منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 6 آذر 1394 06:46 ق.ظ نظرات ()


    Saar3.gif

    رضاکیانی موحد

    در اوایل دهه ی 60 نیروی دریایی اسرائیل تصمیم گرفت تا شناورهای قدیمی خود را با کشتی های جدیدتر و مدرنتر عوض کند. شناورهای رزمی این نیرو تعدادی ناوشکن و ناوچه ی دست دوم متعلق به جنگ جهانی دوم بودند. در ابتدا اسرائیلیها به آلمان روی آوردند اما فشار اعراب بر روی آلمان سبب شد تا اسرائیل دست نیاز به سوی فرانسوی ها دراز کند. این پروژه "پاییز" نام گرفت و قرار شد تا یک کارخانه ی کشتی سازی فرانسوی طرح های کامل شده توسط آلمانها را اجرا کنند و بسازند. در اوایل سال 1965 خدمه ی اسرائیلی برای آموزش به فرانسه فرستاده شدند. اما تهاجم غافلگیرکننده ی اسرائیل در ژوئن 1967 و شکست خفت بار اعراب در جنگ شش روزه به ماه عسل بین فرانسه و اسرائیل پایان داد. مارشال دوگل تصمیم گرفت تا جلوی ارسال سلاح های فرانسوی به اسرائیل را بگیرد. یک سال بعد از جنگ 6 روزه تعدادی از چتربازان اسرائیل به فرودگاه بیروت حمله کردند و این مسئله سبب شد تا دوگل فروش هر گونه سلاحی را به اسرائیل ممنوع کند. هر چند که قراردادهای فروش سلاح به اسرائیل لغو شدند اما دوگل از ترس افزایش بیکاری و اعتصاب کارگران دستور داد تا به ساخت و تکمیل قایقهای موشک انداز اسرائیلی ادامه داده شود. تحریم تسلیحاتی اسرائیل در زمان ریاست جمهوری پمپیدو هم ادامه پیدا کرد و درنتیجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تصمیم گرفتند تا کشتی ها را،که اکنون کار ساخت آنها به پایان رسیده بود، به هر قیمت که شده به اسرائیل ببرند. شوروی [سابق] مصر را به ناوچه های موشک انداز کومار و اوسا مجهز کرده بود و این مسئله تعادل قدرت در دریاها را به ضرر اسرائیل به هم زده بود.

    نقشه

    رئیس هیئت نظامی اسرائیل در فرانسه ،دریادار مردخای لیمون کسی بود که نقشه ی اولیه برای دزدیدن کشتی ها از حوضچه ی کشتی سازی شربورگ و حمل آنها را به اسرائیل طراحی کرد. او از بستگان خاندان ثروتمند روچیلد بود و توسط آنها توانسته بود ارتباطات خوبی با دولت فرانسه برقرار کند. تلگرامی به اسرائیلیهای مستقر در شربورگ رسید که خود را برای بردن کشتی ها به بندرحیفا آماده کنند. این تلگرام فرانسوی ها را عصبانی کرد و آنها ناچار شدند به کشتی های دیگر اسرائیل دستور بدهند تا بنادر فرانسه را ترک کنند.

    آخرین ویرایش: جمعه 6 آذر 1394 05:18 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 11 بهمن 1392 10:46 ب.ظ نظرات ()


    در سال 1990 سازمانهای اطلاعاتی اروپا با درخواست عجیبی از سوی سازمان سیا مواجه شدند. 6 نفر از عوامل سازمانهای سیا و دیا ،که برای زیرنظر گرفتن حرکات نظامی عراق قبل از آغاز جنگ به این کشور رفته بودند، در عراق گیر افتاده بودند و آمریکایی ها برای نجات آنها به کمک نیاز داشتند. سازمانهای اطلاعاتی روسیه، بریتانیا و فرانسه از کمک به آمریکایی ها سرباز زدند ولی لهستانی ها حاضر به همکاری با آمریکایی ها شدند. این عملیات خطرناک عملیات سیموم نام گرفت.

    لهستان به دلیل پروژه های عمرانی که در عراق داشت می توانست تعدادی از عوامل اطلاعاتی خود را در پوشش کارگر ساختمانی وارد عراق کند. یکی از جاسوسان کهنه کار لهستانی به نام گروموسلاو شمپینسکی به دستور وزارت داخله ی لهستان در رأس این عملیات قرارگرفت. شمپینسکی خود قبلا در آمریکا به جاسوسی برای سرویس اطلاعاتی لهستان پرداخته بود و در چند کشور غربی عملیاتهای اطلاعاتی بر علیه سرویسهاس اطلاعاتی غرب انجام داده بود. خط اصلی نقشه ی شمپینسکی این بود که با جاسوسهای آمریکایی ارتباط برقرار کرده و به آنها پاسپورتهای لهستانی بدهد تا بتواند آنها را به همراه کارگران روسی و لهستانی از عراق خارج کند.

    جاسوسان آمریکایی در کویت و بغداد به مدت چند هفته پنهان شده بودند. عراقی ها به روابط آمریکایی ها و لهستانی ها مظنون شده بودند و این مسئله اجرای عملیات را سخت تر کرده بود. جاسوسان آمریکایی در یک کارگاه ساختمانی ،که در دست لهستانی ها بود، جمع شدند و به آنها پاسپورت لهستانی داده شد. آنها را سوار اتوبوس کردند تا از مرزهای زمینی عراق خارج شوند اما از بخت بد آمریکایی ها یکی از افسران عراقی در پاسگاه مرزی به زبان لهستانی آشنا بود. هنگامی که اتوبوس به مرز رسید او از یکی از جاسوسان آمریکایی به زبان لهستانی چیزی پرسید. جاسوس آمریکایی یک کلمه لهستانی نمی دانست و وانمود کرد که مست است. با وجود این برخورد، اتوبوس بدون حادثه ای از مرز عراق گذشت و وارد خاک ترکیه شد. مأموران لهستانی نه تنها خود آمریکایی ها را از عراق خارج کردند بلکه توانستند تعداد زیادی نقشه از تأسیسات نظامی و نقاط حساس بغداد را به همراه خود بیاورند.

    دولت آمریکا به پاس همکاری لهستان در نجات جان جاسوسانش 16.5 میلیارد بدهی لهستان را بخشید. در دو عملیات دیگر لهستانی ها توانستند 15 خارجی دیگر را از چنگ صدام نجات دهند. درباره ی این عملیات فیلمی توسط کارگردان لهستانی وادیسلاو پاسکوسکی ساخته شده است.

    مترجم رضاکیانی موحد

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Simoom


    آخرین ویرایش: جمعه 11 بهمن 1392 10:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 13 آذر 1392 06:24 ب.ظ نظرات ()

    با همکاری کریستوف دابرووسکی

    مترجم رضاکیانی موحد


    در حالیکه این راز که اولین شکار موشکهای ضدهوایی سام در آسمان چین در روز هفتم اکتبر 1959 اتفاق افتاد بر همگان آشکار است جزئیات این حادثه همچنان در هاله ای از ابهام قرار داد.  بدین علت ارزشمند است که نوری بر وقایعی که بیش از نیم قرن پیش اتفاق افتادند تابیده شود.

    در جستجوی غار اژدها

    از زمانی که نیروهای کومینگ تانگ ،پس از شکست از کمونیستها در جنگهای داخلی چین، به تایوان فرارکردند توانایی رصدکردن تغییرات در خاک اصلی چین توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی ،به ویژه آمریکا، به صورت موثری کاهش یافت. هنوز اما، به دلیل اهمیت و قدرت چین[i] و رابطه ی نزدیک آن کشور (در آن زمان) با شوروی سابق، برای غرب اهمیت داشت که با چشمان باز در تعقیب رویدادهای داخلی آن کشور باشند. با درنظر گرفتن شرایط، استفاده از هواپیماهای جاسوسی بهترین و در بعضی مواقع تنها راه برای جمع آوری اطلاعات بود. تعجب برانگیز نیست که آسمان چین بارها و بارها توسط گستره ی وسیعی از مهمانهای ناخوانده (از اسپیت فایرهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا تا آر.بی-57 های تایوانی ساخت آمریکا) در نوردیده شد. این آخری، بر اساس برنامه ی "دیاموند لیل" (که توسط سازمان سیا) تهیه شده بود در اختیار تایوانی ها قرارگرفته بود. در سال 1958 تعدادی از خلبانهای تایوانی پرواز با آر.بی-57 را فراگرفتند تا 3 فروند[ii] از این هواپیماها را ،که به تایوان تحویل داده شده بودند، را به پرواز درآوردند. از ابتدای سال 1959 به بعد آنها پروازهای تجسسی را در عمق خاک چین شروع کردند. از آنجایی که آنها در ارتفاع بالایی پرواز می کردند ،دست کم 20000 متر، از دسترس جنگنده ها و توپخانه ی ضدهوایی آن روز چین کمونیست به دور بودند. اما این برتری دائمی نبود و سرخها در حال یافتن پاسخی برای این چالش بودند.


    یک فروند آر.بی-57 دی تایوانی به شماره سریال 33981

    عمو "سام" به چین می رود

    آشکار بود که تجاوز تایوانی ها قابل اغماض نیست اما چین ابزار لازم برای رویارویی با آنها را اختیار نداشت. به همین دلیل هیئت حاکمه ی چین دست کمک به سوی روسها درازکرد. روسها به سرعت پاسخ گفتند و در اواخر 1958 و اوایل 1959 تحویل موشکهای زمین به هوای سام-2 به چینی ها را آغازکردند. در مجموع 5 آتشبار سام و یک مجموعه ی آموزشی به چینی ها تحویل داده شد. به علاوه، 62 تیر موشک وی-750 و وی-750وی[iii] به علاوه ی تعدادی تجهیزات فنی نیز به آنها داده شد. سرهنگ ویکتور سلوسار (فرمانده ی مستشارهای روسی شامل سرهنگ دوم آلکساندر پیکو و سرهنگ دوم یوری گالخین) وظیفه داشت تا چینی ها را با نحوه ی کارکرد سلاح های جدید آشنا کند. آنها بلافاصله مشغول به کار شدند. بنا به گزارش روسها چینی ها اشتیاق زیادی به یادگیری داشتند و به زودی در کارشان ماهر شدند. در نتیجه، در میانه ی ماه ژوئن 1959 اولین شلیک آزمایشی در صحرای گوبی به موفقیت انجام شد. قبل از اینکه چینی ها راضی شوند که موشکها را در شرایط واقعی بکار بگیرند دو ماه تمرین مداوم دیگر صورت گرفت، اما باید درنظر داشت که آنها ناچار بودند تا با طیف وسیعی از مشکلات دست و پنجه نرم کنند.

    در نهایت، در روز بیستم سپتامبر 1959 واحد موشکی ارتش خلق چین اظهار آمادگی کرد. در همان زمان تاخت و تازهای آر.بی-57 بر فراز پکن ادامه یافت. چند آتشبار در دسترس در نزدیکی پایتخت مستقر شدند تا مسیرهای پروازی هواپیماهای جاسوسی تایوان را پوشش دهند. به منظور غافلگیری بیشتر وانمود شد تا پرسنل در حال اعزام به یک مانور دیگر هستند تا پوششی برای جابجایی واحدها فراهم شود. باید توجه کرد که سامها تماما توسط چینی ها و بدون کمک روسها راه اندازی می شدند. البته چینی ها کاملا به حال خودشان واگذاشته نشده بودند و سرهنگ سلوسار به عنوان مستشار در کنار آنها باقی مانده بود. این یک انتخاب هوشمندانه بود نه تنها به خاطر اینکه وی نقش مربی چینی ها را برعهده داشت، بلکه بدین دلیل که می توانست گزارشهای دست اولی از جریان رویدادها تهیه کند. به هرحال، نمایش توسط چینی ها کارگردانی می شود و اگرچه نظرات سلوسار نقشی حیاتی داشتند اما در نهایت توصیه محسوب می شدند نه دستور.


    موشک اندازهای سام-2 چینی در یک عکس تبلیغاتی. یک سایت عملیاتی موشکهایش را در آرایش دایره ای و در زمینی وسیع سازمان می دهد و اگر مانند این عکس فضای کافی وجود نداشته باشد ممکن است که شلیک یک موشک به دیگر موشک اندازها آسیب برساند.

    اولین شکار

    چینی ها تشنه ی این بودند که توانایی های رزمی خود را عملا ثابت کنند، اما به مدت 2 هفته هیچ اتفاقی نیافتاد. بین روزها اول تا چهارم اکتبر یک دوره ی تنش به خاطر دهمین سالگرد تأسیس چین کمونیست در پیش رو بود. چینی ها فکر می کردند که تایوانی ها در این روزها قصد دارند تا پروازهای تحریک آمیزی را انجام دهند اما هیچ مهمان ناخوانده ای از آن سوی تنگه ی فرمز سرنرسید. سپس، در صبح پنجم اکتبر یک هواپیمای تایوانی بر فراز استان فوجیان وارد حریم هوایی چین شد. رادارهای چینی مسیر آن را پی گرفتند که به سوی ناکین می رفت، به جنگنده ها آماده باش داده شد اما ارتفاع پرواز زیاد هواپیما آنها را از مقابله بازمی داشت. در همین حال هواپیمای متجاوز از رود یانگسی عبور کرد و به 500 کیلومتری پکن رسید. به نظر می رسید که این بار بخت با سام ها همراه شده اما ناگهان هواپیمای تایوانی به سوی شانگهای چرخید و هرگز وارد برد موشکهای سام نشد. نه تنها چینی ها ناامید شدند بلکه بیشتر از این سوءظن به هراس افتادند که نکند راز موشکهای سام به بیرون درزکرده باشد. به هرحال، پس از تعمق در موضوع آنها تصمیم گرفتند که حرکتی انجام ندهند و منتظر یک فرصت دیگر بمانند. رویدادهای بعدی نشان دادند که این تصمیم به جا بوده است.

    دو روز بعد ،در یک رویداد مشابه، اپراتورهای رادار چینی یک هواپیمای متجاوز در ارتفاع بالا را کشف کردند. به دلیل اهمیت آشکار رویدادها مقابله با هواپیمای متجاوز هماهنگی با اعضای ستاد کل ارتش خلق چین ،درحالیکه سرهنگ سلوسار به عنوان مستشار در کنارشان بود، لازم بود. باو وجود این که ثابت شده بود که جنگنده ها نمی توانند یک آر.بی-57 را رهگیری کنند به آنها دستور داده شد تا آن را تعقیب کنند شاید که هواپیمای جاسوی به دلیل اشکالات فنی یا دلایل دیگر ارتفاع خود را کم کند. در این زمان هواپیمای متجاوز (یک فروند آر.بی-57 به شماره ی 5643 به خلبانی ستوان یینگ چین وونگ) مسیر خود را به سمت پکن ادامه داد ولی این بار از مسیر خود بازنگشت. به زودی آشکار شد که هواپیمای تایوانی به محدوده ی برد سامها خواهد رسید و به همین دلیل به رهگیرها دستور داده شد تا بازگردند و آسمان را برای موشکها خالی کنند.

    آر.بی-57 در مسیری بود که به منطقه ی گردان دوم موشکی تحت فرمان "یوئه ژنهوا" وارد می شد. هنگامی که فاصله به زیر 200 کیلومتر رسید دستور انهدام هواپیمای متجاوز صادرشد. رادارهای گردان دوم هدف را از فاصله ی 115 کیلومتری در اختیار گرفتند و هنگامی که هدف به فاصله ی 41 کیلومتری رسید یوئه ژنهوا فرمان شلیک 3 تیر موشک را صادرکرد. اولین موشک در ساعت 12:04 بعد از ظهر شلیک شد. در حدود 40 ثانیه بعد هدف به فاصله ی 30 کیلومتری موشک اندازها رسیده بود. شکی وجود نداشت که هدف مورد اصابت قرارگرفته چرا که به سرعت از ارتفاع آن کاسته شد. هنگامی که ارتفاع هواپیمای تایوانی به زیر 5000 متر رسید از صفحه ی رادار محو شد و چینی ها به این نتیجه رسیدند که سقوط کرده است. سقوط هواپیمای متجاوز به مقامات بالاتر اعلام شد و به زودی آنها به همراه سرهنگ سولسار با یک هلیکوپتر خود را به منطقه رساندند. باقیمانده ی هواپیمای ساقط شده به سرعت در شعاع 5-6 کیلومتری کشف شد. با وجود اینکه هواپیما از وسط به دو نیم شده بود امکان داشت که با دقت نوع آن را تشخیص داد. بیش از 2471 سوراخ در اثر ترکشها در بدنه ی آر.بی-57 دیده می شود. متاسفانه این رویداد برای خلبان تایوانی کشنده بود.

    رازی که به خوبی حفظ شد

    ستوان وونگ باید هنگامی که مورد اصابت قرارگرفته کشته شده باشد چرا که پیامی درباره ی بلایی که بر سرش آمد[iv] ارسال نکرد. به همین دلیل تایوانی ها چیزی درباره ی اتفاقی که برای هواپیمایشان روی داده بود نمی دانستند. هیچ خبری از چین درباره ی به پایین کشیدن یک هواپیما به خارج درز نکرده بود و انتظار می رفت که اگر چنین اتفاقی روی دهد سرخها از آن برای مقاصد تبلیغاتی استفاده کنند. به علاوه، تایوانی ها نیازی نمی دیدند که در وحله ی اول به شکار شدن هواپیمایشان فکر کرده باشند. فرض بر این گذاشته بود که آر.بی-57 در اثر یک اختلال در خاک اصلی چین سقوط کرده است. تنها یک اطلاعیه ی رسمی توسط دولت تایوان در این باره صادر شد. این همان چیزی بود که کمونیستها منتظر آن بودند. در پاسخ، آنها نیز یک بیانه رسمی صادرکردند که اظهار می داشت هواپیمای تایوانی سقوط کرده است و برای طرف دیگر آشکار کردند که با حقایق فاصله دارند. نکته ی اصلی که فاش نشد این بود که این هواپیمای تایوانی در حقیقت ساقط شده است. با تکیه بر این رازداری توانایی های واقعی سام ها برای غرب ،تا زمانی که گری پاورز به روشی که علاقه ای به تجربه ی آن نداشت با آنها برخورد کرد، ناشناخته ماند.

    ادامه دارد


    اولین شکار سام؛قسمت دوم

    اولین شکار سام؛قسمت سوم



    [i] - در این نوشتار هرجا که از "چین" نام می بریم منظورمان جمهوری خلق چین و هرجا که از "تایوان" نام می بریم منظور جمهوری چین است.

    [ii] - بعضی منابع تعداد این هواپیماها را 2 فروند ذکر کرده اند.

    [iii] - در آن زمان موشکهای سام-1 و سام-2 در شوروی سابق عملیاتی شده بودند اما تنها برای دفاع از مناطق مهمی چون مسکو، لنینگراد و چند نقطه ی دیگر بکار می رفتند. به علاوه، روسها خودشان در مقابله با پروازهای جاسوسی هواپیماهای غربی در ارتفاع بالا مشکل داشتند. این که در آن شرایط 5 آتشبار سام به چینی ها تحویل داده شد آشکارا نشان دهنده ی اهمیت اوضاع چین برای روسها می باشد.

    [iv] - قرار بود که خلبانها در طی پرواز سکوت رادیویی خود را حفظ کنند هرچند که فاجعه ای اینچنین دلیل کافی برای شکستن سکوت رادیویی بود.

    .

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آذر 1392 08:52 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 26 آبان 1392 09:22 ب.ظ نظرات ()

    [http://www.aparat.com/v/HEO38]

    اول- بحث روز دنیا بحث استراق سمع است. به نظر من وقتی که پای امنیت ملی یک کشور در میان باشد تمام مسائل اخلاقی و انسانی و دینی در حاشیه قرار می گیرد. یعنی تمامی این حرفها که فلان کار از نظر اخلاقی درست هست یا نیست و یا بهمان کار از نظر انسانی درست هست یا نیست وقتی قابل بحث هستند که طرف دیگر معادله امنیت ملی قرار نداشته باشد. اگر قرار باشد امنیت ملی یک کشور به خطر بیافتد هر کاری مباح است... استراق سمع که جای خود دارد. می خواهید به من بگویید ماکیاولیست؟ عیبی ندارد! من یک ماکیاولیست هستم.

    دوم-هر کسی در هر جای دنیا و در تحت هر رژیم سیاسی یک سری نیازهای اساسی دارد: خوراک، پوشاک، کار، سرپناه و از همه مهمتر امنیت. امنیت که نباشد صحبت کردن درباره ی خوراک و پوشاک و.... حرف مفت است. باور ندارید؟ مشکلی نیست! مردم سوریه هم مثل شما بودند. آنها هم باور نداشتند. اما امروز به همین حرف من بیشتر از تمامی کتابهای آسمانی باور دارند. مردم عراق هم همین طور. از نظر مردم عراق السید الرئیس صدام حسین التکریتی فقط یک دیو بود و حاضر بودند دست به دامان هر کسی بشوند که شر این دیو را از سرشان کوتاه کنند. امروزه مردم عراق دیگر ترسی از دیو ندارند اما از طرف دیگر هیچ عراقی نیست که بتواند با خیال راحت بچه اش را به بازار بفرستد که نیم کیلو خرما بخرد. در عراق بعد از صدام از خانه خارج شدن همان و پودر شدن همان. می خواهید به من بگویید فاشیست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست یک فاشیست هستم.

    سوم- یک بابایی رفته اسناد امنیت ملی کشورش را به سرقت برده ،حالا هر کشوری، بعد رفته از کشور دیگری پناهندگی گرفته ،حالا هر کشوری، و از طرف یک عده ای که صبح با خیال راحت نان تست و کره و مربا می خورند و بعد از ظهر با خیال راحت از سرکار به دیسکو می روند و شب هم با کله ی گرم از الکل از دیسکو به رختخواب برمی گردند تبدیل شده است به قهرمان و اسطوره. باید برای مردمی تأسف خورد که دیوانه هایی مثل اسنودن را قهرمان خودشان می دانند و فکر می کنند اگر این رابین هود قرن بیست و یکم نبود الان داروغه ی ناتینگهام یوغ بر گردن شان گذاشته بود. حقیقت تلخی که این مردم چشم و گوش بسته نه می بینند و نه می خواهند که ببینند این است که ضربه ای که این رابین هود به امنیت ملی کشورشان زده از ضربه ای که القاعده به امنیت ملی آمریکا زده صدها برابر بیشتر است. امنیت ملی الزامات خاص خودش را دارد. پرونده های امنیت ملی را در هیچ سیستم سیاسی دنیا در روزنامه و اینترنت جار نمی زنند. اسنودن با این حماقت جوگیرانه ی خود نه تنها جان هزاران نفر از عوامل اطلاعاتی دنیای غرب را به خطر انداخته بلکه جان میلیون ها نفر از مردم کشور خودش را هم به خطر انداخته است. من اگر جای اوباما بودم داده بودم یک تیر در مغز این احمق خالی کرده بودند. می خواهید به من بگویید تروریست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست یک ایمن الظواهری هم هستم.

    چهارم- از همان زمانی که ارتباطات مدرن(تلگراف، تلفن، بیسیم و غیره) اختراع شدند، استراق سمع هم اختراع شد. استراق سمع دوست و دشمن نمی شناسد. برای استراق سمع فقط یک هدف مهم است: امنیت. مسئله ای که از نظر خیلی از مردم غرب مشمئز کننده است، بارها و بارها جان خودشان و بچه هایشان را نجات داده است. استراق سمع سبب شد که انگلیس با رخنه در خطوط مخابراتی آلمان گرای موشک های وی-2 شلیک شده را به لندن به گونه ای گزارش دهند که آلمانها برای تصحیح هدفگیری بقیه ی موشکها را به خارج از لندن شلیک کنند. استراق سمع سبب شد که آمریکا قبل از حمله ی ژاپن به پرل هاربر از نیات سیاسی و نظامی ژاپنی ها باخبر شود. دو نمونه ی بالا نمونه هایی بودند که مستقیما با امنیت ملی و جان مردم و نظامیان سرو کار داشتند. استراق سمع اما گاهی اهداف سیاسی را دنبال می کند. گاهی باید بدانید که فلان دوست یا متحد شما آیا فقط در ظاهر دوست است یا در حال معامله ی پشت پرده با دشمنان شما است تا شما را کت بسته به دشمنان تان تحویل دهد. بحران سوئز که پیش آمد قرارشد تا اسرائیل و فرانسه و انگلیس به صورت مشترک بر علیه مصر وارد عمل شوند. انگلیسی ها به فرانسه شک داشتند و می خواستند بدانند که آیا فرانسوی ها تا آخر کار سر قول و قرارشان هستند یا نه. اما چه کسی می توانست این اطمینان را به انگلیس بدهد غیر از سرویسهای اطلاعاتی این کشور؟ دست آخر دستگاه شنودی که بر روی خطوط تلفن سفارت خانه ی فرانسه در لندن کارگذاشته شد جواب مسئله را داد. می خواهید به من بگویید نارفیق؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست و تروریست یک نارفیق هم هستم.

    پنجم- همان طور که گفتم امنیت ملی الزامات خود را دارد. الان دست آمریکا به این دلیل رو شده که حضرت اسنودن پرونده های محرمانه ی این کشور را بر باد داده است ولی اگر روزی پرونده های سرویسهای اطلاعاتی دیگر دموکراسی های غربی نیز رو شود در شهر هر آنکه هست گیرند. به هرحال... بحثهای تئوریک را کنار بگذاریم و به مسائل مورد علاقه مان بپردازیم. زمانی که اسرائیل درششم ژوئن 1967 تمام فرودگاه های نظامی اعراب را با یک ضربت از کار انداخت چنان شوکی حاکمان بی لیاقت این کشورها را فراگرفت که گمان کردند این حمله با کمک مستقیم آمریکا و انگلستان انجام شده است. جمال عبدالناصر ،عجیب است که انگار در خاورمیانه ی عربی همیشه بی لیاقت ترینها محبوب ترینها می شوند، در یک گفتگوی تلفنی با شاه حسین سعی می کند موافقت او را جلب کند که آمریکا و انگلستان را به عنوان شریک اسرائیل به مردم بی خبر کشورهایشان معرفی کنند. اعلام رسمی این خبر موجی از نفرت را در میان مردم مصر و سوریه و اردن برانگیخت. کنسولگری آمریکا در اسکندریه توسط تظاهرکنندگان به آتش کشیده شد. شعله ی خشم مردم از اسرائیل متوجه آمریکا و انگلیس شد. اما آنچه که ناصر و حسین از آن خبر نداشتند این بود که سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل تمام مکالمه ی تلفنی آنها را شنود کرده است. به دستور موشه دایان متن این مکالمه در اختیار خبرگزاری ها قرار گرفت تا حکام عرب اگر جنگیدن بلد نیستند دست کم یاد بگیرند که با مردم خود صادق باشند؛ هرچند که از آن زمان تا به امروز هیچ یک از زمامداران عرب مسئولیت اشتباهات شان را بر گردن نگرفته اند. صداقت آخرین اولویت این زمامداران بوده و هست.

    متن این مکالمه ی تاریخی را با هم بخوانیم:

    ناصر: صبح بخیر اعلی حضرت. این را درک می کنم که برادرم مایل است از آنچه در طول جبهه رخ داده مطلع شود ...[سکوت] آیا می دانید ایالات متحده در کنار اسرائیل در حمله شرکت دارد؟ آیا فکر می کنید باید این را اعلام کنیم؟

    حسن:الو. درست صدایتان را نمی شونم خط خراب است.

    اپراتور اردنی: خط بین قاهره و قصر سلطنتی ضعیف است. سعی می کنم آن را بهتر کنم.

    ناصر: الو؟ اعلی حضرت؟ آیا باید هم آمریکا و هم انگلستان را علام کنیم و یا فقط آمریکا؟

    حسین: ایالات متحده و انگلستان.

    ناصر: آیا انگلستان ناوهواپیمابر دارد؟

    حسین: [نامفهوم]

    ناصر: خوب.. خوب. بنابر این ملک اعلام خواهند کرد و من هم اعلام خواهم کرد.

    حسین: متشکرم.

    ناصر: بله. برادرم. چیزی نیست قوی باش.

    حسین: جناب رئیس جمهور. اگر چیزی دارید، نوعی فکر ، به هرحال...

    ناصر: ما با تمام نیرو می جنگیم، و نبرد در سراسر جبهه ها در تمام شب ادامه داشته. اگر در ابتدا چیزی رخ داد، حالا دیگر به آن فایق شده ایم. خداوند با ماست. به هرحال من اعلام را [درباره ی آمریکایی ها] خواهم کرد و شما هم اعلام خواهید کرد. از این نیز که سوری ها اعلام خواهند کرد، انگلستان و آمریکا هواپیماهای جنگی خود را علیه ما به کار می گیرند، مطمئن خواهیم شد. این را اعلام خواهیم کرد تا همه ی مردم دنیا بدانند.

    حسین: خیلی خوب باشد.

    ناصر : آیا اعلی حضرت موافقند؟

    حسین: [نامفهوم]

    ناصر: هزار مرتبه شکر. قوی باشید. امروز ما قوی هستیم. از صبح زود هواپیماهایا ما مشغول کوبیدن نیروهای اسرائیلی هستند.

    حسین: هزار مرتبه شکر. سلامت باشید.

    منبع: جاسوسان خط آتش صفحه 348-ساموئل کاتز- مترجم محسن اشرفی- چاپ اول 1375 انتشارات اطلاعات

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 آبان 1392 09:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 22 مهر 1392 09:44 ب.ظ نظرات ()


    File:Bundesarchiv Bild 146-1978-Anh.024-03, Peenemünde, Dornberger, Olbricht, Leeb, v. Braun.jpg

    ورنر فون براون در کنار سران رایش سوم

    در سال 1943 ،و با افول ستاره ی بخت رایش سوم، مقامات آلمان نازی شروع کردند تا تمام دانشمندان و متخصصان خود را از واحدهای رزمی جمع آوری کرده تا آنها را در صنایع نظامی و آزمایشگاه های تحقیقاتی سازماندهی کنند. در نتیجه، فهرستی از افراد نخبه تهیه شد تا پس از بررسی وفاداری شان به پیشوا از واحدهای نظامی ترخیص شوند. این فهرست توسط رئیس انجمن تحقیقات نظامی ،ورنر اوزنبرگ، تهیه شد و به همین دلیل فهرست اوزنبرگ نام گرفت.

    در سال 1945 فهرست اوزنبرگ به صورت اتفاقی در کاسه ی یک مستراح پیدا شد و در نهایت به دست سرگرد رابرت استیور ،فرمانده ی تحقیقات جت در نیروی زمینی ارتش آمریکا مستقر در لندن، رسید. استیور فهرست اوزنبرگ را برای تهیه ی یک فهرست از دانشمندان آلمانی که آمریکایی ها باید آنها را قبل از روسها ،و دیگر متفقین، بیابند و به آمریکا منتقل کنند استفاده کرد. در صدر این فهرست نام بزرگترین طراح موشکی دنیا می درخشید:ورنر فون بروان.

    در روز 22 می 1945 استیور با پنتاگون تماس گرفت و قرار شد تا خارج کردن دانشمندان آلمانی به همراه خانواده هایشان در صدر اولویت های ارتش قرار بگیرد. همزمان با استیور دکتر هربرت واگنر از نیروی دریایی آمریکا نیز به دنبال جذب دانشمندان آلمانی بود. بسیاری از دانشمندان آلمانی و متخصصان این کشور در حوزه های تسلیحاتی، موشکی، هسته ای، شیمی و... در اردوگاهی در ایالت باواریا جمع شدند تا از آنجا به بریتانیا و سپس آمریکا منتقل شوند. در این مرحله بود که ستادمشترک ارتش آمریکا رسما این عملیات را گیره ی کاغذ نام نهاد. در سپتامبر 1945 اولین گروه از این افراد ،7 نفر متخصص موشکی شامل شخص فون براون، وارد آمریکا شدند. مغزهای متخصصین و دانشمندان آلمانی بزرگترین غنیمت جنگی بود که پس از پایان جنگ به متفقین رسید.

    رضاکیانی موحد

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Paperclip

    آخرین ویرایش: دوشنبه 22 مهر 1392 07:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 7 اسفند 1391 03:40 ق.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    در روز 22 ژوئن 1953 یک پسربچه ی روزنامه فروش به نام جیمی بوزارت در ازای روزنامه ای که به خانه ای در بروکلین فروخته بود یک 5 سنتی گرفت که به نظرش خیلی سبک تر از 5 سنتی های معمولی بود. جیمی ،که به 5 سنتی مشکوک شده بود، آن را به زمین اند کوبید. 5 سنتی به دو قطعه نازک شکسته شد و از میان آن یک میکروفیلم ظاهر گشت. بلافاصله اف.بی.آی در جریان گذاشته شد.

    کارآگاه لوئیس هان از اف.بی.آی تحقیق بر روی میکروفیلم را آغازکرد تا معلوم شود که این میکروفیلم از کجا آمده و اعدادی که بر روی آن نقش بسته اند چه معنایی دارند. اما 4 سال طول کشید تا اف.بی.آی به راز این اعداد و منشأ آنها پی ببرد.

    تا زمانی که یکی از افسران کا.گ.ب در سال 1957 در پاریس به غرب فرار کرد اف.بی.آی نتوانست ارتباطی بین این میکروفیلم و هیچ یک از جاسوسان شناخته شده ی شوروی [سابق] در غرب پیداکند. رینو هایهانن با نام اصلی اکا اوژن نیکولای ماکی پس از پناهندگی به غرب حلقه ای از جاسوسان شوروی [سابق] در غرب را لو داد از جمله میخاییل نیکولاویچ سویرین (از کارکنان سابق سازمان ملل) و ویلیام گنرکویچ فیشر. میکروفیلمی که در سکه ی 5 سنتی یافته شد در حقیقت یک پیام شخصی از طرف کا.گ.ب برای هایهانن بود که ورود او را به آمریکا تبریک می گفت و دستوراتی برای وی داشت.

    زمانی که این اطلاعات به دست اف.بی.آی رسید سویرین به روسیه بازگشته بود و دیگر نمی شد که از وی بازجویی شود اما فیشر به دام افتاد و در اتاق هتل و استودیوی عکاسیش تجهیزات جاسوسی مانند دوربینهای عکاسی،ابزار ساخت میکروفیلم، وسایل رمزگشایی و... کشف شد. در اکتبر سال 1957 فیشر به جرم جاسوسی برای شوروی در دادگاه فدرال نیویورک محاکمه شد و هایهانن بر علیه او شهادت داد. فیشر محکوم به 45 سال زندان و پرداخت 3000 دلار جریمه شد.

    فیشر سرجاسوس روسها در آمریکا نقش بسته بر روی تمبر پستی

    اما بخت با فیشر یار بود و او زیاد در زندان نماند. در روز دهم اکتبر 1962 آمریکایی ها او را با فرانسیس گری پاورز ،خلبان یو-2 آمریکایی که در شوروی زندانی شده بود، معاوضه کردند تا پرونده سکه ی عجیب پنج سنتی برای همیشه بسته شود.

     

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اسفند 1391 07:42 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3