منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 25 خرداد 1395 09:46 ق.ظ نظرات ()
    "جنگ صدام" کتاب خوبی نیست، یعنی اصلا کتاب نیست. "جنگ صدام" شانزده مصاحبه با سرلشکر حمدانی ،از فرماندهان ارشد گارد ریاست جمهوی عراق، در زمان صدام است.قسمت عمده ای از کتاب اشاره به خاطرات منتشر شده ی این فرمانده ی عراقی دارد که چون این کتاب در دسترس نیست "جنگ صدام" به کتابی ابتر و بی سر و ته تبدیل شده است. از سوی دیگر مصاحبه کنندگان قصد ندارند که ژنرال سابق عراقی را چندان تحت فشار قرار دهند و از همین روی حمدانی از پاسخ دادن به بعضی از سوالات طفره می رود.
    همه ی اینها را نگفتم که "جنگ صدام" را نخوانید چرا که حمدانی به نکاتی اشاره می کند که در منابع دیگر نمی یابید. مثلا حمدانی درباره ی استفاده از سلاح های شیمیایی یادآوری می کند که او و دیگر فرماندهان میدانی با استفاده از آنها در خط مقدم مخالف بودند چرا که ممکن بود گازهای شیمیایی توسط باد به سمت خطوط خودی آمده و به عراقی ها تلفات وارد کنند. حمدانی می گوید که سلاح شیمیایی را باید بر علیه عقبه ی دشمن، مراکز تجمع و پشتیبانی بکار برد تا در هنگام حمله تعادل دشمن را به همریخت. بهترین بخشهای کتاب آنهایی هستند که حمدانی به خصوصیات روحی و رفتاری صدام اشاره می کند و گرنه برای شخص من چیز زیادی از حقیقت جنگ ایران-عراق آشکار نشد.
    این کتاب توسط نشر مرز و بوم در 265 صفحه و با قیمت 6000 تومان منتشر شده است. توصیه ی من این است که اگر کتاب را خریدید با لاک غلط گیر تمامی زیرنویسها را محو کنید. در صورتی که کمی جستجو کنید می توانید نسخه ی انگلیسی ،و سانسورنشده ی کتاب، را در فرمت پی.دی.اف پیدا کنید. کار چندان سختی نیست. سانسورهای کتاب هم به قسمتهایی برمی گردد که حمدانی به مداخله ی ایران در امور داخلی عراق پس از اشغال این کشور توسط آمریکا(2003) اشاره می کند.
    آخرین ویرایش: دوشنبه 24 خرداد 1395 08:43 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 25 مهر 1394 09:10 ب.ظ نظرات ()
    مطلب زیر معرفی یک کتاب است که یکی از عزیزان خواننده فرستاده اند و متاسفانه بدون اینکه ذکری از نام خود بکنند. با تشکر از ایشان
    رضا کیانی موحد



    دوران حکومت کوتاه نادر با درخشش در عرصه‌های منازعات بی پایان و متعدد نظامی داخلی و خارجی همراه بود.


    لشکرآرایی‌ها و دشمن کشی‌ها و جنگ و نزاع‌های متعددی هم که به وقوع می‌پیوست، با وجود همه شرایط نامساعدی که پدید می‌آورد،‌ در کل مسئله از مرکزیت سیاسی کشور و تشکّل ملت کم نمی‌نمود.


    روستا مرد ابیوردی که از نظر نظامی و قابلیت‌های سوق الجیشی بی نظیر بود،‌ نمی‌توانست به سادگی بفهمد که فاصله راه تکیه بر ملت داشتن و یا سر نیزه و زور را واسطه اصلی و معتبر کار ملک شمردن چقدر زیاداست،‌او فرزند شمشیر و پرورده شمشیر و حاکم بر شمشیر بود و جز این نمی‌دانست که خودی و بیگانه و دوست و دشمن همه را با یک شمشیر براند.


    نادرقلی افشار،‌ موسس سلسله افشاریه، در سال 1606 خورشیدی در درگز متولد شد. نام پدرش امامقلی، از قبیله کوچک قرخلو،‌ یکی از تیره‌های ایل افشار بود. او دوازده سال بر ایران حکومت کرد و پایتخت وی شهر مشهد بود.


    نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتی‌های عظیم جنگی،‌ کوشید تا استیلای تاریخی کشور را به آب‌های شمال و جنوب تثبیت کند.


    موضوع بررسی سیاست‌های نظامی نادر از دو جنبه حائز اهمیت است:


    اول: ایران دچار فروپاشی در میانه قرن 18 و پس از سقوط صفویه را به انسجام و بازگشت به مرزهای پیشین رساند؛

    دوم: رویکرد و سیاست نظامی نادر بومی و مبتنی بر حمله برق آسا و غافلگیرانه بود.

    علی غلامرضایی «اندیشه نظامی نادر قلی افشار» را در هشت فصل به شرح زیر تألیف کرده‌اند:


    فصل اول- بررسی منابع اصلی


    فصل دوم- اوضاع ایران در آستانه ظهور نادر


    فصل سوم- اقدامات سیاسی نادر قبل از نیابت سلطنت و دفع افغانان


    فصل چهارم- اقدامات سیاسی نظامی نادر در دوران نیابت سلطنت


    فصل پنجم- تثبیت قدرت و فتوحات مهم نادر


    فصل ششم- جنگ با عثمانی‌ها


    فصل هفتم- انحطاط حکومت نادر


    فصل هشتم- ارتش نادر


    در پایان نیز منابع و ماخذ استفاده شده در کتاب ذکر شده است.


    «اندیشه نظامی نادرقلی افشار» را انتشارات دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران در زمستان 90در 166 صفحه منتشر کرده است.


    شماره بازیابی این کتاب در کتابخانه شماره یک مجلس شورای اسلامی 472630 می‌باشد.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 مهر 1394 09:15 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 4 اسفند 1392 08:21 ب.ظ نظرات ()

    مترجم: شاهو صالح

     

    شاید تا کنون هیچ اثری درباره نظریه جنگ به اندازه کتاب بحث برانگیز  ((در باب جنگ ))  ، که در اوایل قرن نوزدهم میلادی توسط نظامی و نظریه پرداز آلمانی ، کارل فون کلاوزویتز به نگارش درآمد مورد کاربرد و بحث قرار نگرفته باشد. (( در باب جنگ )) ، که پس از مرگ نویسنده آن و در سال 1833 منتشر گردید ، از زمینه ای اجتماعی – سیاسی به مقوله پیچیده درگیری نظامی نزدیک می گردد. مشهورترین عبارت کتاب : " جنگ چیزی جز دنباله بده بستان های سیاسی نیست " در این قطعه منتخب گنجانده شده است. کتاب کلاوزویتز ،که کتابی پیچیده و متراکم است، برای مطالعه دشوار به نظر می رسد. اما همان طور که یکی از منتقدان دوره مدرن می گوید : " (( در باب جنگ )) دشوار است زیرا با موضوعی پیچیده سر و کار دارد ، ملت ها ، حکومت ها ، امپراتوری ها و تمامی تمدن ها در کشمکشی خون بار فروافتادند زیرا نتوانستند بر این موضوع تسلط یابند. "

    قطعه زیر از این کتاب با اهمیت انتخاب گردیده است :

    ابزاری در دست سیاست

    همان طور که می دانیم جنگ تنها در روند بده بستان های ملت ها و حکومت ها به وجود می آید ، اما در حالت کلی فرض بر این است که این بده بستان به وسیله جنگ متوقف می گردد و وضعیت کاملا متفاوتی به دنبال می آید که تنها تابع و مطیع قوانین مخصوص به خود است.

