شنبه 13 فروردین 1390 12:53 ق.ظ نظرات ()

سالها قبل از اینکه هنر جنگیدن نوشته شود دو سپاه روبروی هم قرارگرفتند. سپاه اول در موضعی مناسب در کنار رودخانه قرارگرفته بود و سپاه دوم ناچار بود تا از رودخانه گذشته و به سپاه اول حمله کند. سرداران سپاه اول به فرمانده سپاه گفتند که باید زمانی که سپاه دشمن در حال عبور از رودخانه است و نظم آن به هم ریخته به آن حمله شود اما او از حمله سرباز زد و در پاسخ این گونه حمله را ناجوانمردانه دانست. پس از عبور سپاه دشمن بازهم سرداران به فرمانده شان گفتند که تا صف سپاهیان دشمن منظم نشده و آرایش رزمی نگرفته اند و به خود نیامده اند باید به آنها حمله کرد ولی فرمانده سپاه اول بازهم استنکاف کرد. در نهایت سپاه دوم از آب عبور کرد و پس از آرایش گرفتن به سپاه اول حمله کرد و آن را شکست داد.

هنرجنگیدن کتابی است در مذمت آداب و رسوم و روشهای غیرجنگی و غیراصولی مانند آنچه در داستان بالا آمد. سن تزو می گوید:

این جنگ است.

این مهمترین مهارت کشورداری است.

این پایه مرگ و زندگی است.

این فلسفۀ احیا و نابودی است.

باید که آنرا خوب بدانی.

 

 از دید او مسائلی مانند جوانمردی، مراعات ضعیفتر و... نقشی در جنگ نباید داشته باشد. در جنگ تنها چیزی که مهم است شکست دادن دشمن و جلوگیری از شکست خوردن است. برای سان تزو غرور، افتخار و... بیهوده و بی ارزش می باشند. تنها چیزی که مهم است نجات سربازان خودی و گرفتن جان سرباز دشمن است و رهنمودها و آموزه های او نیز بر همین اساس استوارند:

قواعد جنگیدن ازاین قرارند:

اگر نسبت عدّه تو به دشمن ده به یک است، وی را محاصره کن؛

اگر نسبت عدّه تو به دشمن پنج به یک است، به وی حمله کن؛

اگر نسبت عدّه تو به دشمن یک به یک است، وی را پراکنده کن؛

اگر عدّه تو کمتر است در برابر دشمن دفاع کن؛

اگر خیلی ضعیف تر از وی هستی از برابرش فرارکن.