در فصول بارانی و برفی حرکت سربازان را با مشکل مواجه می کردند. اما با اضافه شدن شبکه ی راه آهن به زیرساخت حمل و نقل کشورهای اروپایی امکان جابجایی سپاهیان و تدارکات آنها در هر فصلی از سال امکان پذیرشد. دیگر جنگها محدود به فصلهای بهار یا تابستان نبودند.

    اثرات کوتاه مدت و دیرپای انقلاب صنعتی بر جنگها را در فرصتی مناسبتر پی خواهیم گرفت. بحث امروز درباره ی اثرات انقلاب صنعتی بر مردم پشت جبهه است و راه جداگانه ای که ایران در طی جنگ 8 ساله ی خود با عراق در پیش گرفت.

    یکی از اختراعاتی که در جنگها به صورتی دائم تأثیر گذاشت تلگراف بود. تلگراف نه تنها امکان تبادل اطلاعات بین جبهه و فرماندهان پشت جبهه را فراهم کرد بلکه این امکان را برای خبرنگاران فراهم کرد تا تصویر تقریبا همزمانی از صحنه ی جنگ را پیشاروی مردمی که در پشت جبهه ها بودند ترسیم کنند. روزنامه ها ،که توسط دستگاه های چاپ مدرن در تیراژهای میلیونی تکثیر می شدند، بر شعله ی همبستگی ملی و نفرت مردم از تجاوز بیگانگان می دمیدند. دشمن چون دیوی خوار و زبون جلوه داده می شد و ارتش خودی چون قهرمانی نجات بخش. اخبار عملیات قهرمانانه ی سربازان و افسران در کوتاه ترین مدت به پشت جبهه می رسید و حس وطن پرستی را به سربازانی که قرار بود به جبهه اعزام شوند تزریق می کرد. تا قبل از آن، قهرمان جنگ عمدتا فرمانده یا افسر بلند مرتبه ای ،از خانواده های اشرافی، بود که پس از جنگ به خاطر خدماتش به مدالی می رسید و عامه ی مردم ،به دلیل ساختار فئودالیسم حاکم، از شناسایی و نزدیک شدن به او عاجز بودند. اما روزنامه ها ،از طریق خبرنگاران جنگی، قهرمانهای جنگ را به میانه ی زندگی مردم آوردند. دیگر هرکسی می توانست با سربازی که در میان باران گلوله جان همقطار زخمی خود را نجات داده بود همذات پنداری کند. قهرمان جنگ از میان عامه ی مردم بر می خواست و کسی بود که توانسته بود از مرزهای توانایی های همگنان خویش عبور کند. قهرمان جنگ انسانی چون دیگر انسانها بود. او به تمام ملت تعلق داشت نه فقط عضوی از طبقه ی اعیان و اشراف.

    این گونه بود که مفهوم قهرمان جنگ به صورتی گسترده در ارتشهای مدرن جای خود را بازکرد. انواع مدالها و تشویق نامه ها برای سربازان و افسرانی که عملیاتی فراتر از دیگران انجام می دادند در نظر گرفته شد. قهرمانهای جنگی با چاپ عکسها و پوسترهایشان بلافاصله در معرض دید مردم پشت جبهه قرار می گرفتند و شرح قهرمانی هایشان بارها و بارها نـقل محافل می شد. خبر بازگشت قهرمانان جنگ خیلی زودتر از خودشان به مردم می رسید و مردم برای استقبال از قهرمان مورد علاقه ی خود در ایستگاه های راه آهن و اسکله ی بنادر صف می کشیدند.

    از سوی دیگر قهرمان جنگی ،نه یک سرباز معمولی، بلکه بازتابی از ایده آلهای جمعی مردمی بود که خواه ناخواه از جنگ خسته می شدند و نیاز داشتند تا هر چند وقت یکبار روح حماسی در آنها دمیده شود. داشتن قهرمان برای هر ارتشی به اندازه ی توپ و تفنگ لازم بود چرا که سربازی که روحیه اش را از دست می داد نه تنها به هیچ دردی نمی خورد بلکه باری می شد بر روی دوش همقطاران خویش. بسیاری از قهرمانهای جنگی پس از بازگشت از جبهه و دریافت مدال از برگشتن به خطوط مقدم بازداشته می شدند. آنها را به عنوان قسمتی از ماشین تبلیغات ملی در پشت جبهه به خدمت می گرفتند تا با برگزاری سخنرانی، میتینگ و جمع آوری اعانه مردم را به ادامه ی جنگ تشویق کنند.

    پرده ی دوم

    111 سال پس از جنگ فرانسه و پروس (اولین جنگ اروپا که ردپای انقلاب صنعتی در آن به وضوح دیده می شود) یکی از طولانی ترین جنگهای قرن بیستم بین ایران و عراق آغازشد. دولت دین محور ایران به جای تکیه بر مفهوم  سنتی قهرمان جنگ مفهوم جدیدی را برکشید: شهید راه حق. در فرهنگ اسلامی شهید به کسی گفته می شد که در جنگهای صدر اسلام برای تقویت دین خدا جان خود را در میادین جنگ از دست داده بود. شهید یک مرده ی معمولی نبود. شهید از مرگ باکی نداشت چرا که به احدالحسنیین می اندیشید. او یا در همین دنیا پیروز می شد و یا به دیدار خداوند خویش می شتافت. پس در حقیقت، شهید چیزی برای باختن نداشت چرا که در هر دو صورت به پیروزی می رسید. شهید ،پس از جان باختن، همچنان زنده بود و ،به شهادت قرآن مجید، نزد خداوند خود روزی می خورد.

    با چنین ذهنیتی نسبت به مرگ، رهبران انقلاب 57 توانسته بودند مردم را در برابر رژیم سلطنتی محمدرضاپهلوی بشورانند. در اثر تبلیغات روحانیون ،افرادی چون علی شریعتی و گروه های مسلحی چون مجاهدین خلق، شهید به هر کسی که توسط رژیم شاه کشته می شد تعمیم داده شد[i] و بدین سان به سلاحی تبدیل شده بود که هر کسی در جستجوی آن برمی آمد تا با حکومت سکولار شاه مبارزه کند. در نهایت، روحیه ی تحریک شده ی مردم، کاریزمای مذهبی آیت الله خمینی و اشتباهات سیاسی شاه دست به دست هم دادند تا بساط سلطنت برچیده شود. پس از آن، روحانیون حاکم هیچ گاه به سمت تحلیل دقیق علل سقوط رژیم شاه روی نیاوردند. از نظر آنها تنها علت این معجزه ی قرن در دست یافتن مردم به سلاح شهادت بود. این فرهنگ برخواسته از عاشورای سال 61 هجری بود که توانست عاقبت رژیم ظلمه را به زانو درآورد. وعده ی الهی به حقیقت پیوست و خون بر شمشیر پیروزی شد. سلاح جدید روحانیت به قدری برای آنان معجزه آسا بود که گمان می کردند با تکیه بر آن می توانند با هر دشمنی بجنگند و بدون توجه به تلفاتی که بر آنها وارد می شود پیروز شوند.

    پس از آغاز جنگ با عراق همین الگو دوباره در دستور کار قرارگرفت. فرهنگ شهادت شهادت طلبی در میان مردم بیشتر و بیشتر ترویج شد تا نیاز جبهه های جنگ به نیروی انسانی تأمین شود. الگوی اصلی شهادت در فرهنگ شیعی امام سوم شیعیان ،حضرت امام حسین (ع)، است. از دید هیأت حاکمه ی ایران، دربرابر درخشش فداکاری و ایثار امام حسین (ع) فداکاری دیگر قهرمانان جنگ جلوه ای نداشت. به همین دلیل بود که در تبلیغات جنگی آن روزگار مفهومی به نام قهرمان جنگ حذف شد. همت، باقری، دوران، بابایی، خرازی و صدها فرمانده و رزمنده ی دیگر تنها زمانی معروف شدند که دیگر زنده نبودند. هیچ روزنامه و مجله ای در 8 سال جنگ ایران و عراق منتشر نشد که از یکی از فرماندهان زنده ی ارتش یا سپاه به عنوان قهرمان جنگ نام ببرد. هیچ مدال افتخاری در طی این 8 سال بر سینه ی سرباز یا رزمنده ای نصب نشد. شهید با مرگ خود در راه دفاع از دین الگویی ارائه می داد که باید جایگزین قهرمان جنگ می شد. قهرمان جنگ مفهومی بود که در کنه خود رگه ای از خودخواهی داشت درحالیکه الگوی شهید چیزی جز دگرخواهی نبود. قهرمان جنگ با عملیات قهرمانانه اش زنده می ماند و مدالی بر سینه میزد؛ اما شهید با مرگ خویش زنده ماندن را نفی می کرد. علاوه بر این، در آسمانی که خورشید آن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) بود کدام ستاره ای یارای نورافشانی داشت؟

    اما داستان به همین جا ختم نشد. پایان جنگ با عراق سبب شد تا مشکلی تازه ایجادشود. تجربه ی انتهای جنگ و کمبود شدید نفرات داوطلب نشان داد که الگوی شهادت شاید در کوتاه مدت اثرگذار باشد اما در بلندمدت چندان هم قابل اتکا نیست.[ii] هرچند که در تمام طول جنگ دستگاه تبلیغاتی کشور از ترویج فرهنگ شهادت دست برنداشته بود اما اسناد موجود نشان می دهد که در ماه های آخر جنگ با عراق امید به حضور نیروهای داوطلب مردمی در فرماندهان عالی سپاه از بین رفته بود[iii]. بنابراین، برای حفظ روحیه ی مردم نیاز بود تا الگوهای ملموس تری به آنها ارائه شود تا در صورتی که جنگ دیگری درگرفت مردم با اتکا به این الگوها جایگاه مناسب خود را بیابند. از سوی دیگر اما؛ چون هیچ قهرمانی در طول جنگ به مردم معرفی نشده بود، مفهوم جدیدی در فرهنگ جنگ شکل گرفت: اسطوره ی جنگ.

    اسطوره ی جنگ کسی بود که در جنگ با عراق شهید شده و یا در جنگ شرکت داشته و پس از پایان آن به هر دلیلی فوت کرده بود. اما اسطوره ی جنگ ،بر خلاف قهرمان جنگ، الگویی بود دست نیافتنی. اسطوره ی جنگ هیچ نقطه ضعفی نداشت چرا که اسطوره ی جنگ در وهله ی اول یک الگوی دینی-اخلاقی بود و چنین الگویی باید عاری از هر گونه ضعفی باشد. اسطوره ی جنگ فرمانده ای بود که همیشه در کنار زیردستانش و در خط اول می جنگید. اسطوره ی جنگ روزها را در سنگر و شبها را بر روی سجاده می گذراند. اسطوره ی جنگی تبلور ولایت پذیری و تعهد بود. اسطوره ی جنگ همیشه در عملیات ها پیروز شده بود و در هیچ نبردی شکست نخورده بود. اسطوره ی جنگ در طول جنگ هیچ اشتباهی مرتکب نشده بود. در یک کلام؛ اسطوره ی جنگ یک ابرقهرمان دینی بود. کسی که تمام مرزها (از همه مهمتر خواهش های نفسانی خود) را پشت سرگذاشته بود. اما این اسطوره ی جنگ دیگر کسی نبود که مردم بتوانند با او همذات پنداری کنند. رفتار وی، اعمال وی و از همه مهمتر عملکرد وی ،به عنوان یک فرمانده ی جنگی، هیچگاه در منظر عام تحلیل و نقد نشد. کارنامه ی فرماندهی او همواره از دید اغیار پنهان بود. مردم از عملکرد آنان در طول جنگ چیزی نمی دانستند. حداکثر چیزی که درباره ی اسطوره ی جنگ منتشر می شد این بود که تاریخچه ی مبارزاتش در دوران شاه چه بوده است؟ در چه زمانی به جبهه ها پیوست؟ و در چه عملیات (یا عملیاتهایی) شرکت داشت و دست آخر در کدام عملیات شهیدشد؟ هر اطلاعات جزئی دیگری به محاق فراموش سپرده شد. نقد اسطوره ی جنگ برابر بود با شکستن این الگو در چشم مردم و شکستن این تنها الگو برای نظامی که در طول 8 سال جنگ حتی یک قهرمان جنگ نداشت چیزی جز فاجعه نبود.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 02:26 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 27 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...