     ما بر خلاف این فرض، بر این اعتقادیم که جنگ چیزی جز ادامه بده بستان های سیاسی ، با آمیزه ای از ابزارهای دیگر نیست . اشاره به ابزارهای دیگر به این منظور صورت می گیرد که عقیده قبلی ، مبتنی بر این که جنگ به خودی خود بده بستان های سیاسی به وجود نمی آورد به چیز متفاوتی تبدیل نگردد. اما این عبارت در ماهیت خود به وجودش ادامه می دهد ، بدون توجه به این که ابزار مورد استفاده اش چه باشد. خطوط اصلی که رخدادهای جنگ در طی آنها پیشرفت می کنند ، و خطوطی که به آنها منتهی می شوند ، تنها جنبه های عمومی سیاست هستند که طور کامل طی جنگ و تا زمان برقراری صلح جریان دارند. چه گونه می توانیم این مفهوم را با متضاد آن وفق دهیم ؟ آیا توقف دیپلماسی به معنی پایان رابطه سیاسی میان ملت ها و حکومت هاست؟ آیا جنگ به تنهایی نوع دیگری از زبان و نوشتار برای مقاصد سیاسی نیست؟ قطعا جنگ نیز قواعد خاص خود را خواهد داشت ، اما منطق آن برای خودش عجیب نخواهد بود.

    مطابق همین ، جنگ هیچ گاه قابل جداسازی از بده بستان های سیاسی نیست، و اگر به درستی به مساله نگریسته شود ، این امر در تمامی روش ها صورت می گیرد. تمامی رشته های ارتباطات مختلف در حد معینی از هم خواهند گسیخت و دربرابر خود چیزی بی معنی و هدف خواهیم داشت.

    چنین ایده ای حتی اگر جنگ ، یک جنگ تمام عیار و در افسارگسیخته ترین نوع تخاصم و با تکیه بر شرایطی که بر آن متکی است و ویژگی های اصلی آن را هدایت می کند باشد هم اجتناب ناپذیر است.

    قدرت ما ، قدرت دشمن ، متحدان دو طرف ، ویژگی های مردم و به ویژه حکومت ها و ... همان طور که در فصل اول این کتاب ترتیب بندی شدند، آیا این ها دارای طبیعتی سیاسی نیستند؟ و آیا این عوامل به طور جدی با بده بستان سیاسی که از آن ها غیرقابل جداکردن است مرتبط نیستند؟ اما ایده دگری نیز در این صورت اجتناب ناپذیر خواهد بود : اگر فرض کنیم جنگ واقعی تلاش سازگاری برای رسیدن به هدف حداکثری نیست در حالی که با توجه به ایده های مجرد قبلی باید چنین باشد، بلکه امری بینابینی است ، به این نتیجه خواهیم رسید که جنگ نباید تابع قوانینی تنها مختص به نفس خود باشد ، بلکه باید به آن به عنوان جزئی از یک کل نگریسته شود و این کلیت سیاست خواهد بود.

    سیاست در نحوه به کارگیری جنگ از تمامی استنتاج های سختگیرانه ای که از طبیعت خود جنگ پیش تر می روند دوری می ورزد ، در مورد احتمالات نهایی چندان به زحمت نمی افتد و خود را محدود به احتمالات آنی می کند. اگر چنین عدم اطمینانی در تمامی دوره عملیات به دنبال بیاید، و به نوعی بازی تبدیل شود ،سیاست  تمامی کابینه های دولتی بر این اعتماد استوار خواهد شد که در این بازی از همسایه اش مهارت و تیزبینی بیشتری خواهد داشت.

    بدین سان سیاست از عنصر غیرقابل کنترل جنگ یک ابزار مجرد می سازد ، شمشیر - نبرد هراسناک – را که باید با هر دو  دست و با تمام توان برای یک حمله تمام عیار به کار رود را به سلاح دستی سبکی تبدیل می کند که گاهی حتی از شمشیر دولبه ای که تنها برای تهدید جزئی و خدعه و دفع خطر استفاده می شود بیشتر نیست.

    اگر این مساله را به عنوان راه حل بپذیریم ، قادر به اقناع هر فردی که درگیر جنگ می شود خواهیم بود.

    اگر جنگ متعلق به سیاست است ، طبیعتا ماهیتش را از آن خواهد گرفت. اگر سیاست ورزی موفق و نیرومند باشد ، جنگ نیز چنین خواهد بود ، و ممکن است به نقطه کمال مطلق خود نیز دست یابد.

    در این نوع نگاه به موضوع ، لازم نیست بر شکل مطلق جنگ چشم بربندیم ، بلکه به آن در زمینه اصلی اش خواهیم نگریست. تنها در این نوع نگاه است که جنگ به یکپارچگی اش دست می یابد ، قادر به دیدن تمامی جنگ ها با یک ماهیت خواهیم بود و تنها در سایه این نگاه داوری قادر به دست یابی به مبنا  و دیدگاه صحیح و کاملی خواهد بود که طرح ریزی و تعقیب طرح های بزرگ در آن ممکن است.

    این امر که عناصر سیاسی عمیقا در جزئیات جنگ وارد نمی شوند درست است. محل استقرار دیده بان ها و مسیر گشتی ها را سیاست تعیین نمی کند ، اما هر چقدر که در این جنبه نقش سیاست اندک است ، در طرح ریزی طرح کلی جنگ ، عملیات یا حتی یک نبرد ، نقش سیاست بزرگ خواهد بود.

    به همین دلیل ما در پی تحکیم این دیدگاه در قدم اول نبودیم. هنگام مواجهه با مسائل خاص ، به ما کمک چندانی نمی کرد و از طرف دیگر توجه ما را به حوزه مشخصی محدود می گرداند که در طرح ریزی جنگ یا لشکرکشی واجب است.

    در زندگی آن چه اهمیت دارد یافتن دیدگاه درست برای قضاوت و نحوه مشاهده مسائل و اشیاء ، و سپس نگه داشتن آن برای درک مجموعه وقایع به طور یکپارچه و از یک روزنه مشخص است. و تنها نگه داشتن یک دیدگاه است که ما را از ناهماهنگی حفظ می کند.

    بنابراین در طرح ریزی یک جنگ ، داشتن دیدگاه دوگانه یا سه گانه قابل پذیرش نیست ، چه برای یک سرباز ، یک مدیر و یک سیاستمدار.

    سوال بعدی این است که آیا سیاست ضرورتا مهم ترین موضوع ممکن است و هر چیز دیگر مادون آن قرار می گیرد؟

    سیاست در خود وحدت می یابد ، تمامی علایق مدیران داخلی ، حتی علایق انسانی آنان  را تطبیق می دهد ، و در ماهیت خود چیزی جز نماینده و شارح تمامی علایق و منافع در رابطه با کشورهای دیگر نخواهد بود. این که سیاست می تواند جهت غلط به خود بگیرد ، و به اهداف مبهم گرایش یابد ، از جمله منافع شخصی و خودکامگی حاکمان ، در این جا برای ما اهمیتی ندارد. هنر جنگ  هیچ گاه نمی تواند به مربی سیاست تبدیل گردد ، و ما اینجا به سیاست تنها به عنوان نماینده منافع عمومی تمامی اجتماع می نگریم.

    بنابراین تنها سوال این است که آیا در چهارچوب بندی طرح های جنگی دیدگاه سیاسی می تواند به دیدگاه خالصا نظامی میدان دهد (اگر چنین دیدگاهی امکان پذیر بود) و یا تابع آن گردد ، یا این که دیدگاه سیاسی باید غالب باقی بماند و دیدگاه نظامی تابع آن گردد.

    پایان کامل دیدگاه سیاسی به هنگام شروع جنگ تنها در جنگ هایی که موضوع مرگ و زندگی در آن ها مطرح است قابل طرح شدن است .از آنجا که جنگ ها در واقع و همان طور که پیشتر اشاره شد تجلی و نمایشی از سیاست هستند ، تابعیت دیدگاه سیاسی از دیدگاه نظامی مخالف این اصل خواهد بود.سیاست اصلی است که اعلان جنگ می دهد،جنگ تنها یک وسیله است ، و عکس این موضوع درست نیست.

    بنابراین تنها امر ممکن تابعیت دیدگاه نظامی از دیدگاه سیاسی خواهد بود.

    اگر در طبیعت جنگ واقعی تعمق کنیم ، و آن چه را که در فصل سوم این کتاب بیان شد به یاد آوریم ، (( بهتر است به هر جنگ بیش از هر چیز دیگر باید با توجه به ماهیت احتمالی و ویژگی های کلیدی اش نگریسته شود ، و این ویژگی ها از تناسب ها و نیروهای سیاسی استنباط می گردند)) .

    منبع : ((در باب جنگ)) ،

     کارل فون کلاوزویتز ،

    انتشارات پنگوئن

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1392 08:11 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 18 خرداد 1392 09:10 ب.ظ نظرات ()
    نوشتم که :ک شما خجالت نمی کشی که نوشته ای که من زحمتش رو کشیدم برداشتی بدون ذکر اسم م گذاشتی توی سایتت؟

    و چون عادت دارم که آدرس ایمیل و وبلاگ رو توی کامنت همیشه درج می کنم چنین جواب دریافت کرده ام:

    با سلام

    اول اینکه از منه بچه یاد بگیر که قبل از گذاشتن پیام واسه هرکی اول باید سلام کنی.
    دوم اینکه این مطلبی رو که شما ادعا می کنید شما مترجم و نویسنده اش هستید رو یکی از دوستان بصورت تایپ شده واسم ارسال کرده و فاقد مترجم و نویسنده است.
    سوم اینکه کتاب هنر جنگ رو که مترجمش آقای دکتر حسن حبیبی است رو یکبار مطالعه کنید. 
    چهارم اینکه حاضر هستی باهام روبرو بشی و بازم از این نوع ادبیات و الفاظی چون ( خجالت نمی کشی ) رو پیش روی خودم به زبون بیاری؟
    پنجم اینکه اصلا حاضر نبودم جواب اون مطلبتون رو بدم چرا که شعور و معرفت رو رعایت نکردی فقط خواستم بعنوان ی بچه چند کلمه یادت بدم
    خدا حافظ و نگهدار هر چی مرد با مرامه.

    خداوند این مردم را خیر دهاد که بچه ها هم به فکر کار آموزشی هستند مخصوصا آموزش ادب که احتمالا چون به قول حاج محسن رضایی الناس علی دین ملوکهم از پرزیدنت محمود احمدی نژاد آن را آموخته اند. جالبترین قسمت ایمیل این عزیز هم آن قسمت دعوت به دوئلش هست. بنده ی خدا فکر می کند که اینجا انگلیس قرن هفدهم هست.
    به هرحال.... نظر به اینکه فعلا از قانون کپی رایت در این کشور خبری نیست من هم کل کتاب هنر جنگیدن را (البته با ترجمه ی زیبای خودم که بهترین ترجمه ی فارسی از این اثر هست) برای دوستان در اینترنت قرار می دهم. باشد که صلواتی نثار اموات این حقیر بنمایید.
    رضاکیانی موحد
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 خرداد 1392 09:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 5 فروردین 1391 07:44 ق.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/bookroom.ir_file_851.jpg

    تا به الان چندین مطلب از رضا در نقد صورتجلسه ها ی زمان جنگ دیده اید که در آن به  بررسی صحبتهای بعضی فرماندهان سپاه در آن زمان پرداخته است، صحبتهایی که نمایان کننده آشنا نبودن این افراد به علوم نظامی و اصول طراحی عملیات است، افرادیکه با این وجود بالاترین مسئولیتهای فرماندهی را در اختیار داشتند و دانشی را که یک فرمانده نظامی در دانشکده های نظامی و برای سالها و با هزینه ی میلیونها دلار به دست می آورد را با روش آزمون و خطا به دست می آوردند.قسمت غم انگیز داستان هزینه ای است که برای این روش پرداخت شده است ، جان انسانها، هزاران سربازی که سر اشتباهات ساده و آشنا نبودن فرمانده هایشان به اصول نظامی جان خود را از دست دادند.
    این که در هر جنگی تجارب جدیدی به دست می آید امری کاملا صحیح می باشد اما این تجارب مواردی هستند که جدید می باشند نه اینکه تجاربی باشند که از قبل تجربه شده و در حال آموزش به نیروهای نظامی می باشند. 
    آیا در این مملکت کسی شایسته تر از این افراد برای گرفتن این چنین مسئولیتهایی نبود؟ اگر در کشور کسی همچنین دانش و تخصصی را نداشت در آن صورت بودن این افراد در آن مسئولیتها قابل توجیه است. ولی از قضا بودند کسانی که دارای دانش مربوطه بوده و سالها تحت تعلیم نظامی برای گرفتن تصمیم برای این مواقع بودند. کسانی که از این افراد شایستگی و لیاقت بیشتری داشتند اما به عللی به دانش و تجربه ی آنها بهایی داده نشد.
     متن زیر خاطره ای است  از سردار 
    جعفر جهروتی زاده که در آن به شرح قسمتی از عملیات خیبر می پردازد که در آن حاج ابراهیم همت به شهادت می رسد. 

    http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/images.jpg

    سردار جعفر جهروتی زاده

    شما در متن زیر می توانید نتایج و به مرحله ی عمل در آمدن همان صورتجلسه ها و صحبتهایی را که  رضای گرامی نمونه هایش را برایتان گذاشته است مشاهده کنید. انتقادی که من دارم تنها از منظر نظامی است و نه سیاسی-اعتقادی و بیشتر نیمه ی اول این خاطره را مد نظر قرار داده ام.
    در این که تمام این افراد با تمام وجود و با نیت نیک و پاک تلاش خود را کرده اند شکی نیست ولی از منظر شایستگی و نظامی در جایگاه درستی قرار نگرفته بودند چرا که دانش این کار را نداشته اند. 

    قسمتهایی که بولد شده است توسط من انجام گرفته است.

    ------

    به گزارش قاصدنیوز،  سردار جعفر جهروتی زاده یكی از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است كه در كتاب خاطرات خود با عنوان" نبرد درالوك" چگونگی شهادت حاج ابراهیم همت را در 17 اسفند 62 در عملیات خیبر به زیبایی توصیف می كند:

    قبل از عملیات خیبر به اتفاق حاج همت و چند نفر دیگر از بچه ها وارد منطقه عملیاتی شدیم. نیروهای اطلاعات عملیات مشغول شناسایی بودند و كار برایشان به سبب هور و نیزاری بودن منطقه دشوار بود. از طرف دیگر، افراد بومی نیز در منطقه، وسط هور ساكن بودند و به ماهی گیری و كارهای دیگری می پرداختند. همین موضوع باعث می شد كه نیروهای شناسایی تهدید شوند به ویژه از سوی بومیان كه قطعا عراقیها كسانی را در میان آنها داشتند كه هرگونه تحركی را گزارش كنند. در این زمان لشكر 27 در چند جا عقبه داشت. پادگان دوكوهه به عنوان عقبه اصلی و پادگان ابوذر كه بعد از والفجر 4 نیروهای لشكر در آنجا باقیمانده بودند...


    آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1391 07:51 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 26 فروردین 1390 03:38 ب.ظ نظرات ()


    روز 25 آوریل 1980 برای مردم آمریکایی روز حیرت و


    اعجاب بود. رئیس جمهور وقت ،جیمی کارتر، در یک اعلامیه


    رسمی خبر داد:« اواخر دیروز من دستور لغو یک عملیات در


    ایران را صادرکردم. قرار بود که اعضای سفارتخانه ما ،که


    از چهارم نوامبر در ایران گروگان گرفته شده بودند، توسط


    تیم نجات آزادشده و به آمریکا بازگردانده شوند. مشکلات فنی


    در هلیکوپترها چاره ای جز لغو مأموریت نگذاشته بود.



    هنگامی که تیم نجات در حال عقب نشینی از صحرای ایران


    بودند دو فروند از هواپیماها در هنگام سوختگیری بر روی


    زمین به هم برخورد کردند. اطلاعات دیگر درباره این عملیات


    در زمان مقتضی به اطلاع مردم آمریکا خواهدرسید....


    تیم نجات ما و خود من می دانستیم که این عملیات بسیار


    سخت خواهد بود و خطرناک. ما متقاعد شده بودیم که هنگامی


    که این عملیات آغازشود شانس خوبی برای موفقیت خواهد


    داشت. آنها همه داوطب انجام این عملیات بودند. همگی آنها


    به خوبی آموزش دیده بودند. من رهبر آنها را قبل از


    اعزامشان به مأموریت ملاقات کردم. آنها می دانستند که


    چشم امید من و تمام آمریکایی ها به آنها است...»



    اما چیزی که در اثر این فاجعه به چشم نیامد قسمت مهمتر


    داستان بود. این تیم نجات از چه کسانی تشکیل شده بود؟ چه


    افرادی در آن عضویت داشتند؟ حقیقتی که حتی بسیاری از


    نظامیان رده بالای آمریکا نیز از آن بی خبر بودند. تیم نجاتی


    که به صحرای طبس اعزام شد از نفرات نیروی دریایی،


    رنجرها، افراد نیرومخصوص تشکیل شده بود اما هسته


    اصلی گروه ،که وظیفه حمله به سفارت خانه و نجات


    گروگانها را داشت، افراد گروه اول عملیات مخصوص دلتا یا


    به طور خلاصه نیروی دلتا بودند. نیروی دلتا یک واحد تازه


    تأسیس برای انجام عملیات نظامی در پشت خطوط دشمن و


    همچنین عملیات ضدتروریستی و رهایی گروگان بود که به


    تازه تأسیس شده بود. داستان تأسیس نیروی دلتا به صورت


    کاملا مشروح در کتابی با نام "نیروی دلتا ازپلی می تا


    طبس" به قلم سرهنگ چارلز بکویث ،بنیانگذار و فرمانده


    وقت دلتا، نوشته شده است.


    چارلز بکویث یک افسر جوان کلاه سبز برای کسب تجربه به


    سرویس ویژه هوابرد(SAS) انگلستان مأمور می شود. او


    در آنجا با آموزشهایی کاملا پیشرفته و متفاوت از آنچه که


    آمریکایی ها در نیروهای ویژه خود داشتند روبرو می شود.


    این تمرینات حاصل سالها تجربه اس.ای.اس در جنگ جهانی


    دوم و جنوب شرقی آسیا بود. بکویث پس از بازگشت به


    آمریکا تصمیم می گیرد تا گروهی مشابه با اس.ای.اس را در


    آمریکا تشکیل دهد اما کسی به حرف او گوش نمی دهد. او به


    جنگ ویتنام می رود و پس از مجروح شدن در ویتنام مسئول


    آموزش در یکی از پادگانهای نیروهای مخصوص می شود


    اما بازهم برای شنیدن حرفهایش گوش شنوایی نمی یابد تا


    آنکه چند نفر از فرماندهان نظامی را با خود همراه می  کند و


    مجوز تأسیس واحد جدید با نام گروه اول عملیات مخصوص


    دلتا را می گیرد.



    بکویث بازهم با بی توجهی مافوقهایش روبرو می شود تا


    اینکه یک عملیات ضدتروریستی بر علیه هواپیمارباهایی که


    یک فروند هواپیمای آلمانی را به سومالی برده بودند با


    موفقیت توسط نیروهای ویژه آلمانی انجام می شود و رهبران


    سیاسی آمریکا که ضعف این کشور را در این زمینه متوجه


    می شوند به بکویث و واحد تازه کارش فرصت رشد می دهند.


    بکویث نیروی انسانی و تجهیزات مورد نیازش را دریافت می


    کند و با تمرینات شبانه روزی سربازانش را با تمرینهایی


    مشابه تمرینهای اس.ای.اس آموزش می دهد.


    هرچند که دلتا در اولین عملیات واقعی خود با شکست روبرو


    شد اما این نیرو با این شکست از دور خارج نشد و امروزه


    دلتا به یکی از بهترین و حرفه ای ترین نیروهای عملیات


    مخصوص در جهان تبدیل شده است. خواندن کتاب بکویث


    برای علاقمندان به تاریخ نظامی و همچنین علاقمندان به


    نیروهای مخصوص بسیار جذاب و آموزنده است. کتاب فصل


    بندی مناسبی دارد و ترجمه آن توسط آقای رضافاضل زرندی


    به دقت انجام شده است.انتشار کتاب نیروی دلتا توسط


    انتشارات امیرکبیر انجام گرفته است. برای اینکه با روشهای


    آموزشی این نیرو بهتر آشنا شوید فصل 28 کتاب را ،که یک


    برنامه ارزیابی از افراد دلتا است، به صورت کامل تایپ


    کردهام.



    آخرین ویرایش: یکشنبه 28 فروردین 1390 11:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2