منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • شنبه 24 مهر 1395 01:44 ب.ظ نظرات ()

    ابن منادی گوید: حسن بن عباس برای من نقل کرد، که وی از عبدالرحمن بن ابوحماد، و او از حکم ظهیر سدوسی و او از عبد خیر از علی علیه السلام شنیده است که در وقت رحلت پیغمبر (ص) در مردم حالت تشائم و بدبینی مشاهده می نماید، از این جهت سوگند یاد می کند جامه از تن برنگیرد مگر پس از جمع آوری قرآن،

     خوب تا اینجای روایت را بارها و بارها علمای شیعه نقل کرده اند... و اینکه این مصحف اکنون در دست حضرت ولی عصر(ع) می باشد و با ظهور ایشان از آن رونمایی خواهد شد. اما بقیه ی روایت ،که همیشه نادیده گرفته شده است، را در ادامه ی مطلب بخوانید.
    آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 01:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 6 مهر 1395 11:03 ق.ظ نظرات ()


           نویسنده: حسن  نراقی

           منبع: روزنامه - اعتماد ملی - تاریخ شمسی نشر 21/10/1387

    قرارداد مشهوری است. شاید از مشهورترین قراردادهای موجود تاریخ معاصر كه از بركت قلم به دستان هدف‌دار اولیه از منفورترین و بدنام‌ترین قراردادهای خارجی است كه لا‌اقل من از آنها شناختی دارم. و رسم و عادت روزگار گشته كه به‌محض اینكه اسم وثوق‌الدوله و این قرارداد می‌آید یك سلسله بدوبیراه به بانیان آن و یك قدردانی و تشكر به آنانی نثار می‌شود كه جلوی این قرارداد را گرفتند و نگذاشتند ایران در دامان انگلیس بیفتد و شكر خدا كه دیدید هیچ‌گاه هم نیفتاد. و من به شما اطمینان می‌دهم كه اگر از تك‌تك این همه مدعی بپرسید كه این قرارداد محتوایش چیست؟ آیا شما آن را اصلا‌ خوانده‌اید؟ و اگر خوانده‌اید دو یا حتی یك بندش را می‌توانید بازگو كنید؟ تكرار می‌كنم و مجددا اطمینان می‌دهم كه شما از این جمعیت حتی به تعداد انگشتان دست‌تان هم پاسخ مثبت نمی‌گیرید. اما طرف هرگز حاضر نیست برود مطالعه و بررسی كند، كه این قرارداد در چه شرایطی بسته شده؟ با چه كسی بسته شده؟ كی بسته شده؟ و از ترس چه كسانی بسته شده؟ و از همه مهم‌تر با برهم زدنش مگر ما به آنچه خواستیم رسیدیم؟ و انگلستان به آنچه خواست در كمتر از دو سال بعدش نرسید تا طعم چوب و پیاز را توامان در چندین دهه پیاپی برایمان حفظ كند؟ بروید و بررسی كنید كه آن زمان شرایط ایران به چه صورت بوده؟ خود عاقد قرارداد در گزارشی كه راجع به این مساله به مردم ارائه می‌كند می‌آورد: "در آن موقع جنگ بین‌الملل با تشنجات شدید خود زلزله گیتی را همچنان مداومت می‌داد و بر اثر آن مملكت ما نیز به‌نوبه خود بیشتر از توانایی به نیت و طاقت خویش متزلزل می‌گشت. امنیت در تمام نقاط داخله مملكت مسلوب، دولت مركزی فاقد كل وسایل و اختیارات همچنان‌كه افراد و تشكیلا‌ت ترور در پایتخت آسایش عامه را دچار اختلا‌ل نموده بودند. دستجات یاغی و قطاع‌الطریق در اقطار ایران به اعراض و نوامیس عامه حكمفرمایی داشته، اغلب ولا‌یات و نقاط مهم مملكت بی‌حكومت و سرپرست و دستخوش غارتگران محلی باقی مانده، قوای متلا‌شی‌شده تامینه با رقت‌ناك‌ترین احوالی بر مقررات خود نالا‌ن و افراد آن از گرسنگی در حال احتضار... خزانه تهی. عایدات مالیاتی لا‌وصول. ابواب تجارت مسدود. سختی ارزاق، قحطی و استیلا‌ی امراض و... الی آخر. "

    ملا‌حظه فرمودید این یك توصیف تراژدی ادبی نیست. توصیف وضع بقایای امپراتوری عظیم هخامنشی است كه به همت گردانندگان لا‌یقش به این روز افتاده. ارزیابی صادقانه هر پدیده‌ای را باید با توجه به موقعیت زمانی و جغرافیایی زمان پدید آمدن آن انجام داد، نه بعد از گذشت نزدیك به یك قرن، ضمنا یادتان نرود ما از زمانی صحبت می‌كنیم كه چه دوست داشته باشید و چه بدتان بیاید انگلستان اینجا احساس صاحب‌خانگی می‌كرد. هیچ رویداد نسبتا بااهمیتی نبود كه بدون صلا‌حدید آقایان انجام شود. انتخاب صدراعظم‌ها و هیات دولت‌ها و سفرا پیشكش، حكام ولا‌یات درجه دو و سه هم بدون تایید آنها گماشته نمی‌شدند.

    از طرف دیگر، همسایه شمالی هم از هیجان‌های آرمان‌خواهانه و ظاهرا انسانی روزهای نخست كمی كوتاه آمده، فیلش كم‌كم یاد هندوستان افتاده بود و به این نتیجه رسیده بود كه حرف‌های مرحوم پطر كبیر هم راجع به آب‌های گرم جنوب خیلی بیراه نبوده است. من نمی‌دانم كه آیا در ذهن بانیان انقلا‌ب شوروی در روزهای قبل از پیروزی هم همان افكار آرمان‌خواهانه مدون در كتاب "حق تعیین سرنوشت ملت‌ها"ی مرحوم لنین وجود خارجی داشت اما بعد در اثر برخورد با واقعیات و قانونمندی حكومت‌گرایی عوض شد؟ یا خدای ناكرده از همان نخست خواست‌های بعدی در پوششی از كلمات فریبنده به استتار درآمده بودند. هرچند كه انتهای هر دو فرض به یك نقطه نامطلوب می‌رسند ولی خواست احساسی من این است كه همان شق نخست درست باشد. به هر حال بگذریم، فنلا‌ند مستعمره تزاری اولین كشوری بود كه از همین "حق تعیین سرنوشت" حسن استفاده كرد و به استقلا‌ل رسید ولی تلا‌ش بسیاری از ایالا‌ت برای دریافت استقلا‌ل من‌جمله اوكراین و قفقاز و اران با مقاومت و حتی لشكركشی چندین ساله حكومت كارگری مواجه و به شدت سركوب شد و دقیقا و با صراحت عرض كنم كه امیال امپریالیستی نوین! توسعه‌طلبی حق‌طلبانه! به بارزترین روشی در دستور كار اولین حكومت كارگران جهان قرار گرفت... این یعنی اینكه لنین چون دید آنطور كه انتظارش بود مردم دنیا به‌ویژه مردم اروپا به سراغش نیامدند تصمیم گرفت خودش به طرف آنها برود؛ مستعمره‌های تزاری طالب استقلا‌ل را با لشكركشی و سركوب و كشورهای دیگر را از طریق برانگیزاندن شورش‌های داخلی تحت لوا و پوشش آزادی تحت نظارت خویش درآورد و در این میان ایران همسایه بزرگ و جنوبی شوروی با آن مدیریت به معنی واقعی بی‌لیاقت و بی‌كفایتی كه بر آن حاكم بود و با آن تشنگی وافری كه برای اصلا‌حات و آزادی به‌ویژه بعد از سرخوردگی از امیدها و سراب‌های دوران مشروطیت در آن به وجود آمده بود، گستره‌ای شد از رشد قارچ‌گونه نهضت‌های آزادی‌بخش و نجات‌دهنده كه باید اذعان كنم اكثرا هم در سر صادقانه ولی ساده‌انگارانه سودای اصلا‌حات داشتند - یعنی مثل بسیاری از اصلا‌ح‌خواهان و آرمان‌جویان دنیا بیشتر شاعر بودند تا سیاستمدار - این است كه پیشتازان و رهبران حكومت كارگری تازه به‌وجود آمده در گیلا‌ن جمهوری سرخ به راه می‌اندازند. كلنل پسیان را در خراسان حمایت می‌كنند و مستقیم و غیرمستقیم به دنبال كسب پایگاه‌های عقیدتی قابل اتكا در آذربایجان و كردستان و مركز و یا هر جای احتمالی دیگر می‌افتند... و خب معلوم است در چنین شرایطی انگلستان هم كه بیكار نمی‌نشیند؛ شیخ خزعل را در جنوب راه می‌اندازد، با بختیاری‌ها هم‌صحبت می‌شود و تا آنجا كه سیاستش اجازه می‌دهد به هر بلوا و شورشی در نیمه جنوبی و حتی در مركز كشور یاری می‌رساند و در شمال ایران رسما به كمك مسلحانه مقاومین باكو می‌شتابد، یعنی لشكركشی مستقیم می‌كند. بنابراین ملا‌حظه می‌فرمایید با این اوصاف، كشوری داشتیم با آن شرایط اجتماعی، اقتصادی، نظامی و هكذا امنیتی كه شمه‌ای را برایتان نقل كردم. تازه موجودیت اصل قضیه یعنی خود كشور عزیز ما ایران نیز با دو قرارداد 1907 و 1915 فی‌مابین انگلستان و روسیه تزاری بدون اینكه زعمای كشور ما در جریان ماوقع قرار بگیرند (ایران را راحت بین خود تقسیم كرده بودند) مورد سوال جدی قرار گرفته بود. و اگر نبود چرخش روزگار و رقابت‌های روسیه و انگلیس و انقلا‌ب روسیه، واقعیت قضیه این است كه سرنوشت كشور ما حداقل این نمی‌شد كه صدراعظم آن را به‌عنوان طرف قرارداد به حساب بیاورند... و وثوق‌الدوله هوشمند، ادیب و حداقل در مقایسه با سایر رجال ایران آشنا به امور بین‌الملل این را خوب درك می‌كرد كه باید هرطور شده كشور را از این مخمصه به در آورد، ایران به صورت بسیار جدی در معرض تجزیه شدن است، به ناچار باید تحت نفوذ ابرقدرتی قرار گیرد تا دیگران پاره‌اش نكنند چه حتی مخالفان وثوق‌الدوله هم در اینكه باید سر بر زانوی ابرقدرتی مثل فرانسه یا آمریكا و یا مثلا‌ آلمان بگذاریم اختلا‌ف چندانی نداشتند. اختلا‌ف سر نام كشور بود و عامل كار. به هر حال شرایط به همین گونه بود كه برایتان شرح دادم و حالا‌ بیایید عاقلا‌نه و با نگاه شعورانه و نه شعارانه به مساله نگاه كنیم. بنده هم به نوبه خود سوگند یاد می‌كنم كه نه كوچك‌ترین قوم و خویشی‌ای با وثوق الدوله دارم و نه هیچ نوع حساب و شناختی از ورثه ایشان و ضمنا خاضعانه عرض می‌كنم آنقدرها هوشمند هم هستم كه بدانم در مقابل جمعیتی كه به كشیدن مار در مقابل نوشتن مار اعتبار بیشتری می‌دهند ایستادن، خیلی عاقبت خوشی ندارد ولی تعهد كرده‌ام كه لا‌اقل برداشت‌های خودم را برای خواننده به‌ویژه كم‌سن و سالم بگویم تا برود و بیشتر مطالعه كند، عمیق‌تر فكر كند و به این نتیجه خودش برسد كه از این داستان هیجان‌زدگی پاك و معصومانه هموطن من چه سوءاستفاده‌ها كه نكرده‌اند و چه آدم‌كشان بزرگی را كه در دوره سلطنت‌شان كروركرور از جوانان این مرز و بوم را از دم تیغ گذراندند لقب كبیر و عادل ندادند. هموطن من باید بداند كه این تحریف‌های تاریخ مبتنی بر هیجان‌زدگی و ساده‌اندیشی خودش، تا به امروز چه مصیبت‌های عظیمی برایش به ارمغان آورده... چرا راه دور برویم؟ همین امروز در كشور فلك‌زده و رنجور همسایه‌مان عراق همه قهرمان! با یك قرارداد به‌اصطلا‌ح امنیتی با آمریكای اشغالگر - توجه فرمایید روی این كلمه اشغالگر تاكیدی دارم- مملكت به درست یا غلط در دست آنها است. با تقصیر یا بی‌تقصیر، با رفتارشان، با حكومت‌شان، با صدام‌شان، مملكت را به باد داده‌اند یعنی به اشغال داده‌اند. حالا‌ عقلا‌ی قوم آمده‌اند اشغالگر را در انظار جهانی وادار كرده‌اند كه در انتهای فلا‌ن‌مدت از كشور خارج شود و یا مثلا‌ از خاك عراق برای حمله به كشور دیگری استفاده نكند. به نظرم نفس قرارداد بستن بین دو كشور حداقل تضمین شناسایی كشور كوچك است توسط كشور مهاجم و از طرفی، طرف اذعان می‌كند كه غریبه است به زور وارد شده و در فلا‌ن تاریخ گورش را گم می‌كند. كجای این قرارداد ننگین است؟ قرارداد 1919 هم همینطور. به خلا‌صه‌ای از مفاد این قرارداد توجه فرمایید.

    خلا‌صه قرارداد

    1.     دولت انگلستان با قطعیت هر چه تمام‌تر تعهداتی را كه مكرر در سابق برای احترام مطلق استقلا‌ل و تمامیت ایران نموده است تكرار می‌نماید.

    2.     دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصص را كه برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد به خرج دولت ایران تهیه خواهد كرد....

    3.     دولت انگلیس صاحب‌منصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشكیل قوه متحد‌الشكلی كه دولت ایران ایجاد آن را برای حفظ نظم در داخله و سرحدات در نظر دارد تهیه خواهد كرد....

    و همینطور ادامه می‌یابد در مورد ایجاد راه‌آهن سراسری، حمل‌ونقل جاده‌ای، پرداخت پول قرضی و بالا‌خره اعزام متخصص‌های گوناگون... ببینید! من هم درك می‌كنم كه قرارداد یك قرارداد غرورآفرین نیست. از شدت علا‌قه انگلیسی‌ها به ما هم نبود و هرگز امكان نداشت كه مثلا‌ چنین قراردادی را با فرانسه یا حتی كشور كوچك سوئیس ببندند.

    خب، معلوم است آنها دنبال منافع خودشان می‌گشتند. علا‌قه‌مند بودند رقیب تاریخی خود، شوروی را در ایران كه گرفتار مسائل اول انقلا‌ب بود برای همیشه از صحنه دور كنند. علا‌قه‌مند بودند یك سد محكم و استوار جلو منطقه حیاتی‌شان هندوستان ایجاد كنند. به همین دلیل به دنبال ایرانی منسجم با یك حكومت مركزی قوی ولی دوست و نسبتا مرفه می‌گشتند و این دقیقا از مقاطع نادر تاریخی است كه بارها گفته‌ام منافع قوی و ضعیف یك سو می‌شود. اگر زمامدار جامعه ضعیف آدم فهیم و مقتدری باشد و اطرافیانش بگذارند، شانس مردم است كه او این نیاز طرف قوی را به نفع كشورش با درایت برطرف كند و الا‌ همان می‌شود كه بارها و بارها برای ما پیش آمده و آن را نادیده گرفته‌ایم. شما ببینید كه در آن زمان شرایط ما چه بوده؟ اندیشمندان، سیاستمداران و رجال ما در چه سطحی از درك مسائل بین‌الملل بودند. خدا همه رفتگان را بیامرزد ولی وقتی نظرات مخالفان قرارداد را در لا‌به‌لا‌ی صفحه‌های تاریخ جست‌وجو می‌كنید می‌بینید باز هم مرحوم سیدحسن مدرس از همه بی‌شیله‌پیله‌تر اذعان می‌كند كه من رجل سیاسی نیستم، یك نفر آخوندم و از رموز سیاست سر درنمی‌آورم اما استنباط می‌كنم كه این قرارداد بد است. اما همان‌هایی كه ادعای سیاست هم می‌كردند تنها موردی را كه مدنظر قرار نمی‌دادند شرایط "شبه‌اشغال" كشور بود. خواهش می‌كنم هیجان‌زده نشوید! تكرار می‌كنم قرارداد به‌خودی خود سربه‌زیری می‌آورد اما بررسی كنید كه طرفین قرارداد چه كسانی بودند. یك طرف انگلستان زورگو و گردن‌كلفت و متجاوز؛ ابرقدرت جهان و از آن طرف كشوری بی‌دروپیكر، بی‌درودروازه، فقیر و بی‌تدبیر با مشتی رجال اكثرا خودخواه و بی‌سواد و مغرور. یك طرف انگلستانی كه به گفته خودش، آفتاب در امپراتوری‌اش غروب نمی‌كند، و آن طرف كشوری كه سلطانش لا‌اقل خوب می‌داند كه سلطنتش را مدیون توافق روسیه بعد از جنگ‌های دوره فتحعلی‌شاه است كه قول داده بود سلطنت را در اعقاب عباس‌میرزا نگاه دارد و حالا‌ برای حفظ این قول بین متعهد قدیم و متولی جدید متزلزل و سرگردان باقی مانده. وانگهی، از همه این حرف‌ها گذشته، شرایط زمانی را دریابید. جنگ بین‌المللی اول تمام شده، دولت عثمانی فروپاشیده، كشورهای كوچك و بزرگ از تكه‌پاره‌های عثمانی در حال شكل‌گیری است. مرزها قرار است مشخص شود و سرحدات ایران با توجه به تجاوزی كه روس‌ها و عثمانی‌ها تا همان یكی دو سال قبلش به خاك این سرزمین داشتند به‌شدت در خطر از دست رفتن است. هنوز بسیاری از رجال آگاه از اینكه بندر محمره (خرمشهر زیبای بعدی) جزو لا‌ینفك این سرزمین است تردید دارند! و در چنین حال و هوایی و چنین روزگاری است كه وثوق‌الدوله می‌رود و از ترس شرایط، تن به چنین قراردادی می‌دهد كه خود می‌گوید قراردادها همیشه قابل پاره شدن هستند اما مملكت پاره را نمی‌شود ترمیم كرد. از شجاعت وجودی‌تان استفاده كنید. كمی فكر كنید. خیلی هم بی‌حساب این كار را نكرد، چه آینده هم نشان داد كه با رد این قرارداد انگلیسی‌‌ها هم به راحتی دست از سر ما برنداشتند و همانطور كه قبلا‌ گفتم اولین قدمی كه برداشته شد، كودتایی بود كه در عرض كمتر از دو سال ردیف كردند تا با كمك بانیان همان كودتا جشن الغای قرارداد 1919 را برگزار كند. وانگهی از همه این حرف‌ها گذشته، ارزش هر قراردادی، باور كنید، بیش از مفاد و محتویاتش، به مجریان آن بستگی دارد. ببینید خود وثوق‌الدوله چه اشاره روشنی به همین مساله دارد:... " و مملكتی كه اشخاص واقف به مصالح وقت و قادر بر اجرای وظایف را فاقد باشد و یا نخواهد بشناسد از هیچ قراردادی استفاده نخواهد كرد و به طریق اولی دوام بی‌تكلیفی و درماندگی هیچ‌وقت از زوال و فنای آن جلوگیری نخواهد نمود. " به این سروده‌اش دقت كنید شاید وصف زمان را از مفهوم كلماتش بهتر درك كنیم.

    چون بد آید هر چه آید بد شود

    یك بلا‌ ده گردد و ده صد شود

    آتش از گرمی فتد مهر از فروغ

    فلسفه باطل‌شود، منطق دروغ

    و اما در انتها از آنجا كه دوست دارم تا حدی كه اطلا‌عاتم اجازه می‌دهد در هر موردی به تمامی زوایا و نقاط روشن و تاریك قضیه بپردازم، علا‌قه‌مندم این نظرم را هم بگویم كه با دیدگاه‌های من تنها نقطه سیاهی كه در ارتباط با این قرارداد به چشمم خورد، همانا رشوه 400 هزار تومانی بود كه بین سه نفر عاقد اصلی قرارداد یعنی وثوق‌الدوله، صارم‌الدوله و نصرت‌الدوله تقسیم شد (بهتر است بگویم پرداخت شد، چون بعدا كار به تكذیب كشید) كه رندانه عرض كنم، شاید، تكرار می‌كنم شاید، دلیل پنهانی ولی اصلی عقیم ماندن قرارداد هم همین اختصاص رشوه، هبه، شیرینی یا با هر اسم دیگر به یك تیم انحصاری سه نفری است.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 مهر 1395 11:05 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 18 خرداد 1395 08:56 ب.ظ نظرات ()
    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/Flags.jpg
    تا قبل از جنگ جهانی دوم به انگلستان می گفتند: امپراطوری که خورشید در آن غروب نمی کند. به نقشه ی بالا رجوع کنید.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 18 خرداد 1395 08:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 09:06 ق.ظ نظرات ()
    عکسی از دستگیری محمدنجیب ،همکار و همراه جمال عبدالناصر در براندازی پادشاهی مصر، قبل از دستگیری توسط همکار و همراه سابق خود
    ای کشته که را کشتی؟.....
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 07:47 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 18 اردیبهشت 1395 01:12 ب.ظ نظرات ()
    نتیجه تصویری برای دارالفنون
    فصل نامه تاریخ علم (متعلق به پژوهشگاه علم دانشگاه تهران) مطلب بسیار جالبی درباره ی تاریخچه تأسیس دارالفنون دارد که خواندن آن را به تمامی دوستان توصیه می کنم.
    لینک دانلودی
    مطالعه ی این فایل
    نیز توصیه می شود.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 18 خرداد 1395 08:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 10:32 ق.ظ نظرات ()
    بازهم پریروز روز ملی-جهانی خلیج فارس بود و متاسفانه ما با 2پی رادیان پس فاز(چی هست؟) متوجه شدیم و وقتی متوجه شدیم که روز ملی-جهانی خلیج فارس شب شده بود و خورشید به آرامی سر به بالین آبهای نیلگون همین پهنه ی پهناور می نهاد. جانم برایتان بگوید که داستان خلیج فارس و عرب مطلب دنباله داری است در جریده ی هستی. یعنی راستش را بخواهید کج کنید تا همین پنجاه- شصت سال پیش اصلا کسی کاری به این کارها نداشت. ملت نفتشان را می فروختند و حالش را می بردند. تا اینکه مخبطی ،که نفتی در کشورش کشف نشده بود، از زور حسادت تصمیم گرفت که تمامی اعراب را به دور خود جمع کند و عقده ی خود کم نفت-بینی خود را با تغییر نام این جا و آنجا تشفی دهد. از دیوانگی این مرد همین بس که یک لحظه هم به آن مغزش معیوبش این سوال خطور نکرد که اگر واقعا اعراب متحدشدنی بودند پس چرا امپراطوری-خلافت عباسی از هم پاشیده شد؟به هرحال این بحث از نان شب واجبتر را می توان در 3 فیلد مختلف دنبال کرد:
    1. حقوقی-قانونی
    2. تاریخی-باستان شناسی
    3. تصنفی-موسیقیایی- ترانه سرایی-حماسی- درپیتی
    4. هر که پولش بیش زورش بیشتر
    لازم به ذکر( به کسر ذال) نیست که موارد اول و سوم از دایره ی جهان شمول معلومات این حقیر خارج است. در مورد سوم هم قسمت بحثش را به متخصصین واگذار می کنیم و اکتفا می کنیم به پرزنتشن چند عدد اسلاید و عکس  و گراف. این شما و این خلیج همیشه فارس. اسلاید اول پلیز:
    File:UN.Persian Gulf Res1971 note.jpg
    اگر دوستان اتاق فرمان اسلاید بالا را بزگتر کنند ،با خط کاملا خوانا خواهید خواند که سازمان ملل متحده ،همان که از اول انقلاب تا همین دولت برادر ارزش احمدی نژاد برایش تره هم خورد نمی کردیم و در قطعنامه هایش ساندویچ و سبزی خوردن می پیچیدیم و امروز روز شده یاور مستضفان و مخاطب الغوث الغوثهایمان، در سال 1971 رسما اعلام کرده که خلیج فارس را فقط با نام خلیج فارس در اسناد رسمی-و غیر رسمی بین المللی بکار ببرند. اسلاید دوم لطفا:

    نامه رسمی وزارت امور خارجه دولت استعمارگر پیر ،انگلستان، را مشاهده می کنید که رسما اعتراف کرده نام خلیج فارس باید در اسناد پیر استعمار به صورت خلیج فارس ذکر شود. اسلاید بعدی:

    همانطور که در اسلاید مشخص است نقشه ای از روم باستان (سال 43 بعد از میلاد) را می بینیم که خلیج فارس را با عبارت خلیج فارس نام برده است(دایره آبی گوشه پایین سمت راست). اسلاید بعدی:

    تقشه ی بطلمیوس که از کتابی که در قرن پانزدهم نوشته شده برداشته شده و بازهم خلیج فارس برای خلیج فارس بکاربرده شده است. اسلاید بعدی:

    این نقشه توسط جغرافیدانی به نام استخری تهیه شده و در کتاب ایشان درج شده است. در زیر نقظه با خط کوفی نوشته: بحر فارس. بنده ی خدا تفاوت دریا و خلیج را نمی دانسته ، شما به بزرگی خودتان ببخشید. اسلایدبعدی:

    نقشه ی شرکت نفتی آرامکو (متعقل به عربستان سعودی و آمریکا) که در سال 1952 چاپ شده و به وضوح کلمه ی الخلیج الفارسی در میانه ی آن دیده می شود.(آرمکو تو هم؟) اسلاید بعدی:

    تلگرام جمال عبدالناصر که لفظ خلیج فارس را به کار برده است. خوب! برای امروز بس است. البته اسلایدهای دیگری هم بود که سبب اطناب ممل ( به ضم میم اول و کسر میم دوم) خواهدکشید. زین سبب بحث را در همین جا درز می گیریم. دوستداران ادامه ی بحث می توانند به فرومها و وبلاگهای دیگر مراجعه کنند.
    تا دیدار مجدد شما در این برنامه شما را به تیر برق می سپارم. امیدوارم عایق باشید.
    رضا کیانی موحد




    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 11:12 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 14 1 2 3 4 5 6 7 ...