جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

روشهای بکارگیری زرهی به همراه پیاده نظام؛ قسمت اول


الف- مقدمه

نوشته ی زیر درباره ی تاکتیکهای زرهی بکارگرفته شده توسط آلمانها در تونس توسط فرمانده ی یکی از گردانهای پیاده نظام ارتش ایالات متحده گردآوری شده است. آنها در برابر حملات مختلط تانکها و پیاده نظام آلمان مصاف دادند و از آن کشاکش درسهایی گرفتند که توسط سربازان ما بکاربرده شدند. به هرحال نباید نتیجه گرفت که روشهای آلمان یا آمریکا که در اینجا توضیح داده شده اند استاندارد می باشند. این روشها برای رویارویی با وضعیتهای خاص تطبیق داده شده اند. مانند همیشه، عوامل محلی و تصمیمات فرماندهان باید در محاسبات وارد شوند.

ب- عملیات اول

در یک موقعیت ما از بخشی از صحرا دفاع می کردیم و جناح چپ ما به یک رودخانه و جناح راست ما به یک کوه می رسید.

آلمانها پس از چند روز قطع آتش توپخانه، به شرقی ترین قسمت خط دفاعی ما توسط امواج پشت سر هم پیاده نظام حمله کردند. هنگامی که این حمله به موفقیت نرسید آنها از بمب افکنها شیرجه رو استفاده کردند و تپه ی دوم را ،که مانع حمله آنها شده بود، با هواپیما به مسلسل بستند. این حملات شکافی در خطوط ما ایجاد نکرد پس آنها با تانک هایشان حمله کردند.

12 دستگاه تانک بین جناح چپ ما و رودخانه حمله کردند و 6 دستگاه به سوی خمیدگی خط ما روی آوردند و 20 دستگاه دیگر به سمت جناح راست ،بین جناح راست گروهان سوم و کوه، حمله کردند.

گروهی که شامل 20 دستگاه تانک بود به یک گروه 12 تایی ،که به سمت جلو حرکت می کرد، و یک گروه 8 تایی که در اطراف گروهان سوم کار می کردند تقسیم شده بود. حرکت تانکها بسیار کند و محتاطانه بود.


ادامه مطلب

نبردهای سرنوشت ساز در شمال سوریه

 

 

پس از مدت ها و درخواست خوانندگان گرامی تحلیلی بر اوضاع سوریه نگاشته شده است. از آنجاییکه این روزها نبردهای سرنوشت سازی در شمال سوریه و حلب جریان دارد واهمیت این نبردها به اندازه ایست که وجود و بقای تروریستها و مخالفین مسلح به نتایج آنها وابسته است، در این مطلب به وقایع سوریه به طور کلی از یک سال گذشته تا به امروز به خصوص در شمال سوریه پرداخته شده است تا عزیزان و کسانی که آنچنان در جریان ماوقع اتفاقات سوریه نبوده اند  اطلاعات جامع و دیدی درست از رویداد وقایع داشته باشند و در جریان اهمیت نبردهای حلب که امروزه در خبرگزاری ها به سر تیتر تبدیل شده است قرار گیرند. اینکه قضیه از کجا شروع شده است، چه اتفاقاتی افتاده است؛ عملیاتهای نیروهای مقاومت با کمک نیروهای ایرانی در کجا و به شکل بوده است، علت ناراحتی کشورهایی همچون ترکیه و این که احتمالات برای آینده چه خواهد بود در این مطلب به همراه نقشه های بسیاری دقیقی از سوریه که حاصل زحمات دوستانمان در گروه تحولات جهان اسلام است تهیه و مورد بررسی قرار گرفته است.

 

به علت حجم مطلب و استفاده از نقشه ها، می توانید این مطلب را به صورت فایل پی دی اف (pdf) از لینک زیر دریافت نمایید:

 

نبردهای سرنوشت ساز در شمال سوریه

 

 

 

جنگ ضدچریکی

دوست عزیزمان شاهو صالح مطلب جالبی درباره ی جنگ ضدچریکی ترجمه کرده اند که به دلیل طولانی بودن مطلب، آن را به صورت یک فایل پی.دی.اف تقدیم عزیزان خواننده می کنم.

جوزف کامهوبر


رضا کیانی موحد

ژنرال جوزف کامهوبر (1896-1986) اولین فرمانده ی جنگنده های شبانه ی لوفت وافه در طی جنگ جهانی دوم بود و توانست اولین سیستم دفاع شبانه ی موثر را برای آلمان سازمان دهد.

Bundesarchiv Bild 146-1985-017-36, Josef Kammhuber.jpg

ژنرال کامهوبر

کامهوبر در توبلینگ باواریا در خانواده ای مزرعه دار به دنیا آمد. در زمان جنگ جهانی اول او 18 سال داشت و به گردان مهندسی باوریا پیوست. جوزف در نبرد وردن (1916) شرکت داشت و یک سال بعد به درجه ی ستوان دومی رسید. پس از شکست آلمان و با امضای پیمان ورسای قرار شد تا این کشور تنها یک ارتش کوچک کوچک و محدود داشته باشد و جوزف جوان این شانس را داشت که در این ارتش کوچک باقی ماند. کامهوبر در سال 1925 به درجه ی ستوان یکمی رسید. در سال 1929 کامهوبر را برای فراگیری فن خلبانی انتخاب کردند. او به درجه ی سروانی رسید و برای آموزش بیشتر در سالهای 1930 تا 1931 به صورت مخفی به روسیه ی شوروی فرستاده شد. پس از بازگشت از روسیه کامهوبر به ستاد ژنرال والتر ویور ،که در حال سازماندهی مرکز بمب افکنهای استراتژیک بود، پیوست. طرح  ویور در سال 1938 با مرگ او کنار گذاشته شد. در سال 1938 کامهوبر به درجه ی سرهنگی رسید.

پس از اینکه آشکار شد که نیروی هوایی سلطنتی در حال اجرای یک برنامه ی بازسازی گسترده است هیتلر تصمیم گرفت تا لوفت وافه را برای رویارویی با آن آماده کند و یک برنامه ی 60 میلیارد مارکی را طرح ریزی کرد. کارخانجات هواپیماسازی آلمان در آن زمان به خاطر ساختار خود و کمبود مواد اولیه قادر به اجرای این طرح نبودند. ستاد کل برنامه ی کوچکتری که قابل اجرا باشد را طرح ریزی کرد. میلچ ملاقاتی بین هرمان گورینگ و سران ستاد ترتیب داد و گورینگ اعلام کرد که برنامه ی هیتلر باید به هر طریقی اجرا شود.

کامهوبر ،که فهمیده بود که در آینده چه پیش آمدی در برابر آلمان است، در سال 1939 درخواست کرد که به جای یک پست ستادی یک پست عملیاتی به وی واگذار شود. او به فرانسه فرستاده شد تا فرمانده ی یک واحد بمب افکن شود. در طی جنگ با فرانسه هواپیمای کامهوبر مورد اصابت قرار گرفت و او اسیر شد. پس از متارکه ی جنگ با فرانسه کامهوبر از اسارت آزاد شد و به آلمان بازگشت.

در جولای 1940 او دوباره به ستاد کل فرستاده شد تا بین واحدهای مختلف ضدهوایی، نورافکن و رادار هماهنگی ایجاد کند. در آن زمان این واحدها کاملا جدا از هم فعالیت می کردند. هیچ اطلاعاتی بین این واحدها رد و بدل نمی شد و تجربیات این واحدها بین دیگران به اشتراک گذاشته نمی شد. در نتیجه ی اقدامات کامهوبر سپاه جدید یازدهم  برای فرماندهی جنگنده های شبانه تأسیس شد.

او واحدهای جنگنده ی شب پرواز را در زنجیره ای که به نام خط کامهوبر شناخته می شود سازمان داد. این خط تعدادی از ایستگاه های راداری بود که همدیگر را پوشش می دادند و در 3 لایه از دانمارک تا میانه ی فرانسه مستقر شده بودند. هر یک از ایستگاه ها منطقه ای در حدود 32×22 کیلومتر را پوشش می داد. هر مرکز کنترل به عنوان یک سلول هایملبت[i] شناخته می شد و شامل یک رادار فریا با برد 100 کیلومتر، تعدادی نور افکن و 2 اسکادران جنگنده ی شبانه بود. بمب افکنهای نیروی هوایی سلطنتی که به سمت فرانسه یا آلمان پرواز می کردند مجبور بودند که از این خط عبور کنند و رادارها و نورافکنها می توانستند آنها را مشخص کنند. پس از آن جنگنده های برای پایین کشیدن بمب افکنها به سوی آنها روانه می شدند. به هرحال تقاضای شهرداری ها سبب شد تا نورافکنها به شهرهای بزرگ آلمان فرستاده شوند.

در گام بعدی به هر سلول دو رادار ورزبورگ با برد 30 کیلومتر اضافه شد. برخلاف رادار پیش اخطار فریا، رادار ورزبورگ راداری پیچیده و دقیق بود که می توانست مسیر حرکت پرنده های دشمن را مشخص کند. یکی از آنها با پرواز جنگنده های شبانه بر روی آنها قفل می شد. پس از اینکه رادار فریا هدفی را مشخص می کرد رادار دوم بر روی هدف قفل می شد و کنترل کننده های زمینی می توانستند موقعیت هواپیمای خودی و دشمن را از روی رادارها دریافت کرده و جنگنده های خود را به سمت هواپیماهای دشمن هدایت کنند. برای اینکه وضعیت بهتر شود تعدادی از جنگنده ها به دستگاه دید در شب مجهز کردند هرچند که در عمل این کار بی فایده بود.




[i] Himmelbett

ادامه مطلب

ارد وینگیت؛ استاد جنگهای نامنظم


Ordecharleswingate.jpg

دوران كودكی

ارد وینگیت در روز 26 فوریه 1903 در یك خانواده ی نظامی در هندوستان به دنیا آمد. پدرش در سن نسبتا بالایی ازدواج كرده بود و دو سال پس از به دنیا آمدن وینگیت بازنشسته شد و به انگلستان بازگشت. او پسرش را جدا از هم سن و سالهای خود نگه می داشت و با آموزه هایی از مسیحیت كه رگه هایی از صهیونیسم در آن بود وی را آموزش می داد. بدین سان بود كه بیشتر دوران كودكی ارد وینگیت به مطالعه ی عهد قدیم گذاشت.

سخت گیریهای پدر و آموزش اسپارتی كه به وینگیت داده شد در شكل گیری شخصیت خاص او در دوران بزرگسالی نقشی اساسی داشتند. در سال 1916 با مهاجرت خانواده به گودالمینگ، وینگیت نوجوان به مدرسه فرستاده شد اما او در مدرسه شخصیتی گوشه گیر و تنها بود.

پیوستن به ارتش

پس از 4 سال وینگیت در مدرسه ی توپخانه ی وولویچ پذیرفته شد تا به عنوان یك افسر به عضویت ارتش درآید. در سال 1923 تحصیلات نظامی او به پایان رسید و او را به تیپ پنجم در لاركهیل مأمور كردند. در این دوران وینگیت به شدت به تمرین سواركاری پرداخت و سرآمد همكارانش شد. به همین خاطر 3 سال بعد او را به مدرسه ی نظامی سواركاری فرستادند. وینگیت خود را برتر از دیگران می دانست و بارها طبیعت شورشی خود را برای مربیانش به نمایش گذاشت.

سودان

پسر عموی پدری وینگیت ، به نام رگینالد وینگیت، یك ژنرال بازنشسته بود كه به عنوان فرماندار سودان از سال 1899 تا 1916 به این كشور اعزام شده بود. پس از آن او را به عنوان مشاور عالی به مصر فرستادند. رگینالد تأثیر عمده ای بر سرنوشت ارد وینگیت گذاشت. او وینگیت را به خاورمیانه و فراگرفتن زبان عربی تشویق كرد و درنتیجه وینگیت به مدرسه ی مطالعات شرقی لندن رفت و در سال 1927 دیپلم زبان عربی گرفت.

در ژوئن همان سال به تشویق وگینالد وینگیت برای یك سفر اكتشافی 6 ماهه به سودان اعزام شد. او از طریق فرانسه، آلمان، سوئیس و یوگسلاوی خود را به مصر رساند و از آنجا به خارطوم رفت.

در آوریل 1928 او به عضویت نیروی دفاعی سودان درآمد و به سپاه عربی شرق ملحق شد. وینگیت جوان را به مرز ایتوپی فرستادند تا به مبارزه با قاچاقچیان عاج و تاجران برده بپردازد. او روش عادی مرزبانی را تغییر داد و عقیده داشت كه به جای نگهبانی در نقاط ثابت مرز بهتر است كه به كمین در مسیرهای عبور قاچاقچیان مشغول شوند.

در ماه مارس 1930 وینگیت فرماندهی یك گروهان به استعداد 300 نفر را برعهده داشت و به درجه ی سرگردی رسیده بود. زمانی كه وینگیت با سربازانش در دشتها و صحرا بود خوشحال و خوش رفتار بود اما زمانی كه به خارطوم بازمی گشت شخصیت تهاجمی و اهل جدال وی دشمنی همكارانش را بر می انگیخت.

در انتهای این دوران او یك سفر كوتاه اكتشافی هم به صحرای لیبی داشت تا به دنبال ارتش گمشده ی كمبوجه در صحرای آفریقا بگردد. این سفر در ژانویه 1933 به انتها رسید. هرچند كه او در جستجویش ناكام بود اما فرصتی پیدا كرد تا مهارت رهبری خود را در شرایط بسیار سخت بیازماید.

بازگشت به بریتانیا

در بازگشت به بریتانیا وینگیت درگیر بازآموزی و بازسازی واحدهای توپخانه ی ارتش به منظور مكانیزه كردن آنها شد. او در سفر بازگشت به خانه با لورنا مونكرچیف در كشتی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج كرد.

فلسطین

در سال 1936 وینگیت به عنوان افسر ستاد به فلسطین فرستاده شد و به كار اطلاعات مشغول شد. او كمك كردن به تشكیل یك دولت یهودی در خاك فلسطین را از وظایف دینی خود می دانست و به سرعت به یكی از متحدین اصلی یهودیان فلسطین تبدیل شد. در آن زمان حملات چریكهای عرب به تأسیسات بریتانیایی ها و یهودیها شدت گرفته بود و جامعه ی عرب فلسطین در آستانه ی یك انقلاب سراسری بود.

وینگیت با بسیاری از سیاستمداران مطرح صهیونیست دوست شد. او عقیده داشت كه باید یك گروه از كماندوهای یهودی تحت فرمان بریتانیایی ها تشكیل شود و عقایدش را به فرمانده ی نیروهای نظامی بریتانیا در فلسطین ،سر آرچیبالد ویول، منتقل كرد. پس از كسب اجازه ی ویول و با كمك آژانس یهود و هاگانا یك گروه نظامی یهودی تشكیل شد. این نیرو با دستور فرمانده ی جدید بریتانیایی ها ، ژنرال هاینینگ، "جوخه های مخصوص شب" نام گرفت و از داوطلبان بریتانیایی و هاگانا تشكیل شده بود. این اولین بار بود كه بریتانیایی ها هاگانا را رسما به عنوان بازوی دفاعی یهودی ها در فلسطین به رسمیت می شناختند. آژانس یهود در پرداخت هزینه های این گروه كمك می كرد.

وینگیت شروع به آموزش، فرماندهی و همراهی افرادش كرد. آنها به خرابكاران عرب ،كه قصد داشتند خطوط لوله نفتی عراق را بمب گذاری كنند، حمله می كردند و روستاهای مرزی را ،كه از چریكهای عرب پشتیبانی می كردند، مورد شبیخون قرار می دادند. هرچند سیاستمداران صهیونیست و بریتانیایی در ظاهر با این شبیخونها موافق نبودند اما اثرات جنگ نامنظمی كه وینگیت به راه انداخته بود آنچنان مثبت بود كه در سال 1938 اولین مدال شجاعت را به وی اهدا كردند. این الگوی حمله به روستاهای عرب و ایجاد رعب و وحشت در میان ساكنین آنها الگویی بود كه بعدها رسما توسط سازمانهای تروریستی صهیونیسم در دستور كار قرارگرفت و در نهایت منجر به فاجعه ی كفرقاسم شد.

حمایت مستقیم وینگیت از آموزه های صهیونیسم و اصرار در مسلح كردن یهودیان فلسطین سبب شد تا مسئولان بریتانیایی فلسطین از زیاده روی های وینگیت در خشم شوند و او را از فرماندهی جوخه های شب عزل كنند. او بر خلاف توصیه های سران نظامی و غیرنظامی بریتانیایی با سرسختی به راه خود می رفت.

در نتیجه ی این اعمال، وینگیت را در سال 1939 به بریتانیا فرستادند هرچند كه تا آن زمان او در میان جامعه ی یهود فلسطین تبدیل به یك بت و ابرقهرمان شده بود. موشه دایان بعدها درباره ی وینگیت نوشت:" هر چه كه ما می دانستیم از او آموختیم."

حبشه

در زمانی كه دنیا به سمت جنگ جهانی دوم گام برمی داشت، وینگیت فرمانده ی یك واحد ضدهوایی در بریتانیا بود. او بارها از ارتش و دولت درخواست كرد تا یك ارتش یهودی از طرف دولت بریتانیا تشكیل شود تا فلسطین را كنترل كند. در نهایت دوستش ویول ، كه اكنون فرمانده ی نیروهای بریتانیا در خاورمیانه شده بود، او را به سودان دعوت كرد تا عملیات نظامی بر علیه پیشروی ایتالیایی ها در اتیوپی را سازمان دهد. او یك نیروی چریكی شامل بریتانیایی ها، سودانی ها و اتیوپیایی ها را تشكیل داد و نام آن را "نیروی گیدئون" گذاشت. او تعدادی از كهنه كارهای هاگانا را نیز به كار دعوت كرد. با مراحم هایله سلاسی ،پادشاه حبشه، عملیات نظامی گروه گیدئون در فوریه 1941 شروع شد. وینگیت به صورت موقت به درجه ی سرهنگ دومی رسید و فرماندهی نیروهایش را در دست گرفت. او بازهم بر فرماندهی از خط مقدم و بودن در كنار سربازانش تأكید داشت. نیروی گیدئون ، با كمك چریكهای محلی، شروع كردند به حملات ایذائی به پایگاه های ایتالیایی ها و خطوط مواصلاتی آنها در حالیكه ارتش منظم در برابر ارتش ایتالیا صف آرایی می كرد. استعداد این نیرو هیچگاه از 1700 نفر بیشتر نشد اما توانستند در طی عملیات نظامی در حدود 20000 نفر از ایتالیایی ها را به اسارت بگیرند. در انتهای درگیریها وینگیت با كمك نیروهای دفاعی سودان به فرماندهی ویلیام پلات توانستند هایله سلاسی را به تختش در آدیس آبابا بازگردانند. وینگیت در آوریل 1941 مورد قدردانی قرارگرفت و به دومین مدال DSO خود رسید.

File:Orde Wingate Ethiopia.jpg

وینگیت در حال ورود به آدیس آبابا

در انتهای عملیات نظامی در شرق آفریقا در چهارم ژوئن 1941، نیروی گیدئون منحل شد و وینگیت دوباره به درجه ی سرگردی بازگشت. او از اینكه مقامات بریتانیایی درخواستهایش را درباره ی دادن نشان لیاقت به سربازانش ندیده گرفته بودند و كوششهایش را برای پرداخت حقوق عقب مانده ی آنها را ناكام گذاشته بودند عصبانی بود. او پس از بازگشت به قاهره یك گزارش رسمی نوشت كه فرماندهانش، مقامات رسمی و خیلیهای دیگر را زیرسوال برده بود. او از اینكه هیچ پاداشی به خاطر موفقیتهایش نگرفته بود و قبل از اینكه بتواند نسبت به سلاسی ابراز ارادت كند به قاهره فراخوانده بودندش عصبانی بود. وینگیت بیشتر درباره ی كوششهای بریتانیا در خاموش كردن آزادی خواهی اتیوپیایی ها نگران بود و در گزارش خود اشاره كرد كه این كوشش ها آتش یك شورش مردمی را شعله ور خواهدكرد. كمی پس از آن، وینگیت مبتلا به مالاریا شد. او به جای مراجعه به پزشكان ارتش نزد یك دكتر محلی رفت و داروهایی دریافت كرد كه سبب افسردگی شدید او شدند. ناخوشی جسمی و دلتنگی در تركیب با سرخوردگی وی از ارتش سبب شد كه وینگیت اقدام به خودكشی كند.

وینگیت برای بهبودی به بریتانیا فرستاده شد. یك نسخه ی كم رنگ شده از گزارش او توسط دوستانش در لندن به دست چرچیل رسید. لئو آمری ، وزیر امور هندوستان در كابینه، از ویول ، كه اكنون فرمانده ی نیروهای بریتانیا در جنوب شرقی آسیا شده بود، درخواست كرد كه وینگیت را به هندوستان دعوت كند. در روز 27 فوریه 1942 وینگیت بریتانیا را به قصد رانگون ترك كرد.

برمه

زمانی كه در ماه مارس 1942 وینگیت به برمه رسید از طرف ویول به درجه ی سرهنگی رسید و قرار شد تا برای مبارزه در پشت خطوط ژاپنی ها یك نیروی چریكی را سازمان دهد. او در ماه آوریل به هندوستان رفت تا ایده ی " رخنه ی عمیق" ش را عملی كند.

وینگیت به فرماندهی تیپ 77 پیاده ی هندوستان رسید و این واحد هسته ی واحد چریكی "چندیت" شد. در آگوست 1942 او یك مركز آموزشی در گوایلور تأسیس كرد و سعی كرد تا با تمرین مردانش در جنگلهای هندوستان آن را آبدیده كند. در نتیجه ی سختگیریهای او 70 درصد سربازان یكی از گردانهایش مریض شدند و استعداد یك گردان گورخا از 750 نفر به 500 نفر كاهش یافت. بسیاری از آنها در ماه سپتامبر با افراد دیگر جایگزین شدند.

در همین حین، اوضاع روحی وی به وخامت می رفت و رفتار او با زیردستان و مافوقهایش غیرقابل تحمل می شد هرچند كه روابط او در لندن و حمایتهای ژنرال ویول از او وینگیت را محافظت می كردند.

File:Chindit leaders Burma 1944 IWM MH 7873.jpg

وینگیت در کار چندیتها

قرار بود كه عملیات چندیت در سال 1943 در هماهنگی با ارتش منظم صورت بگیرد. هنگامی كه تهاجم ارتش به برمه لغو شد وینگیت ژنرال ویول را متقاعد كرد كه برای مختل كردن تلاشهای نظامی ژاپن عملیات رخنه ی عمیق در پشت خطوط دشمن آغازشود. در نهایت ویول فرمان آغاز عملیات لانگ كلود را صادركرد.

وینگیت سربازانش را به 8 ستون مستقل از هم تقسیم كرد تا در روز 12 فرویه 1943 از رود چیندوین عبور كنند. آنها با منهدم كردن یكی از خطوط اصلی راه آهن موفقیتهایی كسب كردند. اما پس از آن وینگیت چریكهایش را به عمق خاك برمه هدایت كرد و به رود اراوادی رسید. هنگامی كه چندیت ها از رود عبوركردند شرایط را سخت تر از آنچه كه سازمانهای اطلاعاتی نظامی برآورد كرده بودند یافتند. این منطقه كاملا خشك و غیر قابل سكونت بود و جاده های زیادی در آنجا بود كه ژاپنی ها می توانستند برای قطع تداركات چندیت ها از آنها به خوبی استفاده كنند.

در روز 22 مارس سرفرماندهی ارتش شرقی به وینگیت دستور داد تا نیروهایش را از منطقه خارج كند. او چند راهكار در پیش رو داشت اما همگی آنها بدون یك تهاجم ارتش منظم بی فایده بود چرا كه ژاپنی ها می توانستند آنها را ناكام بگذارند. در نهایت قرار شد تا چندیت ها راهی كه آمده بودند بازگردند و سپس پراكنده شوند تا در هنگام بازگشت به چیندوین به دشمن حمله كنند. در میانه ی ماه مارس ژاپنی ها در منطقه 3 لشكر داشتند كه در تعقیب چندیت ها بودند. آنها فهمیده بودندكه چندیت به گروه های كوچكی تقسیم شده اند و سعی می كردند تا از رسیدن آذوغه و مهمات از طریق هوا به چندیت ها جلوگیری كنند و آنها را رهگیری كنند. چندیت ها دسته دسته و خسته از حملات ژاپنی ها در طی پاییز 1943 به هندوستان بازگشتند.

تلفات زیاد سبب شد تا كل عملیات زیر سوال بروند هرچند كه این عملیات به صورت غیرعمدی سبب شد تا ژاپنی ها استراتژی خود را در جبهه ی برمه تغییر دهند چرا كه فكر می كردند امكان رخنه از این ناحیه وجود دارد. در نتیجه ژاپنی خود را برای یك حمله ی سراسری به هندوستان در سال 1944 آماده كردند.

به هرحال، این عملیات پس از یك رشته شكست های خفت بار در شرق دور چندان هم ناموفق ارزیابی نمی شد. چندیت ها برنامه های ژاپن را در نیمه ی اول 1943 كاملا به هم زدند. در جراید عمومی و رسانه ها عنوان شد كه نیروهای بریتانیایی/هندی می توانند در نواحی جنگلی به ژاپنی ها ضربه بزنند و پیروز شوند. وینگیت در بازگشت یك گزارش نوشت و دوباره ارتش و بعضی از افسرانش را زیر سوال بود. او همچنین عقاید غیرعادی از قبیل این داشت كه سربازان بریتانیایی به خاطر اینكه در زندگی غیرنظامی به دكترها زیاد دسترسی دارند ضعیف شده اند. این گزارش هم توسط دوستان وینگیت مستقیما به دست چرچیل رسید. چرچیل وینگیت را به لندن دعوت كرد و او و همسرش را همراه با خود به كنفرانس كبك بود. در آنجا وینگیت عقایدش را درباره ی تاكتیكهای رخنه ی عمیق به ستادكل متفقین توضیح داد. قدرت هوایی و ارتباط بیسیم به واحدها اجازه می داد تا پایگاه هایشان را در عمق خاك دشمن برقرار كنند تا در دفاع دشمن رخنه كرد و قدرت واحدهای منظم را افزایش دهند. فرماندهان متفقین تحت تأثیر عقاید وینگیت قرارگرفتند و قرار شد تا چنین حملاتی در ابعاد بزرگتری به كارگرفته شود.

زمانی كه وینگیت به هندوستان بازگشت به مقام سرلشكری ارتقا یافت و 6 تیپ را تحت فرمان او قرار دادند. او بازهم مریض شد و اینبار مجبور شد تا با تیفوئید به هندوستان بازگردد. این مسئله آموزش واحدهای جدید چندیت را عقب انداخت و نقشه های وینگیت را به هم زد. قرار بود كه عملیات بعدی یك عملیات نفوذی همراه با یك حمله ی سراسری در شمال برمه باشد. هنگامی كه این عملیاتها لغو شدند وینگیت تصمیم گرفت تا به هر طریق به برمه حمله كند. طرح كلی این حمله با عملیاتی كه در سال قبل انجام شده بود تفاوت داشت. قرار شد تا در عمق خاك برمه پایگاه هایی برقرار شود. چنین استراتژی سالها بعد توسط فرانسوی ها در ویتنام بكار گرفته شد و منجر به فاجعه ی دین بین فو شد.

در روز ششم مارس 1944 واحدهای جدید چندیت توسط گلاید و چتر به برمه رسیدند و پایگاه های خود را در پشت خطوط ژاپنی ها برقرار كردند. همزمان، ژاپنی هاهم یك حمله به هندوستان را آغاز كردند. چندیت عملیات تهاجمی ژاپنی ها را مختل كردند و آنها را از حمله به هندوستان بازداشتند.

مرگ

در روز 24 مارس 1944 وینگیت در حالیكه از پایگاهای چندیت ها در خاك برمه بازمی گشت در اثر سقوط هواپیمایش كشته شد. او را در محل مرگش به خاك سپردند اما بعدتر باقیمانده ی جنازه اش را به بریتانیا انتقال دادند. یك لوح یادبود از وی و چندیتهایش در نزدیكی وزارت دفاع در لندن نصب شده است.

میراث

وینگیت در روزگاری زندگی می کرد که تمام ارتشهای مدرن دنیا به دنبال ایده ی تشکیل نیروهای مخصوص بودند. پیروزی هیلتر در اشغال موفق هلند و بلژیک و به ویژه حمله ی جادویی به دژ ابن امائل سبب شد تا کشورهای دیگر هم به صرافت تشکیل چنین واحدهایی بیفتند. زمانی که دیود استرلینگ در حال سازماندهی سرویس ویژه ی هوابرد بود وینگیت مدتها بود که با روشهای پارتیزانی در آفریقا با ایتالیایی ها دست و پنجه نرم می کرد. هر چند که وینگیت آنقدر زنده نماند تا نتیجه ی قطعی تاکتیکهایی مورد علاقه اش را ببیند اما روشهای رخنه ی عمیق او تأثیر زیادی بر آموزه ی نظامی سرویس ویژه ی هوابرد گذاشت. سالها پس از جنگ این واحد از روشهایی که وینگیت در برمه ابداع کرده بود برای مبارزه با چریکهای کمونیست در مالایا استفاده کرد و توانست با موفقیت شورش کمونیستی این کشور را سرکوب کند.

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Orde_Wingate#Burma

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان