منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • شنبه 7 دی 1392 08:49 ب.ظ نظرات ()


    تاریخ: 9 ژوئن 1982

    محل:دره بقاع؛ لبنان

    نتیجه: پیروزی قاطع اسرائیل

     

    متخاصمین

    اسرائیل

    سوریه

    فرماندهان

    دیود ایوری؛فرمانده نیروی هوایی اسرائیل

    مصطفی طلاس؛وزیر دفاع

    استعداد رزمی

    90 فروند جنگنده

    دست کم1اسکادران پهپاد

    1 فروند بوئینگ707

    دست کم یک فروند آواکس ئی-2سی

    100 فروند جنگنده

    19 آتشبار سام

    تلفات

    بدون تلفات

    82 فروند هواپیما و تمامی سایتهای موشک سام

     

     

    در طی تجاوز نظامی اسرائیل به لبنان در سال 1982، نیروی هوایی این کشور تصمیم گرفت تا موشکهای سام سوری را ،که در دره بقاع موضع گرفته بودند، از سر راه خود بردارد. عملیاتی که صورت گرفت به صورت خیره کننده ای موفقیت آمیز بود. برای اولین بار در تاریخ جنگهای مدرن یک نیروی هوایی غربی توانسته بود تمامی شبکه ضد هوایی ساخت روسیه را نابود کند. به علاوه، نیروی هوایی سوریه تعداد زیادی از پرنده هایش را در طی این عملیات از دست داد.

    پیش زمینه؛ شکست در جنگ یوم کیپور


    ارتش مصر برای زمینه سازی تهاجم به خط دفاع بارلو و بازپسگیری صحرای سینا با یك تهدید کاملا جدی مواجه بود؛ نیروی هوایی قدرتمند اسرائیل. نیروی هوایی اسرائیل در طی جنگ 6 روزه با ضربه سنگینی که به اعراب وارد کرد سبب شد تا اسرائیل در یک هجوم برق آسا به پیروزی برسد. مصری ها می دانستند که اگر ابتکار عمل را از دست نیروی هوایی اسرائیل خارج نکنند دوباره مجبور به تحمل ضربه ای دیگر خواهند بود. بنابر این، آنها در فاصله بین سالهای 1967 تا 1973 بر روی تقویت شبکه دفاع هوایی خود سرمایه گذاری هنگفتی کردند و زمانی که شیپور جنگ نواخته شد نیروی دفاع هوایی مصر 20 سایت متحرک سام-6، 70 سایت سام-2، 65 سایت سام-3، 3000 تیر موشک دوش پرتاب سام-7 و بیش از 2500 قبضه توپ ضدهوایی را در خدمت داشت. همین شبکه ضدهوایی در روز اول جنگ ضربه سختی به نیروی هوایی اسرائیل وارد کردند و 50 فروند هواپیمای اسرائیل را ساقط کردند. ضعف پشتیبانی هوایی سبب شد تا مصری ها به سرعت در مواضع دفاعی اسرائیل نفوذ کنند تا خط نفوذناپذیر بارلو در بهت و حیرت جهانیان در عرض چند روز سقوط کند. عزر وایزمن ،فرمانده سابق ارتش اسرائیل، در روز 14 اکتبر گفت:"بال جنگنده ها توسط موشکهای سام چیده شد."

    درسی که نیروی هوایی اسرائیل از این شکست گرفت آن بود که برای هر عملیات نظامی در آینده باید ابتدا تهدید موشکهای سام را برطرف کند. صنایع نظامی اسرائیل دست بکار شدند تا با همکاری ارتش این کشور راهکاری برای سرکوب دفاع هوایی اعراب بیابند.

    در روز 28 می 1980 اسرائیلی ها توانستند دو سایت سام-9 ارتش لبنان را در نزدیک صیدا با موشکهای هدایت شونده هدف قراردهند. رسانه های اسرائیلی با خوشحالی این حمله را خط پایانی بر توفق سامها اعلام کردند اما فرمانده نیروی هوایی اسرائیل ،دیوید ایوری، این نتیجه گیری را زودباورانه خواند و ادعا کرد که سام-9 از نظر فنی برتری خاصی نسبت به نسلهای قبل از خود ندارد. نخست وزیر وقت اسرائیل ،مناخیم بگین، اعلام کرد که اسرائیل می تواند در عرض 2 ساعت تمام موشکهای سام دشمن را از کار بیاندازد ولی ایوری از تأیید این ادعا سرباززد.

    بحران موشکی

    در روز 28 آوریل 1981 جنگنده های اف-16 اسرائیلی دو فروند هلیکوپتر سوری را بر فراز لبنان ساقط کردند. سوریه پاسخ این حرکت اسرائیل را با مستقر کردن موشکهای سام در دره بقاع لبنان داد. موشکها سام به خودی خود تهدید جدیدی نبودند. سوریه قبلا هم در مرز لبنان-اسرائیل چند آتشبار سام برپا کرده بود. اما این بار مسئله پیچیده تر شده بود. از یکسو توانایی بازدارندگی اسرائیل با این موشکهای سام جدید زیر سوال رفته بود و از سوی دیگر یک حمله به لبنان ممکن بود که به رویارویی نظامی با سوریه ختم شود. اسرائیلی ها تصمیم گرفتند با یک حمله پیشگیرانه به استقبال سوریه بروند ولی بدشدن وضعیت هوا در روز حمله ،30 آوریل، آنها را منصرف کرد. زمانی که هوا بهتر شد اولویت نیروی هوایی اسرائیل عوض شده بود؛ حمله به رآکتور هسته ای عراق. فشار آمریکا نیز سبب شد تا اسرائیل برنامه حمله به سایتهای موشکی سوریه در بقاع را موقتا کنار گذارد. تهاجم پیشگیرانه به سایتهای سوری عملیات "آبدزدک" نام گرفت و به بایگانی سپرده شد.

    Syrian SAM.jpg

    یک سایت موشکی سوریه واقع در دره بقاع لبنان

    در روز 14 دسامبر کنشت قانونی را تصویب کرد که بلندی های جولان را ضمیمه خاک اسرائیل می کرد. حافظ اسد در واکنش تصمیم به اقدام نظامی گرفت اما حقیقت این بود که نیروهای نظامی او در شرایط آرمانی برای جنگ نبودند. 6 روز بعد کابینه اسرائیل به دعوت شارون ،وزیر دفاع، و رافائل ایتان ،رئیس ستاد مشترک، گرد هم آمدند تا برای حمله به لبنان برنامه ریزی کنند. بگین با این تصمیم موافق بود اما دیگراعضای کابینه با طرح حمله به لبنان مخالفت کردند و بگین این طرح را از دستور خارج کرد.

    .
    آخرین ویرایش: یکشنبه 8 دی 1392 07:26 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 21 آذر 1392 06:35 ق.ظ نظرات ()


    File:Awm 128387 nadzab.jpg

    هنگ 503 چترباز نیروی زمینی آمریکا در حال فرود در گینه ی نو 1943

    چتربازان نقش قاطعی در جنگ جهانی دوم بازی کردند. آنها در حمله آلمان به جزیره کرت، حملات آغازین در نرماندی و حمله نافرجام به پل آرنهایم نقشی حیاتی داشتند. چتربازان به عنوان نیروهایی نخبه توسط دو طرف درگیر در جنگ توسعه یافتند. شجاعتی که چتربازان انگلیسی در آرنهایم نمایش دادند به تقویت این تصویر -حتی در هنگام شکست حملات هوابرد- کمک کرد. حمله چتربازان آلمانی به جزیره کرت نیز همان اثر را بر روی دیدگاه آلمانها داشت. آرزوی ارسال سربازان به پشت خطوط دشمن، پیشینه ای چندصدساله دارد.


    Waves of paratroops land in Holland.jpg

    پیاده شدن چتربازان متفقین در عملیات مارکت گاردن برای تصرف پل استراتژیک آرنهایم

    در جنگ جهانی اول، وینستون چرچیل پیشنهاد کرد که ستونهای پرنده را برای نابود کردن پلها، کارخانه ها و وسایل ارتباطی از آسمان فروریزند. یک افسر آمریکایی به نام سرهنگ بیلی میچل نقشه ای کشید بر این پایه که سربازان را توسط چتر از بمب افکنهای هندلی-پیچ انگلیسی بر روی شهر متز بریزند. این طرح به خاطر ظهور نشانه های متارکه جنگ کنارگذاشته شد.


    File:Paras hamminkeln 25 march 1945.jpg

    چتربازان انگلیسی در عملیات ورسیتی

    File:GLIDER TROOPS AFTER LANDING NEAR WESEL (Operation Varsity).jpg

    پیاده شدن با گلایدر توسط آمریکایی ها در کنار رودخانه ی راین

    در فاصله بین دوجنگ، تمام قدرتهای نظامی جهان با فکر عملیات هوابرد مشغول بودند. روسها در این حوزه پیشگام بودند. در سال 1936، 1200سرباز ارتش سرخ در طی مانوری درنزدیکی کیف با چتر فرودآمدند. وابسته های نظامی کشورهای خارجی کاملا تحت تاثیر قرارگرفتند. روسها این سربازان را "ملخهای جنگجو" می نامیدند. به صورتی طعنه آمیز، با وجود پیشگامی روسها در دوران قبل از جنگ در استفاده از چترباز، آنها در جنگ به سختی از نیروی چترباز استفاده کردند. روسها در جنگ بر علیه فنلاند از چتربازان در پشت خطوط دفاعی فنلاند استفاده کردند، هرچند که عملیات نظامی ارتش سرخ در فنلاند فاجعه ای بیش نبود.  پس از آن، افرادی که برای هدایت پارتیزانهای روس انتخاب شده بودند در پشت خطوط آلمان فروریخته شدند. اسطوره های ارتش سرخ بیان می کنند که سربازان را بدون چتر و در ارتفاعی کم از هواپیما به میان توده برفها پرتاب می کرده اند!



    File:Paratroopers jumping from Tupolev TB-3.jpg

    چتربازان روسی در حال پرش از توپولوف تی.بی-3 در سال 1930

    هنگامی که صدای طبل جنگ بلندشد، بریتانیا و ایالات متحده هیچکدام دارای نیروی چترباز نبودند. هر دو کشور روش خود را بر پایه حمل کامل واحدهای نظامی، سربازان، توپخانه وتدارکات توسط هواپیما بناکردند. این روش را پیاده سازی از طریق هوا نام دادند. فرانسوی ها یک گردان چترباز را در سال 1939 سازمان دادند اما به زودی آن را منحل کردند.

    اما این آلمانها بودند که ایده استفاده از توان بالقوه نیروی چترباز را قاپیدند. این چنین نیرویی در دیدگاه گودریان از جنگ برق آسا به خوبی دیده می شد.

    گورینگ -که فرماندهی لوفت وافه را بر عهده داشت- اولین هنگ چترباز را در سال 1935 سازمان دهی کرد. آنها با یک گردان چترباز شروع کردند و در سال 1938 استعداد نیروهای چترباز خود را به یک لشکر و بعدتر به یک سپاه افزایش دادند. سپاه چترباز لوفت وافه شامل چتربازان، سربازان گلایدرسوار و پیاده های نخبه بود. این سپاه مستقل تاکتیکها و تکنیکهای جدیدی را توسعه داد که بعدها تاثیر خود را نشان دادند. یک سرتیپ لوفت وافه به نام کورت اشتودنت وظیفه آموزش و سازماندهی نیروی چترباز را برعهده گرفت.

    در طی جنگهای داخلی اسپانیا، آلمانها تجربیاتی در مورد حمل و نقل هوایی -ابتدا با یونکرس-52- انجام دادند. این هواپیما اسب کاری نیروهای چترباز آلمان شد. هر هواپیمای یونکرس-52 می توانست 17 نفر چترباز را با خود حمل کند یا یک فروند گلایدر که قادر به حمل 1 تن تجهیزات سنگین تربود به دنبال خود بکشد.

     

    آلمانها حمله ای را که آن را می توان اولین حمله هوابرد تاریخ نامید در دوازدهم مارس 1938 انجام دادند. چتربازان آلمانی در آن روز یک فرودگاه در واگرام اطریش را -در طی اشغال بدون خونریزی اطریش- تصرف کردند.

    در سپتامبر 1939، هنگامی که آلمانها به لهستان یورش آورند و دنیا اولین نگاه خود را به تاکتیک حمله برق آسای آلمانها انداخت، چتربازها جز شایعه اینکه اشغال چند نقطه از لهستان توسط آنها قرار است انجام شود نقشی بازی نکردند. به هرحال، آلمانها درحمله به نروژ -می 1940-  از چتربازان استفاده کردند و فرودگاه های اسلو و استاوانگر را تصرف کردند تا دیگر نیروها بتوانند به سلامت در این فرودگاه ها پیاده شوند.

    درحمله به هلند، چتربازان آلمانی نقشی مهم در جداکردن شهرها داشتند. در بلژیک نیز آنها چند پل حیاتی و دژ استراتژیک ابن مائل را تصرف کردند. این قلعه دارای 18 موضع توپخانه بود و 1000سرباز به همراه مواضع مسلسل، میدانهای مین، سیمهای خاردار، خندق از آن حفاظت می کردند. در روز10می 1940، 78 چترباز آلمانی بر روی سقف این دژ فرود آمدند و با منفجرکردن توپها و تیراندازی از بالا به سمت سربازان بلژیکی به مدافعین اجازه ندادند تا از امکانات دفاعی این دژ استفاده کنند. این چتربازان قبلا در یک ماکت به اندازه اصلی دژ، تمرینهای خود را انجام داده بودند. نتیجه حیرت آور بود؛ تلفات چتربازان تنها  6کشته و 20مجروح بود. روز بعد که نیروی زمینی آلمان سررسید صدها تن از مدافعین بلژیکی درون دژ مجبور شدند تسلیم شوند.


    چتربازان آلمانی در حال پریدن از یونکرس-52


    Para-Troopers jumping from Junkers Ju 52 - May 1944 - Photo by Kleiner - German Federal Archive

    یک سال بعد، آلمانها برای حمله به جزیره کرت از نیروی چترباز استفاده کردند. این برای اولین بار در تاریخ بود که چتربازان وظیفه حمله و نابود کردن دشمن و رسیدن به تمام اهداف حمله را برعهده می گرفتند. در آن زمان، این بزرگترین عملیات هوابردتاریخ به حساب می آمد. اگرچه کرت پس از نبردی سنگین سقوط کرد و این حمله به افسانه های نظامی پیوست اما آلمانها تلفات سنگینی دادند -در حدود25%- و بدین سبب هیتلر علاقه خود را به این روش تهاجم از دست داد. به دستور هیتلر، چتربازان آلمانی را به روسیه فرستادند تا مانند سایر نیروهای پیاده نظام بجنگند.


    File:Bundesarchiv Bild 141-0816, Kreta, Lastensegler DFS 230, Fallschirmjäger.jpg

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن در کرت موضع گیری می کنند

    به هرحال، بریتانیا این نبرد را به دقت مطالعه کرد و با پشتیبانی چرچیل بریتانیا به زودی صاحب یک لشکر هوابرد شد.

    در ژوئن1940، چرچیل به کابینه جنگ نوشت:

    "ما باید نیرویی شامل حداقل 5000نفر چترباز داشته باشیم... من قبلا چیزهایی در مورد این نیرو شنیده ام اما من باور دارم که آنها در مقیاسی کوچک عمل می کنند. در تابستان با تمرین دادن به چنین نیرویی باید برتری بوجود آید که کسی نتواند آنها را نادیده بگیرد و در ضمن تکانی به نیروهای مدافع از وطن نیز وارد شود."

    سرگرد جان راک از گروه مهندسی رزمی سلطنتی موظف شد تا یک واحد هوابرد انگلیسی را بوجود آورد. برخلاف آلمانها، چتربازان بریتانیایی قسمتی از نیروی زمینی بودند. پایگاه واحدهای سرگرد راک در رینگ وی منچستر بود و او مجبور بود که با کمترین تدارکات کارخود را پیش ببرد. اولین هواپیماهایی که او از آنها بهره برد، بمب افکنهای وایتلی بودند که برجک مسلسل انتهایی آنها را برداشته بودند و چتربازان می توانستند از آنجا بیرون بپرند.

    بریتانیایی ها اولین نمایش چتربازان خود را در نوامبر 1940توسط 4 فروند بمب افکن وایتلی که 50 چترباز را حمل می کردند انجام دادند. درهمان ماه، ژنرال برونینگ به عنوان افسر فرمانده نیروهای هوابرد منصوب شد. درانتهای دسامبر1940، همه چیز آماده بود تا اولین لشکرهوابرد بریتانیا تشکیل شود. مشخصه آنها کلاه قرمز شان بود.

    در سال1939،در آمریکا بحث از ایجاد یک تیپ چترباز در سرفرماندهی پیاده نظام شروع شده بود. در ژوئن1940 یک آزمایش از چتربازان، تحت کنترل پیاده نظام انجام شد. سرگرد ویلیام لی هدایت آنها را برعهده داشت. در پاییز1940، یک گردان چترباز در ایالات متحده تشکیل شد و در فورت بنینگ جورجیا یک مدرسه چتربازی ایجاد شد. آمریکایی ها نیز مانند بریتانیایی ها استفاده از گلایدر برای رساندن چتربازان به منطقه پرش را تجربه کردند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 آذر 1392 09:48 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 1 مرداد 1392 08:50 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول


    قسمت دوم


    توپخانه ی بزرگ ،در هنگام تهاجم، برای متزلزل کردن مواضع دشمن استفاده می شد. هنگامی که دشمن نیروی ذخیره اش را اعزام می کرد و نیروی هایش متزلزل می شد توپخانه ی بزرگ به جلو پیش روی می کرد تا خطوط دشمن را با شلیک گلوله های چهل پاره متلاشی کند. برخلاف روش قدیمی پشتیبانی از واحدهای در حالی پیشروی،  اکنون نقش توپخانه در حمله به عنوان یک نیروی تهاجمی بیشتر بود تا یک نیروی پشتیبانی کننده ی خالص. این آتش به منظور بازکردن راهی برای ستونهای پیاده نظام برای تصرف نقاط حساس اجرا می شد. چنین حمله ای با گلوله های چهل پاره اولین بار در نبرد فریدلند (1807) ،جایی که ژنرال الکساندر آنتونی هورو ،فرمانده اولین توپخانه ی سپاه اول، تلفاتش را ندیده گرفت و 30 قبضه توپش را به سمت جلو حرکت داد تا به 120 متری پیاده نظام روسها برسد تا آنها را 25 دقیقه در هم بکوبد بکاربرده شد. توپخانه می توانست با دقت زیادی در فاصله ی 400 تا 600 متری گلوله های چهل پاره آتش کند در حالیکه برد مؤثر تفنگهای فتیله ای آن زمان به 200 متر هم نمی رسید. بنابراین، آتش انبوه توپخانه می توانست قسمتهای بزرگی از خطوط دشمن را ویران کند بدون این که خدمه ی آنها تلفات چندانی را متحمل شوند. در طی نبرد، هنگامی که توپخانه به عنوان یک نیروی تهاجمی عمل می کرد و واحدهای دیگر از آن پشتیبانی می کرد یک جابجایی قطعی اتفاق می افتاد.

    ناپلئون متقاعد شده بود که با قرار دادن توپخانه در مرکز عملیات، انقلابی در حوزه ی جنگ در دسترس است. دیرزمانی نگذشت که فرماندهانی چون مارشال نی یا مارشال مورا رهبری حمله را به فرماندهان توپخانه ماند هورو و ژنرال آنتونی دورو واگذار کردند. اکنون توپخانه جایگاه اول را در ارتش اشغال کرده بود وارتشها بیشتر با استعداد توپخانه شان مقایسه می شدند تا تعداد گردانهایشان. سیستم تاکتیکی ناپلئون با هدف مجبورکردن دشمن به شکستن پیوستگی خطوطش و در نتیجه قرار دادنش در یک وضعیت بازنده طراحی شده بود. اکنون این توپخانه بود که به جای تفنگهای فتیله ای این پیوستگی را از هم می گسست. در پر و بال دادن به این سیستم، ناپلئون به صورت اساسی طبیعت جنگ توپخانه ای را از نو طراحی کرد. با در نظر گرفتن اینکه فرماندهان قبلی با استفاده از فرسایش تدریجی دشمن در اثر حملات مکرر به پیروزی می رسیدند سیستم توپخانه ی ناپلئون ،در اواسط و اواخر دوران حکومتش، در پی اعمال یک ضربه ی خردکننده در هر نقطه ی ممکن بود. ناپلئون همچنین به دنبال به حداقل رساندن زمان مقاومت دشمن بود. این امر دارای پی آمدهای استراتژیکی و تاکتیکی مهمی بود چرا که می توانست بر حرکات و زمانبندی دشمن پیش دستی کند در حالیکه اجازه می داد تا فرانسه از برتری های تاکتیکی خود بهره بگیرند.

    لشکرکشی های سال 1809 از موارد بحرانی در تکامل توپخانه ی فرانسه بودند. اکنون ساختارها و تمرینها در جهت رساندن توپخانه به حداکثر توانش بودند. حال، تنها نقطه ضعف کمبود تجربه در اجرای مؤثر تاکتیکهای جدید بود. با وجود تصویر خوشبینانه ی بی.پی هیوز از خدمه ی کاردان توپخانه ی فرانسه باید خاطرنشان ساخت که هنگامی که ژنرال برنارد لاو (کنت لاریستون) در نبرد واگرام 112 قبضه توپش را حرکت داد هیچ ژنرالی تجربه ی بکارگیری توپخانه ای با این استعداد را نداشت. لاریستون در حال فشار آوردن به سمت جلو فراتر از کمک مؤثر نیروی پشتیبانی کننده اش پیشروی کرد. توپخانه ی بزرگ متحمل چنان تلفاتی شد که ناچار داوطلبان پیاده نظام را به خدمت گرفت. بنابراین تجارب سال 1809 تجربه ی عملی باارزشی را در بکارگیری واحدهای بزرگ توپخانه فراهم کرد. در انتهای این نبردها توپخانه ی فرانسه به بلوغ رسید.


    آر.ام اپشتین سطوح بی سابقه ئی از قدرت آتش را در آخرین مرحله ی این لشکرکشی تشخیص داده است. او استفاده ی اتریشی ها از توپخانه را ناشی از اصلاحات آرشیدوک چارلز در سال 1805 و تاکتیکهای فرانسوی ها را به عنوان پاسخی به این اصلاحات ارزیابی می کند. او معتقد است که بمباران انبوه مقدماتی به وسیله توپخانه ی اتریش در برابر اسلینگ ناپلئون را متقاعد کرد که نیاز دارد تا قدرت آتش خود را افزایش دهد. در حالیکه ممکن است این دلایل طرفداری ناپلئون از تعداد توپخانه را توجیه کرده باشد نتیجه گیری نهایی اپشتین به وسیله ی توسعه ی توپخانه ی فرانسه دفاع نمی شود. تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه ،در ارتباط با اصلاحات اطریشی ها، تأثیر بزرگی بر قدرت آتش در این لشکرکشی ها داشت. اما دفاع اپشتین از اینکه در درجه اول شرایط محیطی مسئول شکل دادن تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه هستند گمراه کننده است. تغییر تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه به صورتی آشکار ریشه های عمیق تری دارند که این ریشه ها تا جنگهای 7 ساله کشیده می شود.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 3 تیر 1392 06:38 ق.ظ نظرات ()

    "وحشت همه را فراگرفته است؛ شبها غواصانی در نزدیکی کشتی ها دیده می شوند و از کف کشتی ها سر و صداهایی شنیده می شود. اینها باید متوقف شوند."

    دریاسالار سر  اندرو کانینگهام فرمانده ناوگان مدیترانه بریتانیا

    پس زمینه تاریخی

    در روز اول نوامبر1918 و در گیرودار جنگ اول جهانی، دو نفر از اعضای نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا به نامهای رافائلو پاوئولوچی و رافائله روستّی، یک اژدر را -مانند یک قایق- تا بندر پولا هدایت کردند و نبردناو اطریشی اس ام اس ویربیوس یونیتیز و کشتی باری وین را با استفاده از مینهای چسبنده غرق کردند. آنها دارای وسایل غواصی نبودند و ناچار بودند تا برای نفس کشیدن، سر خود را بالای آب نگه دارند. بدین سان، اژدر آنها شناسایی شد و خودشان اسیرشدند.

    خواستگاه

    در دهه 20، ماهیگیری ورزشی با استفاده از نیزه در سواحل ایتالیا و فرانسه رواج یافت و سبب توسعه ابزار غواصی مدرن مانند ماسک غواصی شد. در دهه 30، یک ایتالیایی ناشناس از کپسول اکسیژن برای تنفس در زیر آب استفاده کرد و اندک اندک غواصی با استفاده از وسایل تنفسی در بین ایتالیایی ها گسترش یافت.

    اندکی بعد، این روش جدید غواصی مورد توجه فرماندهان نیروی دریایی ایتالیا قرارگرفت. آنها اولین واحد نیروی مخصوص غواص را پایه گذاری کردند. این واحد بعدها توسط آمریکایی ها و بریتانیای ها مورد تقلید قرارگرفت.

    در اکتبر1935، 2 افسر جزء یک طرح انقلابی از سلاحی جدید را ارائه کردند که بعدها به عنوان اژدرانسانی معروف شد. نیروی دریایی ایتالیا از قدرت این سلاح جدید هیجان زده شد و 3 ماه بعد دستور داد تا آن را در جزیره لاسپیتزا آزمایش کنند.

    شاهزاده جونیو والریو بورگزه -معروف به "شاهزاده تاریکی"- اولین واحد کماندوی غواص یا "ماس" را در سال 1938 تشکیل داد. این واحد حاصل  تحقیقات و تلاشهای دو نفر بود؛ سرگرد تزئو تزئی و سرگرد الیوس توسکی از نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا. آنها توانستند اندیشه های پائولوچی و روستّی را زنده کنند.


    نشان Xª MAS

    در سال1940، سرفرماندهی نیروی دریایی، واحد اول ماس را تحت فرمان ارنستو فورزا و با نام واحد دهم ماس یا "ماس دسیما" تجدید سازماندهی کرد. ایتالیا به صورت مخفیانه به ساخت اژدرهای انسانی پرداخته بود و تصمیم داشت تا آن را در جنگ آینده چونان برگی برنده بکارگیرد. مردان غورباقه ای تمرین با اژدرهای انسانی را آغازکردند. در ادامه این توسعه، فورزا در آکادامی نیروی دریایی ایتالیا -در بندر کوچک سان لئوپولد- یک مدرسه آموزش غواصی تاسیس کرد.

    تمام پرسنل نیروهای مسلح ایتالیا که تجربه غواصی داشتند به این مدرسه فرستاده شدند اما تنها تعداد محدودی از آنها برای هدایت سلاح جدید انتخاب شدند. واحد جدید شامل دو واحد کوچکتر بود؛ یک واحد متخصص در عملیات غواصی بود و دیگری متخصص استفاده از اژدرهای انسانی. سرگرد تزئو تزئی برای هر کدام وسایل مخصوصشان را توسعه داده بود.


    Teseo Tesei.jpg

    سرگرد تزئو تزئی از بنیان گذاران دسیما ماس. او در طی عملیات در سال 1941 کشته شد.

    اژدر انسانی

    اژدر انسانی یک سلاح سری ایتالیایی بود که بعدها توسط بریتانیایی ها نیز مورداستفاده عملیاتی قرارگرفت. این اژدرها برای حمله به کشتی های دشمن که در بنادر لنگر انداخته بودند بکارگرفته می شد.

    این اژدرها به موتورهای الکتریکی مجهز بودند و توسط 2 نفر خدمه که لباس غواصی پوشیده بودند هدایت می شدند. آنها اژدر را با سرعتی کم به سمت کشتی دشمن هدایت می کردند و پس از رسیدن به آن، توسط مینهای چسبنده کشتی را منفجر می کردند. پس از چسباندن مین، خدمه باید سعی می کردند که هرچه سریعتر با اژدر خود از مهلکه بگریزند.

    در هنگام عملیات، اژدرانسانی توسط یک کشتی دیگر (معمولا زیردریایی) تا نزدیکی هدف حمل می شد. بیشتر حملات در طول شب و زمانی که ماه در آسمان نبود انجام می گرفت تا مخاطرات به حداقل برسند.

    پس از حملات موفقیت آمیز ایتالیایی ها در مدیترانه و کشف چگونگی انجام آنها، بریتانیایی ها هم به استفاده از اژدرهای انسانی روی آوردند. این اژدرها را ایتالیایی ها "خوک" و بریتانیایی ها "ارابه" می نامیدند. کمی بعد و در طی جنگ جهانی دوم، آلمان، روسیه و ژاپن هم به ساختن نمونه هایی از این سلاح روی آوردند.

    اژدرانسانی معمولا توسط خدمه ای که در صندلی جلو نشسته است هدایت می شود. اژدرهای قدیمی برای ناوبری تنها مجهز به قطبنما بودند اما اژدرهای امروزی را به وسایل مدرن هدایت مانند جی پی اس، سونار و وسایل ارتباطی مجهز کرده اند.


    File:Maiale at gosport.jpg

    اژدر انسانی ایتالیایی در موزه نیروی دریایی سلطنتی


    File:Maiale.jpg

    شبیه سازی عملیات دسیما ماس

     آغاز درگیری ها

    در روز دهم ژوئن1940، هنگامی که رژیم فاشیست ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد واحد دهم ماس نیز فعالیتهای نظامی خود را آغازکرد.

    تاریخچه عملیاتی دسیما ماس

    سال1940

    ·        10ژوئن؛ موسیلینی به بریتانیا اعلام جنگ داد.

    ·   21 آگوست؛ زیردریایی ایتالیایی ایریده برای حمله به جبل الطارق بندر لاسپیتزا را ترک کرد. در خلیج بومبا -در ساحل لیبی- این زیردریایی 4 فروند اژدر انسانی را سوارکرد. هواپیماهای ناوهواپیمابر اچ ام اس ایگل زیردریایی را تعقیب کرده و غرق کردند. این، اولین تلفات جنگی واحد دسیما ماس بود.

    ·   21 سپتامبر؛ زیردریایی گوندار در حالیکه 3 فروند اژدر انسانی و 8 خدمه آنها را حمل می کرد از لاسپیتزا خارج شد. در 28 سپتامبر، گوندار به اسکندریه رسید اما توسط کشتی ها جنگی بریتانیا کشف شد و در اثر حمله آنها غرق شد. خدمه آن تسلیم شدند.

    ·   24 سپتامبر؛ زیردریایی شیره بندر لاسپیتزا را به همراه 3 اژدر انسانی و 8 نفر خدمه آنها ترک کرد. در روز 29 سپتامبر، در نزدیکی جبل الطارق به زیردریایی دستور بازگشت به لامادالنا داده شد چراکه ناوگان بریتانیا بندر را ترک کرده بودند.

    ·   21اکتبر؛ دوباره شیره به جبل الطارق اعزام شد. این بار، اژدرهای انسانی وارد بندرگاه شدند اما نتوانستند هیچ کشتی را منفجر کنند. 2 نفر از خدمه آنها اسیر شدند و 6 نفر دیگر به اسپانیا فرارکردند و به ایتالیا بازگردانده شدند.

    1941

    ·   25مارس؛ ناوشکنهای کرسپی و سلا بندر لروس را در شبهنگام ترک کردند. هر کدام از آنها 3 قایق موتوری کوچک حمل می کردند و در هر قایق 300کیلوگرم تی ان تی وجود داشت. قایقها را در 10 مایلی ساحل جزیره کرت پیاده کردند. در خلیج سودا، چند ناو و کشتی کمکی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا لنگر انداخته بودند. قایقها در مسیر طعمه های بی حرکت و از همه جا بی خبر قرارگرفتند و راننده ها پس از تثبیت جهت قایق، از آنها بیرون پریدند. پس از برخورد، قایقها منفجر شدند. 2 قایق به رزمناو یورک برخورد کردند و منفجر شدند. موتورخانه و انبار مهمات یورک آسیب دیدند و یورک بعدها توسط پرسنلش غرق شد. یک نفتکش نروژی نیز آسیب دید و در حال یدک شدن به بندر اسکندریه غرق شد. بقیه قایقها به هدف اصابت نکردند. ایتالیایی های متهور اسیر شدند.


    File:HMS-York-RM-Sirio.jpg

    عکسی که اچ ام اس یورک به گل نشسته را درحال بازدید توسط گروهی از ملوانهای ایتالیایی ناوشکن سیریو نشان می دهد.

    ·   25می؛ شیره بندر لاسپیتزارا به همراه 3 فروند اژدرانسانی ترک کرد. در اسپانیا زیردریایی، 6 خدمه آنها را به صورت پنهانی سوارکرد. در جبل الطارق آنها هیچ کشتی را پیدا نکردند که مورد هجوم قراردهند و سعی کردند که یک کشتی را غرق کنند اما موفق نشدند. خدمه دسیما از طریق اسپانیا به ایتالیا بازگشتند.

    ·   26جولای؛ 2فروند اژدر انسانی و 10 قایق کوچک برای حمله به والتا -در جزیره مالت- به همراه مواد منفجره ایتالیا را ترک کردند. آنها نتوانستند هیچ کشتی را غرق کنند چراکه زیر آتش شدید توپخانه ساحلی و هواپیماهای بریتانیا قرارگرفتند. 15 نفر از افراد واحد کشته و 18 نفردیگر اسیر شدند.

    ·   27جولای؛ در سپیده دم سرگرد تزئی -هنگامی که با اژدر خود به یک شاه تیر در ورودی آبهای بندر برخوردکرد- کشته شد. 6فروند قایق سریع السیر، 2 فروند اژدرانسانی و 2 قایق دسیما از بین رفتند. این فاجعه دسیما را وادارکرد تا ارزیابی جدیدی از روشهای خود بکند. یکی از قایقها به دست بریتانیایی ها افتاد و پس از جنگ در موزه والتا به نمایش گذاشته شد.

    ·   10 سپتامبر؛ شیره به همراه 3 فروند اژدرانسانی از لاسپیتزا به راه افتاد و 6 خدمه اژدرها را به صورت مخفیانه در اسپانیا سوارکرد. در جبل الطارق اژدرهای انسانی توانستند 3 فروند کشتی را غرق کنند و خدمه اژدرها تا اسپانیا شنا کردند و -جز 2نفر از آنها- به ایتالیا بازگشتند. این دو نفر احتمالا در اثر انفجار خرج انفجاری کشته شدند.

    ·   3دسامبر، شیره با 3فروند اژدرانسانی لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس به صورت مخفیانه 6 خدمه آنها را سوارکردند که لویجی دوراند دلاپنه معروف در میان آنها بود. در 19 دسامبر، زیردریایی به اسکندریه رسید و اژدرهای انسانی خود را در فاصله 10 مایلی بندر رها کرد. دلاپنه فرماندهی گروه را برعهده داشت. آنها زمانی که بریتانیایی ها نرده های محافظ بندر را برای عبور 3 فروند ناوشکن خود گشودند وارد بندرگاه شدند. پس از نصب خرجهای انفجاری، افراد گروه به روی آب آمدند و دستگیر شدند. آنها از پاسخ دادن به سوالات بریتانیایی ها سرباززدند. دلاپنه متوجه شد که آنها را در بالای قسمتی از اچ ام اس والیانت که بمبگذاری شده بود نگه داشته اند. 15 دقیقه قبل از انفجار، او درخواست کرد که با ناخدای کشتی ملاقات کند تا نزدیک بودن انفجار را گوشزد کند اما از دادن هر اطلاعات دیگری خودداری کرد. یک فروند تانکر و نبردناوهای والیانت و کویین الیزابت در این عملیات غرق شدند.

    1942

    ·   29 آوریل؛ زیردریایی آمبرا به همراه 3 فروند اژدرانسانی، لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس ،6 خدمه اژدرها به صورت مخفیانه سوار زیردریایی شدند. در روز 14 می، زیردریایی به اسکندریه رسید. آمبرا شناسایی شد و نتوانست به کشتی ها حمله کند. تمام خدمه اژدرهای انسانی دستگیرشدند.

    ·   جولای؛ مردان غورباقه ای ایتالیا یک پایگاه مخفی در نزدیکی جبل الطارق برپاکردند. این پایگاه در حقیقت یک ویلا بود که صاحب آن یک افسر ایتالیایی بود که با یک زن اسپانیایی ازدواج کرده بود. حمله از این پایگاه، سخت و پرهزینه بود و به همین دلیل آنها از یک کشتی باری -که در طرف دیگر ساحل جبل الطارق به گل نشسته بود- استفاده کردند. این کشتی ایتالیایی اولترّا نام داشت و پایگاه مردان دسیما شد. تمام تجهیزات به صورت پنهانی از اسپانیا وارد کشتی شدند. حملات چندی توسط این پایگاه انجام گرفت.


    Olterra at Algeciras.jpg

    اولترّا

    ·   3جولای؛ 12 غواص ایتالیایی از پایگاه اولترّا تا جبل الطارق شناکردند و پس از غرق 4 فروندکشتی به سلامت به پایگاه خود بازگشتند.


     در مخفی که در زیر اولترّا ساخته شده بود

    ·   29 آگوست؛ ناوشکن اچ ام اس اریگ توسط یک اژدر انسانی که به اژدر جنگی مسلح شده بود مورد اصابت قرارگرفت و 6 نفر از خدمه آن کشته شدند. اریگ به اسکندریه یدک شد ولی دیگر قابل استفاده نبود و پس از جنگ اوراق شد.

    ·   4دسامبر؛ آمبرا برای حمله به الجزیره به همراه 2 اژدر انسانی و مردان غورباقه ای به راه افتاد. 10 نفر غواص به همراه اژدرهای انسانی به راه افتادند اما به دلیل فاصله زیاد نتوانستند به بندر برسند. آنها به کشتی های خارج از بندر حمله کردند. 2 فروندکشتی غرق شد و 2 فروند دیگر آسیب دیدند.

    ·   17دسامبر؛ 3 اژدر انسانی به همراه 6خدمه خود پایگاه اولترّا را برای حمله به 3 فروند نبردناو بریتانیایی در جبل الطارق ترک کردند. یک قایق نگهبان بریتانیایی توانست با مواد منفجره یکی از اژدرها را غرق کند. یک قایق دیگر بریتانیایی به اژدر دیگر شلیک کرد و خدمه آن تسلیم شدند. اژدر دیگر با یک خدمه به پایگاه بازگشت.

    1943

    ·   8می؛ 3 اژدرهای انسانی در هوای نامساعد از اولترّا به مقصد جبل الطارق به راه افتادند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی بریتانیایی به سلامت به پایگاهشان بازگشتند.

    تصویر9:یک فروند تانکر نروژی که توسط اژدرهای انسانی پایگاه الترا در آگوست سال1943 غرق شد.

    ·        25جولای؛ پیترو بادوگلیو به جای موسیلنی رئیس دولت ایتالیا شد و موسیلینی به دستور پادشاه ایتالیا بازداشت شد.

    ·        جولای1943؛ بعضی منابع ادعا می کنند که کشتی کایتونا در ساحل ترکیه توسط دسیما غرق شد.

    ·   3آگوست؛ 3 فروند اژدر انسانی اولترّا را برای حمله به جبل الطارق ترک کردند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی به اولترّا بازگشتند. یکی از پرسنل گروه حمله کننده اسیرشد.

    ·        آگوست؛ بعضی از منابع ادعا می کنند که کشتی باری نروژی فرنپلانت در ترکیه توسط دسیما منفجر شد.

    ·   8سپتامبر؛ ایتالیا به متفقین تسلیم شد. اولترّا به جبل الطارق یدک کشیده شد و بریتانیایی ها فهمیدند که چه اتفاقاتی در آن افتاده است.

    ·        سپتامبر؛ در طی محاصره لنینگراد یک گروه از کماندوهای غواص روسیه وارد پایگاه دریایی آلمانها در استرلنا -در نزدیکی لنینگراد- شدند و قایقهای رزمی دسیما را در آنجا منفجر کردند.

    ·   2اکتبر؛ یک اژدر انسانی بزرگ که 4 نفر خدمه داشت برای حمله به جبل الطارق به راه افتاد اما زمانی به آنجا رسید که ایتالیا تسلیم شده بود. حمله لغوشد.

    ·   اکتبر یا نوامبر؛ غواصان بریتانیایی به بریندیسی در ایتالیا رفتند و با غواصان ایتالیایی که به متفقین تسلیم شده بودند و آنها که قبلا اسیر شده بودند یک واحد غواصی تشکیل دادند.

    پس از تسلیم ایتالیا


    پوستر سربازگیری برای خدمات جانبی دسیماماس که بانوان را برای پیوستن به دسیما تشویق می کند.

    تعدادی از پرسنل ماس که در قسمتهای اشغال شده توسط آلمانها بودند به نیروهای جمهوری سوسیالیستی ایتالیا تحت فرمان شاهزاده بورگزه پیوستند و به نفع متحدین به جنگ ادامه دادند. دسیما با نیروهای مسلح آلمان مذاکره کرد و به توافق رسیدند که دسیما خودمختاری وسیعی داشته باشد. قرار شد که دسیما زیر پرچم ایتالیا ولی تحت کنترل آلمانها بجنگند. بورگزه به عنوان فرمانده واحد شناخته می شد.

    ایدئولوژی

    هسته اصلی ایدئولوژی دسیما، "شرافت" در دفاع از ایتالیا در برابر "خیانت تسلیم به متفقین" بود. از دیگر عقاید آنها می توان به عقاید ضدسامی -دراثر نفوذ عقاید نازیها- و دفاع از تمامیت ارضی ایتالیا در برابر متفقین اشاره کرد. طعنه آمیز آنکه، آلمان نازی قبلا قسمتهایی از شمال شرقی ایتالیا را جداکرده بود و آن سرزمینها را تحت نام تپه های آلپی و کناره های دریای آدریاتیک به سرزمینهای رایش ملحق کرده بود.

    رابطه با جمهوری سوسیالیستی ایتالیا

    رابطه با جمهوری ایتالیا چندان آسان نبود. در 14 ژانویه1944، موسیلینی سعی کرد بورگزه را بازداشت کند تا بتواند کنترل کامل دسیما را بدست گیرد. فرمان بازداشت با خوش شانسی به فرماندهی دسیما رسید. آلمانها به حل مسئله کمک کردند چرا که آلمان به تجهیزات و تجربه دسیما در دریای آدریاتیک احتیاج داشت.

    واگذاری

    آلمانها از افراد دسیما بیشتر برای جنگ با پارتیزانها استفاده می کردند تا در دریا. دسیما به دلیل جنایات جنگی بیشماری -که افرادش در برابر پارتیزانها و مردم غیرنظامی انجام دادند- بدنام شد. آنها در درنده خویی کاملا شبیه اس اس های نازی بودند. معمولا جنایات آنها در روستاها -که پارتیزانها قویتر بودند- انجام می گرفت.

    هنگامی که جنگ در ایتالیا به پایان خود نزدیک شد، دسیما سرفرماندهی خود را به پیدمونت منتقل کرد و سعی کرد تا خود را با فعالیت در بازار سیاه تامین مالی کند. در 26 آوریل 1945و در شهر میلان، بورگزه نهایتا دسیماماس را منحل کرد. او سعی کرد تا به رم فرارکند. بورگزه از کمک سرویس اطلاعاتی آمریکا برخوردار شد و توسط آمریکایی ها بازداشت و حفاظت شد. بدین سان او از اعدام توسط پارتیزانهای ایتالیایی نجات یافت. آمریکایی ها مشتاق بودند تا از اطلاعات بورگزه برای مقابله با نفوذ گروه های پارتیزان کمونیست طرفدار شوروی استفاده کنند. آنها بورگزه را کمک کردند تا واحدهای ضداطلاعاتی را برای آمریکایی ها سازماندهی کند. آمریکایی ها تعداد زیادی از افراد بورگزه را در دستان پارتیزانها رها کردند تا پارتیزانها به خدمتشان برسند و این آخرین برگ از تاریخچه کماندوهای نیروی دریایی ایتالیا بود.

    جمع بندی

    کماندوهای دسیما در طی جنگ، 72190 تن از کشتی های جنگی متفقین و 130572 تن از کشتی های باری و تجاری آنها را به قعر دریا فرستادند. آنها نبردناوهای نیروی دریایی سلطنتی اچ ام اس والیانت و اچ ام اس کویین الیزابت، رزمناو سنگین اچ ام اس یورک، ناوشکنهای جرویس و اریگ و 20 فروند کشتی تجاری را غرق کردند. در طی جنگ، واحد مدال طلای شجاعت گرفت و اعضای واحد توانستند 29 مدال طلا، 104 مدال نقره و 33 مدال برنز شجاعت دریافت کنند.

    کماندوهای دسیماماس نه تنها مهلک بودند بلکه با تیزهوشی از پس مشکلات برمی آمدند. بریتانیایی ها تا زمان تسلیم شدن ایتالیا به راز اولترّا پی نبردند و تازه آن زمان بود که فهمیدند این تیرهای غیب از کجا بر سرشان می بارد. در حقیقت،اولترّا اسب تروای جنگ جهانی دوم بود. زمانی که بریتانیا آموزش کماندوهای غواص خود را از روی الگوی دسیماماس آغاز کرد، کارآموزان بریتانیایی عکسهای دسیماماس را در خوابگاه های خود نصب می کردند. بعدها نیز آمریکا نیروی ویژه سیل را با استفاده از تجربیات ایتالیایی ها و بریتانیایی ها تشکیل دادند. حقیقت این است که افراد دسیماماس در تخصص خود اولین بودند و این واحد را می توان پیشتاز جنگهای کماندویی در دریا دانست.

    نویسنده:رضاکیانی موحد

    منبع:مجله جنگ افزار

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 تیر 1392 09:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 8 خرداد 1392 08:49 ب.ظ نظرات ()

    ژنرال آمالریک

    قسمت اول

    ژنرال لوییس ماری ژاک آمالریک ،وزیر جدید جنگ، در تلاش برای بکارگیری سیستماتیک این نوآوری یک هیئت نظامی در سال 1792 تشکیل داد تا روشهای مؤثری برای توسعه ی توپخانه ی اسبی، آموزشها و تجهیزات لازم را فهرست بندی کنند. برخلاف اتریشی ها، که خدمه ی توپ را بر صندلی های مخصوصی ،که روی شاسی توپ نصب شده بود، جابجا می کردند، فرانسوی ها به اهمیت تحرک پی بردند و از روش پروسی ها ،که در آن هر سرباز بر روی اسب خود می نشست، پیروی کردند. همچنین فرانسوی ها یک ذخیره ی اسب ایجاد کردند که بتوانند تلفات وارد شده به اسبها را جایگزین کنند. کشش به سوی تحرک مطلق نبود و اجبار به توافقی بین تحرک توپهای سبکتر با قدرت آتش توپهای سنگین تر سبب شد تا هیئت کارشناسی قدرت آتش را ترجیح بدهد. در واحدهایی که امکان داشت گروهان ها به توپهای 8 یا 12 پاوندی و یک یا دو قبضه هویتزر 6 اینچی و مهمات کافی مجهز شدند. تجربیات بعدی نشان داد که توپهای 12 پاوندی خیلی کند هستند در حالیکه کمبودها استفاده از توپ ها 4 پاوندی را الزامی کرد. توپهای 6 پاوندی سال یازدهم بهترین نوع برای توپخانه ی اسبی بودند. با ادامه ی موفقیتها، تعداد این گروهان ها در سال 1793 ،قبل از به رسمیت شناختن توپخانه ی اسبی در سال 1794، به 30 گروهان افزایش یافت. ارتش ناپلئون ،در بهترین حالت خود، 54 گروهان توپخانه ی اسبی در اختیار داشت.


    توپخانه ی اسبی اتریشی. همانطور که در تصویر دیده می شود قسمتی از خدمه در کنار خود توپ جای گرفته اند.


    توپ 6 پاوندی سال یازدهم

    اکنون، فرانسه توپخانه ی متحرک مورد نیاز برای ایفای وظایف مورد نظر ناپلئون را در اختیار داشت. اما برای اینکه این توپخانه در یک نبرد قاطع نقشی داشته باشد ابتدا باید با آموزه ای که در آن خنثی کردن توپخانه ی دشمن اولین وظیفه ی توپخانه ی خودی شناخه می شد مقابله کند. تنها با هدف قرار دادن پیاده و سواره نظام حریف بود که توپخانه تبدیل به یک سلاح تعیین کننده در میدان نبرد می شد. تحرک توپخانه ی اسبی سبب تجدید نظر در نحوه ی بکارگیری توپخانه شد؛ به ویژه نظرات دستوچس ،بازرس عمومی توپخانه در 1720، که می گفت توپخانه باید پیاده نظام را برای پشتیبانی دنبال کند تا آنها را در انجام وظایفشان با قدرت آتش خود یاری گوید مورد توجه قرارگرفت. این امر بیشتر با هدف قرار دادن پیاده نظام دشمن ،که با حرکات خود آرایش خودی را تهدید می کردند، صورت می گرفت تا با هدف قرار دادن توپخانه ی او. بر خلاف این نظریه، عده ای از مزایای آتش بر علیه توپخانه ی دشمن ،به جای حمله به پیاده نظام، دفاع می کردند. آنها احساس می کردند که یک قبضه توپ دشمن از دویست نفر سرباز با ارزش تر است. همچنین، آنها باور داشتند که تلفات وارده بر توپچی های ماهر دشمن در توانایی های آینده ی او اثر خواهد گذشت در حالیکه سربازپیاده را به راحتی می شد جایگزین کرد.

    Frederick II of Prussia - Source: Wikimedia Commons

    فردریک کبیر

    فردریک کبیر در طی دهه ی 1740 نتیجه گرفت که توپخانه باید پیاده نظام دشمن را هدف قرار دهد تا به موفقیت پیاده نظام و سواره نظام خودی یاری کند چرا که شکست پیاده نظام خواه ناخواه توپخانه ی دشمن را بدون پشتیبانی و آماده برای سرکوب قرار می داد. ندای قدرتمند او با صدای یک اصلاح طلب معتبر دیگر ،کنت گیبرت کنسول جنگ فرانسه بین اکتبر 1787 تا جولای 1789، تقویت شد. او اعتقاد داشت که برای تسهیل پیروزی، نقش توپخانه باید پشتیبانی و تقویت پیاده نظام خودی با بمباران نقاط مهم در زمان آماده شدن برای حمله و تقویت نقاط ضعف خودی باشد. کنت گیبرت ،به دلیل دقت کم یک توپ منفرد، باور داشت که برای ایجاد یک تأثیر قاطع توپهای زیادی باید آتش خود را بر روی منطقه ای که تعداد زیادی پیاده نظام در آن هستند متمرکز کنند. هدف اصلی باید حمله به زمینی باشد که توسط دشمن اشغال شده و اینکه با آتش راه پیاده نظام خودی باز شود. بنابراین آتش توپخانه می توانست تلفات زیادی بر دشمن وارد کند و آرایش دشمن را تحلیل برد. این نظرات ،که زودتر از این شناخته شده بوند، تا زمانیکه به صورت پایه های آموزه ی توپخانه ی ناپلئونی تبدیل شدند هیچگاه نتوانستند به صورت سیستماتیک بکارگرفته شوند.

    Guibert.jpg

    کنت گیبرت

    به صورت سنتی، توپهای سنگین در زمینهای مرتفع ،جاییکه آنها بدون تحرک مستقر می شدند، برای پشتیبانی پیاده نظام شلیک می کردند در حالیکه توپخانه ی هر گردان در طول جبهه پخش می شدند. بیشترین آرایش توپخانه در جناحین سپاه قرار می گرفت تا از محاصره شدن نیروی خودی جلوگیری کند. زمانیکه توپخانه ی جدید اجازه داد تا توپخانه برای پشتیبانی از پیاده نظام خودی در جبهه مانور کند اصلاح طلبان به بهینه کردن روشها برای رسیدن به اهداف توپخانه پرداختند. گیبرت به جای پخش کردن توپ ها در تمام طول خط از جمع کردن آنها در واحدهای بزرگ دفاع می کرد چرا که پراکنده کردن توپها بیشتر از اینکه یک عامل تأثیرگذار باشد تنها یک عامل ایذایی بود: "هدف اصلی توپخانه نباید نابود کردن افراد دشمن در تمامی طول جبهه باشد بلکه توپخانه باید سبب ایجاد آشفتگی یا رخنه در قسمتی از جبهه ی دشمن ،خواه در مقابل نقاطی که یک حمله ی سودمند می تواند انجام شود یا تقریبا نزدیک جایی که حمله می تواند با بیشترین موفقیت انجام شود، باشد."

    توپخانه ی اسبی فرانسه در زمان ناپلئون

    عقاید گیبرت توسط شوالیه ژان دی بومون دو تیل در کتابش تکمیل شد و گسترش یافت. پایه های نظریه ی دو تیل این باور بود که اثر تعداد زیادی توپ متمرکز شده بر یک نقطه بیشتر از اثر همان تعداد توپ است که در گروهان های جدا از هم شلیک می کنند. همان طور که لسپیناسیه در کتابش سازماندهی آزمایشی توپخانه (1800) ذکر می کند، تاثیر روانی آتش متمرکز در جایی که مجروحان در یک محدوده ی کوچک بر زمین افتاده اند بیشتر از توپ های منفرد است. بنابر این، دو تیل می گوید: "لازم است که توپخانه در نقاط مورد حمله ،که ممکن است به پیروزی قطعی بیانجامد، جمع شوند. به آتشبارهایی که آسیب دیده اند کمک شود و این واحدها بدون جلب توجه دشمن جایگزین شوند تا از افزایش روحیه ی او و کاهش روحیه سربازان خودی جلوگیری شود. بنابراین توپخانه ای که با هوشمندی متمرکز می شود به نتایج قاطعی دست می یابد." دو تیل ادامه می دهد: "این بحث را بیشتر ادامه نمی دهیم، لازم است که توپخانه بر نقاط حساس دشمن و نقاط ضعیف خودی ،که بیشترین تهدید را دریافت کرده اند، متمرکز شود و بهترین آتش را بریزد.... درحالیکه توپهای دیگر تظاهر به تهدید می کنند."


    توپخانه ی پشتیبان باید به سرعت حرکت کند تا با استفاده از اصل غافلگیری به دشمن حمله کند. توپها باید در فاصله ی 500 تا 1000 یاردی ،فاصله ای که می توانند با دقت و آتش قاطع با دشمن درگیر شوند، وارد عمل شوند. در این فاصله، توپهای سبکتر باید به خاطر وزن کمترشان توسط توپهای بزرگتر ،که می توانند توپهای سنگین دشمن را سرکوب کنند، حمایت شوند. آتشبارها باید در جایی مکان یابی شوند که بتوانند بیشترین تعداد نفرات دشمن را زیر ضرب بگریند و با آتش عمودی ستونها و با آتش افقی خطوط دشمن را در هم شکنند. هنگامی که که توپخانه صفوف دشمن را به هم ریخت یک حمله ی پیاده نظام باید آغاز شود "چرا که پیروزی که توسط توپخانه ایجاد شده تنها به شجاعت سربازان بستگی دارد." ناپلئون زیر نظر دو تیل و برادرش در مدرسه ی توپخانه ی اوکسون تحصیل می کرد و بنابراین به سرعت آموزه ی توپخانه ی دو تیل را پذیرا شد به ویژه این باور که "اگر آتش توپخانه در یک نقطه متمرکز شود به زودی یک رخنه [در صفوف دشمن] ایجاد می شود ،موازنه [نیروها] به هم می خورد و چیزهای دیگر اهمیتی ندارند."

    ناپلئون در سن 23 سالگی

    پذیرش مشتاقانه ی تمرکز آتش سبب حذف نهایی توپخانه ی گردان و آتشبارهای کوچک شد. در بهترین حالت، این توپها اصل تمرکز آتش را خنثی می کردند و اگرهم اتفاقا آتش آنها با آتش توپخانه ی متمرکز همگرا می شد ضربه آن را پراکنده می ساختند. توپخانه ی گردان ،بیشتر از اینکه به عنوان یک سلاح هجومی درنظر گرفته شود، در اصل یک سلاح دفاعی بود که برای پوشش دادن آرایش خودی، حرکات جناحی و عقب نشینی بکارگرفته می شد. در آن دوران وظیفه ی اصلی توپخانه ی گردان را روحیه دادن به واحدهای خودی می دانستند. فردریک در یک کوشش برای جبران افت کیفیت پیاده نظامش تعداد بیشتری از این توپها را بکارگرفت. استفاده از توپخانه ی گردان به خاطر کم کردن سرعت گردانها ،درحالی که بسیاری از فرماندهان از کاربرد صحیح آنها چشم پوشی می کردند، بیشتر کاهش می یافت. در سال 1740 مارشل بله ایسل قادر بود تا تعداد بیشتری از توپ های گردان را بکاربگیرد چرا که باور داشت تحرک و نرخ آتش بالای آنها می تواند آنها را برای پشتیبانی پیاده نظام توسط آتش اختصاصی هر واحد یاری کند. در نبرد فونتنوی (11 می 1745) ثابت شد که توپها برای ایفای نقش پشتیبانی زیاده از حد بی تحرک هستند. در سال 1756، توپ های سریعتر روستینگ[i] جایگزین توپهای سوئدی شدند. به هر حال، بسیاری، از جمله گریبووال احساس می کردند که نرخ آتش آنها نمی تواند پراکندگی آتش شان را جبران کند. به دلیل عملکرد ضعیف، توپ خانه ی گردان پس از جنگهای 7 ساله کنار گذاشته شد.


    در سپتامبر 1791، دو نوع توپ برای هر یک از گردانهای گارد ملی و برای گردانهای داوطلبان در مارس 1792 تصویب شدند. در سالهای 1791 تا 1794 توپخانه ی گردان دارای یک برتری سیاسی نسبت به گروهان های معمولی شد. این توپها و خدمه ی داوطلبشان از محافظه کاری ارتش ثابت برکنار نگه داشته شدند و در عوض توپخانه ی انقلاب نام گرفتند. بنابراین، توپخانه ی گردان نه به خاطر مورد استفاده اش بلکه به دلیل استفاده ی چندمنظوره به عنوان توپخانه ی صحرایی ،بدون تقویت کردن موقعیت ارتش ثابت، رشد کرد. با وجود برتری سیاسی شان، توپهای گردان ،بدون اینکه اینکه قدرت آتش پیاده نظام را تقویت کنند، بازهم در برابر توپهای دیگر ضعیف بودند. توپخانه ی گردان در سال 1795،با هراس از اینکه بهتر از گذشتگان خود نباشند، به یک قبضه در هر گردان کاهش پیداکرد. در پی افزایش حرفه ای گرایی در پیاده نظام از سال 1796 به بعد، این توپها دیگر مورد نیاز نبودند و در سال 1798 از واحدها جمع آوری شدند.


    این نوآوری ها به نفع ناپلئون بود و او را مطمئن کرد که با پشت سرگذاشتن محدودیتهای قبلی ،به ویژه پراکندگی بکارگیری توپخانه ی سابق، به نقطه ی اوج تحرک در توپخانه رسیده است. اکنون، توپخانه تحرک لازم را ،که اجازه می داد تا به صورت ثابت در یک نقش فعال بازی کند، به دست آورده بود: آتشبارهای متمرکزی که هدفشان نابودکردن یا از هم گسیختن نقاط کلیدی آرایش دشمن به منظور آماده شدن حمله ی پیاده نظام خودی بود. به هرحال، یک شکاف بزرگ بین تئوری و واقعیهای عملی وجود داشت. علاوه بر کمبود مواد اولیه، زیرساختهای لازم برای تمرکز و همیاری واحدهای بزرگ توپخانه وجود نداشت. از سال 1807 به بعد ناپلئون قادر بود تا این زیرساختها را توسعه ببخشد و تاکتیکهایی را،که به مدت طولانی توسط اصلاح طلبانی مانند گویبرت و دو تیل از آنها دفاع می شد، تکمیل کند. این تغییرات با بلوغ توپخانه همزمان شدند. یک افزایش عمومی در تعداد توپها و مخاصمات اروپای مرکزی فرصت دادند تا تغییرات معنا داری ایجاد شود و این حقیقت مورد توجه قرارگیرد که توپخانه می تواند به منظور کم کردن تلفات فرانسه در میدان نبرد استفاده شود. چنین تجدید نظری در تاکتیکهای توپخانه یک تجدید نظر اساسی در تاکتیکهای پیاده نظام را می طلبید.


    قبل از اینکه ناپلئون بتواند امیدوار باشد که توصیه های گویبرت یا دو تیل را پیاده کند نیاز به اجرای اصطلاحاتی معنا دار بود. توپخانه ی دوران سلطنت هنوز از آماتوری ،که افرادش را در سازماندهی و اجرای دستورات ضعیف می کرد، رنج می برد. عمدتا دلیل این کاستی ها جوانی توپخانه ی فرانسه ،به عنوان یک واحد مستقل رزمی، بود. از زمان تأسیس توپخانه در سال 1671، سپاه توپخانه ی سلطنتی به عنوان یک هنگ پیاده ثبت شد. با وجود اینکه این واحد در سال 1774 به عنوان یک واحد مستقل شناخته شد هنوز تا سال 1793 به صورت کامل از پیاده نظام مستقل نشد. به هرحال در سال 1797 با توپخانه به عنوان یک واحد با اولویت بالا موافقت شد. اما وابستگی طولانی توپخانه به پیاده نظام دیدگاه محافظه کارانه ای را در توپخانه رواج داده بود. گویبرت ،که در دیگر مسائل پیشگام به حساب می آمد، توپخانه را به عنوان یک واحد فرعی می دید. او ،با وجود محافظه کاری اش، حرکات تاکتیکی را در پاسخ به ساده سازی های پیاده نظام و سواره نظام دوران انقلاب تغییر داد که سبب می شد زمان لازم برای آوردن توپها به پای کار کوتاه شود. این مانورها اساس آیین نامه ی 1791 را شکل دادند و در طی جنگهای دوره ی انقلاب و ناپلئون مورد استفاده قرار گرفتند. در مقابل، دو تیل از این نکته دفاع می کرد که پیشرفتهای اخیر در توپخانه ارتش این کشور را قادر می سازد تا با شیوه ای کاملا مستقل وارد عمل شود اگرچه درشرح دقیق مانورهای مورد نظر خود ناکام ماند.

    این فقدان در آیین نامه های رسمی درحال تبدیل شدن به یک معضل بود. آیین نامه هایی که در روز اول آوریل 1792 صادر شدند بیشتر به سازماندهی توپخانه می پرداختند تا مانورهای عملی. در عوض، دستورالعملهای توپخانه در سطح واحدها توسعه داده شدند. گارد امپراطوری ناپلئون دستورالعمل های خود را در سال 1812 منتشر کرد اگرچه آنها یک آیین نامه ی رسمی برای تمام ارتش نبودند. کاری که توپخانه ی فرانسه را به داشتن یک مرجع استاندارد نزدیک تر کرد کتابی بود که ژنرال ژان ژاکوس باسیلین نوشت. کتاب دستور العملهای توپخانه ،اثر تئودور د اورتبوی، نیز به صورتی وسیع بکارگرفته شد.

    کوتاه زمانی پس از اینکه ناپلئون در سال 1799 به مقام کنسول اولی رسید یک ستاد بزرگ توپخانه زیر کنترل مستقیم خودش ایجاد کرد و افسران این ستاد را به سرپرستی سلاح ها و مهمات تولید شده، توپهای مستقر بر روی دژها و مدارس آموزش توپخانه گماشت. این افسران همچنین به عنوان ستاد توپخانه ی واحدهای جنگی خدمت می کردند. با این وجود، تا سال 1809 طول کشید تا پست بازرس عالی توپخانه ،که در سال 1790 حذف شده بود، دوباره احیا شود. از سال 1806 به بعد، ناپلئون سازماندهی مجدد توپخانه را شروع کرد و به هر لشکر پیاده یک گروهان توپخانه ی عادی و یک گروهان توپخانه ی اسبی اختصاص داد. لشکرهای سواره نظام سبک اسلحه تنها دارای یک گروهان توپخانه ی اسبی شدند در حالیکه لشکرهای سواره نظام سنگین اسلحه دو گروهان توپخانه ی اسبی داشتند. برای هر سپاه دو گروهان ذخیره ی توپخانه ،که حداقل یکی از آنها یک گروهان توپخانه ی 12 پاوندی بود، و یک گروهان توپخانه ی اسبی درنظر گرفته شد. به علاوه، یک توپخانه ی ذخیره نیز زیر نظر مستقیم شخص ناپلئون قرار داشت. توپخانه ی ذخیره در سطح یک سپاه یا ارتش مفهوم جدید نبود. ارتشهای فرانسوی به صورت سنتی یک واحد ذخیره ی خمپاره انداز را تحت فرمان مستقیم فرمانده ی خود داشتند. فردریک در سال 1763 ، هنگامی که توانست 70 قبضه توپ را جمع آوری کند، یکی از بزرگترین توپخانه های ذخیره را بوجود آورد. توپخانه ی ذخیره ی ناپلئون برای استفاده در مواقع و مکانهای حساس بود. در سال 1809، این نقش توسط توپخانه ی گارد سلطنتی اجرا شد. ناپلئون نقش این واحد نخبه را چنین خلاصه کرد: "در بیشتر نبردها، توپخانه ی گارد یک عامل [مؤثر در] تصمیم گیری است و از این رو اگر آن را در دست داشته باشم می توانم هرجا که لازم باشد آن را بکارگیرم."

    به عنوان مرید دو تیل و شاگرد مشتاق گیبرت ،ناپلئون صمیمانه به روی نظرات آنها آغوش گشود پس چندان عجیب نیست که وی توپخانه را به عنوان کلید اصلی نوآوری های تاکتیکی آینده می نگریست. این دیدگاه در بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی دیگر نیز وجود داشت که وظیفه ی توپخانه را ایجاد تلفات توسط قدرت آتش  و وظیفه ی پیاده  نظام را بهره برداری از شکافهای بوجود آمده در آرایش دشمن می دانستند. این گرایش مستقیما ناشی از نفوذ نظریات دو تیل بود:" ما باید بیشترین تعداد سرباز و بیشترین تعداد توپخانه را در نقاطی که می خواهیم دشمن را بکوبیم جمع آوری کنیم درحالیکه در نقاط دیگر تنها تصویری از حمله را منعکس می کنیم... لحظه ای که سربازان ما باید حمله کنند با آتشباری توپخانه بر علیه سربازان و سنگرهای دشمن تعیین می شود."

    زودتر از آن، فردریک چنین سیستمی را بکارگرفته بود و در نبرد اولموتز (1758) 60 قبضه توپ را بر علیه جناحین دشمن ،که توسط شلیک چهل پاره نابود شدند، متمرکز کرد. این سوابق با گرایش ناپلئون به توپخانه ترکیب شدند:" تنها با توپخانه است که نبرد به پیروزی می رسد."

    با وجود نظر هلیار بلوک ،در این باره که هیچ کس نبرد ایلاوو (7-8 فوریه 1807) را یک نقطه عطف نمی داند، به نظر می رسد که دیدگاه ناپلئون نسبت به توانایی های توپخانه در اثر این نبرد ،جایی که توپخانه ی انبوه روسها قدرت این واحد را به خوبی ثابت کردند، شکل گرفته است. روسها به صورت سنتی از توپهای زیادی استفاده می کردند،در حقیقت، یک تیپ روسی از یک لشکر فرانسوی توپهای بیشتری در اختیار داشت. روسها با آتش انبوه توپخانه برای پشتیبانی سربازانشان قادر بودند که در طول تمام خطوط جبهه شان به دفاع و حمله بپردازند درحالیکه یک توپخانه ی ذخیره هم در اختیار داشتند. در ایلاوو ارتش روسها از نسبت توپ به سرباز 6 به 1000 سود می برد در حالیکه همین نسبت برای ارتش فرانسه 2 به 1000 بود. توپخانه ی روسها با بهره گیری از این برتری یک سپاه کامل فرانسوی را،که سپس زیر ضرب سواره نظام روسیه قرار گرفت، نابود کرد. سپاه فرانسوی در عرض 39 دقیقه به کلی از وضعیت عملیاتی خارج شد.

    بر اساس اظهارات ژنرال آنتونی هنری دو جومینی، ناپلئون پس از این رویداد دستور داد تا استعداد توپخانه ی فرانسه افزایش بیابد. پس از آن، توپخانه ،که به صورت بی سابقه ای رشد کرد، به صورتی ثابت می توانست برای تهاجم ،وظیفه ای که تا قبل از آن بر دوش آتشبارهای منفرد و پیاده نظام بود، آماده باشد. با وجود این که ناپلئون قصد داشت تا به ازای هر 1000 سرباز 4 قبضه توپ داشته باشد اما تنها توانست به نسبت 3.3 به 1000 دست بیابد. این نسبت از نسبت 3.2 به 1000 ،که در سال 1793 ارتش انقلاب به دست آورده بود، چندان فراتر نمی رفت.

    توپخانه ی فرانسه در نبرد لودی

    ناپلئون توپخانه ی بزرگ را ،درحالیکه خاطر نشان می سازد اثر آن فراتر از تعداد توپها است، بکارگرفت:" هیچ چیز قادر به مقاومت [دربرابر آن] نیست، درحالیکه اگر همان تعداد توپخانه در عرض جبهه پخش شده باشند نمی توانند به همان نتیجه برسند." او این آتشبارها را با اضافه کردن گروهانهایی از توپخانه ی ذخیره به توپخانه ی لشکرها شکل داد. با سازماندهی توپخانه ی بزرگ به این شکل،نه به عنوان یک آتشبار بزرگ،  پخش کردن آتش و پیشروی ساده تر بود. با پراکنده کردن گروهانها در فاصله ی 50 تا 100 یاردی تأثیر آتش ضدتوپخانه می توانست به حداقل برسد. ریشه های فکری ناپلئون در این زمینه را می توان در اولین فرماندهی او در سال 1796 تشخیص داد. پس از اولین شلیک سنگین با 30 قبضه توپ در نبرد لودی (10 می 1796)، ناپلئون بکارگیری فزاینده توپخانه ی بزرگ را ادامه داد. در نبرد کاستیلیو (5 آگوست 1796) او 19 قبضه و در نبرد مارنگو(14 ژوئن 1800) 18 قبضه توپ را بکارگرفت در صورتی که در نبرد اشترلیتز (2دسامبر 1805) او دو توپخانه ی بزرگ ،به ترتیب، به استعداد  24 و 18 قبضه توپ تشکیل داد. یک واحد اضافی متشکل از 25 قبضه توپ در نبرد ژنا (14 اکتبر 1806) برای کوبیدن پروسی ها بکارگرفته شد. آتشبارهای او پس از سال 1807 ،به هرحال، بزرگتر بودند. در نبرد واگرام (5-6 جولای 1809) او 112 قبضه توپ برای پر کردن شکافی که در خطوط فرانسوی ها ایجاد شده بود در برابر سپاه سوم اتریش ،که درحال پیشروی بود، بکارگرفت. بعدتر در همان روز این توپها برای پشتیبانی از حمله ی قاطع ژنرال الکساندر مک دونالد شلیک کردند. متعاقبا در نبرد بورودینو(7 سپتامبر 1812) در حدود 200 قبضه توپ در چنین نقشهای دفاعی و هجومی آتش خود را متمرکز کردند. یک آتشبار بزرگ شامل 90 قبضه توپ ضد حمله ی مارشال میخاییل کوتوزوف بر علیه مرکز ارتش فرانسه را دفع کرد در حالیکه مارشال یواخیم مورا با استفاده از 100 قبضه توپ از توپخانه ی اسبی فرانسه پشتیبانی می شد.

    ناپلئون همچنین رژیم آتشباری توپخانه اش را تغییر داد. بیشتر مکاتب سنتی توپخانه ،فردریک کبیر و دو تیل، ادعا می کردند که ذخیره ی مهمات باید بر اساس اهمیت اهداف تقسیم شود تا مهمات کافی برای لحظات حساس نبرد حفظ شود. ناپلئون با این نظر مخالف بود و از تعداد شلیک اندک توپخانه شکایت می کرد. او از آتش بی وقفه ،بی توجه به هزینه ی مهمات، دفاع می کرد و مراقب بود تا گلوله ی کافی همیشه در دسترس باشد. بر اساس نظرات او هر توپ باید همیشه 300 گلوله در دسترس داشته باشد.

    قسمت سوم

    [i] - Rostaing gun

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:05 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 08:44 ب.ظ نظرات ()

    بروس مک کوناچی

    مترجم رضاکیانی موحد

    تاریخ نگاران ادعا می کنند که تغییرات بدیهی در توپخانه ی دوران ناپلئون ،که از سال 1807 آغازشدند، به دلیل افول کیفیت ارتش بزرگ به خاطر سالها جنگ متوالی بوده است. مقاله ای که در پیش رو دارید عقیده ی بالا را رد می کند. توسعه ی زمان بر توپخانه ی فرانسه، افزایش تعداد توپها، و رشد عملی توپخانه آشکار می کند که افزایش اهمیت تاکتیهای توپخانه در تمام نقشه های نبرد ناپلئون وجود داشته است. این امر بیشتر حاصل سالها تجربه و ابداع است تا جبران کردن ضعف واحدهای دیگر نظامی.

    عموما به این نکته اشاره می کنند که موفقیتهای ناپلئون به ازای قربانی کردن سربازان نخبه و جایگزینی آنها توسط سربازان تازه کار به دست آمده است. بسیاری از تاریخ نویسان ،که تاکتیکهای فرانسه را بررسی کرده اند، اعتقاد دارند که افزایش قدرت توپخانه با کاهش مداوم کیفیت پیاده نظام فرانسه ،موقعیتی که با کاهش افسران کارآزموده بدتر نیز شده بود، همراه بوده است. دومین فرضیه گرایش به تاکتیکهای توپخانه در فرانسه را به دلیل کمبود سواره نظام در سالهای 1813-1814 می داند. این افزایش استعداد توپخانه به عنوان افول تاکتیکی توپخانه دیده شده است. در حالی که از سال 1809 در عملیات تاکتیکی توپخانه ی فرانسه یک تغییر بزرگ ایجاد شد، این مقاله بحث می کند که این تغییرات بیشتر از آنکه در نتیجه افت استانداردها باشد در نتیجه ی بهبود بکارگیری توپخانه بوده است. با این وجود، اذعان می شود که تاکتیکهای جدید توپخانه کاهش کیفیت پیاده نظام و سواره نظام فرانسه را جبران کرده است.

    با شروع نبرد فریدلند (14 ژوئن 1807) توپخانه ی ناپلئونی شروع کرد تا خود را در عمل نشان دهد. درحالیکه تا سال 1807 استفاده ی تهاجمی اندکی از توپخانه صورت می گرفت، فریدلند لحظه ای بود که ارتش فرانسه شروع کرد تا به روش توپخانه ای ناپلئون ،که در آن تعداد زیادی توپ نقشی هجومی ایفا می کردند، روی آورد. در این زمان توپخانه از یک رسته ی ویژه پشتیبانی به رسته ای تبدیل شد که می توانست رهبری نبرد را در دست بگیرد. برای درک طبیعت این سیستم جدید و چرایی ظاهر شدن آن در آن زمان، نیاز داریم تا توسعه ی توپخانه را از دوران جنگهای هفت ساله (1756-1763) پیگیری کنیم. دو گرایش مهم ،که ریشه های اصلاحات توپخانه بودند، با تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون در سالهای 1807-1812 به اوج رسیدند. این گرایش ها عبارت بودند از تحرک بالای توپخانه و توسعه ی روشهایی که بیشترین بهره را از این تحرک ببرد.

    در طی سالهای 1732-1764 و 1772-1774 فرانسه از روش ژان فلوره والیه در ساخت توپهایش استفاده می کرد. والیه پایه ی اصل را بر این گذاشته بود که وظیفه ی نهایی توپ بیشتر تخریب مواضع و استحکامات دشمن است تا نبرد در یک زمین باز. به همین دلیل توپ ها به گونه ای طراحی می شدند تا به جای تحرک بالا بیشترین قدرت تخریب را داشته باشند. لوله ی این توپها ضخامت زیادی داشتند تا بتوانند از باروت بیشتری استفاده کنند و لوله هایشان بلند بودند تا برد توپ زیادتر شود. توپهای والیه در اصل همان توپهای کم تحرک دوره ی لوی چهاردهم بودند. در زمانی که پیاده نظام هم کماکان تحرک اندکی داشت چنین توپخانه ای قابل قبول بود. به هرحال، با توسعه ی ستونهای پیاده نظام متحرک در میدانهای جنگ، گروهی از افسران توپخانه در چشم و همچشمی با پروس و اتریش به دفاع از مکتب توپخانه ی متحرک روی آوردند. توپچی های فرانسوی که شاهد خشونت و سرعت استفاده از آتش متمرکز توپخانه ی انگلیس و آلمان در میندن (1759) بودند تاکتیکهای خود را مورد تجدید نظر قرار دادند. با انتصاب مارشال چارز لوئیس آگوست فوکه به عنوان وزیر جنگ در سال 1758 مکتب جدید یک حامی قدرتمند به دست آورد. با همراهی برنارد فارست دی بلیدو ،از پیشگامان علم بالستیک، اصلاح طلبان برای افزایش تحرک توپخانه دست به تجربیات جدیدی زدند.

    توپ 4 پاوندی والیه متعلق به نیروی زمینی آمریکا

    به زودی آشکار شد که سیستم والیه منسوخ شده است. در سال 1747، هلند شروع کرد تا روشهای جدید توپ ریزی را بکارببرد کند. هلندی ها به جای ریختن یک لوله ی تو خالی، تمامی توپ را یکپارچه می ریختند و سپس درون آن را خالی می کردند. این روش با کاهش بادخور لوله ،به ویژه اگر با گلوله های به دقت ریخته شده ترکیب می شد، دقت توپ را افزایش می داد  و اجازه می داد تا از باروت کمتری استفاده شود. با کم شدن باروت می شد که لوله ها را سبک تر ساخت که اجازه می داد توپها سبک تر شوند. ترکیب این خصوصیات کاهش اساسی وزن را به همراه افزایش تحرک برای نسل جدید توپ ها تضمین می کرد .

    File:Jean Maritz cannons.jpg

    توپ 24 پاوندی طرح والیه

    ابتدا والیه به عنوان وزیر جنگ و بعدتر پسرش جوزف فلورنت د والیه ،که منصب وزارت جنگ را به ارث برد، با این تغییرات از در مخالفت درآمدند. اما با رسیدن اتین فرانچویس به مقام وزارت جنگ ،عمدتا به خاطر درک ضعف توپخانه در نبرد های جدید مانند میندن، اصلاحات دوباره از سرگرفته شد. در سال 1763 افسری که توسط وزارت جنگ برای اجرای این برنامه انتخاب شد ،ژان بابتیست واکوئه د گریباووال، از مخالفان سیستم والیه بود و به تازگی تجربیاتی در اتریش و پروس کسب کرده بود و در سال 1776 به عنوان بازرس عمومی والیه ی پسر خدمت کرده بود. تجربیات کسب شده توسط شاهزاده جوزف ونزل فون لیختن اشتاین در ارتش اتریش در سالهای 1756 تا 1762 گریباووال را در اجرای برنامه اش یاری بخشید. لیختن اشتاین به عنوان فرمانده ی توپخانه از سال 1744 توپخانه ی صحرایی اتریش را بر اساس درسهای جنگ جانشینی اتریش (1740-1748) بازسازی کرده بود. او توپخانه ی اتریش ،بهترین توپخانه اروپا در طی جنگهای 7 ساله، را با سه نوع توپ 3 پاوندی، 6 پاوندی و 12 پاوندی استاندارد کرد. گریباووال درسهایی که از لیختن اشتاین آموخته بود در سال 1763 به فرانسه آورد.

    توپ 12 پاوندی طرح گریباووال

    گریباووال ، به مانند لیختن اشتاین، علاوه بر تحرک طرفدار دقت و قدرت توپخانه بود. نتیجه ی کارهای او در سال 1764 به استاندارد کردن توپهای فرانسه در رده های 4 پاوندی، 8 پاوندی و 12 پاوندی به علاوه ی یک نوع هویتزر 6 اینچی منجر شد. گریباووال می توانست از طول و وزن توپها بکاهد و وزن توپهای 4 پاوندی را از 1300 پاوند به 600 پاوند، وبه همین نسبت توپهای بزرگتر، کاهش دهد. در نتیجه، توپهای گریباووال بسیار مانورپذیرتر از توپهای سابق بودند. یک توپ 12 پاوندی در عوض 15 اسب به 6 اسب یا 15 آدم برای حرکت کردن نیاز داشت. دیگر می شد توپها را مانند سواره نظام از میان موانع عبور داد یا مانند پیاده نظام به سرعت حرکت داد.

    Gribeauval.jpg

    گریباووال

    File:Gribeauval system elements.jpg

    توپهای 12،8 و 4 پاوندی گریباووال

    گریباووال همچنین چند نوآوری در جهت افزایش دقت توپها ارائه کرد. او از یک پیچ تنظیم برای بالا و پایین بردن سر لوله ی توپ و تنظیم برد گلوله استفاده کرد. این پیچ شلیک دقیقتری را  امکان پذیر می کرد. از آنجا که توپهای والیه دارای دستگاه نشانه روی نبودند، گریباووال برای خدمه یک دستگاه نشانه روی درجه بندی شده تعبیه کرد. این دو ابداع به عنوان "مؤثرترین بهبودهای توپخانه سرپر در طی 200 سال گذشته" مورد تأیید قرار گرفته اند. با کاهش بادخور گلوله ، توپهای گریباووال از دقت زیادتری نسبت به توپهای گذشته برخوردار بود.

     هویتزر 6 اینچی طرح گریباووال

    در طی سالهای 1802 و 1803، ناپلئون هیئتی به سرپرستی ژنرال آگوست دو مارمون تأسیس کرد تا با کاهش کالیبر و ساده سازی ساختمان توپها یک بازنگری در وضعیت توپخانه انجام دهد. این هیئت پیشنهاد کرد تا توپهای 4 پاوندی و 8 پاوندی به وسیله ی توپهای 6 پاوندی جایگزین شوند. ما بین سالهای 1794 و 1800، تعداد زیادی توپ 6 پاوندی از اتریش و پروس به غنیمت گرفته شده بود و فرانسه می توانست آنها را بکارگیرد. هویتزرهای 6 اینچی نیز با هویتزرهای 5.5 اینچی تعویض شدند. چنین پنداشته می شود که تغییر کالیبر تنها تأثیر اندکی بر قدرت آتش در جبهه داشته در حالیکه کاهش وزن توپها و گلوله ها بیشتر بر روی تحرک آنها تأثیر گذاشته اند. به عنوان قسمتی از سیستم جدید سال یازدهم بسیاری از توپهای 8 پاوندی به وسیله توپهای 12 پاوندی جایگزین شدند تا قدرت و برد بیشتری حاصل شود. سیستم سال جدید یازدهم همچنین قادر بود تا طرح توپهای صحرایی را با استفاده از تجربیات جدید ساده تر کند. همانطور که توپهای گریباووال از تحرک بیشتری نسبت به توپهای والیه برخوردار بودند، توپهای سال یازدهم هم از تحرک بیشتری نسبت به توپهای گریباووال برخوردارشدند.

    Marmont.jpg

    ژنرال مارمون


    توپ 6 پاوندی سال یازدهم

    به دلیل نیازهای صنعتی، تولید توپهای جدید در سال 1805 آغازشد. آغاز جنگ در این سال تولید این توپها را به تأخیر انداخت و در نتیجه جایگزینی توپهای گریباووال به کندی صورت گرفت. با وجود این مشکلات، تعدادی از توپهای سال یازدهم به خط مقدم ارسال شدند. شوق اولیه بکارگیری توپهای سال یازدهم به وسیله نفوذی که توپهای با کیفیت اتریشی 6 و 12 پاوندی در ارتش فرانسه کسب کرده بودند ضایع شد. این امر با ضایع کردن بعضی برتری هایی که استانداردسازی تجهیزات در برداشت یک مشکل لجستیکی در جایگزینی توپهای صحنه نبرد ایجادکرد. بنابراین فشار جنگ، در راه ابتکارات فنی مورد نیاز برای رسیدن به تحرک مانع ایجاد کرد.

    هویتزر 6 اینچی سال یازدهم

    تحرک همچنین از طریق ابداعات غیرفنی ،عمدتا از طریق اصلاحات در نیروی انسانی، نیز دنبال می شد. این مسئله دو قسمت داشت: اول نظامی کردن خدمه ی توپخانه و دوم سوار کردن خدمه بر روی اسب به منظور افزایش تحرک آن ها در جبهه. در میانه ی قرن هجدهم توپخانه با به دورانداختن بقایای رسته ی اصلی خود در حال نظامی شدن بود. توپخانه ی سلطنتی و توپخانه ی ابتدای دوران انقلاب هنوز برای تأمین نفرات و راننده های خود بر مقاطعه کاران غیرنظامی تکیه داشتند. آرزوی بازگشت سرمایه سبب می شد تا این مقاطعه کاران درباره ی در اختیار قرار دادن راننده ها، حیوانات و دیگر تجهیزات اهمال کنند. آنها برای حفظ مالمیک خود، بارها توپها را با اولین شلیک رها می کردند و توپچی ها را به حال خود می گذاشتند تا توپهایشان را با تلاش خود در میدان جنگ جابجا کنند. در نبرد نویی (15 آگوست 1799) مقاطعه کارها توپها و صندوقهای مهمات را در طی عقب نشینی در یک گردنه رها کردند و سبب شدند تا ارتباط عقبه ی سپاه قطع شود.

    در سالهای 1792 و 1793 چهار مقاطعه کار اصلی اسبهای توپخانه فرانسه را تأمین می کردند. در ابتدای 1794 این مسئولیت در انحصاری دولت درآمد اما به هرحال اسبها در مالکیت بخش خصوصی ماندند. این تغییر توپخانه را چنان به فساد کشید که استفاده از مقاطعه کاران از سال 1795 دوباره از سرگرفته شد. سپاه توپخانه ی سلطنتی بریتانیا تجربه ی نظامی کردن افرادش را از سال 1786 آغاز کرد و 8 سال بعد سپاه  رانندگان توپخانه ی سلطنتی را به راه انداخت که در آن افراد نظامی به وضعیت حیوانات رسیدگی می کردند. در آمریکا هم همین امر اجرا شد و از خدمه ی توپ ها به جای راننده ی آنها استفاده کردند. در ارتش فرانسه رابطین نظامی بر کار رانندگان غیرنظامی نظارت می کردند اما تعداد اندک آنها قدرتشان را برای مدیریت تعداد زیادی راننده ی غیرنظامی نارسا کرده بود. در ژانویه 1800 ناپلئون اوضاع را در دست گرفت و یک گروه راننده برای توپخانه انتخاب کرد و به آنها درجات پایین نظامی اهدا کرد. اسبها از آن پس به مالکیت دولت درآمدند. از آنجا به بعد بود که افراد حرفه ای و قابل اعتماد مسئول جابجایی توپخانه ی سبک در میدان نبرد بودند بدون اینکه با سنگ اندازی مقاطعه کاران غیرنظامی روبرو شوند یا لازم شود تا توپهای سنگین را در فواصل طولانی با دست هل بدهند. این قابلیت اعتماد پیش نیاز اساسی برای توانایی ناپلئون در اجرای حملات توپخانه ای بود.


    در حالیکه  حضور کاروانهای قابل اعتماد در صحنه ی نبرد تحرک توپخانه را بالابرده بود به دلیل پیاده بودن خدمه ی توپها سرعت جابجایی هنوز محدودیت داشت. سوار کردن تعدادی از خدمه بر پشت اسبهایی که توپ را می کشیدند این محدودیت را کاهش داد. تجربه ی جنگهای 7 ساله ،که روسها تعدادی از توپها را مجهز کردند تا با سواره نظام کار کنند، به آنها اجازه ی همکاری بین توپخانه و سواره نظام را می داد. پس از موفقیت در این تجربه ی سواره نظام روسیه، فردریک کبیر یک سپاه آزمایشی از توپخانه ی اسبی در سال 1759 تأسیس کرد. اکنون خدمه ی توپها به جای پیاده روی یا سوار اسبهایشان بودند ،یا در مواقع اضطراری، بر روی توپهایشان. بعدتر شاسی توپها سبکتر شد در حالیکه گلوله ها برای کالیبرهای بالاتر تو خالی شدند تا وزن جعبه های مهمات کمتر شود و جابجایی آنها ساده تر شود. غرض این بود که سواره نظامی به همراه قدرت آتش زیاد بوجود بیاورند و از این رو فردریک کبیر آنها را از استفاده از تفنگ منع کرده بود. توپخانه ی اسبی به پروسی ها اجازه می داد تا زمینهای مرتفع را تسخیر کرده ،آن را به وسیله ی توپخانه نگه دارند، و این فکر را در دشمن ایجاد کند که آنجا توسط پیاده نظام اشغال شده است. این نیرنگ تا زمانی که دشمنان پروس به وجود این نوع توپخانه ی جدید پی بردند موفق بود. این امر به دلیل اصرار فردریک در بکارگیری سلاح مخفی جدیدش رد مواقع حساس چون نبرد ریشنباخ (1762) بود.

    مارکی دو لافایت در سال 1785 و در کمپ سیلسیا توپخانه ی پرنده ی پروسی ها را از نزدیک مشاهده کرد و شروع کرد تا در فرانسه از خواص آن تعریف کردن. این ابتکار بحثهای گسترده ای را در زمینه ی مزایا و معایب توپخانه ی اسبی ،به دلیل هزینه ی بالا، ایجاد کرد که تا سال 1791 و وزارت دو پروتایل به طول انجامید. وی دستور داد تا دو گروهان آزمایشی از توپخانه ی اسبی در متز تشکیل شود. پس از یک سلسله آزمایش ،که تحرک این توپخانه را ثابت کرد و دهان مخالفان را بست، زرادخانه ی ملی در روز 11 ژانویه 1792 با تشکیل گروهان های بیشتری موافقیت کرد. پس از موفقیت توپخانه ی جدید اولین بار در والمی (20 سپتامبر 1792) و بعد در ژامپس (6 نوامبر 1792)، ژنرالهای فرانسوی مشتاق این توپخانه ی جدید شدند به ویژه که توپخانه ی معمول آن دوران توانایی درگیری با دشمن را در برد گلوله های چهل پاره[i]  نداشت.

    این موفقیتها بر اساس تحرک بالای توپخانه ی اسبی به دست آمده بود. به زودی ارزش این توپخانه در نقش اولیه اش،پشتیبانی از سواره نظام، به ویژه هنگامی که سواره نظام ناچاره به حمله به آرایش مربعی پیاده نظام دشمن بود ثابت شد. بکارگیری این توپخانه در ماورای برد مؤثر تفنگهای فتیله ای و استفاده از گلوله های چهل پاره نتایج مخربی بر روی آرایش پیاده نظام دشمن می گذاشت. همانطور که ژنرال ماکسیمیلیان سباستایان ،کنت فوی، ذکر می کند هدف توپخانه ی اسبی باید نزدیک شدن و شلیک سریع باشد. بنابراین توپخانه ی اسبی به همین گونه در وایتگنیس (15و16 اکتبر 1792)، آلتنکیرگین(4 ژوئن 1796)، راشتات (5 جولای 1796) و بیبرباخ (2 اکتبر 1796) بکارگرفته شد. دفترچه خاطراتی به جا مانده از سال 1793 توپخانه ی اسبی را چون نیروی محرکی بیان می کند که می تواند مزیتهای مانورکردن قوای برتر حریف را خنثی کند. این امربه ویژه برای تقویت سواره نظام فرانسه ،که در آن زمان نسبت به سواره نظام دشمن کمتر تعدادتر و کم کیفیت تر بود، اهمیت می یافت.


    قسمت دوم

    قسمت سوم

    [i] - canister shell گلوله های چهل پاره مهمات ترکش شونده ای هستند. برخلاف گلوله های شرپنل ،که پس از اصابت به هدف ترکش می شود، این گلوله در زمان شلیک تبدیل به ترکش می شود و از نظر عملکرد شبیه گلوله تفنگهای ساچمه زنی می باشد.

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...