جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نبرد پرتوها؛ قسمت اول

­

در زمان جنگ اول جهانی امکان نداشت که یک بمب افکن برای بمباران شبانه اعزام شود و بتواند در تاریکی شب هدف خود را یافته و به دقت بمباران کند. اما در فاصله بین دو جنگ، تکنولوژی الکترونیک پیشرفت زیادی کرده بوذ. در ابتدای جنگ دوم جهانی، لوفت وافه -با بهره گیری از تکنولوژی الکترونیک-می توانست شبها به اهداف خود در بریتانیا حمله کند. هر دو طرف دانشمندان خود را بکارگرفتند تا بتوانند تلفات بیشتری به طرف دیگر واردکنند یا از واردشدن تلفات به نیروها و ذخایر خود جلوگیری کنند. در این جنگ، تکنولوژی در برابر تکنولوژی و علم در برابر علم قرارگرفت و این نبرد اندیشه ها، نبرد پرتوها نام گرفت. سربازان این نبرد نه لباس خاکی بلکه لباس آزمایشگاه پوشیده بودند و به جای تفنگ و نارنجک در دستانشان اسیلوسکوپ و لامپ خلا داشتند. در انتها، دانشمندان بریتانیایی -در وزارت هوانوردی- با  دانشمندان آلمانی وارد نبرد شدند و  آنها را از میدان به درکردند.

پس زمینه

به دلیل تهدید رهگیرها و افزایش قدرت سیستمهای ضدهوایی، آلمان و بریتانیا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم استراتژی خود را برپایه بمبارانهای شبانه بناکردند. به هرحال، مشکل اصلی این استراتژی پیداکردن اهداف در شبها توسط خدمه بمب افکن بود مخصوصا زمانی که خاموشی های زمان جنگ دیدن هدف را غیرممکن می کردند.

نیروی هوایی سلطنتی سرمایه گذاری سنگینی برای آموزش ناوبران خود انجام داد و هواپیماهای خود را به ابزارهای گوناگون ناوبری مجهز کرد. در بمب افکنها اتاق مخصوصی به ناوبر اختصاص داده شد تا بتواند محاسبات خود را انجام دهد. آنها با شروع جنگ استفاده از سیستم خود را آغاز کردند و درابتدا از موفق بودن آن خوشحال بودند. درحقیقت، این بمباران ها کاملا بی اثر بودند. تعداد زیادی از بمبها کیلومترها دورتر از اهدافشان رها شدند.

درعوض، لوفت وافه سرمایه گذاری سنگینی بر روی ناوبری رادیویی انجام داد تا بتواند همان مشکل را حل کند. آنها قبلا در هنگام توسعه سیستم فرود بدون دید در فرودگاه هایشان -در میانه دهه 30- با چنین مسائلی دست و پنجه نرم کرده بودند. این سیستم فرود کور، لورنز(Lorenz) نام داشت. آنها تعداد زیادی از بمب افکنها و فرودگاه هایشان رابه این سیستم مجهز کردند تا بمب افکنها بتوانند در شب یا هوای بد به راحتی فرود بیایند.

این سیستم اساسا از دو پرتو رادیویی استفاده می کرد. این پرتوها به گونه ای تنظیم شده بودند که پهن باشند و در قسمتی با هم همپوشانی داشته باشند. این قسمت همپوشانی شده دقیقا در مرکز باند فرود قرار می گرفت. آنتها به صورت متناوب تغذیه می شدند به گونه ای که یک پرتو فقط از صدای "نقطه" و دیگری فقط از صدای "خط" (شبیه نقطه و خط استفاده شده در سیستم مورس)تشکیل می شدند. فضایی که هم نقطه ها و هم خطها به گوش می رسیدند، همان فضای همپوشانی شده توسط دو آنتن بود. این فضا به اندازه کافی پهنا داشت تا خلبان آن را بیابد و به وسیله آن به ابتدای باند هدایت شود. آلمانها از فرکانس بین 28 و 35 کیلو هرتز برای لورنز استفاده می کردند. با اینکه این سیستم ساده بود ولی احتیاج به خلبانهایی با مهارت داشت که با مشکلات ابزارهای دقیق پرواز آشنا باشند و بتواند بدون داشتن افق مرئی پرواز کند. در حدود 15 تا 20 مایل قبل از فرودگاه، فرکانس گیرنده لورنز نصب شده در هواپیما باید با فرکانس فرستنده های فرودگاه تطبیق داده می شد. آنگاه اگر خلبان در سمت چپ فرودگاه قرارداشت نقطه های مورس به گوش او می رسید و او باید آنقدر هواپیمایش را به سمت راست می برد تا به صدای خط برسد. در این زمان او به مرز فضای مجاز رسیده بود و باید دوباره کمی به سمت چپ برمی گشت

. بدین سان با چپ و راست رفتن تدریجی خلبان می توانست در موقعیت صحیح قرارگیرد و خود را در مسیر باند قراردهد. با نزدیک شدن به باند، پهنای فضای نقطه-خط کمتر می شد و دقت بیشتری لازم بود. بعدها برای ساده تر کردن کار خلبان یک نشاندهنده در کابین نصب کردند که به صورت خودکار علائم[iii] رادیویی را می گرفت و با استفاده از یک پیکان جهت باند را به خلبان نشان می داد.

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/xgrat/01.jpg

تصویر1: فضای پرشده از نقطه ها و خطها و فضای همپوشانی شده در وسط آنها. به مسیر خلبان دقت کنید.

آلمانها تصمیم گرفتند تا برای ساخت یک سیستم هدایت بمب افکن، برد این سیستم را افزایش دهند. آنگاه خلبانها می توانستند به راحتی هواپیما را تنها با گوش دادن به علائم رادیویی هدایت کنند. مزیت این روش این بود که تجهیزات لازم قبلا بر روی بمب افکنها نصب شده بود و احتیاج به هزینه خیلی زیادی نبود. یک سیستم لورنز میتوانست هواپیما را در یک خط هدایت کند اما دو پرتو متقاطع می توانستند یک نقطه را معین کنند. تنها چیزی که نیاز بود نصب یک گیرنده دیگر بر روی هواپیماها بود. برد این سیستم تنها 30 مایل بود که برای فرودکور هواپیماها کفایت می کرد اما برای حمله به بریتانیا کافی نبود. مشکل را می توانستند با استفاده از فرستنده های قوی تر حل کنند. به علاوه پرتوهای لورنز تعمدا آنقدر پهنا داشتند تا بتوانند هواپیماها را از هر جهتی به سمت باند هدایت کنند و این بدین معنی بود که در فواصل دوردقت این سیستم نسبتا محدود است. پرتوهایی که برای بمباران مناسب بودند باید شکلی برعکس پرتوهای سیستم لورنز داشته باشند تا سیستم بتواند در بالای هدف بیشترین دقت را به دست بدهد. تنها چیزی که مورد نیاز بود ساختن آنتهایی بزرگتربود. اینگونه بود که سیستم ناوبری شبانه نیکبین ساخته شد. بدبینانه ترین برآوردها از این سیستم هنوز آنقدر دقت داشت که بتوان با آن مجتمع های بزرگ صنعتی را به صورتی موثر بمباران کرد.

ادامه مطلب

پروژه شربورگ


Saar3.gif

رضاکیانی موحد

در اوایل دهه ی 60 نیروی دریایی اسرائیل تصمیم گرفت تا شناورهای قدیمی خود را با کشتی های جدیدتر و مدرنتر عوض کند. شناورهای رزمی این نیرو تعدادی ناوشکن و ناوچه ی دست دوم متعلق به جنگ جهانی دوم بودند. در ابتدا اسرائیلیها به آلمان روی آوردند اما فشار اعراب بر روی آلمان سبب شد تا اسرائیل دست نیاز به سوی فرانسوی ها دراز کند. این پروژه "پاییز" نام گرفت و قرار شد تا یک کارخانه ی کشتی سازی فرانسوی طرح های کامل شده توسط آلمانها را اجرا کنند و بسازند. در اوایل سال 1965 خدمه ی اسرائیلی برای آموزش به فرانسه فرستاده شدند. اما تهاجم غافلگیرکننده ی اسرائیل در ژوئن 1967 و شکست خفت بار اعراب در جنگ شش روزه به ماه عسل بین فرانسه و اسرائیل پایان داد. مارشال دوگل تصمیم گرفت تا جلوی ارسال سلاح های فرانسوی به اسرائیل را بگیرد. یک سال بعد از جنگ 6 روزه تعدادی از چتربازان اسرائیل به فرودگاه بیروت حمله کردند و این مسئله سبب شد تا دوگل فروش هر گونه سلاحی را به اسرائیل ممنوع کند. هر چند که قراردادهای فروش سلاح به اسرائیل لغو شدند اما دوگل از ترس افزایش بیکاری و اعتصاب کارگران دستور داد تا به ساخت و تکمیل قایقهای موشک انداز اسرائیلی ادامه داده شود. تحریم تسلیحاتی اسرائیل در زمان ریاست جمهوری پمپیدو هم ادامه پیدا کرد و درنتیجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تصمیم گرفتند تا کشتی ها را،که اکنون کار ساخت آنها به پایان رسیده بود، به هر قیمت که شده به اسرائیل ببرند. شوروی [سابق] مصر را به ناوچه های موشک انداز کومار و اوسا مجهز کرده بود و این مسئله تعادل قدرت در دریاها را به ضرر اسرائیل به هم زده بود.

نقشه

رئیس هیئت نظامی اسرائیل در فرانسه ،دریادار مردخای لیمون کسی بود که نقشه ی اولیه برای دزدیدن کشتی ها از حوضچه ی کشتی سازی شربورگ و حمل آنها را به اسرائیل طراحی کرد. او از بستگان خاندان ثروتمند روچیلد بود و توسط آنها توانسته بود ارتباطات خوبی با دولت فرانسه برقرار کند. تلگرامی به اسرائیلیهای مستقر در شربورگ رسید که خود را برای بردن کشتی ها به بندرحیفا آماده کنند. این تلگرام فرانسوی ها را عصبانی کرد و آنها ناچار شدند به کشتی های دیگر اسرائیل دستور بدهند تا بنادر فرانسه را ترک کنند.

ادامه مطلب

بر باد رفته



جمع آوری اطلاعات نظامی سابقه ای به اندازه تاریخ جنگ دارد. هر زمان که جنگی درمی گرفته است همیشه کسانی بوده اند که می خواسته اند درباره اهداف، توانایی ها و سلاح های دشمنانشان بیشتر بدانند. هنوز هم- بیش از همیشه- فعالیتهای اطلاعاتی بر پایه شایعه یا به قولی "حدسهای پرورش یافته" قراردارد. گاه این شایعات گفتگوهای خشم آلودی را سبب می شوند. بنابراین، برای اثبات دقت و سلامت اطلاعاتی که درباره دشمن جمع آوری شده اند تنها یک راه باقی می ماند؛ به دست آوردن نمونه های اصلی از تکنولوژی حریف و یا اسناد نظامی وی. از دوران جنگ جهانی دوم به بعد چند کشور در چنین فعالیتهای موفق تر از دیگران عمل کرده اند.

Mig 15


این نقشه در نهایت به شکست انجامید چرا که هیچ یک از خلبانهای آمریکایی حاضر نشدند که هواپیمای خود را تحویل دشمن دهند حتی اگر در درگیری هوایی کاملا گیر افتاده بودند. روسها اما توانستند به دو فروند سابر دست یابند. هر دو هواپیما در طی درگیری هوایی ساقط شده بودند ولی پس از برخورد به زمین وضعیتی نسبتا خوب داشتند.در اثر تجربیات کاملا ناگواری که در اثر حملات غافلگیرکننده یا تکنولوژیها و توانایی ها جدید در طی قرن بیستم بوجود آمدند اهمیت جمع آوری اطلاعات دست اول بیش از پیش آشکارشد. نه تنها در طی جنگ جهانی دوم بلکه اختصاصا در زمان جنگ سرد کسب اطلاعاتی که از منابع انسانی به دست می آمدند دشوارتر از پیش شد. کشورهای کمونیست پشت دیوار آهنین قرارگرفتند و اطلاعاتی که جاسوسان فراهم می کردند غیرقابل اطمینان و شخصی شدند. در حقیقت، اولین درگیری نظامی دوران جنگ سرد نشان داد که دانش غرب درباره سلاح ها و توسعه آنها در روسیه بسیار اندک است. کاملا روشن بود که فقدان اطلاعات صحیح، غافلگیری مجددی را دربرخواهدداشت.قبل از آغاز دوران جنگ سرد، آمریکا در جمع آوری و آزمایش هواپیماها و تکنولوژی دیگر کشورها بسیار مجرب شده بود. در زمان جنگ جهانی اول واحد اطلاعات خارجی نیروی هوایی آینده ایالات متحده تشکیل شد. در سال 1951 این واحد کوچک به مرکز اطلاعات فنی نیروی هوایی یا "آتیس" تبدیل شد. هنگامی که میگ-15 های روسی در آسمان کره ظاهر شدند -صرفنظر از حجم قابل توجه کارهای انجام شده به وسیله آتیس- روسها توانستند حریف خود را غافلگیرکنند. هیچ کس در اردوگاه غرب باورنداشت که روسها توانسته باشند هواپیمایی با چنین توانایی و در چنین تعدادی تولید کنند. آمریکایی ها -یا به عبارت دیگر آتیس- ناگهان دریافتند که نیازدارند تا حداقل یک نمونه سالم از میگ-15 به دست آورند تا بتوانند نقاط قوت و ضعف آن را مطالعه کنند. اما روسها در این زمینه جلوتر بودند. آنها در درجه اول علاقمند بودند تا تکنولوژیهای غربی را که از مال خودشان پیشرفته تر بودند را به دست آورند. عملیات نظامی تحت شرایط ماهرانه ادامه داشت اما روسها رسما خودشان را وارد معرکه کره نکرده بودند. با گذشت زمان، به دست آوردن یک فروند اف-86 سابر برای روسها به صورت یک عقده درمی آمد. آنها حتی یک تیم مخصوص تشکیل دادند که وظیفه داشت یکی از خلبانهای آمریکایی را مجبور به فرود در پشت خطوط کره شمالی یا چین کند.

تلاشهای آغازین

در مقابل، غربی ها به سادگی می خواستند که بیشتر درباره توانایی های هواپیماهای روسی بیاموزند تا بتوانند توانایی های هواپیماهای خود را افزایش دهند. اولین پروژه بزرگ با نام رمز "مولاه" نامیده شد و دست آخر موفق شد تا به خلبانهای آمریکایی کمک کند تا بر فراز کره با میگهای روسی بهتر مصاف دهند. در سپتامبر 1953 و تنها چند ماه پس از آغاز آتش بس، یک خلبان کره شمالی میگ-15 خود را به کره جنوبی برد. حال، نیروی هوایی آمریکا و آتیس قادربودند تا تمام قسمتهای هواپیما را بررسی و آزمایش کنند. هنوز اما، افشای اسرار میگ-15 به غرب کمک نکرد تا بتوانند پیشرفتهای تکنولوژیک روسها را کاملا دریابند.

پهپاد سرنگون شده

پس از پایان جنگ کره شایعاتی درباره یک هواپیمای مدرن رزمی از گوشه و کنار شنیده می شد که به دستان دشمن افتاده بود. به دلیل حساسیت قضیه، اطلاعات رسمی در اینباره منتشرنشده نبود و کمبود اطلاعات صحیح بحثهای خشمگینانه ای را باعث شده بود. چند بحث از آن دوران حتی تا کنون نیز ادامه یافته اند. دلیل اول جدلها آن بود که کاملا آشکارنبود که چند فروند از این هواپیماها در دستان دشمن هستند. با اینحال، می توان تضمین کرد که هیچ لاشه ای از هواپیماهای شناسایی آمریکایی بر فراز خاک روسیه سرنگون نشد یا هواپیماهایی مانند فانتومهای ساقط شده در ویتنام یا خاورمیانه سالم به دست روسها یا چینی ها نیافتاد.

حقیقت این است که بیشتر این هواپیماها در دریا سقوط کردند اما چند فروند از آنها آخرین پروازشان را بر فراز شوروی سابق، چین، ویتنام یا مصر انجام دادند. به عنوان مثال، در دوم سپتامبر 1958، 4 فروند میگ-17 روسی یک فروند سی-130 آمریکایی را در نزدیکی ایروان -ارمنستان امروزی- ساقط کردند. روسها نه تنها بدنه هواپیما را به دقت بررسی کردند بلکه در این مورد خاص گمان می شود که چند نفر از خدمه هواپیما در یک اردوگاه مخفی در سیبری ناپدید شده اند. چنین سناریویی باید درباره تعدادی از خلبانهای آمریکایی که هواپیمایشان در جنگ کره ساقط شد نیز اتفاق افتاده باشد.


Mig -17


c-130 hercules

قطعات جالبتری از تکنولوژی پیشرفته آمریکا بین سالهای 1968 تا 1970 به دست روسها و چینی ها افتاد. به عنوان مثال هنگامی که که آمریکا به صورتی وسیع از پهپادهای "بی کیو ام-34" بر علیه چین و ویتنام استفاده کرد تعدادی از آنها توسط دفاع هوایی این کشورها ساقط شدند و با شرایط خوب به دست آنها افتادند. چینی ها بر اساس این پهپاد دست به ساخت پهپادهای "چانگ هینگ" زدند که توسط هواپیما پرتاب می شدند. در ابتدا، این پهپادها توسط بمب افکنهایتوپولوف-4 پرتاب می شدند که خود نمونه ای از تکنولوژیهای "بربادرفته" است. حتی نمونه های جدید چانگ هونگ که اخیرا در نمایشگاه هوایی "ژوهایی" به نمایش درآمده اند تشابه زیادی با "آکیو ام-24 ان" آمریکایی دارند. با اینحال، درحال حاضر نه روسیه نه چین و نه هیچ کشور دیگر کمونیستی یک هواپیمای کامل نظامی غرب را در اختیارندارند.

         http://s2.picofile.com/file/7199328602/ai_targets_bqm34.jpg

یک فروند بمب افکن توپولوف-4 چینی درحالیکه یک فروند پهپهاد چانگ هینگ در زیربال چپ آن بسته شده است. این پهپاد بر اساس پهپاد آمریکایی آ کیو ام-34 ساخته شده است.

چگونه می توان یک فروند میگ به دست آورد؟

دراین گیرودار، آمریکا و ناتو در به دست آوردن تکنولوژیهای روسی دچار مشکل بودند. بین سالهای 1945 تا 1950 یک سری از پناهندگی ها آسیبی سخت به نیروی هوایی یوگسلاوی سابق رساند اما این پناهندگان نتوانستند سخت افزار مهمی را با خود به این سوی دیوار آهنین بیاورند. علت اصلی این امر آن بود که یوگسلاوی هنوز از هواپیماهای منسوخی که روسها در زمان جنگ دوم جهانی به آنها داده بودند استفاده می کردند. با وجود این، پناهندگان کمک کردند تا تصویر واضحتری از مقاصد سیاسی و وضعیت کشورهایشان به دست آید.

در مقابل، سالهای پس از آن از نظر فنی برای غرب فاجعه آمیز بود. در پاییز 1958 یک سری درگیری هوایی بین هواپیماهای تایوان و چین به وقوع پیوست که در طی آنها برای اولین بار موشک "سایدویندر" توسطاف-86 های تایوان بکارگرفته شدند. در طی این نبردهای خونبار در حدود 20 فروند موشک سایدویندر شلیک شدند که حداقل یک دوجین از آنها به هدف اصابت کردند. به هرحال یکی از آنها پس از برخورد به بدنه یک فروند میگ-17 عمل نکرد و خلبان خوش شانس چینی توانست هواپیما را به همراه موشک تقریبا سالم به پایگاه خود بازگرداند.

   


هدف قرار گرفتن یک اف 6 امریکایی توسط موشک سایدوایندر به صورت ازمایشی


اف 86 امریکایی

موشک سایدویندر بی اندازه برای روسها مهم بود. آنها از سادگی و در عین حال موثربودن سایدویندر شگفت زده شدند و تصمیم گرفتند تا آن را کپی کنند. این کپی روسی سایدویندر را ناتو با نام "آآ2 آتول" می شناسد. یک فروند سایدویندر سالم دیگر در سال 1967 به دست روسها رسید. این موشک از یک انبار مهمات در آلمان غربی دزدیده شد و به مسکو فرستاده شد. همچنین گزارشی از یک فروند موشک دزدیده شده دیگر از پایگاهی در کره جنوبی وجوددارد.


AA-2 Atoll  ( k-13 (

درحالی که غرب چنین بدبیاری هایی را یکی پس از دیگری تحمل می کرد به کمونیستها نیز هزینه فرار خلبانهایشان تحمیل می شد. در یک حادثه کمتر شناخته شده یک خلبان ناامید روس رهگیر سوخو-9 خود را در شهر آبادان فرود آورد. تا به امروز تنها جزئیات اندکی از این رویداد منتشر شده است.  قطعات هواپیما در عرض 24 ساعت از هم جداشده و سوار برکشتی به آمریکا فرستاده شدند. خلبان روسی نیز چند روز بعد به آمریکا فرستاده شد. مطمئنا یکی از دلایل اصلی که روسها خیلی زود سوخو-9 را از سرویس خارج کردند همین هواپیمای ربوده شده بوده است.

      

اندک اندک خاورمیانه برای غرب در درجه دوم اهیمت قرارمی گرفت چرا که می توانستند در آنجا به ابزار ساخت رقیب دست بیابند. در طی تهاجم سال 1956 به کانال سوئز اسرائیلی ها توانستند یک فروند میگ-15 مصری را -که پس از آسیب دیدن در دریاچه البرداویل سقوط کرده بود- به دست آورند. روشن است که اسرائیلی ها این هواپیما را بازیابی کردند اما معلوم نیست که آیا آن را برای آزمایشها پروازی بکارگرفته اند یا خیر. در سال 1962، شوروی سابق شروع کرد تا چند کشور عرب متحد خود را با رهگیرهای مدرنتر میگ-21 تغذیه کند. مانند دیگر موارد اینچنینی تقریبا هیچ اطلاعاتی درباره این هواپیما در غرب وجود نداشت و اسرائیل با یک تهدید جدی غیر قابل ارزیابی روبرو شده بود. اسرائیلی ها به سادگی تصمیم گرفتند تا یکی از این میگهای جدید را به دست آورند و موساد وظیفه داشت تا یکی از خلبانهای عرب را پیداکرده و تشویق کند تا به اسرائیل فرارکند تا بتوانند هواپیمایش را سالم به چنگ آورند. این عملیات، یکی از موفقترین عملیاتهای اطلاعاتی طراحی شده تا به امروز است.

      

در روز 19 ژانویه 1964، یک خلبان مصری به نام "محمد عباس حلیم" از پایگاه هوایی "العریش" به اسرائیل فرارکرد. او سوار بر یک فروند هواپیمای آموزشی "یاک-11" بود. این هواپیما مدرنترین هواپیمای روسی آن زمان نبود و بنابراین فرار حلیم بدون سروصدای زیادی از طرف اسرائیلی ها مواجه شد. به هرحال اندکی بعد اسرائیلی ها شروع به برقرارکردن تماس با خلبانهای سوری و عراقی کردند. در سال 1965 یک خلبان سوری که به کشورش بی علاقه شده بود با میگ-17 خود به اسرائیل فرارکرد. حداقل 6 فروند میگ-17 دیگر نیز در اثر اشتباه ناوبری در فرودگاه هاتزور اسرائیل فرود آمدند. تمام خلبانها بعدا به سوریه بازگشتند ولی تنها 3 فروند میگ به سوریه بازگردانده شد. یکسال بعد، موساد به یک موفقیت بزرگ رسید. آنها یک خلبان عراقی به نام سروان "منیر ردفا" را ترغیب به فرارکردن کردند. این فرار به قدری خوب برنامه ریزی شده بود که ردفا توانست دفترچه های فنی هواپیما را نیز به همراه خود به اسرائیل بیاورد.

                                  

رضایت حاصل از به دست آوردن یک میگ-21 سالم بی اندازه بود چراکه حال نیروی هوایی اسرائیل می توانست خطرناکترین حریفش را از نزدیک مطالعه کند و خلبانهایش را -که هواپیماهایی کمتر پیشرفته داشتند- به صورت موثرتری در برابر این تهدید بکارگیرد. این اطلاعات در زمان جنگ 6 روزه بکارآمدند.  میگ عراقی در تمام حالات پروازی بکارگرفته شد و با تمام هواپیماهای موجود نیروی هوایی اسرائیل وارد نبردهای هوایی آزمایشی شد. آنها آنقدر درباره این هواپیما می دانستند که در زمان آغاز جنگ 6 روزه خلبانهای اسرائیلی کوچکترین مشکلی در جنگ هوایی با میگ-21 های اعراب نداشتند. در حقیقت در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 وضعیت به همین منوال بود تا این که شوروی سابق به اعراب میگ-21 های پیشرفته تری را تحویل داد.

کام شیرین

جالب است که پس از فرار ردفا حداقل 2 خلبان دیگر عراقی با میگ-21 هایشان به اردن فرارکردند. با پناهندگی خلبانها موافقت شد اما هر دو هواپیما به عراق بازگردانده شدند. با وجود این، اسرائیلی ها حداقل 3 فروند میگ-21 و حتی چند فروند میگ-17 دیگر به دست آوردند. این اتفاق زمانی افتاد که یک گروه از خلبانهای الجزایری اشتباها در پایگاه العریش فرود آمدند. درحالیکه بیشتر هواپیماها و خلبانهایشان به الجزایر بازگشتند حداقل یک خلبان میگ-21 تصمیم گرفت که به غرب پناهنده شود.

حقیقتی که کمتر درباره آن صحبت شده است این است که اسرائیلی ها توانستند تعداد زیادی موشک آتول را در سال 1967 در پایگاه های هوایی مصر در سینا به چنگ آورند. در آن زمان نیروی هوایی اسرائیل احتیاج زیادی به موشکهای هوا به هوا داشت. موشک اسرائیلی "شفریر-1"(در تصویر، موشک عقبی) به اندازه کافی موثر نبود و اسرائیل هنوز برای تامین هواپیما و موشک به آمریکا روی نیاورده بود. موشکهای غنیمت گرفته شده آزمایش شدند و تعدادی از آنها توسط میراژهای اسرائیلی شلیک شد. با رسیدن به این نتیجه که موشکهای آمریکایی بیش از حد انتظار موفق هستند و بهتر از موشکهای ساخت اسرائیلی می باشند نیروی هوایی اسرائیلی تصمیم گرفت تا آنها را به خدمت گیرد و در درگیریهای روز 16 جولای 1967 چند فروند از آنها بر علیه میگهای مصری شلیک شدند و حتی یکی از آنها به هدف اصابت کرد.

  

حتی قبل از ارزیابیهای درخشان اسرائیل از میگ-21 چند کشور غربی به داشتن این هواپیما اظهار علاقه کرده بودند اما به دلیل رابطه خوب بین اسرائیل و شوروی اسرائیلی ها از دادن هواپیما به دیگران سرباز زدند. تنها جنگ 1967 و سرازیر شدن سیل تسلیحات آمریکایی به سوی اسرائیل بود که این وضعیت را دگرگون کرد. آمریکایی ها در یک نبرد خونبار هوایی در آسمان ویتنام درگیر شده بودند. ویتنامی ها از میگ-21 استفاده می کردند و آمریکایی ها بسیار علاقه داشتند که از نزدیک میگ-21 را مطالعه کنند. خیلی زود میگ-21 عراقی و 2 فروند میگ-17 که اسرائیل در جنگ 6 روزه غنیمت گرفته بود در دستان آمریکایی ها بودند. حال، خلبانهای آمریکایی به تئوری دقیقی درباره آنچه باید در برابر میگهای روسی در آسمان انجام دهند دست یافتند. بر اساس این تجارب، آنها چندین تاکتیک دقیق و پیشنهاد برای همقطارانشان -که به هواپیماهایی کمتر مانورپذیر- مجهز بودند ابداع کردند. به هرحال بنابر بعضی تفاوتها، این برداشتها به ندرت به صحنه جنگ در شرق آسیا فرستاده می شدند.

درسال 1968 اسرائیل میگ-21 عراقی را که در سال 1966 به دست آورده بود به آمریکا تسلیم کرد. آمریکایی ها جنگنده روسی را بررسی کردند اما ظاهرا هیچگاه حاصل این بررسی ها را در جنگ ویتنام به صورت عملی بکارنبردند. در عکس میگ روسی با علامت نیروی هوایی آمریکا دیده می شود.

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان