جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

داستان اولین واحد کماندویی غواص

"وحشت همه را فراگرفته است؛ شبها غواصانی در نزدیکی کشتی ها دیده می شوند و از کف کشتی ها سر و صداهایی شنیده می شود. اینها باید متوقف شوند."

دریاسالار سر  اندرو کانینگهام فرمانده ناوگان مدیترانه بریتانیا

پس زمینه تاریخی

در روز اول نوامبر1918 و در گیرودار جنگ اول جهانی، دو نفر از اعضای نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا به نامهای رافائلو پاوئولوچی و رافائله روستّی، یک اژدر را -مانند یک قایق- تا بندر پولا هدایت کردند و نبردناو اطریشی اس ام اس ویربیوس یونیتیز و کشتی باری وین را با استفاده از مینهای چسبنده غرق کردند. آنها دارای وسایل غواصی نبودند و ناچار بودند تا برای نفس کشیدن، سر خود را بالای آب نگه دارند. بدین سان، اژدر آنها شناسایی شد و خودشان اسیرشدند.

خواستگاه

در دهه 20، ماهیگیری ورزشی با استفاده از نیزه در سواحل ایتالیا و فرانسه رواج یافت و سبب توسعه ابزار غواصی مدرن مانند ماسک غواصی شد. در دهه 30، یک ایتالیایی ناشناس از کپسول اکسیژن برای تنفس در زیر آب استفاده کرد و اندک اندک غواصی با استفاده از وسایل تنفسی در بین ایتالیایی ها گسترش یافت.

اندکی بعد، این روش جدید غواصی مورد توجه فرماندهان نیروی دریایی ایتالیا قرارگرفت. آنها اولین واحد نیروی مخصوص غواص را پایه گذاری کردند. این واحد بعدها توسط آمریکایی ها و بریتانیای ها مورد تقلید قرارگرفت.

در اکتبر1935، 2 افسر جزء یک طرح انقلابی از سلاحی جدید را ارائه کردند که بعدها به عنوان اژدرانسانی معروف شد. نیروی دریایی ایتالیا از قدرت این سلاح جدید هیجان زده شد و 3 ماه بعد دستور داد تا آن را در جزیره لاسپیتزا آزمایش کنند.

شاهزاده جونیو والریو بورگزه -معروف به "شاهزاده تاریکی"- اولین واحد کماندوی غواص یا "ماس" را در سال 1938 تشکیل داد. این واحد حاصل  تحقیقات و تلاشهای دو نفر بود؛ سرگرد تزئو تزئی و سرگرد الیوس توسکی از نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا. آنها توانستند اندیشه های پائولوچی و روستّی را زنده کنند.


نشان Xª MAS

در سال1940، سرفرماندهی نیروی دریایی، واحد اول ماس را تحت فرمان ارنستو فورزا و با نام واحد دهم ماس یا "ماس دسیما" تجدید سازماندهی کرد. ایتالیا به صورت مخفیانه به ساخت اژدرهای انسانی پرداخته بود و تصمیم داشت تا آن را در جنگ آینده چونان برگی برنده بکارگیرد. مردان غورباقه ای تمرین با اژدرهای انسانی را آغازکردند. در ادامه این توسعه، فورزا در آکادامی نیروی دریایی ایتالیا -در بندر کوچک سان لئوپولد- یک مدرسه آموزش غواصی تاسیس کرد.

تمام پرسنل نیروهای مسلح ایتالیا که تجربه غواصی داشتند به این مدرسه فرستاده شدند اما تنها تعداد محدودی از آنها برای هدایت سلاح جدید انتخاب شدند. واحد جدید شامل دو واحد کوچکتر بود؛ یک واحد متخصص در عملیات غواصی بود و دیگری متخصص استفاده از اژدرهای انسانی. سرگرد تزئو تزئی برای هر کدام وسایل مخصوصشان را توسعه داده بود.


Teseo Tesei.jpg

سرگرد تزئو تزئی از بنیان گذاران دسیما ماس. او در طی عملیات در سال 1941 کشته شد.

اژدر انسانی

اژدر انسانی یک سلاح سری ایتالیایی بود که بعدها توسط بریتانیایی ها نیز مورداستفاده عملیاتی قرارگرفت. این اژدرها برای حمله به کشتی های دشمن که در بنادر لنگر انداخته بودند بکارگرفته می شد.

این اژدرها به موتورهای الکتریکی مجهز بودند و توسط 2 نفر خدمه که لباس غواصی پوشیده بودند هدایت می شدند. آنها اژدر را با سرعتی کم به سمت کشتی دشمن هدایت می کردند و پس از رسیدن به آن، توسط مینهای چسبنده کشتی را منفجر می کردند. پس از چسباندن مین، خدمه باید سعی می کردند که هرچه سریعتر با اژدر خود از مهلکه بگریزند.

در هنگام عملیات، اژدرانسانی توسط یک کشتی دیگر (معمولا زیردریایی) تا نزدیکی هدف حمل می شد. بیشتر حملات در طول شب و زمانی که ماه در آسمان نبود انجام می گرفت تا مخاطرات به حداقل برسند.

پس از حملات موفقیت آمیز ایتالیایی ها در مدیترانه و کشف چگونگی انجام آنها، بریتانیایی ها هم به استفاده از اژدرهای انسانی روی آوردند. این اژدرها را ایتالیایی ها "خوک" و بریتانیایی ها "ارابه" می نامیدند. کمی بعد و در طی جنگ جهانی دوم، آلمان، روسیه و ژاپن هم به ساختن نمونه هایی از این سلاح روی آوردند.

اژدرانسانی معمولا توسط خدمه ای که در صندلی جلو نشسته است هدایت می شود. اژدرهای قدیمی برای ناوبری تنها مجهز به قطبنما بودند اما اژدرهای امروزی را به وسایل مدرن هدایت مانند جی پی اس، سونار و وسایل ارتباطی مجهز کرده اند.


File:Maiale at gosport.jpg

اژدر انسانی ایتالیایی در موزه نیروی دریایی سلطنتی


File:Maiale.jpg

شبیه سازی عملیات دسیما ماس

 آغاز درگیری ها

در روز دهم ژوئن1940، هنگامی که رژیم فاشیست ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد واحد دهم ماس نیز فعالیتهای نظامی خود را آغازکرد.

تاریخچه عملیاتی دسیما ماس

سال1940

·        10ژوئن؛ موسیلینی به بریتانیا اعلام جنگ داد.

·   21 آگوست؛ زیردریایی ایتالیایی ایریده برای حمله به جبل الطارق بندر لاسپیتزا را ترک کرد. در خلیج بومبا -در ساحل لیبی- این زیردریایی 4 فروند اژدر انسانی را سوارکرد. هواپیماهای ناوهواپیمابر اچ ام اس ایگل زیردریایی را تعقیب کرده و غرق کردند. این، اولین تلفات جنگی واحد دسیما ماس بود.

·   21 سپتامبر؛ زیردریایی گوندار در حالیکه 3 فروند اژدر انسانی و 8 خدمه آنها را حمل می کرد از لاسپیتزا خارج شد. در 28 سپتامبر، گوندار به اسکندریه رسید اما توسط کشتی ها جنگی بریتانیا کشف شد و در اثر حمله آنها غرق شد. خدمه آن تسلیم شدند.

·   24 سپتامبر؛ زیردریایی شیره بندر لاسپیتزا را به همراه 3 اژدر انسانی و 8 نفر خدمه آنها ترک کرد. در روز 29 سپتامبر، در نزدیکی جبل الطارق به زیردریایی دستور بازگشت به لامادالنا داده شد چراکه ناوگان بریتانیا بندر را ترک کرده بودند.

·   21اکتبر؛ دوباره شیره به جبل الطارق اعزام شد. این بار، اژدرهای انسانی وارد بندرگاه شدند اما نتوانستند هیچ کشتی را منفجر کنند. 2 نفر از خدمه آنها اسیر شدند و 6 نفر دیگر به اسپانیا فرارکردند و به ایتالیا بازگردانده شدند.

1941

·   25مارس؛ ناوشکنهای کرسپی و سلا بندر لروس را در شبهنگام ترک کردند. هر کدام از آنها 3 قایق موتوری کوچک حمل می کردند و در هر قایق 300کیلوگرم تی ان تی وجود داشت. قایقها را در 10 مایلی ساحل جزیره کرت پیاده کردند. در خلیج سودا، چند ناو و کشتی کمکی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا لنگر انداخته بودند. قایقها در مسیر طعمه های بی حرکت و از همه جا بی خبر قرارگرفتند و راننده ها پس از تثبیت جهت قایق، از آنها بیرون پریدند. پس از برخورد، قایقها منفجر شدند. 2 قایق به رزمناو یورک برخورد کردند و منفجر شدند. موتورخانه و انبار مهمات یورک آسیب دیدند و یورک بعدها توسط پرسنلش غرق شد. یک نفتکش نروژی نیز آسیب دید و در حال یدک شدن به بندر اسکندریه غرق شد. بقیه قایقها به هدف اصابت نکردند. ایتالیایی های متهور اسیر شدند.


File:HMS-York-RM-Sirio.jpg

عکسی که اچ ام اس یورک به گل نشسته را درحال بازدید توسط گروهی از ملوانهای ایتالیایی ناوشکن سیریو نشان می دهد.

·   25می؛ شیره بندر لاسپیتزارا به همراه 3 فروند اژدرانسانی ترک کرد. در اسپانیا زیردریایی، 6 خدمه آنها را به صورت پنهانی سوارکرد. در جبل الطارق آنها هیچ کشتی را پیدا نکردند که مورد هجوم قراردهند و سعی کردند که یک کشتی را غرق کنند اما موفق نشدند. خدمه دسیما از طریق اسپانیا به ایتالیا بازگشتند.

·   26جولای؛ 2فروند اژدر انسانی و 10 قایق کوچک برای حمله به والتا -در جزیره مالت- به همراه مواد منفجره ایتالیا را ترک کردند. آنها نتوانستند هیچ کشتی را غرق کنند چراکه زیر آتش شدید توپخانه ساحلی و هواپیماهای بریتانیا قرارگرفتند. 15 نفر از افراد واحد کشته و 18 نفردیگر اسیر شدند.

·   27جولای؛ در سپیده دم سرگرد تزئی -هنگامی که با اژدر خود به یک شاه تیر در ورودی آبهای بندر برخوردکرد- کشته شد. 6فروند قایق سریع السیر، 2 فروند اژدرانسانی و 2 قایق دسیما از بین رفتند. این فاجعه دسیما را وادارکرد تا ارزیابی جدیدی از روشهای خود بکند. یکی از قایقها به دست بریتانیایی ها افتاد و پس از جنگ در موزه والتا به نمایش گذاشته شد.

·   10 سپتامبر؛ شیره به همراه 3 فروند اژدرانسانی از لاسپیتزا به راه افتاد و 6 خدمه اژدرها را به صورت مخفیانه در اسپانیا سوارکرد. در جبل الطارق اژدرهای انسانی توانستند 3 فروند کشتی را غرق کنند و خدمه اژدرها تا اسپانیا شنا کردند و -جز 2نفر از آنها- به ایتالیا بازگشتند. این دو نفر احتمالا در اثر انفجار خرج انفجاری کشته شدند.

·   3دسامبر، شیره با 3فروند اژدرانسانی لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس به صورت مخفیانه 6 خدمه آنها را سوارکردند که لویجی دوراند دلاپنه معروف در میان آنها بود. در 19 دسامبر، زیردریایی به اسکندریه رسید و اژدرهای انسانی خود را در فاصله 10 مایلی بندر رها کرد. دلاپنه فرماندهی گروه را برعهده داشت. آنها زمانی که بریتانیایی ها نرده های محافظ بندر را برای عبور 3 فروند ناوشکن خود گشودند وارد بندرگاه شدند. پس از نصب خرجهای انفجاری، افراد گروه به روی آب آمدند و دستگیر شدند. آنها از پاسخ دادن به سوالات بریتانیایی ها سرباززدند. دلاپنه متوجه شد که آنها را در بالای قسمتی از اچ ام اس والیانت که بمبگذاری شده بود نگه داشته اند. 15 دقیقه قبل از انفجار، او درخواست کرد که با ناخدای کشتی ملاقات کند تا نزدیک بودن انفجار را گوشزد کند اما از دادن هر اطلاعات دیگری خودداری کرد. یک فروند تانکر و نبردناوهای والیانت و کویین الیزابت در این عملیات غرق شدند.

1942

·   29 آوریل؛ زیردریایی آمبرا به همراه 3 فروند اژدرانسانی، لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس ،6 خدمه اژدرها به صورت مخفیانه سوار زیردریایی شدند. در روز 14 می، زیردریایی به اسکندریه رسید. آمبرا شناسایی شد و نتوانست به کشتی ها حمله کند. تمام خدمه اژدرهای انسانی دستگیرشدند.

·   جولای؛ مردان غورباقه ای ایتالیا یک پایگاه مخفی در نزدیکی جبل الطارق برپاکردند. این پایگاه در حقیقت یک ویلا بود که صاحب آن یک افسر ایتالیایی بود که با یک زن اسپانیایی ازدواج کرده بود. حمله از این پایگاه، سخت و پرهزینه بود و به همین دلیل آنها از یک کشتی باری -که در طرف دیگر ساحل جبل الطارق به گل نشسته بود- استفاده کردند. این کشتی ایتالیایی اولترّا نام داشت و پایگاه مردان دسیما شد. تمام تجهیزات به صورت پنهانی از اسپانیا وارد کشتی شدند. حملات چندی توسط این پایگاه انجام گرفت.


Olterra at Algeciras.jpg

اولترّا

·   3جولای؛ 12 غواص ایتالیایی از پایگاه اولترّا تا جبل الطارق شناکردند و پس از غرق 4 فروندکشتی به سلامت به پایگاه خود بازگشتند.


 در مخفی که در زیر اولترّا ساخته شده بود

·   29 آگوست؛ ناوشکن اچ ام اس اریگ توسط یک اژدر انسانی که به اژدر جنگی مسلح شده بود مورد اصابت قرارگرفت و 6 نفر از خدمه آن کشته شدند. اریگ به اسکندریه یدک شد ولی دیگر قابل استفاده نبود و پس از جنگ اوراق شد.

·   4دسامبر؛ آمبرا برای حمله به الجزیره به همراه 2 اژدر انسانی و مردان غورباقه ای به راه افتاد. 10 نفر غواص به همراه اژدرهای انسانی به راه افتادند اما به دلیل فاصله زیاد نتوانستند به بندر برسند. آنها به کشتی های خارج از بندر حمله کردند. 2 فروندکشتی غرق شد و 2 فروند دیگر آسیب دیدند.

·   17دسامبر؛ 3 اژدر انسانی به همراه 6خدمه خود پایگاه اولترّا را برای حمله به 3 فروند نبردناو بریتانیایی در جبل الطارق ترک کردند. یک قایق نگهبان بریتانیایی توانست با مواد منفجره یکی از اژدرها را غرق کند. یک قایق دیگر بریتانیایی به اژدر دیگر شلیک کرد و خدمه آن تسلیم شدند. اژدر دیگر با یک خدمه به پایگاه بازگشت.

1943

·   8می؛ 3 اژدرهای انسانی در هوای نامساعد از اولترّا به مقصد جبل الطارق به راه افتادند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی بریتانیایی به سلامت به پایگاهشان بازگشتند.

تصویر9:یک فروند تانکر نروژی که توسط اژدرهای انسانی پایگاه الترا در آگوست سال1943 غرق شد.

·        25جولای؛ پیترو بادوگلیو به جای موسیلنی رئیس دولت ایتالیا شد و موسیلینی به دستور پادشاه ایتالیا بازداشت شد.

·        جولای1943؛ بعضی منابع ادعا می کنند که کشتی کایتونا در ساحل ترکیه توسط دسیما غرق شد.

·   3آگوست؛ 3 فروند اژدر انسانی اولترّا را برای حمله به جبل الطارق ترک کردند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی به اولترّا بازگشتند. یکی از پرسنل گروه حمله کننده اسیرشد.

·        آگوست؛ بعضی از منابع ادعا می کنند که کشتی باری نروژی فرنپلانت در ترکیه توسط دسیما منفجر شد.

·   8سپتامبر؛ ایتالیا به متفقین تسلیم شد. اولترّا به جبل الطارق یدک کشیده شد و بریتانیایی ها فهمیدند که چه اتفاقاتی در آن افتاده است.

·        سپتامبر؛ در طی محاصره لنینگراد یک گروه از کماندوهای غواص روسیه وارد پایگاه دریایی آلمانها در استرلنا -در نزدیکی لنینگراد- شدند و قایقهای رزمی دسیما را در آنجا منفجر کردند.

·   2اکتبر؛ یک اژدر انسانی بزرگ که 4 نفر خدمه داشت برای حمله به جبل الطارق به راه افتاد اما زمانی به آنجا رسید که ایتالیا تسلیم شده بود. حمله لغوشد.

·   اکتبر یا نوامبر؛ غواصان بریتانیایی به بریندیسی در ایتالیا رفتند و با غواصان ایتالیایی که به متفقین تسلیم شده بودند و آنها که قبلا اسیر شده بودند یک واحد غواصی تشکیل دادند.

پس از تسلیم ایتالیا


پوستر سربازگیری برای خدمات جانبی دسیماماس که بانوان را برای پیوستن به دسیما تشویق می کند.

تعدادی از پرسنل ماس که در قسمتهای اشغال شده توسط آلمانها بودند به نیروهای جمهوری سوسیالیستی ایتالیا تحت فرمان شاهزاده بورگزه پیوستند و به نفع متحدین به جنگ ادامه دادند. دسیما با نیروهای مسلح آلمان مذاکره کرد و به توافق رسیدند که دسیما خودمختاری وسیعی داشته باشد. قرار شد که دسیما زیر پرچم ایتالیا ولی تحت کنترل آلمانها بجنگند. بورگزه به عنوان فرمانده واحد شناخته می شد.

ایدئولوژی

هسته اصلی ایدئولوژی دسیما، "شرافت" در دفاع از ایتالیا در برابر "خیانت تسلیم به متفقین" بود. از دیگر عقاید آنها می توان به عقاید ضدسامی -دراثر نفوذ عقاید نازیها- و دفاع از تمامیت ارضی ایتالیا در برابر متفقین اشاره کرد. طعنه آمیز آنکه، آلمان نازی قبلا قسمتهایی از شمال شرقی ایتالیا را جداکرده بود و آن سرزمینها را تحت نام تپه های آلپی و کناره های دریای آدریاتیک به سرزمینهای رایش ملحق کرده بود.

رابطه با جمهوری سوسیالیستی ایتالیا

رابطه با جمهوری ایتالیا چندان آسان نبود. در 14 ژانویه1944، موسیلینی سعی کرد بورگزه را بازداشت کند تا بتواند کنترل کامل دسیما را بدست گیرد. فرمان بازداشت با خوش شانسی به فرماندهی دسیما رسید. آلمانها به حل مسئله کمک کردند چرا که آلمان به تجهیزات و تجربه دسیما در دریای آدریاتیک احتیاج داشت.

واگذاری

آلمانها از افراد دسیما بیشتر برای جنگ با پارتیزانها استفاده می کردند تا در دریا. دسیما به دلیل جنایات جنگی بیشماری -که افرادش در برابر پارتیزانها و مردم غیرنظامی انجام دادند- بدنام شد. آنها در درنده خویی کاملا شبیه اس اس های نازی بودند. معمولا جنایات آنها در روستاها -که پارتیزانها قویتر بودند- انجام می گرفت.

هنگامی که جنگ در ایتالیا به پایان خود نزدیک شد، دسیما سرفرماندهی خود را به پیدمونت منتقل کرد و سعی کرد تا خود را با فعالیت در بازار سیاه تامین مالی کند. در 26 آوریل 1945و در شهر میلان، بورگزه نهایتا دسیماماس را منحل کرد. او سعی کرد تا به رم فرارکند. بورگزه از کمک سرویس اطلاعاتی آمریکا برخوردار شد و توسط آمریکایی ها بازداشت و حفاظت شد. بدین سان او از اعدام توسط پارتیزانهای ایتالیایی نجات یافت. آمریکایی ها مشتاق بودند تا از اطلاعات بورگزه برای مقابله با نفوذ گروه های پارتیزان کمونیست طرفدار شوروی استفاده کنند. آنها بورگزه را کمک کردند تا واحدهای ضداطلاعاتی را برای آمریکایی ها سازماندهی کند. آمریکایی ها تعداد زیادی از افراد بورگزه را در دستان پارتیزانها رها کردند تا پارتیزانها به خدمتشان برسند و این آخرین برگ از تاریخچه کماندوهای نیروی دریایی ایتالیا بود.

جمع بندی

کماندوهای دسیما در طی جنگ، 72190 تن از کشتی های جنگی متفقین و 130572 تن از کشتی های باری و تجاری آنها را به قعر دریا فرستادند. آنها نبردناوهای نیروی دریایی سلطنتی اچ ام اس والیانت و اچ ام اس کویین الیزابت، رزمناو سنگین اچ ام اس یورک، ناوشکنهای جرویس و اریگ و 20 فروند کشتی تجاری را غرق کردند. در طی جنگ، واحد مدال طلای شجاعت گرفت و اعضای واحد توانستند 29 مدال طلا، 104 مدال نقره و 33 مدال برنز شجاعت دریافت کنند.

کماندوهای دسیماماس نه تنها مهلک بودند بلکه با تیزهوشی از پس مشکلات برمی آمدند. بریتانیایی ها تا زمان تسلیم شدن ایتالیا به راز اولترّا پی نبردند و تازه آن زمان بود که فهمیدند این تیرهای غیب از کجا بر سرشان می بارد. در حقیقت،اولترّا اسب تروای جنگ جهانی دوم بود. زمانی که بریتانیا آموزش کماندوهای غواص خود را از روی الگوی دسیماماس آغاز کرد، کارآموزان بریتانیایی عکسهای دسیماماس را در خوابگاه های خود نصب می کردند. بعدها نیز آمریکا نیروی ویژه سیل را با استفاده از تجربیات ایتالیایی ها و بریتانیایی ها تشکیل دادند. حقیقت این است که افراد دسیماماس در تخصص خود اولین بودند و این واحد را می توان پیشتاز جنگهای کماندویی در دریا دانست.

نویسنده:رضاکیانی موحد

منبع:مجله جنگ افزار

نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت دوم

ژنرال آمالریک

قسمت اول

ژنرال لوییس ماری ژاک آمالریک ،وزیر جدید جنگ، در تلاش برای بکارگیری سیستماتیک این نوآوری یک هیئت نظامی در سال 1792 تشکیل داد تا روشهای مؤثری برای توسعه ی توپخانه ی اسبی، آموزشها و تجهیزات لازم را فهرست بندی کنند. برخلاف اتریشی ها، که خدمه ی توپ را بر صندلی های مخصوصی ،که روی شاسی توپ نصب شده بود، جابجا می کردند، فرانسوی ها به اهمیت تحرک پی بردند و از روش پروسی ها ،که در آن هر سرباز بر روی اسب خود می نشست، پیروی کردند. همچنین فرانسوی ها یک ذخیره ی اسب ایجاد کردند که بتوانند تلفات وارد شده به اسبها را جایگزین کنند. کشش به سوی تحرک مطلق نبود و اجبار به توافقی بین تحرک توپهای سبکتر با قدرت آتش توپهای سنگین تر سبب شد تا هیئت کارشناسی قدرت آتش را ترجیح بدهد. در واحدهایی که امکان داشت گروهان ها به توپهای 8 یا 12 پاوندی و یک یا دو قبضه هویتزر 6 اینچی و مهمات کافی مجهز شدند. تجربیات بعدی نشان داد که توپهای 12 پاوندی خیلی کند هستند در حالیکه کمبودها استفاده از توپ ها 4 پاوندی را الزامی کرد. توپهای 6 پاوندی سال یازدهم بهترین نوع برای توپخانه ی اسبی بودند. با ادامه ی موفقیتها، تعداد این گروهان ها در سال 1793 ،قبل از به رسمیت شناختن توپخانه ی اسبی در سال 1794، به 30 گروهان افزایش یافت. ارتش ناپلئون ،در بهترین حالت خود، 54 گروهان توپخانه ی اسبی در اختیار داشت.


توپخانه ی اسبی اتریشی. همانطور که در تصویر دیده می شود قسمتی از خدمه در کنار خود توپ جای گرفته اند.


توپ 6 پاوندی سال یازدهم

اکنون، فرانسه توپخانه ی متحرک مورد نیاز برای ایفای وظایف مورد نظر ناپلئون را در اختیار داشت. اما برای اینکه این توپخانه در یک نبرد قاطع نقشی داشته باشد ابتدا باید با آموزه ای که در آن خنثی کردن توپخانه ی دشمن اولین وظیفه ی توپخانه ی خودی شناخه می شد مقابله کند. تنها با هدف قرار دادن پیاده و سواره نظام حریف بود که توپخانه تبدیل به یک سلاح تعیین کننده در میدان نبرد می شد. تحرک توپخانه ی اسبی سبب تجدید نظر در نحوه ی بکارگیری توپخانه شد؛ به ویژه نظرات دستوچس ،بازرس عمومی توپخانه در 1720، که می گفت توپخانه باید پیاده نظام را برای پشتیبانی دنبال کند تا آنها را در انجام وظایفشان با قدرت آتش خود یاری گوید مورد توجه قرارگرفت. این امر بیشتر با هدف قرار دادن پیاده نظام دشمن ،که با حرکات خود آرایش خودی را تهدید می کردند، صورت می گرفت تا با هدف قرار دادن توپخانه ی او. بر خلاف این نظریه، عده ای از مزایای آتش بر علیه توپخانه ی دشمن ،به جای حمله به پیاده نظام، دفاع می کردند. آنها احساس می کردند که یک قبضه توپ دشمن از دویست نفر سرباز با ارزش تر است. همچنین، آنها باور داشتند که تلفات وارده بر توپچی های ماهر دشمن در توانایی های آینده ی او اثر خواهد گذشت در حالیکه سربازپیاده را به راحتی می شد جایگزین کرد.

Frederick II of Prussia - Source: Wikimedia Commons

فردریک کبیر

فردریک کبیر در طی دهه ی 1740 نتیجه گرفت که توپخانه باید پیاده نظام دشمن را هدف قرار دهد تا به موفقیت پیاده نظام و سواره نظام خودی یاری کند چرا که شکست پیاده نظام خواه ناخواه توپخانه ی دشمن را بدون پشتیبانی و آماده برای سرکوب قرار می داد. ندای قدرتمند او با صدای یک اصلاح طلب معتبر دیگر ،کنت گیبرت کنسول جنگ فرانسه بین اکتبر 1787 تا جولای 1789، تقویت شد. او اعتقاد داشت که برای تسهیل پیروزی، نقش توپخانه باید پشتیبانی و تقویت پیاده نظام خودی با بمباران نقاط مهم در زمان آماده شدن برای حمله و تقویت نقاط ضعف خودی باشد. کنت گیبرت ،به دلیل دقت کم یک توپ منفرد، باور داشت که برای ایجاد یک تأثیر قاطع توپهای زیادی باید آتش خود را بر روی منطقه ای که تعداد زیادی پیاده نظام در آن هستند متمرکز کنند. هدف اصلی باید حمله به زمینی باشد که توسط دشمن اشغال شده و اینکه با آتش راه پیاده نظام خودی باز شود. بنابراین آتش توپخانه می توانست تلفات زیادی بر دشمن وارد کند و آرایش دشمن را تحلیل برد. این نظرات ،که زودتر از این شناخته شده بوند، تا زمانیکه به صورت پایه های آموزه ی توپخانه ی ناپلئونی تبدیل شدند هیچگاه نتوانستند به صورت سیستماتیک بکارگرفته شوند.

Guibert.jpg

کنت گیبرت

به صورت سنتی، توپهای سنگین در زمینهای مرتفع ،جاییکه آنها بدون تحرک مستقر می شدند، برای پشتیبانی پیاده نظام شلیک می کردند در حالیکه توپخانه ی هر گردان در طول جبهه پخش می شدند. بیشترین آرایش توپخانه در جناحین سپاه قرار می گرفت تا از محاصره شدن نیروی خودی جلوگیری کند. زمانیکه توپخانه ی جدید اجازه داد تا توپخانه برای پشتیبانی از پیاده نظام خودی در جبهه مانور کند اصلاح طلبان به بهینه کردن روشها برای رسیدن به اهداف توپخانه پرداختند. گیبرت به جای پخش کردن توپ ها در تمام طول خط از جمع کردن آنها در واحدهای بزرگ دفاع می کرد چرا که پراکنده کردن توپها بیشتر از اینکه یک عامل تأثیرگذار باشد تنها یک عامل ایذایی بود: "هدف اصلی توپخانه نباید نابود کردن افراد دشمن در تمامی طول جبهه باشد بلکه توپخانه باید سبب ایجاد آشفتگی یا رخنه در قسمتی از جبهه ی دشمن ،خواه در مقابل نقاطی که یک حمله ی سودمند می تواند انجام شود یا تقریبا نزدیک جایی که حمله می تواند با بیشترین موفقیت انجام شود، باشد."

توپخانه ی اسبی فرانسه در زمان ناپلئون

عقاید گیبرت توسط شوالیه ژان دی بومون دو تیل در کتابش تکمیل شد و گسترش یافت. پایه های نظریه ی دو تیل این باور بود که اثر تعداد زیادی توپ متمرکز شده بر یک نقطه بیشتر از اثر همان تعداد توپ است که در گروهان های جدا از هم شلیک می کنند. همان طور که لسپیناسیه در کتابش سازماندهی آزمایشی توپخانه (1800) ذکر می کند، تاثیر روانی آتش متمرکز در جایی که مجروحان در یک محدوده ی کوچک بر زمین افتاده اند بیشتر از توپ های منفرد است. بنابر این، دو تیل می گوید: "لازم است که توپخانه در نقاط مورد حمله ،که ممکن است به پیروزی قطعی بیانجامد، جمع شوند. به آتشبارهایی که آسیب دیده اند کمک شود و این واحدها بدون جلب توجه دشمن جایگزین شوند تا از افزایش روحیه ی او و کاهش روحیه سربازان خودی جلوگیری شود. بنابراین توپخانه ای که با هوشمندی متمرکز می شود به نتایج قاطعی دست می یابد." دو تیل ادامه می دهد: "این بحث را بیشتر ادامه نمی دهیم، لازم است که توپخانه بر نقاط حساس دشمن و نقاط ضعیف خودی ،که بیشترین تهدید را دریافت کرده اند، متمرکز شود و بهترین آتش را بریزد.... درحالیکه توپهای دیگر تظاهر به تهدید می کنند."


توپخانه ی پشتیبان باید به سرعت حرکت کند تا با استفاده از اصل غافلگیری به دشمن حمله کند. توپها باید در فاصله ی 500 تا 1000 یاردی ،فاصله ای که می توانند با دقت و آتش قاطع با دشمن درگیر شوند، وارد عمل شوند. در این فاصله، توپهای سبکتر باید به خاطر وزن کمترشان توسط توپهای بزرگتر ،که می توانند توپهای سنگین دشمن را سرکوب کنند، حمایت شوند. آتشبارها باید در جایی مکان یابی شوند که بتوانند بیشترین تعداد نفرات دشمن را زیر ضرب بگریند و با آتش عمودی ستونها و با آتش افقی خطوط دشمن را در هم شکنند. هنگامی که که توپخانه صفوف دشمن را به هم ریخت یک حمله ی پیاده نظام باید آغاز شود "چرا که پیروزی که توسط توپخانه ایجاد شده تنها به شجاعت سربازان بستگی دارد." ناپلئون زیر نظر دو تیل و برادرش در مدرسه ی توپخانه ی اوکسون تحصیل می کرد و بنابراین به سرعت آموزه ی توپخانه ی دو تیل را پذیرا شد به ویژه این باور که "اگر آتش توپخانه در یک نقطه متمرکز شود به زودی یک رخنه [در صفوف دشمن] ایجاد می شود ،موازنه [نیروها] به هم می خورد و چیزهای دیگر اهمیتی ندارند."

ناپلئون در سن 23 سالگی

پذیرش مشتاقانه ی تمرکز آتش سبب حذف نهایی توپخانه ی گردان و آتشبارهای کوچک شد. در بهترین حالت، این توپها اصل تمرکز آتش را خنثی می کردند و اگرهم اتفاقا آتش آنها با آتش توپخانه ی متمرکز همگرا می شد ضربه آن را پراکنده می ساختند. توپخانه ی گردان ،بیشتر از اینکه به عنوان یک سلاح هجومی درنظر گرفته شود، در اصل یک سلاح دفاعی بود که برای پوشش دادن آرایش خودی، حرکات جناحی و عقب نشینی بکارگرفته می شد. در آن دوران وظیفه ی اصلی توپخانه ی گردان را روحیه دادن به واحدهای خودی می دانستند. فردریک در یک کوشش برای جبران افت کیفیت پیاده نظامش تعداد بیشتری از این توپها را بکارگرفت. استفاده از توپخانه ی گردان به خاطر کم کردن سرعت گردانها ،درحالی که بسیاری از فرماندهان از کاربرد صحیح آنها چشم پوشی می کردند، بیشتر کاهش می یافت. در سال 1740 مارشل بله ایسل قادر بود تا تعداد بیشتری از توپ های گردان را بکاربگیرد چرا که باور داشت تحرک و نرخ آتش بالای آنها می تواند آنها را برای پشتیبانی پیاده نظام توسط آتش اختصاصی هر واحد یاری کند. در نبرد فونتنوی (11 می 1745) ثابت شد که توپها برای ایفای نقش پشتیبانی زیاده از حد بی تحرک هستند. در سال 1756، توپ های سریعتر روستینگ[i] جایگزین توپهای سوئدی شدند. به هر حال، بسیاری، از جمله گریبووال احساس می کردند که نرخ آتش آنها نمی تواند پراکندگی آتش شان را جبران کند. به دلیل عملکرد ضعیف، توپ خانه ی گردان پس از جنگهای 7 ساله کنار گذاشته شد.


در سپتامبر 1791، دو نوع توپ برای هر یک از گردانهای گارد ملی و برای گردانهای داوطلبان در مارس 1792 تصویب شدند. در سالهای 1791 تا 1794 توپخانه ی گردان دارای یک برتری سیاسی نسبت به گروهان های معمولی شد. این توپها و خدمه ی داوطلبشان از محافظه کاری ارتش ثابت برکنار نگه داشته شدند و در عوض توپخانه ی انقلاب نام گرفتند. بنابراین، توپخانه ی گردان نه به خاطر مورد استفاده اش بلکه به دلیل استفاده ی چندمنظوره به عنوان توپخانه ی صحرایی ،بدون تقویت کردن موقعیت ارتش ثابت، رشد کرد. با وجود برتری سیاسی شان، توپهای گردان ،بدون اینکه اینکه قدرت آتش پیاده نظام را تقویت کنند، بازهم در برابر توپهای دیگر ضعیف بودند. توپخانه ی گردان در سال 1795،با هراس از اینکه بهتر از گذشتگان خود نباشند، به یک قبضه در هر گردان کاهش پیداکرد. در پی افزایش حرفه ای گرایی در پیاده نظام از سال 1796 به بعد، این توپها دیگر مورد نیاز نبودند و در سال 1798 از واحدها جمع آوری شدند.


این نوآوری ها به نفع ناپلئون بود و او را مطمئن کرد که با پشت سرگذاشتن محدودیتهای قبلی ،به ویژه پراکندگی بکارگیری توپخانه ی سابق، به نقطه ی اوج تحرک در توپخانه رسیده است. اکنون، توپخانه تحرک لازم را ،که اجازه می داد تا به صورت ثابت در یک نقش فعال بازی کند، به دست آورده بود: آتشبارهای متمرکزی که هدفشان نابودکردن یا از هم گسیختن نقاط کلیدی آرایش دشمن به منظور آماده شدن حمله ی پیاده نظام خودی بود. به هرحال، یک شکاف بزرگ بین تئوری و واقعیهای عملی وجود داشت. علاوه بر کمبود مواد اولیه، زیرساختهای لازم برای تمرکز و همیاری واحدهای بزرگ توپخانه وجود نداشت. از سال 1807 به بعد ناپلئون قادر بود تا این زیرساختها را توسعه ببخشد و تاکتیکهایی را،که به مدت طولانی توسط اصلاح طلبانی مانند گویبرت و دو تیل از آنها دفاع می شد، تکمیل کند. این تغییرات با بلوغ توپخانه همزمان شدند. یک افزایش عمومی در تعداد توپها و مخاصمات اروپای مرکزی فرصت دادند تا تغییرات معنا داری ایجاد شود و این حقیقت مورد توجه قرارگیرد که توپخانه می تواند به منظور کم کردن تلفات فرانسه در میدان نبرد استفاده شود. چنین تجدید نظری در تاکتیکهای توپخانه یک تجدید نظر اساسی در تاکتیکهای پیاده نظام را می طلبید.


قبل از اینکه ناپلئون بتواند امیدوار باشد که توصیه های گویبرت یا دو تیل را پیاده کند نیاز به اجرای اصطلاحاتی معنا دار بود. توپخانه ی دوران سلطنت هنوز از آماتوری ،که افرادش را در سازماندهی و اجرای دستورات ضعیف می کرد، رنج می برد. عمدتا دلیل این کاستی ها جوانی توپخانه ی فرانسه ،به عنوان یک واحد مستقل رزمی، بود. از زمان تأسیس توپخانه در سال 1671، سپاه توپخانه ی سلطنتی به عنوان یک هنگ پیاده ثبت شد. با وجود اینکه این واحد در سال 1774 به عنوان یک واحد مستقل شناخته شد هنوز تا سال 1793 به صورت کامل از پیاده نظام مستقل نشد. به هرحال در سال 1797 با توپخانه به عنوان یک واحد با اولویت بالا موافقت شد. اما وابستگی طولانی توپخانه به پیاده نظام دیدگاه محافظه کارانه ای را در توپخانه رواج داده بود. گویبرت ،که در دیگر مسائل پیشگام به حساب می آمد، توپخانه را به عنوان یک واحد فرعی می دید. او ،با وجود محافظه کاری اش، حرکات تاکتیکی را در پاسخ به ساده سازی های پیاده نظام و سواره نظام دوران انقلاب تغییر داد که سبب می شد زمان لازم برای آوردن توپها به پای کار کوتاه شود. این مانورها اساس آیین نامه ی 1791 را شکل دادند و در طی جنگهای دوره ی انقلاب و ناپلئون مورد استفاده قرار گرفتند. در مقابل، دو تیل از این نکته دفاع می کرد که پیشرفتهای اخیر در توپخانه ارتش این کشور را قادر می سازد تا با شیوه ای کاملا مستقل وارد عمل شود اگرچه درشرح دقیق مانورهای مورد نظر خود ناکام ماند.

این فقدان در آیین نامه های رسمی درحال تبدیل شدن به یک معضل بود. آیین نامه هایی که در روز اول آوریل 1792 صادر شدند بیشتر به سازماندهی توپخانه می پرداختند تا مانورهای عملی. در عوض، دستورالعملهای توپخانه در سطح واحدها توسعه داده شدند. گارد امپراطوری ناپلئون دستورالعمل های خود را در سال 1812 منتشر کرد اگرچه آنها یک آیین نامه ی رسمی برای تمام ارتش نبودند. کاری که توپخانه ی فرانسه را به داشتن یک مرجع استاندارد نزدیک تر کرد کتابی بود که ژنرال ژان ژاکوس باسیلین نوشت. کتاب دستور العملهای توپخانه ،اثر تئودور د اورتبوی، نیز به صورتی وسیع بکارگرفته شد.

کوتاه زمانی پس از اینکه ناپلئون در سال 1799 به مقام کنسول اولی رسید یک ستاد بزرگ توپخانه زیر کنترل مستقیم خودش ایجاد کرد و افسران این ستاد را به سرپرستی سلاح ها و مهمات تولید شده، توپهای مستقر بر روی دژها و مدارس آموزش توپخانه گماشت. این افسران همچنین به عنوان ستاد توپخانه ی واحدهای جنگی خدمت می کردند. با این وجود، تا سال 1809 طول کشید تا پست بازرس عالی توپخانه ،که در سال 1790 حذف شده بود، دوباره احیا شود. از سال 1806 به بعد، ناپلئون سازماندهی مجدد توپخانه را شروع کرد و به هر لشکر پیاده یک گروهان توپخانه ی عادی و یک گروهان توپخانه ی اسبی اختصاص داد. لشکرهای سواره نظام سبک اسلحه تنها دارای یک گروهان توپخانه ی اسبی شدند در حالیکه لشکرهای سواره نظام سنگین اسلحه دو گروهان توپخانه ی اسبی داشتند. برای هر سپاه دو گروهان ذخیره ی توپخانه ،که حداقل یکی از آنها یک گروهان توپخانه ی 12 پاوندی بود، و یک گروهان توپخانه ی اسبی درنظر گرفته شد. به علاوه، یک توپخانه ی ذخیره نیز زیر نظر مستقیم شخص ناپلئون قرار داشت. توپخانه ی ذخیره در سطح یک سپاه یا ارتش مفهوم جدید نبود. ارتشهای فرانسوی به صورت سنتی یک واحد ذخیره ی خمپاره انداز را تحت فرمان مستقیم فرمانده ی خود داشتند. فردریک در سال 1763 ، هنگامی که توانست 70 قبضه توپ را جمع آوری کند، یکی از بزرگترین توپخانه های ذخیره را بوجود آورد. توپخانه ی ذخیره ی ناپلئون برای استفاده در مواقع و مکانهای حساس بود. در سال 1809، این نقش توسط توپخانه ی گارد سلطنتی اجرا شد. ناپلئون نقش این واحد نخبه را چنین خلاصه کرد: "در بیشتر نبردها، توپخانه ی گارد یک عامل [مؤثر در] تصمیم گیری است و از این رو اگر آن را در دست داشته باشم می توانم هرجا که لازم باشد آن را بکارگیرم."

به عنوان مرید دو تیل و شاگرد مشتاق گیبرت ،ناپلئون صمیمانه به روی نظرات آنها آغوش گشود پس چندان عجیب نیست که وی توپخانه را به عنوان کلید اصلی نوآوری های تاکتیکی آینده می نگریست. این دیدگاه در بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی دیگر نیز وجود داشت که وظیفه ی توپخانه را ایجاد تلفات توسط قدرت آتش  و وظیفه ی پیاده  نظام را بهره برداری از شکافهای بوجود آمده در آرایش دشمن می دانستند. این گرایش مستقیما ناشی از نفوذ نظریات دو تیل بود:" ما باید بیشترین تعداد سرباز و بیشترین تعداد توپخانه را در نقاطی که می خواهیم دشمن را بکوبیم جمع آوری کنیم درحالیکه در نقاط دیگر تنها تصویری از حمله را منعکس می کنیم... لحظه ای که سربازان ما باید حمله کنند با آتشباری توپخانه بر علیه سربازان و سنگرهای دشمن تعیین می شود."

زودتر از آن، فردریک چنین سیستمی را بکارگرفته بود و در نبرد اولموتز (1758) 60 قبضه توپ را بر علیه جناحین دشمن ،که توسط شلیک چهل پاره نابود شدند، متمرکز کرد. این سوابق با گرایش ناپلئون به توپخانه ترکیب شدند:" تنها با توپخانه است که نبرد به پیروزی می رسد."

با وجود نظر هلیار بلوک ،در این باره که هیچ کس نبرد ایلاوو (7-8 فوریه 1807) را یک نقطه عطف نمی داند، به نظر می رسد که دیدگاه ناپلئون نسبت به توانایی های توپخانه در اثر این نبرد ،جایی که توپخانه ی انبوه روسها قدرت این واحد را به خوبی ثابت کردند، شکل گرفته است. روسها به صورت سنتی از توپهای زیادی استفاده می کردند،در حقیقت، یک تیپ روسی از یک لشکر فرانسوی توپهای بیشتری در اختیار داشت. روسها با آتش انبوه توپخانه برای پشتیبانی سربازانشان قادر بودند که در طول تمام خطوط جبهه شان به دفاع و حمله بپردازند درحالیکه یک توپخانه ی ذخیره هم در اختیار داشتند. در ایلاوو ارتش روسها از نسبت توپ به سرباز 6 به 1000 سود می برد در حالیکه همین نسبت برای ارتش فرانسه 2 به 1000 بود. توپخانه ی روسها با بهره گیری از این برتری یک سپاه کامل فرانسوی را،که سپس زیر ضرب سواره نظام روسیه قرار گرفت، نابود کرد. سپاه فرانسوی در عرض 39 دقیقه به کلی از وضعیت عملیاتی خارج شد.

بر اساس اظهارات ژنرال آنتونی هنری دو جومینی، ناپلئون پس از این رویداد دستور داد تا استعداد توپخانه ی فرانسه افزایش بیابد. پس از آن، توپخانه ،که به صورت بی سابقه ای رشد کرد، به صورتی ثابت می توانست برای تهاجم ،وظیفه ای که تا قبل از آن بر دوش آتشبارهای منفرد و پیاده نظام بود، آماده باشد. با وجود این که ناپلئون قصد داشت تا به ازای هر 1000 سرباز 4 قبضه توپ داشته باشد اما تنها توانست به نسبت 3.3 به 1000 دست بیابد. این نسبت از نسبت 3.2 به 1000 ،که در سال 1793 ارتش انقلاب به دست آورده بود، چندان فراتر نمی رفت.

توپخانه ی فرانسه در نبرد لودی

ناپلئون توپخانه ی بزرگ را ،درحالیکه خاطر نشان می سازد اثر آن فراتر از تعداد توپها است، بکارگرفت:" هیچ چیز قادر به مقاومت [دربرابر آن] نیست، درحالیکه اگر همان تعداد توپخانه در عرض جبهه پخش شده باشند نمی توانند به همان نتیجه برسند." او این آتشبارها را با اضافه کردن گروهانهایی از توپخانه ی ذخیره به توپخانه ی لشکرها شکل داد. با سازماندهی توپخانه ی بزرگ به این شکل،نه به عنوان یک آتشبار بزرگ،  پخش کردن آتش و پیشروی ساده تر بود. با پراکنده کردن گروهانها در فاصله ی 50 تا 100 یاردی تأثیر آتش ضدتوپخانه می توانست به حداقل برسد. ریشه های فکری ناپلئون در این زمینه را می توان در اولین فرماندهی او در سال 1796 تشخیص داد. پس از اولین شلیک سنگین با 30 قبضه توپ در نبرد لودی (10 می 1796)، ناپلئون بکارگیری فزاینده توپخانه ی بزرگ را ادامه داد. در نبرد کاستیلیو (5 آگوست 1796) او 19 قبضه و در نبرد مارنگو(14 ژوئن 1800) 18 قبضه توپ را بکارگرفت در صورتی که در نبرد اشترلیتز (2دسامبر 1805) او دو توپخانه ی بزرگ ،به ترتیب، به استعداد  24 و 18 قبضه توپ تشکیل داد. یک واحد اضافی متشکل از 25 قبضه توپ در نبرد ژنا (14 اکتبر 1806) برای کوبیدن پروسی ها بکارگرفته شد. آتشبارهای او پس از سال 1807 ،به هرحال، بزرگتر بودند. در نبرد واگرام (5-6 جولای 1809) او 112 قبضه توپ برای پر کردن شکافی که در خطوط فرانسوی ها ایجاد شده بود در برابر سپاه سوم اتریش ،که درحال پیشروی بود، بکارگرفت. بعدتر در همان روز این توپها برای پشتیبانی از حمله ی قاطع ژنرال الکساندر مک دونالد شلیک کردند. متعاقبا در نبرد بورودینو(7 سپتامبر 1812) در حدود 200 قبضه توپ در چنین نقشهای دفاعی و هجومی آتش خود را متمرکز کردند. یک آتشبار بزرگ شامل 90 قبضه توپ ضد حمله ی مارشال میخاییل کوتوزوف بر علیه مرکز ارتش فرانسه را دفع کرد در حالیکه مارشال یواخیم مورا با استفاده از 100 قبضه توپ از توپخانه ی اسبی فرانسه پشتیبانی می شد.

ناپلئون همچنین رژیم آتشباری توپخانه اش را تغییر داد. بیشتر مکاتب سنتی توپخانه ،فردریک کبیر و دو تیل، ادعا می کردند که ذخیره ی مهمات باید بر اساس اهمیت اهداف تقسیم شود تا مهمات کافی برای لحظات حساس نبرد حفظ شود. ناپلئون با این نظر مخالف بود و از تعداد شلیک اندک توپخانه شکایت می کرد. او از آتش بی وقفه ،بی توجه به هزینه ی مهمات، دفاع می کرد و مراقب بود تا گلوله ی کافی همیشه در دسترس باشد. بر اساس نظرات او هر توپ باید همیشه 300 گلوله در دسترس داشته باشد.

قسمت سوم

[i] - Rostaing gun

نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت اول

بروس مک کوناچی

مترجم رضاکیانی موحد

تاریخ نگاران ادعا می کنند که تغییرات بدیهی در توپخانه ی دوران ناپلئون ،که از سال 1807 آغازشدند، به دلیل افول کیفیت ارتش بزرگ به خاطر سالها جنگ متوالی بوده است. مقاله ای که در پیش رو دارید عقیده ی بالا را رد می کند. توسعه ی زمان بر توپخانه ی فرانسه، افزایش تعداد توپها، و رشد عملی توپخانه آشکار می کند که افزایش اهمیت تاکتیهای توپخانه در تمام نقشه های نبرد ناپلئون وجود داشته است. این امر بیشتر حاصل سالها تجربه و ابداع است تا جبران کردن ضعف واحدهای دیگر نظامی.

عموما به این نکته اشاره می کنند که موفقیتهای ناپلئون به ازای قربانی کردن سربازان نخبه و جایگزینی آنها توسط سربازان تازه کار به دست آمده است. بسیاری از تاریخ نویسان ،که تاکتیکهای فرانسه را بررسی کرده اند، اعتقاد دارند که افزایش قدرت توپخانه با کاهش مداوم کیفیت پیاده نظام فرانسه ،موقعیتی که با کاهش افسران کارآزموده بدتر نیز شده بود، همراه بوده است. دومین فرضیه گرایش به تاکتیکهای توپخانه در فرانسه را به دلیل کمبود سواره نظام در سالهای 1813-1814 می داند. این افزایش استعداد توپخانه به عنوان افول تاکتیکی توپخانه دیده شده است. در حالی که از سال 1809 در عملیات تاکتیکی توپخانه ی فرانسه یک تغییر بزرگ ایجاد شد، این مقاله بحث می کند که این تغییرات بیشتر از آنکه در نتیجه افت استانداردها باشد در نتیجه ی بهبود بکارگیری توپخانه بوده است. با این وجود، اذعان می شود که تاکتیکهای جدید توپخانه کاهش کیفیت پیاده نظام و سواره نظام فرانسه را جبران کرده است.

با شروع نبرد فریدلند (14 ژوئن 1807) توپخانه ی ناپلئونی شروع کرد تا خود را در عمل نشان دهد. درحالیکه تا سال 1807 استفاده ی تهاجمی اندکی از توپخانه صورت می گرفت، فریدلند لحظه ای بود که ارتش فرانسه شروع کرد تا به روش توپخانه ای ناپلئون ،که در آن تعداد زیادی توپ نقشی هجومی ایفا می کردند، روی آورد. در این زمان توپخانه از یک رسته ی ویژه پشتیبانی به رسته ای تبدیل شد که می توانست رهبری نبرد را در دست بگیرد. برای درک طبیعت این سیستم جدید و چرایی ظاهر شدن آن در آن زمان، نیاز داریم تا توسعه ی توپخانه را از دوران جنگهای هفت ساله (1756-1763) پیگیری کنیم. دو گرایش مهم ،که ریشه های اصلاحات توپخانه بودند، با تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون در سالهای 1807-1812 به اوج رسیدند. این گرایش ها عبارت بودند از تحرک بالای توپخانه و توسعه ی روشهایی که بیشترین بهره را از این تحرک ببرد.

در طی سالهای 1732-1764 و 1772-1774 فرانسه از روش ژان فلوره والیه در ساخت توپهایش استفاده می کرد. والیه پایه ی اصل را بر این گذاشته بود که وظیفه ی نهایی توپ بیشتر تخریب مواضع و استحکامات دشمن است تا نبرد در یک زمین باز. به همین دلیل توپ ها به گونه ای طراحی می شدند تا به جای تحرک بالا بیشترین قدرت تخریب را داشته باشند. لوله ی این توپها ضخامت زیادی داشتند تا بتوانند از باروت بیشتری استفاده کنند و لوله هایشان بلند بودند تا برد توپ زیادتر شود. توپهای والیه در اصل همان توپهای کم تحرک دوره ی لوی چهاردهم بودند. در زمانی که پیاده نظام هم کماکان تحرک اندکی داشت چنین توپخانه ای قابل قبول بود. به هرحال، با توسعه ی ستونهای پیاده نظام متحرک در میدانهای جنگ، گروهی از افسران توپخانه در چشم و همچشمی با پروس و اتریش به دفاع از مکتب توپخانه ی متحرک روی آوردند. توپچی های فرانسوی که شاهد خشونت و سرعت استفاده از آتش متمرکز توپخانه ی انگلیس و آلمان در میندن (1759) بودند تاکتیکهای خود را مورد تجدید نظر قرار دادند. با انتصاب مارشال چارز لوئیس آگوست فوکه به عنوان وزیر جنگ در سال 1758 مکتب جدید یک حامی قدرتمند به دست آورد. با همراهی برنارد فارست دی بلیدو ،از پیشگامان علم بالستیک، اصلاح طلبان برای افزایش تحرک توپخانه دست به تجربیات جدیدی زدند.

توپ 4 پاوندی والیه متعلق به نیروی زمینی آمریکا

به زودی آشکار شد که سیستم والیه منسوخ شده است. در سال 1747، هلند شروع کرد تا روشهای جدید توپ ریزی را بکارببرد کند. هلندی ها به جای ریختن یک لوله ی تو خالی، تمامی توپ را یکپارچه می ریختند و سپس درون آن را خالی می کردند. این روش با کاهش بادخور لوله ،به ویژه اگر با گلوله های به دقت ریخته شده ترکیب می شد، دقت توپ را افزایش می داد  و اجازه می داد تا از باروت کمتری استفاده شود. با کم شدن باروت می شد که لوله ها را سبک تر ساخت که اجازه می داد توپها سبک تر شوند. ترکیب این خصوصیات کاهش اساسی وزن را به همراه افزایش تحرک برای نسل جدید توپ ها تضمین می کرد .

File:Jean Maritz cannons.jpg

توپ 24 پاوندی طرح والیه

ابتدا والیه به عنوان وزیر جنگ و بعدتر پسرش جوزف فلورنت د والیه ،که منصب وزارت جنگ را به ارث برد، با این تغییرات از در مخالفت درآمدند. اما با رسیدن اتین فرانچویس به مقام وزارت جنگ ،عمدتا به خاطر درک ضعف توپخانه در نبرد های جدید مانند میندن، اصلاحات دوباره از سرگرفته شد. در سال 1763 افسری که توسط وزارت جنگ برای اجرای این برنامه انتخاب شد ،ژان بابتیست واکوئه د گریباووال، از مخالفان سیستم والیه بود و به تازگی تجربیاتی در اتریش و پروس کسب کرده بود و در سال 1776 به عنوان بازرس عمومی والیه ی پسر خدمت کرده بود. تجربیات کسب شده توسط شاهزاده جوزف ونزل فون لیختن اشتاین در ارتش اتریش در سالهای 1756 تا 1762 گریباووال را در اجرای برنامه اش یاری بخشید. لیختن اشتاین به عنوان فرمانده ی توپخانه از سال 1744 توپخانه ی صحرایی اتریش را بر اساس درسهای جنگ جانشینی اتریش (1740-1748) بازسازی کرده بود. او توپخانه ی اتریش ،بهترین توپخانه اروپا در طی جنگهای 7 ساله، را با سه نوع توپ 3 پاوندی، 6 پاوندی و 12 پاوندی استاندارد کرد. گریباووال درسهایی که از لیختن اشتاین آموخته بود در سال 1763 به فرانسه آورد.

توپ 12 پاوندی طرح گریباووال

گریباووال ، به مانند لیختن اشتاین، علاوه بر تحرک طرفدار دقت و قدرت توپخانه بود. نتیجه ی کارهای او در سال 1764 به استاندارد کردن توپهای فرانسه در رده های 4 پاوندی، 8 پاوندی و 12 پاوندی به علاوه ی یک نوع هویتزر 6 اینچی منجر شد. گریباووال می توانست از طول و وزن توپها بکاهد و وزن توپهای 4 پاوندی را از 1300 پاوند به 600 پاوند، وبه همین نسبت توپهای بزرگتر، کاهش دهد. در نتیجه، توپهای گریباووال بسیار مانورپذیرتر از توپهای سابق بودند. یک توپ 12 پاوندی در عوض 15 اسب به 6 اسب یا 15 آدم برای حرکت کردن نیاز داشت. دیگر می شد توپها را مانند سواره نظام از میان موانع عبور داد یا مانند پیاده نظام به سرعت حرکت داد.

Gribeauval.jpg

گریباووال

File:Gribeauval system elements.jpg

توپهای 12،8 و 4 پاوندی گریباووال

گریباووال همچنین چند نوآوری در جهت افزایش دقت توپها ارائه کرد. او از یک پیچ تنظیم برای بالا و پایین بردن سر لوله ی توپ و تنظیم برد گلوله استفاده کرد. این پیچ شلیک دقیقتری را  امکان پذیر می کرد. از آنجا که توپهای والیه دارای دستگاه نشانه روی نبودند، گریباووال برای خدمه یک دستگاه نشانه روی درجه بندی شده تعبیه کرد. این دو ابداع به عنوان "مؤثرترین بهبودهای توپخانه سرپر در طی 200 سال گذشته" مورد تأیید قرار گرفته اند. با کاهش بادخور گلوله ، توپهای گریباووال از دقت زیادتری نسبت به توپهای گذشته برخوردار بود.

 هویتزر 6 اینچی طرح گریباووال

در طی سالهای 1802 و 1803، ناپلئون هیئتی به سرپرستی ژنرال آگوست دو مارمون تأسیس کرد تا با کاهش کالیبر و ساده سازی ساختمان توپها یک بازنگری در وضعیت توپخانه انجام دهد. این هیئت پیشنهاد کرد تا توپهای 4 پاوندی و 8 پاوندی به وسیله ی توپهای 6 پاوندی جایگزین شوند. ما بین سالهای 1794 و 1800، تعداد زیادی توپ 6 پاوندی از اتریش و پروس به غنیمت گرفته شده بود و فرانسه می توانست آنها را بکارگیرد. هویتزرهای 6 اینچی نیز با هویتزرهای 5.5 اینچی تعویض شدند. چنین پنداشته می شود که تغییر کالیبر تنها تأثیر اندکی بر قدرت آتش در جبهه داشته در حالیکه کاهش وزن توپها و گلوله ها بیشتر بر روی تحرک آنها تأثیر گذاشته اند. به عنوان قسمتی از سیستم جدید سال یازدهم بسیاری از توپهای 8 پاوندی به وسیله توپهای 12 پاوندی جایگزین شدند تا قدرت و برد بیشتری حاصل شود. سیستم سال جدید یازدهم همچنین قادر بود تا طرح توپهای صحرایی را با استفاده از تجربیات جدید ساده تر کند. همانطور که توپهای گریباووال از تحرک بیشتری نسبت به توپهای والیه برخوردار بودند، توپهای سال یازدهم هم از تحرک بیشتری نسبت به توپهای گریباووال برخوردارشدند.

Marmont.jpg

ژنرال مارمون


توپ 6 پاوندی سال یازدهم

به دلیل نیازهای صنعتی، تولید توپهای جدید در سال 1805 آغازشد. آغاز جنگ در این سال تولید این توپها را به تأخیر انداخت و در نتیجه جایگزینی توپهای گریباووال به کندی صورت گرفت. با وجود این مشکلات، تعدادی از توپهای سال یازدهم به خط مقدم ارسال شدند. شوق اولیه بکارگیری توپهای سال یازدهم به وسیله نفوذی که توپهای با کیفیت اتریشی 6 و 12 پاوندی در ارتش فرانسه کسب کرده بودند ضایع شد. این امر با ضایع کردن بعضی برتری هایی که استانداردسازی تجهیزات در برداشت یک مشکل لجستیکی در جایگزینی توپهای صحنه نبرد ایجادکرد. بنابراین فشار جنگ، در راه ابتکارات فنی مورد نیاز برای رسیدن به تحرک مانع ایجاد کرد.

هویتزر 6 اینچی سال یازدهم

تحرک همچنین از طریق ابداعات غیرفنی ،عمدتا از طریق اصلاحات در نیروی انسانی، نیز دنبال می شد. این مسئله دو قسمت داشت: اول نظامی کردن خدمه ی توپخانه و دوم سوار کردن خدمه بر روی اسب به منظور افزایش تحرک آن ها در جبهه. در میانه ی قرن هجدهم توپخانه با به دورانداختن بقایای رسته ی اصلی خود در حال نظامی شدن بود. توپخانه ی سلطنتی و توپخانه ی ابتدای دوران انقلاب هنوز برای تأمین نفرات و راننده های خود بر مقاطعه کاران غیرنظامی تکیه داشتند. آرزوی بازگشت سرمایه سبب می شد تا این مقاطعه کاران درباره ی در اختیار قرار دادن راننده ها، حیوانات و دیگر تجهیزات اهمال کنند. آنها برای حفظ مالمیک خود، بارها توپها را با اولین شلیک رها می کردند و توپچی ها را به حال خود می گذاشتند تا توپهایشان را با تلاش خود در میدان جنگ جابجا کنند. در نبرد نویی (15 آگوست 1799) مقاطعه کارها توپها و صندوقهای مهمات را در طی عقب نشینی در یک گردنه رها کردند و سبب شدند تا ارتباط عقبه ی سپاه قطع شود.

در سالهای 1792 و 1793 چهار مقاطعه کار اصلی اسبهای توپخانه فرانسه را تأمین می کردند. در ابتدای 1794 این مسئولیت در انحصاری دولت درآمد اما به هرحال اسبها در مالکیت بخش خصوصی ماندند. این تغییر توپخانه را چنان به فساد کشید که استفاده از مقاطعه کاران از سال 1795 دوباره از سرگرفته شد. سپاه توپخانه ی سلطنتی بریتانیا تجربه ی نظامی کردن افرادش را از سال 1786 آغاز کرد و 8 سال بعد سپاه  رانندگان توپخانه ی سلطنتی را به راه انداخت که در آن افراد نظامی به وضعیت حیوانات رسیدگی می کردند. در آمریکا هم همین امر اجرا شد و از خدمه ی توپ ها به جای راننده ی آنها استفاده کردند. در ارتش فرانسه رابطین نظامی بر کار رانندگان غیرنظامی نظارت می کردند اما تعداد اندک آنها قدرتشان را برای مدیریت تعداد زیادی راننده ی غیرنظامی نارسا کرده بود. در ژانویه 1800 ناپلئون اوضاع را در دست گرفت و یک گروه راننده برای توپخانه انتخاب کرد و به آنها درجات پایین نظامی اهدا کرد. اسبها از آن پس به مالکیت دولت درآمدند. از آنجا به بعد بود که افراد حرفه ای و قابل اعتماد مسئول جابجایی توپخانه ی سبک در میدان نبرد بودند بدون اینکه با سنگ اندازی مقاطعه کاران غیرنظامی روبرو شوند یا لازم شود تا توپهای سنگین را در فواصل طولانی با دست هل بدهند. این قابلیت اعتماد پیش نیاز اساسی برای توانایی ناپلئون در اجرای حملات توپخانه ای بود.


در حالیکه  حضور کاروانهای قابل اعتماد در صحنه ی نبرد تحرک توپخانه را بالابرده بود به دلیل پیاده بودن خدمه ی توپها سرعت جابجایی هنوز محدودیت داشت. سوار کردن تعدادی از خدمه بر پشت اسبهایی که توپ را می کشیدند این محدودیت را کاهش داد. تجربه ی جنگهای 7 ساله ،که روسها تعدادی از توپها را مجهز کردند تا با سواره نظام کار کنند، به آنها اجازه ی همکاری بین توپخانه و سواره نظام را می داد. پس از موفقیت در این تجربه ی سواره نظام روسیه، فردریک کبیر یک سپاه آزمایشی از توپخانه ی اسبی در سال 1759 تأسیس کرد. اکنون خدمه ی توپها به جای پیاده روی یا سوار اسبهایشان بودند ،یا در مواقع اضطراری، بر روی توپهایشان. بعدتر شاسی توپها سبکتر شد در حالیکه گلوله ها برای کالیبرهای بالاتر تو خالی شدند تا وزن جعبه های مهمات کمتر شود و جابجایی آنها ساده تر شود. غرض این بود که سواره نظامی به همراه قدرت آتش زیاد بوجود بیاورند و از این رو فردریک کبیر آنها را از استفاده از تفنگ منع کرده بود. توپخانه ی اسبی به پروسی ها اجازه می داد تا زمینهای مرتفع را تسخیر کرده ،آن را به وسیله ی توپخانه نگه دارند، و این فکر را در دشمن ایجاد کند که آنجا توسط پیاده نظام اشغال شده است. این نیرنگ تا زمانی که دشمنان پروس به وجود این نوع توپخانه ی جدید پی بردند موفق بود. این امر به دلیل اصرار فردریک در بکارگیری سلاح مخفی جدیدش رد مواقع حساس چون نبرد ریشنباخ (1762) بود.

مارکی دو لافایت در سال 1785 و در کمپ سیلسیا توپخانه ی پرنده ی پروسی ها را از نزدیک مشاهده کرد و شروع کرد تا در فرانسه از خواص آن تعریف کردن. این ابتکار بحثهای گسترده ای را در زمینه ی مزایا و معایب توپخانه ی اسبی ،به دلیل هزینه ی بالا، ایجاد کرد که تا سال 1791 و وزارت دو پروتایل به طول انجامید. وی دستور داد تا دو گروهان آزمایشی از توپخانه ی اسبی در متز تشکیل شود. پس از یک سلسله آزمایش ،که تحرک این توپخانه را ثابت کرد و دهان مخالفان را بست، زرادخانه ی ملی در روز 11 ژانویه 1792 با تشکیل گروهان های بیشتری موافقیت کرد. پس از موفقیت توپخانه ی جدید اولین بار در والمی (20 سپتامبر 1792) و بعد در ژامپس (6 نوامبر 1792)، ژنرالهای فرانسوی مشتاق این توپخانه ی جدید شدند به ویژه که توپخانه ی معمول آن دوران توانایی درگیری با دشمن را در برد گلوله های چهل پاره[i]  نداشت.

این موفقیتها بر اساس تحرک بالای توپخانه ی اسبی به دست آمده بود. به زودی ارزش این توپخانه در نقش اولیه اش،پشتیبانی از سواره نظام، به ویژه هنگامی که سواره نظام ناچاره به حمله به آرایش مربعی پیاده نظام دشمن بود ثابت شد. بکارگیری این توپخانه در ماورای برد مؤثر تفنگهای فتیله ای و استفاده از گلوله های چهل پاره نتایج مخربی بر روی آرایش پیاده نظام دشمن می گذاشت. همانطور که ژنرال ماکسیمیلیان سباستایان ،کنت فوی، ذکر می کند هدف توپخانه ی اسبی باید نزدیک شدن و شلیک سریع باشد. بنابراین توپخانه ی اسبی به همین گونه در وایتگنیس (15و16 اکتبر 1792)، آلتنکیرگین(4 ژوئن 1796)، راشتات (5 جولای 1796) و بیبرباخ (2 اکتبر 1796) بکارگرفته شد. دفترچه خاطراتی به جا مانده از سال 1793 توپخانه ی اسبی را چون نیروی محرکی بیان می کند که می تواند مزیتهای مانورکردن قوای برتر حریف را خنثی کند. این امربه ویژه برای تقویت سواره نظام فرانسه ،که در آن زمان نسبت به سواره نظام دشمن کمتر تعدادتر و کم کیفیت تر بود، اهمیت می یافت.


قسمت دوم

قسمت سوم

[i] - canister shell گلوله های چهل پاره مهمات ترکش شونده ای هستند. برخلاف گلوله های شرپنل ،که پس از اصابت به هدف ترکش می شود، این گلوله در زمان شلیک تبدیل به ترکش می شود و از نظر عملکرد شبیه گلوله تفنگهای ساچمه زنی می باشد.

نیزه دار و تفنگچی

قبل از مقدمه: دوستانی که به این بحث علاقه دارند مباحث تاریخی مربوط به این تاکتیک رو می تونند اینجا دنبال کنند. یک کار دسته جمعی هست که با وجود اشکالات و ایراداتی که دارد خیلی برایش زحمت کشیده شده است.

تاکتیکهای نظامی که در طی جنگهای داخلی انگلستان از سوی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان بکارگرفته شدند بر اساس تاکتیکهایی بود که در طی جنگهای اسقلال هلند از اسپانیا در سالهای 1568 و جنگهای سی ساله (1618) توسعه یافتند.

در طی این جنگها خط پایانی بر سلطه شوالیه های زرهپوش به وسیله واحدهای مختلط پیاده نظام ،که از نیزه داران و تفنگچی های مجهز به شمخال تشکیل شده بودند، کشیده شد. دوران "نیزه دار-تفنگچی" نشانه ی گذار از جنگهای قرون وسطی به جنگهای مدرن می باشد.

ترچیو

نخستین استفاده موفقیت آمیز از پیاده نظام مختلط نیزه دار-تفنگچی به وسیله ارتشهای اسپانیایی ،که در ایتالیا در برابر فرانسوی ها می جنگیدند، صورت گرفت. پس از یک شکست سنگین دربرابر سواره نظام سنگین اسلحه فرانسه و نیزه داران سوئیسی در نبرد سمینارا (1495) ژنرال اسپانیایی گونزالس کوردوبایی یک اقدام اصلاحی در ارتش اسپانیا انجام داد. گونزالس پیاده نظامش را در آرایشهایی 1000 نفری به نام "کلونلاس" سازمان داد که در آن نیزه داران، تفنگچی ها و تعداد اندکی از شمشیرزنان وظیفه داشتند تا همدیگر را پشتیبانی کنند. تمرکز آتش تفنگچی ها ،که توسط آتش توپخانه تقویت می شد، باید برای شکستن آرایش دشمن بکارگرفته می شد در حالیکه نیزه داران وظیفه داشتند در برابر حملات پیاده نظام یا سواره نظام دشمن حفاظت تفنگچی ها را تأمین کنند. با بکارگیری این تاکتیکها به همراه موانع دفاعی ایجادشده در میدان نبرد، گونزالس توانست در نبرد سریگنولا (1503) بر نیروهای پر تعدادتر فرانسوی پیروز شود. این نبرد عموما به عنوان اولین نبرد تاریخ اروپا شناخته می شود که در آن پیروزی بر اثر استفاده از سلاح های آتشین به دست آمد.

تاکتیکهای پیاده نظام اسپانیایی در طی نیمه اول قرن شانزدهم در جنگهای داخلی ایتالیا توسعه یافتند. در طی سالهای 1530 کلونلاس به نفع ترچیو کنار گذاشته شد. ترچیو آرایش بزرگتری بود که تا 3000 نفر را در بر می گرفت و احتمالا از ترکیب 3 کلونلاس در یکدیگر بوجود آمده بود. ترچیو در شکل استانداردش از یک هسته مستطیل شکل نیزه دار تشکیل می شد که رده هایی از تفنگچی ها محیط آن را دربرگرفته بودند. در هر گوشه از مربع نیز یک آرایش کوچک تفنگچی ها قرارداده شوده بود. این تفنگچی ها می توانستند در زمان حمله آتش خود را در هر جهتی متمرکز کنند و در زمان دفاع در پشت نیزه داران پناه بگیرند.

File:Lagos46 kopie.jpg

ترچیوی پرتغالی ها در حال پیشروی به سمت مواضع دشمن در نبرد قصر الکبیر(1578)

تلاش در راه مسلح کردن سواره نظام با تفنگهای فتیله ای به دلیل سختی های بکارگیری این گونه تفنگها از پشت زین به شکست انجامید. به هرحال، توسعه تپانچه های چخماقی نوع جدیدی از سواره نظام را شکل داد. کنارگذاشتن نیزه های بلند سبب شد تا "کروسیر"ها با کارابین، تپانچه و شمشیر وارد کارزار شوند. به هرحال، تجربه ثابت کرد که سواره نظام مسلح به تپانچه یارای مقاومت در برابر نیزه داران و تفنگچی های پیاده را ندارد و نقش سنتی سواره نظام برای یورش به پیاده نظام کنارگذاشته شد. تاکتیکهای سواره نظام به مانورهای دشواری مانند "کاراکول" ،که سعی می کرد آتش بیشتری بر سر دشمن بریزد بدون اینکه نتیجه چندانی بگیرد، واگذار شد. اهمیت سواره نظام در انتهای قرن شانزدهم به صورت معناداری کاهش یافته بود.

روش هلندی

جنگهای استقلال هلند از اسپانیا ،معروف به جنگهای هشتاد ساله، در سال 1568 آغاز شدند. شاهزاده مارایس از ناسائو (1567-1625) در سال 1587 به سرفرماندهی ارتش هلند منصوب شد و چند حرکت اصلاحی در این ارتش انجام داد که این ارتش را به یک ارتش حرفه ای و قادر به مقابله با ارتش اسپانیا درآورد. مارایس واحدهای ثابتی از سربازان بوجود آورد که در زمانی که فصل جنگ تمام می شد دیگر مرخص نمی شدند. تجهیزات و سلاح ها برای تمام ارتش استاندارد شدند و نظم سختگیرانه و مانورهای دائمی در ارتش هلند برقرار شدند. مارایس با الهام از آموزه های نظامی روم باستان تاکتیکهای پیاده نظام را نیز اصلاح کرد.

مارایس انعطاف پذیری لژیونهای رومی را با سازماندهی واحدهایی بر اساس "کوهورت" برای مقابله با واحدهای سهمگین ولی کند اسپانیایی به ارتش هلند تزریق کرد. کوهورت در ارتش روم باستان واحد کوچکتر از لژیون بود که از 6 سنچوریون هشتاد نفره تشکیل می شد. هر لژیون نیز از دو کوهورت تشکیل شده بود. هر هنگ هلندی از دو یا چند گردان 550 نفره (یعنی به استعداد یک کوهورت رومی) تشکیل می شد. هر گردان هلندی از 250 نیزه دار و 300 نفر تفنگچی تشکیل شده بود. نیزه داران مرکز گردان را تشکیل می دادند و تفنگچی ها در جناحین نیزه داران قرار می گرفتند. بعضی اوقات یک گروه از تفنگچی ها برای زد و خورد به جلوی واحد فرستاده می شد.

در این روش، مربع نیزه داران در ردیفهایی به عمق 5 تا 10 نفر و تفنگداران در ردیفهایی بین 8 تا 12 نفر قرار می گرفتند. تفنگچی ها تمرین می کردند که به سرعت عقب نشینی کنند. هدف این بود که بعد از شلیک تفنگها به صورت همزمان، ردیف جلویی به عقب و پشت آخرین ردیف حرکت کنند تا فرصت کنند که تفنگهایشان را مجددا پرکنند. در این زمان ردیف دوم جای ردیف اول را می گرفت و به همان صورت شلیک می کرد و به پشت ردیف آخر می رفت. این حرکت ادامه پیدا می کرد تا ردیف اول دوباره به جای خود بازگرد. در این زمان ردیف اول توانسته بودند تفنگهای سرپرشان را گلوله گذاری کنند و آماده آتش شوند. بدین ترتیب، یک گردان هلندی می توانست تا زمانی که مهماتش به آخر نرسیده است به صورت مداوم به شلیک ادامه دهد. زمانی که تفنگچی ها به وسیله سواره نظام تهدید می شدند می توانستند بدون اینکه صفوف شان را بهم بزنند در میان نیزه داران پناه بگیرند.

گردانهای هلندی در سه خط قرارمی گرفتند. آنها می توانستند در یک آرایش شطرنجی قرار بگیرند. این آرایش از آرایش مثلثی رومی اخذ شده بود که در آن فاصله بین گردانها می توانست توسط گردانهای پشت سر پوشش داده شود. درحالیکه خط دوم برای پشتیبانی خط اول بکارگرفته می شد خط سوم می توانست به عنوان ذخیره درنظرگرفته شود. این خط می توانست در آخرین ضربه برای رسیدن به پیروزی یا پوشش برای عقب نشینی واحدهای جلوتر بکارگرفته شود. سواره نظام معمولا در جناحین و به همراه تپانچه و کارابین بکارگرفته می شد. وظیفه اصلی سواره نظام پشتیبانی و دفاع از پیاده نظام بود.

اگرچه در تئوری اصلاحات مارایس قدرتمند بودند اما جنگ با اسپانیا بیشتر به یک سری عملیات محاصره و مانور استراتژیک تبدیل شد و کمتر نبردی در میدان جنگ بین ارتش دو کشور اتفاق افتاد. به هرحال، مارایس توانست در نبرد نیوپور (1600) با ارتش خود ترچیوهای اسپانیایی را شکست دهد.

روش هلندی


ادامه مطلب

حمله به دژ ابن ایمائل

پیش زمینه

در روز دهم می 1940 آلمان حمله خود را به کشورهای هلند و بلژیک آغاز کرد. فرمانده ی عالی ورماخت باور داشت که با این حمله می توانند خط دفاعی ماژینو را دور بزنند و با نفوذ به جنوب بلژیک جبهه ی شمال فرانسه را به دو نیم کنند و نیروهای اعزام شده توسط بریتانیا و قسمت عمده ای از سپاهیان فرانسوی را به دام بیاندازند. برای بهره  گیری از این فرصت آلمان مجبور بود تا نیروهای نظامی هلند و بلژیک را شکست دهد یا دست کم تعدادی از مواضع دفاعی این کشورهای را بی اثر کند. بعضی از این مواضع دفاعی بیشتر به منظور تأخیر در پیشروی دشمن ایجاد شده بودند تا اینکه بخواهند حمله ی دشمن را به راستی سدکنند. به هرحال، تعدادی از این مواضع دارای مواضع دفاعی پیشرفته تر به همراه سربازخانه و تعداد زیادی خدمه بودند. خط دفاعی گریب-پیل در هلند دارای تعداد زیادی استحکامات بود که در هماهنگی با عوارض زمینی ساخته شده بودند و می توانستند به راحتی به آب بسته شوند. مواضع دفاعی بلژیک شامل یک موضع تأخیری در طول کانال آلبرت بود که بندر آنتورپ و بروکسل را حفاظت می کرد. این موضع تأخیری به وسیله ی تعدادی از پستهای خط مقدم حفاظت می شد. بلژیکی ها به دلیل نزدیکی به مرز نمی توانستند استحکامات زیادی بسازند به همین دلیل یک لشکر پیاده را به 3 تیپ مجزا تقسیم کردند و آنها را در کنار 3 پلی که بر روی کانال وجود داشت مستقر کردند. پلها به وسیله ی استحکامات مجهز به مسلسل و توپخانه ای که در دژ ابن ایمائل مستقر شده بود پشتیبانی می شدند.  بلژیکی ها امیدوار بودند تا آنقدر بتوانند آلمانها را معطل کنند که فرانسوی ها به یاری شان بشتابند و در این زمان این لشکر را به سمت مواضع دفاعی نیروی مشترک فرانسه و بلژیک عقب بکشند. آلمانها با آگاهی از نقشه ی دفاعی بلژیکی ها نقشه کشیدند تا هر سه پل را تصرف کنند و آنها را حفظ کنند تا نیروهای مهاجمشان بتوانند با عبور از آنها به سمت فرانسه پیشروی کنند.

آماده سازی ارتش بلژیک

لشکر هفتم پیاده ی ارتش بلژیک مأمور حفاظت از 3 پل نصب شده بر روی کانال آلبرت بود. حفاظت هر پل برعهده ی 4 سنگر بزرگ در سمت غربی کنال بود که 3 سنگر به مسلسل و یک سنگر به توپ ضد تانک مجهز شده بودند. سنگر آخری نزدیک جاده قرار داشت. یکی از مواضع مسلسل بلافاصله در پشت پل و دو موضع دیگر در فاصله ی کمی جناح های پل را پوشش می دادند. در سمت غرب هر پل یک موضع به ظرفیت یک گروهان و در سمت شرق پلها یک پست دیده بانی کوچک وجود داشت که می توانست به سرعت فراخوانده شود. هر سه پل خرج گذاری شده بودند و آماده ی انفجار در موقع لزوم بودند.

دژ ابن ایمائل ، با ابعاد تقریبی 200×400 متر در طی دهه ی 1930 ساخته شده بود و در سال 1935 به اتمام رسیده بود. دیوارهای بتنی این دژ تا 1.5 متر ضخامت داشتند. درون این دژ 12 قبضه توپ 120 میلیمتری (با برد 10 مایل)، 17 قبضه توپ 75 میلیمتری، 12 قبضه توپ ضد تانک 60 میلیمتری، 25 قبضه برجک مسلسل و تعدادی توپ ضدهوایی مستقر شده بود. یک طرف دژ به موازات کانال بود و 3 طرف دیگر آن به وسیله ی میدان مین محافظت می شد. یک خندق عمیق، یک دیوار 6 متری مجهز به آشیانه ی مسلسل و 15 نور افکن نیز حفاظت از دژ را تأمین می کردند. برجک توپها به وسیله ی شبکه ای از تونلها به مقر فرماندهی و انبارهای مهمات متصل شده بودند. ابن ایمائل دارای یک درمانگاه و تعدادی آسایشگاه به علاوه مولد برق اختصاصی خود بود. قرار بود که با پیش آگاهی از حمله ی آلمان نیروهای مدافع سمت شرق کانال عقب کشیده شوند، پلها منفجر شوند و مدافعین مستقر در دژ یک عملیات تأخیری را آغاز کنند. پس از آن مدافعین باید به بدنه ی اصلی نیروهای دفاعی در طول رود دایل می پیوستند.

File:Eben-Emael.jpg

دژ ابن ایمائیل و محل قرارگیری آتشبارهای توپخانه. خط آبی سمت راست کانال آب است.

http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/5758DAA0BF38929F8025750C00068C25/$file/mEben6.jpg
تونلهایی که سنگرهای مختلف و سربازخانه ها را به هم وصل می کنند.

آماده سازی آلمان

حمله ی هوابرد به ابن ایمائل ،و 3 پلی که  پشتیبانی از آنها برعهده ی این دژ بود، قسمتی از نقشه ی بزرگتری بود که آلمانها برای اجرا در نظر گرفته بودند. نیروهای عمل کننده عبارت بودند از لشکر هفتم نیروی هوایی و لشکر 22 هوابرد. لشکر هفتم شامل 3 هنگ چترباز و یک هنگ پیاده بود و مأموریت داشت تا تعدادی از رودها و پل هایی که اطراف مواضع دفاعی روتردام و فرودگاه والهاون قرار داشتند تسخیر کند. لشکر 22 از دو هنگ پیاده و یک گردان تقویتی چترباز تشکیل شده بود و وظیفه داشت که تعدادی از فرودگاه ها را در منطقه ولکنبرگ، اکنبرگ و یپنبرگ اشغال کند. هنگامی که این فرودگاه ها توسط چتربازان تأمین می شدند بقیه ی لشکر باید پایتخت هلند را اشغال کرده و هیئت دولت، خانواده ی ملکه و نظامیان عالی رتبه ی ارتش این کشور را بازداشت می کردند. آنها باید همچنین تمام خطوط راه آهن و جاده ها را مسدود می کردند تا جلوی تحرکات ارتش هلند گرفته شود. آلمانهای قصد داشتند تا با استفاده از این دو لشکر هوابرد یک دالان درست کنند که ارتش هجدهم بتواند بدون درگیری یا معطل شدن در عوارض زمینی سرزمین هلند را از طریق این دالان درنوردد. ژنرال کورت اشتودنت ، فرمانده نیروهای چترباز هیتلر، استدلال می کرد که حرکت آنها سبب عدم دخالت نیروهای ذخیره ی هلند و متفقین فرانسوی شان می شود. 400 فروند هواپیمای باری یونکرس-52 در اختیار این تهاجم قرار گرفته بودند.

نیروهایی که مسئول حمله به دژ ابن ایمائیل و پلهای اطراف آن شدند ترکیبی از لشکر هفتم و بیست و دوم بودند و به عنوان واحد هجومی کخ شناخته می شدند. این واحد در نوامبر 1939 تشکیل شد و هسته ی اولیه از چتربازان هنگ اول چترباز و مهندسین رزمی لشکر هفتم نیروی هوایی و تعدادی از خلبانهای نیروی هوایی تشکیل شد. اگرچه نیروهای این واحد همگی چترباز بودند قرار شد تا فرودشان به وسیله ی گلایدر انجام شود. در آن زمان بلژیکی ها شبکه ی راداری نداشتند و با رها کردن گلایدرها در نزدیک مرز هلند امکان داشت تا مدافعین بلژیکی را غافلگیر کرد. 50 فروند گلایدر باری دی.اف.اس-230 برای این حمله اختصاص داده شدند. ماکتی از دژ و منطقه ی اطرافش برای تمرین واقعی تر چتربازها در خاک آلمان ساخته شد ودر بهار 1940 تمرینهای عملی شروع شد. روشها و تاکتیکهایی که قرار بود در جریان تهاجم اجرا شوند در طی این تمرینها بهبود یافتند. برخی از چتربازان به شعله افکن مجهز شدند و عده ای از آنها کار کردن با مواد منفجره را فراگرفتند.

آلمانها برای لو نرفتن نقشه ی خود تمهیدات زیادی را به اجرا گذاشتند. گلایدرها پس از کامل شدن تمرینها از هم جدا شدند و به وسیله ی کامیون به فرودگاه های مورد نظر برده شدند. واحدهای درگیر عملیات بارها و بارها تغییر نام دادند و از پادگانی به پادگانی دیگر منتقل شدند. نشانه ها و علامات واحدها برداشته شدند و مرخصی چتربازان لغو شد.

File:DFS 230.jpg

گلایدر آلمانی که بر زمین نشسته است

هاپتمان کخ نیروهایش را به چهار گروه حمله تقسیم کرد. گروه گرانیت تحت فرمان ستوان رودولف ویتزیگ شامل 85 چترباز بود و قرار بود با استفاده از 11 فروند گلایدر به دژ ابن ایمائل حمله کند. گروه فولاد تحت فرمان ستوان گوستاو آلتمان بود و از 92 چترباز و 9 فروند گلایدر برای حمله به پل ولدوزلت استفاده می کرد. گروه بتن تحت فرمان ستوان گردهارد شاخت بود و وظیفه داشت با 96 سرباز و با استفاده از 11 فروند گلایدر پل ورنهوون رو تسخیر کند. آخرین دسته گروه آهن نام داشت و فرمانده ی آن مارتین شاختر به همراه 90 سرباز خود قرار بود پل کانس زا تصرف کند. زمان حساسترین عنصر برای گروه حمله کخ،و به ویژه گروه گرانیت، بود. باور عمومی بر این بود که با استفاده از حمله ی ناگهانی گلایدرها ،و اینکه قرار نبود آلمان رسما به بلژیک و هلند اعلان جنگ کند، حمله با عنصر غافلگیری همراه باشد. به هرحال، آلمانها تخمین زده بودند که مدافعین بلژیکی در عرض یک ساعت بر علیه نیروی کوچک چتربازها وارد عمل شده و حتی شاید بتوانند از نیروهای ذخیره شان هم استفاده کنند. بنابراین، آلمانها باید در عرض این یک ساعت تا آنجا که امکان داشت مواضع ضدهوایی و توپخانه را از بین می بردند و به هر قیمت که بود توپهای دور برد مستقر در ابن ایمائل را از کار می انداختند. منفجر کردن این توپها ده دقیقه زمان می گرفت. در طی این زمان چتربازها باید از گلایدرهایشان پیاده می شدند، راه خود را به سمت توپها باز می کردند و منطقه را تأمین می کردند، خرجها را بر روی لوله ی توپها کار می گذاشتند و آنها را منفجر می کردند. تمام این عملیات باید زیر آتش توپخانه ی دشمن انجام می گرفت.

آخرین اصلاح ها بر روی نقشه انجام گرفت و قرار شد که گلایدرها در ساعت 5:30 روز دهم می در مناطق درنظر گرفته شده فرود بیایند. گروه هایی که به پلها حمله می کردند باید مدافعین بلژیکی را عقب می زدند، خرجهای انفجاری را از روی پلها باز می کردند و آماده می شدند تا پل را در برابر ضدحملات دشمن حفظ کنند. 40 دقیقه بعد سه فروند یونکرس-52 بر فراز هر پل پرواز می کردند و 24 چترباز دیگر را به عنوان نیروی کمکی بر روی پلها می ریختند. این هواپیماها وظیفه داشتند تا مهمات و چند قبضه مسلسل را نیز با چتر رها کنند. همزمان، نیروهای مهاجم به خود دژ باید فرود می آمدند و مدافعین را گیر می انداختند و توپهایشان را از کار می انداختند. با رسیدن به اهداف اولیه، چتربازان باید از مواضع خود دفاع می کردند تا اینکه نیروی زمینی آلمان وارد منطقه شود و منطقه عملیاتی را تحویل بگیرد.

نبرد

به دلایل امنیتی واحد هجومی کخ در چند موقعیت مختلف در  منطقه ی راینلند پخش شده بود. فرمان حرکت در روز نهم می به واحد ابلاغ شد و واحدهای پراکنده حرکت به سوی منطقه ی تجمع از پیش تعیین شده را آغاز کردند. در ساعت 4:30 روز دهم می 42 فروند گلایدر به همراه 493 چترباز به آسمان برخواستند تا با حرکت به سمت جنوب به محل رهاسازی برسند. سکوت رادیویی خلبانها را مجبور می کرد تا برای ارتباط از گلوله های منور استفاده کنند. این سکوت رادیویی سبب شد تا فرمانده های آلمانی نفهمند که یکی از گلایدرها از هواپیمای یدک کش خود جداشده و ناچار در خاک آلمان فرود آمده است. خلبان دیگری گلایدرش را زودتر از موقع رها کرد و به هدف خود نرسید. هر دو گلایدر سربازان گروه گرانیت را حمل می کردند که در نتیجه سبب تضیف این گروه شدند. فرمانده ی گرانیت ،ویتزیگ، در یکی از این دو گلایدر بود و ناچار در زمان حمله جانشینش مجبور بود که حمله را هدایت کند. بقیه ی گلایدرها در حدود 20 مایلی اهدافشان و در ارتفاع 7000 پایی جداشدند. پس از اینکه یونکرسها گلایدرها را رها کردند و به سمت داخل آلمان چرخیدند ضدهوایی های بلژیکی آنها را کشف کردند و به سوی آنها آتش گشودند. همین آتشباری سبب هشیاری مدافعین بلژیکی شد.

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRWJOif20VhGFCNZMSYOnHYtkjaybVaIzYBUbgt3VdhG6hx8mnI

چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن از هواپیمای گلایدر به سمت هدف یورش می برند.

پلها

هر 9 فروند گلایدری که گروه فولاد را در خود حمل می کردند در ساعت 5:20 در نزدیکی هدفشان بر زمین نشستند. چتربازها با نارنجک و مسلسل دستی به مواضع مدافعین هجوم بردند. در سنگر توپ به وسیله ی خرج انفجاری از جای کنده شد و این موضع تسخیر شد. همزمان آلتمان چتربازانش را برای بازکردن خرج های انفجاری ،که بلژیکی ها بر روی پایه های پل نصب کرده بودند، هدایت کرد. بلژیکی ها فرصت منفجر کردن پل را از دست دادند اما هنوز در برابر چتربازان مقاومت می کردند. گروه حمله نتوانست بر دو قبضه توپ صحرایی که در پانصد متری پل مستقر شده بودند فائق شوند و آلتمان ناچار شد که درخواست پشتیبانی هوایی کند. چند فروند بمب افکن شیرجه روی اشتوکا ،که در آسمان منطقه بودند، توپها را از کار انداختند. نیروی زمینی در ساعت 21:30 به منطقه وارد شد و گروه فولاد را رها کرد. در اثر مقاومت بلژیکی ها 8 کشته و 30 زخمی بر روی دست آلتمان گذاشته شد.

10 فروند گلایدری که گروه بتن را حمل می کردند درساعت 5:15 در کنار پل ورونهوون بر زمین نشستند و چتربازان را پیاده کردند. یکی از گلایدرها طعمه ی توپ ضدهوایی شد و مجبور شد تا در خاک هلند فرود بیاید. گلایدرها بلافاصله پس از فرود زیر آتش قرار گرفتند و یکی از آنها در هوا دچار واماندگی شد. این سانحه سبب شد تا 3 چترباز زخمی شوند. یکی از گلایدرها نزدیک استحکاماتی که کلید خرج انفجاری پلها در آن قرار داشت فرود آمد. چتربازان به این سنگر هجوم بردند و سیمهایی که به چاشنی خرجهای انفجاری وصل می شد را قطع کردند. دیگر دست بلژیکی ها به پل نمی رسید. البته مدافعین چند بار با ضد حمله سعی کردند تا پل را دوباره تصرف کنند اما به وسیله ی مسلسلهایی که از طریق هوا برای چتربازان ریخته شده بود به عقب رانده شدند. در ساعت 21:40 یک گردان پیاده ی آلمانی به پل رسید و چتربازان نفس راحتی کشیدند. تلفات گروه بتن 7 کشته و 24 مجروح بود.

9 فروند از 10 فروند گلایدر گروه آهن در نزدیک اهدافشان بر زمین نشستند. آخرین گلایدر به دلیل اشتباه ناوبری در منطقه ای اشتباه بر زمین نشستد. زمانی که چتربازان از هواپیماهایشان پیاده شدند دریافتند که چند دقیقه قبل مدافعین بلژیکی پل را منفجر کرده اند. ستون مکانیزه ی آلمانی که قرار بود پل را از چتربازها تحویل بگیرد 20 دقیقه زودتر از برنامه حرکت کرده بود و مدافعین بلژیکی را نسبت به فعالیتهای نظامی آلمان هشیار کرده بود. عنصر غافلگیری از دست رفته بود. یکی از گلایدرها در زمان فرودآمدن سقوط کردن و بیشتر سرنشینانش کشته شدند. چتربازان به مواضع بلژیکی ها هجوم بردند و آنها را نابود کردند.

File:Bundesarchiv Bild 146-1971-011-31, Belgien, Eben Emael, gesprengte Brücke.jpg

پلی که منفجر شد و به دست آلمانها نیفتاد. سنگر توپ در جلوی تصویر دیده می شود.

در ساعت 5:50 چتربازهای آلمان اهداف مورد نظر خود را تصرف کرده بودند. ضدحملاتی که برعلیه آنها صورت گرفت به وسیله ی اشتوکاها دفع شد ولی بلژیکی ها تا شب دست از حملاتشان برنداشتند. تلفات گروه آهن از بقیه ی واحدها سنگین تر بود: 22 کشته و 26 مجروح. یکی از چتربازان به دست بلژیکی ها اسیر شد اما بعدتر در زمان عقب نشینی متفقین از دانکریک آزادشد.

دژ

9 فروند گلایدر باقیمانده گروه گرانیت را با موفقیت بر سقف دژ ابن ایمائل پیاده کردند. این هواپیماها برای توقف سریع به چتر مجهز شده بودند. چتربازان به سرعت پیاده شدند و شروع کردند به نصب خرجهای انفجاری بر روی توپهای دوربرد. در قسمت جنوبی دژ یک آشیانه ی توپ 3 قبضه توپ 75 میلیمتری منفجر شد. یک برجک توپ که 3 قبضه  توپ 75 میلیمتری بر روی آن نصب شده بود توسط چتربازان منفجر شد اما یکی از توپها از کار نیافتاد و مدافعین آن را برعلیه چتربازان بکار گرفتند. چتربازها ناچار شدند تا دوباره به این برجک حمله کنند و توپ را نابود کنند. توپهای نصب شده بر روی یک برجک آنچنان بزرگ بودند که چتربازان دو گلایدر برای منفجر کردن آن مجبور شدند با همدیگر وارد عمل شوند.

File:Kasematte Maastricht 2.jpg

بازمانده استحکامات دژ ابن ایمائیل

در ضلع شمالی دژ همین الگو در حال پیاده شدن بود. چتربازان یا توپها را از کار می انداختند یا استحکاماتی که توپها در آن نصب شده بودند را منفجر می کردند. برای از کار انداختند یک برجک مسلسل ،که ضلع غربی دژ را پوشش داده بود، چتربازها از آتش افکن استفاده کردند. توپهای 75 میلیمتری که در هدف شماره 23 نصب شده بودند چنان مشکل آفرین شدند که چتربازان درخواست پشتیبانی هوایی کردند. یک اسکاداران اشتوکا این برجک را بمباران کردند. اگرچه بمبها مستقیما به برجک اصابت نکردند اما خدمه ی توپها مجبور شدند تا موضع خود را تخلیه کنند. خروجی های آسایشگاه ها توسط مواد منفجره تخریب شد تا سربازان بلژیکی نتوانند ضدحمله ی مؤثری را سازماندهی کنند. توپهایی که ممکن بود با آتش خود عملیات تسخیر پلها را با مشکل مواجه کنند همگی از کار افتادند اما چتربازها هنوز با تعدادی آشیانه ی مسلسل که آنها را زیر آتش خود گرفته بودند درگیر بودند.

http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/48B491E756A409CB8025750C0005B33D/$file/mEben4.jpg

خوابگاه سربازان در داخل دژ ابن ایمائیل. این مکان امروزه به صورت موزه بازسازی شده است.

در حین درگیری ها یک گلایدر بر روی سقف دژ نشست و ستوان رودولف ویتزیگ را پیاده کرد. او پس از فرود اجباری در آلمان با بیسیم درخواست کمک کرد و به همراه افرادش توسط یک فروند گلایدر دیگر به منطقه ی عملیاتی آورده شد. مدافعین بلژیکی ضدحملات خود را بدون هماهنگی با یکدیگر و بدون پشتیبانی توپخانه انجام می دادند. تعدادی آتشبار صحرایی و استحکامات کوچکتر در منطقه وجود داشت که چتربازان را زیر آتش گرفته بودند اما پراکندگی آتش آنها سبب شد تا چتربازان حملات پیاده نظام بلژیک را دفع کنند. آلمانها مراقب بودند تا سربازانی که در آسایشگاه به دام افتاده بودند ضدحمله ای را اجرا نکنند. تمام راه های خروجی آسایشگاه توسط چتربازان مسدود شده بود و هر سرباز بلژیکی که جرأت می کرد از آسایشگاه خارج شود به گلوله بسته می شد.

طبق نقشه قرار بود که پس از تصرف دژ گردان پنجاه و یکم مهندسین رزمی جانشین گروه گرانیت شوند اما آنها تا ساعت 7 صبح فردا سر وکله شان پیدا نشد. مقاومت سرسختانه ی بلژیکیها و منفجر کردن چند پل بر روی رودخانه موز سبب شد تا این گردان برای خود یک پل موقت نصب کند و دیر به محل دژ ابن ایمائل برسد. اندکی پس از گردان پنجاه و یکم، یک هنگ پیاده هم به منطقه رسید و حمله ی نهایی آلمان جهت تسلیم کردن سربازان درون دژ آغازشد. بلژیکی ها با به جای گذاشتن 60 کشته و 50 مجروح در ساعت 12:30 تسلیم شدند. تلفات گروه گرانیت 6 کشته  19 مجرح بود.http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/913027D3E05FAFB08025750C00049E54/$file/mEben3.jpg

ننمای بیرونی سنگرهای توپخانه دژ ابن ایمائیل

پس از نبرد

تهاجم هوابرد به پلها و دژ ابن ایمائل برای گروه حمله ی کخ یک موفقیت تمام عیار بود. توپهای مستقر در دژ از کار افتادند و نتوانستند از مدافعین پلها پشتیبانی کنند. دو پل از 3 پل سالم به دست آلمانها افتاد و در نتیجه ارتش هجدهم توانست به راحتی تا قلب بلژیک پیشروی کند و نقشه ی دفاعی بلژیکی ها ناکام بماند. ژنرال اشتودنت پس از پایان جنگ درباره ی این عملیات نوشت:"این عملیات سندی از شجاعت و تصمیم گیری قاطع بود... من تاریخ آخرین جنگ و نبردهای آن در تمام جبهه ها را مطالعه کرده ام. اما قادر نیستم تا در میان عملیاتهای مشعشع این جنگ ،چه به وسیله ی خودمان چه به وسیله ی دشمن، عملیاتی را قابل مقایسه با موفقیت گروه حمله ی کخ بدانم." تعدادی از افسرانی که در این عملیات شرکت داشتند به مدال صلیب شوالیه دست یافتند. گروه حمله ی کخ پس از این عملیات تا استعداد یک گردان گسترش یافت و تبدیل به گردان یکم هنگ تازه تأسیس اول هوابرد شد. این هنگ شامل 4 گردان بود که به وسیله ی گلایدر در محل عملیات فرود می آمدند. خود کخ به درجه ی سرگردی رسید و فرماندهی گردان یکم به وی واگذار شد.

File:Bundesarchiv Billd 146-1971-011-27, Belgien, Eben Emael, Fallschirmjäger.jpg

سربازان آلمانی پس از فتح دژ ابن ایمائیل عکس می گیرند.

 مترجم: رضا کیانی موحدپ

منبع:en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Fort_Eben-Emael


 
  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان