منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 5 دی 1391 06:19 ق.ظ نظرات ()



    در جنگ جهانی دوم ،همانند جنگ جهانی اول، زیردریایی ها به صورت گسترده ای توسط هر دو طرف به عنوان سلاح نهایی برای محاصره دریایی، غرق کردن کشتی های تجاری ، که در نتیجه سبب کمبود مواد اولیه مورد نیاز کارخانه ها  می شد، جلوگیری از جابجایی سربازان  و منحرف کردن حریف از فعالیتهای نظامی با صرف امکاناتش برای مقابله با زیردریایی ها بکارگرفته شدند.

    از دیگر سو، زیردریایی سلاح کلاسیک جنگهای فرسایشی ، جایی که پیروزی با تحمل تلفات کمتر نسبت به حریف حاصل می شود، است و تناژ ماهانه کشتی های غرق شده بیشتر از نقش های جنگی نمایشگر پیروزی یا شکست است. توانایی زیردریایی در حمله به هر کجا و در هر زمان، به همراه غافلگیری و نتایج خردکننده، آن را به سلاحی بسیار موثر تبدیل می کند که در آن تعداد اندکی خدمه (40 تا 80 نفر) می توانند 1000 نفر خدمه یک نبرد ناو را ناکار کنند  و برای مهارکردن آنان تعداد زیادی شناور سطحی مورد نیاز است.

    مشخصات زیردریایی آن را برای مقاصد محاصره ای و ضد محاصره ای مناسب می سازد. می توان آنها را برای حمل جاسوس و کماندو و تجهیزات در پشت خطوط دشمن بکارگرفت و به آنها نقش جم جمع آوری اطلاعاتی و عملیات ویژه بخشید.

    برخلاف زیردریایی های هسته ای پس از جنگ، زیردریایی های دوران جنگ جهانی دوم سرعت پیمایش زیرآبی، برد و مداومت دریایی اندکی داشتند. آنها معمولا در سطح آب حرکت می کردند، به ویژه در شبها، و تنها زمانی که مجبور بودند ،برای اجتناب از کشف شدن یا در زمان حمله، به زیر آب فرومی رفتند.

    در اولین سالهای جنگ، زیردریایی های آلمانی حتی حملات شبانه گروهی خود را ، شبیه قایقهای اژدرافکن، از سطح آب انجام می دادند. زمانی که رادار و هواپیما برای کشف زیردریایی بکارگرفته شد آنها ناچار شدند تا بیشتر اوقات در زیر آب باقی بمانند. تکنیکها و تجهیزات الکترونیکی جدیدی ،بیشتر توسط آلمان، اختراع شد تا توانایی های زیرآبی زیردریایی ها را بهبود بخشند و نزدیک شدن خطر را هشدار دهند.

    خطر یوبوتهای آلمانی

    زیردریایی های آلمانی ،که یوبوت نامیده می شدند، چنان در جنگ جهانی اول بر علیه کشتی رانی بریتانیایی ها موفق بودند که پس از جنگ آلمان از داشتن هر گونه زیردریایی منع شد. در سال 1935، آلمان پیمان ورسای را ندیده گرفت و شروع به بازسازی نیروی زیرسطحی خود تحت فرمان یکی از فرماندهان قدیمی زیردریایی خود با نام کارل دونیتس کرد. دونیتس که فرمانده و تاکتیک دانی نمونه، پیشگام و مجرب بود جنگ زیردریایی را توسعه داد، خدمه آموزش دیده ای پرورش داد و تاکتیکهای جدید را توسعه بخشید که مهمترین آنها تاکتیک گله گرگی بود. تاکتیک گله گرگی به گروهی از زیردریایی ها اجازه می داد تا به صورتی موثر با هم همکاری کرده و به جای جنگ انفرادی همگی بر روی یک هدف تمرکز کنند.

    در تاکتیک گله گرگی، زیردریایی ها ابتدا در پهنه اقیانوس پخش می شدند تا کاروان های دشمن را کشف کنند و هنگامی که یکی از آنها کاروان دریایی دشمن را کشف می کرد به جای حمله به آن، محل و مسیر حرکت آن را به بقیه زیردریایی ها گزارش می داد. بقیه زیردریایی ها به آهستگی نزدیک کاروان دشمن جمع می شدند و با همدیگر حمله را آغاز می کردند که سبب درهم شکستن یا توفق عددی بر ناوهای اسکورت ناوگان می شدند و در نتیجه تعداد زیادی از کشتی ها را غرق می کردند.

    نتیجه مخرب چنین تاکتیکهایی، و تحلیل سیستماتیک و مداوم نتایج و اعمال تجربیات جدید در تاکتیکها دونیتز و ناوگانش را به صورت بزرگترین دشمن بریتانیا درآورده بود. چرچیل می گفت تنها خطری که در طی جنگ به راستی او را نگران می ساخت خطر یوبوتهای آلمانی بوده است.

    تنها عاملی که بریتانیا را از یک شکست حتمی توسط یوبوتها نجات داد فرماندهان دونیتز بودند.

    1.     فرماندهی عالی آلمان ،و عمدتا شخص هیتلر، در طی جنگ و قبل از آن بر روی نبردهای زمینی تمرکز کرده بودند. همچنین هیتلر قبل از جنگ کاملا مطمئن بود که آلمان در آینده نزدیک با بریتانیا درگیر نخواهدشد. او این مطلب را در نامه ای به فرماندهان زیردریایی هایش 5 هفته قبل از جنگ اعلام کرده بود.

    2.     فرماندهان عالی رتبه نیروی دریایی آلمان نازی ، مانند نیروی دریای سلطنتی، سابقه خدمت در زیردریای ها را نداشتند و با وجود تجربه موفق زیردریایی های آلمانی در جنگ جهانی اول و توسعه هواپیماهای جنگی به عنوان یک سلاح ضدسطحی قدرتمند زیردریایی ها را تنها به عنوان یک نیروی رزمی درجه دو به حساب می آوردند و بودجه کافی به آن اختصاص نمی دادند.

    در نتیجه، هیتلر و رودر (فرمانده نیروی دریایی آلمان) هشدار قبل از جنگ دونیتز مبنی بر تعداد اندک زیردریایی های لازم برای قطع خطوط تدارکاتی بریتانیا را نادیده گرفتند. دونیتز به جای 300 فروند زیردریایی که قبل از جنگ تقاضا کرده بود تنها 55 فروند زیردریایی به دست آورد که از میان آنها تنها 12 فروند می توانستند در اقیانوس اطلس فعال شوند.

    دونیتز بر اساس تجربیاتش حساب کرده بود که با توجه به زیردریایی هایی که در حال حرکت به منطقه جنگی و بازگشت از منطقه می باشند، زیردریایی هایی که برای آموزش خدمه جدید باید بکار روند و آنهایی که نیاز به تعمیرات دارند او باید 300 فروند زیردریایی داشته باشد تا همیشه بتواند 100 فروند آنها را بر علیه بریتانیا در دسترس داشته باشد.

    حتی پس از این که جنگ آغازشد، زمان زیادی طول کشید تا به ناوگان زیرسطحی دونیتز اجازه داده شود تا از توانایی ویران کننده خود استفاده کنند و تولید آنها به تعداد بیشتری افزایش پیداکند. در سال 1943 دونتیز به فرماندهی نیروی دریایی آلمان برگزیده شد و ساخت زیردریایی ها سرعت گرفت اما دیگر برای آلمان خیلی دیر شده بود. از این به بعد زیردریایی های آلمان باید با نیروی ضدزیردریایی قوی تری مصاف می دادند که به تکنولوژی ها، تاکتیکها و فرماندهان بهتری مجهز شده بودند. دریاسالار ماکس هورتون ،فرمانده جنگ زیرسطحی بریتانیا، یک ناخدای سابق زیردریایی و فرمانده نیروی زیرسطحی بریتانیا بود و بهتر از هر کس دیگری می دانست که چگونه باید با زیردریایی های دشمن روبرو شود. از طرفی کشتی های باری که توسط آمریکا ساخته می شد بیشتر از آن بودند که بتوانند توسط یوبوتهای آلمانی غرق شوند. در ماه می 1943 دونتیز 41 فروند زیردریایی را در عرض 3 هفته از دست داد. شکارچیان خود به شکار تبدیل شده بودند. حوزه فعالیت یوبوتها تا اقیانوس اطلس جنوبی، سواحل شرق آمریکا، دریای کارائیب و مدیترانه گسترده شده بود اما میدان اصلی نبرد هنوز مسیرهای تدارکاتی بریتانیا در اقیانوس اطلس شمالی بودند و اینجا همانجایی بود که یوبوتها میدان را واگذار کردند.

    تا انتهای سال 1942، آلمانها به ازای هر زیردریایی که از دست داده بودند به طور متوسط  14 فروند کشتی را غرق کرده بودند. در طی سال بعد، تلفات آلمان زیاد شد و از تلفات متفقین کاسته شد. در طی جنگ آنها توانستند 3000 فروند از کشتی های متفقین را غرق کنند که بیشتر آنها کشتی های تجاری بودند. 14.5 میلیون تن وزن این کشتی ها بود اما در عوض 800 فروند یوبوت هم از دست رفت که تقریبا 80 درصد آنها در طی عملیات نظامی بودند. این تعداد دوسوم تعداد کل یوبوتهای ساخته شده را شامل می شود.




    جنگ زیردریایی دیگر کشورها

    هنگامی که جنگ آغاز شد ایتالیا و ژاپن هم ناوگان زیرسطحی بزرگی در اختیار داشتند. روشهای جنگی ایتالیایی ها چندان موثر نبود بجز استفاده از مردان غورباقه ای، روشی که ایتالیایی ها ابداع کردند و در آن به مهارت رسیدند. ژاپنی های زیردریایی های خوبی ساختند اما به خوبی از آنها استفاده نکردند. آنها زیردریایی ها را بیشتر در همراهی با ناوگان سطحی خود و عمدتا بر علیه شناورهای دشمن بکار می بردند که نسبت به کشتی های تجاری اهداف سخت تری محسوب می شدند. درنتیجه، زیردریایی هایشان به موفقیت اندکی رسیدند.

    ناوگان زیرسطحی بریتانیا در نیروی دریایی سلطنتی یک نیروی دست دوم به حساب می آمد. آنها بیشتر به کشتی های قوای محور حمله می کردند،که در میان آنها 39 فروند زیردریایی آلمانی غرق شده قرار داشت، و یا در عملیات اطلاعاتی شرکت می کردند. اما استفاده استراتژیک از آنها توسط ناوگان کوچکی از زیردریایی های کوچک ساحلی بود که در جزیره مالتا در میانه دریای مدیترانه مستقر بودند. این نیروی کوچک کشتی های تدارکاتی ایتالیایی را که سوخت و تجهیزات مورد نیاز نیروهای متحدین در شمال آفریقا را حمل می کردند هدف قرار می دادند و سبب کمبود سوخت و مهمات در میان متحدین شده بودند.

    پس از حمله به پرل هاربر، نیروی دریایی آمریکا در ابتدا دو نیروی اصلی داشت، چند فروند ناوهواپیمابر و ناوگان زیرسطحی. در حالیکه ناوهای هواپیمابر مأموریت داشتند نیروی دریایی ژاپن را از بین ببرند، به ویژه ناوهای هواپیمابرشان را، وظیفه اصلی ناوگان زیرسطحی آمریکا ،مانند یوبوتهای آلمانی، از بین بردن خطوط تدارکاتی ژاپن با غرق کردن کشتی های باری این کشور بود.

    در ابتدای امر آمریکایی ها به دلیل نارسایی هایی که در اژدرهایشان داشتند و بعضی دلایل دیگر تلفاتی متحمل شدند اما هنگامی که در میانه 1943 بر مشکلاتشان غلبه کردند ناوگان زیرسطحی آمریکا در اقیانوس آرام توانست با اقتدار به وظیفه خود عمل کند. این ناوگان همچنین وظایف فرعی مانند نجات خلبانهایی که سقوط می کردند را برعهده می گرفت. زیردریایی های آمریکایی تقریبا 1300 فروند کشتی باری ژاپنی و تعداد زیادی کشتی جنگی را غرق کردند در حالیکه تلفات آنها 52 فروند از کل 288 فروند زیردریایی موجود بود. این موفقیت با چشمپوشی ژاپنی ها از تاکتیکهای اسکورت ،که بریتانیا در برابر حملات یوبوتهای آلمانی بکاربسته بود، یاری رسانده شد.


    ترجمه رضاکیانی موحد



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



    آلمانها، نخستین پرتاب کنندگان موشک از زیردریایی، طرحی برای حمله اتمی به نیویورک



    قایقهای انفجاری



     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 28 آذر 1391 12:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 16 آذر 1391 04:38 ق.ظ نظرات ()

    File:De Velde, Battle Of Solebay.jpg

    در دورانی که بدنه کشتی ها از چوب ساخته می شدند ساده ترین راه برای نابود کردن ناوگان دشمن به آتش کشیدن آن بود. بیزانسی ها برای این کار "آتش یونانی" را اختراع کرده بودند. دیگی دربسته از مایعی قابل اشتعال که دارای یک فتیله بود و توسط منجنیق به سمت کشتی های دشمن شلیک می شد. قبل از شلیک فتلیه دیگ را روشن می کردند درنتیجه پس از برخورد دیگ به بدنه کشتی مایع درون آن به بیرون ریخته می شد و توسط فتیله مشتعل می شد. این مایع ،مانند بمب های ناپالم امروزی، به وسیله آب خاموش نمی شد و تا کاملا سوخته نمی شد از بین نمی رفت. هر چند که فرمول آتش یونانی از دسترس بیگانگان دور نگه داشته شد اما چینی ها و مسلمانان هم بعدها توانستند مایعی نظیر آن را ساخته در و در نبردهایشان بکار بگیرند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 20 آذر 1391 02:22 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 25 شهریور 1391 11:16 ق.ظ نظرات ()

    File:Alfred Graf von Schlieffen.jpg

    فون اشلیفن

    تاریخ نویسان اولین حرکتی که منجر به جنگ بی پایان جهانی اول گردید را تشریح می کنند و ادعا می کنند اگر در سلسله فرماندهی تصمیم قاطعی گرفته می شد احتمالا جنگ تا کریسمس به پایان می رسید و از طولانی شدن این مصیبی که 4 سال به طول انجامید اجتناب می شد. به هرحال، فراتر از فعل و انفعالات ارتشها و فرماندهان، عوامل تاکتیکی و پشتیبانی داستانی بر خلاف پیشگویی های خوش بینانه صاحبنظران درباره یک نبرد کوتاه و قاطع را بوجود آوردند.

    ارتش آلمان نیرویی بود که تماما درگیر جنگ شد. قدرت اول اروپا از مقابله همزمان با فرانسه و روسیه در دو جبهه دور از هم هراسان بود. کنت فون اشلیفن ، رئیس ستاد ارتش آلمان از 1893 تا 1905، خیال می کرد که می تواند فرانسه را قبل از روسیه، که وسعتش بی مانندش مانع بسیج شدن سریعش می شد، شکست دهد. علی رغم قوانین بین المللی، اشلیفن نقشه کشید تا 90 درصد نیروهای متحرک آلمان را وارد خاک کشور بی طرف بلژیک کند. آنها می توانستند پشت خطوط فرانسوی ها را ببندند و آنها را مجبور به حمله کنند تا ارتباط واحدهایشان با یکدیگر مجددا برقرار شود. این یک کلیشه تاریخی است که نقشه فون اشلیفن را با تاکتیک هایی که هانیبال در نبرد کانای (216 قبل از میلاد) بکار برد مقایسه می کنند اما حقیقت این است که فون اشلیفن بیشتر وام دار مانورهای استراتژیک ناپلئون در نبرد اولم(1805 میلادی) بوده است.  پس از شکست فرانسه، جاده ها و خط آهن داخلی آلمان این مزیت را به ارتش این کشور می داد که با سرعت نیروهایش را به جبهه شرق منتقل کند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1391 09:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 22 خرداد 1391 06:45 ب.ظ نظرات ()


    عملیات سه راه آبادان

    تاریخ: 19 آذر ماه 1359.

    محل:  شرق آبادان.

    نتیجه: پیروزی عراق.

     

    متخاصمین

    جمهوری اسلامی ایران

    عراق

    فرماندهان

    ؟

    ؟

    استعداد رزمی

    5 گروهان از سپاه و بسیج و کمیته

    2 گروهان از ارتش

    ؟

    تلفات

    25 شهید

    58 اسیر و مفقود الاثر

     

    ؟ کشته

    2 تانک و یک خودرو

     

     

    پس از شکست نیروی زمینی در رسیدن به اهدافش در جبهه غرب سوسنگرد در عملیات نصر مرکز ثقل عملیات از شمال خوزستان به جنوب این استان منتقل شد. عملیات توکل برای شکستن حصر آبادان طراحی شده بود اما قبل ازپرداختن به آن بد نیست نیم نگاهی به آخرین عملیات ارتش برای شکستن حصر آبادان بپردازیم.

    پس از تثبیت شدن محاصره آبادان از سوی عراق تلاشهای ایران برای شکستن محاصره در یک سلسله عملیات مداوم صورت گرفت. اولین حلقه از این زنجیر عملیات سه راهی آبادان و آخرین آنها عملیات ثامن الائمه بود که منجر به شکستن کامل حلقه محاصره آبادان شد.

    عملیات سه راهی آبادان در ساعت 2 بامداد روز 19/9/1359 از منطقه سه راهی آبادان و در سه محور به سمت شرق و شمال شرقی آغازشد. جناح راست پس از حرکت به میدان مین برخورد کرده و متوقف شد اما دو ستون دیگر قبل از حرکت زیر آتش سلاح های سنگین دشمن قرار گرفتند وزمین گیر شدند. همزمان با آتشباری عراق یک دسته از نیروهای ستون راست خط دشمن را شکافت و با کشتن تعدادی از نیروهای دشمن خود به شهادت رسیدند.

     

    عملیات توکل

    تاریخ: 20 دی ماه 1359(10 ژانویه 1981).

    محل: شمال و شرق آبادان.

    نتیجه: پیروزی عراق.

     

    متخاصمین

    جمهوری اسلامی ایران

    عراق

    فرماندهان

    تیمسار ظهیر نژاد

    آیت الله خامنه ای نماینده رهبری در شواری عالی دفاع

    سرهنگ حسینی فرمانده عملیات نیروی زمینی

     

     

    استعداد رزمی

    در حدود 8000 نفر

    تیپ 37 زرهی شیراز

    تیپ 2 پیاده از لشکر 77 پیاده

    گردان 144 پیاده از لشکر 21 پیاده

    گردان 246 تانک از لشکر 77 پیاده

    گردان 201 ژاندارمری

    نیروهای سپاه آبادان، نیروهای مردمی

    در حدود 15000 نفر

    تیپ 26 زرهی از لشکر 5 مکانیزه

    تیپ 15 زرهی از لشکر 5 مکانیزه

    تیپ 12 زرهی از لشکر 3 زرهی

    تیپ 49 پیاده از لشکر 11 پیاده

     

    تلفات

    شهید و مفقود الاثر 370

    مجروح 300

    تانک 24 دستگاه

    نفربر 7 دستگاه

    خودرو1 دستگاه

    موشک انداز تاو 1 دستگاه

     

     

    پس از عملیات سه راهی آبادان ستاد فرماندهی عملیات اروند ،که از 27 مهر 1359، در ماهشهر تشکیل شده بود، طرح دیگری را برای شکستن حلقه محاصره آبادان آماده کرد. به منظور عقب راندن نیروهای دشمن از شرق کارون، شکستن محاصره آبادان، آزادسازی خرمشهر و ترمیم خط مرزی، طرح عملیاتی توکل تهیه شد و در دستور کار قرارگرفت.

    طرح مانور

    عملیات توکل در چهار مرحله برنامه ریزی شده بود. در مرحله اول جاده آبادان ماهشهر، در مرحله دوم جاده آبادان اهواز و شرق کارون آزاد می شدند. قرار بود تا در مرحله سوم نیروهای عملیاتی با عبور از پلهای کارون تا نوار مرزی حرکت کرده و خرمشهر را محاصره کنند  و در صورت امکان به سمت بصره پیشروی کنند. با وجود این طرح بلند پروازانه برای چنین طرح عظیمی نیروهای اندکی اختصاص داده شده بود نیروهای عملیاتی ایران در عملیات توکل عبارت بودند از یک تیپ و یک گردان زرهی، یک تیپ و دو گردان پیاده، یک گردان از ژاندارمری و گروه هایی از نیروهای مردمی و سپاه. خط دفاعی عراق از 2 تیپ زرهی، یک تیپ مکانیزه و یک تیپ پیاده تشکیل شده بود.

     

    محور اصلی تک خودی حمله زرهی از کیلومتر 10 جاده آبادان-ماهشهر به سمت آبادان بود. همزمان با این تک باید نیروهای مستقر در آبادان از سه راهی آبادان بر روی جاده آبادان-ماهشهر به سمت شرق پیشروی می کردند تا با نیروهای زرهی تک اصلی الحاق کنند. یک محور عملیاتی دیگر حرکت نیروهای پیاده از سه راهی آبادان بر روی جاده آبادان- اهواز بود. محور عملیاتی دیگر یک تک زرهی از سمت سلمانیه به سمت پلهای کارون بود تا با قطع کردن عقبه نیروهای عراقی راه عقب نشینی آنها را ببندد و مدافعین عراقی را در تله بیاندازد.

    آغاز عملیات

    عملیات توکل در ساعات اولیه بامداد 20/10/59 آغاز شد. در محور اصلی تیپ 37 زرهی شیراز قبل از رسیدن به خط پدافندی دشمن در اثر آتش ضدزره دشمن از حرکت بازماند. تک گردان 246 زرهی لشکر 77 پیاده از سمت سلمانیه نیز از حجم آتش دشمن بر روی تیپ 37 کم نکرد و در نهایت این تیپ زرهی زمین گیر شد. در محورهای سه راهی آبادان نیروهای مختلط ارتش، سپاه و بسیج تحت فرماندهی تیپ 2 لشکر 77 پیاده توانستند خط دشمن را بشکنند اما چون نتوانستند با تیپ 37 زرهی الحاق کنند به دشمن جناح دادند و پاتک عراق آنها را وادار به عقب نشینی کرد.

    پس از نبرد

    عملیات توکل آخرین تلاش زرهی ایران در طی جنگ ایران وعراق بود. تقریبا تمامی اشکالاتی را که به عملیات نصر می توان وارد دانست در مورد عملیات توکل نیز صادق هستند. عدم توجه به شناسایی مواضع دشمن، استفاده از نیروهای زرهی اندک، زمین نامناسب برای مانور زرهی، عدم مقابله با آتش ضدزرهی دشمن، نبود پشتیبانی هوایی کافی و ناهماهنگی بین نیروی های ارتش و سپاه سبب شد تا این عملیات نیز با شکست مواجه شود.

    البته طرح ریزی مانور با دقت خوبی انجام شده بود و همین طرح مانور با اندکی تغییرات در عملیات ثامن الائمه دوباره بکارگرفته شد و با موفقیت توانست به حصر آبادان پایان دهد. البته موفقیت در عملیات ثامن الائمه با نیرویی به مراتب بیشتر و هماهنگی کامل بین ارتش و سپاه پاسداران بوجود آمد.

    اما بزرگترین تأثیری که شکست در این دو عملیات (نصر و توکل) در ذهن فرماندهان نظامی وقت (سپاه و ارتش) گذاشتند این بود که تک زرهی به تنهایی برای شکستن خطوط دفاعی دشمن کافی نیست. همین ذهنیت سبب شد تا اندیشه جنگ زرهی از روی میز نقشه کشی ارتش برداشته شود و زرهی تبدیل به توپخانه پشتیبانی پیاده نظام شد. استفاده از زرهی در نقش فرعی توپخانه متحرک و عدم استفاده از توانایی های بالقوه تک زرهی بعدها هزینه زیادی بر نیروهای نظامی ایران تحمیل کردند. در موارد زیادی که خطوط اول دشمن توسط تک پیاده نظام شکسته می شد و فرصتی برای رخنه عمیق زرهی در پشت جبهه دشمن بوجود می آمد چون اصولا اعتقادی به تک زرهی در فرماندهان نبود از این فرصتها استفاده ای نمی شد و این گونه فرصت سوزیها حتی پیروزی های اولیه در طی نبرد را هم به باد می دادند. بزرگترین نمونه این فرصتها پیروزی اولیه تک ایران در طی عملیات رمضان بود. در طی مرحله اول عملیات رمضان قرارگاه فتح توانست تا از زیر مثلثی های عراق رد شده و خود را تا نهر کتائب برساند. اگر یک نیروی ذخیره زرهی در اختیار این قرارگاه بود می توانست از رخنه ای که بین کانال ماهی و مثلثی ها بوجود آمده بود استفاده کند و عقبه دشمن را مورد حمله قرار دهد. هرچه که بود، عملیات توکل میخی بود بر تابوت جنگ زرهی در طی 8 سال جنگ ایران و عراق.

    آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1391 06:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 7 خرداد 1391 11:15 ق.ظ نظرات ()

    روز دوم

    مرحله اول

     در روز 16 آگوست ، واهان در شورای جنگی تصمیم بر این گرفت که حمله را پیش از طلوع آفتاب آغاز کند ، بدین منظور که مسلمین را در حال نماز صبح و در حالت غیرآماده غافلگیر کند. نقشه واهان درگیر کردن قلب سپاه مسلمین با دو لشکر مرکزی خود برای متوقف کردن آنان بود،در حالی که  هدف اصلی رخنه در صفوف جناحین مسلمین برای دورکردن آنان از میدان اصلی نبرد یا راندن آنان به داخل مرکز سپاه بود. به منظور مشاهده میدان نبرد، واهان دارای جایگاه مخصوصی همراه با محافظان شخصی ارمنی بود. فرمان حمله غافلگیرانه به لشکریان بیزانسی داده شد. بیزانسیان خبر نداشتند که خالد برای مقابله با چنین وضعی دیده بان های شبانه ای را در فاصله ای دورتر از اردوگاه مستقر کرده ،امری که باعث باخبر شدن مسلمین و آماده شدن آنان برای نبرد می شد. در قلب سپاه فشار بیزانسیان چندان زیاد نبود. منظور آنان بیشتر متوقف کردن مسلمانان و عدم اجازه دادن به آنان برای کمک به سایر بخش های سپاه بود. با وجودی که در مرکز وضع متعادل بود ، در جناحین وضعیت فرق می کرد. بوکینیتور فرمانده جناح چپ بیزانسیان که لشکریانش را اسلاوها تشکیل می دادند دست به حمله زد و جناح راست مسلمین را وادار به عقب نشینی کرد.عمروعاص فرمانده جناح راست مسلمین سواران ذخیره اش را برای مقابله فرستاد که پیشروی بیزانسیان را خنثی کرد و تعادل را برای مدتی در این بخش برقرار کرد،اما برتری عددی بیزانسیان مسلمانان را مجبور به عقب نشینی به سمت اردوگاهشان کرد.

    مرحله دوم 

    خالد که از وضعیت جناحین آگاه بود به سواران جناح راست فرمان حمله به گوشه شمالی جناح چپ دشمن را داد و در همین حال با گارد متحرک خویش به گوشه جنوبی این جناح حمله برد. در این زمان پیادگان جناح راست مسلمین نیز دست به حمله زدند. این حمله سه طرفه موجب شد بیزانسیان ناچار شوند از مواضعی که به دست آورده بودند عقب بنشینند و عمروعاص بتواند به جایگاه پیشین برگشته و سپاهیانش را دوباره نظم بدهد. وضعیت جناح چپ مسلمانان به فرماندهی یزید اهمیت بیشتری داشت. در حالی که  جناح راست از حمایت گارد متحرک برخوردار بود جناح چپ در برابر برتری عددی بیزانسیان چاره ای جز عقب نشستن نداشت. آرایش سربازان گرگوری اگر چه کند حرکت می کرد اما دفاع مناسبی داشت. یزید برای ضد حمله از سوارانش استفاده کرد اما  این حمله نیز عقب رانده شد. با وجود مقاومت شدید، نیروهای یزید برای مدتی تا اردوگاه عقب رانده شدند و به نظر رسید نقشه واهان در حال موفق شدن است. قلب سپاه مسلمین متوقف شده بود و جناحین نیز از آن جدا و عقب رانده شده بود همچنین روحیه شان تخریب شده بود. مسلمین عقب نشسته به اردوگاه با عده ای از زنان به رهبری هند مواجه شدند. آنان در حالی که چادرهایشان را برکنده و تیرک چادرها را به دست گرفته بودند یکی از اشعار قدیمی عربی (همان شعری که در جنگ احد بر علیه مسلمین خوانده شد) را خطاب به سپاهیان خواندند:

    ای شمایی که  در برابر زنانتان فرار می کنید

    زنانی که هم زیبا هستند و هم پاکدامن

    آنان را به چنگ دشمن بی ایمان می سپارید

    دشمنی منفور و شیطانی

    آنان را به بردگی ، فساد و رسوایی می سپارید

    این شعر خون بسیاری از سپاهیان را به جوش آورد و سبب شد به میدان نبرد بازگردند.

    مرحله سوم

    پس از این که تعادل به وضعیت جناح راست بازگشت،خالد به گارد متحرکش فرمان  حمایت از جناح چپ را داد. خالد یکی ازواحدهایش را تحت فرماندهی ضرار ابن ازور جدا کرده و به او فرمان داد جهت منحرف کردن فکر دشمن به بخش چپ مرکز سپاه دشمن به فرماندهی دیریان حمله کند و جناح راست پیش آمده بیزانسیان را ناچار به عقب نشینی کند. خود او همراه با باقیمانده سوارانش به جناح گریگوری حمله کرد. با این حمله همزمان بیزانسیان بازهم عقب نشستند ،البته به آرامی زیرا قصد داشتند آرایش خود را حفظ کنند. با غروب آفتاب مراکز دو سپاه از هم جدا شدند اما جناحین تا طلوع در برابر هم صف آرایی خود را حفظ کردند. کشته شدن دیریان و ناکام ماندن نقشه واهان روحیه بیزانسیان را پایین   آورده بود، در حالی که ضد حمله های موفق خالد مسلمین را با وجود تعداد کمترشان جسور کرده بود.

    روز  سوم

    در 17 آگوست ، واهان به ناکامی ها و اشتباهات دیروز خود اندیشیده بود. حملات او علیه جناحین با وجود پیشرفت اولیه ناکام مانده بود. تلخ ترین مساله برای او از دست دادن یکی از فرماندهانش بود. ارتش بیزانس اکنون  تصمیم داشت نقشه کمتر جاه طلبانه ای اجرا کند: حمله به نقاطی خاص از سپاه مسلمین. تصمیم واهان تحت فشار گذاشتن جناح راست نسبتا بی حفاظ مسلمین بود ، جایی که نیروهای سواره او قابلیت مانور بهتری نسبت به منطقه استقرار جناح چپ مسلمانان ،که ناهموار بود، داشتند. هم چنین قرار بر این شد که بوکینیتور با اسلاوهایش به محل اتصال مرکز سمت چپ و  جناح چپ مسلمین حمله کند، امری که به مجزا شدن این دو بخش منجر می شد و امکان می داد با هر دو بخش جداگانه جنگید.

    مرحله اول

     نبرد با حملات بیزانسیان به جناح راست و مرکز سمت راست مسلمانان ادامه یافت. پس از یک سری حملات، جناح راست مسلمین و کمی پس از آن مرکز سمت راست عقب نشستند. آنان باز هم با زنان و اشعار آنان رو به رو شدند. البته این نیروها موفق شدند از اردوگاه کمی فاصله بگیرند و موضع خود را برای یک ضدحمله حفظ کنند.

    مرحله دوم

    با توجه به این که ارتش بیزانس بر جناح راست مسلمین متمرکز شده بود، خالد و گارد متحرکش به همراه سواران جناح راست دست به یک حمله زدند. خالد و سوارانش به بخش راست مرکز سمت چپ دشمن و سواران جناح راست مسلمین به بخش چپ آن قسمت حمله کردند. خالد همزمان به سواران جناح راست فرمان داد به  قسمت چپ جناح چپ بیزانس نیز یورش ببرند. نبرد به زودی به یک حمام خون تبدیل شد و بسیاری از افراد از هر دو طرف کشته شدند. حمله های جناحی خالد باعث شد بیزانسیان به همان مواضعی که در ابتدای نبرد داشتند برگردند.

    روز چهارم

    18 آگوست روز تعیین کننده نبرد به شمار می آید.

    مرحله اول

    با توجه به خسارات وارده به جناح راست مسلمین در روز پیش  واهان تصمیم داشت همان نقشه را ادامه بدهد. بوکینیتور با حمایت ارمنی ها و عربهای تحت فرمان جبله، با سربازان اسلاوش به جناح راست و مرکز سمت راست مسلمین حمله برد. خالد باز هم با گاردش وارد عمل شد و با یک حمله همه جانبه به همراه دو جناح ، آنها را از پیش روی بازداشت و به همان مواضع قبلی عقب راند.

    مرحله دوم

    خالد گاردش را به دو بخش تقسیم کرده و در حالی که پیادگان مسلمان مرکز سمت راست در جبهه خود حمله را شروع کردند، به طرفین مرکز سمت چپ بیزانسیان حمله کرد. با این حمله سه جانبه بیزانسیان مجبور به عقب نشینی شدند.

    با آمدن بعد از ظهر و در حالی که خالد و گاردش با بخش ارمنی سپاه بیزانس درگیر بودند وضع برای مسلمانان به وخامت گرایید. با ورود کمانداران سواره بیزانسی به میدان نبرد و حمله آنان به نیروهای ابوعبیده و یزید به منظور جلوگیری از نفوذ آنان به خطوط بیزانس، بسیاری از مسلمانان با اصابت پیکان های دشمن بینایی خود را از دست دادند، به طوری که آن روز «روز چشم های کور» نامیده شد. گمان بر این می رود که ابوسفیان هم در این روز یکی از چشمان خود را از دست داده باشد. سپاهیان مسلمان سوای یک واحد تحت فرمان عکرمه ابن ابی جهل که در بخش چپ نیروهای ابوعبیده قرار داشت عقب نشینی کردند. عکرمه به همراه چهارصد سوارش با حمله به بیزانسیان عقب نشینی مسلمین را پوشش داد. در همین زمان سایر واحدها خود را دوباره سازماندهی کردند تا با ضدحمله موقعیت های پیشین خود را بازیابند. تمامی مردان عکرمه یا به سختی مجروح یا کشته شدند. خود عکرمه هم که از کودکی دوست خالد بود به شدت زخمی شد و  با غروب آفتاب درگذشت.

    روز پنجم

    با گذشت چهار روز از حملات واهان نیروهای او نتوانسته بودند هیچ دستاورد مهمی به دست آورند و دچار تلفات شدیدی نیز شده بودند، به خصوص در ضد حمله های جناحی خالد. در روز 19 آگوست، واهان افرادی را به منظور مذاکره به سوی مسلمین اعزام کرد، بیشتر به منظور به دست آوردن وقت برای سازماندهی دوباره نیروهای بی روحیه اش. اما خالد که پیروزی را نزدیک می دید این پیشنهاد را رد کرد. تا این زمان مسلمین از استراتژی دفاعی پیروی می کردند، اما با دریافتن این نکته که بیزانس دیگر توان چندانی برای نبرد ندارد خالد دست به سازماندهی نیروهایش برای عملیات تهاجمی زد. تمامی سواره نظام تحت یک فرماندهی واحد و به صورت واحد منسجمی که هسته آن را  گارد متحرک خالد تشکیل می داد درآمدند. این  واحد نیرومند 8 هزار نفره  نیروی موثری برای عملیات تهاجمی روز بعد بود. بقیه روز بدون اتفاق خاصی سپری شد. نقشه خالد این بود که دشمن را به دام بیندازد و همه راه های موجود برای فرار سواره نظام آنان را ببندد. سه گذرگاه طبیعی وجود داشت: وادی الرقاد در غرب ،وادی الیرموک در جنوب و  وادی الالله  در شرق. مسیر شمالی توسط سواران مسلمان مسدود شده بود. در مسیر دره های عمیق وادی الرقاد و در ناحیه عین الذکر یک پل وجود داشت، مهمترین مسیر استراتژیک منطقه. خالد ضرار را با 500 سوار به منظور تصرف پل اعزام کرد. ضرار با دور زدن جناح شمالی بیزانسیان پل را گرفت. این مانور موفقیت خود را روز بعد اثبات کرد.

    روز ششم

    در روز پایانی نبرد خالد با یک نقشه ساده اما  حساب شده وارد نبرد شد. با حجم بزرگ نیروی سواره ای که او در اختیار داشت تصمیم بر آن گرفت که با حذف کامل سواران بیزانسی از میدان نبرد، پیاده  نظام را که بخش اصلی لشکر امپراتوری بود از جناحین مورد حمله قرار دهد. هم چنین قصد داشت با فشار آوردن به جناح چپ دشمن آنان را به سمت غرب و دره های آن ناحیه براند.

    مرحله اول

    خالد فرمان یک حمله همه جانبه را صادر کرد  و خود با سوارانش بیشتر درگیر جناح چپ دشمن شدند. بخشی از سواران مسلمان با سواره نظام جناح چپ بیزانس درگیر شدند و بقیه به پیاده نظام این جناح یورش بردند. در همین حال جناح راست مسلمین هم حمله خود را شروع کرد. این حمله  دوطرفه جناح چپ بیزانسیان را درهم ریخت و با عقب نشستن آنان و برخورد آنان با مرکز سمت چپ، نظم این قسمت از لشکر امپراتوری هم از دست رفت. بقیه سواران مسلمان به سواره نظام جناح چپ بیزانس  حمله کردند. با این حمله سواران بیزانسی به طرف شمال رانده شده و از صحنه نبرد جدا شدند. جناح  راست مسلمین اکنون به مرکز سمت چپ بیزانسیان یورش برد در حالی که مرکز سمت راست مسلمین هم به این قسمت که روبرویش بود حمله می کرد.

    مرحله دوم

    واهان که از به کارگیری سواران مسلمان در حجم وسیع آگاه شده بود فرمان به گرد هم آیی سوارانش داد ، امری که به کندی رخ داد و حملات مداوم سواران خالد مانع شکل گیری آن شد. اکثر سواران بیزانسی به سوی شمال تارانده شدند و این منجر به تنها شدن پیاده نظام بیزانس شد.

    مرحله سوم

    با تارو مار شدن سواره نظام بیزانس، خالد هجوم سوارانش را بر مرکز سمت چپ دشمن متمرکز کرد و با همراهی پیاده نظام توانست این بخش از سپاه دشمن را به طور کامل در هم بشکند.

    مرحله پایانی

    با درهم شکستن مرکز سمت چپ، عقب نشینی همگانی بیزانسیان شروع شد. خالد سوارانش را به شمال برد تا راه فرار دشمن را مسدود کند. رومی ها به سمت غرب، جایی که وادی الرقاد و  پل عین الذکر قرار داشت عقب نشینی کردند. ضرار و 500 سوارش این جا مستقر بودند. در حقیقت نقشه خالد هم همین بود. رومی ها به تله افتادند. برخی از آنان به داخل دره ها سقوط کردند و برخی هم در تلاش برای فرار از راه آب غرق شدند. با این حال، بسیاری از سربازان توانستند از این قتل عام بگریزند. یوناه، راهنمای یونانی  ارتش مسلمین در این نبرد کشته شد. مسلمانان در این نبرد اسیری نگرفتند، هر چند ممکن است در تعقیب های بعدی اسرایی هم گرفته باشند. تئودور تریتوریوس در نبرد کشته شد. نیکیتاس توانست بگریزد و به حمص برسد. جبله ابن ایهم موفق به فرار شد و مدتی بعد، برای دوره ای کوتاه و با شرایطی به مسلمین پیوست، هرچند بعدها باز هم به دربار بیزانس پیوست.

    پیامدها

    بلافاصله  پس از نبرد، خالد و گارد متحرکش دست به تعقیب فراریان رومی  در جهت شمال زدند. در نزدیکی دمشق خالد آنان را یافت و به آنها حمله کرد. در این درگیری واهان ، شاهزاده ارمنی و فرمانده کل سپاه که موفق به فرار از یرموک شده بود کشته شد. خالد سپس وارد دمشق شد و گفته می شود با استقبال مقامات محلی روبرو شد و شهر را تحت کنترل درآورد.

    هنگامی که اخبار نبرد به هراکلیوس در انطاکیه رسید ، او را خشمگین و افسرده کرد. هراکلیوس اشتباهاتش را به ازدواجش با برادرزاده اش مارتینا نسبت داد. اگر نیرویی در اختیار داشت شاید می توانست قلمروش را پس بگیرد، اما او دیگر نه پول و نه سپاهی برای محافظت از قلمروش نداشت.هراکلیوس در یک مراسم رسمی برای شفاعت به کلیسای انطاکیه رفت. در این مراسم و در حضور مشاوران، هراکلیوس شکستش را این گونه توجیه کرد که «این شکست مجازات خداوند به خاطر گناهان مردم و از جمله خود او» بوده است. هراکلیوس شبانگاهان انطاکیه را با یک کشتی به قصد قسطنطنیه ترک کرد. روایت است که به هنگام ترک  انطاکیه، هراکلیوس این گونه با سوریه وداع کرد :

    «بدرود ، بدرود برای همیشه ای سوریه...

    ای سرزمین زیبای من

    اکنون به دست کافران افتاده ای

    صلح بر تو باد ای سوریه

    برای دشمنان چه سرزمین زیبا و فرح بخشی خواهی بود»

    هراکلیوس به همراه خود صلیب مقدس مسیحیان را نیز به همراه برد، تا مبادا به دست اعراب مهاجم بیفتد. یک پل موقت برای عبور امپراتور از بسفر و رسیدن به قسطنطنیه ساخته شد. هراکلیوس پس از ترک سوریه نیروهای باقی مانده اش را برای دفاع از مصر و آناتولی سازماندهی کرد. ارمنستان بیزانس (جنوب ترکیه امروزی) در حملات سال های 638-639 مسلمین و پس از این که هراکلیوس فرمان به خالی کردن تمام دژهای شرق کوه های توروس و ایجاد منطقه حائل داد سقوط کرد. طی حملات سال های 639-642 مسلمانان به فرماندهی عمروعاص ،فرمانده جناح راست ارتش مسلمین در نبرد یرموک، مصر تحت فرمان بیزانس را نیز اشغال کردند.

    ارزیابی

    نبرد یرموک را در تاریخ نظامی می تواند به عنوان نمونه ای از نبردهایی که در آن یک نیروی کوچک با فرماندهی برتر بر یک نیروی بزرگ پیروز می شود درنظرگرفت. فرماندهان ارتش امپراتوری بیزانس به دشمنشان اجازه دادند میدان نبرد را به میل خود انتخاب کند. هر چند که توانایی تاکتیکی شان از حریف چیزی کم نداشت. خالد می دانست با دشمنی روبرو است که بر نیروهایش برتری عددی دارد و بنابراین تا روز آخر نبرد استراتژی دفاعی را که با حجم نیروهایش تناسب داشت به کار گرفت. هنگامی که در روز آخر تصمیم به عملیات تهاجمی گرفت، این کار را با درجه ای از تصور ذهنی خلاق، دلاوری و تیزبینی انجام داد که هیچ یک از فرماندهان بیزانس نتوانستند چنین کاری را انجام دهند. هر چند که افراد کمتری در اختیار داشت، اما در یک عمل جسورانه اما با اعتماد به نفس یک نیروی سواره را شبانه به پشت نیروهای دشمن اعزام کرد.

    خالد ابن ولید یکی از برترین فرماندهان سواره نظام در طول تاریخ بشر به شمار می رود.  نحوه به کارگیری نیروهای سواره  در میدان نبرد از طرف خالد نشان داد که او به خوبی ضعف ها و توانایی های این نیروها را می شناسد. گارد متحرک او با تحرک دائمش از یک نقطه به نقطه دیگر عامل مهمی در تغییر وضعیت نبرد بود.

    واهان و فرماندهان بیزانسی نتوانستند تاکتیکی برای مقابله با واحدهای سواره نظام مسلمین اجرا کنند و در بهره گیری از برتری عددی نیروهای خود عاجز ماندند. سواره نظام بیزانسی در طول شش روز نبرد ساکن باقی ماند و از قابلیت هایش در نبرد استفاده ای نشد. آن ها هیچ گاه حمله قاطعی صورت ندادند و با وجودی که در روز چهارم می توانستند در جریان نبرد تاثیر فراوانی بگذارند در انجام این کار  هم ناتوان ماندند. اختلاف بین فرماندهان عامل مهمی در شکست بیزانس بود. البته می توان کارکشته و کهنه سرباز بودن بخش بزرگی از سپاهیان مسلمان را هم عامل دیگری به شمار آورد.

    استراتژی هراکلیوس برای شکست مسلمین در سوریه لازم بود به سرعت  اجرا شود، اما فرماندهان میدانی بیزانسی این طرح را اجرا نکردند. به طرز طعنه آمیزی، در نبرد یرموک خالد همان استراتژی هراکلیوس را در مقیاس کوچکتری اجرا کرد:

    با بکارگیری و تحرک سریع نیروهایش ، خالد قادر به تجمع نیروهای ویژه در نقاط خاص می شد و با این تاکتیک توانست ارتش پرشمارتر بیزانس را شکست دهد. واهان هیچ گاه نتوانست از برتری عددی نیروهایش بهره ببرد، شایط به خاطر وضع ناهمواری زمین. هم چنین واهان نتوانست در هیچ نقطه نیروهایی را که برتری خاصی داشتند تمرکز بدهد و از آن برای یک عملیات درهم کوبی قاطع بهره ببرد. هر چند او شش روز در حال حمله بود، خطوط استقرار سپاهیانش ثابت باقی ماند. این ها همگی برعکس عملیات تهاجمی موفق خالد در روز آخر نبرد است که در آن به طرز موثری تمامی نیروهای سوارش را به کار گرفت و با مانور آنان به پیروزی رسید.

    جورج .اف . نافزیگر در کتاب «اسلام در جنگ» ، نبرد یرموک را این گونه توصیف می کند:

    «اگر چه یرموک امروزه کمتر شناخته شده است ،  یکی از قاطع ترین و سرنوشت سازترین نبردهای تاریخ بشر به شمار می رود ، اگر سپاهیان هراکلیوس پیروز می شدند ، جهان  امروز بسیار متفاوت از آنی می بود که اکنون هست ...»

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 11:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 11:14 ق.ظ نظرات ()

    نبرد یرموک؛ قسمت اول


    میدان نبرد

    میدان نبرد در 65 کیلومتری جنوب شرق بلندی های جولان که میان فلسطین ، سوریه و اردن  قرار دارد و نیز شرق دریاچه طبریه واقع شده است. نبرد در دشت یرموک درگرفت. دشتی که بخش غربی اش به یک دره با عمق 200 متر که با نام وادی الرقاد شنخته می شود ختم می شد. این دره به رودخانه یرموک که شعبه ای از رود اردن محسوب می شود منتهی می شود. جریان آب این رودخانه بسیار تند و عمق رودخانه نیز بالاست. در شمال دشت ناحیه جابیه و در شرق آن نیز تپه های عزرا قرار دارند هر چند این تپه ها خارج از محدوده اصلی نبرد بودند. در واقع، تنها یک نقطه سوق الجیشی در میدان نبرد وجود داشت. یک تپه به ارتفاع 100 متر مشهور به تل الجمعه( مکان گردآمدن).  این تپه برای نیروهای مسلمانی که روی آن گرد آمدند میدان دید خوبی از دشت یرموک فراهم می کرد. عبور از دره نزدیک دشت در سال 636 راه های کمی داشت : یک پل اصلی که اکنون در حوالی روستای کفرالمآء قرار دارد. از لحاظ تدارکاتی دشت یرموک دارای منابع آب و علوفه مناسبی برای هر دو طرف نبرد بود. همچنین یک مکان عالی برای مانورهای سواره نظام به شمار می آمد.

    ترکیب نیروها

    بیشتر مورخین اولیه اسلامی شمار لشکریان مسلمان را بین 24 هزار تا 40 هزار نفر و شمار بیزانسیان را بین 100 هزار تا 200 هزار نفر برآورد کرده اند. تخمین های مدرن متفاوت هستند: بیشتر مورخان جدید شمار سپاهیان بیزانسی را 80 هزار تا 120 هزار نفر و عده کمی  هم بین 15 و 20 هزار تا 50 هزار نفر دانسته اند. ارتش مسلمین نیرویی بین 24 تا 40 هزار نفره برآورد می شود. این تخمین ها بر پایه برآورد توانایی لجستیکی طرفین، توان طرفین برای ادامه نبرد و محدودیت های موجود برای عرب ها و رومیان استوار است. در هر حال بیشتر مورخان معتقدند لشکر بیزانسیان برتری عددی چشمگیری بر لشکر مسلمین داشته است.

    ارتش راشدین

    طی شورای جنگی ، فرماندهی میدان نبرد از طرف ابوعبیده به خالد واگذار شد. پس از واگذاری فرماندهی ، خالد سپاهیان مسلمان را به 36 واحد پیاده و 4 واحد سواره تقسیم کرد. خود خالد به همراه ملتزمین شخصی و گارد متحرکش  به عنوان ذخیره باقی ماندند.

    سپاه به وضعیت (( تابعه)) درآمد : یک صف آرایش محکم و دفاعی پیاده نظام.

    سپاه به صورت یک صف 12 کیلومتری که به جانب غرب پیش می رفت  درآمد. جناح چپ در طول رودخانه یرموک حرکت می کرد،جناح راست در جاده جابیه قرار گرفت و از راه بلندی های تل الجمعه به سوی شمال می رفت. بین این جناح ها  شکاف های قابل توجهی وجود داشت که امکان می داد با ارتش بیزانس در یک صف 13 کیلومتری درگیر شود. قلب سپاه تحت فرماندهی ابوعبیده جراح در بخش چپ و شرحبیل ابن حسنه در سمت راست بود. فرماندهی جناح چپ سپاه بر عهده یزید و جناح راست نیز بر عهده عمروعاص  قرار داشت. هر سه قسمت مذکور دارای واحدهای ذخیره سواره نظام  بودند تا در صورت عقب رانده شدن دست به ضدحمله بزنند.

    جناح چپی که پشت قلب سپاه حرکت می کرد شامل گارد متحرک تحت فرمان خالد بود. اگر خالد در حین نبرد دچار مشکل می شد، فرماندهی  این گارد به ضرار ابن ازور سپرده می شد. در طول نبرد ممکن بود خالد از سواران ذخیره اش به نحو موثری  نیز استفاده کند. خالد چندین  دیده بان را نیز اعزام داشت تا تحرکات بیزانسیان را به دقت زیر نظر داشته باشند. در پایان جولای سال 636 واهان جبله را به همراه سواران سبک اسلحه اش به عنوان طلایه جلو فرستاد، اما آنان توسط گارد متحرک عقب رانده شدند. پس از این درگیری به مدت یک ماه تصادمی بین طرفین رو نداد.

    تسلیحات مسلمین

    کلاه خودهای آبکاری شده شبیه کلاه خودهای ساسانی در نبرد استفاده می شدند. جوشن نیز به همراه کلاه خود در محافظت بخش های حساس صورت به کار گرفته می شد. چکمه های ضخیم چرمی شبیه  صندل های رومی نیز توسط سربازان مسلمان به طور گسترده ای استفاده می شد. زره های چرمی ضخیم و زره های بافته شده نیز مورد استفاده بودند. سربازان پیاده معمولا نسبت به سواران زره های مقاوم تری داشتند. سپرهای بزرگ چوبی و ترکه ای نیز مورد استفاده قرار می گرفت. نیزه های پیاده ها حدودا 2.5 متر و نیزه های سواران  تا 5.5 متر طول داشت. شمشیرهای کوتاه پیاده نظام  و شمشیرهای بلند شبیه شمشیرهای ساسانی در جنگ به کار گرفته شد. شمشیرهای بلند بیشتر توسط سواران استفاده می شد. کمان های مورد استفاده حدود دو متر طول داشتند، شبیه کمان های بلند معروف انگلیسی. حداکثر برد کمان های سنتی عربی حدود 150 متر بود. کمانداران عرب هر چند فاقد توانایی های کمانداران سواره بودند، اما توانایی خود برای شکست یورش های سواره نظام سبک را به خوبی ثابت کرده بودند.

    لشکر بیزانس

    چند روز پس از تجمع نیروهای مسلمان در یرموک، ارتش بیزانس که طلایه آن نیروهای سبک اسلحه غسانی بودند پیش آمد و در ناحیه وادی الرقاد اردوگاه مستحکمی برپا کرد. جناح راست ارتش بیزانس در انتهای جنوب دشت قرار داشت،حدود یک مایل دورتر از دره وادی الالان و نزدیک رودخانه یرموک. جناح چپ در طرف شمال و نزدیک تپه های جابیه قرار داشت و نسبتا بی دفاع بود. واهان ارتش امپراتوری را به جانب شرق و در صفی سیزده کیلومتری آرایش داده بود و سعی می کرد تمام ناحیه بین گلوگاه یرموک در جنوب و جاده رومی به طرف مصر در شمال را پوشش دهد و وظیفه پوشش سایر شکاف ها را به لشکرهای دیگر داده بود. سواره نظام سنگین منظم رومی یا کاتافراکت ها میان هر چهار لشکر سپاه تقسیم شده بود.آرایش به شیوه ای بود که پیاده نظام در صف مقدم و سواره نظام به عنوان نیروی ذخیره به کار می رفت. واهان نیروهای جبله را که سواران سبک با  ترکیبی از اسب و شتر بودند را به عنوان طلایه به پیش فرستاد تا از ارتش اصلی تا هنگام ورودش حفاظت کنند. منابع مسلمان به این نکته اشاره می کنند که مردان گرگوری با  زنجیرهایی به هم متصل شده بودند تا نشان دهند تا دم مرگ خواهند جنگید و فرار برایشان معنی ندارد. این زنجیرها هم چنین مانعی برای سواران دشمن به شمار می رفت. مورخان مدرن بر این اعتقادند که بیزانسیان از آرایش قدیمی رومی -یونانی ،که در آن سربازان شانه به شانه هم و با سپرهای قفل شده به هم می جنگیدند، بهره بردند. در این آرایش در هر گروه حدود بیست سرباز با سپرهایشان مانع برخورد پرتابه های دشمن می شوند.

    تسلیحات بیزانسیان

    سواران بیزانسی از نوعی شمشیر بلند مشهور به اسپاتیون، نیزه های سبک معروف به کونتاریون و کمان و تیردان هایی با چهل پیکان استفاده می کردند. سواره نظام سنگین مشهور به اسکوتاتوی از شمشیرها و نیزه های کوتاه استفاده می کرد. نیروهای سبک اسلحه و کمانداران بیزانسی سپرهای کوچکی به همراه داشتند. زره سواره نظام از یک جوشن که تا زانو امتداد داشت همراه با کلاهخودهای آویز دار تشکیل می شد. همچنین محافظ گلو و صورت نیز به همراه داشت. پیاده نظام نیز دارای جوشن ، کلاه خود و محافظ ساق پا بود. زره های صفحه ای سبک و زره پولکی نیز به طور وسیعی استفاده می شد.

    تنش در ارتش بیزانس

    استراتژی خالد  در عقب نشینی از مناطق تصرف شده و جمع آوری نیروهایش در یک نقطه برای نبردی قاطع بیزانسیان را ناچار کرد در پاسخ پنج لشکرشان را ادغام کنند. بیزانسیان مدتها بود به دلیل عدم توانایی لجستیکی لازم مایل به درگیری های مقیاس بزرگ و نبردهای سرنوشت ساز نبودند. دمشق نزدیک ترین پایگاه تدارکاتی در دسترس بود، اما منصور حکمران دمشق قادر به پشتیبانی از ارتش عظیمی که در یرموک گرد آمده بود نبود. گزارش هایی از درگیری ساکنان محلی با سربازان به دلیل کمبود مواد غذایی  ( زمان درگیری  اواخر تابستان بود) وجود داشت. برخی از درباریان بیزانسی واهان را به دلیل عدم پیروی از  توصیه هراکلیوس برای  پرهیز از درگیری  بزرگ با عرب ها به خیانت متهم می کردند. البته با توجه به تجمع سپاهیان عرب در یرموک واهان گزینه دیگری در اختیار نداشت. روابط میان فرماندهان ارتش بیزانس چندان دوستانه نبود. میان واهان، تریتوریوس، جاراجیس و بوکینیتور منازعه قدرت وجود داشت. جبله با وجود آشنایی فراوانش به منطقه و وضعیت محلی نادیده گرفته می شد. جو بی اعتمادی میان عرب ها، ارمنی ها و یونانیان  وجود داشت. اختلاف دیرینه میان فرقه های مسیحی  نیز سبب شعله ور شدن  تنش های پنهان می شد. این مسایل سبب عدم طرح ریزی و اجرای مناسب شد ، که نتیجه ای جز شکست فاجعه بار برای بیزانس نداشت.

    نبرد

    برای داشتن درکی بهتر از  توصیف نبرد ، لازم است ابتدا با وضعیت لشکرهای متخاصم آشنا شد. خطوط نبرد میان مسلمین و بیزانسیان به چهار بخش تقسیم می شد: جناح های چپ  و راست ، بخش های چپ و راست مرکز سپاه.

    واهان از جانب هراکلیوس توصیه شده بود تا زمانی که درهای مصالحه باز است با عرب ها وارد نبرد گسترده نشود. شاید این دستوربه این دلیل بود که نیروهای یزدگرد در عراق هنوز آماده نبرد نشده بودند. واهان ابتدا گرگوری و سپس جبله را برای مذاکره اعزام کرد اما تلاشهای آنان بیهوده بود. پیش از نبرد واهان خالد را نیز برای مذاکره دعوت کرد که نتیجه مشابهی دربرداشت. مذاکرات نبرد را یک ماه به تاخیر انداخت. در همین حال خلیفه عمربن خطاب(رضی الله عنه) که لشکریانش در قادسیه در حال تهدید امپراتوری ساسانی بودند فرمانده اش سعد ابن ابی وقاص را موظف به انجام مذاکراتی با یزدگرد و فرمانده سپاهش رستم فرخ زاد  و دعوت آنان به اسلام کرد. این به احتمال زیاد یک اقدام تاکتیکی بود که عمربن خطاب(رضی الله عنه) در حال انجام آن در جبهه ایران بود. در همین زمان او برای خالد نیروی کمکی اعزام کرد. این نیروی 6 هزار نفره که غالبا از اهالی یمن بودند، شامل هزار نفر از صحابیان پیامبر و حدود 100 نفر از افراد حاضر در جنگ بدر و تعدادی از افراد برجسته مانند زبیر ابن عوام ، ابوسفیان و همسرش هند بنت عتبه  می شد.

    عمربن خطاب(رضی الله عنه) نخست قصد داشت رومیان را در هم بشکند و به همین منظور بهترین نیروهایش را مامور این کار کرد. ورود پیاپی نیروهای کمکی عرب بیزانسیان را نگران کرد. آنان هراسان از ادامه رسیدن نیروهای کمکی و افزون شدن نیروی سپاهیان مسلمان به این نتجه رسیدند که چاره ای جز حمله ندارند. نیروهای کمکی اعزامی به یرموک در قالب دسته های کوچک اعزام می شدند تا این تصور میان بیزانسیان به وجود بیاید که ورود این نیروها دائمی است و روحیه شان تخریب شود. همین تاکتیک به طرز مشابهی در قادسیه نیز به کار گرفته شد.

    روز اول

    نبرد در 15 آگوست سال 636 آغاز شد. با طلوع آفتاب دو لشکر با فاصله ای حدود یک مایل در برابر یکدیگر صف آرایی کردند. در منابع اسلامی چنین آمده است که پیش از آغاز نبرد، جورج که فرمانده یکی از واحدهای بیزانسی در سمت چپ مرکز سپاه بود، به  سپاهیان اسلام پیوست و مسلمان شد. گفته می شود او همان روز در حالی که در سپاه اسلام می جنگید کشته شد. ابتدا، بیزانسیان  چند تن از پهلوآنان خود را برای نبرد با همتایان مسلمانشان فرستادند. مبارزان مسلمان شمشیرزنان و نیزه اندازان ماهری بودند که در کشتن فرماندهان حریف به منظور تخریب روحیه دشمن مهارت خاصی داشتند. در میانه روز و پس از کشته شدن چند تن از بزرگان سپاه بیزانس در نبرد تن به تن ، واهان فرمان یک حمله محدود توسط یک سوم از پیاده هایش را داد، به این منظور که استراتژی و قدرت سپاهیان مسلمان آزموده شود و شاید نیز با توجه به برتری محسوس عددی و تسلیحاتی بتوان خطوط مسلمین را درهم ریخت. با این وجود این نقشه ناکام ماند. بسیاری از سربازان امپراتوری  قادر به تحمیل برتری عددی خود بر کهنه سربازان مسلمان نبودند. درگیری نسبتا  ملایم بود، سوای برخی نقاط که در آن ها شدید شد. واهان سایر نیروهایش را وارد نبرد نکرد و با غروب آفتاب هر دو طرف درگیری را متوقف  و به اردوگاه های خود بازگشتند.




    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1391 07:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...