منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 17 مرداد 1393 01:40 ق.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    قسمت دوم

    شهید سیدمحمدجواد دیده ور که در این عملیات جاوادنه شد

    تاریخ: 26/12/59

    محل:غرب سوسنگرد

    نتیجه: پیروزی ایران

    متخاصمین

    جمهوری اسلامی ایران

    عراق

    فرماندهان

    علی شمع خانی فرمانده سپاه خوزستان

    مسعود صفایی مقدم فرمانده سپاه سوسنگرد

    احمد غلامپور مسئول واحدعملیات سپاه سوسنگرد

    محمدعلی (عزیز) جعفری جانشین واحدعملیات سپاه سوسنگرد

    اسحاق عزیزی

    علی رضا نوری

    سیدمحمد جواد دیده ور

    سرهنگ حیدری فرمانده تیپ 55 هوابرد

    ؟

    استعداد رزمی

    در حدود 200 نفر از سپاه سوسنگرد و نیروهای مردمی

    3 گردان ( احتمالا یک گردان زرهی و یک گردان مکانیزه) از لشکر 9 زرهی

    تلفات

    13 نفر شهید

    17 نفر مجروح

    30 دستگاه تانک و نفربر

    2 دستگاه مهندسی

    200 نفر کشته و مجروح

    60 نفر اسیر

     

     

    پیش زمینه

    پس از دو شکست سنگین ارتش جمهوری اسلامی ایران در عملیات های نصر و توکل به فاصله ی 5 روز از هم، روحیه ی رزمندگان ایرانی به شدت تضعیف شد. رقابت سیاسی بین بنی صدر و حزب جمهوری ،که دامنه ی آنها به بسیاری از نیروهای رزمنده نیز کشیده شده بود نیز وضعیت روحی جبهه ی ایران را متزلزل تر کرده بود. در این زمان بعضی حملات ایذائی توسط گروه هایی از سپاه و نیروهای مردمی در قسمتهایی از جبهه انجام می شد که اغلب به صورت شبیخون بودند. اندکی پس از شکست عملیاتهای نصر و توکل گروهی از مدافعین شهر سوسنگرد با توجه به وضعیت عوارض منطقه متوجه شدند که می توانند عملیات محدودی را برای عقب زدن نیروهای مهاجم عراقی انجام دهند تا از فشار بر روی سوسنگرد کاسته شود. این عملیات محدود عملیات امام مهدی (عج) نام گرفت.

    منطقه ی عملیات

    شهر سوسنگرد در روز هفتم جنگ سقوط کرد اما با پایمردی نیروهای مردمی و تهاجم غافلگیر کننده ی آنان در روز دهم جنگ عراقی ها تا پشت بستان عقب نشینی کردند. پس از آن عراق دوباره از محور بستان به سمت سوسنگرد پیشروی کرد و پس از چند زد و خورد با مدافعین شهر در غرب شهر مستقر شد. پس از عملیات نصر و سقوط هویزه عراق از سمت جنوب هم به سمت سوسنگرد پیشروی کرد و در نتیجه در زمان انجام عملیات امام مهدی (ع) مواضع عراق در غرب و جنوب سوسنگرد تثبیت شده بود.

    از نظر جغرافیایی محور اصلی عملیات در راستای جاده ی سوسنگرد-بستان (شمال غربی) و به موازات رود کرخه صورت می گرفت. این منطقه از سمت غرب به دشت، از سمت شمال به رودکرخه و از جنوب به رودخانه ی نیسان محدود می شود. تعداد زیادی از شاخه های رود کرخه در این منقطه عبور می کنند. برای عبور از رودخانه ی نیسان ،که در غرب سوسنگرد به صورت عمود بر رود کرخه واقع شده است، به همت نیروهای مردمی یک پل معلق توسط کابل و الوارهای چوبی نصب شد.

    طراحی عملیات

    در اواخر بهمن 59 فکر استفاده از عوارض زمینی و کانالهای موجود در منطقه برای ضربه زدن به عراق در بعضی از افراد سپاه سوسنگرد ریشه دواند. محمدعلی (عزیز) جعفری ،فرمانده ی فعلی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول طراحی عملیات به همراه در حدود 20 نفر کار شناسایی منطقه از سوسنگرد تا کنار رودخانه نیسان را به پایان رساندند و اطلاعات کافی از مواضع، استعداد و آرایش واحدهای دشمن را در آن منطقه به دست آوردند.

    خاکریز عراق در غرب شهر در حدود 2 کیلومتر طول داشت ولی به خاکریزی که عراقی ها از سمت هویزه زده بودند وصل نبود. در حدود 2 گردان عراقی در پشت خاکریز صف آرایی کرده بودند و یک گردان احتیاط در اختیار داشتند.

    قرار شد که یک گروه کوچک به صورت ایذایی از روبرو با افراد پشت خاکریز درگیر شود و همزمان دو گروه ، هر یک به استعداد هفتاد نفر، از دو طرف خاکریز را دور زده و تک اصلی را انجام دهند و تا روستای احیمر پیش روی کنند. برای اینکه اصل غافلگیری انجام شود تعدادی از نیروهای مردمی شروع به حفر کانالهایی کردند که تا نزدیکی خاکریز عراقی ها پیش می رفت بدون اینکه نیروی تک ور توسط مدافعین عراقی دیده شود.

    به دلیل اینکه سپاه در آن زمان امکان پل زدن بر روی رودخانه را نداشت تا بتواند تجهیزات مهندسی خود را عبور داده و پس از عقب راندن عراقی ها اقدام به زدن خاکریز کند قرار شد تا در این عملیات فقط به انهدام نیروهای دشمن اکتفا شود و پس از آن نیروها به پشت خاکریز خودی بازگردند. در آخرین روزهای طرح ریزی عملیات قرار شد تا تیپ 55 هوابرد ارتش آتش تهیه ی مورد نیاز عملیات را برعهده بگیرد.

    کپی کالک عملیاتی که توسط سردار جعفری تهیه شده بود. کانالهایی که توسط مدافعین سوسنگرد تا خطوط عراقی ها زده شدند به صورت خط چین به نمایش درآمده اند.

    آغاز عملیات

    در ساعت 8 صبح روز 26/12/59 با شروع آتشباری تیپ 55 هوابرد به مدت 5 دقیقه عملیات امام مهدی (عج) شروع شد. مدافعین عراقی که کاملا غافلگیر شده بودند با حمله ی گازانبری واحدهای تک ور از دو سو مواجه شدند و به سرعت تسلیم شدند. یکی از گردانهای عمل کننده در طی 2 ساعت توانست 4 کیلومتر در مواضع دشمن پیش روی کند. در ساعت 10:30 عملیات به پایان رسیده بود و نیروها آماده ی بازگشت به خاکریز خودی بودند که پاتک عراقی ها  آغاز شد. رزمندگان سپاه توانستند با موفقیت و حمایت توپخانه ی ارتش عقب نشینی کرده و به خط خودی بازگردند.

    در طی عملیات امام مهدی (عج) تعدادی تانک و نفربر به غنیمت گرفته شد که چون پلی بر روی رودخانه ی کرخه در دست نبود نیروهای تک ور نتوانستند آنها را به عقب انتقال بدهند.

    پل معلقی که توسط کابلهای فلزی و قطعات الوار بر روی رودخانه ی نیسان بسته شد.


    پس از نبرد

    مهمترین نتیجه ی عملیات امام مهدی (ع) بالارفتن روحیه ی رزمندگان ،چه ارتشی و چه سپاهی، بود. از ابتدای جنگ با عراق این اولین عملیاتی بود که با طرح و برنامه پیش رفته بود و کاملا به موفقیت رسیده بود. نتیجه ی بعدی این عملیات رسیدن نیروهای سپاه به این خودباوری بود که می توانند به صورت مستقل و بدون حضور ارتش عملیاتی را طراحی کرده و اجرا کنند. تا آن زمان نیروهای سپاه اغلب در مواضع دفاعی بکار گرفته می شدند و در زمان حمله نیز نقش پیاده نظام را در کنار واحدهای زرهی و مکانیزه ی ارتش بازی می کردند.

    الگوی تهاجمی پیاده نظام بر علیه زرهی ،که در این عملیات بکاربرده شد، بعدها به صورت الگوی ثابت حملات سپاه پاسداران درآمد. راهکارهای ارائه شد در عملیات امام مهدی (ع) 2 ماه بعد در عملیاتهای غرب سوسنگرد و امام علی (ع) و برای بازپس گیری تپه های الله اکبر در شمال سوسنگرد و با موفقیت بکارگرفته شدند و سبب شد تا عراقی ها تا نزدیکی دهلاویه عقب نشینی کنند.


    سردار محمدعلی (عزیز) جعفری فرمانده ی فعلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

    نگارش و تحقیق


    رضاکیانی موحد


    فهرست منابع

    دشت آزادگان در جنگ-  اطلس راهنما-4- ابوالقاسم حبیبی، فریبا آهنگرزاده- مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه چاپ دوم 1387

    کالکهای خاکی- خاطرات شفاهی سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری- کتاب یکم- انتشارات سوره مهر چاپ دوم 1392




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 مرداد 1393 10:00 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 12 مرداد 1393 01:14 ق.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    سرهنگ محمد ریّان در زمان آغاز حمله عراق به ایران خلبان میگ-21 بود. او در سال اول جنگ ادعا کرد که 2 فروند اف-5 ایرانی را به زیر کشیده است. ادعایی که بعدها تأیید شد. تجربه ی پروازی و مهارت وی سبب شد که در سال 1981 با درجه سروانی به اسکادران میگ-25 منتقل شود و بتواند با این جت جادویی 8 پیروزی هوایی دیگر به دست آورد(4 پیروزی وی با میگ-25 توسط منابع غربی تأیید شده است). اجازه پرواز با میگ-25 نشان دهنده ی توانایی های ریان بوده است چرا که مستشاران روسی ،که در خدمت رژیم عراق بودند، در آن زمان به هر خلبانی اجازه پرواز با فاکس بت هایشان را نمی دادند. بیشتر شکارهای ریان فانتومهای ایرانی بوده اند. ریان در سال 1986 به درجه سرهنگی رسید و هواپیمایش توسط یک فروند تامکت ایرانی شکار شد. 8 شکار با میگ-25 ریان را در صدر فهرست خلبانهایی که با فاکس بت پرواز کرده اند قرار می دهد و بعید است که در سالهای آتی کسی بتواند رکورد او را بشکند.

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Mohommed_Rayyan

    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 مرداد 1393 06:21 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 11 مرداد 1393 05:44 ق.ظ نظرات ()


    "خداوند به شما در راه خیر و تحقق هدفهای امت ما در وحدت، آزادی و سوسیالیسم توفیق دهد."

    جمله ی پایانی تلگراف علمای دینی عراق به مناسبت سالگرد جنگ بدر برای صدام حسین



    منبع عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
    آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 06:14 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 30 تیر 1393 09:29 ب.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    بحث مدیریت جنگ که پیش می آید ناخودآگاه یاد خدابیامرز چمران می افتم. چمران هم از ان اسطوره هایی است که هر چه ازش بیشتر بگوییم کم گفته ایم. مثلا در ویکیپدیا درباره ی ایشان نوشته اند که در درس ترمودینامیک نمره ی 22 گرفت.(جل الخالق) یا اینکه "در مصر با مشاهده جریان ناسیونالیسم عربی به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و جمال ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی‌توان به‌راحتی با آن مقابله کرد و به دنبال آن به چمران و یارانش اجازه داد که در آن کشور نظرات خود را بیان کنند." که من یکی اگر سرم برود و شخص جمال عبدالناصر از قبر بیرون بیاید و به این جریان اذعان کند آن را باور نمی کنم. یا این داستان که بوی جیمزباند ازش به مشام می رسد:" هنگامی که منطقه شیعه نشین نبعه توسط فالانژها محاصره شده بود، چمران در مأموریتی خطرناک، سوار بر زره‌پوشی از ارتش لبنان، خود را به داخل منطقه محاصره شده می‌رساند. در میان راه فالانژیست‌ها زره‌پوش را متوقف می‌کنند و می‌خواهند در آن را باز کنند که چمران از داخل دستگیره در را محکم می‌گیرد و آنها فکر می‌کنند در قفل است و وقتی از شیشه کوچک به داخل نگاه می‌کنند او خود را پنهان می‌کند؛ آنها نیز با تصور اینکه کسی داخل نیست منصرف می‌شوند. چمران پس از سه روز ماندن در نبعه تصمیم به مراجعت می‌گیرد. برای بازگشت زره‌پوشی نبود؛ لذا با ارمنی‌ها تماس می‌گیرد؛ ارمنی‌ها در قبال گرفتن پول شیعیان را به بیروت می‌رساندند و اکثریت آنها در میان راه به اسارت می‌افتادند و کشته می‌شدند. چمران با اتومبیل، همراه سه نفر ارمنی، وارد منطقه فالانژیست‌ها می‌شود و در پست ایست و بازرسی فالانژها با استفاده از گذرنامه یک شخص فرانسوی که شباهتی به چمران داشته، شروع به صحبت به زبان فرانسه با مأمورین می‌کند و بدین ترتیب از محاصره آنها خارج می‌شود. " از همه جالبتر اینجاست:" او در اهواز، در زمانی که حتی مغازه نانوایی بسته بود، یک مرکز پژوهشی راه‌اندازی کرد. وی ساخت اولین موشک پرتابی در سال ۵۹ در اهواز، ساخت موشک‌های زیرآبی، ساخت نخستین زیردریایی بومی، ساخت زیردریایی‌های چریکی که نمونه به روز شده آن تاکنون مورد استفاده قرار می‌گیرد و ساخت خمپاره ۶۰ را در سخت ترین شرایط و زیر آماج گلوله‌های دشمن انجام داد. طرح زیردریایی شاخصترین پروژه نظامی دکتر بود که جهت انهدام و شناسایی منطقه برای نخستین بار توسط وی مطرح شد. این زیردریائی سرعتی بالغ بر ۲۸ گره دریایی، ظرفیت سه سرنشین و عمق غوص ۱۰۰ متر از جنس فولاد داشت که چهار موتور، وزن ۱۶ تنی آن را به پیش می‌برد." معلوم نیست زیردریایی که ساخته نشده چطور سرعتش به 28 گره (توجه دارید که 28 گره تقریبا معادل 50 کیلومتر در ساعت است) می رسیده و اصلا چرا زیردریایی که باید در آبهای کم عمق رودخانه ها حرکت می کرده باید توانایی 100 متر غوص را داشته باشد.

    هر چه که بود و هر که بود چمران از نمونه مدیران جنگی بود که فقط و فقط برای دفاع مقدس از شکم دهر زائیده شده بودند. کسی که جبهه ی جنگ با عراق را با تپه ماهورهای لبنان اشتباه گرفته بود و ترجیح می داد به جای هدایت نیروهایش از سنگر فرماندهی نقش دیده بان خمپاره را بازی کند. قبایی که به هرحال به قامت وی برازنده تر از ردای سرداری بود:

    "نزدیک سپیده بود که به نیروهایش گفت بنشینند و خودش رفت پنجاه متر جلوتر پشت یک خاکریز. دوربین در آورد و از بالای خاک ریز آن طرف را نگاه کرد. بعد برگشت به من گفت« می خواهی بیایی عراقی ها را ببینی؟ »... بلند شدم دنبالش رفتم. پشت خاکریز که رسیدیم رفتم بالا و دوربین را گرفتم جلوی چشمم. درست آن طرف خاکریز در سی چهل متری ما یک ساختمان بود با کلی تیربار و مهمات  که عراقی ها مقابلش راه می رفتند و حرف می زدند... چمراه با بی سیم گرای ساختمان را به نیروهایش داد و آنها هم شروع کردن به زدند...."

    خاطره از بهرام محمدی فرد؛ همشهری داستان-شماره 44-خرداد 93

    عکس معروف زیر متعلق به همین خاطره است و توسط بهرام محمدی فرد گرفته شده :

    آخرین ویرایش: جمعه 13 فروردین 1395 08:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 25 تیر 1393 08:20 ق.ظ نظرات ()

      

    پرده ی اول

    هر چند که اصول اساسی و استراتژی های جنگ به مدت هزاران سال ثابت مانده اند اما وقوع انقلاب صنعتی سیمای درگیری های نظامی را به گونه ای تغییر داد که جنگهای پس از انقلاب صنعتی را به هیچ وجه نمی توان با جنگهای قبل از این دوران مقایسه کرد. انقلاب صنعتی مفاهیم جدیدی را به دایره المعارف های جنگی اضافه کرد تا آن زمان ناشناخته بودند. به عنوان مثال تا قبل از اختراع موتور بخار جابجایی ارتشها مبتنی بودند بر جاده هایی که در فصول بارانی و برفی حرکت سربازان را با مشکل مواجه می کردند. اما با اضافه شدن شبکه ی راه آهن به زیرساخت حمل و نقل کشورهای اروپایی امکان جابجایی سپاهیان و تدارکات آنها در هر فصلی از سال امکان پذیرشد. دیگر جنگها محدود به فصلهای بهار یا تابستان نبودند.

    اثرات کوتاه مدت و دیرپای انقلاب صنعتی بر جنگها را در فرصتی مناسبتر پی خواهیم گرفت. بحث امروز درباره ی اثرات انقلاب صنعتی بر مردم پشت جبهه است و راه جداگانه ای که ایران در طی جنگ 8 ساله ی خود با عراق در پیش گرفت.

    یکی از اختراعاتی که در جنگها به صورتی دائم تأثیر گذاشت تلگراف بود. تلگراف نه تنها امکان تبادل اطلاعات بین جبهه و فرماندهان پشت جبهه را فراهم کرد بلکه این امکان را برای خبرنگاران فراهم کرد تا تصویر تقریبا همزمانی از صحنه ی جنگ را پیشاروی مردمی که در پشت جبهه ها بودند ترسیم کنند. روزنامه ها ،که توسط دستگاه های چاپ مدرن در تیراژهای میلیونی تکثیر می شدند، بر شعله ی همبستگی ملی و نفرت مردم از تجاوز بیگانگان می دمیدند. دشمن چون دیوی خوار و زبون جلوه داده می شد و ارتش خودی چون قهرمانی نجات بخش. اخبار عملیات قهرمانانه ی سربازان و افسران در کوتاه ترین مدت به پشت جبهه می رسید و حس وطن پرستی را به سربازانی که قرار بود به جبهه اعزام شوند تزریق می کرد. تا قبل از آن، قهرمان جنگ عمدتا فرمانده یا افسر بلند مرتبه ای ،از خانواده های اشرافی، بود که پس از جنگ به خاطر خدماتش به مدالی می رسید و عامه ی مردم ،به دلیل ساختار فئودالیسم حاکم، از شناسایی و نزدیک شدن به او عاجز بودند. اما روزنامه ها ،از طریق خبرنگاران جنگی، قهرمانهای جنگ را به میانه ی زندگی مردم آوردند. دیگر هرکسی می توانست با سربازی که در میان باران گلوله جان همقطار زخمی خود را نجات داده بود همذات پنداری کند. قهرمان جنگ از میان عامه ی مردم بر می خواست و کسی بود که توانسته بود از مرزهای توانایی های همگنان خویش عبور کند. قهرمان جنگ انسانی چون دیگر انسانها بود. او به تمام ملت تعلق داشت نه فقط عضوی از طبقه ی اعیان و اشراف.

    این گونه بود که مفهوم قهرمان جنگ به صورتی گسترده در ارتشهای مدرن جای خود را بازکرد. انواع مدالها و تشویق نامه ها برای سربازان و افسرانی که عملیاتی فراتر از دیگران انجام می دادند در نظر گرفته شد. قهرمانهای جنگی با چاپ عکسها و پوسترهایشان بلافاصله در معرض دید مردم پشت جبهه قرار می گرفتند و شرح قهرمانی هایشان بارها و بارها نـقل محافل می شد. خبر بازگشت قهرمانان جنگ خیلی زودتر از خودشان به مردم می رسید و مردم برای استقبال از قهرمان مورد علاقه ی خود در ایستگاه های راه آهن و اسکله ی بنادر صف می کشیدند.

    از سوی دیگر قهرمان جنگی ،نه یک سرباز معمولی، بلکه بازتابی از ایده آلهای جمعی مردمی بود که خواه ناخواه از جنگ خسته می شدند و نیاز داشتند تا هر چند وقت یکبار روح حماسی در آنها دمیده شود. داشتن قهرمان برای هر ارتشی به اندازه ی توپ و تفنگ لازم بود چرا که سربازی که روحیه اش را از دست می داد نه تنها به هیچ دردی نمی خورد بلکه باری می شد بر روی دوش همقطاران خویش. بسیاری از قهرمانهای جنگی پس از بازگشت از جبهه و دریافت مدال از برگشتن به خطوط مقدم بازداشته می شدند. آنها را به عنوان قسمتی از ماشین تبلیغات ملی در پشت جبهه به خدمت می گرفتند تا با برگزاری سخنرانی، میتینگ و جمع آوری اعانه مردم را به ادامه ی جنگ تشویق کنند.

    پرده ی دوم

    111 سال پس از جنگ فرانسه و پروس (اولین جنگ اروپا که ردپای انقلاب صنعتی در آن به وضوح دیده می شود) یکی از طولانی ترین جنگهای قرن بیستم بین ایران و عراق آغازشد. دولت دین محور ایران به جای تکیه بر مفهوم  سنتی قهرمان جنگ مفهوم جدیدی را برکشید: شهید راه حق. در فرهنگ اسلامی شهید به کسی گفته می شد که در جنگهای صدر اسلام برای تقویت دین خدا جان خود را در میادین جنگ از دست داده بود. شهید یک مرده ی معمولی نبود. شهید از مرگ باکی نداشت چرا که به احدالحسنیین می اندیشید. او یا در همین دنیا پیروز می شد و یا به دیدار خداوند خویش می شتافت. پس در حقیقت، شهید چیزی برای باختن نداشت چرا که در هر دو صورت به پیروزی می رسید. شهید ،پس از جان باختن، همچنان زنده بود و ،به شهادت قرآن مجید، نزد خداوند خود روزی می خورد.

    با چنین ذهنیتی نسبت به مرگ، رهبران انقلاب 57 توانسته بودند مردم را در برابر رژیم سلطنتی محمدرضاپهلوی بشورانند. در اثر تبلیغات روحانیون ،افرادی چون علی شریعتی و گروه های مسلحی چون مجاهدین خلق، شهید به هر کسی که توسط رژیم شاه کشته می شد تعمیم داده شد[i] و بدین سان به سلاحی تبدیل شده بود که هر کسی در جستجوی آن برمی آمد تا با حکومت سکولار شاه مبارزه کند. در نهایت، روحیه ی تحریک شده ی مردم، کاریزمای مذهبی آیت الله خمینی و اشتباهات سیاسی شاه دست به دست هم دادند تا بساط سلطنت برچیده شود. پس از آن، روحانیون حاکم هیچ گاه به سمت تحلیل دقیق علل سقوط رژیم شاه روی نیاوردند. از نظر آنها تنها علت این معجزه ی قرن در دست یافتن مردم به سلاح شهادت بود. این فرهنگ برخواسته از عاشورای سال 61 هجری بود که توانست عاقبت رژیم ظلمه را به زانو درآورد. وعده ی الهی به حقیقت پیوست و خون بر شمشیر پیروزی شد. سلاح جدید روحانیت به قدری برای آنان معجزه آسا بود که گمان می کردند با تکیه بر آن می توانند با هر دشمنی بجنگند و بدون توجه به تلفاتی که بر آنها وارد می شود پیروز شوند.

    پس از آغاز جنگ با عراق همین الگو دوباره در دستور کار قرارگرفت. فرهنگ شهادت شهادت طلبی در میان مردم بیشتر و بیشتر ترویج شد تا نیاز جبهه های جنگ به نیروی انسانی تأمین شود. الگوی اصلی شهادت در فرهنگ شیعی امام سوم شیعیان ،حضرت امام حسین (ع)، است. از دید هیأت حاکمه ی ایران، دربرابر درخشش فداکاری و ایثار امام حسین (ع) فداکاری دیگر قهرمانان جنگ جلوه ای نداشت. به همین دلیل بود که در تبلیغات جنگی آن روزگار مفهومی به نام قهرمان جنگ حذف شد. همت، باقری، دوران، بابایی، خرازی و صدها فرمانده و رزمنده ی دیگر تنها زمانی معروف شدند که دیگر زنده نبودند. هیچ روزنامه و مجله ای در 8 سال جنگ ایران و عراق منتشر نشد که از یکی از فرماندهان زنده ی ارتش یا سپاه به عنوان قهرمان جنگ نام ببرد. هیچ مدال افتخاری در طی این 8 سال بر سینه ی سرباز یا رزمنده ای نصب نشد. شهید با مرگ خود در راه دفاع از دین الگویی ارائه می داد که باید جایگزین قهرمان جنگ می شد. قهرمان جنگ مفهومی بود که در کنه خود رگه ای از خودخواهی داشت درحالیکه الگوی شهید چیزی جز دگرخواهی نبود. قهرمان جنگ با عملیات قهرمانانه اش زنده می ماند و مدالی بر سینه میزد؛ اما شهید با مرگ خویش زنده ماندن را نفی می کرد. علاوه بر این، در آسمانی که خورشید آن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) بود کدام ستاره ای یارای نورافشانی داشت؟

    اما داستان به همین جا ختم نشد. پایان جنگ با عراق سبب شد تا مشکلی تازه ایجادشود. تجربه ی انتهای جنگ و کمبود شدید نفرات داوطلب نشان داد که الگوی شهادت شاید در کوتاه مدت اثرگذار باشد اما در بلندمدت چندان هم قابل اتکا نیست.[ii] هرچند که در تمام طول جنگ دستگاه تبلیغاتی کشور از ترویج فرهنگ شهادت دست برنداشته بود اما اسناد موجود نشان می دهد که در ماه های آخر جنگ با عراق امید به حضور نیروهای داوطلب مردمی در فرماندهان عالی سپاه از بین رفته بود[iii]. بنابراین، برای حفظ روحیه ی مردم نیاز بود تا الگوهای ملموس تری به آنها ارائه شود تا در صورتی که جنگ دیگری درگرفت مردم با اتکا به این الگوها جایگاه مناسب خود را بیابند. از سوی دیگر اما؛ چون هیچ قهرمانی در طول جنگ به مردم معرفی نشده بود، مفهوم جدیدی در فرهنگ جنگ شکل گرفت: اسطوره ی جنگ.

    اسطوره ی جنگ کسی بود که در جنگ با عراق شهید شده و یا در جنگ شرکت داشته و پس از پایان آن به هر دلیلی فوت کرده بود. اما اسطوره ی جنگ ،بر خلاف قهرمان جنگ، الگویی بود دست نیافتنی. اسطوره ی جنگ هیچ نقطه ضعفی نداشت چرا که اسطوره ی جنگ در وهله ی اول یک الگوی دینی-اخلاقی بود و چنین الگویی باید عاری از هر گونه ضعفی باشد. اسطوره ی جنگ فرمانده ای بود که همیشه در کنار زیردستانش و در خط اول می جنگید. اسطوره ی جنگ روزها را در سنگر و شبها را بر روی سجاده می گذراند. اسطوره ی جنگی تبلور ولایت پذیری و تعهد بود. اسطوره ی جنگ همیشه در عملیات ها پیروز شده بود و در هیچ نبردی شکست نخورده بود. اسطوره ی جنگ در طول جنگ هیچ اشتباهی مرتکب نشده بود. در یک کلام؛ اسطوره ی جنگ یک ابرقهرمان دینی بود. کسی که تمام مرزها (از همه مهمتر خواهش های نفسانی خود) را پشت سرگذاشته بود. اما این اسطوره ی جنگ دیگر کسی نبود که مردم بتوانند با او همذات پنداری کنند. رفتار وی، اعمال وی و از همه مهمتر عملکرد وی ،به عنوان یک فرمانده ی جنگی، هیچگاه در منظر عام تحلیل و نقد نشد. کارنامه ی فرماندهی او همواره از دید اغیار پنهان بود. مردم از عملکرد آنان در طول جنگ چیزی نمی دانستند. حداکثر چیزی که درباره ی اسطوره ی جنگ منتشر می شد این بود که تاریخچه ی مبارزاتش در دوران شاه چه بوده است؟ در چه زمانی به جبهه ها پیوست؟ و در چه عملیات (یا عملیاتهایی) شرکت داشت و دست آخر در کدام عملیات شهیدشد؟ هر اطلاعات جزئی دیگری به محاق فراموش سپرده شد. نقد اسطوره ی جنگ برابر بود با شکستن این الگو در چشم مردم و شکستن این تنها الگو برای نظامی که در طول 8 سال جنگ حتی یک قهرمان جنگ نداشت چیزی جز فاجعه نبود.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 02:26 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 11 تیر 1393 05:58 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    ما گلوله های عراق را بر می گردانیم به طرف بغداد و دست عراق را می شکنیم و مخارجی که درجنگ کردیم می گیریم و شهرهایی را که خراب شده است با پول نفت عراق می سازیم و مردمی که آفت دیده اند خسارتشان را با همین پولها می دهیم و اگر هم ندادند از حلقومشان در می آوریم و به اینها ثابت می کنیم که جمهوری اسلامی به متجاوز مدال نخواهد داد.

    علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران 18/4/61

    منبع:

    عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 تیر 1393 09:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 15 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...