منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 11:14 ق.ظ نظرات ()


    زمان وقوع :15-20 آگوست 636

    محل وقوع : نزدیک رودخانه یرموک

    نتیجه : پیروزی قاطع خلفای راشدین

    تغییرات در قلمروها : منطقه ساحلی شامات ( شامل فلسطین ، لبنان و بخش هایی از سوریه امروز) به تصرف مسلمین در آمد

    طرفین

    خلفای راشدین

    امپراتوری بیزانس ؛ پادشاهی غسانی

    فرماندهان

    خالد ابن ولید

    ابوعبیده جراح

    عمرو بن عاص

    شرحبیل  ابن حسنه

    یزید ابن ابوسفیان

    تئودور تریتیریوس ( در نبرد کشته شد)

    واهان

    جبله ابن ایهم

    دیریان (کشته شد )

    بوکینیتور

    گرگوری

    استعداد

    15000 تا 40000 در تخمین های مدرن

    24000 تا 40000 در تخمین های قبلی

    15000 تا 100000 در تخمین های مدرن

    100000 تا 400000 در تخمین های قبلی

    تلفات

    4 هزار کشته

    45% افراد ( بیش از 50 هزار کشته ) در تخمین های مدرن

    70 هزار تا 120 هزار کشته در تخمین های قبلی

     

    نبرد یرموک  یک نبرد بزرگ  بود که میان نیروهای مسلمان تحت فرمان خلفای راشدین و ارتش های امپراتوری روم شرقی ( بیزانس ) درگرفت. این نبرد شامل یک رشته درگیری بود که طی شش روز در آگوست سال 636 میلادی و در کنار رودخانه یرموک (امروزه  در مرز میان سوریه و اردن  و در جنوب شرق دریاچه طبریه ) به وقوع پیوست. نتیجه نبرد پیروزی کامل مسلمین و پایان سلطه بیزانس بر سوریه بود. نبرد یرموک از نبردهای قاطع و تاثیرگذار در طول تاریخ به شمار می رود و به عنوان نخستین موج بزرگ از فتوحات مسلمین پس از وفات محمد (ص ) شناخته می شود .همچنین می توان آن را آغازگر ورود اسلام به مناطق مسیحی دانست.

    به منظور بررسی پیشروی سپاهیان عرب و بازپس گیری مناطق از دست رفته ، امپراتور هراکلیوس در می 636 نیروی بزرگی را به مناطق ساحلی شامات اعزام کرد.همگام با حرکت ارتش بیزانس ، نیروهای مسلمان با عقب نشینی از سوریه تمامی نیروهای خود را در تپه های یرموک که با عرستان فاصله چندانی نداشت گرد آوردند و پس از رسیدن قوای کمکی ارتش بیزانس را ،که برتری عددی چشم گیری  بر آنان داشت،  شکست دادند. نبرد یرموک همچنین به عنوان یکی از پیروزی های چشم گیر خالد بن ولید شناخته می شود. پیروزی ای که جایگاه او را به عنوان یکی از برجسته ترین فرماندهان و تاکتیسین های  جنگ سواره در تاریخ  استوار می کند.

    مقدمه

    طی نبردهای ساسانیان و بیزانسیان در سال 610 هراکلیوس پس از سرنگونی فوکاس، امپراتور بیزانس شد. در همین دوران نیروهای ساسانی بین النهرین را تصرف کردند و در سال 611 با تصرف سوریه وارد خاک آناتولی شده و شهر قیصریه را تصرف کردند.

    هراکلیوس توانست در 612 ایرانیان را از آناتولی بیرون براند اما در سال 613 که حمله بزرگی را در خاک سوریه علیه ایرانیان شروع کرد به سختی شکست خورد. طی دهه بعد ایرانیان موفق به فتح فلسطین و مصر نیز شدند. در همین حال، هراکلیوس در حال بازسازی ارتش خود و مهیا شدن برای ضدحمله بود. نه سال بعد و در سال 622 ، سرانجام هراکلیوس حمله اصلی خود را آغاز کرد. پس از پیروزهای های خیره کننده او بر ایرانیان و متحدانشان در قفقاز و ارمنستان، هراکلیوس در سال 627 یورشی زمستانی بر ایرانیان را در بین النهرین آغاز کرد و با کسب یک پیروزی قاطع در نبرد نینوا  پایتخت دولت ساسانی ،تیسفون، را تهدید کرد.

    خسرو دوم ( خسروپرویز ) شاهنشاه ایران ، که پس  از این  اتفاقات ناگوار پی در پی  قدرت خویش را از دست داده بود  توسط جمعی از اشراف که تحت رهبری پسر خودش بودند سرنگون و کشته شد. پسر خسرو بلافاصله درخواست صلح داد و توافق کرد که نیروهای ایرانی از تمامی متصرفاتشان در امپراتوری بیزانس  عقب نشینی کنند. هراکلیوس همچنین طی مراسم باشکوهی صلیب مقدس مسیحیان ( صلیبی که گفته می شود مسیح را بر آن مصلوب کردند)  را در سال 629 به اورشلیم بازگرداند.

    در همین زمان تحولات سیاسی سریعی در شبه جزیره عربستان در حال وقوع بود. جایی که اسلام ظهور کرد و محمد (ص) توانست تمامی عربستان را در حدود 630 تحت  یک نظام سیاسی واحد درآورد. با وفات پیامبر در ژوئن 632 ، ابوبکر(رضی الله عنه) به عنوان خلیفه و جانشین وی انتخاب شد. بلافاصله پس از جانشینی ابوبکر(رضی الله عنه) ، مشکلات متععدی سربرآوردند. تعدادی از قبایل عرب دست به شورش علیه ابوبکر(رضی الله عنه) زدند و او نیز با اعلان جنگ بدآنان پاسخ داد. طی جنگ هایی که با عنوان جنگ های رده شناخته می شوند، ابوبکر(رضی الله عنه) موفق شد در سال های 632 و 633 تمامی عربستان را بار دیگر تحت فرمان حاکمیت مرکزی شهر مدینه درآورد.

    با سرکوبی شورش های داخلی، ابوبکر(رضی الله عنه) فتوحات خارجی را با حمله به عراق آغاز کرد. با اعزام  برجسته ترین فرمانده نظامی  عرب ،خالد بن ولید، عراق طی یک سلسله لشکرکشی های موفق علیه ایرانیان  به تصرف عرب ها  درآمد. با تصرف عراق توسط خالد  اعتماد به نفس ابوبکر(رضی الله عنه) فزونی یافت  و در فوریه 634  وی فرمان فتح سوریه را به ارتش های عرب ابلاغ داشت.

    حمله مسلمین به سوریه  مجموعه ای از نقشه های به خوبی طرح ریزی شده و حساب گرانه بود که به جای جنگیدن صرف ، استراتژی را برای  مقابله با نیروهای دفاعی بیزانس مدنظر قرار می داد. به زودی ثابت شد نیروهای مسلمان برای جنگیدن با قوای انبوه بیزانسیان بیش از حد کم شمارند و بنابراین فرماندهان میدان تقاضای نیروی کمکی کردند. به فرمان ابوبکر(رضی الله عنه) خالد به همراه نیروهای کمکی از عراق عازم شام شد و فرماندهی عملیات را بر عهده گرفت. در جولای 634 بیزانسیان در نبرد اجنادین شکست سختی متحمل شدند. دمشق در سپتامبر 634 سقوط کرد ، سپس آخرین پادگان بزرگ بیزانس در فلسطین طی نبرد فحل  منهزم و غارت شد.

    خلیفه ابوبکر(رضی الله عنه) در سال 634 درگذشت. جانشین او عمربن خطاب(رضی الله عنه) درنظرداشت که پیشروی عمیق تری را در داخل سوریه به منظور گسترش قلمرو اسلام ترتیب دهد. با وجود این که لشکرکشی های پیشین تحت فرمان خالد موفق بودند ، عمربن خطاب(رضی الله عنه) فرماندهی را به ابوعبیده سپرد.

    پس از پاکسازی جنوب فلسطین ، مسلمین راه خود را به سمت شمال ادامه دادند. بعلبک و طبریه بدون مقاومت چندانی سقوط کردند و مسلمین در آغاز سال 636 شهر حمص را نیز به تصرف درآوردند. از اینجا بود که مسلمین یورش خود بر مناطق ساحلی شام را آغاز کردند.

    ضد حمله بیزانس

    با تصرف حمص ، مسلمین اکنون با شهر حلب امروزی و انطاکیه ،که هراکلیوس در آنجا اقامت داشت، فاصله چندانی نداشتند. هراکلیوس که زنگ هشدار را با این شکست های پی درپی به وضوح دریافت کرده بود خود را برای یک ضدحمله و بازپس گیری مناطق از دست رفته آماده می کرد. در سال 635 یزدگرد سوم شاه ایران به بیزانسیان پیشنهاد اتحاد داد. هراکلیوس دخترش را به عقد یزدگرد درآورد (در برخی روایات نوه اش را) ، این رسمی رومی بود که از دیرباز برای پیمان بستن با متحدان به کار می رفت. در حالی که هراکلیوس  برای ضدحمله در سواحل شام آماده می شد یزدگرد نیز همزمان قصد انجام ضد حمله در عراق را داشت که به خوبی طرح ریزی شده بود. هنگامی که در می 636 هراکلیوس ضدحمله اش را شروع کرد یزگرد از انجام عملیات همزمان عاجز ماند ،شاید به دلیل تزلزل در ارکان دولتش، و نقشه ای که می توانست یک پیروزی بزرگ بیانجامد به شکست منتهی شد. عمربن خطاب(رضی الله عنه) توانست هراکلیوس را در یرموک به سختی شکست دهد و سپس  یزدگرد را فریب داده و در هم بکوبد. سه ماه بعد یزدگرد نیروی عمده اش را در نبرد قادسیه از دست داد که منجر به از دست رفتن کامل کنترل دولت ساسانی بر مناطق غربی امپراتوری شد.

    آماده سازی های بیزانسیان از اواخر سال 635 شروع شد و در می 636 هراکلیوس نیروی بزرگی در اختیار داشت که در شمال سوریه و شهر انطاکیه تمرکز یافته بودند. این نیرو از بیزانسیان، اسلاوها، فرانک ها، گرجی ها، ارامنه و عرب های مسیحی تشکیل شده بود. نیروی مشترک به پنج سپاه تقسیم شد که فرماندهی مشترک آن را تئودور تریتوریوس بر عهده داشت.

    واهان که یک ارمنی و فرمانده سابق پادگان حمص بود نیز به فرماندهی کل لشکر برگزیده شد و تحت فرمان خود نیز یک لشکر تماما ارمنی  به همراه داشت. بوکینیتور که یک شاهزاده اسلاو بود سپاهی از اسلاوها و جبله ابن ایهم شاه اعراب غسانی نیز لشکری از عرب های مسیحی را رهبری می کردند. سپاهیان باقیمانده که تماما اروپایی بودند نیز تحت فرمان گرگوری  و دیریان  قرار گرفتند. هراکلیوس نیز از انطاکیه بر عملیات نظارت داشت. منابع بیزانسی نیکتاس ، پسر فرمانده ایرانی شهربراز را نیز از فرماندهان نبرد به شمار آورده اند اما مشخص نیست او کدام بخش از این ارتش را فرماندهی می کرده است.

    در همین زمان ارتش مسلمین نیز به  چهار بخش تقسیم شده بود: یک لشکر تحت فرمان عمروبن عاص در فلسطین ، یک لشکر در اردن تحت فرمان  شرحبیل، نیروی مستقر در دمشق و قیصریه به فرماندهی یزید ابن ابوسفیان و دیگری تحت فرمان ابوعبیده و با همراهی خالد در حمص. از آنجا که نیروهای مسلمان در مناطق مختلف پراکنده بودن هراکلیوس به فکر بهره گیری از این موقعیت و حمله افتاد. هراکلیوس علاقه ای به نبرد صف آرایی شده و بزرگ نداشت بلکه قصد داشت نیروهای مسلمین را در لشکرهای مجزا و پیش از این که با هم یکی شوند با نیروی بزرگ خویش مورد حمله قرار دهد و آنان را یک به یک منهدم کند. با وادار کردن مسلمین به عقب نشینی و یا با نابودی لشکرهای آنان به صورت مجزا هراکلیوس می توانست قلمرو خود را باز پس گیرد.

    نیروهای کمکی تحت فرمان  کنستانتین سوم پسر هراکلیوس به کمک شهر محاصره شده قیصریه فرستاده شدند تا قوای یزید را به دام بیندازند. سپاهیان بیزانس در میانه های ژوئن سال 636 از شهر انطاکیه  و شمال سوریه حرکت خود را آغاز کردند.

    ارتش بیزانس تحت نقشه زیر حرکت می کرد:

    سپاهیان عرب مسیحی سبک اسلحه تحت فرمان جبله از حلب به سمت حما پیش روی می کردند تا ارتش اصلی مسلمین را در حمص نگهدارند.

    دیریان باید به یک حرکت جناحی بین جاده حلب و ساحل می پرداخت  و از غرب به حمص نزدیک می شد تا به جناح چپ قوای راشدین  که توسط جبله در حمص میخ کوب شده بودند حمله کند.

    گرگوری از راه بین النهرین و شمال شرقی به جناح راست مسلمین یورش می برد.

    بوکیناتور از راه ساحل به بیروت یورش می برد و شهر دمشق را که اینک دفاع ضعیفی داشت از راه غرب  مورد حمله قرار می داد تا سپاه اصلی مسلمین در حمص کاملا به محاصره بیفتد.

    نیروهای واهان به عنوان ذخیره در راه حمص-حما موضع می گرفتند.

    استراتژی مسلمین

    مسلمین با پرس و جو از اسرای رومی از آماده سازی های هراکلیوس مطلع شدند. با درک موضوع احتمال شکست و نابودی لشکرهای پراکنده شده توسط نیروهای دشمن، خالد تقاضای تشکیل یک شورای جنگی داد. در این شورا خالد از ابوعبیده خواست تا نیروهای مستقر در فلسطین و شمال سوریه را به مرکز سوریه منتقل کند و سپس تمامی لشکریان مسلمان را در یک ناحیه گردآورد.

    ابوعبیده فرمان به تجمع نیروها در یک دشت بزرگ در نزدیکی جابیه  را داد که مکان مناسبی برای نبرد سواره بود و همچنین رسیدن قوای کمکی از جانب خلیفه عمربن خطاب(رضی الله عنه) را آسان می کرد. این موقعیت هم چنین این فایده را داشت که در صورت شکست مسلمین به پایگاه اصلیشان در نجد عقب نشینی کنند. به مردمی نیز که قبلا جزیه پرداخت کرده بودند پولهایشان بازپس داده شد. با این حال، پس از استقرار در جابیه نیز نیروهای مسلمان تحت حملاتی از جانب نیروهای غسانی قرار داشتند و ماندن در این موضع با توجه به این که پادگان بزرگ بیزانسی مستقر در قیصریه نیز ممکن بود به آسانی نیروهای مسلمان را که با ارتش بزرگ بیزانس درگیر می شدند مورد حمله ناگهانی قرار دهد مخاطره آمیز می نمود.

    با توصیه خالد نیروهای مسلمان به درعا و دیرایوب عقب نشستند تا شکاف میان گلوگاه یرموک و دشت های حرا را پوشش دهند. این جا بود که مسلمین در بخش شرقی دشت یرموک اردوگاه های خود را برپاکردند. این جایگاه یک موقعیت دفاعی خوب به شمار می رفت و مسلمین و بیزانسیان را به یک نبرد قاطع و رودررو رهنمون می شد که بیزانسیان پیشتر از آن پرهیز می کردند. طی این مانورها تنها یک درگیری کوچک میان طلایه داران ارتش بیزانس و سواره نظام سبک تحت فرمان  خالد رخ داد.


    ترجمه : احمد فرصتی

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 09:44 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 12:04 ق.ظ نظرات ()


    زمانی که روند جنگ جهانی دوم به ضرر متحدین برگشت آلمان، ایتالیا و ژاپن برای به دست آوردن برتری ، دست کم در سطح تاکتیکی، به ابتکارهای ناامیدانه ای روی آوردند.

    شناخته شده ترین این ابتکارها پروازهای انتحاری خلبانهای ژاپنی بود که در بین جهانیان به کامیکازه معروف شدند. آنها فکر می کردند که غرق کردن یا از کارانداختن یک ناوجنگی ارزش زندگی یک خلبان و هواپیمایش را دارد. این معادله بسیار ساده بود اما تاکتیکهای دفاعی نیروی دریایی آمریکا، جنگنده های بیشمارشان و توپهای ضدهوایی که بر روی کشتی هایشان نصب کردند چنان تلفاتی به کامیکازه ها وارد کردند که برتری تاکتیکی آنها را به کمترین کاهش داد.

    حمله انتحاری یک فروند زیروی ژاپنی به نبرد ناومیسوری

    نیروی دریایی ژاپنی به کامیکازه هایش یک قایق انفجاری نیز افزود تا توانایی های هجومی اش را در سطح دریا افزایش دهد. قبل از تسلیم شدن، نیروی دریایی ژاپن در حدود 6000 فروند قایق انفجاری شینیو ساخته بود که بیشتر آنها به خرج انفجاری یا 2 بمب زیرآبی مجهز شده بودند این قایق ها تنها در زمان حمله آمریکا به جزیره اکیناوا به کار گرفته شدند و 200-300 فروند از آنها که به  دشمن حمله کردند تنها توانستند یک فروند لندینگ کرافت را غرق کرده و به 5 فروند شناور دیگر آسیب برسانند.

    قایق انتحاری شینیو

    نازیها نیز در اواخر جنگ به ساخت یک نمونه قایق انفجاری روی آوردند. آنها تولید قایق انفجاری خود را در تعداد زیادی از کارگاه های قایق سازی سواحل شمالی آلمان پی گرفتند و آنها را اسپرنگ بوت یا قایق انفجاری نامیدند. این قایقهای کوچک چوبی از یک یا دو موتور اتومبیل نیرو می گرفتند و به یک صندلی پران ،که از هوای فشرده استفاده می کرد، مجهزشده بودند. قایقران باید پس از اینکه قایق خود را در مسیر برخورد با شناور دشمن قرار می داد در فاصله 100 متری صندلی خود را فعال می کرد و بیرون می پرید. البته اینکه چرا آلمان در انتهای جنگ به ساخت چنین وسیله ای روی آورد اسباب تعجب است چرا که آنها به سرعت از شرق و غرب در حال عقب نشینی بودند و دیگر نبردهای زمینی بودند که سرنوشت جنگ را مشخص می کردند نه نبردهای دریایی.

    ایتالیایی ها ،اما، در این گونه کوششها پیشگام بودند. آنها قایقهای ام.تی.ام خود را بر اساس نمونه های قایق ام. ای.تی ،متعلق به دوران قبل از جنگ، ساختند. ام.تی.ام رویه ای برزنتی و بدنه ای چوبی داشت. ام.تی.ام به اندازه ای کوچک بود که می توانست توسط هواپیماهای آبنشین اس-55 حمل شود. این قایقهای انفجاری نیز دارای خرج انفجاری بودند که در زمان برخورد به شناور دشمن منفجر می شد. در سالهای 38-39 تعداد 38 فروند از این قایقها ساخته شد که 2 فروند از آنها توانستند رزمناو اچ.ام.اس یورک را در ماه مارس 1941 غرق کنند. قایق ام.تی.آر نمونه کوچکتر ام.تی.ام بود که برای حمل توسط زیردریایی طراحی شده بود. ام.تی.اس و ام.تی.اس.ام اژدرهای انسانی کوچکی بودند که یکی از آنها توانست ناوشکن انگلیسی اچ.ام.اس اریگ را در سال 1942 غرق کند. نمونه بهسازی شده ام.تی.اس.ام با نام ام.تی.اس.ام.آ می توانست 50 کیلوگرم مهمات بیشتر حمل کند و برد آن به 465 کیلومتر می رسید.


    شینیو

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    1350 تا 2150 کیلوگرم

    طول

    5.1 تا 6.5متر

    عرض

    1.67 تا 1.86 متر

    آبخور

    0.33 متر

    پیشرانه

    1 یا دو موتور بنزینی

    قدرت

    62 تا 134 اسب بخار

    سرعت

    20 تا 28 گره

    تسلیحات

    2000 کیلوگرم تی.ان.تی یا دو بمب زیرآبی 120 کیلوگرمی تایپ 98 و 2 عدد راکت 120 میلیمتری

    خدمه

    1 نفر

    اسپرنگ بوت

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    ؟

    طول

    4.35 متر

    عرض

    1.25 متر

    آبخور

    ؟متر

    پیشرانه

    1 یا دو موتور بنزینی

    قدرت

    62 تا 134 اسب بخار

    سرعت

    35 تا 40 گره

    تسلیحات

    300 کیلوگرم خرج انفجاری

    خدمه

    1 نفر

    ام.تی.ام

    قایق  انتحاری سریع السیر

    وزن

    1000  کیلوگرم

    طول

    6.1 متر

    عرض

    1.6متر

    آبخور

    ؟ متر

    پیشرانه

    1 موتور

    قدرت

    95 اسب بخار

    سرعت

    29 گره

    تسلیحات

    300 کیلوگرم دو خرج انفجاری

    خدمه

    1 نفر

    رضاکیانی موحد

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 07:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 06:35 ب.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/485878_10150668482413603_114174778602_9150763_1316698603_n.jpg

    واحدهای پلیس مرزی ایران

    سالهاست که مرزهای شرقی ایران به تبعیت از اتفاقات افغانستان چهره ی نا امن به خود گرفته اند. از زمانی که افغانستان توسط نیروهای شوروی سابق به اشغال در آمد مشکلات و بدبختی نیز در این مناطق شروع شد. ورود افراطیون وهابی از کشورهای عربی خصوصا عربستان سعودی و تربیت و حمایت مالی و تسلیحاتی آنها توسط شیخ نشینان عربی و آمریکا در شمال پاکستان و جنوب افغانستان ، به معنای واقعی افغانستان را به وزطه ی نابودی کشاند. پس از بیرون رانده شدن نیروهای شوروی، درگیری داخلی بین تندروهای وهابی طالبان و دیگر گروههای افغان آغاز شد. با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و ایجاد یک حکومت به معنای واقعی سیاه و بدوی مشکلات و نا امنی بیشتر از قبل شد،اینبار  با حمله ی ناتو به رهبری آمریکا به افغانستان؛ هرچند طالبان از قدرت به زیر کشیده شد ولی اندیشه طالبانی و نا امنی های آنها هنوز گریبانگیر منطقه است. تجارت مواد مخدر یکی از راههای تامین مالی طالبان می باشد. البته دیگر گروه ها و مجرمان نیز هستند که به علت وضع اقتصادی نا مطلوب به کشت و قاچاق مواد مخدر روی آورده اند.
    ایران به عنوان پل ارتباطی افغانستان با اروپا شاهراه اصلی ترانزیت مواد مخدر به این ناحیه تبدیل شد.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 03:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 فروردین 1391 07:35 ب.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/iran-soviet-border-wars-and-history.jpg

    در زمان رژیم گذشته  محمدرضا پهلوی با صرف میلیاردها دلار دست به خریدهای نظامی گسترده ای زد تا ارتش ایران را به بالاترین سطوح برساند ، بعضی کارشناسان  حجم و تکتولوژی این خریدها را بیش از تسلط بر منطقه و برنامه های نظامی ایران را فرا منطقه ای می دانند. عمده ی این خریدها از ایالات متحده آمریکا صورت می گرفت. سردمداران آمریکا و غربی هدفشان از تسلیح رژیم ایران تا به این حد متحد بودن ایران در جنگ احتمالی با شوروی بود. از آنجا که ایران دارای مرز مشترک طولانی با روسها بود و خط مقدم بلوک غرب در مقابل تجاوز احتمالی روسها را تشکیل داده ، باید از سرازیر شدن نیروها و لشگرهای زرهی شوروی به منطقه خاورمیانه جلوگیری کرده و تا رسیدن قوای کمکی در مقابل آنها مقاومت کند. شاید گزاف نباشد که گوییم شوروی بزرگترین لشگرهای زرهی را در اختیار داشت. و توان تانکها و خودروهای زرهی شوروی در آن زمان هم سطح و بیشتر از نمونه های غربی بود. اصلی ترین نیروهای ایران برای سد کردن پیشروی این لشگرهای زرهی هوانیروز و نیروی هوایی بودند که تمرینات و آموزشهایی را برای مقابله با این هجومها دیده بودند. همین نیروها زمانی که صدام حسین جنگ علیه ایران را آغاز کرده و آرزوی فتح چند روزه ایران را داشت،  پیشروی لشگرهای زرهی عراق را متوقف و کند کرده و ضربات کوبنده ای را به آنها وارد کردند.بر طبق آمار ، عراق در زمان آغاز جنگ 2850 تانک و نزدیک به 2000 نفربر زرهی مسلح در اختیار داشت و در سال آخر جنگ این تعداد به بیش از 4500 تانک افزایش یافته بود.

    فیلم زیر یک لشگر زرهی شامل 600 تانک و 1500 نفربر زرهی و مسلح شوروی در مرز ایران و شوروی در دهه ی 80 را نشان می دهد و این تنها گوشه ای از نیروهای شوروی در مرز با ایران است.
    دیدن این فیلم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 فروردین 1391 12:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 5 فروردین 1391 07:44 ق.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/bookroom.ir_file_851.jpg

    تا به الان چندین مطلب از رضا در نقد صورتجلسه ها ی زمان جنگ دیده اید که در آن به  بررسی صحبتهای بعضی فرماندهان سپاه در آن زمان پرداخته است، صحبتهایی که نمایان کننده آشنا نبودن این افراد به علوم نظامی و اصول طراحی عملیات است، افرادیکه با این وجود بالاترین مسئولیتهای فرماندهی را در اختیار داشتند و دانشی را که یک فرمانده نظامی در دانشکده های نظامی و برای سالها و با هزینه ی میلیونها دلار به دست می آورد را با روش آزمون و خطا به دست می آوردند.قسمت غم انگیز داستان هزینه ای است که برای این روش پرداخت شده است ، جان انسانها، هزاران سربازی که سر اشتباهات ساده و آشنا نبودن فرمانده هایشان به اصول نظامی جان خود را از دست دادند.
    این که در هر جنگی تجارب جدیدی به دست می آید امری کاملا صحیح می باشد اما این تجارب مواردی هستند که جدید می باشند نه اینکه تجاربی باشند که از قبل تجربه شده و در حال آموزش به نیروهای نظامی می باشند. 
    آیا در این مملکت کسی شایسته تر از این افراد برای گرفتن این چنین مسئولیتهایی نبود؟ اگر در کشور کسی همچنین دانش و تخصصی را نداشت در آن صورت بودن این افراد در آن مسئولیتها قابل توجیه است. ولی از قضا بودند کسانی که دارای دانش مربوطه بوده و سالها تحت تعلیم نظامی برای گرفتن تصمیم برای این مواقع بودند. کسانی که از این افراد شایستگی و لیاقت بیشتری داشتند اما به عللی به دانش و تجربه ی آنها بهایی داده نشد.
     متن زیر خاطره ای است  از سردار 
    جعفر جهروتی زاده که در آن به شرح قسمتی از عملیات خیبر می پردازد که در آن حاج ابراهیم همت به شهادت می رسد. 

    http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/images.jpg

    سردار جعفر جهروتی زاده

    شما در متن زیر می توانید نتایج و به مرحله ی عمل در آمدن همان صورتجلسه ها و صحبتهایی را که  رضای گرامی نمونه هایش را برایتان گذاشته است مشاهده کنید. انتقادی که من دارم تنها از منظر نظامی است و نه سیاسی-اعتقادی و بیشتر نیمه ی اول این خاطره را مد نظر قرار داده ام.
    در این که تمام این افراد با تمام وجود و با نیت نیک و پاک تلاش خود را کرده اند شکی نیست ولی از منظر شایستگی و نظامی در جایگاه درستی قرار نگرفته بودند چرا که دانش این کار را نداشته اند. 

    قسمتهایی که بولد شده است توسط من انجام گرفته است.

    ------

    به گزارش قاصدنیوز،  سردار جعفر جهروتی زاده یكی از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است كه در كتاب خاطرات خود با عنوان" نبرد درالوك" چگونگی شهادت حاج ابراهیم همت را در 17 اسفند 62 در عملیات خیبر به زیبایی توصیف می كند:

    قبل از عملیات خیبر به اتفاق حاج همت و چند نفر دیگر از بچه ها وارد منطقه عملیاتی شدیم. نیروهای اطلاعات عملیات مشغول شناسایی بودند و كار برایشان به سبب هور و نیزاری بودن منطقه دشوار بود. از طرف دیگر، افراد بومی نیز در منطقه، وسط هور ساكن بودند و به ماهی گیری و كارهای دیگری می پرداختند. همین موضوع باعث می شد كه نیروهای شناسایی تهدید شوند به ویژه از سوی بومیان كه قطعا عراقیها كسانی را در میان آنها داشتند كه هرگونه تحركی را گزارش كنند. در این زمان لشكر 27 در چند جا عقبه داشت. پادگان دوكوهه به عنوان عقبه اصلی و پادگان ابوذر كه بعد از والفجر 4 نیروهای لشكر در آنجا باقیمانده بودند...


    آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1391 07:51 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 24 اسفند 1390 12:21 ب.ظ نظرات ()


    "ما زمین می دهیم و زمان می گیریم."

    هرگاه که صحبت ابوالحسن بنی صدر ،نخستین رئیس جمهور ایران، می شود مادرم این جمله را با تمسخر بر زبان می آورد و آن را نشانه خیانت بنی صدر می داند. من واقعا نمی دانم که بنی صدر درباره جنگ با عراق چنین جمله ای را بر زبان آورده است یا نه اما بسیاری از هموطنان من بنی صدر را یک خائن بالفطره می دانند و عملکرد او را در جنگ نمونه ای از خیانتهای وی می شمارند. مخصوصا عقب نشینیهای ارتش در هفته های اول جنگ و واگذاری خرمشهر و قصرشیرین و سوسنگرد همگی به حساب خیانتهای وی نوشته شده اند.

    اینکه بنی صدر از نظر سیاسی خائن بود یا نه بحث جداگانه ای است که شاید بعدها به آن بپردازیم اما درباره عملکرد نظامی وی شاهدی پیداکرده ام که نه تنها بنی صدر را تبرئه  می کند بلکه ادعا می کند که تصمیمات ابتدای جنگ در رده تاکتیکی اصلا ربطی به بنی صدر نداشته اند. امیر سرتیپ سید مجتی تهامی نه تنها از ابتدای جنگ، بلکه ماه ها قبل از آغاز جنگ در منطقه جنوب حضور داشته و در مصاحبه با روزنامه جام جم گوشه هایی از اتفاقات ده روز ابتدای جنگ را بازگوی می کند. تیمسار تهامی در برابر سوالات خبرنگار جام جم درباره عقب نشینی های اول جنگ به شدت موضع می گیرد و از عملکرد ارتش در آن روزها دفاع می کند. وی ادعا می کند که بنی صدر در روز اول مهر برای بازدید به خط اول جبهه آمده بود و وقتی خبرنگار از تأثیر تصمیمات بنی صدر بر روند جنگ می پرسد بازهم از بنی صدر دفاع می کند. خواندن خواطرات تیمسار تهامی خالی از لطف نیست. خواندن آن را به شما عزیزان پیشنهاد می کنم.

    رضاکیانی موحد

     

    جام جم آنلاین: با این كه نزدیك به 70 سال دارد و بیش از 20 سال از پایان جنگ می‌گذرد، اما هنوز تاریخ و دقیقه شروع تك‌تك عملیات‌ها و اسم نفر به نفر گروهانش را بخوبی به خاطر دارد.

    حتی اسم راننده نفربرها و سربازهایش را از حفظ است. وقتی از این همه حضور ذهن متعجب می‌شوم با تاكید می‌گوید: «آدم ممكن است عزیزترین خاطرات خانوادگی‌اش را فراموش كند، اما این دست خاطرات را هرگز از یاد نمی‌برد.»او مسوول گردان 283 لشكر اهواز یعنی اولین گردانی بود كه مامور می‌شود راهی مناطق مرزی و مقابله با نیروهای متجاوز عراقی شود، به همین خاطر اولین گردانی است كه در گلوگاه خوزستان مورد حمله دشمن قرار گرفت.

    لابه‌لای صحبت‌هایش از یك چیز گلایه‌مند است و آن، این كه درباره عملكرد نیروهای ایرانی در جنگ تحمیلی كسانی به قضاوت نشسته‌اند كه صلاحیت این كار را ندارند و با فنون رزمی ناآشنا هستند. به باور امیر سیدمجتبی تهامی قضاوت درباره عملكرد ارتش و دیگر نیروهایی كه در دوره 8 ساله در جبهه‌ها حضور داشتند، فقط باید توسط متخصصان صورت بگیرد. برای همین وقتی می‌بینید در گفته‌هایم از كلمه عقب‌نشینی استفاده می‌كنم، ‌برنمی‌تابد و می‌گوید: «حماسه‌ای را كه در دوره دفاع مقدس 8 ساله دیدید بر تارك تاریخ جهان خواهد درخشید. منتها گلایه من از انتقادهایی است كه نسبت به برخی عملیات‌ها می‌شود، بدون آن كه صلاحیت نقد داشته باشند. جنگ قواره‌های علمی دارد». وی پس از بازنشستگی، عضو هیات علمی دانشگاه عالی دفاع ملی می‌شود با ما در مرور10 روز آغازین دفاع مقدس، همراه باشید.

    لطفا مختصری درباره بیوگرافی خود و نحوه ورودتان به ارتش بگویید.

    متولد فروردین 1323 هستم. تحصیلات ابتدایی را در شهرستان كاشمر و دبیرستان را در تربت حیدریه به پایان رساندم. مرداد 1345 در آزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته و در مهر 1348 فارغ‌التحصیل شدم. رسته زرهی را انتخاب كردم، چون نقش تعیین‌كننده‌ای در جنگ‌ها و نبردهای زمینی دارد. برای ادامه تحصیلاتم در دوره مقدماتی به دانشكده زرهی شیراز رفتم. بعد از اتمام دوره در اردیبهشت 1349 جزو سهمیه مركز زرهی شیراز انتخاب شده بودم، لیكن درخواست انتقال به بجنورد را كردم.

    چرا چنین درخواستی داشتید؟

    (با خنده می‌گوید) برای این كه تازه نامزد كرده بودم و دوست داشتم نزدیك مشهد باشم. به هر حال سال 1353 به دوره عالی اعزام شدم، دوره عالی زرهی را تابستان 1354 به اتمام رسانده و به اهواز منتقل شدم تا شهریور 57 كه در آزمون ورودی دانشكده فرماندهی ستاد شركت كرده و پذیرفته شدم. دوره فرماندهی و ستاد بالاترین مقطع تحصیلات تكمیلی نظامی در ارتش‌هاست. مجددا در تیر ماه 1358 بعد از پایان این دوره به لشكر 92 در اهواز برگشتم و افتخار مسوولیت فرماندهی گردان 283 زرهی را به دست آوردم كه یكی از گردان‌های حماسه‌ساز در دوران دفاع مقدس بود. این گردان در زمره قدیمی‌ترین گردان‌های سوار زرهی ارتش است و بنده از اسفند 58 با این گردان به عملیات تقویت پاسگاه‌های مرزی اعزام شدم.

    علت اعزام گردان شما به نوارهای مرزی چه بود؟

    هدف، تقویت پاسگاه مرزی از پاسگاه طلاییه قدیم در شرق حورالعظیم تا پاسگاه مرزی كیلومتر 25 در مقابل پاسگاه زید عراق بود، زیرا گزارش‌های اطلاعاتی مبنی بر تحركات و اقدامات مشكوك نیروهای نظامی عراق و ازجمله توزیع اسلحه در برخی از مناطق مرزی دریافت شده بود.

    این شرارت‌هایی كه به آن اشاره می‌كنید، دقیقا از چه زمانی توسط عراقی‌ها شروع شد؟

    عراقی‌ها از 6 ماهه دوم سال 1358 در مرزهای غربی خوزستان تحركات سیاسی و نظامی خود را تشدید كرده بودند. گردان 283 نیز به عنوان تقویت پاسگاه‌های مرزی و امنیت مرزها چنین ماموریتی را به عهده گرفته بود. این ماموریت تا اواسط شهریور 1359 برقرار بود. هوای خوزستان در تابستان بسیار گرم است و آمار افراد گرمازده شده در گردان خیلی بالا رفته بود، با درخواست گردان و موافقت لشكر، با توجه به افزایش درجه حرارت هوا، یكی از گروهان‌های رزمی گردان در تقویت پاسگاه‌های مرزی ابقا گردید و سایر یگان‌های گردان در اواخر تیر ماه 1359 به پادگان اهواز مراجعت كردند و مقرر گردیده بود پس از مدت یك ماه ماموریت تقویت پاسگاه‌های مرزی به یكی دیگر از گروهان‌های رزمی گردان واگذار شود. عصر روز جمعه 15 شهریور بود و من آماده تحویل پست افسر نگهبانی پادگان شماره یك اهواز به افسر نگهبان جدید بودم كه پیك مركز پیام لشكر 92 یك نامه سری را آورد. پاكت را كه باز كردم دیدم ماموریت جدیدی را ركن سوم ستاد لشكر 92 به گردان واگذار كرده است و خیلی صریح و مختصر دستوری با این مضمون صادر شده بود، حركت كنید و به عنوان نیروی پرده پوشش لشكر از پاسگاه مرزی نهر عنبر در جنوب موسیان تا پاسگاه صفریه در شمال بستان در منطقه استقرار یافته و نتیجه را گزارش كنید. بلافاصله پس از تحویل و تحول مسوولیت نگهبانی وارد دفتر كارم در پادگان شدم و با احضار فرماندهان و مسوولان ستاد گردان از عصر همان روز به انجام اقدامات لازم برای كسب آمادگی گردان مشغول شدیم.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 اسفند 1390 07:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...