جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

گر حکم شود که مست گیرند

[http://www.aparat.com/v/HEO38]

اول- بحث روز دنیا بحث استراق سمع است. به نظر من وقتی که پای امنیت ملی یک کشور در میان باشد تمام مسائل اخلاقی و انسانی و دینی در حاشیه قرار می گیرد. یعنی تمامی این حرفها که فلان کار از نظر اخلاقی درست هست یا نیست و یا بهمان کار از نظر انسانی درست هست یا نیست وقتی قابل بحث هستند که طرف دیگر معادله امنیت ملی قرار نداشته باشد. اگر قرار باشد امنیت ملی یک کشور به خطر بیافتد هر کاری مباح است... استراق سمع که جای خود دارد. می خواهید به من بگویید ماکیاولیست؟ عیبی ندارد! من یک ماکیاولیست هستم.

دوم-هر کسی در هر جای دنیا و در تحت هر رژیم سیاسی یک سری نیازهای اساسی دارد: خوراک، پوشاک، کار، سرپناه و از همه مهمتر امنیت. امنیت که نباشد صحبت کردن درباره ی خوراک و پوشاک و.... حرف مفت است. باور ندارید؟ مشکلی نیست! مردم سوریه هم مثل شما بودند. آنها هم باور نداشتند. اما امروز به همین حرف من بیشتر از تمامی کتابهای آسمانی باور دارند. مردم عراق هم همین طور. از نظر مردم عراق السید الرئیس صدام حسین التکریتی فقط یک دیو بود و حاضر بودند دست به دامان هر کسی بشوند که شر این دیو را از سرشان کوتاه کنند. امروزه مردم عراق دیگر ترسی از دیو ندارند اما از طرف دیگر هیچ عراقی نیست که بتواند با خیال راحت بچه اش را به بازار بفرستد که نیم کیلو خرما بخرد. در عراق بعد از صدام از خانه خارج شدن همان و پودر شدن همان. می خواهید به من بگویید فاشیست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست یک فاشیست هستم.

سوم- یک بابایی رفته اسناد امنیت ملی کشورش را به سرقت برده ،حالا هر کشوری، بعد رفته از کشور دیگری پناهندگی گرفته ،حالا هر کشوری، و از طرف یک عده ای که صبح با خیال راحت نان تست و کره و مربا می خورند و بعد از ظهر با خیال راحت از سرکار به دیسکو می روند و شب هم با کله ی گرم از الکل از دیسکو به رختخواب برمی گردند تبدیل شده است به قهرمان و اسطوره. باید برای مردمی تأسف خورد که دیوانه هایی مثل اسنودن را قهرمان خودشان می دانند و فکر می کنند اگر این رابین هود قرن بیست و یکم نبود الان داروغه ی ناتینگهام یوغ بر گردن شان گذاشته بود. حقیقت تلخی که این مردم چشم و گوش بسته نه می بینند و نه می خواهند که ببینند این است که ضربه ای که این رابین هود به امنیت ملی کشورشان زده از ضربه ای که القاعده به امنیت ملی آمریکا زده صدها برابر بیشتر است. امنیت ملی الزامات خاص خودش را دارد. پرونده های امنیت ملی را در هیچ سیستم سیاسی دنیا در روزنامه و اینترنت جار نمی زنند. اسنودن با این حماقت جوگیرانه ی خود نه تنها جان هزاران نفر از عوامل اطلاعاتی دنیای غرب را به خطر انداخته بلکه جان میلیون ها نفر از مردم کشور خودش را هم به خطر انداخته است. من اگر جای اوباما بودم داده بودم یک تیر در مغز این احمق خالی کرده بودند. می خواهید به من بگویید تروریست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست یک ایمن الظواهری هم هستم.

چهارم- از همان زمانی که ارتباطات مدرن(تلگراف، تلفن، بیسیم و غیره) اختراع شدند، استراق سمع هم اختراع شد. استراق سمع دوست و دشمن نمی شناسد. برای استراق سمع فقط یک هدف مهم است: امنیت. مسئله ای که از نظر خیلی از مردم غرب مشمئز کننده است، بارها و بارها جان خودشان و بچه هایشان را نجات داده است. استراق سمع سبب شد که انگلیس با رخنه در خطوط مخابراتی آلمان گرای موشک های وی-2 شلیک شده را به لندن به گونه ای گزارش دهند که آلمانها برای تصحیح هدفگیری بقیه ی موشکها را به خارج از لندن شلیک کنند. استراق سمع سبب شد که آمریکا قبل از حمله ی ژاپن به پرل هاربر از نیات سیاسی و نظامی ژاپنی ها باخبر شود. دو نمونه ی بالا نمونه هایی بودند که مستقیما با امنیت ملی و جان مردم و نظامیان سرو کار داشتند. استراق سمع اما گاهی اهداف سیاسی را دنبال می کند. گاهی باید بدانید که فلان دوست یا متحد شما آیا فقط در ظاهر دوست است یا در حال معامله ی پشت پرده با دشمنان شما است تا شما را کت بسته به دشمنان تان تحویل دهد. بحران سوئز که پیش آمد قرارشد تا اسرائیل و فرانسه و انگلیس به صورت مشترک بر علیه مصر وارد عمل شوند. انگلیسی ها به فرانسه شک داشتند و می خواستند بدانند که آیا فرانسوی ها تا آخر کار سر قول و قرارشان هستند یا نه. اما چه کسی می توانست این اطمینان را به انگلیس بدهد غیر از سرویسهای اطلاعاتی این کشور؟ دست آخر دستگاه شنودی که بر روی خطوط تلفن سفارت خانه ی فرانسه در لندن کارگذاشته شد جواب مسئله را داد. می خواهید به من بگویید نارفیق؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست و تروریست یک نارفیق هم هستم.

پنجم- همان طور که گفتم امنیت ملی الزامات خود را دارد. الان دست آمریکا به این دلیل رو شده که حضرت اسنودن پرونده های محرمانه ی این کشور را بر باد داده است ولی اگر روزی پرونده های سرویسهای اطلاعاتی دیگر دموکراسی های غربی نیز رو شود در شهر هر آنکه هست گیرند. به هرحال... بحثهای تئوریک را کنار بگذاریم و به مسائل مورد علاقه مان بپردازیم. زمانی که اسرائیل درششم ژوئن 1967 تمام فرودگاه های نظامی اعراب را با یک ضربت از کار انداخت چنان شوکی حاکمان بی لیاقت این کشورها را فراگرفت که گمان کردند این حمله با کمک مستقیم آمریکا و انگلستان انجام شده است. جمال عبدالناصر ،عجیب است که انگار در خاورمیانه ی عربی همیشه بی لیاقت ترینها محبوب ترینها می شوند، در یک گفتگوی تلفنی با شاه حسین سعی می کند موافقت او را جلب کند که آمریکا و انگلستان را به عنوان شریک اسرائیل به مردم بی خبر کشورهایشان معرفی کنند. اعلام رسمی این خبر موجی از نفرت را در میان مردم مصر و سوریه و اردن برانگیخت. کنسولگری آمریکا در اسکندریه توسط تظاهرکنندگان به آتش کشیده شد. شعله ی خشم مردم از اسرائیل متوجه آمریکا و انگلیس شد. اما آنچه که ناصر و حسین از آن خبر نداشتند این بود که سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل تمام مکالمه ی تلفنی آنها را شنود کرده است. به دستور موشه دایان متن این مکالمه در اختیار خبرگزاری ها قرار گرفت تا حکام عرب اگر جنگیدن بلد نیستند دست کم یاد بگیرند که با مردم خود صادق باشند؛ هرچند که از آن زمان تا به امروز هیچ یک از زمامداران عرب مسئولیت اشتباهات شان را بر گردن نگرفته اند. صداقت آخرین اولویت این زمامداران بوده و هست.

متن این مکالمه ی تاریخی را با هم بخوانیم:

ناصر: صبح بخیر اعلی حضرت. این را درک می کنم که برادرم مایل است از آنچه در طول جبهه رخ داده مطلع شود ...[سکوت] آیا می دانید ایالات متحده در کنار اسرائیل در حمله شرکت دارد؟ آیا فکر می کنید باید این را اعلام کنیم؟

حسن:الو. درست صدایتان را نمی شونم خط خراب است.

اپراتور اردنی: خط بین قاهره و قصر سلطنتی ضعیف است. سعی می کنم آن را بهتر کنم.

ناصر: الو؟ اعلی حضرت؟ آیا باید هم آمریکا و هم انگلستان را علام کنیم و یا فقط آمریکا؟

حسین: ایالات متحده و انگلستان.

ناصر: آیا انگلستان ناوهواپیمابر دارد؟

حسین: [نامفهوم]

ناصر: خوب.. خوب. بنابر این ملک اعلام خواهند کرد و من هم اعلام خواهم کرد.

حسین: متشکرم.

ناصر: بله. برادرم. چیزی نیست قوی باش.

حسین: جناب رئیس جمهور. اگر چیزی دارید، نوعی فکر ، به هرحال...

ناصر: ما با تمام نیرو می جنگیم، و نبرد در سراسر جبهه ها در تمام شب ادامه داشته. اگر در ابتدا چیزی رخ داد، حالا دیگر به آن فایق شده ایم. خداوند با ماست. به هرحال من اعلام را [درباره ی آمریکایی ها] خواهم کرد و شما هم اعلام خواهید کرد. از این نیز که سوری ها اعلام خواهند کرد، انگلستان و آمریکا هواپیماهای جنگی خود را علیه ما به کار می گیرند، مطمئن خواهیم شد. این را اعلام خواهیم کرد تا همه ی مردم دنیا بدانند.

حسین: خیلی خوب باشد.

ناصر : آیا اعلی حضرت موافقند؟

حسین: [نامفهوم]

ناصر: هزار مرتبه شکر. قوی باشید. امروز ما قوی هستیم. از صبح زود هواپیماهایا ما مشغول کوبیدن نیروهای اسرائیلی هستند.

حسین: هزار مرتبه شکر. سلامت باشید.

منبع: جاسوسان خط آتش صفحه 348-ساموئل کاتز- مترجم محسن اشرفی- چاپ اول 1375 انتشارات اطلاعات

 

کلوب سافاری


http://img3.photographersdirect.com/img/262/wm/pd3432022.jpg

کنت دومارانش رئیس سرویس اطلاعات خارجی فرانسه

اگر اهل مطالعه باشید احتمالا نام کلوب روتاری را شنیده اید یا درباره ی آن خوانده اید. اما حتی اگر اهل مطالعه هم باشید بعید است که درباره ی کلوب سافاری چیزی شنیده یا خوانده باشید. این کلوب در سال 1976 به پیشنهاد رئیس سرویس اطلاعات خارجی فرانسه ،کنت الکساندر دومارانش، تأسیس شد و دیگر اعضای آن عبارت بودند از کمال ادهم (رئیس مخابرات العامه عربستان سعودی)، رئیس سرویس اطلاعاتی مصر، احمد دولیمی (رئیس سرویس اطلاعاتی مراکش) و نعمت الله نصیری (رئیس وقت ساواک). علت اصلی تشکیل این باشگاه هماهنگی ارگانهای اطلاعاتی دولتهای عضو برای مقابله با نفوذ کمونیسم در قاره ی سیاه بود. در آن دوران جنگهای داخلی آنگولا با دخالت مستقیم کوبا (و دخالت غیرمستقیم شوروی سابق) سبب شد تا زنگ خطر برای کشورهای غربی (و اقمار آنها در منطقه) به صدا در بیاید. البته اعضای باشگاه سافاری نیم نگاهی هم به همکاری های نظامی و اقتصادی داشتند.

نام این گروه از باشگاه سافاری (واقع در کوه های کنیا) که اولین نشست اعضا در آن صورت گرفت (1976) گرفته شده است. مرکز عملیات گروه در روز اول سپتامبر 1976 در قاهره مستقرشد. سازمان گروه سافاری شامل یک دبیرخانه ، یک واحد طرح و برنامه و یک واحد عملیات بود. اندکی بعد آمریکا به صورت غیررسمی به گروه سافاری پیوست و سازمان سیا به حمایت از فعالیتهای ضدکمونیستی این سازمان در منطقه ی خاورمیانه و آفریقا پرداخت. سازمان های اطلاعاتی آمریکا پس از دوران نیکسون دوران چندان خوبی را نمی گذراندند و کمک سازمانهای اطلاعاتی دوست می توانست بسیاری از محدودیتهای دست و پا گیر اعمال شده بر سازمان سیا توسط کنگره را در زمینه ی عملیات پنهان و براندازی جبران کند. کلوب سافاری به صورت بازوی اجرایی سیا در منطقه درآمد.

تقسیم کار صورت گرفته در گروه به این صورت بود که عربستان سعودی منابع مالی، فرانسه تکنولوژیهای مدرن و مصر و مراکش سرباز و سلاح لازم برای عملیات پنهان را فراهم می کردند. گروه سافاری به صورت غیرمستقیم با موساد نیز همکاری می کرد.

اولین عملیاتی که گروه سافاری در آن درگیر شدند در پاسخ به درگیریهای کنگو در بهار 1977 بود. گروه سافاری به حمایت زئیر (تحت حکومت موبوتو) در برابر جبهه ی ملی آزادی کنگو پرداختند. سربازان مصری و مراکشی توسط پل هوایی که فرانسوی ها ایجاد کردند به استان شعبا فرستاده شدند و چریکهای کمونیست را به عقب راندند. بلژیک و آمریکا در کنار فرانسه به پشتیبانی از نیروهای ضدکمونیست پرداختند. گروه سافری برای کمک به گروه یونیتا در آنگولا 5 میلیون دلار جمع آوری کرد.

دومین عملیات گروه سافاری میانجیگری پنهان بین اسرائیل و مصر بود که در نهایت به قرارداد صلح کمپ دیوید ختم شد. یکی از اعضای مراکشی گروه، نامه ای از اسحاق رابین را به صورت شخصی به سادات تحویل داد که او را از یک عملیات تروریستی توسط عناصر لیبیایی آگاه می کرد. این نامه نگاری تحت نظارت شاه حسن دوم (شاه مراکش) ادامه یافت و هر دو کشور را به ختم درگیریهای نظامی واداشت.

اندکی بعد با دخالت کوبا و شوروی سابق در جنگ بین اتیوپی و سومالی (1978-1977) گروه سافاری به حمایت از سومالی وارد کارزار شدند. عربستان سعودی 75 میلیون دلار برای خرید سلاح های جدید و شاه ایران تعدادی از سلاح های کهنه ی ارتش خود را در اختیار سومالی قرار دادند. ایران اصرار داشت که آمریکا مستقیما در این درگیری دخالت کند. دولت کارتر در نهایت از دخالت مستقیم در بحران خودداری کرد ولی در آگوست 1980 اعلام کرد که آمریکا قصد دارد یک پایگاه نظامی در سومالی بسازد و به این کشور کمکهای نظامی و اقتصادی بکند. سیاست حمایت از سومالی در برابر اتیوپی تا زمان ریگان ادامه یافت.

در نهایت همانطور که انقلاب ایران در سال 1357 بر بسیاری از سیاستهای منطقه سایه افکند سبب از هم پاشیدن کلوب سافاری نیز شد. هر چند که همکاری های اطلاعاتی بین اعضای گروه ادامه پیداکرد اما این گروه هیچ گاه نتوانست یک حرکت کاملا هماهنگ را بر علیه نفوذ کمونیسم سازماندهی کند. آمریکا و عربستان الگوی ایجاد شده توسط کلوب سافاری را برای حمایت مالی و نظامی از مجاهدین افغانستان بکارگرفتند و توانستند قدرت شوروی سابق را در این کشور به چالش بکشانند.

پنج سنتی پردردسر


رضاکیانی موحد

در روز 22 ژوئن 1953 یک پسربچه ی روزنامه فروش به نام جیمی بوزارت در ازای روزنامه ای که به خانه ای در بروکلین فروخته بود یک 5 سنتی گرفت که به نظرش خیلی سبک تر از 5 سنتی های معمولی بود. جیمی ،که به 5 سنتی مشکوک شده بود، آن را به زمین اند کوبید. 5 سنتی به دو قطعه نازک شکسته شد و از میان آن یک میکروفیلم ظاهر گشت. بلافاصله اف.بی.آی در جریان گذاشته شد.

کارآگاه لوئیس هان از اف.بی.آی تحقیق بر روی میکروفیلم را آغازکرد تا معلوم شود که این میکروفیلم از کجا آمده و اعدادی که بر روی آن نقش بسته اند چه معنایی دارند. اما 4 سال طول کشید تا اف.بی.آی به راز این اعداد و منشأ آنها پی ببرد.

تا زمانی که یکی از افسران کا.گ.ب در سال 1957 در پاریس به غرب فرار کرد اف.بی.آی نتوانست ارتباطی بین این میکروفیلم و هیچ یک از جاسوسان شناخته شده ی شوروی [سابق] در غرب پیداکند. رینو هایهانن با نام اصلی اکا اوژن نیکولای ماکی پس از پناهندگی به غرب حلقه ای از جاسوسان شوروی [سابق] در غرب را لو داد از جمله میخاییل نیکولاویچ سویرین (از کارکنان سابق سازمان ملل) و ویلیام گنرکویچ فیشر. میکروفیلمی که در سکه ی 5 سنتی یافته شد در حقیقت یک پیام شخصی از طرف کا.گ.ب برای هایهانن بود که ورود او را به آمریکا تبریک می گفت و دستوراتی برای وی داشت.

زمانی که این اطلاعات به دست اف.بی.آی رسید سویرین به روسیه بازگشته بود و دیگر نمی شد که از وی بازجویی شود اما فیشر به دام افتاد و در اتاق هتل و استودیوی عکاسیش تجهیزات جاسوسی مانند دوربینهای عکاسی،ابزار ساخت میکروفیلم، وسایل رمزگشایی و... کشف شد. در اکتبر سال 1957 فیشر به جرم جاسوسی برای شوروی در دادگاه فدرال نیویورک محاکمه شد و هایهانن بر علیه او شهادت داد. فیشر محکوم به 45 سال زندان و پرداخت 3000 دلار جریمه شد.

فیشر سرجاسوس روسها در آمریکا نقش بسته بر روی تمبر پستی

اما بخت با فیشر یار بود و او زیاد در زندان نماند. در روز دهم اکتبر 1962 آمریکایی ها او را با فرانسیس گری پاورز ،خلبان یو-2 آمریکایی که در شوروی زندانی شده بود، معاوضه کردند تا پرونده سکه ی عجیب پنج سنتی برای همیشه بسته شود.

 

 

شوق آموختن

آن وقتها[منظور نویسنده زمان قیومیت انگلستان بر عراق است]، افسران سیاسی انگلیسی انتظار داشتند که افراد قبایل [عرب] پیش پایشان به احترام قیام کنند، همان طور که جلوی پای شیوخشان بلند می شدند. دروزی برکلی [افسر انگلیسی ارشد در منطقه بصره] از جلوی خیون [یکی از شیوخ عرب در منطقه بصره] و عده ای اعراب که درس سینه کش دیواری نشسته بودند  می گذرد، ولی هیچکدام پیش پایش بلند نمی شوند. برکلی با خود می اندیشد که اگر ازین مسأله چشم پوشی کند دیگر فاتحه کار و قدرتش به عنوان مأمور سیاسی خوانده شده است و از سویی چون نمی توانسته است یک تنه جلو برود و آن عده را تنبیه کند  ناچار رو به جماعت می کند و می گوید «سلام عیلکم» و خیون هم به حکم قانون بی بروبرگرد واجب بودن سلام بلند می شود و می گوید«و علیکم السلام»

شوق آموختن صفحه 229

 

http://ukrmap.su/program2010/wh10/worldhistory10_files/image486.jpg

در فیلم فرهنگ لغت رختخوابی (یا هر اسم دیگری که دوست دارید برایش پیداکنید) فرماندار انگلیسی منطقه ،هنری، به پسر جوانی که تازه از انگلیس رسیده بود و قصد داشت تا در میان بومیان انقلاب فرهنگ به پا کند جمله ی جالبی گفت: "چطور ما می تونیم بر مردمی فرمان برونیم که زبون شون رو نمی دونیم؟"

این قضیه دانستن زبان و آداب و رسوم محلی چیز کم اهمیتی نیست که بخواهیم سرسری از کنار قضیه بگذریم. اگر می بینیم که بعضی کشورهای اروپایی سالها و بعضی قرنها بر بعضی مردم آسیا و آفریقا حکمفرمایی کردند نباید این برتری و توفق را همه از صدقه سر قدرت نظامی آنها ببینیم. کشورهای استعمارگر برای سلطه بر مستعمراتشان وقت و انرژی زیادی صرف کردند که قسمت عمده ای از این انرژی برای شناخت بومیان صرف می شد. واقعا چطور می شود بر مردمی حکومت کنیم اگر چیزی درباره آنها ندانیم؟

کتاب شوق آموختن خاطرات آرچیبالد روزولت است. البته این روزولت را نباید با کرمیت روزولت اشتباه گرفت. کرمیت روزولت ،معروف به کیم، از افسران سیا بود که در کودتای بیست و هشت مرداد نقشی اساسی بازی کرد و از طراحان اصلی کودتا به شمار می رفت. آرچیبالد پسر عموی کیم بود و او هم مانند پسر عمویش به عضویت سیا رسیده بود. آرچیبالد علاقه زیادی به آموختن زبان عربی و فرهنگ کشورهای مسلمان داشت و همین امر سبب شد تا در زمان جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا او را به عنوان کارشناس مسائل اعراب بکارگیرد. پس از پایان جنگ، آرچیبالد به سیا پیوست و مأموریتهای گوناگونی را در کشورهای منطقه خاورمیانه ، از جمله ایران، گذراند.

http://uz.rodovid.org/images/thumb/5/5c/Tweed.jpg/180px-Tweed.jpg

کتاب شوق آموختن به داستانهای اطلاعاتی ،که قاعدتا آرچیبالد باید سرشار از آنان باشد، نمی پردازد بلکه بیشتر تمرکز کتاب بر روی زندگی عادی، آداب و رسوم و تشریح سنتهای سیاسی مردم خاورمیانه است. فصل آخر کتاب توصیه هایی برای زمامداران آمریکا درباره استخدام نیروهای جوان سازمانهای اطلاعاتی است که می توان همه این توصیه ها را در یک جمله خلاصه کرد: سازمانهای اطلاعاتی باید مأمورانی را به کشورهای دیگر بفرستند که با زبان، آداب و رسوم و سنن آن کشورها کاملا آشنا باشند و حتی از زندگی در میان مردم محلی لذت ببرند. روزولت دوران خوشی را به یاد می آورد که مأموران اطلاعاتی آمریکا چنین خصوصیاتی را داشته اند و جای این گونه مأموران را در سرویسهای اطلاعاتی غرب خالی می بیند.

برای اینکه به ریزبینی افسران اطلاعاتی ،مانند روزولت، و همتایان نظامی آنها که سالها سلطه استعماری غرب را برنامه ریزی می کردند پی ببرید قسمتهایی از کتاب را به عنوان نمونه در پایین آورده ام. همین نکته سنجی ها سبب شد که تا قرنها استعمارگران اروپایی آقا و ارباب ملل شرقی باشند. کتاب شوق آموختن توسط صهبا سعیدی ترجمه و به وسیله انتشارات اطلاعات چاپ شده است.

ارزشمندترین دارایی یک عرب قبیله نشین، نه همسر اوست، نه فرزند و نه شتر و نه به گمان برخی خیالپردازان اسبش. بلکه «شرف» اوست. کلمه «شرف» سه مفهموم افتخار، اصالت و استقلال را در برمی گیرد. بزرگترین سوگند یک عرب قبلیه نشین سوگند به شرف خویشتن است، آنهم به نحوی که گویی شرف چیز ملموسی است که ممکن است به آسانی خدشه پذیرد و از دست برود. کلمه مقابل شرف «عیب» است. عیب لغتی عربی است برای بیان شرم و سرافکندگی. اگر عربی در انجام تعهدی درماند، غرق عیب می شود و مطرود قبیله. دیگر افراد قبیله از تماس با او طفره می روند، به او دختر نمی دهند و هر فرصتی را برای سرکوفت زدن  بدو مغتنم می شمارند و او در نظر اهل قبیله، «روسیاه» می شود.

http://www.my-english-writing.com/courage/sheikh-abdull-hameed-alnoaimi.files/image002.jpg

چند واجب اصلی برای حفظ شرف وجود دارد: واجب اول، حفظ عفت و ناموس زنان خانواده است. مجازات هرگونه انحرافی از عفت، مرگ زن گناهکار است به دست شوهرش و همچنین مجازات مرد فاسق، البته اگر دستگیر شود. البته استثنایی در این مورد وجود دارد و آن اینکه اگر تجاوز صورت گرفته باشد، مرد گناهکار شناخته می شود. ولی زنا، در میان اعراب بدوی به ندرت اتفاق می افتد، چرا که اگر زنی مورد سوء ظن شوهر واقع شود، به عنوان تنبیه و مجازات به خانه پدر یا برادرش برگردانده می شود و کوچکترین شایعه، حتی بی پایه و اساس در مورد عصمت یک زن می تواند موجب مرگ او شود.

بکارت زن چون جوهری گرانبها باید حفظ شود، به هر قیمتی که باشد. و اگر شوهر زنی پی ببرد که همسر تازه اش قبلا تجربه جنسی داشته است، او را به خانه والدینش پس می فرستد که یا کشته می شود، یا مطرود و رانده و یا مثل یکی شیء پلید و نجس همه از او می پرهیزند.

این مسأله گاه به افراطهای عجیب و غریبی هم می انجامد -مثلا رسم عجیب خانواده سعدون که هر زنی از افراد خانواده که نامحرمی رویش را ببیند مجازاتش مرگ است.

یکی از بزرگترین عیب ها ، خدشه دار شدن آبروی زن خانواده است. در زمان دیدار من از قبایل جنوبی عراق، قبیله آل بومحمد مورد تحقیر بود چرا که آنان در مورد حفظ ناموس زنانشان متهم به ولنگاری بودند و زنان خطاکار را به جای کشتن مورد سرزنش قرار می دادند.

http://atlasshrugs2000.typepad.com/.a/6a00d8341c60bf53ef0120a594442e970c-500wi

از سوی دیگر زنان ایلیاتی، رویهمرفته بسیار آزادتر از زنان شهری بودند. بدوی ها و زنان دهاتی روبنده نمی زدند و ندرتا در مواجهه با غریبه ای گوشه سربند را بر صورت خود می کشیدند. تنها همسران شیوخ مجبور به تأسی از محدودیتهای زنان شهری یعنی پوشاندن روی خود بودند.

دومین اصل حیاتی و لازم حفظ شرف، شستن خون با خون است. این اصل امری کاملا پذیرفته شده و لازم الاجراست الا در دو مورد: یکی در یوم الکبیر یعنی در هنگام جنگ و قتال بین قبایل؛ کشته شدن در مبارزه مشمول انتقام نمی شد و طرفین دشمن خونی یکدیگر نمی شدند (حداقل در میان اعراب صحرا نشنی وضع چنین بود)، دوم به شرط پرداخت فصل یا دیه که عبارت است از پول، جنس یا زن، به نسبت دو زن به عنوان دیه هر مرد مقتول. فلسفه این آخرین شیوه پرداخت دیه آن است که زنان می توانند فرزندی پسر به دینا آورند که جای مردهای کشته را بگیرد....

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/31/Bedouin_sword_dance.jpg

دیگر از لوازم شرافت، سخاوت و مهمان نوازی است. باید از مهمان بخوبی پذیرایی شود و حداقل تا سه روز، مادام که غذای میزبان در شکم مهمان است، تحت حمایت او قرار دارد. مضیف شیخ قبیله همواره بر روی افراد قبیله و غربیه ها باز است و قهوه و غذا از کسی مضایقه نمی شود. حتی امروزه هم فقیرترین دهاتی ها، به رهگذران پیاله ای شیر تعارف می کنند- حتی اگر غذای خودشان منحصر به همین پیاله شیر باشد. سابقا یکی از بدترین توهینها به یک قبیله نشین آن بود که او را «لبن» یا شیر فروش بنامند، چرا که در نظر آنها شیر، فروشی نیست و به رایگان داده می شود و فروش شیر، «عیب» بزرگی به شمار می رود.

وقتی مهمان عزیزی به سرای شیخ وارد می شود، شیخ از هیچ خدمتی مضایقه نمی کند و طبق سنت، با او سرسفره غذا نمی نشیند، بلکه ایستاده از او پذیرایی می کند و مثل خدمتکار دست بر سینه ای به خدمتش می پردازد. و به هنگام عزیمت مهمان تا مرز قبیله او را بدرقه می کند.

«دخیله» جایی است که افراد می توانند تحت شرایط خاصی در آن بست بنشینند و طلب حمایت کنند، آنهم با گفتن «انا دخیلک» آن وقت شرف صاحب «دخیله» حکم می کند که از او در مقابل دشمنانش حمایت کند و اگر اتفاقی برای او بیفتد مایه سرافکندگی صاحب دخلیه خواهدشد. و باید از آنهایی که حرمت دخیله او را در هم شکسته اند، انتقام بگیرد  یا غرامت بستاند.

تقریبا تا همین اواخر، اعراب بدوی به عنوان پاسداری از شرف خود، حاضر نبودند تن به هرکاری بدهند. مثلا اعراب بدوی اشتغال به هر کاری جز شترداری را عار می شمردند. کشاورزی مایه ننگ و شرمساری بود و به کرایه دادن شتر برای بارکشی کاری بس نکوهیده. علاوه بر کشاورزی و فروش محصولات، نگهداری گاومیش، حصیر بافی، عبادوزی و آهنگری هم مایه ننگ و عار شمرده می شد.

صفحات 206 تا 209


http://camelphotos.com/GraphicsP7/arab_camel_corps.jpg



در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

نبرد المنصوره/ نبرد سنگین و تعقیب ۱۸۰ فروند جنگنده با یکدیگر در آسمان!

چپ دیوانه / تکخالی به نام والتر نووتنی

کمبود فضای حیاتی، علت حمله صدام به ایران

ایران-ترکیه؛ دور یا نزدیک

غربی ها خیلی خوشبینانه فکر می کنند، ما به آنها چیزی را خواهیم داد که دوست دارند راجع به آن فکر کنند. لنین

شوخی های تاریخ؛ قسمت دوم/ مورد کنستانتین وولکوف(Konstantin Volkov)

پیش از خواندن بسوزانید

دریادار استانسفیلد ترنر در زمان ریاست جمهوری کارتر به عنوان رییس سازمان سیا انتخاب شد. طبق قانون آن زمان رییس سازمان سیا ریاست تمام سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را نیز برعهده می گرفت. وی تجربیات خود را در این سمت در کتابی به نام پنهانکاری و دموکراسی به رشته تحریر در آورده است. کتاب پیش از خواندن بسوزانید کتاب بعدی دریادار ترنر است که درباره تاریخچه سازمان سیا نوشته شده است. وی در این کتاب به جای تمرکز بر روی عملیاتهای این سازمان بر روی رابطه بین روسای جمهور این کشور و روسای سازمان سیا و نقش این رابطه در پیشبرد اهداف این سازمان تمرکز کرده است. از نظر وی هر جا که رابطه بین رییس جمهور و رییس سیا خوب بوده است این سازمان موفق عمل کرده و هر زمان که این رابطه سرد یا خراب بوده است توان عملیاتی سازمان سیا پایین آمده است.

در انتها، پس از یازدهم سپتامبر قانون جدیدی برای هدایت سازمانهای اطلاعاتی آمریکا نوشته می شود و ریاست سازمان سیا از ریاست جامعه اطلاعاتی این کشور منفک می شود. ترنر در فصل پایانی کتاب به نقش این پست جدید در هدایت و هماهنگی فعالیتهای اطلاعاتی سازمانهای مختلف اطلاعاتی و امنیتی پرداخته و بنا بر سنت این گونه کتابها پیشنهادهایش را برای پیشرفت امور این گونه سازمانها ارائه می دهد. به خاطر آموزنده بودن مطالب این کتاب تمام فصول آن را خلاصه کردم که در زیر تقدیم می شود.

لازم به یادآوری است که کتاب "پیش از خواندن بسوازنید" ترجمه آقای بهروز زارع بوده و توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است.چاپ اول کتاب متعلق به سال 1388 بوده و قیمت آن 2100 تومان می باشد.


ریاست جمهوری روزولت؛اولین گامها

قبل از آغاز جنگ جهانی دوم فعالیتهای اطلاعاتی و ضداطلاعاتی در آمریکا به صورت پراکنده و توسط سازمانهای مختلفی مانند سازمان اطلاعاتی نیروی زمینی و وزارت امور خارجه و اف بی آی انجام می گرفت. ضرورتهای جنگی سبب شد تا روزولت به ویلیام دونوان دستور دهد سازمانی متمرکز تر برای تهیه اطلاعات و امور جاسوسی و عملیات پنهان در پشت خطوط دشمن تشکیل دهد که این سازمان "دفتر خدمات استراتژیک" یا او.اس.اس نام گرفت.

او.اس.اس در زمان روزولت و زمان جنگ خدمات بسیاری انجام داد اما سازمانی قوی نبود چرا که:

روزولت دوست داشت به منابع اطلاعاتی متعددی متکی باشد و اطلاعات هر منبع را از منابع دیگر جدانگه دارد. به باور او مردم آمریکا انزوا طلب بودند و برای عملیات پنهان و جاسوسی آمادگی نداشتند. روزولت جنگ سرد را پیش بینی نمی کرد و همچنین می ترسید که چنین سازمانی به یک گشتاپوی دیگر تبدیل شود.

از طرف دیگر مخالفتهای نظامیان، اف.بی.آی و وزارت امور خارجه مخالف یک رقیب جدی در زمینه کارهای اطلاعاتی بودند.

با این وجود او.اس.اس آن قدر از حمایتهای روزولت برخوردار شد تا در زمان ترومن تبدیل به سازمانی بشود که امروزه با نام سیا یا آژانس مرکزی اطلاعات آن رامی شناسیم.

دوران ترومن؛تأسیس سیا

در زمان ترومن مسلم شده بود که آمریکا نیاز به یک سازمان اطلاعاتی-جاسوسی دائم برای زمان صلح دارد. ترومن بیشتر به سازمانی نیاز داشت که هر روز گزارشی خلاصه از اطلاعات سازمانهای مختلف اطلاعاتی تهیه کند و بر روی میز کارش قراردهد. از این رو سیا در زمان ترومن بیشتر به تهیه گزارش روزانه تمایل داشت تا تجزیه و تحلیل های اطلاعاتی یا امور جاسوسی و ضدجاسوسی. ترومن لایحه جدیدی برای تشکیل سازمان اطلاعاتی مترکز جانشین او.اس.اس به کنگره فرستاد و دریادار سیدنی سویرس را برای ریاست این سازمان انتخاب کرد. او به کسی نیاز داشت که در حاشیه بوده و بدون اظهارنظر و نفع شخصی واقعیتها و رویدادها را به وی گزارش کند. اما همین گزارشها سبب حسادت سازمانهای دیگر شد و سویرس ناچار شد تا از اختیارات خود عقب نشینی کند. او تصمیم گرفت تا اطلاعات مربوط به خود آمریکا ،که توسط سازمانهای دیگر و ارتش تهیه می شد، چشم پوشی کند.حالا تحلیل گران سیا کسانی بودند که باید حرکت حریف را بدون داشتن اطلاعاتی درباره امکانات و توانایی های خودی حدس می زدند. ارتش آمریکا به هیچ وجه به سیا اجازه بررسی توانایی های نظامی آمریکا را نمی داد.کمی بعد سویرس جای خود را به واندنبرگ داد.

پس از واندنبرک سکان هدایت سیا به ترتیب به دریادار روسکو هیلنکوتر و ژنرال اسمیت رسید. هنوز هم بسیاری از اطلاعات محرمانه از سیا دریغ می شد و درنتیجه این سازمان نتوانست رسیدن شوروی به توانایی هسته ای را یا حمله کره شمالی به کره جنوبی را پیش بینی کند. اسمیت تصمیم گرفت تا به جای گزارش های روزانه بیشتر بر مطالعات بلند مدت تمرکز کند. درضمن او اختیار عملیات پنهان ،عملیاتی مانند کودتا براندازی ترور، را برای سیا به دست آورد. سازمان سیا در زمان او بر روی غلطک افتاد.

آیزنهاور و عملیات پنهان

در زمان آیزنهاور آلن دالاس به ریاست سیا رسید. دالاس بر اساس تجربه اش در زمان جنگ بیشتر بر روی جاسوسی انسانی و عملیات پنهان تمرکز داشت. در زمان او دو کودتای موفق بر علیه دولت مصدق در ایران و بر علیه دولت آربنز در گواتمالا به موفقیت رسید. این عملیات به طور ضمنی به دنیا اعلام کرد که دخالت در کار دولتهای مشروع و ساقط کردن آمریکا برای منافع آمریکا در سیاست خارجی آمریکا یک روش پذیرفته شده است. اگرچه هر دو عملیات از نظر اطلاعاتی ارزشی نداشتند اما ترس از سیا و دخالتهای آن را در دل بسیاری از سیاستمداران دنیا کاشتند. اما علاقه دالاس به این گونه عملیات سبب شد تا برآوردها و تحلیل های بلندمدت در سیا به گوشه ای رانده شوند. در زمان دالاس سیا به جاسوسی تکنولوژیکی آشنا شد و در این راه قدم گذاشت. سیا دارای دفتری در لانگلی شد و به عنوان یک سازمان مهم در قوه مجریه آمریکا پذیرفته شد.

کندی؛رسوایی

پس از آیزنهاور کندی جوان در کاخ سفید جای گرفت. کندی دالاس را در پست خود ابقا کرد و دالاس برای کندی آشی با یک وجب روغن پخت:خلیج خوکها. برنامه سرهم بندی شده سیا برای براندازی نظامی کاسترو با شکست مواجه شد. در بیست وهفتم سپتامبر 1961 استعفای دالاس اعلام شد و مک کون بر جای او نشست. مک کون سرپرست کمیسیون انرژی اتمی بود و در حقیقت با کار اطلاعاتی بیگانه. مک کون مرد بیزنس و مدیر عامل چند شرکت صنعتی بود. انتصاب او نشان داد که کندی دنبال مردانی مدیر است و از نظر او مدیریت یک سازمان دولتی با مدیریت یک شرکت خصوصی تفاوت چندانی ندارد.

مک کون عملا به دستور کندی عنان تمام سازمانهای اطلاعاتی را در دست گرفت و هماهنگ کننده فعالیتهای اطلاعاتی در امریکا شد. او بدون اعمال نظر شخصی جامعه اطلاعاتی را اداره می کرد و بیشتر به جمع آوری و تحلیل اطلاعات علاقه داشت تا عملیات پنهان و ترور و...

مک کون شرکتهای تجاری آمریکایی که در خارج از کشور شعبه داشتند درگیر تلاشهای اطلاعاتی کرد.درعوض به هنگام نیاز سیا با فعالیتهای مخفی خود به کمک شرکتهای آمریکایی می شتافت.

جانسون؛وفاداری

پس از ترور کندی جانسون جای او را گرفت. جانسون به دنبال آن بود که دستگاه های اطلاعاتی فقط سیاستهای او را تحلیل کنند و بله قربان گو باشند و همین مسئله باعث دوری مک کون از او شد. مک کون آدم مستقلی بود که حرفش را علی رغم مخالفت با رئیس جمهور می زد. جانسون در اوایل ریاستش بیشتر به مسائل داخلی علاقه داشت و از مسائل خارجی تنها به ویتنام علاقه نشان می داد. مک کون جانسون را تحت فشار قرار داد تا جانسون بیشتر به کنترل افکار عمومی بپردازد. او با یادداشتهایش مخالفت خود را با برنامه های جانسون در ویتنام اعلام می کرد. در آوریل 1965 طی یادداشتی جنگ زمینی و بمباران هوایی را در ویتنام بی نتیجه دانست و در نهایت جانسون مجبور شد تا دریادار ویلیام رابورن را به جای او منصوب کند.

رابورن کسی بود که سیستم موشکی پولاریس را ابداع کرده بود. جانسون او را مأمور اصلاح وضعیت سیا کرد ولی نگفت که چه چیزی باید در سیا اصلاح شود. رابورن سرسپرده جانسون بود و تحلیل های سیا را در خدمت خواسته های جانسون قرارداد. کمتر از یک سال بعد رابورن جای خود را به هلمز داد.

هلمز سالها در سیا کار کرده بود و مسئول بخش عملیات سیا بود.علاقه واقعی هلمز به عملیات جاسوسی بود و به اداره دیگر سازمانهای اطلاعاتی یا کار تحقیق و تحلیل علاقه نداشت. او با عملیات پنهان هم مخالف بود چرا که عملیات پنهان را پرهزینه و بی ثمر می دانست. هلمز خود را با انتظارات جانسون تطبیق داد و با اینکه از مشاوران نزدیک جانسون نبود جانسون به گزارشهای او توجه می کرد. هلمز گزارش های تحلیلگرانش را درهنگام تحویل دادن به جانسون رقیق می کرد و چون تنها منبع قدرتش شخص رئیس جمهور بود در پی ناخشنود کردن جانسون برنمی آمد. از طرف دیگر هلمز مانند دیگر آمریکایی ها به مقام ریاست جمهوری و ستایش از او وفادار بود.

نیکسون؛ نفرت از سیا

نیکسون حتی قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری از سیا و کارکنان آن متنفربود. او گمان می کرد که کارکنان سیا باندی از دانشگاهیان ساحل شرقی هستند که با هم ساخت و پاخت می کنند. با این وجود نیکسون علاقه داشت تا سیا را غیرسیاسی نگه دارد و از هم روی هلمز را در پست خود ابقاکرد. نیکسون یک سازمان اطلاعاتی مستقل نمی خواست ودر حقیقت در پی سازمانی بود که از سیاستهای او حمایت کند.

در زمان نیکسون اطلاعات تهیه شده توسط واحدهای مختلف اطلاعاتی از طریق کیسینجر کنترل و توزیع می شد. در این دوران اعضای شورای امنیت ملی 4 برابر شدند و در نتیجه کیسینجر دارای سپاه کوچکی از تحلیل گران شد. درجلسات شورای امنیت ملی کیسینجر و نیکسون با لحنی خشنی و ناخوش آیند با هلمز برخورد می کردند. آنها اطلاعات خام را نیاز داشتند تا بر اساس آنها خودشان اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنند و به تحلیلهای سیا اعتماد نداشتند. یکبار کیسینجر به هلمز با صراحت گفت که وظیفه او تنها ارائه اطلاعات است و کاخ سفید خودش تحلیلها را انجام خواهد داد.

اولیوت اول نیکسون مسئله ویتنام بود و سیا را به تمرکز بر روی ویتنام وادار می کرد اما رقابتها و حسادتهای بین ارتش و سیا تلاشهای اطلاعاتی سیا را در این منطقه عقیم گذاشت. او در سال 1971 شلسینگر را مأمور تحقیق از سیا کرد. باوجود نارضایتی نیکسون از سیا او در نوامبر 1971 طی بخشنامه ای تهیه بودجه سالیانه برنامه های اطلاعاتی را به هلمز واگذارکرد.

عدم پیشرفت سیا در ویتنام سبب شد تا نیکسون سعی در کوچک کردن سیا و اخراج تعداد زیادی از پرسنل آن بگیرد. در رسوایی واترگیت نیکسون از هلمز خواست که در پرده پوشی کردن از افتضاح به بارآمده کمک کند و مسئله را برای بازرسان فدرال به عنوان یک مسئله امنیت ملی معرفی کند اما هلمز در برابر نیکسون ایستاد. در نهایت هلمز در سال 1973 برکنار شد و شلسینگر به جای او نشست تا اصلاحاتی که در گزارش خود آورده بود در سازمان سیا پیاده کند.

شلسینگر کارش را بااخراج هزاران نفر از پرسنل سیا آغازکرد. او به ویلیام کولبی ،معاون عملیات، دستور داد که اطلاعات مورد نیاز هیئت بازرسی عالی سیا را بدون کم و کاست در اختیار بازرسان قراردهند. کولبی به دستور شلسینگر عمل کرد و بازرس عالی 683 مورد خلاف یا عملیات غیرقانونی سیا را کشف کرد.

در این زمان نیسکون شلسینگر را به وزارت دفاع فرستاد و کولبی ،که از کهنه سربازهای او.اس.اس بود، جای او را گرفت.

جرالدفولد؛ سیا زیر ضربه بین

با استعفای نیکسون در جریان واترگیت جرالد فورد ،معاون نیکسون، به ریاست جمهوری رسید. فورد از سیا انتظار داشت تا با نظرات و قضاوت مستقل رئیس جمهور را یاری کند. فورد برای نشان دادن مسئولیتش در برابر کمیسیونهای تحقیقاتی سنا و کنگره کمیسیونی زیرنظر راکفلر تشکیل داد تا سیا را مورد تحقیق قراردهد. دستور کار کمیسون تحقیق درباره عملیات جاسوسی سیا در داخل آمریکا و در رابطه با شهروندان این کشور بود. کولبی اطلاعاتی که درباره اعمال خلاف سیا ،مانند قتل واستراق سمع و...، داشت به کمیسیون راکفلر داد و از چشم کیسینجر و فورد افتاد. با اتمام تحقیقات کنگره ،کمیسیون چرچ، و شکست آمریکا در ویتنام فورد کولبی را عزل کرد و سفیر آمریکا درچین ،جورج بوش پدر، را بر جای او گماشت.

بوش شخصی اسان گیر بودو سعی کرد تا روحیه کارکنان را بهبود ببخشد. مدت ریاست بوش بر سیا 10 ماه بود و بعد ریاست جمهوری جیمی کارتر آغازشد.


ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان