منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 02:29 ق.ظ نظرات ()

    قبل از مقدمه: دوستانی که به این بحث علاقه دارند مباحث تاریخی مربوط به این تاکتیک رو می تونند اینجا دنبال کنند. یک کار دسته جمعی هست که با وجود اشکالات و ایراداتی که دارد خیلی برایش زحمت کشیده شده است.

    تاکتیکهای نظامی که در طی جنگهای داخلی انگلستان از سوی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان بکارگرفته شدند بر اساس تاکتیکهایی بود که در طی جنگهای اسقلال هلند از اسپانیا در سالهای 1568 و جنگهای سی ساله (1618) توسعه یافتند.

    در طی این جنگها خط پایانی بر سلطه شوالیه های زرهپوش به وسیله واحدهای مختلط پیاده نظام ،که از نیزه داران و تفنگچی های مجهز به شمخال تشکیل شده بودند، کشیده شد. دوران "نیزه دار-تفنگچی" نشانه ی گذار از جنگهای قرون وسطی به جنگهای مدرن می باشد.

    ترچیو

    نخستین استفاده موفقیت آمیز از پیاده نظام مختلط نیزه دار-تفنگچی به وسیله ارتشهای اسپانیایی ،که در ایتالیا در برابر فرانسوی ها می جنگیدند، صورت گرفت. پس از یک شکست سنگین دربرابر سواره نظام سنگین اسلحه فرانسه و نیزه داران سوئیسی در نبرد سمینارا (1495) ژنرال اسپانیایی گونزالس کوردوبایی یک اقدام اصلاحی در ارتش اسپانیا انجام داد. گونزالس پیاده نظامش را در آرایشهایی 1000 نفری به نام "کلونلاس" سازمان داد که در آن نیزه داران، تفنگچی ها و تعداد اندکی از شمشیرزنان وظیفه داشتند تا همدیگر را پشتیبانی کنند. تمرکز آتش تفنگچی ها ،که توسط آتش توپخانه تقویت می شد، باید برای شکستن آرایش دشمن بکارگرفته می شد در حالیکه نیزه داران وظیفه داشتند در برابر حملات پیاده نظام یا سواره نظام دشمن حفاظت تفنگچی ها را تأمین کنند. با بکارگیری این تاکتیکها به همراه موانع دفاعی ایجادشده در میدان نبرد، گونزالس توانست در نبرد سریگنولا (1503) بر نیروهای پر تعدادتر فرانسوی پیروز شود. این نبرد عموما به عنوان اولین نبرد تاریخ اروپا شناخته می شود که در آن پیروزی بر اثر استفاده از سلاح های آتشین به دست آمد.

    تاکتیکهای پیاده نظام اسپانیایی در طی نیمه اول قرن شانزدهم در جنگهای داخلی ایتالیا توسعه یافتند. در طی سالهای 1530 کلونلاس به نفع ترچیو کنار گذاشته شد. ترچیو آرایش بزرگتری بود که تا 3000 نفر را در بر می گرفت و احتمالا از ترکیب 3 کلونلاس در یکدیگر بوجود آمده بود. ترچیو در شکل استانداردش از یک هسته مستطیل شکل نیزه دار تشکیل می شد که رده هایی از تفنگچی ها محیط آن را دربرگرفته بودند. در هر گوشه از مربع نیز یک آرایش کوچک تفنگچی ها قرارداده شوده بود. این تفنگچی ها می توانستند در زمان حمله آتش خود را در هر جهتی متمرکز کنند و در زمان دفاع در پشت نیزه داران پناه بگیرند.

    File:Lagos46 kopie.jpg

    ترچیوی پرتغالی ها در حال پیشروی به سمت مواضع دشمن در نبرد قصر الکبیر(1578)

    تلاش در راه مسلح کردن سواره نظام با تفنگهای فتیله ای به دلیل سختی های بکارگیری این گونه تفنگها از پشت زین به شکست انجامید. به هرحال، توسعه تپانچه های چخماقی نوع جدیدی از سواره نظام را شکل داد. کنارگذاشتن نیزه های بلند سبب شد تا "کروسیر"ها با کارابین، تپانچه و شمشیر وارد کارزار شوند. به هرحال، تجربه ثابت کرد که سواره نظام مسلح به تپانچه یارای مقاومت در برابر نیزه داران و تفنگچی های پیاده را ندارد و نقش سنتی سواره نظام برای یورش به پیاده نظام کنارگذاشته شد. تاکتیکهای سواره نظام به مانورهای دشواری مانند "کاراکول" ،که سعی می کرد آتش بیشتری بر سر دشمن بریزد بدون اینکه نتیجه چندانی بگیرد، واگذار شد. اهمیت سواره نظام در انتهای قرن شانزدهم به صورت معناداری کاهش یافته بود.

    روش هلندی

    جنگهای استقلال هلند از اسپانیا ،معروف به جنگهای هشتاد ساله، در سال 1568 آغاز شدند. شاهزاده مارایس از ناسائو (1567-1625) در سال 1587 به سرفرماندهی ارتش هلند منصوب شد و چند حرکت اصلاحی در این ارتش انجام داد که این ارتش را به یک ارتش حرفه ای و قادر به مقابله با ارتش اسپانیا درآورد. مارایس واحدهای ثابتی از سربازان بوجود آورد که در زمانی که فصل جنگ تمام می شد دیگر مرخص نمی شدند. تجهیزات و سلاح ها برای تمام ارتش استاندارد شدند و نظم سختگیرانه و مانورهای دائمی در ارتش هلند برقرار شدند. مارایس با الهام از آموزه های نظامی روم باستان تاکتیکهای پیاده نظام را نیز اصلاح کرد.

    مارایس انعطاف پذیری لژیونهای رومی را با سازماندهی واحدهایی بر اساس "کوهورت" برای مقابله با واحدهای سهمگین ولی کند اسپانیایی به ارتش هلند تزریق کرد. کوهورت در ارتش روم باستان واحد کوچکتر از لژیون بود که از 6 سنچوریون هشتاد نفره تشکیل می شد. هر لژیون نیز از دو کوهورت تشکیل شده بود. هر هنگ هلندی از دو یا چند گردان 550 نفره (یعنی به استعداد یک کوهورت رومی) تشکیل می شد. هر گردان هلندی از 250 نیزه دار و 300 نفر تفنگچی تشکیل شده بود. نیزه داران مرکز گردان را تشکیل می دادند و تفنگچی ها در جناحین نیزه داران قرار می گرفتند. بعضی اوقات یک گروه از تفنگچی ها برای زد و خورد به جلوی واحد فرستاده می شد.

    در این روش، مربع نیزه داران در ردیفهایی به عمق 5 تا 10 نفر و تفنگداران در ردیفهایی بین 8 تا 12 نفر قرار می گرفتند. تفنگچی ها تمرین می کردند که به سرعت عقب نشینی کنند. هدف این بود که بعد از شلیک تفنگها به صورت همزمان، ردیف جلویی به عقب و پشت آخرین ردیف حرکت کنند تا فرصت کنند که تفنگهایشان را مجددا پرکنند. در این زمان ردیف دوم جای ردیف اول را می گرفت و به همان صورت شلیک می کرد و به پشت ردیف آخر می رفت. این حرکت ادامه پیدا می کرد تا ردیف اول دوباره به جای خود بازگرد. در این زمان ردیف اول توانسته بودند تفنگهای سرپرشان را گلوله گذاری کنند و آماده آتش شوند. بدین ترتیب، یک گردان هلندی می توانست تا زمانی که مهماتش به آخر نرسیده است به صورت مداوم به شلیک ادامه دهد. زمانی که تفنگچی ها به وسیله سواره نظام تهدید می شدند می توانستند بدون اینکه صفوف شان را بهم بزنند در میان نیزه داران پناه بگیرند.

    گردانهای هلندی در سه خط قرارمی گرفتند. آنها می توانستند در یک آرایش شطرنجی قرار بگیرند. این آرایش از آرایش مثلثی رومی اخذ شده بود که در آن فاصله بین گردانها می توانست توسط گردانهای پشت سر پوشش داده شود. درحالیکه خط دوم برای پشتیبانی خط اول بکارگرفته می شد خط سوم می توانست به عنوان ذخیره درنظرگرفته شود. این خط می توانست در آخرین ضربه برای رسیدن به پیروزی یا پوشش برای عقب نشینی واحدهای جلوتر بکارگرفته شود. سواره نظام معمولا در جناحین و به همراه تپانچه و کارابین بکارگرفته می شد. وظیفه اصلی سواره نظام پشتیبانی و دفاع از پیاده نظام بود.

    اگرچه در تئوری اصلاحات مارایس قدرتمند بودند اما جنگ با اسپانیا بیشتر به یک سری عملیات محاصره و مانور استراتژیک تبدیل شد و کمتر نبردی در میدان جنگ بین ارتش دو کشور اتفاق افتاد. به هرحال، مارایس توانست در نبرد نیوپور (1600) با ارتش خود ترچیوهای اسپانیایی را شکست دهد.

    روش هلندی


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 10:16 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 6 اردیبهشت 1392 06:26 ق.ظ نظرات ()

    پیش زمینه

    در روز دهم می 1940 آلمان حمله خود را به کشورهای هلند و بلژیک آغاز کرد. فرمانده ی عالی ورماخت باور داشت که با این حمله می توانند خط دفاعی ماژینو را دور بزنند و با نفوذ به جنوب بلژیک جبهه ی شمال فرانسه را به دو نیم کنند و نیروهای اعزام شده توسط بریتانیا و قسمت عمده ای از سپاهیان فرانسوی را به دام بیاندازند. برای بهره  گیری از این فرصت آلمان مجبور بود تا نیروهای نظامی هلند و بلژیک را شکست دهد یا دست کم تعدادی از مواضع دفاعی این کشورهای را بی اثر کند. بعضی از این مواضع دفاعی بیشتر به منظور تأخیر در پیشروی دشمن ایجاد شده بودند تا اینکه بخواهند حمله ی دشمن را به راستی سدکنند. به هرحال، تعدادی از این مواضع دارای مواضع دفاعی پیشرفته تر به همراه سربازخانه و تعداد زیادی خدمه بودند. خط دفاعی گریب-پیل در هلند دارای تعداد زیادی استحکامات بود که در هماهنگی با عوارض زمینی ساخته شده بودند و می توانستند به راحتی به آب بسته شوند. مواضع دفاعی بلژیک شامل یک موضع تأخیری در طول کانال آلبرت بود که بندر آنتورپ و بروکسل را حفاظت می کرد. این موضع تأخیری به وسیله ی تعدادی از پستهای خط مقدم حفاظت می شد. بلژیکی ها به دلیل نزدیکی به مرز نمی توانستند استحکامات زیادی بسازند به همین دلیل یک لشکر پیاده را به 3 تیپ مجزا تقسیم کردند و آنها را در کنار 3 پلی که بر روی کانال وجود داشت مستقر کردند. پلها به وسیله ی استحکامات مجهز به مسلسل و توپخانه ای که در دژ ابن ایمائل مستقر شده بود پشتیبانی می شدند.  بلژیکی ها امیدوار بودند تا آنقدر بتوانند آلمانها را معطل کنند که فرانسوی ها به یاری شان بشتابند و در این زمان این لشکر را به سمت مواضع دفاعی نیروی مشترک فرانسه و بلژیک عقب بکشند. آلمانها با آگاهی از نقشه ی دفاعی بلژیکی ها نقشه کشیدند تا هر سه پل را تصرف کنند و آنها را حفظ کنند تا نیروهای مهاجمشان بتوانند با عبور از آنها به سمت فرانسه پیشروی کنند.

    آماده سازی ارتش بلژیک

    لشکر هفتم پیاده ی ارتش بلژیک مأمور حفاظت از 3 پل نصب شده بر روی کانال آلبرت بود. حفاظت هر پل برعهده ی 4 سنگر بزرگ در سمت غربی کنال بود که 3 سنگر به مسلسل و یک سنگر به توپ ضد تانک مجهز شده بودند. سنگر آخری نزدیک جاده قرار داشت. یکی از مواضع مسلسل بلافاصله در پشت پل و دو موضع دیگر در فاصله ی کمی جناح های پل را پوشش می دادند. در سمت غرب هر پل یک موضع به ظرفیت یک گروهان و در سمت شرق پلها یک پست دیده بانی کوچک وجود داشت که می توانست به سرعت فراخوانده شود. هر سه پل خرج گذاری شده بودند و آماده ی انفجار در موقع لزوم بودند.

    دژ ابن ایمائل ، با ابعاد تقریبی 200×400 متر در طی دهه ی 1930 ساخته شده بود و در سال 1935 به اتمام رسیده بود. دیوارهای بتنی این دژ تا 1.5 متر ضخامت داشتند. درون این دژ 12 قبضه توپ 120 میلیمتری (با برد 10 مایل)، 17 قبضه توپ 75 میلیمتری، 12 قبضه توپ ضد تانک 60 میلیمتری، 25 قبضه برجک مسلسل و تعدادی توپ ضدهوایی مستقر شده بود. یک طرف دژ به موازات کانال بود و 3 طرف دیگر آن به وسیله ی میدان مین محافظت می شد. یک خندق عمیق، یک دیوار 6 متری مجهز به آشیانه ی مسلسل و 15 نور افکن نیز حفاظت از دژ را تأمین می کردند. برجک توپها به وسیله ی شبکه ای از تونلها به مقر فرماندهی و انبارهای مهمات متصل شده بودند. ابن ایمائل دارای یک درمانگاه و تعدادی آسایشگاه به علاوه مولد برق اختصاصی خود بود. قرار بود که با پیش آگاهی از حمله ی آلمان نیروهای مدافع سمت شرق کانال عقب کشیده شوند، پلها منفجر شوند و مدافعین مستقر در دژ یک عملیات تأخیری را آغاز کنند. پس از آن مدافعین باید به بدنه ی اصلی نیروهای دفاعی در طول رود دایل می پیوستند.

    File:Eben-Emael.jpg

    دژ ابن ایمائیل و محل قرارگیری آتشبارهای توپخانه. خط آبی سمت راست کانال آب است.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/5758DAA0BF38929F8025750C00068C25/$file/mEben6.jpg
    تونلهایی که سنگرهای مختلف و سربازخانه ها را به هم وصل می کنند.

    آماده سازی آلمان

    حمله ی هوابرد به ابن ایمائل ،و 3 پلی که  پشتیبانی از آنها برعهده ی این دژ بود، قسمتی از نقشه ی بزرگتری بود که آلمانها برای اجرا در نظر گرفته بودند. نیروهای عمل کننده عبارت بودند از لشکر هفتم نیروی هوایی و لشکر 22 هوابرد. لشکر هفتم شامل 3 هنگ چترباز و یک هنگ پیاده بود و مأموریت داشت تا تعدادی از رودها و پل هایی که اطراف مواضع دفاعی روتردام و فرودگاه والهاون قرار داشتند تسخیر کند. لشکر 22 از دو هنگ پیاده و یک گردان تقویتی چترباز تشکیل شده بود و وظیفه داشت که تعدادی از فرودگاه ها را در منطقه ولکنبرگ، اکنبرگ و یپنبرگ اشغال کند. هنگامی که این فرودگاه ها توسط چتربازان تأمین می شدند بقیه ی لشکر باید پایتخت هلند را اشغال کرده و هیئت دولت، خانواده ی ملکه و نظامیان عالی رتبه ی ارتش این کشور را بازداشت می کردند. آنها باید همچنین تمام خطوط راه آهن و جاده ها را مسدود می کردند تا جلوی تحرکات ارتش هلند گرفته شود. آلمانهای قصد داشتند تا با استفاده از این دو لشکر هوابرد یک دالان درست کنند که ارتش هجدهم بتواند بدون درگیری یا معطل شدن در عوارض زمینی سرزمین هلند را از طریق این دالان درنوردد. ژنرال کورت اشتودنت ، فرمانده نیروهای چترباز هیتلر، استدلال می کرد که حرکت آنها سبب عدم دخالت نیروهای ذخیره ی هلند و متفقین فرانسوی شان می شود. 400 فروند هواپیمای باری یونکرس-52 در اختیار این تهاجم قرار گرفته بودند.

    نیروهایی که مسئول حمله به دژ ابن ایمائیل و پلهای اطراف آن شدند ترکیبی از لشکر هفتم و بیست و دوم بودند و به عنوان واحد هجومی کخ شناخته می شدند. این واحد در نوامبر 1939 تشکیل شد و هسته ی اولیه از چتربازان هنگ اول چترباز و مهندسین رزمی لشکر هفتم نیروی هوایی و تعدادی از خلبانهای نیروی هوایی تشکیل شد. اگرچه نیروهای این واحد همگی چترباز بودند قرار شد تا فرودشان به وسیله ی گلایدر انجام شود. در آن زمان بلژیکی ها شبکه ی راداری نداشتند و با رها کردن گلایدرها در نزدیک مرز هلند امکان داشت تا مدافعین بلژیکی را غافلگیر کرد. 50 فروند گلایدر باری دی.اف.اس-230 برای این حمله اختصاص داده شدند. ماکتی از دژ و منطقه ی اطرافش برای تمرین واقعی تر چتربازها در خاک آلمان ساخته شد ودر بهار 1940 تمرینهای عملی شروع شد. روشها و تاکتیکهایی که قرار بود در جریان تهاجم اجرا شوند در طی این تمرینها بهبود یافتند. برخی از چتربازان به شعله افکن مجهز شدند و عده ای از آنها کار کردن با مواد منفجره را فراگرفتند.

    آلمانها برای لو نرفتن نقشه ی خود تمهیدات زیادی را به اجرا گذاشتند. گلایدرها پس از کامل شدن تمرینها از هم جدا شدند و به وسیله ی کامیون به فرودگاه های مورد نظر برده شدند. واحدهای درگیر عملیات بارها و بارها تغییر نام دادند و از پادگانی به پادگانی دیگر منتقل شدند. نشانه ها و علامات واحدها برداشته شدند و مرخصی چتربازان لغو شد.

    File:DFS 230.jpg

    گلایدر آلمانی که بر زمین نشسته است

    هاپتمان کخ نیروهایش را به چهار گروه حمله تقسیم کرد. گروه گرانیت تحت فرمان ستوان رودولف ویتزیگ شامل 85 چترباز بود و قرار بود با استفاده از 11 فروند گلایدر به دژ ابن ایمائل حمله کند. گروه فولاد تحت فرمان ستوان گوستاو آلتمان بود و از 92 چترباز و 9 فروند گلایدر برای حمله به پل ولدوزلت استفاده می کرد. گروه بتن تحت فرمان ستوان گردهارد شاخت بود و وظیفه داشت با 96 سرباز و با استفاده از 11 فروند گلایدر پل ورنهوون رو تسخیر کند. آخرین دسته گروه آهن نام داشت و فرمانده ی آن مارتین شاختر به همراه 90 سرباز خود قرار بود پل کانس زا تصرف کند. زمان حساسترین عنصر برای گروه حمله کخ،و به ویژه گروه گرانیت، بود. باور عمومی بر این بود که با استفاده از حمله ی ناگهانی گلایدرها ،و اینکه قرار نبود آلمان رسما به بلژیک و هلند اعلان جنگ کند، حمله با عنصر غافلگیری همراه باشد. به هرحال، آلمانها تخمین زده بودند که مدافعین بلژیکی در عرض یک ساعت بر علیه نیروی کوچک چتربازها وارد عمل شده و حتی شاید بتوانند از نیروهای ذخیره شان هم استفاده کنند. بنابراین، آلمانها باید در عرض این یک ساعت تا آنجا که امکان داشت مواضع ضدهوایی و توپخانه را از بین می بردند و به هر قیمت که بود توپهای دور برد مستقر در ابن ایمائل را از کار می انداختند. منفجر کردن این توپها ده دقیقه زمان می گرفت. در طی این زمان چتربازها باید از گلایدرهایشان پیاده می شدند، راه خود را به سمت توپها باز می کردند و منطقه را تأمین می کردند، خرجها را بر روی لوله ی توپها کار می گذاشتند و آنها را منفجر می کردند. تمام این عملیات باید زیر آتش توپخانه ی دشمن انجام می گرفت.

    آخرین اصلاح ها بر روی نقشه انجام گرفت و قرار شد که گلایدرها در ساعت 5:30 روز دهم می در مناطق درنظر گرفته شده فرود بیایند. گروه هایی که به پلها حمله می کردند باید مدافعین بلژیکی را عقب می زدند، خرجهای انفجاری را از روی پلها باز می کردند و آماده می شدند تا پل را در برابر ضدحملات دشمن حفظ کنند. 40 دقیقه بعد سه فروند یونکرس-52 بر فراز هر پل پرواز می کردند و 24 چترباز دیگر را به عنوان نیروی کمکی بر روی پلها می ریختند. این هواپیماها وظیفه داشتند تا مهمات و چند قبضه مسلسل را نیز با چتر رها کنند. همزمان، نیروهای مهاجم به خود دژ باید فرود می آمدند و مدافعین را گیر می انداختند و توپهایشان را از کار می انداختند. با رسیدن به اهداف اولیه، چتربازان باید از مواضع خود دفاع می کردند تا اینکه نیروی زمینی آلمان وارد منطقه شود و منطقه عملیاتی را تحویل بگیرد.

    نبرد

    به دلایل امنیتی واحد هجومی کخ در چند موقعیت مختلف در  منطقه ی راینلند پخش شده بود. فرمان حرکت در روز نهم می به واحد ابلاغ شد و واحدهای پراکنده حرکت به سوی منطقه ی تجمع از پیش تعیین شده را آغاز کردند. در ساعت 4:30 روز دهم می 42 فروند گلایدر به همراه 493 چترباز به آسمان برخواستند تا با حرکت به سمت جنوب به محل رهاسازی برسند. سکوت رادیویی خلبانها را مجبور می کرد تا برای ارتباط از گلوله های منور استفاده کنند. این سکوت رادیویی سبب شد تا فرمانده های آلمانی نفهمند که یکی از گلایدرها از هواپیمای یدک کش خود جداشده و ناچار در خاک آلمان فرود آمده است. خلبان دیگری گلایدرش را زودتر از موقع رها کرد و به هدف خود نرسید. هر دو گلایدر سربازان گروه گرانیت را حمل می کردند که در نتیجه سبب تضیف این گروه شدند. فرمانده ی گرانیت ،ویتزیگ، در یکی از این دو گلایدر بود و ناچار در زمان حمله جانشینش مجبور بود که حمله را هدایت کند. بقیه ی گلایدرها در حدود 20 مایلی اهدافشان و در ارتفاع 7000 پایی جداشدند. پس از اینکه یونکرسها گلایدرها را رها کردند و به سمت داخل آلمان چرخیدند ضدهوایی های بلژیکی آنها را کشف کردند و به سوی آنها آتش گشودند. همین آتشباری سبب هشیاری مدافعین بلژیکی شد.

    http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRWJOif20VhGFCNZMSYOnHYtkjaybVaIzYBUbgt3VdhG6hx8mnI

    چتربازان آلمانی پس از پیاده شدن از هواپیمای گلایدر به سمت هدف یورش می برند.

    پلها

    هر 9 فروند گلایدری که گروه فولاد را در خود حمل می کردند در ساعت 5:20 در نزدیکی هدفشان بر زمین نشستند. چتربازها با نارنجک و مسلسل دستی به مواضع مدافعین هجوم بردند. در سنگر توپ به وسیله ی خرج انفجاری از جای کنده شد و این موضع تسخیر شد. همزمان آلتمان چتربازانش را برای بازکردن خرج های انفجاری ،که بلژیکی ها بر روی پایه های پل نصب کرده بودند، هدایت کرد. بلژیکی ها فرصت منفجر کردن پل را از دست دادند اما هنوز در برابر چتربازان مقاومت می کردند. گروه حمله نتوانست بر دو قبضه توپ صحرایی که در پانصد متری پل مستقر شده بودند فائق شوند و آلتمان ناچار شد که درخواست پشتیبانی هوایی کند. چند فروند بمب افکن شیرجه روی اشتوکا ،که در آسمان منطقه بودند، توپها را از کار انداختند. نیروی زمینی در ساعت 21:30 به منطقه وارد شد و گروه فولاد را رها کرد. در اثر مقاومت بلژیکی ها 8 کشته و 30 زخمی بر روی دست آلتمان گذاشته شد.

    10 فروند گلایدری که گروه بتن را حمل می کردند درساعت 5:15 در کنار پل ورونهوون بر زمین نشستند و چتربازان را پیاده کردند. یکی از گلایدرها طعمه ی توپ ضدهوایی شد و مجبور شد تا در خاک هلند فرود بیاید. گلایدرها بلافاصله پس از فرود زیر آتش قرار گرفتند و یکی از آنها در هوا دچار واماندگی شد. این سانحه سبب شد تا 3 چترباز زخمی شوند. یکی از گلایدرها نزدیک استحکاماتی که کلید خرج انفجاری پلها در آن قرار داشت فرود آمد. چتربازان به این سنگر هجوم بردند و سیمهایی که به چاشنی خرجهای انفجاری وصل می شد را قطع کردند. دیگر دست بلژیکی ها به پل نمی رسید. البته مدافعین چند بار با ضد حمله سعی کردند تا پل را دوباره تصرف کنند اما به وسیله ی مسلسلهایی که از طریق هوا برای چتربازان ریخته شده بود به عقب رانده شدند. در ساعت 21:40 یک گردان پیاده ی آلمانی به پل رسید و چتربازان نفس راحتی کشیدند. تلفات گروه بتن 7 کشته و 24 مجروح بود.

    9 فروند از 10 فروند گلایدر گروه آهن در نزدیک اهدافشان بر زمین نشستند. آخرین گلایدر به دلیل اشتباه ناوبری در منطقه ای اشتباه بر زمین نشستد. زمانی که چتربازان از هواپیماهایشان پیاده شدند دریافتند که چند دقیقه قبل مدافعین بلژیکی پل را منفجر کرده اند. ستون مکانیزه ی آلمانی که قرار بود پل را از چتربازها تحویل بگیرد 20 دقیقه زودتر از برنامه حرکت کرده بود و مدافعین بلژیکی را نسبت به فعالیتهای نظامی آلمان هشیار کرده بود. عنصر غافلگیری از دست رفته بود. یکی از گلایدرها در زمان فرودآمدن سقوط کردن و بیشتر سرنشینانش کشته شدند. چتربازان به مواضع بلژیکی ها هجوم بردند و آنها را نابود کردند.

    File:Bundesarchiv Bild 146-1971-011-31, Belgien, Eben Emael, gesprengte Brücke.jpg

    پلی که منفجر شد و به دست آلمانها نیفتاد. سنگر توپ در جلوی تصویر دیده می شود.

    در ساعت 5:50 چتربازهای آلمان اهداف مورد نظر خود را تصرف کرده بودند. ضدحملاتی که برعلیه آنها صورت گرفت به وسیله ی اشتوکاها دفع شد ولی بلژیکی ها تا شب دست از حملاتشان برنداشتند. تلفات گروه آهن از بقیه ی واحدها سنگین تر بود: 22 کشته و 26 مجروح. یکی از چتربازان به دست بلژیکی ها اسیر شد اما بعدتر در زمان عقب نشینی متفقین از دانکریک آزادشد.

    دژ

    9 فروند گلایدر باقیمانده گروه گرانیت را با موفقیت بر سقف دژ ابن ایمائل پیاده کردند. این هواپیماها برای توقف سریع به چتر مجهز شده بودند. چتربازان به سرعت پیاده شدند و شروع کردند به نصب خرجهای انفجاری بر روی توپهای دوربرد. در قسمت جنوبی دژ یک آشیانه ی توپ 3 قبضه توپ 75 میلیمتری منفجر شد. یک برجک توپ که 3 قبضه  توپ 75 میلیمتری بر روی آن نصب شده بود توسط چتربازان منفجر شد اما یکی از توپها از کار نیافتاد و مدافعین آن را برعلیه چتربازان بکار گرفتند. چتربازها ناچار شدند تا دوباره به این برجک حمله کنند و توپ را نابود کنند. توپهای نصب شده بر روی یک برجک آنچنان بزرگ بودند که چتربازان دو گلایدر برای منفجر کردن آن مجبور شدند با همدیگر وارد عمل شوند.

    File:Kasematte Maastricht 2.jpg

    بازمانده استحکامات دژ ابن ایمائیل

    در ضلع شمالی دژ همین الگو در حال پیاده شدن بود. چتربازان یا توپها را از کار می انداختند یا استحکاماتی که توپها در آن نصب شده بودند را منفجر می کردند. برای از کار انداختند یک برجک مسلسل ،که ضلع غربی دژ را پوشش داده بود، چتربازها از آتش افکن استفاده کردند. توپهای 75 میلیمتری که در هدف شماره 23 نصب شده بودند چنان مشکل آفرین شدند که چتربازان درخواست پشتیبانی هوایی کردند. یک اسکاداران اشتوکا این برجک را بمباران کردند. اگرچه بمبها مستقیما به برجک اصابت نکردند اما خدمه ی توپها مجبور شدند تا موضع خود را تخلیه کنند. خروجی های آسایشگاه ها توسط مواد منفجره تخریب شد تا سربازان بلژیکی نتوانند ضدحمله ی مؤثری را سازماندهی کنند. توپهایی که ممکن بود با آتش خود عملیات تسخیر پلها را با مشکل مواجه کنند همگی از کار افتادند اما چتربازها هنوز با تعدادی آشیانه ی مسلسل که آنها را زیر آتش خود گرفته بودند درگیر بودند.

    http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/48B491E756A409CB8025750C0005B33D/$file/mEben4.jpg

    خوابگاه سربازان در داخل دژ ابن ایمائیل. این مکان امروزه به صورت موزه بازسازی شده است.

    در حین درگیری ها یک گلایدر بر روی سقف دژ نشست و ستوان رودولف ویتزیگ را پیاده کرد. او پس از فرود اجباری در آلمان با بیسیم درخواست کمک کرد و به همراه افرادش توسط یک فروند گلایدر دیگر به منطقه ی عملیاتی آورده شد. مدافعین بلژیکی ضدحملات خود را بدون هماهنگی با یکدیگر و بدون پشتیبانی توپخانه انجام می دادند. تعدادی آتشبار صحرایی و استحکامات کوچکتر در منطقه وجود داشت که چتربازان را زیر آتش گرفته بودند اما پراکندگی آتش آنها سبب شد تا چتربازان حملات پیاده نظام بلژیک را دفع کنند. آلمانها مراقب بودند تا سربازانی که در آسایشگاه به دام افتاده بودند ضدحمله ای را اجرا نکنند. تمام راه های خروجی آسایشگاه توسط چتربازان مسدود شده بود و هر سرباز بلژیکی که جرأت می کرد از آسایشگاه خارج شود به گلوله بسته می شد.

    طبق نقشه قرار بود که پس از تصرف دژ گردان پنجاه و یکم مهندسین رزمی جانشین گروه گرانیت شوند اما آنها تا ساعت 7 صبح فردا سر وکله شان پیدا نشد. مقاومت سرسختانه ی بلژیکیها و منفجر کردن چند پل بر روی رودخانه موز سبب شد تا این گردان برای خود یک پل موقت نصب کند و دیر به محل دژ ابن ایمائل برسد. اندکی پس از گردان پنجاه و یکم، یک هنگ پیاده هم به منطقه رسید و حمله ی نهایی آلمان جهت تسلیم کردن سربازان درون دژ آغازشد. بلژیکی ها با به جای گذاشتن 60 کشته و 50 مجروح در ساعت 12:30 تسلیم شدند. تلفات گروه گرانیت 6 کشته  19 مجرح بود.http://www.blogandgo.co.uk/A55A21/BlogAndGo.nsf/913027D3E05FAFB08025750C00049E54/$file/mEben3.jpg

    ننمای بیرونی سنگرهای توپخانه دژ ابن ایمائیل

    پس از نبرد

    تهاجم هوابرد به پلها و دژ ابن ایمائل برای گروه حمله ی کخ یک موفقیت تمام عیار بود. توپهای مستقر در دژ از کار افتادند و نتوانستند از مدافعین پلها پشتیبانی کنند. دو پل از 3 پل سالم به دست آلمانها افتاد و در نتیجه ارتش هجدهم توانست به راحتی تا قلب بلژیک پیشروی کند و نقشه ی دفاعی بلژیکی ها ناکام بماند. ژنرال اشتودنت پس از پایان جنگ درباره ی این عملیات نوشت:"این عملیات سندی از شجاعت و تصمیم گیری قاطع بود... من تاریخ آخرین جنگ و نبردهای آن در تمام جبهه ها را مطالعه کرده ام. اما قادر نیستم تا در میان عملیاتهای مشعشع این جنگ ،چه به وسیله ی خودمان چه به وسیله ی دشمن، عملیاتی را قابل مقایسه با موفقیت گروه حمله ی کخ بدانم." تعدادی از افسرانی که در این عملیات شرکت داشتند به مدال صلیب شوالیه دست یافتند. گروه حمله ی کخ پس از این عملیات تا استعداد یک گردان گسترش یافت و تبدیل به گردان یکم هنگ تازه تأسیس اول هوابرد شد. این هنگ شامل 4 گردان بود که به وسیله ی گلایدر در محل عملیات فرود می آمدند. خود کخ به درجه ی سرگردی رسید و فرماندهی گردان یکم به وی واگذار شد.

    File:Bundesarchiv Billd 146-1971-011-27, Belgien, Eben Emael, Fallschirmjäger.jpg

    سربازان آلمانی پس از فتح دژ ابن ایمائیل عکس می گیرند.

     مترجم: رضا کیانی موحدپ

    منبع:en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Fort_Eben-Emael


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 08:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 اسفند 1391 07:00 ق.ظ نظرات ()
    درباره ی نبرد کانای و شکست سهمگین رومی ها از هانیبال قبلا مطلب کاملی در اینجا خوانده اید. یک فیلم بازسازی شده از این نبرد هم تقدیم شما عزیزان می کنیم.

    [http://www.aparat.com/v/bVQnH]
    آخرین ویرایش: دوشنبه 28 اسفند 1391 10:10 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 24 بهمن 1391 06:14 ق.ظ نظرات ()
    به نبردهای نزدیک هوایی اصطلاحا "داگ فایت" می گویند. داگ فایت حالتی است که هواپیماهای متخاصم به یکدیگر کاملا نزدیک شده اند و قصد دارند تا با مسلسل یا موشکهای کوتاه برد همدیگر را هدف قرار دهند. بهترین وضعیت برای شلیک این است که هواپیمای شما پشت سر هواپیمای حریف باشد.  اما وضعیت در آینده و در فضا چگونه خواهد بود. فیلم کوتاه زیر یک تصویر تخیلی از داگ فایت در فضا را به نمایش خواهد گذاشت.



    [http://www.aparat.com/v/sXygL]
    آخرین ویرایش: سه شنبه 24 بهمن 1391 07:00 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 16 بهمن 1391 05:44 ق.ظ نظرات ()
    یک فیلم مستند درباره حملات انتحاری خلبانان ژاپنی به ناوهای آمریکایی در طی جنگ جهانی دوم

    آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1391 10:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 6 بهمن 1391 06:21 ق.ظ نظرات ()



    سلاح هایی که زیردریایی ها در جنگ جهانی دوم بکار می بردند

    سلاح اصلی زیردریایی ها اژدر می باشد. اژدر یک نوع موشک زیرآبی است که با سرعت زیاد و در عمق اندکی از سطح آب حرکت می کند و هنگامی که به هدف خود  اصابت می کند انفجار سرانفجاری قدرتمند آن در زیر آب چنان خسارتی به هدف وارد می کند که اغلب به سرعت غرق، شعله ور یا حتی منفجر می شود. در حملات شبانه، یک کشتی شعله ور مانند فانوسی تمام اطرافش را روشن می کند و دیگر کشتی های کاروان را برای زیردریایی ها قابل رؤیت می کند.

    اژدرهایی که در جنگ جهانی دوم توسط زیردریایی ها استفاده می شدند معمولا سرجنگی به وزن 300 کیلوگرم داشتند و با سرعتی بین 30 گره دریای (برای اژدرهای الکتریکی آلمانی) تا 49 گره دریایی (برای اژدرهای ژاپنی و ایتالیایی) حرکت می کردند. هنگامی که اژدرها از فاصله کمتر از یک مایل شلیک می شدند سرعت بالای آنها سبب می شد تا قبل از اینکه هدف بخواهد با مانور کردن فرارکند به آن اصاب کنند و درنتیجه ناخدای زیردریایی می توانست تنها با یک شلیک هدف خود را غرق کند. تنها مشکل این بود که موتور بیشتر اژدرها در زیرآب حبابهایی ایجاد می کرد که موقعیت زیردریایی حمله کننده را برای کشتی های اسکورت کاروانهای دریایی آشکار می کردند و آنها با بمب های زیرآبی، توپ و حتی برخورد مستقیم به زیردریایی مورد نظر حمله می کردند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 بهمن 1391 06:05 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...