جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

شرایط شوروی برای عدم حمایت از صدام

نتیجه تصویری برای ولایتی

آقای ولایتی ،وزیر امور وقت خارجه ایران، می گوید: به قائم مقام وزیر امور خارجه ی شوروی گفتم، چرا به عراقی ها موشک می دهید. گفت شما دست از حمایت مجاهدان افغان بردارید، تا ما هم موشک ندهیم، معامله ی خوبی نیست؟

 

روند پایان جنگ محمد درودیان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 1390 صفحه 259

نمونه ای از مدیریت جهادی در عرصه ی دفاع مقدس

نتیجه تصویری برای ابراهیم همت

در بهار 61 بالاخره خرمشهر از چنگ اشغالگران عراقی آزادشد. قدم بعدی برنامه ریزی نظامیان ایرانی نفوذ در خاک عراق برای تسخیر شهر استراتژیک بصره و به زانو درآوردن صدام حسین بود. سران نظام مقدس جمهوری اسلامی انتظار داشت که با این حرکت نظامی به مطالبات خود دست پیداکند. بدین منظور عملیاتی با نام عملیات رمضان طراحی شد که در روز 22 تیر ماه 61 آغاز شد و رسما تا 7 مرداد 61 (و در طی 5 مرحله) به طول کشید. دفاع سرسختانه ای که عراقی ها در مواضع خود در شرق بصره کردند سبب شد تا پس از مرحله ی دوم عملیات عملا نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از دور خارج شود و بار گران مراحل سوم تا پنجم یورش به بصره بر گردن نیروهای مردمی (بسیجی) و سپاه پاسدارن افتاد. اما فشار عراق آنقدر زیاد بود که بسیجی هایی که ،تا آن زمان، اصولا عادت به عملیاتهای طولانی مدت نداشتند آنچنان فرسوده شدند که تاب و توانشان به پایان رسید. 2 روز پس از فروکش کردن امواج حملات ایران حاج ابراهیم همت ،فرمانده ی تیپ 27 محمدسول الله(ص)، تصمیم می گیرد تا برای شکار تانکهای عراقی مستقر در پشت خاکریزهای دشمن 60 نفر داوطلب گردآوری کند. آخرین اقدام نظامی این فرمانده ی سپاه در عملیات رمضان اما با چالش نیروهای زیر دستش مواجه می شود(قسمتهای جالب را برای توجه بیشتر دوستان به رنگ قرمز درآورده ام):

 

زمان: شامگاه شنبه 9 مرداد 61

مکان:داخل نفربر زرهی فرماندهی تیپ 27 محمدرسول الله(ص)  شمال پاسگاه زید جنب دژ مرزی عراق

همت فرماندهان گردان ها را نسبت به عملیات آتی توجیه می کند و از آنها می خواهد که هرچه سریع تر نیروها را برای ادامه عملیات آماده کنند، اما فرماندهان گردانها با ذکر دلائل متعدد اعلام می کنند که نیروها برای ادامه کار روحیه ندارند. همت در پاسخ آنها می گوید: شما نتوانستید نیروها را توجیه کنید. این نیروها اگر خوب توجیه بشوند، خوب هم می جنگند.

یکی از فرماندهان گردان می گوید: حاج آقاااااقیـااااااانتادنتاآقا ما بیشتر از این توان توجیه کردن نداریم.

همت: نتوانید من خودم توجیه شان می کنم.

فرمانده 1: دو، سه نفرشان گریه می کنند! می گویند نمی توانیم اینجا بمانیم.

فرمانده2: شما باید این را در نظر بگیرید حاجی! آخر اینکه می گویید باید آماده باشیم همین جوری که نمی شود.

همت: اینها همه ناشی از ضعف در توجیه است. دو نفر نامربوط می گویند! همه که نمی گویند.

فرمانده2: حالا ما که رفته بودیم قرارگاه برادر رشید می گفت: «حاج همت به ما گفته سه گردان آمادگی عملیات دارند.»

همت: یعنی شما می گویید من از 7 گردانی که در این تیپ داشتم ، نگویم سه گردان آن آماده اند؟ به بیت المال خیانت کنم؟

فرمانده2: خب اگر باشد، باید آماده باشیم!

همت: خب اگر نیرو نباشد، نمی توانم از آن چهار گردان، یکی یک گروهان نیرو برای این سه گردان بگیرم؟ مگر الان سه گروهان نیرو برای سه گردان نگرفتم و به اینجا نیاوردم؟

فرمانده2:نه.

همت: شما چه می گویید؟ شما دخالتی توی کار من نمی توانید بکنید که من رفته ام و گفته ام سه گردانم آمادگی دارند! این با من است! یعنی من این را تشخیص می دهم!

فرمانده 2: خب حاج آقا! گردان باید آماده باشد یا نه؟

همت: عجیب است.

فرمانده2: خب شما از ما بخواه و بپرس اصلا آماده هستیم؟ نیستیم.

همت: نیرو اگر نیاز به آمادگی دارد بگویید بیاییم برایشان صحبت کنیم تا روحیه بگیرند.

فرمانده2: ببین حاج آقا! ما که نمی گوییم ما می خواهیم تصمیم گیرنده باشیم که! شما تصمیم بگیر. موضوع این است که شما آمادگی این بچه ها را در نظر بگیرید، بعد به رده های بالا بگویید نیروهای ما آماده هستند.

همت: یعنی گردان یک دفعه رفته توی عملیات، فردای آن برگشته عقب، حالا دیگر این گردان نمی تواند عملیات کند؟

فرمانده2: حاج آقا! شما گردان به چه می گویید؟ به من می گویید گردان؟ نیروی آن باید آماده باشد که بشود به آن گفت گردان.

همت: اگر فرمانده گردان بخواهد می تواند. اگر فرمانده گردان ضعیف باشد نمی تواند.

فرمانده2: آقا قبول! می گویید آمادگی خودت را اعلام کن. خب باید این آمادگی وجود داشته باشد که اعلام کنیم؟ ما همین جوری بیاییم و بگوییم آماده ایم؟ خب باشد، تا صبح ما می آییم و می گوییم آماده ایم! منتها موقعی که آمادگی در کار نباشد، چه جوری؟

همت: شما از دیشب آیه یأس می خواندید.

فرمانده2: خب از دیشب من می دیدم آماده نیستیم!

فرمانده1: حاج آقا! ما نیرو را توجیه می کنیم. برای آنها صحبت می کنیم. ولی اگر با اینها آن ور خاکریز رفتیم، جلو نیایند چی؟ شما فرض کن یک منطقه را به اینها بسپاری و بعد اینها جلو نروند. ما حتی حاضریم یک گروهان از این گردان، نیروی با کشش را جمع کنیم و با همین یک گروهان برویم جلو.

همت: اگر بنا باشد به خاطر تکرار یک عملیات ما این طور بِبُریم دیگر فاجعه است! یعنی خون شهدا این قدرنشناسی را در ما بوجود آورده؟

فرمانده2: ببینید! شما مگر نمی گویید باید آمادگی تان را اعلام کنید؟ آخر آمادگی باید باشد که ما بیاییم و آن را اعلام کنیم؟ به شما می گویند حاج آقا! آمادگی تیپ خودت را اعلام کن. آخر باید تیپ آماده باشد که شما آن را اعلام کنید. باید مخابرات، تدارکات و تسلیحات و مهمات آن آماده باشد تا بعد بگویید من آماده ام؟

همت: شما این قدر از موضع منفی برخورد می کنید که می گویید «از ما سوال نکردی!» در صورتی که شما بروید توی تمام تیپ ها بگردید و بپرسید چقدر گردانها و گروهان ها به اندازه ی این تیپ توجیه شده اند؟ چقدر چپ و راست خواسته شدند و نقائص امکانات و کلیه ی مسائل شان بررسی شده؟ من خودم دیشب شخص شما را خواستم و گفتم گردان شما باید برای فردا شب آماده بشود!

فرمانده2: شما که گفتید آماده بشویم، آخر حاجی من چه جوری با این نیرو آماده بشوم؟

همت[عصبانی]: خیلی هم نیروی خوبی است! نیرو، نیروی حزب اللهی است. یک بار توجیه صحیح بشود، خیلی هم نیروی خوبی است. او که بریده نیست مگر این که خودمان بریده باشیم.

فرمانده2: این نیرو در اختیار شما! ببین چه جوری است.

همت: خودمان هم بریده باشیم باید سریع بکشیم کنار. بگذاریم یکی دیگر بیاید سرکار بایستد و کارش را بکند.

فرمانده2: چه کار کنیم؟... مسئله ای نیست! ما می کشیم کنار یکی دیگر را بیایند بگذارند.

همت: حقیقتش را بخواهید بریده ایم! عملیات برای ما شده مثل خوردن نان و پنیر و خرما! تکراری شده و خسته مان کرده. اگر یک روزی آرزوی عملیات را داشتیم الان بریده ایم! آنقدر عملیات برایمان تکراری شده و ما را بی خیال کرده دیگرخون شهدا و انتظار امت و امام هم برای مان صفر شده است!

فرمانده1: نه حاج آقا! تکراری نشده!

همت: نه، نه! نگویید! انگار خود ما دیروز آمده ایم توی عملیات! نه عزیزم! مثل این است که سه سال توی جنگ هستیم ها. نمی دانیم گردانی که یک شب رفته توی عملیات، یک تعداد کمی تلفات داده؟!

فرمانده1: حاجی ما چقدر برویم با این نیرو صحبت کنیم؟ از صبح داریم با اینها صحبت می کنیم.

همت[عصبانی]: اگر من فردا برای نیرو صحبت کردم و بعد او حرف دیگری زد آن وقت شما چه می گویید؟

فرمانده1: حاجی مسئله ای نیست! شما با اینها صحبت کنید. ولی اگر اینها بعد از عبور از خاکریز ما را زمین گیر کردند آن وقت چی؟

فرمانده2: حاجی! نیرو می گوید من می خواهم بروم اهواز یک کمی استراحت کنم. کمی حمام بگیرم. بعد برمی گردم و چاکر شما هم هستم.

همت: کدام تیپی رفته 48 ساعت توی منطقه تا بعد برگردد و بیاید عقب و برود شهر حمام کند که این تیپ برود؟

فرمانده2: حاجی! همه تیپ ها رفتند عقب. مگر سایر تیپ ها نکشیدند عقب و نرفتند؟ حالا اگر امشب عملیات بود برمی گشتند.

همت: یک جوری دارید حرف می زنید که انگار نسبت به سایر تیپها، در مورد این تیپ تبعیض قائل شده اند.

فرمانده2: نه تبعیض قائل نشده اند. ولی نیروهای آنها رفته اند عقب دیگر. همین که نیرو می رود توی شهر و برمی گردد به منطقه، خودش کلی به نیرو روحیه می دهد.

همت: تیپ 8 نجف رفته عقب؟ تیپ امام حسین (ع) رفته؟! تیپ 17 علی بن ابی طالب (ع) رفته؟ کی رفته؟!

رضا چراغی سعی می کند با طرح معترضه ای، جریان بحث را از حالت مجادله آمیز خارج کند:

چراغی: حاج آقا! ما گفتیم قبضه های آر پی جی را تکمیل کنند. مهماتشان را هم تکمیل کردند. در حدود 8 قبضه آر پی جی هم به گردان حمزه دادیم تا تعداد آر پی جی خودشان را تکمیل کنند...

عباس کریمی: حاج آقا! شما با برادر ... صحبت کرده اید؟

همت: چی شده مگر؟

کریمی: می گوید اگر حاج همت هر کار دیگری بگوید من انجام می دهم. حاضرم برم توی تدارکات، بین نیروها آب پخش کنم.

جهروتی زاده: به او بگو آیا برای اسلام کار کردن انقدر چیز دارد؟

همت: به او بگویید برود شناسایی، به او تکلیف کنید برود!

کریمی: من از صبح دارم به او تکلیف می کنم. به او گفتم تکلیف تو وجدانا توی این موقعیت همین کار است.

همت: آدمی که کارش شناسایی است، چه جوری می گوید من نمی روم شناسایی؟

در همین لحظه سر تیم شناسایی واحد اطلاعات-عملیات تیپ 27 وارد نفربر فرماندهی می شود.

سرتیم شناسایی: سلام علیکم.

همت: سلام علیکم. آقا جان چه شده نمی روی شناسایی؟

سرتیم شناسایی: نمی توانم.

همت: برای چه نمی توانی؟

سرتیم شناسایی: نمی توانم.

همت: علتش چیست؟

سرتیم شناسایی: کشش ندارم.

همت: چطورشده؟ تو که تا پریشب می رفتی شناسایی!

سرتیم شناسایی: حاج آقا من حاضرم هر کار دیگری را بگویی انجام بدهم، اما شناسایی نمی روم، همین.

همت: بنویسید علت این کار شما چیست. شما سرپرست شناسایی هم هستید.

سرتیم شناسایی: نه! ما فقط یک نیروی ساده هستیم.

همت: ما گفته ایم شما سرپرستید!

سرتیم شناسایی: نه! برادر عباس مسئول واحداطلاعات-عملیات است. برادر سعید معاون اوست، برادر اسماعیل فضلی خانی هم مسئولیت داشته. من برای این عملیات ماندم. حالا هم می روم.

همت: پس به شما تکلیف می شود هر کدام که نمی توانید به شناسایی بروید این را بنویسید.

سرتیم شناسایی: نمی توانم بروم.

همت: این را بنویسید بدهید به من.

پس از خروج سرتیم شناسایی از نفربر همت زیر لب می گوید: به همین زودی همه چیز را فراموش کردیم. تکرار عملیات دیگر برایمان یک چیز عادی شده....

 

منبع: ضربت متقابل (کارنامه عملیاتی لشکر27 محمد رسول الله (ص) در تابستان 1361؛ گل علی بابایی، انتشارات سوره مهر؛ صفحه 817

مرور خاطرات به مناسبت هفته دفاع مقدس

دوستان بد نیست که به خاطر آغاز هفته دفاع مقدس مروری هم بر پستهای قدیمی تر داشته باشند.
فاعتبروا یا اولی الابصار

 
  • تعداد صفحات :29
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان