جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

شاهین آسمان

رضاکیانی موحد

سرهنگ محمد ریّان در زمان آغاز حمله عراق به ایران خلبان میگ-21 بود. او در سال اول جنگ ادعا کرد که 2 فروند اف-5 ایرانی را به زیر کشیده است. ادعایی که بعدها تأیید شد. تجربه ی پروازی و مهارت وی سبب شد که در سال 1981 با درجه سروانی به اسکادران میگ-25 منتقل شود و بتواند با این جت جادویی 8 پیروزی هوایی دیگر به دست آورد(4 پیروزی وی با میگ-25 توسط منابع غربی تأیید شده است). اجازه پرواز با میگ-25 نشان دهنده ی توانایی های ریان بوده است چرا که مستشاران روسی ،که در خدمت رژیم عراق بودند، در آن زمان به هر خلبانی اجازه پرواز با فاکس بت هایشان را نمی دادند. بیشتر شکارهای ریان فانتومهای ایرانی بوده اند. ریان در سال 1986 به درجه سرهنگی رسید و هواپیمایش توسط یک فروند تامکت ایرانی شکار شد. 8 شکار با میگ-25 ریان را در صدر فهرست خلبانهایی که با فاکس بت پرواز کرده اند قرار می دهد و بعید است که در سالهای آتی کسی بتواند رکورد او را بشکند.

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Mohommed_Rayyan

تلگراف


"خداوند به شما در راه خیر و تحقق هدفهای امت ما در وحدت، آزادی و سوسیالیسم توفیق دهد."

جمله ی پایانی تلگراف علمای دینی عراق به مناسبت سالگرد جنگ بدر برای صدام حسین



منبع عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

چ مثل چمران

رضاکیانی موحد

بحث مدیریت جنگ که پیش می آید ناخودآگاه یاد خدابیامرز چمران می افتم. چمران هم از ان اسطوره هایی است که هر چه ازش بیشتر بگوییم کم گفته ایم. مثلا در ویکیپدیا درباره ی ایشان نوشته اند که در درس ترمودینامیک نمره ی 22 گرفت.(جل الخالق) یا اینکه "در مصر با مشاهده جریان ناسیونالیسم عربی به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و جمال ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی‌توان به‌راحتی با آن مقابله کرد و به دنبال آن به چمران و یارانش اجازه داد که در آن کشور نظرات خود را بیان کنند." که من یکی اگر سرم برود و شخص جمال عبدالناصر از قبر بیرون بیاید و به این جریان اذعان کند آن را باور نمی کنم. یا این داستان که بوی جیمزباند ازش به مشام می رسد:" هنگامی که منطقه شیعه نشین نبعه توسط فالانژها محاصره شده بود، چمران در مأموریتی خطرناک، سوار بر زره‌پوشی از ارتش لبنان، خود را به داخل منطقه محاصره شده می‌رساند. در میان راه فالانژیست‌ها زره‌پوش را متوقف می‌کنند و می‌خواهند در آن را باز کنند که چمران از داخل دستگیره در را محکم می‌گیرد و آنها فکر می‌کنند در قفل است و وقتی از شیشه کوچک به داخل نگاه می‌کنند او خود را پنهان می‌کند؛ آنها نیز با تصور اینکه کسی داخل نیست منصرف می‌شوند. چمران پس از سه روز ماندن در نبعه تصمیم به مراجعت می‌گیرد. برای بازگشت زره‌پوشی نبود؛ لذا با ارمنی‌ها تماس می‌گیرد؛ ارمنی‌ها در قبال گرفتن پول شیعیان را به بیروت می‌رساندند و اکثریت آنها در میان راه به اسارت می‌افتادند و کشته می‌شدند. چمران با اتومبیل، همراه سه نفر ارمنی، وارد منطقه فالانژیست‌ها می‌شود و در پست ایست و بازرسی فالانژها با استفاده از گذرنامه یک شخص فرانسوی که شباهتی به چمران داشته، شروع به صحبت به زبان فرانسه با مأمورین می‌کند و بدین ترتیب از محاصره آنها خارج می‌شود. " از همه جالبتر اینجاست:" او در اهواز، در زمانی که حتی مغازه نانوایی بسته بود، یک مرکز پژوهشی راه‌اندازی کرد. وی ساخت اولین موشک پرتابی در سال ۵۹ در اهواز، ساخت موشک‌های زیرآبی، ساخت نخستین زیردریایی بومی، ساخت زیردریایی‌های چریکی که نمونه به روز شده آن تاکنون مورد استفاده قرار می‌گیرد و ساخت خمپاره ۶۰ را در سخت ترین شرایط و زیر آماج گلوله‌های دشمن انجام داد. طرح زیردریایی شاخصترین پروژه نظامی دکتر بود که جهت انهدام و شناسایی منطقه برای نخستین بار توسط وی مطرح شد. این زیردریائی سرعتی بالغ بر ۲۸ گره دریایی، ظرفیت سه سرنشین و عمق غوص ۱۰۰ متر از جنس فولاد داشت که چهار موتور، وزن ۱۶ تنی آن را به پیش می‌برد." معلوم نیست زیردریایی که ساخته نشده چطور سرعتش به 28 گره (توجه دارید که 28 گره تقریبا معادل 50 کیلومتر در ساعت است) می رسیده و اصلا چرا زیردریایی که باید در آبهای کم عمق رودخانه ها حرکت می کرده باید توانایی 100 متر غوص را داشته باشد.

هر چه که بود و هر که بود چمران از نمونه مدیران جنگی بود که فقط و فقط برای دفاع مقدس از شکم دهر زائیده شده بودند. کسی که جبهه ی جنگ با عراق را با تپه ماهورهای لبنان اشتباه گرفته بود و ترجیح می داد به جای هدایت نیروهایش از سنگر فرماندهی نقش دیده بان خمپاره را بازی کند. قبایی که به هرحال به قامت وی برازنده تر از ردای سرداری بود:

"نزدیک سپیده بود که به نیروهایش گفت بنشینند و خودش رفت پنجاه متر جلوتر پشت یک خاکریز. دوربین در آورد و از بالای خاک ریز آن طرف را نگاه کرد. بعد برگشت به من گفت« می خواهی بیایی عراقی ها را ببینی؟ »... بلند شدم دنبالش رفتم. پشت خاکریز که رسیدیم رفتم بالا و دوربین را گرفتم جلوی چشمم. درست آن طرف خاکریز در سی چهل متری ما یک ساختمان بود با کلی تیربار و مهمات  که عراقی ها مقابلش راه می رفتند و حرف می زدند... چمراه با بی سیم گرای ساختمان را به نیروهایش داد و آنها هم شروع کردن به زدند...."

خاطره از بهرام محمدی فرد؛ همشهری داستان-شماره 44-خرداد 93

عکس معروف زیر متعلق به همین خاطره است و توسط بهرام محمدی فرد گرفته شده :

 
  • تعداد صفحات :29
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان