جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

عملیات سیموم


در سال 1990 سازمانهای اطلاعاتی اروپا با درخواست عجیبی از سوی سازمان سیا مواجه شدند. 6 نفر از عوامل سازمانهای سیا و دیا ،که برای زیرنظر گرفتن حرکات نظامی عراق قبل از آغاز جنگ به این کشور رفته بودند، در عراق گیر افتاده بودند و آمریکایی ها برای نجات آنها به کمک نیاز داشتند. سازمانهای اطلاعاتی روسیه، بریتانیا و فرانسه از کمک به آمریکایی ها سرباز زدند ولی لهستانی ها حاضر به همکاری با آمریکایی ها شدند. این عملیات خطرناک عملیات سیموم نام گرفت.

لهستان به دلیل پروژه های عمرانی که در عراق داشت می توانست تعدادی از عوامل اطلاعاتی خود را در پوشش کارگر ساختمانی وارد عراق کند. یکی از جاسوسان کهنه کار لهستانی به نام گروموسلاو شمپینسکی به دستور وزارت داخله ی لهستان در رأس این عملیات قرارگرفت. شمپینسکی خود قبلا در آمریکا به جاسوسی برای سرویس اطلاعاتی لهستان پرداخته بود و در چند کشور غربی عملیاتهای اطلاعاتی بر علیه سرویسهاس اطلاعاتی غرب انجام داده بود. خط اصلی نقشه ی شمپینسکی این بود که با جاسوسهای آمریکایی ارتباط برقرار کرده و به آنها پاسپورتهای لهستانی بدهد تا بتواند آنها را به همراه کارگران روسی و لهستانی از عراق خارج کند.

جاسوسان آمریکایی در کویت و بغداد به مدت چند هفته پنهان شده بودند. عراقی ها به روابط آمریکایی ها و لهستانی ها مظنون شده بودند و این مسئله اجرای عملیات را سخت تر کرده بود. جاسوسان آمریکایی در یک کارگاه ساختمانی ،که در دست لهستانی ها بود، جمع شدند و به آنها پاسپورت لهستانی داده شد. آنها را سوار اتوبوس کردند تا از مرزهای زمینی عراق خارج شوند اما از بخت بد آمریکایی ها یکی از افسران عراقی در پاسگاه مرزی به زبان لهستانی آشنا بود. هنگامی که اتوبوس به مرز رسید او از یکی از جاسوسان آمریکایی به زبان لهستانی چیزی پرسید. جاسوس آمریکایی یک کلمه لهستانی نمی دانست و وانمود کرد که مست است. با وجود این برخورد، اتوبوس بدون حادثه ای از مرز عراق گذشت و وارد خاک ترکیه شد. مأموران لهستانی نه تنها خود آمریکایی ها را از عراق خارج کردند بلکه توانستند تعداد زیادی نقشه از تأسیسات نظامی و نقاط حساس بغداد را به همراه خود بیاورند.

دولت آمریکا به پاس همکاری لهستان در نجات جان جاسوسانش 16.5 میلیارد بدهی لهستان را بخشید. در دو عملیات دیگر لهستانی ها توانستند 15 خارجی دیگر را از چنگ صدام نجات دهند. درباره ی این عملیات فیلمی توسط کارگردان لهستانی وادیسلاو پاسکوسکی ساخته شده است.

مترجم رضاکیانی موحد

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Simoom


گر حکم شود که مست گیرند

[http://www.aparat.com/v/HEO38]

اول- بحث روز دنیا بحث استراق سمع است. به نظر من وقتی که پای امنیت ملی یک کشور در میان باشد تمام مسائل اخلاقی و انسانی و دینی در حاشیه قرار می گیرد. یعنی تمامی این حرفها که فلان کار از نظر اخلاقی درست هست یا نیست و یا بهمان کار از نظر انسانی درست هست یا نیست وقتی قابل بحث هستند که طرف دیگر معادله امنیت ملی قرار نداشته باشد. اگر قرار باشد امنیت ملی یک کشور به خطر بیافتد هر کاری مباح است... استراق سمع که جای خود دارد. می خواهید به من بگویید ماکیاولیست؟ عیبی ندارد! من یک ماکیاولیست هستم.

دوم-هر کسی در هر جای دنیا و در تحت هر رژیم سیاسی یک سری نیازهای اساسی دارد: خوراک، پوشاک، کار، سرپناه و از همه مهمتر امنیت. امنیت که نباشد صحبت کردن درباره ی خوراک و پوشاک و.... حرف مفت است. باور ندارید؟ مشکلی نیست! مردم سوریه هم مثل شما بودند. آنها هم باور نداشتند. اما امروز به همین حرف من بیشتر از تمامی کتابهای آسمانی باور دارند. مردم عراق هم همین طور. از نظر مردم عراق السید الرئیس صدام حسین التکریتی فقط یک دیو بود و حاضر بودند دست به دامان هر کسی بشوند که شر این دیو را از سرشان کوتاه کنند. امروزه مردم عراق دیگر ترسی از دیو ندارند اما از طرف دیگر هیچ عراقی نیست که بتواند با خیال راحت بچه اش را به بازار بفرستد که نیم کیلو خرما بخرد. در عراق بعد از صدام از خانه خارج شدن همان و پودر شدن همان. می خواهید به من بگویید فاشیست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست یک فاشیست هستم.

سوم- یک بابایی رفته اسناد امنیت ملی کشورش را به سرقت برده ،حالا هر کشوری، بعد رفته از کشور دیگری پناهندگی گرفته ،حالا هر کشوری، و از طرف یک عده ای که صبح با خیال راحت نان تست و کره و مربا می خورند و بعد از ظهر با خیال راحت از سرکار به دیسکو می روند و شب هم با کله ی گرم از الکل از دیسکو به رختخواب برمی گردند تبدیل شده است به قهرمان و اسطوره. باید برای مردمی تأسف خورد که دیوانه هایی مثل اسنودن را قهرمان خودشان می دانند و فکر می کنند اگر این رابین هود قرن بیست و یکم نبود الان داروغه ی ناتینگهام یوغ بر گردن شان گذاشته بود. حقیقت تلخی که این مردم چشم و گوش بسته نه می بینند و نه می خواهند که ببینند این است که ضربه ای که این رابین هود به امنیت ملی کشورشان زده از ضربه ای که القاعده به امنیت ملی آمریکا زده صدها برابر بیشتر است. امنیت ملی الزامات خاص خودش را دارد. پرونده های امنیت ملی را در هیچ سیستم سیاسی دنیا در روزنامه و اینترنت جار نمی زنند. اسنودن با این حماقت جوگیرانه ی خود نه تنها جان هزاران نفر از عوامل اطلاعاتی دنیای غرب را به خطر انداخته بلکه جان میلیون ها نفر از مردم کشور خودش را هم به خطر انداخته است. من اگر جای اوباما بودم داده بودم یک تیر در مغز این احمق خالی کرده بودند. می خواهید به من بگویید تروریست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست یک ایمن الظواهری هم هستم.

چهارم- از همان زمانی که ارتباطات مدرن(تلگراف، تلفن، بیسیم و غیره) اختراع شدند، استراق سمع هم اختراع شد. استراق سمع دوست و دشمن نمی شناسد. برای استراق سمع فقط یک هدف مهم است: امنیت. مسئله ای که از نظر خیلی از مردم غرب مشمئز کننده است، بارها و بارها جان خودشان و بچه هایشان را نجات داده است. استراق سمع سبب شد که انگلیس با رخنه در خطوط مخابراتی آلمان گرای موشک های وی-2 شلیک شده را به لندن به گونه ای گزارش دهند که آلمانها برای تصحیح هدفگیری بقیه ی موشکها را به خارج از لندن شلیک کنند. استراق سمع سبب شد که آمریکا قبل از حمله ی ژاپن به پرل هاربر از نیات سیاسی و نظامی ژاپنی ها باخبر شود. دو نمونه ی بالا نمونه هایی بودند که مستقیما با امنیت ملی و جان مردم و نظامیان سرو کار داشتند. استراق سمع اما گاهی اهداف سیاسی را دنبال می کند. گاهی باید بدانید که فلان دوست یا متحد شما آیا فقط در ظاهر دوست است یا در حال معامله ی پشت پرده با دشمنان شما است تا شما را کت بسته به دشمنان تان تحویل دهد. بحران سوئز که پیش آمد قرارشد تا اسرائیل و فرانسه و انگلیس به صورت مشترک بر علیه مصر وارد عمل شوند. انگلیسی ها به فرانسه شک داشتند و می خواستند بدانند که آیا فرانسوی ها تا آخر کار سر قول و قرارشان هستند یا نه. اما چه کسی می توانست این اطمینان را به انگلیس بدهد غیر از سرویسهای اطلاعاتی این کشور؟ دست آخر دستگاه شنودی که بر روی خطوط تلفن سفارت خانه ی فرانسه در لندن کارگذاشته شد جواب مسئله را داد. می خواهید به من بگویید نارفیق؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست و تروریست یک نارفیق هم هستم.

پنجم- همان طور که گفتم امنیت ملی الزامات خود را دارد. الان دست آمریکا به این دلیل رو شده که حضرت اسنودن پرونده های محرمانه ی این کشور را بر باد داده است ولی اگر روزی پرونده های سرویسهای اطلاعاتی دیگر دموکراسی های غربی نیز رو شود در شهر هر آنکه هست گیرند. به هرحال... بحثهای تئوریک را کنار بگذاریم و به مسائل مورد علاقه مان بپردازیم. زمانی که اسرائیل درششم ژوئن 1967 تمام فرودگاه های نظامی اعراب را با یک ضربت از کار انداخت چنان شوکی حاکمان بی لیاقت این کشورها را فراگرفت که گمان کردند این حمله با کمک مستقیم آمریکا و انگلستان انجام شده است. جمال عبدالناصر ،عجیب است که انگار در خاورمیانه ی عربی همیشه بی لیاقت ترینها محبوب ترینها می شوند، در یک گفتگوی تلفنی با شاه حسین سعی می کند موافقت او را جلب کند که آمریکا و انگلستان را به عنوان شریک اسرائیل به مردم بی خبر کشورهایشان معرفی کنند. اعلام رسمی این خبر موجی از نفرت را در میان مردم مصر و سوریه و اردن برانگیخت. کنسولگری آمریکا در اسکندریه توسط تظاهرکنندگان به آتش کشیده شد. شعله ی خشم مردم از اسرائیل متوجه آمریکا و انگلیس شد. اما آنچه که ناصر و حسین از آن خبر نداشتند این بود که سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل تمام مکالمه ی تلفنی آنها را شنود کرده است. به دستور موشه دایان متن این مکالمه در اختیار خبرگزاری ها قرار گرفت تا حکام عرب اگر جنگیدن بلد نیستند دست کم یاد بگیرند که با مردم خود صادق باشند؛ هرچند که از آن زمان تا به امروز هیچ یک از زمامداران عرب مسئولیت اشتباهات شان را بر گردن نگرفته اند. صداقت آخرین اولویت این زمامداران بوده و هست.

متن این مکالمه ی تاریخی را با هم بخوانیم:

ناصر: صبح بخیر اعلی حضرت. این را درک می کنم که برادرم مایل است از آنچه در طول جبهه رخ داده مطلع شود ...[سکوت] آیا می دانید ایالات متحده در کنار اسرائیل در حمله شرکت دارد؟ آیا فکر می کنید باید این را اعلام کنیم؟

حسن:الو. درست صدایتان را نمی شونم خط خراب است.

اپراتور اردنی: خط بین قاهره و قصر سلطنتی ضعیف است. سعی می کنم آن را بهتر کنم.

ناصر: الو؟ اعلی حضرت؟ آیا باید هم آمریکا و هم انگلستان را علام کنیم و یا فقط آمریکا؟

حسین: ایالات متحده و انگلستان.

ناصر: آیا انگلستان ناوهواپیمابر دارد؟

حسین: [نامفهوم]

ناصر: خوب.. خوب. بنابر این ملک اعلام خواهند کرد و من هم اعلام خواهم کرد.

حسین: متشکرم.

ناصر: بله. برادرم. چیزی نیست قوی باش.

حسین: جناب رئیس جمهور. اگر چیزی دارید، نوعی فکر ، به هرحال...

ناصر: ما با تمام نیرو می جنگیم، و نبرد در سراسر جبهه ها در تمام شب ادامه داشته. اگر در ابتدا چیزی رخ داد، حالا دیگر به آن فایق شده ایم. خداوند با ماست. به هرحال من اعلام را [درباره ی آمریکایی ها] خواهم کرد و شما هم اعلام خواهید کرد. از این نیز که سوری ها اعلام خواهند کرد، انگلستان و آمریکا هواپیماهای جنگی خود را علیه ما به کار می گیرند، مطمئن خواهیم شد. این را اعلام خواهیم کرد تا همه ی مردم دنیا بدانند.

حسین: خیلی خوب باشد.

ناصر : آیا اعلی حضرت موافقند؟

حسین: [نامفهوم]

ناصر: هزار مرتبه شکر. قوی باشید. امروز ما قوی هستیم. از صبح زود هواپیماهایا ما مشغول کوبیدن نیروهای اسرائیلی هستند.

حسین: هزار مرتبه شکر. سلامت باشید.

منبع: جاسوسان خط آتش صفحه 348-ساموئل کاتز- مترجم محسن اشرفی- چاپ اول 1375 انتشارات اطلاعات

 

کلوب سافاری


http://img3.photographersdirect.com/img/262/wm/pd3432022.jpg

کنت دومارانش رئیس سرویس اطلاعات خارجی فرانسه

اگر اهل مطالعه باشید احتمالا نام کلوب روتاری را شنیده اید یا درباره ی آن خوانده اید. اما حتی اگر اهل مطالعه هم باشید بعید است که درباره ی کلوب سافاری چیزی شنیده یا خوانده باشید. این کلوب در سال 1976 به پیشنهاد رئیس سرویس اطلاعات خارجی فرانسه ،کنت الکساندر دومارانش، تأسیس شد و دیگر اعضای آن عبارت بودند از کمال ادهم (رئیس مخابرات العامه عربستان سعودی)، رئیس سرویس اطلاعاتی مصر، احمد دولیمی (رئیس سرویس اطلاعاتی مراکش) و نعمت الله نصیری (رئیس وقت ساواک). علت اصلی تشکیل این باشگاه هماهنگی ارگانهای اطلاعاتی دولتهای عضو برای مقابله با نفوذ کمونیسم در قاره ی سیاه بود. در آن دوران جنگهای داخلی آنگولا با دخالت مستقیم کوبا (و دخالت غیرمستقیم شوروی سابق) سبب شد تا زنگ خطر برای کشورهای غربی (و اقمار آنها در منطقه) به صدا در بیاید. البته اعضای باشگاه سافاری نیم نگاهی هم به همکاری های نظامی و اقتصادی داشتند.

نام این گروه از باشگاه سافاری (واقع در کوه های کنیا) که اولین نشست اعضا در آن صورت گرفت (1976) گرفته شده است. مرکز عملیات گروه در روز اول سپتامبر 1976 در قاهره مستقرشد. سازمان گروه سافاری شامل یک دبیرخانه ، یک واحد طرح و برنامه و یک واحد عملیات بود. اندکی بعد آمریکا به صورت غیررسمی به گروه سافاری پیوست و سازمان سیا به حمایت از فعالیتهای ضدکمونیستی این سازمان در منطقه ی خاورمیانه و آفریقا پرداخت. سازمان های اطلاعاتی آمریکا پس از دوران نیکسون دوران چندان خوبی را نمی گذراندند و کمک سازمانهای اطلاعاتی دوست می توانست بسیاری از محدودیتهای دست و پا گیر اعمال شده بر سازمان سیا توسط کنگره را در زمینه ی عملیات پنهان و براندازی جبران کند. کلوب سافاری به صورت بازوی اجرایی سیا در منطقه درآمد.

تقسیم کار صورت گرفته در گروه به این صورت بود که عربستان سعودی منابع مالی، فرانسه تکنولوژیهای مدرن و مصر و مراکش سرباز و سلاح لازم برای عملیات پنهان را فراهم می کردند. گروه سافاری به صورت غیرمستقیم با موساد نیز همکاری می کرد.

اولین عملیاتی که گروه سافاری در آن درگیر شدند در پاسخ به درگیریهای کنگو در بهار 1977 بود. گروه سافاری به حمایت زئیر (تحت حکومت موبوتو) در برابر جبهه ی ملی آزادی کنگو پرداختند. سربازان مصری و مراکشی توسط پل هوایی که فرانسوی ها ایجاد کردند به استان شعبا فرستاده شدند و چریکهای کمونیست را به عقب راندند. بلژیک و آمریکا در کنار فرانسه به پشتیبانی از نیروهای ضدکمونیست پرداختند. گروه سافری برای کمک به گروه یونیتا در آنگولا 5 میلیون دلار جمع آوری کرد.

دومین عملیات گروه سافاری میانجیگری پنهان بین اسرائیل و مصر بود که در نهایت به قرارداد صلح کمپ دیوید ختم شد. یکی از اعضای مراکشی گروه، نامه ای از اسحاق رابین را به صورت شخصی به سادات تحویل داد که او را از یک عملیات تروریستی توسط عناصر لیبیایی آگاه می کرد. این نامه نگاری تحت نظارت شاه حسن دوم (شاه مراکش) ادامه یافت و هر دو کشور را به ختم درگیریهای نظامی واداشت.

اندکی بعد با دخالت کوبا و شوروی سابق در جنگ بین اتیوپی و سومالی (1978-1977) گروه سافاری به حمایت از سومالی وارد کارزار شدند. عربستان سعودی 75 میلیون دلار برای خرید سلاح های جدید و شاه ایران تعدادی از سلاح های کهنه ی ارتش خود را در اختیار سومالی قرار دادند. ایران اصرار داشت که آمریکا مستقیما در این درگیری دخالت کند. دولت کارتر در نهایت از دخالت مستقیم در بحران خودداری کرد ولی در آگوست 1980 اعلام کرد که آمریکا قصد دارد یک پایگاه نظامی در سومالی بسازد و به این کشور کمکهای نظامی و اقتصادی بکند. سیاست حمایت از سومالی در برابر اتیوپی تا زمان ریگان ادامه یافت.

در نهایت همانطور که انقلاب ایران در سال 1357 بر بسیاری از سیاستهای منطقه سایه افکند سبب از هم پاشیدن کلوب سافاری نیز شد. هر چند که همکاری های اطلاعاتی بین اعضای گروه ادامه پیداکرد اما این گروه هیچ گاه نتوانست یک حرکت کاملا هماهنگ را بر علیه نفوذ کمونیسم سازماندهی کند. آمریکا و عربستان الگوی ایجاد شده توسط کلوب سافاری را برای حمایت مالی و نظامی از مجاهدین افغانستان بکارگرفتند و توانستند قدرت شوروی سابق را در این کشور به چالش بکشانند.

 
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان