منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • شنبه 3 دی 1390 09:15 ب.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: شنبه 3 دی 1390 10:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 25 آبان 1390 10:41 ب.ظ نظرات ()


    تا روز دهم دسامبر1941، هیچ نبردناوی تنها به وسیله حملات هوایی غرق نشده بود و صاحبنظران معتقد بودند غرق شدن نبردناوهای غول پیکر با اتکا به قدرت هوایی غیرممکن است.

    در این روز بزرگترین فاجعه نیروی دریایی سلطنتی به وقوع پیوست. نبردناو شاهزاده ولز و رزمناو ریپالس توسط هواپیماهای ژاپنی و تنها به وسیله بمباران هوایی غرق شدند.

    اکنون، روشن بود که حرکت ناوهای جنگی بدون ناوهای هواپیمابر و پوشش هوایی که برفراز منطقه نبرد برقرارمی کنند غیرممکن شده است.

    پس زمینه

    با وجود رسیدن هر دو کشتی به سنگاپور،  لرد اول دریاداری -دادلی پاوند- هنوز فکر می کرد که منطقه در برابر هجوم ژاپنی ها دفاع کافی ندارد مگر اینکه نیروی دریایی سلطنتی بتواند کشتی های بزرگ بیشتری را به منطقه اعزام کند تا بتواند در برابر 9 فروند نبردناو ژاپنی عرض اندام کنند. به دلیل جنگ با آلمان، با این طرح موافقت نشد. به هر حال، وینستون چرچیل درباره بهبود وضعیت در اقیانوس اطلس شمالی خوشبین بود و راضی شده بود تا شاهزاده ولز و ریپالس برای دفاع از کلنی های بریتانیا به شرق دور اعزام شوند. به علاوه، نیروی دریایی آمریکا موافقت کرده بود که 8 فروند نبردناو از ناوگان اقیانوس آرام خود را به کمک نیروی دریایی سلطنتی بفرستد. قرار بود که هواپیمابر جدید اچ ام اس ایندومیتیبل نیز برای تامین پوشش هوایی ناوگان اعزام شود ولی ایندومیتیبل در راه خراب شد.

    در روز دوم دسامبر 1941، ناوهایی که برای گروه جی درنظر گرفته شده بودند -یعنی نبردناو مدرن شاهزاده ولز، رزمناو قدیمی ریپالس و ناوشکنهای اچ ام اس الکترا، اچ ام اس اکسپرس، اچ ام اس انکانتر و اچ ام اس ژوپیتربه بندر سنگاپور رسیدند.

     ریپالس در سال 1941.

    شاهزاده ولز -سمت چپ جلو- و ریپالس -سمت چپ پشت- تحت حمله هواپیماهای ژاپنی. ناوشکن جلوی عکس تصویر هنرمندانه ای از احتمالا اکسپرس یا الکترا است.

     در سنگاپور آنها تحت نام گروه زد دوباره سازماندهی شدند. آنها درحالیکه منتظر رسیدن دستورات بودند چند روزی را صرف تعمیرات و آماده سازی کردند. در روز اول دسامبر اعلام شد که سرتوماس فیلیپس به درجه دریاسالاری ارتقاپیداکرده و به سرفرماندهی ناوگان شرق منصوب شده است. چند روز بعد، ریپالس به همراه اچ ام اس ومپایر و اچ ام اس تندوس عازم استرالیا شد اما کشتی ها به سنگاپور فراخوانده شدند تا برای مقابله با حملات احتمالی ژاپنی ها جمع شوند، اگرچه در سنگاپور رزمناوهای سبک اچ ام اس دوربان، اچ ام اس دانای، اچ ام اس دراگون و اچ ام اس مایروتیوس و ناوشکنهای اچ ام اس استرانگ هولد، انکانتر و ژوپیتر حضور داشتند. رزمناو سنگین اچ ام اس اکستر، رزمناو سبک هلندی جاوا و ناوشکنهای بریتانیایی اسکات و تانیت و 4 فروند ناوشکن آمریکایی در طی 3 روز به آنجا رسیدند.

    آماده شدن قوای محور

    در روز 11 نوامبر1940 نقشه های عملیاتی بریتانیا برای دفاع از سنگاپور به دست آلمانها افتاد و آنها پس از کشف رمز اسناد آنها را به ژاپنی ها ردکردند.

    به علاوه، وینستون چرچیل اعلام کرده بود که شاهزاده ولز و ریپالس را برای مقابله با حمله احتمالی ژاپن به سنگاپور اعزام می کند. دریاسالار یاماموتو برای تقویت نیروهای ناوگان کانویا و سپاه هوایی گنزان 36 فروند بمب افکن بتی اعزام کرد که خدمه آنها بلافاصله تمرین حمله به کشتی های بزرگ را آغازکردند.

    ژاپن در روز 7 دسامبر به پرل هاربر حمله کرد و همزمان به آمریکا و بریتانیا اعلام جنگ داد.

    آغاز نبرد

    در اوایل صبح روز هشتم دسامبر -به وقت سنگاپور- هواپیماهای ژاپنی به سنگاپور یورش بردند. شاهزاده ولز و ریپالس با ضدهوایی های خود به مقابله برخواستند اما نتوانستند هیچ هواپیمایی را ساقط کنند. کشتی ها نیز -در تبادل آتش با هواپیماها- آسیبی ندیدند. در همان روز ژاپنی ها به مالایا حمله کردند و نیروهای بریتانیایی پیاده شده در آنجا را به سختی تحت فشار قراردادند.

    در همین زمان خبر رسید که در اثر حمله ژاپن به پرل هاربر، 8 فروند نبردناو آمریکایی نابود شده یا غیرعملیاتی شده اند. مطابق نقشه های قبل از جنگ قرار بود که این ناوگان برای تقویت ناوگان بریتانیا به سنگاپور اعزام شوند، اما اکنون -با فاجعه ای که روی داده بود- این امر غیرممکن شده بود. فیلیپس به ژنرال مک آرتور و دریاسالار توماس هارت اطمینان داده بود که ناوگان او می توانند جلوی تهاجم ژاپنی ها را سدکنند.

    به هرحال، با تهدیداتی که ژاپنی ها در برابر مالایا نشان دادند، فیلیپس تحت فشارقرارگرفت تا کشتی هایش را در نقش یک نیروی تهاجمی بکارگیرد و او ناچار شد تا ناوگان دریایی اش را به سرعت جمع آوری کند تا ناوگان ژاپن را در جنوب دریای چین رهگیری کرده و نابود سازد. چرچیل و کابینه اش علاقه داشتند تا گروه زد را -مانند نبردناو بیسمارک آلمانی- به صورت یک نیروی بزن در رو درآورند، اما آنها هیچ نقشه قبلی برای اینگونه عملیات در اختیار نداشتند.

    حرکت گروه

    گروه زد، شامل شاهزاده ولز، ریپالس، الکترا، اکسپرس، ومپایر و تندوس در ساعت 17:10 روز 8 دسامبر از سنگاپور به راه افتادند. دوربان و استرانگ هولد نیز در دسترس بودند اما دریاسالار فیلیپس تصمیم گرفت که آنها را در سنگاپور باقی گذارد چرا که سرعت آنها کمتر از دیگر ناوهای گروه بود. به علاوه، دانای، دراگون، مایرونیوس، انکانتر و ژوپیتر نیز در سنگاپور ماندند. آنها درحال تعمیر بوده و هنوز آماده حرکت نبودند. فرمانده ناوگان می دانست که واحدهای محلی نیروی هوایی سلطنتی نمی توانند پوشش هوایی آنها را تامین کنند چون این واحدها به تعداد محدودی جنگنده فرسوده مجهز بودند و فرودگاه هایشان در معرض تهدید حمله زمینی ژاپنی ها بود. به هرحال فیلیپس به راه افتاد، چرا که گمان نمی کرد نیروهای ژاپن بتوانند در چنین فاصله دوری از خاک اصلی ژاپن عملیات قدرتمندی انجام دهند. همچنین او فکر می کرد که حملات هوایی نمی توانند به کشتی هایش آسیبی جدی وارد کنند. تا آن زمان هیچ کشتی بزرگ سرفرماندهی در دریا توسط حملات هوایی غرق نشده بود. سنگین ترین کشتی که تا آن زمان توسط حملات هوایی غرق شده بود یک فروند رزمناو سنگین بود.

    مسیر حرکت گروه زد و ناوگان و هواپیماهای ژاپنی.

    عکس هوایی از حمله هوایی آغازین -11:13- شاهزاده ولز در بالا و ریپالس در پایین تصویر دیده می شوند. یک بمب به عرشه ریپالس اصابت کرده و دود سیاهی بوجود آورده است.

    در ساعت 7:13 روز 9دسامبر، گروه زد از سمت شرق جزایر آنامبا عبورکرد و به مسیر 330 درجه چرخید و کمی بعد وارد مسیر 345 درجه شد. گروه زد  در ساعت14:00 توسط زیردریایی ژاپنی آی65 رهگیری شد. این زیردریایی ناوگان بریتانیا را به مدت 5 ساعت سایه وار تعقیب کرد و موقعیت آن را به وسیله بیسیم گزارش داد. ناوگان بریتانیا هیچ گاه متوجه نشد که یک زیردریایی دشمن آنها را تعقیب می کند. پس از گزارش زیردریایی، دریابان اوزاوا -فرمانده نیروهای مهاجم- به بیشتر کشتی هایش دستور داد تا کشتیهای حمل و نقل خالی شده را تا خلیج کام ران در هندوچین اسکورت کنند. در حدود ساعت 17:30-تنها نیم ساعت قبل از غروب خورشید- گروه زد توسط یک هواپیمای دریانشین جیک-که از منجنیق رزمناوهای اسکورت پرواز کرده بود- شناسایی شد. این هواپیما تعقیب ناوگان بریتانیا را تا غروب خورشید ادامه داد. در حدود ساعت 18:30، تندوس به علت کمبود سوخت از ناوگان جداشد تا به سنگاپور بازگردد.



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 آبان 1390 10:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 24 آبان 1390 08:50 ق.ظ نظرات ()


    تاریخ:22 اکتبر تا 19 نوامبر 1917

    محل: کاپورتّو، ماتجور، کولورات رنج در اسلوونی امروزی

    نتیجه: پیروزی قاطع متحدین

    متخاصمین

    امپراطوری آلمان

    امپراطوری اتریش-مجارستان

    ایتالیا

    فرماندهان

    اوتو فون بیلو

    اشوتوزار بورویچ

    لوئیجی کادورنا

    لوئیجی کاپلو

    استعداد رزمی

    400000 سرباز

    2213 قبضه توپ

    856000 سرباز

    2200 قبضه توپ

    تلفات

    20000 کشته و مجروح

    13000 کشته

    30000مجروح

    350000 فراری

    265000 اسیر

    جمعا

    658000

     

    حمله

    در ساعت 2 صبح روز 24 اکتبر 1917 حمله بزرگ آلمانها به خطوط دفاعی ایتالیایی ها در جبهه شمال شرقی ونیز آغازشد. به خاطر شرایط ناپایدار جوی در آن روز ، به ویژه وجود مه، ایتالیایی ها کاملا غافلگیرشدند. نبرد با شروع آتش تهیه توپخانه آلمان، شلیک گلوله های شیمیایی و دودزا آغازشد و با یک تهاجم همه جانبه به خطوط دفاعی ایتالیایی ها دنبال شد. ایتالیایی ها از ماسک گاز استفاده کردند اما آتشی بر ضد آلمانها اجرا نکردند و تمام اطلاعات مورد نیاز آلمانها را در مکالمات رادیویی خود در اختیار دشمن گذاشتند. با اولین فشار خطوط دفاعی ارتش دوم ایتالیا ناگهان شکافته شد. آلمانها برای پاکسازی سنگرها و پناهگاه ها به صورتی گسترده از شعله افکن و نارنجک دستی استفاده کردند و توانستند در خطوط دفاعی ایتالیایی ها -به ویژه در کوه ماتجور و کولوارت رنج- رخنه هایی ایجاد کنند. با پایان اولین شب حمله افراد فون بیلو -فرمانده سپاه چهاردهم - توانسته بودند 25 کیلومتر پیشروی کنند. حمله آلمانها و اتریشی ها در جناحین ستون فون بیلو کمتر موفق آمیز بود. ایتالیایی ها می توانستند قسمت عمده این حملات را دفع کنند اما موفقیت رخنه فون بیلو در قلب جبهه تمام ارتش ایتالیا را دچار بی نظمی کرد. آنها ناچار بودند برای بند آوردن رخنه فون بیلو نیروهای سایر نقاط را به مرکز بیاورند که خود این امر سبب ضعیف شدن دیگر نقاط جبهه و دعوت دشمن به حمله بود. در این زمان، تمامی موقعیت ایتالیایی ها در رود تاگلیامنتو در خطر افتاده بود.

    تهاجم مشترک آلمان و اتریش-مجارستان بر علیه نیروهای ایتالیایی در جبهه ایتالیا. سپاه تحت فرمان فون بیلو با فلش زرد رنگ مشخص شده است.

    Otto von Below LOC.jpg

    فون بیلو

    تاکتیک

    زمانی که تنش در اروپای مرکزی بالاگرفت مغزهای نظامی جهان فکر می کردند که جنگ آینده حداکثر در چند ماه به پایان می رسد؛ اما سیم خاردار، مسلسل و خندق بر اندیشه آنان مهر باطل زد. طرفین سربازانشان را در خندقها جای دادند و مسلسلها و موانع ایذایی وظیفه حفاظت از خطوط دفاعی را برعهده گرفتند. غلبه بر نیروهای مدافع جز با بمباران وسیع و حمله پیاده نظام و تلفات سنگین مقدور نبود. تازه این تلفات سنگین بهایی بود که برای فتح تنها یک خط پرداخت می شد.

    در سال 1915 یک افسر فرانسوی با نام ستوان آندره لافارگیو جزوه ای با نام "حمله درجنگهای خندقی" نوشت و تجربیاتش را درباره جنگهای تهاجمی بر علیه خندق در آن جزوه ارائه داد. او اعتقاد داشت که اولین موج حمله نباید به مواضعی که غیرقابل نفوذ هستند حمله کنند بلکه باید از کنار این مواضع رد شده و حمله به این مواضع را به امواج بعدی حمله -که از پی می آیند- واگذار کنند.

    اندیشه فارگیو در ارتش فرانسه خریداری پیدا نکرد. کانادایی ها و روسها آن را بکار گرفتند اما آلمانها جزوه او را ترجمه و تکثیر کردند و نیروهایی را بر اساس آن سازمان دادند که اشتورم تروپر یا تکآور نام گرفتند. خود آلمانها همزمان با لافارجیو واحدهای آزمایشی با همان ایده تشکیل داده بودند. آلمانها در مارس 1915 اولین واحد تکآور را در ارتش هشتم تشکیل دادند. این واحد از یک سرفرماندهی، دو گروهان طلایه دار و یک آتشبار 37 میلیمتری تشکیل شده بود. سربازان از زره سنگین استفاده می کردند تا کمتر آسیب ببینند. اما این واحد به فرانسه فرستاده شد و به عنوان نیروی کمکی در برابر تهاجم دشمن بکارگرفته شد. تکآورها نیمی از سربازانشان را از دست دادند. کمی بعد واحد تکآور دوباره تحت فرمان ستوان روهر بازسازی شد و یک جوخه مسلسل و یک جوخه آتش افکن به آن اختصاص داده شد. توپهای واحد هم با توپهای 76.2 میلیمتری -که از روسها به غنمیت گرفته شده بود و حمل و نقلشان ساده تر بود- جایگزین شد. روهر متوجه شد که در این گونه عملیات سرعت از حفاظت مهمتر است و به غیر از کلاهخود بقیه وسایل حفاظتی سربازان را کنارگذاشت.

    اشتورم تروپر آلمانی در سال 1918

    تاکتیک جدید روهر عبارت بود از حمله پیاده نظام با استعداد یک جوخه، پشتیبانی توسط سلاح های سنگین و توپخانه و نفوذ به خندق های دشمن با سربازانی که از نارنجک دستی استفاده می کردند. این تاکتیک برای اولین بار در اکتبر 1915 در جبهه فرانسه با موفقیت بکارگرفته شد.

    آلمانها رفته رفته روش خود را تکامل دادند و با استفاده از سلاح های سبکتر و تجهیزات بهتر سربازان بیشتری را برای بکارگیری این تاکتیک آموزش دادند. اولین تهاجم بزرگ با تاکتیک نفوذی در مرحله اولیه حمله وردن در فوریه 1916 و با موفقیت -هم در خط مقدم و هم عقبه فرانسوی ها- انجام شود.

    فرمانده ارتش هشتم -ژنرال اسکار فون هوتیر- استاد تاکتیکهای جدید بود. وی ترکیبی از تاکتیکهای قبلی را با آنچه که خود مد نظر داشت ارائه کرد که به تاکتیک نفوذی هوتیر معروف است. در تاکتیک جدید، ابتدا یک بمباران کوتاه با گلوله های سنگین و گازشیمیایی دشمن را خنثی -ونه نابود- می کرد. تکآورها باید زیر باران گلوله و به صورت سینه خیز و پراکنده پیشروی می کردند. آنها باید تا جایی که ممکن بود از درگیری اجتناب می کردند، به نقاط ضعف دشمن -که قبلا شناسایی شده بود- نفوذ می کردند و مراکز فرماندهی و توپخانه دشمن را می گرفتند یا نابود می کردند. این گونه بود که مواضع محکم تر دشمن از هم جدامی شد و ارتباطشان را با عقبه از دست می دادند.

    فون هویتر

    پس از آن، گردانهای پیاده نظام باید با مسلسل، خمپاره و شعله افکن به نقاطی که تکآورها ندیده گرفته بودند حمله می کردند. خمپاره ها و توپخانه باید آماده می بود تا در هنگام نیاز به پیشروی پیاده نظام سرعت بخشد. در مرحله آخر پیاده نظام عادی سرمی رسید و باقیمانده دشمن را پاکسازی می کرد.

    در تاکتیک هوتیر سربازان در گروه های کوچک حمله می کردند و آتش دشمن را برای واحدهای دیگری که در حال پیشروی بودند متوقف می کردند. سربازان باید با رعایت غافلگیری نقاط ضعیفتر دشمن را می گرفتند و نقاط قوی را ندیده می گرفتند. کوشش بیهوده برای گرفتن زمین و استفاده از نقشه های دارای جزئیات فراوان و هدایت حمله از راه دور در این تاکتیک جایی نداشت. در عوض، افسران جزء می توانستند در هنگام نیاز ابتکار عمل بخرج دهند.

    در روز 21 مارس 1918 آلمان عملیات میکائیل رابا استفاده از تاکتیک هویتر به انجام رساند. پس از آن 4 تهاجم دیگرانجام شد و پس از چهار سال بن بست جنگهای خندقی به پایان رسید. همین تاکتیک در نبرد کاپورتّو بکارگرفته شد و سبب شد تا خطوط دفاعی ایتالیایی ها به یکباره فروبریزد.

    عقب نشینی سراسری

    فرمانده ارتش دوم ایتالیا -لویجی کاپلو- بهترین ژنرال ارتش این کشور بود اما به خاطر تب بستری شده بود. زمانی که کاپلو دریافت نیروهایش بکلی تار و مار شده اند در خواست کرد تا اجازه عقب نشینی سراسری به تاگلیامنتو داده شود. او به وسیله کادورنا -رئیس وقت ستاد ارتش ایتالیا- کنارگذاشته شد چرا که وی باور داشت می تواند واحدهایش را دوباره جمع آوری کرده و در برابر دشمن مقاومت کند. درنهایت، در روز 30 اکتبر کادورنا به بیشتر واحدها دستور عقب نشینی داد تا در سمت دیگر رودخانه  موضع بگیرند. عبور از رودخانه برای آنها 4 روز وقت گرفت . در روز دوم نوامبر یک لشکر آلمانی توانست یک سرپل در تاگلیامنتو اشغال کند. تقریبا در همان زمان جلوی حمله سریع آلمان گرفته شد. خطوط پشتیبانی مهاجمین زیادی طولانی شده بود و در نتیجه آنها نمی توانستند حمله متمرکز دیگری را اجرا کنند. کادورنا از این فرصت برای عقب نشینی بیشتر استفاده کرد و در روز دهم نوامبر در کنار رود پیاوه خط دفاعی دیگری را برپاکرد. باردیگر جنگ به صورت فرسایشی درآمد.

    Cadorna1.jpg

    کادورنا

    پرده آخر

    تلفات ایتالیایی ها بی شمار بود. 11000 نفر کشته، 20000 نفر مجروح، 265000 اسیر نتیجه نبرد کاپورتّو برای ارتش ایتالیا بود. روحیه سربازان ایتالیایی در اثر این شکست به شدت پایین آمده بود. تعداد زیادی از ایتالیایی ها -که از دیسیپلین خشن کادورنا جان به لب شده بودند- خود را تسلیم دشمن کردند. به علاوه، ایتالیایی ها 3000 قبضه توپ، 3000 قبضه مسلسل و 2000 قبضه خمپاره انداز را به همراه مهمات و ملزومات جنگی از دست دادند. اروین رومل -که در آن زمان با درجه ستوانی در ارتش آلمان خدمت می کرد- با کمک 3 سرباز و 2 افسر توانست 1500 سرباز و 43 افسر ایتالیایی را اسیر کند. بدتر آنکه، تعداد زیادی از سربازان ایتالیایی پس از نبرد از خدمت فرارکردند. نیروهای مشترک آلمان و اتریش در حدود 100 کیلومتر به سمت ونیز پیشروی کردند اما نتوانستند از رود پیاوه عبورکنند. اگرچه ایتالیایی ها در نبرد شکست خورده بودند اما متحدین فرانسوی و بریتانیایی شان هر کدام یک لشکر برای یاری ایتالیایی ها فرستادند. به هرحال، این لشکرها در سدکردن پیشروی آلمان و اتریش شرکت نکردند چرا که فرماندهانشان باور داشتند که ایتالیایی قادر به مقاومت در پیاوه نیستند و لشکرهایشان را 60 مایل عقب تر -درکنار رود مینچیو- آرایش دادند. پیاوه به عنوان یک سنگر طبیعی به خدمت ایتالیایی ها درآمد و چندی بعد در نبرد ویتوریو ونه تو به عنوان سکوی پرتاب واحدهای ایتالیایی به قلب مدافعین اتریشی استفاده شد. در نبرد اخیر نیروهای اتریشی پس از 4 روز مقاومت در هم شکستند.

    پس از نبرد

    این نبرد سبب شد تا متفقین کنفرانسی در راپلو برگذار کنند و برای رسیدن به همکاری نظامی بهتر و استراتژی یکپارچه دست به تشکیل یک شورای عالی جنگ بزنند.

    لویجی کادورنا پس از شکست مجبور به استعفا شد. از نظر نخست وزیر وقت ایتالیا -ویتوریو امانوئل اورالندو- گناه او فقط یک شکست نبود بلکه خطاهای زیادی بود که بر روی هم انباشته شده بودند. کادورنا در ارتش به عنوان کسی که روابط دوستانه کمی دارد شناخته می شد. او در طی جنگ 217 جنرال، 255 سرهنگ و 355 فرمانده گردان را از کار برکنار کرد. به علاوه، سربازانش به دلیل خشونتی که داشت از وی بیزار بودند. کادورنا به روشهای انظباطی روم باستان علاقمند بود و اعتقاد داشت که در هر واحدی که شکست بخورد باید به ازای هر 10سرباز یکی را اعدام کرد. او در همین نبرد دستور اعدام بدون محاکمه افسرانی که واحدهایشان متواری شده بودند را صادرکرد. هیچ ارتشی در طی جنگ جهانی اول به اندازه ارتش ایتالیا اعدامی نداشت.  کادورنا قبل از این که 100 مایل به سمت پادوآ فرار کند نبرد را از 20 مایل عقب تر از جبهه فرماندهی می کرد. از سوی دیگر استراتژی هجومی کادورنا از ابتدا اشتباه بود. او در سال 1915 چهار حمله بزرگ در همین جبهه رودخانه ایسونزو انجام داد که به دلیل مناسب نبودن زمین برای مانور همگی با شکست رو برو شدند. به ارتش ایتالیا در طی این نبردها تلفات سنگین 250000 نفر وارد شد.

    شکست کاپورتّو به حکومتها نشان داد که ترس به تنهایی یک عامل کافی برای برانگیختن یک ارتش مدرن نیست. پس از نبرد کاپورتّو تبلیغات چی های ایتالیایی به سربازان زمین و عدالت اجتماعی را وعده می دادند. همچنین ایتالیا یک استراتژی محتاطانه تر را برگزید. تنها یک پنجم از تلفات 650000 نفری ایتالیا در طی جنگ جهانی اول متعلق به دوران پس از این نبرد بودند که نشانه بهبود اوضاع می باشد.

    پس از نبرد کاپورتّو اصطلاح "کاپورتّو" در فرهنگ ایتالیایی مفهومی تازه پیداکرد. امروزه این کلمه برای نشان دادن یک شکست سنگین بکار می رود. نبرد کاپورتّو موضوع بسیاری از کتابها شده است که معروف ترین آنها وداع با اسلحه -شاهکار معروف ارنست همینگوی- می باشد.

    مترجم:رضاکیانی موحد
    منبع :
    اینجا
    و اینجا و اینجا


    آخرین ویرایش: سه شنبه 24 آبان 1390 11:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 24 شهریور 1390 12:25 ب.ظ نظرات ()

    تصویری از نبرد هاستینگ


    تاریخ: 14 اکتبر 1066.

    محل: در نزدیکی هاستینگز، جنوب انگلستان.

    نتیجه: پیروزی قاطع نورمن ها.

    متخاصمین

    نورمن ها و متحدینشان

    انگلوساکسون ها

    فرماندهان

    ویلیام فاتح (دوک نرماندی)

    ادو بایکس(برادر ویلیام)

    هارولد گادوینسون پادشاه انگلستان

    استعداد رزمی

    7000-8000 نفر نفرشامل:

    3000 نفرسواره نظام

    1000نفرکماندار

    و بقیه سپاه؛ افراد پیاده نظام.

    7000-8000 نفرپیاده نظام و کماندار

    تلفات

    در حدود 2000 کشته و زخمی

    نامعلوم ولی بسیاربیشتر از نورمن ها


    کشته شدن هارولد در نبرد هاستینگز نقش شده بر روی پرده.

    سال 1066 سالی بود که انگلیسی ها در آن یک ستاره دنباله دار، دو نبرد و سه پادشاه دیدند. نبرد هاستینگز یکی از آن نبردها و تاثیرگذار ترین آنها بوده است. شاید از نظر تعداد نفرات شرکت کرده در نبرد، هاستینگز زد و خوردی کوچک به نظر برسد اما از نظر سیاسی این نبرد تاثیر زیاد بر تاریخ انگلستان داشت. پس از شکست آنگلوساکسون ها در این نبرد، آنها کنترل انگلستان را از دست دادند و نورمن ها به قدرت سیاسی غالب در جزیره تبدیل شدند.

    پس زمینه

    در میانه قرون وسطی سلحشورانی عجیب در اروپای شمالی ظاهرشد که نامشان لرزه بر اندام سلحشوران می انداخت؛ وایکینگ ها. وایکینگ ها دارای قدرت بدنی زیادی بودند، سرنترسی داشتند و روبرو شدن با آنها برای شوالیه های آن دوران اروپا دشوار بود.آنها سوار بر کشتی هایشان می شدند، از دریاها عبورمی کردند، به ده ها و شهرهای ساحلی یورش می بردند و پس از تاراج آنها، دوباره به موطن خود بازمی گشتند. آنها پس از اینکه در موطن خود قدرت می گرفتند و جمعیتشان زیاد می شد به سوی سرزمینهای گرمتر جنوب و مرکز اروپا کوچ می کردند و برای حکام محلی و پادشاهان دردسر می آفریدند. از این رو بود که بیشتر پادشاهان سعی داشتند تا آنها را به عنوان مزدور استخدام کنند تا هم از شرشان در امان بمانند و هم بتوانند با تکیه بر شجاعت وایکینگ ها از پس دیگر قدرتهای همسایه برآیند.

    یکی از این اقوام وایکینگ، نورمن ها بودند. واژه نورمن از Northman به معنی مردشمالی گرفته شده است و خوداین واژه بیانگر خواستگاه این قوم است. نورمن ها ابتدا به شمال فرانسه آمدند و در آنجا به زد و خورد با پادشاه فرانسه پرداختند؛ اما پادشاه فرانسه به آنان حکومتی نیمه خودمختار داد، به شرطی که نورمن ها از مرزهای شمالی فرانسه در برابر دیگر اقوام وایکینگ محافظت کنند. منطقه ای که آنان در آنجا ساکن شدند از طرف مردم فرانسه نورماندی نامیده شد و هنوز هم با همین نام شناخته می شود.

    اما حکمرانان وایکینگ نمی توانستند خود را در گوشه ای از خاک اروپا محدود و مزدور پادشاه فرانسه ببینند و سوداهای بزرگی در سر می پروراندند. در نهایت، این رویاها به دست ویلیام دوک نورماندی و ملقب به ویلیام فاتح به حقیقت پیوستند. ویلیام پسر عموی ادوارد پادشاه انگلستان بود و چون ادوارد وارثی نداشت تصمیم گرفت تا ولیلیام را به جانشینی خود برگزیند.

     

    سکه با تصویر شاه ادوارد معروف به "ادوارد معترف"


    نقش ویلیام فاتح بر روی سکه

    بعضی از منابع می گویند که "هارولد" ارل وسکس در ژانویه 1066 و کمی پس از مرگ "ادوارد معترف" مدعی تاج و تخت انگلستان شد و ادعاهای ویلیام را نادیده گرفت. به هرحال درباره اینکه او چگونه پادشاه انگلستان شد،  دلایل متضادی نقل می شود. دیگر منابع ادعا می کنند که کوتاه زمانی پس از مرگ ادوارد، اشراف ساکسون با یکدیگر ملاقات کرده و بر پادشاهی هارولد توافق کردند. بعضی از منابع نیز می گویند در حالیکه ادوارد به ویلیام، قول سریر سلطنت را داده بود در بستر مرگ تصمیم گرفت که هارولد را -به جای ویلیام- به جایگزینی خود برگزیند.

    سکه ای که به نام هارولد پادشاه انگستان ضرب شده است.

    لشکرکشی

    در روز 28 سپتامبر 1066، ویلیام  پس از تاخیری که طوفانهای کانال مانش دلیلش بودند تصمیم گرفت که با توسل به قوه قهریه به تاج و تخت انگلستان برسد. او بدون مواجه شدن با مقاومت در یک زمین باتلاقی در نزدیکی شهرهای "هاستنیگز" و "بکسهیل آن سی" امروزی از کشتی پیاده شد.

    پس از اینکه اخبار تهاجم ویلیام به گوش هارولد رسید او با سرعت به سمت لندن حرکت کرد. در آن زمان او یک تهاجم وایکینگها را تحت فرماندهی هارالد هاردرادا -پادشاه نروژ- و برادر خودش -توستیگ گادوینسون- دفع کرده بود. این نبرد به نبرد استمفورد بریج معروف است. هارولد در صبح روز دوازدهم به راه افتاد و بر سر راهش سعی کرد تمام نیروهای ساکسون در دسترس را گردآوری کند. هارولد در شب 13 اکتبر به میدان نبرد واردشد.

    وضعیت سپاه دو طرف

    استعداد ساکسونها معمولا در حدود 7 تا 8 هزار نفر تخمین زده می شود و بیشتر آنها را پیاده نظام تشکیل می دادند. البته انگلیسی ها تا میدان نبرد را سواره می پیمودند اما در هنگام نبرد به صورت پیاده می جنگیدند. این سپاه شامل تیولداران درجه 1 و 2 و شبه نظامیان ساکسون -که فیرد نامیده می شدند- و همچنین سربازان سلطنتی نخبه معروف به -هوس کارل - و محافظان هارولد می شد. احتمالا این نفرات، کهنه سربازان شرکت کرده در نبرد استمفورد بریج بودند. آنها به شمشیر، نیزه و گاه تبرهای  دانمارکی هولناک مسلح بودند،  جوشن می پوشیدند و سپرهای گرد در دست می گرفتند. فیردها کشاورزانی بودند که برای جنگ مسلح می شدند و از نظر ارزش نظامی سربازان درجه دو به حساب می آمدند. هوس کارل ها سربازان حرفه ای و آموزش دیده ساکسون بودند که از تمرین ها و نظم نسبتا خوبی برخوردار بودند.

     

    هوس کارل ساکسون به همراه تبر دانمارکی

    ویلیام دوک نرماندی

    به هرحال، ساکسونها هنوز ازنبرد استامفورد بریج خسته بودند و برای یک نبرد سنگین دیگر آمادگی کافی نداشتند.

    سپاه ویلیام از نظر تعداد با سپاه ساکسون ها هم اندازه بود و از نورمن ها، برتون ها، فلاندرها  تشکیل شده بود و تعدادی از راهزنان نورمن از ایتالیا نیز در میانشان بودند. به نخبگان و روسای سپاه قول زمین و القاب انگلیس داده شده بود اما بیشتر سپاهیان مزدشان با پول پرداخت می شد و به امید تاراج و چپاول به میدان آمده بودند و آرزو داشتند تا هنگامی که تیول داران انگلیسی مزارعشان را رهاکردند بتوانند مزارع آنها را تصاحب کنند. تعدادی از کسانی که در "بیعت مقدس" کلیسا بودند نیز به همراه سپاه ویلیام بودند چرا که پاپ "الکساندر دوم" این تهاجم را برکت بخشیده بود و مجوز انجام آن را صادرکرده بود.


    کماندار و سوارکار نورمن. به سپر سوارکار توجه کنید.این گونه سپرهای "اشک شکل" را اولین بار نورمن ها ساختند. این سپر به پاهای پیاده نظام فضای حرکت بیشتری می بخشید.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 3 مهر 1390 10:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 11 شهریور 1390 02:20 ب.ظ نظرات ()

    http://wars-and-history.persiangig.com/6.jpg

    محاکمات جنجال بر انگیز زیادی در طول تاریخ اجرا شده است، اما شاید هیچ کدام از انها به شهرت محاکمات نورمبرگ نرسد، پس از سقوط رایش و شکست نازی ها ، متفقین دادگاهی در نورمبرگ آلمان  برای رسیدگی به جنایات نازی ها  تشکیل داده و به زعم خود به اجرای بزرگترین عدالت تاریخ پرداختند.در مورد عادلانه بودن یا نبودن این دادگاه در اینده  کامل تر بحث خواهم کرد.
    یکی از کسانی که در این دادگاه مورد محاکمه قرار گرفت فرمانده نیروی دریایی ارتش آلمان، دریاسالار کارل دونیتس بود. دونیتس کسی بود که  به هیتلر در مورد آغاز جنگ و آماده نبودن ارتش آلمان هشدار داد و پس از خودکشی هیتلر جانشین او شد و با متفقین قرار داد صلح امضا کرد.او 20 روز پایانی حکومت رایش را رهبری کرد.

    دونیتس در پشت هیتلر با یونیفرم مشکی

    دونیتز به عنوان یک دریاسالار و یک نظامی  همیشه مورد احترام بوده  و یکی از لایق ترین فرماندهان نظامی بوده است.ابتدا توضیح کمی برای آشنایی خوانندگان با او قرار می دهم سپس به اصل ماجرا می پردازم.

     دونیتس در16 سپتامبر 1891 در برلین پایتخت امپراطوری آلمان به دنیا امد، او خدمت خود را در جنگ جهانی اول در زیردریایی یو.بی-68 انجام داد و در همان جنگ زیردریایی آنها توسط نیروهای بریتانیایی مورد اصابت قرار گرفت و اسیر شد. هنگامی که در کمپ اسرا به سر می برد تاکتیک جدید دریایی را به نام "گله گرگ" برای حمله زیر دریایی ها ابداع کرد. در زمان آغاز جنگ جهانی دوم به عنوان فرمانده زیردریایی های آلمان  تا سال 1943 خدمت کرد و در آن سال به فرماندهی کل نیروی دریایی آلمان رسید و این سمت را تا زمان مرگ هیتلر به عهده داشت. نبرد بزرگ دریایی آتلانتیک نیز به فرماندهی او انجام شد.

    http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3b/Doenitz2.jpg

    دونیتس به عنوان افسر دیده بان در زیردریایی "U-39"

      او هر 2 پسر خود را در طی جنگ از دست داد. پسر کوچک او، پتر، در زیردریایی "یو-954" خدمت می کرد که در سال 1943 مورد هدف قرار گرفته و کشته شد. پسر بزرگتر او،کلاوس، اجازه یافت جنگ را ترک گفته و به تحصیل در دوره ی دکترا بپردازد. در سال 1944 به مناسبت تولد بیست و چهار سالگی اش از دوستان خود خواست تا به او اجازه دهند تا به قایق اژدر افکن "اس-141" امده و همراه با آنان به منطقه ای در سواحل انگلستان حمله کند. در این حمله قایق آنها از بین رفته  و علی رغم نجات یافتن 6 خدمه ی دیگر او کشته شد. تنها دختر دونیتس نیز در سال 1937 با یک فرمانده نیروی دریایی ازدواج کرد. دونیتس تا سال 1944 هرگز رسماً به حزب نازی نپیوست. از او 2 کتاب به یادگار مانده است ، کتاب اول به نام "خاطرات: 10 سال و 20 روز" که مربوط به شرح خاطرات او می پردازد و شامل 10 سال فرماندهی نیروی دریایی و رهبری 20 روز پایانی حکومت رایش سوم المان است. کتاب دوم او که کمتر شناخته شده است به نام "زندگی پرحادثه من" به شرح وقایع زندگی او قبل از سال 1934 می پردازد.


    اما چرا او را به نورمبرگ فرا خواندند؟ او را به اتهام جنایت جنگی به دادگاه کشانده و مورد محاکمه قرار دادند . اما آیا به راستی او  مجرم بود؟ آیا عدالت در مورد او اجرا شد؟

    جرم او چه بود؟ داستان از آنجا آغاز می شود که دونیتس در سال 1942 به ناخداهای زیردریایی هایش در اقیانوس اطلس گفته بود بازماندگان کشتی هایی را که با اصابت اژدر غرق می شدند نجات ندهند. این فرمان پس از آن صادر شد که زیردریایی های آلمانی مورد حمله ی هواپیماهای آمریکایی در جریان عملیات نجات سربازان و دیگر مسافران کشتی در حال غرق شدن بریتانیایی لاکونیا قرار گرفتند . رسم و عرف در جنگها بر این است شناوری که مسئول غرق کردن یک کشتی دیگر است باید تمام تلاش خود را برای نجات بازماندگان انجام دهد، کشتی لاکونیا شامل 80 غیرنظامی، 286 سرباز بریتانیایی ،160 سرباز لهستانی ( به عنوان محافظ) و 1800 اسیر ایتالیایی بود که در حال انتقال به یک اردوگاه  مورد اصابت قرار گرفت و زیردریایی های آلمانی  پس از آن به سرعت عملیات نجات را اغاز کرده و سربازان متفقین و اسرای ایتالیایی را از دریا بیرون کشیده و آنها را در قایق های نجات قرار داده و به سوی ساحل حرکت دادند، آلمانها حتی پیام رادیویی به زبان انگلیسی نیز مخابره کرده و قصد دوستانه خود را اعلام کردند، اما در همین هنگام هواپیماهای بمب افکن آمریکایی(B-24 liberator) شروع به حمله به زیردریایی های آلمانی که بر روی آب برای نجات بازماندگان شناور بودند کردند. در نتیجه زیردریایی های آلمانی عملیات نجات را متوقف ساخته و بیش از نیمی از افراد کشتی لاکونیا غرق شدند.

    U-156 و U-506 در حال نجات خدمه کشتی لاکونیا

    B-24 liberator

    پس از این اتفاق دونیتس به ناخداهای زیردریایی هایش در اقیانوس اطلس دستور داد تا از این  پس بازماندگان کشتی هایی را که مورد اصابت قرار می گیرند را نجات ندهند.
    در دادگاه نورمبرگ دونیتس به جرم جنایت جنگی به 10 سال زندان محکوم شد. او سرانجام در 24 دسامبر 1980 در نزدیکی هامبورگ
      از دنیا رفت.

    http://collections.yadvashem.org/photosarchive/s637-328/5582191164896614333.jpg

    کارل دونیتس در دادگاه نورمبرگ

    http://www.war44.com/misc/images/5/Capture_Admiral_Doenitz.jpg

    کارل دونیتس در اسارت نیروهای بریتانیایی در زمان برگزاری دادگاه نورمبرگ

    فیلمی در مورد دونیتس

    در یوتیوب

    []

    سوالی که  در انتها پیش می آید این است که آیا واقعا دونیتس مرتکب جنایت جنگی شده و گناه کار بود؟  قضاوت با شما.

     اگر شما جای او بودید چه کار می کردید؟

    منتظر نظرات شما هستیم.

    نویسنده : محمدحسین پاز

    منابع استفاده شده: ویکیپدیا

    انتشار یافته در ماهنامه جنگ افزار شماره 81

    ISSN 1735251-7


     


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    حمله به کشورهای اسکاندیناوی،نروژ/ عملیات فورتیتود شمالی / نمونه ای از عملیات فریب استراتژیکی در جنگ جهانی دوم


    نبرد دریایی ریورپلات؛The Battle of the River Plate





    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 دی 1390 11:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 12:57 ب.ظ نظرات ()

    دریاسالار توگو بر روی پل رزمناو میکاسا در هنگام آغاز نبرد تسوشیما در سال1905. پرچم نشانه حرف "زد" -که مشخصه ناوگان است- برافراشته شده است.

    علامت ناوگان زد

    متخاصمین

    امپراطوری ژاپن

    امپراطوری روسیه

    فرماندهان

    هیهاچیرو توگو

    زینووی روزدتسونسکی

    نیکولای نبوگاتوف

    استعداد رزمی

    4فروندنبردناو

    27فروند رزمناو

    به علاوه چندفروند ناوشکن و ناوهای کمکی

    8فروندنبردناو

    3فروند نبردناو ساحلی

    8فروند رزمناو

    تلفات

    117کشته

    583مجروح

    3قایق اژدرافکن

    4380کشته

    5917مجروح

    21ناو غرق شده

    7ناو غنیمت گرفته شده

    6کشتی خلع سلاح شده

    نبرد تسوشیما عموما به نبرد دریای ژاپن شهرت دارد. این نبرد یکی از قطعی ترین پیروزی های دریایی در طی جنگ روس و ژاپن و همچنین در طول تاریخ دریانوردی می باشد. نبرد تسوشیما در روزهای 27-28می 1905 بین ناوگان ژاپن و ناوگان روسیه در تنگه تسوشیما روی داد. فرمانده ناوگان ژاپن -آدمیرال توگو- در این پیروزی درخشان دوسوم ناوگان روسیه را -که تحت فرمان آدمیرال روزدتسونسکی بود- نابودکرد. 

    آخرین ویرایش: یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 10:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 ... 5 6 7 8 9 10 11