منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 16 اسفند 1390 05:42 ب.ظ نظرات ()

    گاهی که صورت جلسه های مربوط به عملیات دوران جنگ را می خوانم به ویژه از فرمایشات حاج محسن محظوظ می شوم. گاهی هم به خودم می گویم که باید شاکر باشیم که این بنده خدا با این وسعت معلومات در رقابت ریاست جمهوری برنده انتخابات نشد و گرنه که چه دسته گلهایی که به آب نمی داد. به هرحال در دوران گرانی دلار و افزایش قیمت حاملهای انرژی و ... نگاهی اجمالی به بعضی از این درافشانی ها گاه گاهی برای حفظ روحیه و افزایش ضریب طرب لازم است.

    اما قبل از هر چیز بد نیست مقدمه ای درباره مطلبی که در پی خواهد آمد بدانید. اینکه من از کلماتی چون "ظاهرا" ، "شاید" و "احتمالا" زیاد استفاده کرده ام به این دلیل است که درباره این وقایع اسناد رسمی بسیار اندکی وجود دارد و نمی توان با قطعیت درباره اتفاقات آن روزها چیزی نوشت. لازم به یادآوری است که در نقل قولهایی که صورت گرفته هر جا پرانتز یا !!! دیدید از متن اصلی نیست و توسط من به متن اضافه شده است.

    در روز 30 شهریور 1366 هلیکوپترهای آمریکایی یک کشتی ایرانی را که شبانه در حال مین ریزی آبهای بین المللی بود به توپ بستند. این کشتی ایران اجر نام داشت و توسط کماندوهای آمریکایی تسخیر و پس از 5 روز غرق شد. این حمله با حمله لفظی مقامات ایرانی همراه شد که به آمریکا وعده تلافی داده بودند.

    نیروی دریایی سپاه برای یک عملیات انتقامی خود را آماده کرد. اینکه فرمان اجرای این عملیات توسط مقامات سیاسی نظام به سپاه ابلاغ شد یا اینکه خود فرماندهان سپاه تصمیم گرفتند که ضرب شستی به آمریکایی ها نشان بدهند معلوم نیست. آنچه مشخص است این است که نه مقامات سیاسی و نه فرماندهان سپاه از حضور نیروهای آمریکایی در منطقه دل خوشی نداشتند. با حضور آمریکا در منطقه توانایی ایران در مقابله به مثل با حملات عراق به تانکرهای ایرانی به شدت افت می کرد.

    داستان هرچه که بود در روز 11 مهر تعداد زیادی از قایقهای تندروی سپاه در اطراف جزیره فارسی گرد هم آمدند. ظاهرا یک فروند کشتی جنگی بزرگتر از طرف نیروی دریایی ایران (به عنوان ناوسرفرماندهی) وظیفه هدایت این ناوگان را برعهده داشته است. خبرگزاری های خارجی نوشتند که این ناوگان به سمت بندر خفجی عربستان حرکت کردند و عربستان توسط هواپیماهای خود آنها را پراکنده کرده اند و قایقهای ایرانی از میانه مسیر ناچار به بازگشت شده اند. با توجه به نبودن مدارک رسمی درباره این واقعه توضیح اتفاقاتی که در آن روز افتاد غیرممکن است اما بنا بر مطالعات من از خاطراتی که بعضی از بچه های سپاه درباره وقایع آن روز در اینترنت منتشر کرده اند به این نتیجه می رسیم که قایقهای سپاه پس از تجمع در اطراف جزیره فارسی اصلا آبهای ایران را ترک نکرده اند. شاید عربستان با آگاهی از حمله قریب الوقوع ایران مقامات سیاسی ایران را تهدید کرده و آنها هم جلوی عملیات نظامی سپاه را قبل از آغاز آن گرفته اند(در متنی که در ادامه خواهید خواهند محسن رضایی به وجود عوامل نفوذی عربستان در ایران اشاره ای مبهم داشته است).

    شاید هم فرماندهان نیروی دریایی ارتش توانسته بودند تحرکات دفاعی عربستان (یا ناوگان ناتو) را رصد کنند. نیروی دریایی ایران دارای هواپیماهای گشت دریایی اوریون بود که در آن زمان در نوع خود از بهترینها بودند و توسط همین هواپیماها بود که مسیر حرکت کاروانهای دریایی ،که آمریکا آنها را اسکورت می کرد، برای ایران مشخص می شد. ممکن است که اخطاری توسط فرماندهان نیروی دریایی ارتش به فرماندهان سپاه داده شده باشد مبنی بر اینکه عربستان (یا ناتو)در وضعیت آماده باش کامل به سر می برد و هر حمله ای به تأسیسات نفتی این کشور بدون نتیجه خواهد ماند.

    فردای آن روز ایران این تجمع دریایی را مانور "آزادی جزیره" خواند و هدف از آن را آمادگی و آموزش یگانهای نیروی دریایی سپاه اعلام کرد. روزنامه کیهان 12 مهر 66 از قول حسین علایی ،فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه، می نویسد:

     این مانور به منظور دفاع از جزیره خارک و حوزه های نفتی خلیج فارس طراحی شده و یکی از سلسله مانورهای محدود سپاه در خلیج فارس بود که از سه روز پیش شروع شده بود و شنبه شب پایان یافت. در این مانور مانور واحدهایی از منطقه دوم نیروی دریایی سپاه شرکت داشتند و ضمن تمرین کنترل تحرکات خارجی فرضی در منطقه، سایر اهداف این مانور را با موفقیت تمرین کردند.

    روزنامه اطلاعات 11 مهر هم از قول نخست وزیر وقت ،مهندس موسوی، می نویسد:

    این مانور به مثابه آزمایشی در برابر توطئه قدرتهای استکباری در خلیج فارس بود که نتایج درخشانی به دنبال داشت!!! و ما از دیروز شاهر حساسیت قدرتهای بیگانه در خلیج فارس هستیم. ما در خلیج فارس ایستاده ایم و در آنجا خواهیم جنگید به همان صورتی که در خشکی ایستاده و جنگیده ایم و این مانور هشداری است به قدرتهای سلطه گر.

    البته قدرتهای سلطه گر تهدید سپاه و مهندس موسوی را کاملا جدی گرفتند و حضور نظامی خود را در منطقه افزایش دادند و هرچه کشتی مین روب داشتند به خلیج فارس فرستادند. در روز 12 مهر در جزیره خارک جلسه ای با حضور فرماندهان نیروی دریایی سپاه انجام شد تا با حضور فرماندهان حاضر در عملیات یک جمع بندی صورت بگیرد. سخنان حسین علایی در این جلسه شنیدنی هستند:

    اوایل حضور قدرتهای بزرگ در خلیج فارس چون آماده بودیم ابتکار عمل دست ما بود(منظور سردار آن زمانی است که سپاه با قایقهای تندرو به کشتی های تجاری و نفتکشهای کویت و عربستان در مسیرهای بین المللی حمله می کردند و کسی نبود که از آنها دفاع کند)... مدتی است که ابتکار از دست ما خارج شده است.(یعنی از وقتی که کشتی های آمریکایی نفتکشهای کویت را اسکورت می کنند نمی توانیم به راحتی آنها را مورد حمله قرار دهیم)... این کار(مانور انجام شده) اگرچه موفق نبود ولی مانور بسیار خوبی بود که با پی بردن به ضعفهای خود برای ادامه کار مفید است....

    سند شماره 1554/د مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: دفترچه ثبت جنگ. راوی قرارگاه نیروی دریایی سپاه سعید سرمدی صفحات 13 تا 52

    واقعا معلوم نیست که اگر مانور موفقیت آمیز نبوده چرا روزنامه کیهان آن را از زبان سردار موفقیت آمیز توصیف کرده است. تنها توضیح منطقی همان قضیه حمله به خفجی است. سردار علایی در ادامه آن جلسه ادامه می دهد:

    پاسخگویی به شرارتهای عراق ضعیف شده (همان قضیه مقابله به مثل در جنگ نفتکشتها که قبلا اشاره کردم)...شروع عملیات کوچک آمرکایی ها علیه ما، دارد صحنه را دگرگون می کند(یعنی فشار نظامی و سیاسی بر روی ایران زیاد شده) ... ما در وضعیتی قرارداریم که مجبوریم درگیر شویم، یعنی آنها درگیر شدند.... باید توان خود را اضافه کنیم و ضربه وارد کنیم... مأموریت جنگیدن در خلیج فارس به قوت خود باقی است.

    این جمله "ما در وضعیتی قرارداریم که مجبوریم درگیر شویم، یعنی آنها درگیر شدند" جمله با معنایی است. زمانی که آمریکا قبول کرد که کشتی های کویتی را اسکورت کند این امر به مذاق بسیاری از فرماندهان سپاه و سران سیاسی شیرین بود چرا که فکر می کردند می توانند با خود شیطان بزرگ روبرو شوند و او را به زانو درآورند. شاید آن زمان فکر می کردند که با یک حمله به کاروانهای اسکورت شده نفتکشها یا مین ریزی آنها چنان آبروریزی برای نیروی دریایی آمریکا و کشورهای دیگر ناتو بوجود می آید که ناچار می شوند صحنه را برای نیروی دریایی ایران و نیروی دریایی سپاه خالی کنند. اما درگیری هایی که پس از آن بین آمریکا و ایران روی داد نشان دادند که آمریکایی ها ریسک ضربه خوردن را قبول می کنند به شرط آنکه بتوانند جریان صادرات نفت را به هر صورت که شده برقرار نگه دارند. دقایق اولیه بازی به قول فوتبالیستها به ارزیابی حریف گذشت اما آمریکا با غرق کردن ایران اجر نشان داد که به هر صورت که شده در مقابل ایران خواهد ایستاد. حقیقت این است که سپاه با تمام رجز خوانی هایی که از قبل کرده بود خود را برای این موقعیت به هیچ وجه آماده نکرده بود و فرماندهی عالی سپاه هیچ نقشه ای برای روبرویی با این وضعیت نداشت. شاید آنها فکر می کردند که تنها حضور فیزیکی قایقهای تندرو می تواند ناوهای آمریکایی را فراری دهد. شاید هم بر روی شهادت طلبی خدمه این قایقها حساب ویژه ای باز کرده بودند. وقتی سردار می گوید: "ما در وضعیتی قرارداریم که مجبوریم درگیر شویم، یعنی آنها درگیر شدند." بدین معنی است که نیروی دریایی سپاه فکر نمی کرده که با آمریکا درگیر شود ولی چون آمریکایی ها با ایران درگیر شده اند سپاه هم ناچار است که مقابله کند و با آمریکا درگیر شود.

    در همان روز 12 مهر یک جلسه دیگر هم برقرار شد اما اینبار جلسه با حضور محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) با غلامعلی رشید(معاون عملیاتی محسن رضایی)، حسین علایی (فرمانده نیروی دریایی سپاه) و جانشین وی (سید علی حسینی تاش) برای طرح ریزی یک استراتژی کلان دریایی انجام شد. متنی که برای مطالعه امروزتان انتخاب کردم سخنان دکتر رضایی در همین جلسه است:

    خلیج فارس تجربه جدیدی است. ما نمی توانیم افراد زمینی باشیم و فقط با تعویض اسم به نیروی دریایی تبدیل شویم. مهم، پیداکردن نقطه آغاز و تسلط بر آن است!!!(یعنی از دید کلان سپاه برای درگیری با آمریکا هنوز هیچ برنامه ای ندارد. تازه سردار رضایی دنبال این است که باید از کجا شروع کند) در جنگ خلیج فارس نکته مهمی است و آن اینکه فرصت نداریم و به سرعت باید طی کنیم!!!( به سرعت طی کنند) تجارب عملیاتهای خیبر و بدر و فاو و العمیه هست، هرچند آنها در آب ساکن بوده، وضع دشمن و منطقه به گونه ای است که نمی توانیم زمانی طولانی برای تسلط صرف کنیم(اگر کسی معنی جمله قبل را فهمید به ما هم اطلاع بده). حضور آمریکا باعث تثبیت عراق، کویت و عربستان می شود(ترس اصلی سپاه از همین بود)... امریکا با حضور در منطقه، کشتار حجاج خانه خدا و زدن کشتی ایران اجر می خواهید حیثیت ما را، که حاصل خون شهداست زیر سوال ببرد!!!(توهم توطئه سبب شده که سردار رضایی فکر کنند کشتار حجاج ایرانی در مکه و جنگ ایران وعراق و همه بدی ها و شرور عالم قاعدتا باید زیر سر آمریکا باشد)...

    در یک عملیات دریایی چند موضوع مهم وجود دارد:

    1-    راهپیمایی!!! که یک عمل مهم است. زمان، سرعت قایق و زمان بندی آن، تناژ قایق!!!(تناژ برای یه قایق موتوری که حداکثر می تونه یه دوشکا یا مینی کاتیوشا حمل کند) و ... قبل از آنکه با یک دشمن جدی روبروشویم(احتمالا منظور سردار رضایی همان مانور جزیره است)، مشکلات راهپیمایی را دیدیم، نتایج را جمع بندی کنید. با سکانی ها جلسه بگذارید و نکاتی را از آنها یادبگیرید.(فرمانده نیروی دریایی سپاه باید با قایق رانها جلسه بگذارد و از آنها درس بگیرد). مشخص شود چند ساعت راهپیمایی بدون خستگی ممکن است. چقدر استراحت لازم است و...

    2-    چگونگی هجوم، درگیری، تاکتیک حمله، آرایش و سازماندهی و همچنین سوختگیری در حین عمل (سوختگیری در حین عمل؟؟ یعنی چی؟ یعنی وسط درگیری؟) را بررسی و نتایج آن را جمع بندی کنید.

    3-    نکته دیگر غافلگیری و حفاظت است. امریکا و حجاز (منظور عربستان سعودی است) منابع نفوذی زیدی دارند و منابع نفوذی در خلیج فارس بیشتر از جنگ ایران و عراق است(چشمتان روشن)...

    نیروی دریایی باید در دریا، در وسط خلیج فارس!!! مستقر شود. باید بویه گذاری و علامت گذاری کنید که قایقها گم نشوند.(جی پی اس هنوز اختراع نشده بوده) در نقاط مختلف خلیج فارس مستقرشوید!!!(با قایقی که حداکثر به اندازه یک روز سوخت و غذا می تواند حمل کند معلوم نیست  چه گونه باید در نقاط مختلف خلیج فارس مستقر شد؟) اگر استقرارمان در زمین باشد، مشخص است که در هنگام عمل در دریا بی سیم از کار می افتد و قایق خراب می شود. باید سازمان خود را تمرین کنیم!!!(جمله را دارید؟) سلاح ها را روی قایق سوار کنیم. تمرین کنیم که در زمان عملیات خودمان را نزنیم. در فرهنگ دریا زندگی کنید!!! نیروی دریایی نمی تواند در خشکی و اسکله باشد!!! (از کرامات شیخ ما این است) کار و تاکتیک دریا و آشنایی با جو و هوا این است که در دریا باشید. درست است که امکانات شما ضعیف است، ولی باید به استقبال مشکلات برویم، امکانات پشت سر ما می آید!!! (یعنی اگر با نیروی دریایی آمریکا درگیر بشوید بعد از چند مدت خود به خود صاحب چند فروند ناوهواپیمابر و زیردریای اتمی خواهید شد) اگر به خاطر کمبود امکانات متوقف شویم، ضرر می کنیم. نقطه اتکا را به گروه هایی بدهید که بروند کار کنند(همان گروه هایی که قبلا ذکر خیرشان بود که هر کشتی را که می دیدند می زدند برخلاف مصالح نظام و دستورات مافوق و بعد هم تشویق می شدند)، بررسی کنند، نیازهای واقعی را مشخص کنید. اول بپذیرید که باید به دریا بروید، درخواستهایتان هم واقعی می شود. در سازمان دهی بازنگری کنید و در حال تمرین و مانور بمانید!!! تاکتیک عملیات مهمترین کار شماست!!! امیدواریم به زودی اعلام آمادگی کنید.

    سند شماره 1554/د مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: دفترچه ثبت جنگ. راوی قرارگاه نیروی دریایی سپاه سعید سرمدی صفحات 76 تا 82

    مرور و بررسی آنچه پس از این جلسات در صحنه خلیج فارس روی داد مجال دیگری را می طلبد. شما فعلا به همین فرمایشات گهربار اکتفا کنید و یک مدت در فرهنگ دریا زندگی کنید. ما هم بعدا در خدمت خواهیم بود.

    رضاکیانی موحد

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


     

    آخرین ویرایش: شنبه 20 اسفند 1390 10:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 11 اسفند 1390 04:55 ق.ظ نظرات ()

    تاریخ: دوم آگوست سال 216 قبل از میلاد

    محل: کانای(بعضی از مترجمین کان نیز ترجمه کرده اند. توجه کنید که با شهر کان در فرانسه اشتباه گرفته نشود)، نزدیک رود اوفانتو ایتالیا

    نتیجه: پیروزی قاطع کارتاژها

    متخاصمین

    کارتاژ

     

    جمهوری رم

     

    فرماندهان

    هانیبال

    هاسدروبال

    هانو

    ماهرابال

    گیائوس ترنتیوس وارّو

    لوسیوس آمیلیوس پائولوس 

    استعداد رزمی

    40000نفر پیاده سنگین اسلحه

    6000نفر پیاده سبک اسلحه

    8000نفر سواره نظام

     در حدود 87000 لژیونر رمی به همراه متحدینشان

    تلفات

    6000کشته

    10000مجروح

    بین 50000 تا 70000 کشته

    11000 اسیر

    نبرد کانای یکی از نبردهای بزرگ سری دوم جنگهای فنیقی بوده است. در این نبرد، سربازان کارتاژ -تحت فرمان هانیبال- ارتش رم را که بر آنها برتری عددی داشت به صورت کامل از میان برداشتند. پس از این نبرد، کاپوآ و چند شهر دیگر ایتالیا از جمهوری رم جدا شدند.

    اگرچه این نبرد نتوانست کارتاژها را به نتیجه سیاسی مHTTP/1.1 200 OK Cache-Control: public Content-Length: 48147 Conteساند، اما امروزه این نبرد را به عنوان یک نمونه از بزرگترین پیروزیهای تاکتیکی تمام تاریخ نظامی به شمار می آورند. در حدود 60 تا 70 هزار رمی در آن روز کشته یا اسیر شدند. از نظر تعداد نفرات کشته شده در یک روز، این نبرد تقریبا در جایگاه سی ام قرار می گیرد.

    پس زمینه تاریخی

    در سال 264 ق م شهر کارتاژ در مکانی قرارداشت که امروزه تونس نامیده می شود. کارتاژ دولت-شهری قدرتمند با تجارتی توسعه یافته بود و در زمانی که رم در حال گسترش نفوذ خود بود، کارتاژ قویترین قدرت غرب مدیترانه به شمار می رفت. ناوگان جنگی کارتاژها غیرقابل شکست بود ولی آنها ارتشی قوی در اختیار نداشتند و از مزدوران اجیر شده برای جنگیدن استفاده می کردند. این شهر در میانه قرن نهم قبل از میلاد توسط مهاجران فنیقی ساخته شده بود و در سال 146 ق م در آخرین جنگ فنیقی توسط رمی ها ویران شد. کارتاژها سواحل شمالی الجزایر، تونس و مراکش و همچنین سواحل جنوبی اسپانیا و قسمتی از سواحل مدیترانه ای فرانسه را در اختیار کلنی های خود داشتند. بیشتر جزایر بزرگ مدیترانه مانند سیسیل نیز تحت نفوذ کارتاژها بود.

    به محض اینکه رم کنترل خود را بر شبه جزیره ایتالیا محکم کرد و خواست که نفوذ خود را در مدیترانه گسترش بدهد با کارتاژ دچار ستیزه شد. دو کشور در 3 سری جنگ -که از سال 264 ق م تا 146 ق م به طول انجامیدند- درگیرشدند. چون کارتاژها اصلیتی فنیقی داشتند و به زبان لاتین فنیقی را پونی می نامند، این جنگها به جنگهای پونیک یا فنیقی معروف شده اند.

    رمی ها پس از پیروزی در جنگهای اول فنیقی، خراج سنگینی بر کارتاژها بستند و محدودیتهای زیادی را بر آنها تحمیل کردند. این خراج و محدودیتها ،خود، باعث شروع جنگهای دوم فنیقی شدند.

    در 219 ق م هانیبال -فرزند هامیلکار بارکا فرمانده نظامی کارتاژها در جنگهای اول فنیقی- به ساگونتوم در اسپانیا حمله کرد. این شهر متحد رم بود و این حمله سرآغاز جنگهای دوره دوم فنیقی شد.

    هانیبال یک استاد استراتژی جنگی بود. او می دانست که سواره نظام رم ضعیف و آسیب پذیر است و بنابراین از سواره نظام سبک اسلحه نومیدی در کنار سواره نظام سنگین اسلحه گل و اسپانیایی برای مقابله با رمی ها بهره گیری کرد. نومیدی های نیمه کوچ نشینیان وحشی بودند که در شمال آفریقا زندگی می کردند و در سپاه کارتاژ به عنوان مزدور خدمت می کردند.این ترکیب، تاثیری ویرانگر بر روی لژیونرهای رمی داشت.

    3 نبردگاه اصلی  در این دوره جنگها وجود داشت. اول خاک ایتالیا بود که در آنجا هانیبال لژیونهای رمی را بارها شکست داد. صحنه دوم جنگ در اسپانیا بود که در آنجا هاسدروبال -برادر کوچک هانیبال- از مهاجرنشین های کارتاژ محافظت می کرد و تا هنگام عقب نشینی نهایی به ایتالیا موفق بود. آخرین صحنه نبرد سیسیل بود که در آنجا رمی ها توفق نظامی خود را حفظ کردند.

    عبور هانیبال از آلپ

    پس از حمله به ساگونتوم، هانیبال با حمله مستقیم به درون ایتالیا رمی ها را غافلگیر کرد. او با ارتش بزرگی که از مزدوران گل، اسپانیایی، نومیدی و فیلهای آفریقایی تشکیل شده بود از آلپ عبورکرد. آنها ارتش رم را در چند نبرد مانند نبرد تریبا و نبرد دریاچه تراسیمن و نبرد معروف کانای شکست دادند اما اشتباه او در طولانی شدن خطوط تدارکاتی وی بود. با نداشتن وسایل محاصره و از دست دادن تعداد زیادی از سربازان در راه رسیدن به رم، او نقشه کشید تا متحدان سیاسی رم را از رم جداکند و شهر را در قحطی و گرسنگی رها کند. به هرحال، هر چند که ارتش شکست ناپذیر هانیبال خاک ایتالیا را به توبره کشیده بود -جز چند دولت-شهر جنوبی- بیشتر متحدان رم به رم وفادار ماندند و درکنار رم به جنگ با کارتاژها ادامه دادند. رم همچنین تصمیمی پولادین گرفت که به هر شکل که بتواند بر ارتش هانیبال فائق آید. رمی ها قانونی داشتند که بنابر آن صلح با دشمنی که در خاک ایتالیا بود را ممنوع می دانستند.

     مسیر حرکت هانیبال از اسپانیا به ایتالیا و سپس بازگشت به کارتاژ

    بزرگترین مشکل هانیبال این بود که هیچ نیروی کمکی از جانب کارتاژ به او نرسید. با وجود تقاضاهای زیاد وی، کارتاژ تنها به اعزام نیروی کمکی به اسپانیا بسنده کرد. تجار کارتاژ خرج کردن پول برای ارتش هانیبال را بیهوده می دانستند و اعتقاد داشتند که هانیبال با امکاناتی که دارد می تواند تکلیف جنگ را یکسره کند. این فقدان نیروی کمکی، هانیبال را از رسیدن به یک پایان پیروزمندانه با اشغال رم محروم کرد. به هرحال، یک نیروی کمکی فرستاده شد که به نبرد ماتاروس اعزام شدند. از طرف دیگر، رم نیز قادر نبود که در خاک ایتالیا نتیجه جنگ را یکسره کند. نه تنها آنها با هانیبال و برادرش در ایتالیا و اسپانیا درگیر بودند بلکه همزمان آنها در اولین دوره جنگهای مقدونی نیز درگیر شده بودند.

    با فقدان نیروی کافی برای هانیبال و درگیری رم در سه صحنه جنگی جدا از هم، جنگهای ایتالیایی هانیبال به صورتی چاره ناپذیر 16 سال به طول انجامید.

    در اسپانیا، فرمانده جوان رمی پوبلیوس کورنلیوس شیپیو-که بعدها به شیپیوی آفریقایی معروف شد- در نهایت هاسدروبال را شکست داد(208 ق م). هاسدروبال هنوز اما، دوسوم سربازانش را در اختیار داشت و با ترک اسپانیا تلاش کرد که ارتش مزدروش را برای کمک به برادرش به ایتالیا برساند اما در نبرد حساس رود ماتاروس کاملا شکست خورد و خود نیز کشته شد.

    کمی بعد، رمی ها سر او را برای برادر بزرگترش فرستادند و هانیبال و سپاهش برای زمانی کوتاه به کوهستان عقب نشستند. درضمن در اسپانیا، شیپیو شهرهای کارتاژ را اشغال کرد و با چند حکمران محلی ائتلاف کرد و به آفریقا لشکر کشید.

    پس از اینکه خود کارتاژ در معرض خطر قرارگرفت، هانیبال برای مقابله با شیپیو به آفریقا بازگشت، اما در نبرد نهایی در زاما در سال 202 ق م شکست خورد. کارتاژ درخواست صلح کرد و با موافقت رم مواجه شد. ابتدا کارتاژ را از مهاجرنشین هایش محروم کردند و سپس غرامتی سنگین بر کارتاژ تحمیل کردند و در نهایت داشتن هرگونه سپاه یا نیروی دریایی را برای کارتاژ ممنوع ساختند. هانیبال در بازسازی کارتاژ نقش رهبری داشت و بر رقبای حسودش غلبه کرد و در سال 194 ق.م رمیان کینه توز او را مجبور کردند که به آسیای صغیر فرار کند. در آنجا او مشاور نظامی چند پادشاهی شد که معروف ترین آنها امپراطوری سلوکی بود و پس از نبرد مگنزیا (183 ق.م) برای اجتناب از اسارت به دست رمیان خودکشی کرد.

    پس زمینه استراتژیک

    کمی پس از آغاز سری دوم جنگهای فنیقی، هانیبال با شهامت از کوه های آلپ در فصل زمستان عبورکرد و به خاک ایتالیا پای گذاشت. او توانست به سرعت در دو نبرد تریبا و نبرد تراسیمن رمی ها را شکست دهد. پس از این شکستها، رمی ها فابیوس ماکسیموس را به عنوان دیکتاتور تعیین کردند تا با تهدید سپاه کارتاژ مقابله کند. فابیوس در برابر هانیبال استراتژی جنگ فرسایشی را در پیش گرفت. او خطوط تدارکاتی کارتاژها را قطع کرد و سعی می کرد تا از رویارویی مستقیم با هانیبال خودداری کند. این استراتژی، خوش آیند عامه رمی ها نبود. همانطور که رمی ها از شوک پیروزی های هانیبال خارج می شدند، درباره عقلانی بودند روش فابیوس بحث می کردند. این استراتژی مخصوصا بیشتر مردم -که علاقه داشتند جنگ با سرعت به پایان رسد- را ناامید کرده بود. همچنین این ترس وجود داشت که اگر هانیبال بدون هیچ مقاومتی به غارت خود ادامه دهد ممکن است که متحدان رم در توانایی های نظامی رم شک کنند و به کارتاژها بپیوندند.

    محل 3 نبرد مشهور هانیبال در خاک ایتالیا

    سناتورهای رمی -که از استراتژی فابیوس بی اطلاع بودند- پس از پایان دوره زمامداری او، فابیوس را کنارگذاشتند و ریاست حکومت را به گنائوس سیرولیوس جمینوس و مارکوس آتلیوس رگولوس بازگرداندند. در سال 216 ق.م، گایوس ترنتینوس وارّو و لوسیوس آمیلیوس پائولوس به عنوان کنسول انتخاب شدند و فرمان تشکیل یک سپاه بزرگ را صادرکردند. این سپاه از نظر استعداد بی سابقه بود. مورخ رمی پولیبیوس می نویسد:

    "سنا تعیین کرد که 8لژیون به نبرد اعزام شوند. چنین تعدادی تا قبل از این در جمهوری رم سابقه نداشت.... در بیشتر جنگها، یک کنسول از 2 لژیون به همراه سپاهیانی که متحدان رم می فرستادند استفاده می کرد و به ندرت در یک جنگ از 4 لژیون استفاده شده بود. اما در این موقعیت خاص چنان ترسی آنان را فراگرفته بود که تصمیم گرفتند تا 8 لژیون را به نبرد اعزام کنند."

    8 لژیون -به همراه قریب 2400 نفر سواره نظام- هسته این ارتش عظیم جدید را تشکیل می دادند. هر یک از این لژیون ها همراه یک نیروی هم اندازه از متحدان رم می جنگید و متحدان رم 4000 نفر سواره نظام نیز اعزام کرده بودند.

    پیش درآمد نبرد

    در پاییز 216 ق م، هانیبال ابتکار عمل را در دست گرفت و انبارهای تدارکاتی بزرگ کانای را تصرف کرد. او همچنین خود را بین رمی ها و منابع حیاتی تدارکاتی آنها قرارداد. بر اساس کتاب پولیبیوس "اشغال کانای مسبب اضطرابی بزرگ در میان ارتش رم شد." کنسول رم تصمیم گرفت برای مقابله با هانیبال به سمت جنوب حرکت کند و ژنرال کارتاژ را جستجو کند. پس از دو روز راهپیمایی، رمی ها هانیبال را در ساحل چپ رود اوفانتو یافتند و 6 مایل دورتر از او اردو زدند. به صورت معمول، هر کنسول باید سپاه خود را خود فرماندهی می کرد اما زمانی که دو ارتش به هم می پیوستند -بنابر قانون رمی ها- هر کدام از کنسول ها باید یک روز درمیان فرماندهی می کرد. ظاهرا هانیبال این مسئله را از قبل می دانست و استراتژی خود را بر اساس این امر تنظیم کرده بود.

    لژیونر مسلح به گلادیوس(شمشیر کوتاه)

     لژیونر رمی مسلح به تریاری (نیزه) و اسکوتا(سپر مستطیلی)

    یکی از افسران کارتاژ به نام گیسگو عظمت سپاه رم را برای هانیبال شرح می دهد. هانیبال در جواب می گوید:

    "گیسگو! یک چیز را فراموش کردی که بسیار جالب تر است! اگرچه رمی ها تعداد زیادی سرباز در اختیار دارند اما نام هیچکدام از آنها گیسگو نیست."

    فرمانده روز اول -کنسول وارّو- طبیعتی بی پروا و گستاخ داشت و عزم خود را برای  نابودی هانیبال جزم کرده بود. درحالیکه رمی ها به کانای نزدیک می شدند، یک گروه کوچک از نیروهای کارتاژ به سپاه رم حمله برد. وارّو به خوبی حمله کارتاژها را دفع کرد و به پیشروی خود ادامه داد. این پیروزی اگرچه اساسا یک زد و خورد بود -که ارزش استراتژیک دیرپایی نداشت- باعث افزایش اعتماد به نفس رمی ها شد و شاید در سپاهیان وارّو غرور بیش از حدی به وجود آورد. به هرحال، پائولوس با درگیری به این صورت مخالف بود. بر خلاف وارّو، او محتاط و مراقب بود و باور داشت که با وجود برتری عددی رمی ها، جنگ در یک زمین باز نابخردانه است. مخصوصا او تاکید داشت که هانیبال در سواره نظام دارای برتری است. برتری سواره نظام کارتاژ هم در تعداد بود و هم در کیفیت نیروها. با وجود بیمناک بودن، پائولوس فکر می کرد که عقب نشینی پس از پیروزی های مقدماتی عاقلانه نیست و دو سوم سپاه را در شرق رود اوفانتو مستقرکرد. باقی رمی ها برای ایجاد استحکامات به طرف دیگر رودخانه فرستاده شدند. هدف از ایجاد اردوگاه دوم ایجاد پوشش در برابر حمله به اردوگاه اصلی و انجام حملات ایذایی بود.

    دو سپاه به مدت 2 روز در جای خود باقی ماندند. در روز دوم -اول آگوست- هانیبال باخبر شد که روز بعد نوبت فرماندهی با وارّو است. او اردوگاه خود را ترک کرد و پیشنهاد کرد تا نبرد آغاز شود. این پیشنهاد از جانب پائولوس رد شد. پس از آن، هانیبال برای شناسایی به سمت نیروهای رمی در کنار آبهای رودخانه رفت و سواره نظامش را به اردوگاه کوچک اعزام کرد تا رفتار سربازان بیرون اردوگاه را بررسی کند. پولیبیوس می گوید که سواره نظام هانیبال با تهور به کناره رمی ها هجوم بردند تا منابع آب آنها را خراب کنند و رمی ها را از آب رودخانه محرم کنند. فردای آن روز که نوبت فرماندهی وارّو بود، او هنوز از این تاخت و تاز عصبانی بود. پس نیروهایش را مرتب کرد و از رود گذشت تا بجنگند.)

    آخرین ویرایش: سه شنبه 16 اسفند 1390 10:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 12 بهمن 1390 03:20 ب.ظ نظرات ()

    در حدود 2-3 ماه قبل بود که یکی از عزیزان پیغامی برایمان گذاشته بود مبنی بر اینکه تصمیم دارد مطالبی که ترجمه یا تهیه کرده است در جنگها و تاریخ قرار دهد. متاسفانه حواس پرت من سبب شد تا جواب دادن به پیغام ایشان مدتی طول بکشد. با بررسی هایی که انجام شد تصمیم گرفتیم که این دوست عزیز رو به جمع خودمان بپذیریم. ایشان به دلیل تحقیرها، تمسخرها و نامردمی هایی که در دنیای مجازی دیده بودند تصمیم گرفته بودند که با نام مستعار مقالاتشان را منتشر کنند. من ،به شخصه، با استفاده از اسم مستعار مخالفم ولی به هرحال به تصمیم این عزیز احترام گذاشتم. چون انتخاب اسم مستعار به خودم واگذار شده بود اسم "احمد فرصتی" را برای ایشان برگزیدم. از این به بعد هر وقت که فرصتی دست دهد بنده و شما در خدمت ایشان خواهیم بود و از مقالات تاریخی ایشان بهره خواهیم گرفت.

    اما توضیحاتم درباره پست قبل:

    • تاریخ مغول و جریان حمله چنگیز به ایران یکی از مهمترین دوره های تاریخی ایران است که متاسفانه همیشه از آن غفلت شده است. نه به این علت که این دوره تاریخی در کتابهای تاریخی نیامده است یا مورخین به آن بی توجه بوده اند. علت غفلت از این دوره این است که الگوهای تاریخی حمله مغول از سوی زمامداران بعدی ایران نادیده گرفته شد و این الگوها بعدها بارها و بارها تکرار شد و مهاجمین با استفاده از آموزه ها و تاکتیکهای چنگیزی توانستند بارها و بارها ایران را در نوردند. تیمور گورخانی، اسماعیل صفوی، نادر افشار و آغامحمد خان قاجار همگی به نوعی وامدار مکتب نظامی چنگیز هستند. حتی امروزه هم کمتر سند بی طرفی درباره روشهای جنگ مغولی در کتابهای ما پیدا می شود. تنها نکته ای که توسط تاریخ نگاران ایرانی درباره حملات مغول برجسته شده است قتل عام ها و درنده خویی های این قوم است. با بولد شدن این قتل عام ها جزئیات مفید و آموزنده زیادی از دست رفته است که می توانستند مورد استفاده قرار بگیرند. این غفلت تا به امروز ادامه داشته است و جا دارد تا به تاریخ این دوران نگاهی مجدد انداخته شود.
    • یکی از عوامل اصلی پیشرفت کار چنگیز این بود که در سپاه او هیچ محدودیتی برای ورود افراد جدید وجود نداشت و اگر وفاداری و کاردانی کسی اثبات می شد چنگیز (و بعدها جانشینانش) به راحتی او را در میان سپاهیان خود می پذیرفتند. بر خلاف باور عمومی ما ایرانی ها، زمانی که سپاه چنگیز به ایران سرازیر شد عده زیادی از افراد او را ترکان و ترکمانان مسلمانی تشکیل می دادند که باقیمانده ارتشهای دولتهای سرنگون شده آسیای مرکزی بودند و به سپاه مغول پیوسته بودند.
    • مغولها اساسا در تاکتیکهای قلعه گیری و فتح شهرها ضعیف بودند و اگر به برج و باروی مستحکمی برمی خوردند کمتر در برابر آن موفق عمل می کردند. در برابر حصار شهرها مغولها بیشتر از تاکتیکهای جنگ روانی استفاده می کردند. مثلا اسرای طرف مقابل را در برابر سپاهیان خود قرار می دادند تا کسی از بالای حصار شهر به سمت سربازان مغول تیراندازی نکند یا برای پر کردن گودال خندقهای از جسد اسرا استفاده می کردند. سر اسرا را قطع می کردند و با منجنیق به درون باروی شهرها پرت می کردند تا روحیه مردم و مدافعین شهر را متزلزل کنند.
    • فتح چین ،که البته نه با گذشتن از دیوار چین بلکه با دور زدن دیوار بزرگ به دست آمد، و به خدمت گرفتن مهندسین چینی در سپاه مغول توانست در زمینه فتح شهرها و قلعه ها کمک بسیار بزرگی به مغولها کند. مهندسین چینی ابزار محاصره مانند برجهای متحرک، منجنیق و ... برای سپاه مغول درست می کردند و در حقیقت اگر کمک آنها نبود سپاه مغول از فتح کوچکترین شهرها نیز عاجز بود.
    • همین ابزار محاصره ، یعنی منجنیق، در نبرد موهی نقشی اساسی بازی کرد و استفاده از منجنیق توانست مقاومت مدافعین مجار را درهم بشکند. مغولها از هر سلاحی که در دسترس داشتند بر علیه دشمن استفاده می کردند و همین که یک سلاح برایشان مفید بود کفایت می کرد. (برخلاف شاه اسماعیل صفوی که استفاده از سلاح گرم را نامردی می دانست و چیزی نمانده بود که با این تعصب احمقانه اش کل کشور را به باد دهد)
    • بزرگترین نقطه قوت شوالیه های سوار اسب شارژ سواره نظام با استفاده از نیزه های بلند بود. در همین نبرد موهی شوالیه ها با حمله ای که کردند توانستند مغولها را از روی پل عقب برانند اما در ادامه نبرد در یک وضعیت بد دفاعی قرار گرفتند که استفاده از این تاکتیک را غیر ممکن می کرد و نتوانستند از این برتری خود کوچکترین استفاده ای بکنند.
    • در یکی از قسمتهای کارتون تام و جری در کتاب آموزش موش گرفتن نوشته بود که هیچ وقت به موشی که در یک گوشه گیر افتاده است حمله نکن. حمله کردن به دشمنی که محاصره شده و آماده شده تا پای جان بجنگدد شاید در نهایت به شکست دشمن بیانجامد اما تلفات سنگینی را برای نیروی خودی در پی خواهد داشت. این تاکتیکی که مغولها برای فراری دادن و تعقیب مجارها استفاده کردند سبب شد تا با صرف نیروی کمتری دشمن خود را شکست دهند و تلفات کمتری ببینند.
    • یکی از مهمترین علل شکست مجارها در نبرد موهی این بود که برآورد صحیحی نسبت به قدرت مغولها نداشتند و حریف را دست کم گرفته بودند. برخلاف مجارها، مغولها همیشه با اطلاعات کامل به دشمن حمله می کردند و سعی می کردند تا قبل از انجام عملیات نظامی وضعیت سیاسی، اقتصادی، راه ها و منابع دشمن را به درستی برآورد کنند.

    رضاکیانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 11 بهمن 1390 08:58 ق.ظ نظرات ()


    تاریخ : 11 آوریل 1241

    مکان : کرانه روخانه سایو ، مجارستان

    نتیجه : پیروزی مغولان

    متخاصمین

    امپراتوری مغول

     

    پادشاهی مجارستان

    شوالیه های توتونی

    شوالیه های تمپلار

    فرماندهان

    باتوخان

    سوبوتای

    شیبان

    برکه

    بورولدای

    پادشاه بلای چهارم

    شاهزاده کولومان

    اسقف اعظم اوگرین کساک

    اسقف اعظم  ماتیاس راتوت

    دنس توماج

    استعداد رزمی

    در تخمین های قبلی 70 هزار نفر

    تخمین های مدرن : 25 تا 30 هزار نفر

     

    در تخمین های قبلی 80 هزار نفر

    تخمین های مدرن : 25 هزار نفر شامل سواره نظام سنگین  مجاری ، شهسواران ( شوالیه  ها)  توتونی و تمپلار ، سواره نظام سبک  چادرنشین و داوطلبان صرب

    تلفات

    چندهزار نفر

    ده ها هزار نفر

     

    نبرد  موهی یا نبرد رودخانه سایو  یک نبرد تعیین کننده میان امپراتوری مغول  و پادشاهی مجارستان طی  یورش مغولان به اروپا به شمار می رود.نبرد در منطقه موهی در جنوب غرب رودخانه سایو درگرفت.پس از هجوم مغولان مجارستان به یک ویرانه مبدل شد.بیش از نیمی از مناطق مسکونی توسط مغولان نابود شد و حدود 15 تا 20 درصد از جمعیت مجارستان که عمدتا در زمین های پست و کم ارتفاع   جلگه بزرگ مجارستان  و جنوب ترانسیلوانی ساکن بودند از میان رفتند.

    پیش زمینه

    مغولان با سه لشکر به  مجارستان حمله بردند.یکی از لشکر ها از راه لهستان و به منظور جلوگیری از یاری رسانی لهستانی ها حمله خویش را آغاز کرد و ارتش هنری دوم دوک سیلزی را در لیگنیتز ( لگنیسا ) شکست داد.لشکر جنوبی  به ترانسیلوانی یورش برد و امیر محلی را با لشکر مرکب تراسیلوانیایی- مجاری اش شکست داد .لشکر اصلی که توسط باتوخان و سوبوتای رهبری می شد  از راه گذرگاه کوهستانی و استحکام بندی شده ورکه  به مجارستان حمله برد و ارتشی را که نخست وزیر مجارستان رهبری می کرد را در 12 مارس 1241 مضمحل کرد.

    هشدارها و آماده سازی مجارستان برای نبرد

    در سال 1223 امپراتوری در حال گسترش مغول یک ارتش متحد قبچاقی - روسی را در نبرد رودخانه کالکا شکست داد. قبچاق های شکست خورده به مجارستان گریختند. مجارها دائما در تلاش بودند قبچاقان را به کیش مسیحیت درآورند  و برای چند دهه کوشیدند نفوذ خود را در میان قبایل قبچاق افزایش دهند. شاه مجارستان بلای چهارم حتی از عنوان « شاه قبچاقستان » برای خود استفاده کرد. هنگامی که پناهندگان قبچاقی ( حدود 40 هزار نفر) در مجارستان پناه داده شدند ، به نظر می رسید حداقل بخشی از قبچاقان تابعیت و فرمانبری مجارستان را پذیرفته اند. مغولان مجارستان را به عنوان یک حریف و مهاجرت قبچاقان  به مجارستان را  عملی دشمنانه و اعلان جنگ از سوی مجارها تلقی کردند.در ضرب الاجل مغولان به مجارستان هم مجارها به دلیل کشتن فرستادگان مغول سرزنش شدند. نزدیک شدن تهدید مغولان به مجارستان  با یک سری آشفتگی های سیاسی داخلی توام بود.به طور سنتی ، قدرت پادشاهی مجارستان از حمایت مالکین بزرگی سرچشمه می گرفت که تحت الحمایه شاه بودند. در دوره حکومت اندروی  دوم  بخشیدن زمین به نجیب زادگان از طرف دستگاه سلطنت به حداکثر میزان خود رسید.تمامی کنت نشین ها به نجبا واگذار شدند.

    باتو خان نواده چنگیز و فاتح روسیه

    اندروی دوم معتقد بود:  « بهترین معیار سخاوت شاهانه  بی شمار بودن بخشش هاست » . بلای چهارم به محض رسیدن به پادشاهی سیاست  پدرش را وارونه کرد و دست به مصادره زمین های بخشیده شده زد و مشاورینی را که با این امر مخالف بودند یا به دم تیغ سپرد یا تبعید کرد. او همچنین حق قضاوت نجیب زادگان را رد کرده  و تنها خود را مرجع رسمی قانون دانست. بلای چهارم حتی مجلس مشورتی کشور  را نیز به منظور تحکیم قدرت فردی اش منحل کرد.اقدامات بلا سبب نارضایتی گسترده میان مالکین بزرگ کشور شد. ورود مهاجرین قبچاق به بلا قدرت تازه ای بخشید زیرا به دلیل توفیق او در گرایش قبچاقان به مسیحیت حمایت کلیسا نیز از شاه افزون شده بود اما این امر نیز بر تنش ها افزود. قبچاق های چادرنشین به  آسانی با مجارهای  یکجانشین شده  یکپارچه نمی شدند و مالکان مجاری نیز از این که شاه در منازعات دو طرف جانب قبچاقان را بیشتر می گرفت شوکه شده بودند.

    شاه بلای چهارم نقل و انتقالات ارتش خود و از جمله   قبچاقان را به سمت شهر « پست » آغاز کرد. فردریک دوم از بابنبرگ  ، دوک اتریش و استیریا ( ناحیه ای در اتریش امروز) نیز برای کمک به او پیوست. در همین هنگام تنش میان قبچاقان و مجارها به درگیری انجامید و کوتیان خان فرمانروای قبچاقان که تحت حمایت رسمی شاه بلا بود به قتل رسید. برخی از منابع به نقش دوک فردریک در تحریک  مجارها برای این اقدام اشاره می کنند اما واقعیت امر نامشخص است. قبچاقان به این نتیجه رسیدند که به آنان خیانت شده است  و کشور را به سمت جنوب و در حالی که سرراهشان را غارت می کردند ترک کردند. تحرک ارتش ناموفق بود .بسیاری از نیروها نتوانستند به شهر پست برسند ، برخی از آنان فبل از رسیدن توسط مغولان و برخی نیز توسط قبچاقهای یاغی شده نابود شدند.بسیاری از مالکان و نجبا نیز به  دلیل نفرت از پادشاه و انتظار سقوط او به وی ملحق نشدند.افراد کمی حمله مغولان را تهدیدی برای کشور می پنداشتند و تاثیر قبچاقان نیز معمولی و ضعیف پنداشته می شد. این پندار شاید مربوط به مرگ کوتیان خان بوده است. طلایه های لشکر مغول در 15 مارس به پست رسیدند و دست به غارت مناطق مجاور زدند. شاه بلا ارتشش را از حمله به آنان بازداشت زیرا ارتش هنوز برای نبرد آماده نبود. در همین حال دوک فردریک به تنهایی به یک گروه کوچک از مغولان حمله برد و شکستشان داد ، امری که موجب شد شاه بلا یک بزدل  نمایانده شود. بعد از این اقدام « قهرمانانه» دوک فردریک به کشورش بازگشت. اوگرین کساک ، اسقف اعظم ناحیه کولوکسا ، نیز تلاش کرد با نیروهایش به یک واحد کوچک مغولان حمله کند  اما با حیله  مغولان به  سمت یک باتلاق کشیده شد و بسیاری از سوارانش در آن غرق شدند .خود وی نیز به سختی جان به دربرد.

    سوباتای

    نبرد

    نقشه مغولان

    سرانجام شاه بلا تصمیم به نبرد با مغولان گرفت ، اما مغولان شروع به عقب نشینی کردند.این امر باعث شد عقیده نجبا که مغولان تهدید جدی نیستند و اقدام شاه در عدم حمله فوری نه باتدبیری بلکه بزدلی بوده است تقویت شود.پس از گذشت یک هفته از تحرکات و حملات دائم مغولان ارتش مجارستان به کرانه رودخانه سایو رسید.اینجا بود که ارتش برای استراحت و رسیدن تدارکات توقف کرد. شاه و سپاهیانش هنوز نمی دانستند لشکر اصلی مغولان  که از 25 تا 30 هزار سوار تشکیل می شد و در برابر لشکر تقریبا نیرومند و با تنوعی از واحدهای مختلف مجاری قرار گرفته بود در نزدیکی آنان قرار دارد.این امر ناشی از تراکم ناحیه جنگلی  در کناره های رودخانه سایو بود.شاه که در امور نظامی فردی باتدبیر و محتاط بود فرمان داد اردوگاهی مستحکم  از واگن های چوبی ساخته شود. به نظر نمی رسید مغولان ریسک حمله ای مثل گذشتن از رودخانه ی خطرناک و عریض سایو را برای حمله به اردوگاه به جان بخرند. به نظر می رسید نقشه آنان همان نقشه نبرد رودخانه کالکا باشد : حمله به نیروهای مجار در حال عبور از رودخانه. نقشه اصلی مغولان برای نبرد هنوز مبهم مانده است. یک برده روس از اردوی مغولان نزد مجارها گریخت و به آنان در مورد حمله مغولان از راه پل رودخانه سایو هشدار داد.

    مغولان قصد داشتند هر سه لشکر خود را  در صورت امکان پیش از درگیری به یکدیگر ملحق کنند  و در انتظار علایم حمله از سوی مجارها بمانند.در حقیقت روشی که استحکامات مجارها بر اساس آن ساخته شد یک اشتباه تاکتیکی بود. زیرا  مانع تحرک مناسب نیروها در زمان حمله می شد.

    اردوگاه شاه بلا

    مجارها هنوز باور نداشتند حمله نیروی اصلی مغولان نزدیک است.اما نیروهای شاهزاده کالمان دوک اسلاوونیا ( ناحیه ای در کرواسی امروز)  برادر کوچک شاه  ، اسقف اعظم  اوگرین کساک  و رهبر تمپلارها رمبالد ووکزون  به قصد غافلگیر کردن مغولان  و دفاع از پل بی دفاع رودخانه اردوگاه را ترک کردند. خورشید حدود ساعت شش و نیم بعد از ظهر غروب کرد و آنان  باید در تاریکی حدود هفت کیلومتر راه می پیمودند.مجارها نیمه شب به پل رسیدند. این که مغولان مایل به حمله شبانه بوده باشند بعید به نظر می رسد زیرا کمانداران سواره ( بخش اعظم نیروهای مغول ) از نبردهای شبانه پرهیز می کردند اما آنان تلاش داشتند شبانه از رودخانه بگذرند تا در طلوع آفتاب به اردوگاه مجارها یورش ببرند.هنگامی که نیروهای مجار به پل رسیدند مغولان را در وضعیتی غیراماده  برای نبرد و در حال گذر از پل یافتند. مجارها مغولان را وادار به جنگ تن به تن کرده و در درگیری روی پل پیروزی بزرگی به دست اوردند. مغولان به ویژه  از حملات کمانداران زنبورکی مجار تلفات شدیدی متحمل شدند زیرا ناحیه درگیری بسیار محدود بود ( طول پل تنها 200 متر بود). مجارها بی خبر از آنکه نیروی اصلی مغول در همان نزدیکی است تعداد اندکی سرباز برای نگهبانی از پل برجا نهادند و به اردوگاه بازگشتند. حدود ساعت دو نیمه شب  آنان به اردوگاه رسیدند  و پیروزی خود را جشن گرفتند.

    نبرد نهایی

    صبح

    پیروزی غیرمنتظره مجارها فرماندهان مغول را به  تغییر طرح هایشان واداشت. سجبان به شمال فرستاده شد  تا از یک گدار رودخانه عبور کند و از پشت به نگهبانان پل یورش ببرد.حدود ساعت چهار صبح  نیروهای شیبان از رودخانه گذشتند.در همین زمان سوبوتای به سمت جنوب رفت تا در حالی که مجارها برای نگه داشتن پل اصلی درگیر بودند یک پل موقت برای عبور از رودخانه بسازد و باتو را با چند منجنیق  برای حمله به کمانداران  زنبورکی مجار که محافظ پل بودند تنها گذاشت. به هنگام طلوع باتو با هفت  منجنیق حمله به مدافعان پل را آغاز کرد و با رسیدن سجبان و نیروهایش به پل باقیمانده مدافعان مجار نیز به اردوگاهشان گریختند.

    نیروی اصلی مغولان در حدود ساعت 8 صبح به طور کامل از رودخانه گذشت. مدافعان پل با رسیدن به اردوگاه سایرین را بیدار کردند.کالمان ، اوگرین و رهبر تمپلارها برای مقابله با حملات بعدی اردوگاه را ترک کردند.سایر نیروها با این گمان که این حمله هم حمله کوچکی است و شاهزاده کالمان قادر به دفع آن است در اردوگاه ماندند. اما کالمان و اوگرین با مشاهده حجم نیروی مغولان دریافتند که این نه یک حمله کوچک بلکه یورش نیروی اصلی مغولان و بسیار خطرناک است. پس از یک درگیری سنگین مجارها برای پیوستن به ارتش اصلی شاه بلای به اردوگاه عقب نشستند. آنان به شدت ناامید شدند زیرا شاه هنوز فرمان آمادگی برای نبرد را نیز صادر نکرده بود. اسقف اعظم اوگرین شاه را به سبب خطاهایش در انظار عمومی سرزنش کرد و  سرانجام ارتش مجار به کلی برای حمله به پیش تاخت.اما این تاخیر به باتو فرصت کافی برای عبور از رودخانه را داد. نبرد سختی به دنبال آمد. مجارها بر قوای باتو برتری عددی داشتند و مغولان هم به دلیل اینکه رودخانه سایو پشت سرشان بود تحرک مناسب و کافی نداشتند.

    جنگ سواره نظام مغول با شوالیه های مجار بر روی پل

    « تاریخ سلسله یوآن»   ( توجه شود که سلسله یوآن سلسله ای بود که در آن مغولان بر چین حکومت می کردند) به این نکته اشاره کرده است که  باتوخان  سی نفر از باتورها( محافظان شخصی زره پوش مغول )  و یکی  از نایبانش  ، باکاتو را در حالی که شخصا با  بخش اصلی سپاه مجار درگیر شده بود از دست داد.در همین حال سوبوتای که به دلیل ساخت پل موقت معطل مانده بود سررسید و از پشت به مجارها حمله برد و سبب شد مجارها با اضطراب به اردوگاهشان عقب نشینی کنند.

    بعد از ظهر

    به نظر می رسید نیروی باقی مانده مجار توان دفاع از اردوگاه را داشته است اما مقابله آنان بی فایده بود.مجارها به شدت از پیکان های شعله ور که باعث مرگ بسیاری از سربازان شد ترسیده بودند. سرانجام سربازان بی روحیه مجاری سعی کردند از شکافی که عمدا توسط مغولان ایجاد شده بود بگریزند.این یکی از تاکتیک های همیشگی مغولان بود ، زیرا کشتن سربازی که در حال فرار است بسیار آسان تر از کسی است که به محاصره افتاده و برای نجات جانش می جنگد.با این حال تلفات مغولان به حدی بود که باتو نمی خواست مجارها را تعقیب کند.اما سوبوتای با موفقیت او را به این کار ترغیب کرد و مغولان حمله به فراریان را شروع کردند.اسقف اعظم اوگرین کشته شد اما شاهزاده کالمان و شاه بلای موفق به فرار شدند. جراحت های کالمان به حدی بود که اندکی بعد درگذشت.مجارها حدود ده هزار نفر تلفات دادند و دیگر قادر به جمع آوری ارتش برای مقابله با دشمن نبودند.پس از پیروزی مغولان دوباره سازماندهی شدند و حمله سیستماتیک بر مردم مجار را دوباره آغازیدند.

    عواقب نبرد

    پس از شکست در موهی دیگر مغولان شکست ناپذیر به نظر می رسیدند زیرا نیرویی برای سد کردن راهشان وجود نداشت.

    تلاش دیگری برای بازداشتن مغولان در دانوب صورت گرفت که  در فاصله آوریل 1241 تا مارس 1242 موفقیت آمیز بود.در یک زمستان به طرز نامعمول سرد ، سطح رودخانه یخ زد و پس از مجموعه ای از درگیری های تن به تن مغولان توانستند از رودخانه بگذرند. خانواده سلطنتی به اتریش گریخت تا از متحدش دوک فردریک کمک بگیرد.اما فردریک به جای کمک آنان را زندانی کرد و تنها در قبال پرداخت  مقادیر زیادی طلا و واگذاری سه کنت نشین  غربی به اتریش آزادشان کرد .شاه بلای به همراه عده از ملتزمان باقیمانده اش به قلمرو مجارستان بازگشت و به قلعه ای در ساحل مدیترانه پناه برد و تا عقب نشینی مغولان در آنجا ماند.شاه بلای در حالی که مرتبا از اوضاع سایر نقاط کشور خبرمی گرفت در تلاش برای اتحاد با سایر حکمرانان اروپایی از جمله پاپ ، امپراتور مقدس روم و پادشاه فرانسه بود حال آن که آنان پاسخ درخوری ندادند و در برآورد تهدید مغولان که اکنون تنها به اندازه یک هفته با مرز فرانسه فاصله داشتند در جهل به سر می بردند.مغولان در مجارستان یک داروغه چی بر جا نهادند و به نام خاقان مغول سکه زدند.به گفته مایکل پراودین ، کشور شاه بلای توسط باتو به عنوان هدیه به اورداخان بخشیده شد.

    در همین حال و در قلمرو اصلی مجارستان  بازماندگان ملتزم شاه بلای  که در نبرد موهی حاضر نبودند به همراه  تعداد زیادی از نیروهای مردمی مسلح و غیر منظم حملات چریکی علیه نیروهای باقیمانده مغول در مجارستان  را شروع کردند و حتی در برخی موارد در نبردهای میدانی هم موفقیت هایی به دست آوردند.بیشتر جمعیت غیرنظامی به مناطقی که برای سواران مغول غیرقابل دسترس بود پناه بردند: مناطق کوهستانی در شرق و شمال ، نواحی باتلاقی و همچنین استحکامات قدیمی.

    در صبحدم روز 11 دسامبر 1241 خاقان بزرگ اوکتای درگذشت و نیروهای مغول برای انتخاب خاقان بعدی به سوی مغولستان   بازگشتند.پیش از بازگشتشان ، مغولان  تا حدی درگیر آرام کردن مجارستان شدند ، در حالی که نقشه هایی برای حمله به اتریش و حتی آلمان وایتالیا داشتند.در بیشتر مواقع شکست مجارها توسط مغولان در نبرد موهی یک پیروزی آسان برای مغولان توصیف شده است در حالی که چنین تعبیری ساده انگاری است. سپاهیان مجار همانند چریکهای مجار ثابت کردند حریف خطرناکی برای مغول ها هستند و به مغول ها تلفات زیادی وارد کردند. مهندسان سوبوتای در ساختن پل موقت روی رودخانه دچار مشکلات فراوان شدند و سوبوتای دقیقا در لحظه ای سررسید که باتو توسط نیروهای مجار که برتری عددی داشتند به مخمصه افتاده بود.

    در میانه های قرن سیزدهم در  ارتش مجارها تاکتیکهای نبرد سواره چادرنشینی که آنان را طی قرون  نهم و دهم  جنگجویان هولناکی برای حریفان آلمانی ، اسپانیایی ، ایتالیایی ، فرانسوی ، لهستانی ،بالکانی و هلندیشان کرده بود منسوخ شده بود.البته در این مساله شک و تردیدهایی وجود دارد ، زیرا برخی مورخان غربی معتقدند که  تاکتیک های نظامی مجارها پس از حمله مغول و به دلیل این حمله غربی شد  و با وجود تاکتیک های چادرنشینانه اش سپاه مجار بازهم به دفعات موفق به شکست مهاجمان ژرمن در مرزهای غربی اش شد.کمانداران سبک سواره پس از گسترش مسیحیت در مجارستان اهمیت خود را از دست دادند.بیشتر این نیروها از اقلیت های قومی که از مناطق فقیر کشور برمی خواستند تشکیل شده بودند.

    در هر حال طی نبرد موهی مغولان به شدت توسط کمانداران و سواران سنگین مجار دچار مشکل شدند و تنها شجاعت شخصی و ایستادگی باتوخان مانع از عقب نشینی ارتشش شد.

    در فوریه 1242 ، حدود یک سال پس از آغاز حمله و چند ماه پس از عقب نشینی مغولان هنوز تعداد زیادی از استحکامات در برابر تاکتیک های محاصره مغولان ایستادگی کرده بودند. حدود 80 قلعه و دژ تسخیر نشده باقی ماندند که تنها تعداد معدودی از آنان معماری مقاوم و قابل قبولی داشتند.

    در حالت کلی ، کشور تسلیم مغولان نشده بود هرچند بسیاری از مردم کشتار شده بودند.شاه و نجبای طبقه بالا دستگیر نشده بودند

    در یک اقدام انتقام جویانه ، کروات ها و مجارها با انجام یک کمین موفق یک واحد بزرگ از مغولان را در کوهستان های کارپات نابود کردند.

    پس از عقب نشینی مغولان از مجارستان ، آنان هرگز با ارتشی که دارای تجهیزات محاصره مناسب برای تصرف دژها و قلعه ها باشد بازنگشتند.همانطور که مهندسان و متخصصان چینی محاصره و مواد انفجاری  که تحت خدمت سوبوتای بودند دیگر در صحنه نظامی اروپا ظاهر نشدند.سوبوتای توسط گویوک خان برای حمله به پادشاهی سونگ جنوبی چین اعزام شد و بر اثر کهولت سن در 1248 درگذشت.

    مجارستان به یک ویرانه تبدیل شده بود.بیش از نیمی از مناطق مسکونی توسط ارتش مهاجم نابود شده بود و بیش از 15 تا 20 درصد از جمعیت کشور از میان رفته بود.در برخی از مناطق و به ویزه مناطق جنوبی و ترانسیلوانی به زحمت می شد بازمانده ای از یورش مغولان یافت.با این وجود قدرت پادشاهی درهم نشکست.تنها یک سال پس از عقب نشینی مغولان سه دوک نشینی که به اتریش واگذار شده بود بازپس گرفته شد و شورشی محلی که در اسلاوونیا درگرفته بود سرکوب شد.تهدید یک حمله محتمل دیگر از جانب مغولان جدی گرفته شد و این بار برای دفاع اقدامات فراوانی توسط شاه بلای انجام گرفت ، از جمله ساختن استحکامات فراوان ( 44 دژو قلعه در ده سال بعد) و بازسازی و تغییر تاکتیک های ارتش از جمله افزایش تعداد سواره نظام سنگین اسلحه.

    امروزه به شاه بلای در مجارستان  به عنوان دومین بنیانگذار مجارستان نگریسته می شود زیرا اعتقاد بر این است که بازسازی ها و سیاست های او مانع اشغال دوباره مجارستان از جانب شرق شد.

     اصلاحات شاه بلای بعدها نتیجه داد، در سال 1284 یورش نوگای خان به مجارستان شکست خورد ، همان طور که چند حمله کوچک پیش و پس از این حمله دفع شده بودند و شدند.

    طی چند قرن آینده که قدرت مغولان در استپ های روسیه رو به کاستی گذاشت و دفاع غرب نیرومندتر شد ، توجه کشورهای اروپای مرکزی به طور فزاینده ای به سمت جنوب شرق  و قدرت در حال گسترش امپراتوری عثمانی جلب شد.

    انیمیشن نبرد را (به صورت پاورپوینت) می توانید از اینجا دانلود کنید.

     ترجمه احمد فرصتی

    منبع: اینجا

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



    جنگهای اول صلیبی؛قسمت اول


    جنگهای اول صلیبی؛قسمت دوم


    جنگهای اول صلیبی؛قسمت سوم


    جنگهای اول صلیبی؛قسمت چهارم


    جنگهای اول صلیبی؛قسمت پنجم و آخر



    آخرین ویرایش: سه شنبه 11 بهمن 1390 09:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 4 بهمن 1390 07:42 ب.ظ نظرات ()
     

    در اولین روز از جنگ اکتبر1973 هواپیماهای نیروی هوایی مصر به اهدافی در صحرای سینای تحت اشغال اسرائیل حمله کردند. این حملات هوایی در پیروزی ابتدایی اعراب نقش داشتند. از دید مصری ها این حملات کلید رسیدن اعراب به پیروزی در این کشاکش بود.

    این امر به خوبی در منابع تاریخی ثبت شده است اما نبردهای هوایی دیگری نیز در روزهای باقیمانده از جنگ نیز صورت گرفتند که کمتر مورد بررسی قرارگرفته اند. جزئیات این گونه عملیات تا به امروز کمتر در اختیار عموم قرارگرفته اند. به ویژه یکی از این نبردها به اندازه ای برای دولت مصر اهمیت یافت که سبب شد روز نیروی هوایی این کشور از دوم نوامبر به 14 اکتبر تغییر یابد. نیروی هوایی مصر با سربلندی این نبردهوایی را "نبرد المنصوره" نامیده است و در روز 14 اکتبر یاد آن را گرامی می دارد.

    در سپیده دم روز 14 اکتبر -نهمین روز از آغاز جنگ- تعداد 9 تیپ زرهی از ارتشهای دوم و سوم مصر برای توسعه سرپلهای به دست آمده در سمت شرق کانال سوئز حمله ای را اجرا کردند. این حمله با پشتیبانی هواپیماهای میگ17، سوخو7، سوخو20 و میراژ که از پایگاه های غرب کانال و دلتای رود نیل برخواسته بودند انجام شد. پوشش هوایی منطقه نبرد توسط میگ 21 های وینگ یکصدوچهارم -که از پایگاه هوایی المنصوره برخواسته بودند- تامین می شد.

    وینگ یکصدوچهارم از 3 اسکادران میگ21 ام اف تشکیل شده بود. 2 اسکادران در المنصوره و یکی در تنتا قرارداشتند.

    درپاسخ، نیروی هوایی اسرائیل برای چهارمین بار کوشش کرد تا هواپیماهای رهگیر این وینگ را نابودکند و دوباره برتری هوایی خود را -مانند جنگ 6 روزه- براعراب تحمیل کند.

    حملاتی بر علیه پایگاه های المنصوره، تنتا و صالحیه انجام شد. در حقیقت، در روزهای هفتم، نهم و دوازدهم اکتبر حملاتی بر علیه المنصوره انجام شده بود اما هربار با مقاومت شدید جنگنده های مصری و شبکه موشکی و پدافند هوایی مصر مواجه شدند. عاقبت اسرائیلی ها در روز هفتم اکتبر 22 فروند هواپیما از دست دادند. این روز به بدترین روز جنگ برای نیروی هوایی اسرائیل تبدیل شد.

    چهارمین حمله هوایی اسرائیل توسط بیش از صدفروند فانتوم و اسکای هاوک انجام شد تا بلکه بتوانند المنصوره را نابودکنند. این نبردها در اوج خود بیش از 53 دقیقه طول کشید. بر اساس تخمین منابع مصری همزمان بیش از 180 فروند هواپیما در آسمان در تقیب یکدیگر بودند که بیشتر آنها به اسرائیل تعلق داشتند.

    این فانتوم به شماره 183 از جنگنده های اسکادران 69 "چکش ها" است. یکی از فانتومهای این اسکادران در روز 14 اکتبر ساقط شد. البته بنابر گزارش منابع اسرائیلی این هواپیما توسط آتش خودی هدف قرارگرفته و خدمه آن نجات یافتند. این هواپیما از جنگ1973 جان به در برد و بعدها توانست یک پیروزی هوایی دیگر به دست آورد. در این تصویر هواپیما را با یک غلاف جنگ الکترونیک آال کیو101، 2 تیر موشک اسپارو، 4 تیر موشک سایدویندر و 5 بمب ام117 می توان دید. حمل چنین بار سنگینی با سرعت بالا و در مسافتهای طولانی باعث شد تا فانتومها در خاورمیانه مشهور شوند. درحقیقت فانتومها چنان مشهور شده بودند که در طی این جنگ و درگیریهای بعدی هر جنگنده اسرائیلی "فانتوم" گزارش می شد. شاید به همین دلیل بود که مصری ها مدعی شدند در روز 17 اکتبر 1973 توانسته اند 17 فروند فانتوم اسرائیلی را سرنگون کنند.

    علاوه بر برتری عددی نیروی هوایی اسرائیل، آنها در کیفیت هواپیماها، تمرین ها و نیز تجربیات خلبان ها دست بالا را داشتند. تنها برتری مصری ها در این بود که خلبان ها و پرسنل نیروی هوایی مصر برای دفاع از خاک کشورشان می جنگیدند. روحیه مصری ها هنگامی که خلبان ها مصری توانستند به تلافی جنگ 6 روزه اولین هجوم هوایی اسرائیل را متوقف کنند به گونه ای ثابت افزایش می یافت.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 بهمن 1390 09:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 3 بهمن 1390 02:47 ق.ظ نظرات ()

    زره

    در زمان آغازجنگ جهانی دوم کشتی های بزرگ جنگی دارای زره بودند چرا که آنها در خط مقدم می جنگیدند اما ناوشکنها فاقد زره محافظ بودند. رزمناوها معمولا حفاظت شده بودند اما فرانسوی ها و ایتالیایی ها در میانه جنگ رزمناوهای سبکی را ساختند که فاقد زره بودند تا سرعت آنها حفظ شود.

    در یک کشتی زره پوش، قطر زره در همه جا یکسان نبود. نه تنها قطر سطوح افقی ،عرشه ها، به اندازه سطوح عمودی ،بدنه یا کمربند، نبود بلکه سطوح مختلف عمودی یا افقی در درون خود ضخامتی متفاوت داشتند.

    به صورت سنتی، عرشه ها نیاز به زره نداشتند. تا ابتدای قرن بیستم برد توپها کاملا محدود بود. این امر به آنها اجازه می داد که تنها به شلیک مستقیم به سطوح عمودی کشتی های دشمن اقدام کنند. با پیشرفتهایی که در  علم ریخته گری، توپ سازی، مواد منفجره، خرج های پرتابی، ابزار دیده بانی و ... بوجود آمد؛ این امکان داده شد تا بتوان گلوله ها را به مسافت های دورتری شلیک کرد. به هرحال، برای این منظور باید لوله های بلندتری برای توپها ساخته می شد. نتیجه این پیشرفتها این بود که گلوله از بالا بر روی عرشه فرود می آمد و به عرشه های حفاظت نشده اصابت می کرد. بیشترین تبلیغی که در مورد نبردرزمناوناوهود ،که پس از دو دقیقه نبرد در برابر نبردناوبیسمارک و رزمناو سنگین پرنس اوجین در دانمارک به اعماق دریا فرستاده شد، انجام می شد مقصر اصلی غرق شدن آن را را یک گلوله 8 اینچی پرنس اویگن معرفی می کند.

    آمریکا پیشگام سیستم همه یا هیچ در حفاظت نبردناوها بود. آنها بیشتر از اینکه یک زره یکسان در اطراف یک کشتی بسازند، فقط قسمتهای حیاتی را زره پوش می کردند. باقی کشتی ها حفاظت کمتری داشتند یا بدون زره بودند. قسمتهای حساس یک کشتی ،موتور خانه، سیلوی مهمات وغیره، در مرکز آن واقع هستند. این مسئله نشان می دهد که چرا بسیاری از کشتی های جنگی آمریکایی پس از نبرد یا حتی گاه رویارویی با طوفان، بدون سینه ناو به کارگاه های تعمیراتی باز می گشتند. در مورد اشتباه بودن این عقیده زود نتیجه نگیرید. شما با همان وزن، کشتی سریعتری به دست می آورید. حفاظت بیشتر در جایی بکار می رفت که واقعا مورد نیاز بود. هنگامی که یک ناو آسیب دیده بدون سینه ناو به کارگاه تعمیرات بازمی گشت، احتمالا با تعداد کشتی دیگر که بدون الگوی حفاظتی بودند شریک بود. بسیاری از کشورها این روش آمریکایی ها را بکارگرفتند.

    و اما کلمه ای درباره حفاظت ناوهای هواپیمابر؛ عقاید آمریکایی ها و انگلیسی ها در اینباره در طی جنگ با هم تصادم کردند. انگلیسی ها در آبهای محصور ،چون مدیترانه و کانال مانش، درگیر بودند و تحت تهدید ثابت هواپیماهای برخواسته از پایگاه های زمینی. این چنین بود که عرشه پروازی ناوهای آنها به صورتی معقول ضخیم بود. بدین سبب آنها می توانستند نبرد را حتی پس از بمباران ادامه دهند. در چند مورد ،مانند اسکورت کاروان اسکس در ژانویه 1941 در مدیترانه که ناوهواپیمابر ایلیستاریوس مورد حمله اشتوکاهای آلمانی واقع شد یا در طی حمله کامیکازه در ساحل اکیناوا در سال 1945، درستی این راه حل ثابت شد. این امر یک اشکال جدی نیز داشت. آسیب پذیرترین محل یک ناوهواپیمابر، آشیانه هواپیماهای آن می باشد که پرشده از مواد قابل اشتعال مانند بنزین هواپیما و مهمات. در ناوهای هواپیمابر انگلیسی، آشیانه در داخل چهارچوب سازه کشتی قرارداشت. اگر آتش گسترش می یافت ،چه توسط بمباران دشمن یا حادثه، کشتی احتمالا غرق نمی شد اما تغییر شکل سازه آن در اثر حرارت، کشتی را غیرقابل تعمیر می ساخت. پس از جنگ، سرنوشت با فاتحین ملاقات کرد. این راه حل همچنین توانایی پرواز هواپیماها را به صورت جدی کاهش می داد. هواپیماهای جت ،که پس از جنگ جایگزین هواپیماهای ملخی شدند، بسیار بزرگتر از آنها بودند و انطباق دادن کشتی تمام زرهپوش با جتها بسیار سخت بود. بالابرهایی که عرشه پرواز را به آشیانه ارتباط می دادند سوراخهایی در زره ایجاد می کردند. بزرگتر کردن بالابرها گران قیمت بود و استحکام کشتی را به خطر می انداخت. حتی اگر مشکل بالابرها قابل حل بود، شما با اندازه خود آشیانه نیز مشکل داشتید. بزرگتر کردن آشیانه به اندازه کافی، از ساختن یک کشتی جدید گرانتر تمام می شد. این مسئله برای بسیاری از ناوهای هواپیمابر انگلیسی اتفاق افتاد و آنها پس از جنگ به سرعت بازنشسته شدند.

    طرح جایگزین، روش آمریکایی ها بود. وزن کامل زره تقریبا همانند یک کشتی انگلیسی بود اما حفاظت در کف آشیانه پایان می یافت. آشیانه و عرشه پرواز بالای آن ساختاری سبک داشتند و خارج از چهارچوب سازه اصلی کشتی بودند. این امر ناو را در برابر بمباران یا حملات کامیکازه آسیب پذیر می کرد اما حتی اگر یک انفجار بزرگ در آن روی می داد یا آشیانه آتش می گرفت، خسارت به سازه کشتی به حداقل می رسید. حتی اگر خسارت عرشه حفاظت نشده بیشتر از یک عرشه زره پوش بود تعمیرات آن ارزانتر، ساده تر و سریعتر صورت می گرفت.

    ناوهواپیمابر یورکتان. جدابودن عرشه پرواز از سازه اصلی به خوبی در تصویر دیده می شود.

    ایلیستاریوس

    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 بهمن 1390 05:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...