جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

ژنرال آکاشی موتوجیرو؛ سرباز جاسوس

Akashi Motojiroh.jpg

مترجم: رضا کیانی موحد

آکاجی موتوجیرو (1864-1919) در سال 1889 از آکادمی نیروی زمینی سلطنتی ژاپن فارغ التحصیل شد و در طی جنگ اول این کشور با چین در ستاد ژنرال کاواکامی سوروکو خدمت می کرد. در پایان جنگ او به درجه ی سرگردی رسید و در طی جنگهای اسپانیا و آمریکا بر سر فیلپیین برای بررسی بهتر رویدادها به آنجا فرستاده شد.

در سال 1900 آکاشی را به عنوان وابسته ی نظامی ژاپن به آلمان، سوئد و سوئیس رفت. او سال 1901 را در فرانسه گذراند و در سال 1902 در سنت پیترزبورگ اقامت کرد. با بالاگرفتن اختلافات بین روسیه و ژاپن آکاشی به عنوان یکی از مقامات سرویس اطلاعاتی ژاپن شروع کرد تا یک شبکه ی جاسوسی از تجار، کارگران، دوستداران ژاپن و یا کسانی که حاضر بودند به خاطر پول کارکنند تشکیل بدهد. او یک میلیون ین در اختیار داشت تا بتواند از جابجایی سربازان و کشتیهای روسی خبری به دست آورد. در سنت پیترزبورگ او توانست سیدنی رایلی را به عنوان جاسوس استخدام کند و به پورت آرتور بفرستد تا او بتواند اطلاعات دست اولی از استحکامات این بندر تهیه کند. او بارها توانست از دست مأموران اوخرانا ،پلیس مخفی تزار، فرار کند و دست آخر در سال 1904 به هلسینکی گریخت. او از شهرهای استکهلم، ورشو، ژنو، لیسبون، پاریس، رم و... دیدن کرد و به هرجایی که می رسید سعی می کرد مخالفات رژیم تزاری را گرد هم جمع کرده و متحد کند تا پشت جبهه ی روسها را هرچه بیشتر ناپایدار کند. او از تجزیه طلبان فنلاندی و لهستانی حمایت می کرد و مسلمانان کریمه و ترکمنستان را برعلیه تزارها تحریک می کرد. می گویند که او در سوئیس به دیدن لنین هم رفته بود. بسیاری باور دارند که فعالیتهای مشکوکی چون ترور وزیرداخلی روسیه ،ویچسلاو فون پلهوه، شورش خونین یکشبنه و شورش رزمناو پوتمکین از کارهای اوست. ژنرال یاماگاتا آریتومو در گزارشی به امپراطور می نویسد که سرهنگ آکاشی بیش از 10 لشکر در منچوری می ارزد. او در سن 40 سالگی به درجه ی سرهنگ تمامی رسید.

در سال 1905 و با پایان جنگ روس و ژاپن، آکاشی به ژاپن بازگشت و به عنوان فرمانده ی لشکر 14 پیاده نظام به کره فرستاده شد. در این زمان او به درجه ی سرلشکری رسیده بود. او در کره باقی مانده به تشکیل نیروی پلیس در این کشور کمک کرد و در سن 49 سالگی به درجه ی سپهبدی رسید. آکاشی در سال 1918 به درجه ی ارتشبدی رسید و به عنوان فرماندار نظامی به تایوان فرستاده شد. او سعی زیادی کرد تا زیرساختهای صعنتی و اقتصادی این جزیره را گسترش دهد. او یک شبکه ی آبرسانی به طول 26 هزارکیلومتر در تایوان ایجاد کرد او در سن 55 سالگی در اثر مرگ نگهانی درگذشت. بسیاری او را یک جیمز باند ژاپنی می دانند.

منبع

https://en.wikipedia.org/wiki/Akashi_Motojiro

پنج سنتی پردردسر


رضاکیانی موحد

در روز 22 ژوئن 1953 یک پسربچه ی روزنامه فروش به نام جیمی بوزارت در ازای روزنامه ای که به خانه ای در بروکلین فروخته بود یک 5 سنتی گرفت که به نظرش خیلی سبک تر از 5 سنتی های معمولی بود. جیمی ،که به 5 سنتی مشکوک شده بود، آن را به زمین اند کوبید. 5 سنتی به دو قطعه نازک شکسته شد و از میان آن یک میکروفیلم ظاهر گشت. بلافاصله اف.بی.آی در جریان گذاشته شد.

کارآگاه لوئیس هان از اف.بی.آی تحقیق بر روی میکروفیلم را آغازکرد تا معلوم شود که این میکروفیلم از کجا آمده و اعدادی که بر روی آن نقش بسته اند چه معنایی دارند. اما 4 سال طول کشید تا اف.بی.آی به راز این اعداد و منشأ آنها پی ببرد.

تا زمانی که یکی از افسران کا.گ.ب در سال 1957 در پاریس به غرب فرار کرد اف.بی.آی نتوانست ارتباطی بین این میکروفیلم و هیچ یک از جاسوسان شناخته شده ی شوروی [سابق] در غرب پیداکند. رینو هایهانن با نام اصلی اکا اوژن نیکولای ماکی پس از پناهندگی به غرب حلقه ای از جاسوسان شوروی [سابق] در غرب را لو داد از جمله میخاییل نیکولاویچ سویرین (از کارکنان سابق سازمان ملل) و ویلیام گنرکویچ فیشر. میکروفیلمی که در سکه ی 5 سنتی یافته شد در حقیقت یک پیام شخصی از طرف کا.گ.ب برای هایهانن بود که ورود او را به آمریکا تبریک می گفت و دستوراتی برای وی داشت.

زمانی که این اطلاعات به دست اف.بی.آی رسید سویرین به روسیه بازگشته بود و دیگر نمی شد که از وی بازجویی شود اما فیشر به دام افتاد و در اتاق هتل و استودیوی عکاسیش تجهیزات جاسوسی مانند دوربینهای عکاسی،ابزار ساخت میکروفیلم، وسایل رمزگشایی و... کشف شد. در اکتبر سال 1957 فیشر به جرم جاسوسی برای شوروی در دادگاه فدرال نیویورک محاکمه شد و هایهانن بر علیه او شهادت داد. فیشر محکوم به 45 سال زندان و پرداخت 3000 دلار جریمه شد.

فیشر سرجاسوس روسها در آمریکا نقش بسته بر روی تمبر پستی

اما بخت با فیشر یار بود و او زیاد در زندان نماند. در روز دهم اکتبر 1962 آمریکایی ها او را با فرانسیس گری پاورز ،خلبان یو-2 آمریکایی که در شوروی زندانی شده بود، معاوضه کردند تا پرونده سکه ی عجیب پنج سنتی برای همیشه بسته شود.

 

 

شوق آموختن

آن وقتها[منظور نویسنده زمان قیومیت انگلستان بر عراق است]، افسران سیاسی انگلیسی انتظار داشتند که افراد قبایل [عرب] پیش پایشان به احترام قیام کنند، همان طور که جلوی پای شیوخشان بلند می شدند. دروزی برکلی [افسر انگلیسی ارشد در منطقه بصره] از جلوی خیون [یکی از شیوخ عرب در منطقه بصره] و عده ای اعراب که درس سینه کش دیواری نشسته بودند  می گذرد، ولی هیچکدام پیش پایش بلند نمی شوند. برکلی با خود می اندیشد که اگر ازین مسأله چشم پوشی کند دیگر فاتحه کار و قدرتش به عنوان مأمور سیاسی خوانده شده است و از سویی چون نمی توانسته است یک تنه جلو برود و آن عده را تنبیه کند  ناچار رو به جماعت می کند و می گوید «سلام عیلکم» و خیون هم به حکم قانون بی بروبرگرد واجب بودن سلام بلند می شود و می گوید«و علیکم السلام»

شوق آموختن صفحه 229

 

http://ukrmap.su/program2010/wh10/worldhistory10_files/image486.jpg

در فیلم فرهنگ لغت رختخوابی (یا هر اسم دیگری که دوست دارید برایش پیداکنید) فرماندار انگلیسی منطقه ،هنری، به پسر جوانی که تازه از انگلیس رسیده بود و قصد داشت تا در میان بومیان انقلاب فرهنگ به پا کند جمله ی جالبی گفت: "چطور ما می تونیم بر مردمی فرمان برونیم که زبون شون رو نمی دونیم؟"

این قضیه دانستن زبان و آداب و رسوم محلی چیز کم اهمیتی نیست که بخواهیم سرسری از کنار قضیه بگذریم. اگر می بینیم که بعضی کشورهای اروپایی سالها و بعضی قرنها بر بعضی مردم آسیا و آفریقا حکمفرمایی کردند نباید این برتری و توفق را همه از صدقه سر قدرت نظامی آنها ببینیم. کشورهای استعمارگر برای سلطه بر مستعمراتشان وقت و انرژی زیادی صرف کردند که قسمت عمده ای از این انرژی برای شناخت بومیان صرف می شد. واقعا چطور می شود بر مردمی حکومت کنیم اگر چیزی درباره آنها ندانیم؟

کتاب شوق آموختن خاطرات آرچیبالد روزولت است. البته این روزولت را نباید با کرمیت روزولت اشتباه گرفت. کرمیت روزولت ،معروف به کیم، از افسران سیا بود که در کودتای بیست و هشت مرداد نقشی اساسی بازی کرد و از طراحان اصلی کودتا به شمار می رفت. آرچیبالد پسر عموی کیم بود و او هم مانند پسر عمویش به عضویت سیا رسیده بود. آرچیبالد علاقه زیادی به آموختن زبان عربی و فرهنگ کشورهای مسلمان داشت و همین امر سبب شد تا در زمان جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا او را به عنوان کارشناس مسائل اعراب بکارگیرد. پس از پایان جنگ، آرچیبالد به سیا پیوست و مأموریتهای گوناگونی را در کشورهای منطقه خاورمیانه ، از جمله ایران، گذراند.

http://uz.rodovid.org/images/thumb/5/5c/Tweed.jpg/180px-Tweed.jpg

کتاب شوق آموختن به داستانهای اطلاعاتی ،که قاعدتا آرچیبالد باید سرشار از آنان باشد، نمی پردازد بلکه بیشتر تمرکز کتاب بر روی زندگی عادی، آداب و رسوم و تشریح سنتهای سیاسی مردم خاورمیانه است. فصل آخر کتاب توصیه هایی برای زمامداران آمریکا درباره استخدام نیروهای جوان سازمانهای اطلاعاتی است که می توان همه این توصیه ها را در یک جمله خلاصه کرد: سازمانهای اطلاعاتی باید مأمورانی را به کشورهای دیگر بفرستند که با زبان، آداب و رسوم و سنن آن کشورها کاملا آشنا باشند و حتی از زندگی در میان مردم محلی لذت ببرند. روزولت دوران خوشی را به یاد می آورد که مأموران اطلاعاتی آمریکا چنین خصوصیاتی را داشته اند و جای این گونه مأموران را در سرویسهای اطلاعاتی غرب خالی می بیند.

برای اینکه به ریزبینی افسران اطلاعاتی ،مانند روزولت، و همتایان نظامی آنها که سالها سلطه استعماری غرب را برنامه ریزی می کردند پی ببرید قسمتهایی از کتاب را به عنوان نمونه در پایین آورده ام. همین نکته سنجی ها سبب شد که تا قرنها استعمارگران اروپایی آقا و ارباب ملل شرقی باشند. کتاب شوق آموختن توسط صهبا سعیدی ترجمه و به وسیله انتشارات اطلاعات چاپ شده است.

ارزشمندترین دارایی یک عرب قبیله نشین، نه همسر اوست، نه فرزند و نه شتر و نه به گمان برخی خیالپردازان اسبش. بلکه «شرف» اوست. کلمه «شرف» سه مفهموم افتخار، اصالت و استقلال را در برمی گیرد. بزرگترین سوگند یک عرب قبلیه نشین سوگند به شرف خویشتن است، آنهم به نحوی که گویی شرف چیز ملموسی است که ممکن است به آسانی خدشه پذیرد و از دست برود. کلمه مقابل شرف «عیب» است. عیب لغتی عربی است برای بیان شرم و سرافکندگی. اگر عربی در انجام تعهدی درماند، غرق عیب می شود و مطرود قبیله. دیگر افراد قبیله از تماس با او طفره می روند، به او دختر نمی دهند و هر فرصتی را برای سرکوفت زدن  بدو مغتنم می شمارند و او در نظر اهل قبیله، «روسیاه» می شود.

http://www.my-english-writing.com/courage/sheikh-abdull-hameed-alnoaimi.files/image002.jpg

چند واجب اصلی برای حفظ شرف وجود دارد: واجب اول، حفظ عفت و ناموس زنان خانواده است. مجازات هرگونه انحرافی از عفت، مرگ زن گناهکار است به دست شوهرش و همچنین مجازات مرد فاسق، البته اگر دستگیر شود. البته استثنایی در این مورد وجود دارد و آن اینکه اگر تجاوز صورت گرفته باشد، مرد گناهکار شناخته می شود. ولی زنا، در میان اعراب بدوی به ندرت اتفاق می افتد، چرا که اگر زنی مورد سوء ظن شوهر واقع شود، به عنوان تنبیه و مجازات به خانه پدر یا برادرش برگردانده می شود و کوچکترین شایعه، حتی بی پایه و اساس در مورد عصمت یک زن می تواند موجب مرگ او شود.

بکارت زن چون جوهری گرانبها باید حفظ شود، به هر قیمتی که باشد. و اگر شوهر زنی پی ببرد که همسر تازه اش قبلا تجربه جنسی داشته است، او را به خانه والدینش پس می فرستد که یا کشته می شود، یا مطرود و رانده و یا مثل یکی شیء پلید و نجس همه از او می پرهیزند.

این مسأله گاه به افراطهای عجیب و غریبی هم می انجامد -مثلا رسم عجیب خانواده سعدون که هر زنی از افراد خانواده که نامحرمی رویش را ببیند مجازاتش مرگ است.

یکی از بزرگترین عیب ها ، خدشه دار شدن آبروی زن خانواده است. در زمان دیدار من از قبایل جنوبی عراق، قبیله آل بومحمد مورد تحقیر بود چرا که آنان در مورد حفظ ناموس زنانشان متهم به ولنگاری بودند و زنان خطاکار را به جای کشتن مورد سرزنش قرار می دادند.

http://atlasshrugs2000.typepad.com/.a/6a00d8341c60bf53ef0120a594442e970c-500wi

از سوی دیگر زنان ایلیاتی، رویهمرفته بسیار آزادتر از زنان شهری بودند. بدوی ها و زنان دهاتی روبنده نمی زدند و ندرتا در مواجهه با غریبه ای گوشه سربند را بر صورت خود می کشیدند. تنها همسران شیوخ مجبور به تأسی از محدودیتهای زنان شهری یعنی پوشاندن روی خود بودند.

دومین اصل حیاتی و لازم حفظ شرف، شستن خون با خون است. این اصل امری کاملا پذیرفته شده و لازم الاجراست الا در دو مورد: یکی در یوم الکبیر یعنی در هنگام جنگ و قتال بین قبایل؛ کشته شدن در مبارزه مشمول انتقام نمی شد و طرفین دشمن خونی یکدیگر نمی شدند (حداقل در میان اعراب صحرا نشنی وضع چنین بود)، دوم به شرط پرداخت فصل یا دیه که عبارت است از پول، جنس یا زن، به نسبت دو زن به عنوان دیه هر مرد مقتول. فلسفه این آخرین شیوه پرداخت دیه آن است که زنان می توانند فرزندی پسر به دینا آورند که جای مردهای کشته را بگیرد....

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/31/Bedouin_sword_dance.jpg

دیگر از لوازم شرافت، سخاوت و مهمان نوازی است. باید از مهمان بخوبی پذیرایی شود و حداقل تا سه روز، مادام که غذای میزبان در شکم مهمان است، تحت حمایت او قرار دارد. مضیف شیخ قبیله همواره بر روی افراد قبیله و غربیه ها باز است و قهوه و غذا از کسی مضایقه نمی شود. حتی امروزه هم فقیرترین دهاتی ها، به رهگذران پیاله ای شیر تعارف می کنند- حتی اگر غذای خودشان منحصر به همین پیاله شیر باشد. سابقا یکی از بدترین توهینها به یک قبیله نشین آن بود که او را «لبن» یا شیر فروش بنامند، چرا که در نظر آنها شیر، فروشی نیست و به رایگان داده می شود و فروش شیر، «عیب» بزرگی به شمار می رود.

وقتی مهمان عزیزی به سرای شیخ وارد می شود، شیخ از هیچ خدمتی مضایقه نمی کند و طبق سنت، با او سرسفره غذا نمی نشیند، بلکه ایستاده از او پذیرایی می کند و مثل خدمتکار دست بر سینه ای به خدمتش می پردازد. و به هنگام عزیمت مهمان تا مرز قبیله او را بدرقه می کند.

«دخیله» جایی است که افراد می توانند تحت شرایط خاصی در آن بست بنشینند و طلب حمایت کنند، آنهم با گفتن «انا دخیلک» آن وقت شرف صاحب «دخیله» حکم می کند که از او در مقابل دشمنانش حمایت کند و اگر اتفاقی برای او بیفتد مایه سرافکندگی صاحب دخلیه خواهدشد. و باید از آنهایی که حرمت دخیله او را در هم شکسته اند، انتقام بگیرد  یا غرامت بستاند.

تقریبا تا همین اواخر، اعراب بدوی به عنوان پاسداری از شرف خود، حاضر نبودند تن به هرکاری بدهند. مثلا اعراب بدوی اشتغال به هر کاری جز شترداری را عار می شمردند. کشاورزی مایه ننگ و شرمساری بود و به کرایه دادن شتر برای بارکشی کاری بس نکوهیده. علاوه بر کشاورزی و فروش محصولات، نگهداری گاومیش، حصیر بافی، عبادوزی و آهنگری هم مایه ننگ و عار شمرده می شد.

صفحات 206 تا 209


http://camelphotos.com/GraphicsP7/arab_camel_corps.jpg



در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

نبرد المنصوره/ نبرد سنگین و تعقیب ۱۸۰ فروند جنگنده با یکدیگر در آسمان!

چپ دیوانه / تکخالی به نام والتر نووتنی

کمبود فضای حیاتی، علت حمله صدام به ایران

ایران-ترکیه؛ دور یا نزدیک

غربی ها خیلی خوشبینانه فکر می کنند، ما به آنها چیزی را خواهیم داد که دوست دارند راجع به آن فکر کنند. لنین

شوخی های تاریخ؛ قسمت دوم/ مورد کنستانتین وولکوف(Konstantin Volkov)

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان