منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 25 خرداد 1395 09:46 ق.ظ نظرات ()
    "جنگ صدام" کتاب خوبی نیست، یعنی اصلا کتاب نیست. "جنگ صدام" شانزده مصاحبه با سرلشکر حمدانی ،از فرماندهان ارشد گارد ریاست جمهوی عراق، در زمان صدام است.قسمت عمده ای از کتاب اشاره به خاطرات منتشر شده ی این فرمانده ی عراقی دارد که چون این کتاب در دسترس نیست "جنگ صدام" به کتابی ابتر و بی سر و ته تبدیل شده است. از سوی دیگر مصاحبه کنندگان قصد ندارند که ژنرال سابق عراقی را چندان تحت فشار قرار دهند و از همین روی حمدانی از پاسخ دادن به بعضی از سوالات طفره می رود.
    همه ی اینها را نگفتم که "جنگ صدام" را نخوانید چرا که حمدانی به نکاتی اشاره می کند که در منابع دیگر نمی یابید. مثلا حمدانی درباره ی استفاده از سلاح های شیمیایی یادآوری می کند که او و دیگر فرماندهان میدانی با استفاده از آنها در خط مقدم مخالف بودند چرا که ممکن بود گازهای شیمیایی توسط باد به سمت خطوط خودی آمده و به عراقی ها تلفات وارد کنند. حمدانی می گوید که سلاح شیمیایی را باید بر علیه عقبه ی دشمن، مراکز تجمع و پشتیبانی بکار برد تا در هنگام حمله تعادل دشمن را به همریخت. بهترین بخشهای کتاب آنهایی هستند که حمدانی به خصوصیات روحی و رفتاری صدام اشاره می کند و گرنه برای شخص من چیز زیادی از حقیقت جنگ ایران-عراق آشکار نشد.
    این کتاب توسط نشر مرز و بوم در 265 صفحه و با قیمت 6000 تومان منتشر شده است. توصیه ی من این است که اگر کتاب را خریدید با لاک غلط گیر تمامی زیرنویسها را محو کنید. در صورتی که کمی جستجو کنید می توانید نسخه ی انگلیسی ،و سانسورنشده ی کتاب، را در فرمت پی.دی.اف پیدا کنید. کار چندان سختی نیست. سانسورهای کتاب هم به قسمتهایی برمی گردد که حمدانی به مداخله ی ایران در امور داخلی عراق پس از اشغال این کشور توسط آمریکا(2003) اشاره می کند.
    آخرین ویرایش: دوشنبه 24 خرداد 1395 08:43 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 15 اسفند 1394 01:34 ب.ظ نظرات ()
    اگر به تاریخ جنگ ایران-عراق علاقمند هستید مطالعه ی این مصاحبه کم بدک نیست هرچند که به شخصه نه آن را تأیید می کنم و نه...
    آخرین ویرایش: جمعه 14 اسفند 1394 01:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 30 فروردین 1393 09:31 ب.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: شنبه 30 فروردین 1393 09:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 18 مرداد 1391 12:16 ب.ظ نظرات ()
    زمانی که عراق در سال 1359 به ایران حمله کرد اغلب واحدهای ارتش برای مقابله با چنین حمله ای در وضعیتی نامناسب و غیر آماده قرار داشتند. یکی از اولین واحدهای ارتش که توانست خود را به منطقه نبرد برساند لشکر 77 پیاده خراسان بود. واحدهای این لشکر در اغلب عملیاتها شرکت کردند و به ویژه در عملیات شکستن حصر آبادان نقش حساسی را بازی کردند. در زیر مصاحبه یکی از فرماندهان این لشکر با نام سرهنگ محمد مهدی فرمنش را که در ماهنامه صف مهرماه 1389 چاپ شده است می توانید مطالعه کنید.

    http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://wars-and-history.persiangig.com/document/77devision.pdf

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.




    آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1391 09:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 فروردین 1391 06:55 ب.ظ نظرات ()


    آیا بنی صدر در جنگ خیانت کرد؛ قسمت اول

    آیا بنی صدر در جنگ خیانت کرد؛ قسمت دوم

    http://wars-and-history.persiangig.com/378393_10150476394715821_205447915820_11038686_24659696_n.jpg


    بحث خیانت کردن یا خیانت نکردن اولین رئیس جمهور پس از پیروزی انقلاب اسلامی را با مصاحبه سردار حسین علایی به آخر می بریم. ایشان هم مانند سردار رشید بر این عقیده هستند که بنی صدر در جنگ اشتباهات زیادی داشته ولی این اشتباهات را نه از روی عمد و قصد خیانت انجام داده است. هرچه که بود بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا تا زمان عزلش از مقام ریاست جمهوری مسئول جبهه ها و رویدادهایی بوده که در طی دوره اول جنگ صورت گرفته است. به گوشه ای از این مصاحبه نگاهی می اندازیم:

    -چرا طی این مدت (یعنی تا ۳۱ شهریورماه ۵۹) هیچ اظهارنظری از سوی مسوولان درباره تجاوز عراق به خاک ایران و محکوم کردن آن صورت نمی‌گیرد؟ جز الوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت که در ۲۴ مرداد ۵۹ و آن هم بعد از حملات پیاپی عراق به مناطق مرزی ایران می‌گوید: «به نیروهای مسلح دستور داده شد تا به عراق مجال ندهند» ما دیگر هیچ اظهارنظری از هیچ یک از مقامات مسئول نمی‌بینیم. حتی بعد از حملات سنگین عراق که از اوایل شهریورماه آن سال آغاز شده و طی آن قصر شیرین به توپ بسته شده و برخی از مناطق مرزی ایران (مانند تنگ ترشابه) به تصرف عراقی‌ها در می‌آید باز هم هیچ واکنشی از سوی مسوولان دیده نمی‌شود. شورای فرماندهی سپاه در ۱۹ شهریور بیانیه می‌دهد اما در این بیانیه به رفتارهای بنی‌صدر و اختلافات او با رجایی می‌پردازد و کلمه‌ای در مورد این تجاوزات گفته نمی‌شود. یا شهید رجایی بعد از بازدید از مناطق غربی کشور در ۲۳ شهریور یعنی زمانی که حملات نظامی عراق به اوج خود رسیده است، می‌گوید: «از دستاوردهای این سفر این است که معلوم شد من و رییس‌جمهور در عمل اختلاف نظری با هم نداریم.... ما از این جنگ در رشد روحیه انقلابی خودمان استفاده می‌کنیم.» به هر حال در این اظهارات هیچ از محکوم کردن تجاوزات انجام شده خبری نیست. به علاوه ما هیچ تحرک دیپلماتیکی برای محکوم کردن متجاوز و جلوگیری از وقوع جنگ در آن زمان نمی‌بینیم. دلیل این بی‌توجهی‌ها را در چه می‌دانید؟

    در آن زمان فرمانده کل قوا بنی‌صدر بود و بنابراین هر نوع اقدام پیشگیرانه در مسئولیت فرمانده کل قوا که رییس‌جمهور بود قرار داشت و از نظر قانونی بنی‌صدر باید هشدار می‌داد و موضع می‌گرفت و نیرو‌ها را علیه دشمن بسیج می‌کرد. به هر حال امام خمینی فرماندهی کل قوا را به بنی‌صدر واگذار کرده بودند. بنابراین بنی‌صدر از نظر قانونی باید مسایل مربوط به تهدید خارجی و اقدامات مربوط به به‌کارگیری نیروهای مسلح در مرز‌ها را انجام می‌داد. نکته دیگر اینکه در آن زمان به دلیل اختلافات سیاسی پس از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، اولین دولت منتخب مجلس خیلی دیر تشکیل شد. حتی روزی که جنگ شروع شد ایران وزیر امور خارجه نداشت. بنابراین ایران در روزهای قبل از شروع جنگ در گیر و دار تشکیل دولت دائمی بود و مسایل سیاسی داخلی اهمیت بیشتری نسبت به احتمال تهدید خارجی داشت. اما با این وجود بسیاری از مسوولان کشور و کسانی که درگیر مسایل مربوط به امنیت ملی بودند علیه احتمال تجاوز عراق موضع‌گیری کردند، مثلا حدود دو هفته قبل از آغاز جنگ بنی‌صدر به کرمانشاه می‌رود و در آنجا جلسه شورای عالی دفاع با حضور شهید رجایی و فرماندهان ارتش و سپاه غرب تشکیل می‌شود. در این جلسه فرماندهان سپاه غرب کشور مثل شهید بروجردی و سردار صفوی و برخی دیگر قاطعانه می‌گویند که ارتش عراق قصد حمله به ایران را دارد، اما آن موقع بنی‌صدر استدلال می‌کرد که اگر بخواهد حمله‌ای به ایران صورت بگیرد باید موازنه قوای بین‌المللی بهم بخورد و بنابراین از سادگی شماست که می‌گویید عراق می‌خواهد به ایران حمله کند. فرماندهان سپاه غرب تاکید می‌کنند که ما از ارتفاعات قصر شیرین دیده‌ایم که یک لشگر زرهی مکانیزه عراق به سمت ایران آرایش گرفته و این را با چشم می‌توان دید، اما بنی‌صدر و بعضی از مسوولان حاضر در آن جلسه، آن را فقط یک تهدید تلقی می‌کنند و احتمال حمله نظامی به ایران را جدی نمی‌گیرند. حتی یکی از فرماندهان عالی ارتش در آن زمان هم می‌گوید شما به دنبال گرفتن سلاح برای خودتان هستید و به همین خاطر می‌گویید که عراق دنبال جنگ است و بنی‌صدر هم به فرماندهان سپاه می‌گوید که شما بهتر است به مسایل کردستان بپردازید. بنابراین در عین حالی که اطلاعاتی حاکی از جنگ عراق با ایران وجود داشت ولیکن دو مساله باعث شد که ایران تقریبا در این موضوع غافلگیر شود، یک مساله مهم این بود که ایران در گیر و دار مسایل داخلی بود و دومین مساله این بود که تصور مسوولان عالی کشور این بود که عراق به چه دلیل می‌خواهد با ایران بجنگد! چنین دلیلی وجود ندارد و عراق دست به چنین کار احمقانه‌ای نمی‌زند که بخواهد جنگی با ایران به راه بیندازد.

    این در واقع تحلیل جمعی مسوولان ما بود یا شخص بنی‌صدر؟

    نه در مجموع می‌توان گفت خود بنی‌صدر هم احتمال وقوع جنگ را می‌داد ولی وقتی منطقی فکر می‌کرد همین جوابی را می‌داد که دو هفته قبل از جنگ اعلام کرده بود. بنابراین به نظر می‌رسد که ایران هم احتمال جنگ را می‌داد و هم در جنگ غافلگیر شد. احتمال می‌داد چون بخشی از واحدهای ارتش و نیرو‌هایش را در مرز آرایش و گسترش داده بود، ولی غافلگیر شد به این معنا که همه نیروهایی را که ارتش در اختیار داشت به کنار مرز نیاورد. بعضی از لشکرهای قدرتمند ارتش مثل لشکر ۱۶ زرهی قزوین یا لشگر ۷۷ خراسان و یا لشگر ۲۱ حمزه (که تازه دو هفته قبل از جنگ از ادغام دو لشگر گارد یک و دو تشکیل شده بود) بعد از اینکه جنگ آغاز شد به سمت مرز حرکت کردند.

    http://wars-and-history.persiangig.com/387007_10150476394065821_205447915820_11038677_2081468406_n.jpg

    خیلی‌ها بنی‌صدر را در این قضایا محکوم می‌کنند که به خاطر نوع تصمیم‌گیری‌هایش و عدم بسیج به موقع همه نیروهای ایران در مرز ضربه زیادی به ایران زد. شما این تحلیل بنی‌صدر که احتمالا حمله انجام نمی‌شود را یک تحلیل فردی می‌دانید یا پای خیانت در میان بود؟

    نه به نظرم خیانت نبود و برداشت بنی‌صدر این‌گونه بود، چون بنی‌صدر رییس‌جمهور بود و افتخارش این بود که کشور را بتواند در برابر تهدیدات مختلف حفظ کند. هیچ رییس‌جمهوری حاضر نیست که کشور خودش را در اختیار بیگانگان قرار دهد و هر فردی به دنبال این است که خودش به افتخار و عزت برسد. به نظر من دیدگاه و روش بنی‌صدر در برخورد با مساله تهدید اشکال داشت. افراد به هر حال نظر خودشان را دارند ولی من فکر می‌کنم که در آن زمان بنی‌صدر عامل عراق نبود که بخواهد برای عراقی‌ها جاده را صاف کند. بنی‌صدر یک فرد با دانش نظامی نبود و بنابراین دیدگاه نظامی نداشت. دوم اینکه بنی‌صدر یک شخصیت سیاسی دور از کشور بود که اقتصاد خوانده بود بنابراین درک لازم را از مسایل امنیت ملی همانند افرادی که در این حوزه کار کرده بودند نداشت، همان‌طور که خیلی از شخصیت‌های دیگر کشور هم در آن زمان چنین درکی را نداشتند. نکته دیگر اینکه بنی‌صدر درگیر مسایل داخل کشور بود. در آن زمان او تازه رییس‌جمهور شده بود و برای تشکیل دولت دچار چالش‌های بزرگی با رقبای خود بود. مجلسی که تشکیل شده بود مخالف بنی‌صدر بود و اکثر نمایندگان مجلس شورای اسلامی بنی‌صدر را قبول نداشتند. خود اینها باعث می‌شد تا در کشور چالش‌های عظیم سیاسی وجود داشته باشد و اختلافات بین جناح‌های سیاسی تصمیم‌گیری‌ها را با دشواری مواجه کند.

    http://wars-and-history.persiangig.com/386105_10150476392600821_205447915820_11038664_202912744_n.jpg

    بقیه مصاحبه را می توانید در اینجا بخوانید.


    http://wars-and-history.persiangig.com/380323_10150476392435821_205447915820_11038661_759276205_n.jpg



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.




    مسابقه و رقابت 2 سرباز آمریکایی و کانادایی


    تزار یا رئیس جمهور


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 فروردین 1391 07:54 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 22 فروردین 1391 09:47 ق.ظ نظرات ()


    مصاحبه جالبی  از اکبر اعتماد با بی.بی.سی که در بعضی از سایتها و وبلاگهای فارسی هم می شود آن را یافت:

    از اکبر اعتماد به عنوان پدر برنامه هسته ای ایران را می خوانند. او نه تنها متخصص علوم هسته ای است، بلکه طراح و پایه گذار سازمان انرژی اتمی ایران است. هم او بود که طرح برنامه های این سازمان را ریخت و با کشورهای غربی برای خرید راکتورهای اتمی و ساختمان نیروگاه های اتمی گفت و گو کرد. نظر او در باره برنامه های امروز اتمی ایران چیست؟

    آقای اعتماد! رهبران انقلابی ایران در سال های اول انقلاب به این نتیجه رسیده بودند که برنامه های اتمی ایران به درد نمی خورد و ایران نیازی به این برنامه ها ندارد. حتی صحبت از آن بود که نیروگاه اتمی بوشهر به انبار گندم تبدیل شود. بعضی از منتقدان برنامه های امروز ایران معتقدند که اگر این اتفاقات افتاده بود، مشکلات امروز با غرب وجود نمی داشت. نظر شما چیست؟

    اکبر اعتماد: خب درست است. بله اما اگر نمی خواستیم نان بخوریم، لازم نبود که برویم کشاورزی کنیم و گندم تولید کنیم

    یعنی برنامه های اتمی به اندازه نان لازم است؟

    نه منظورم این است که از هر چیزی که صرف نظر کنید راحت تر است. اول انقلاب، برنامه هسته ای ایران جنبه عجیب و غریبی در ذهن انقلابیون داشت. آنها فکر می کردند این یکی از حقه های امپریالیسم جهانی است که می خواهد ما را درگیر برنامه ای کند که کسی نمی دانست چیست. بنابراین برنامه هسته ای به عنوان عامل امپریالیستی دیده می شد.

    علت دوم هم این بود که هر چه از نظام سابق بود باید ریخت دور چون حتما چیزی پشت سرش بوده. عامل سوم هم این بود که اصلا سواد نداشتند و نمی دانستند اتم چیست. فریدون سحابی، اولین کسی که بعد از انقلاب رییس سازمان انرژی اتمی شد، اصلا سواد این داستان را نداشت.

    پول هم نداشتند که پرداخت بکنند به همین دلایل، همه چیز در هم ریخت و کسی در مملکت نبود که فکر کند اتم می خواهیم یا نه. بعد هم جنگ شد. اما پس از جنگ، کم کم مقامات جمهوری اسلامی کمی بر امور مسلط شدند و مجددا بحث اتم مطرح شد.

    اما چرا مطرح شد؟

    خیلی مشکل است علتش را توضیح داد زیرا من از ذهن زعمای قوم آگاهی ندارم، ولی خواه ناخواه همان طور که در زمان شاه هم مطرح بود، این بحث مطرح شد. مملکتی مثل ایران که ممکلتی پر امکاناتی است، امکانات انسانی، زیرزمینی خیلی قوی دارد. تاریخ و فرهنگ دارد. مملکتی استثنایی است. این مملکت نمی تواند خود را از یکی از عوامل مهم زندگی امروز که مساله انرژی است، منفک کند و بگوید که من چون نفت دارم، مساله ای ندارم.

    مردم فراموش می کنند که مساله انرژی، مساله یک سال و پنج سال و ده سال نیست، بلکه مساله چند دهه است. شما نمی توانید سی سال دیگر که نفت نداشتید بگویید حالا انرژی اتمی بیاورم. انرژی اتمی یک شبه به دست نمی آید.

    بسیاری از منتقدان ایرانی برنامه های هسته ای ایران می گویند که ایجاد برنامه هسته ای در ایران، زاییده فکر شخص شاه بود که خیلی هم علاقه به مشورت نداشت. او به این نتیجه رسید که داشتن برنامه هسته ای برای پرستیژ ایران خیلی خوب است و موقعیت ایران را بهتر می کند. به همین دلیل بدون اینکه مسایل و منافع مملکت در نظر گرفته شود، این برنامه راه اندازی شود و سرمایه عظیمی هم صرف آن شود. الان هم برنامه اتمی ایران با همین نگاه دنبال می شود.

    شاه چند سال قبل از اینکه راجع به اتم صحبت کند، همیشه می گفت نفت نباید برای تولید انرژی مصرف شود برای اینکه نفت چیز محدودی است و باید آن را برای مصارف دیگر نگه داشت. همیشه هم می گفت. آن زمان نفت را برای تولید انرژی مصرف می کردند. شاه اولین کسی بود که این موضوع را مطرح کرد و گفت باید دنبال منابع دیگر انرژی رفت. این منابع چه بودند؟ در آن زمان سد سازی بود، گاز بود و انرژی اتمی. الان از خورشید و باد هم به عنوان منابع انرژی صحبت می کنند. و البته باید در نظر داشت که هر کدام از این منابع کاربرد مشخصی دارند.

    به هر حال، فلسفه رفتن دنبال انرژی اتمی در زمان شاه مفهوم داشت و مفهومش هم این بود که باید انرژی اتمی باید جایگزین انرژی حاصل از نفت شود. او به طور بلند مدت به این موضوع فکر می کرد و نکته جالبی هم مطرح می کرد و می گفت که بخشی از پول ناشی از صادرات نفت باید در بخش انرژی سرمایه گذاری شود و این تداومی است برای نسل های آینده و به آنها اجازه می دهد که انرژی داشته باشند.

    شاه می دانست که در عرض پنج سال یا ده سال نمی توان انرژی اتمی داشت. این کار به چند دهه نیاز داشت و آن زمان که کشور پول و امکانات داشت ما رفتیم به طرف انرژی اتمی و درست هم بود. در آن زمان همه کشورها به دنبال انرژی اتمی بودند، بعد که قیمت نفت کاهش پیدا کرد، مساله فرق کرد.

    با این توضیح شما، به این نتیجه می توان رسید که برنامه های هسته ای امروز ایران هم بر این اساس درست است و باید ادامه پیدا کند؟

    من فکر می کنم موقعیت ایران عوض نشده است. جمعیت ایران در مقایسه با زمان شاه دو برابر شده است و مصرف سرانه هم نسبت به آن زمان چند برابر شده است، پس نیاز به انرژی هم بیشتر شده است. ضمنا به هر دلیلی که باشد، مصرف داخلی نفت هم بالا رفته و تولید نفت ما کاهش پیدا کرده، بنابراین میزان صادرات نفت ما هم خیلی کاهش داشته و این تا ده پانزده سال دیگر بیشتر نمی تواند ادامه پیدا کند، چون بیشتر نفت در داخل مصرف می شود. بنابراین باید رفت دنبال انرژی های دیگر. انرژی هسته ای و انرژی های دیگر

    خب پس چرا انرژی بادی یا خورشیدی نه؟

    اولا هنوز در هیچ کجای دنیا، این انرژی ها خیلی ارزان نیستند و قیمت رقابتی ندارد. در این موارد باید سرمایه گذاری کرد برای آینده، مثل اتم. مساله دیگر این است باد و خورشید پخش هستند و نمی توانند انرژی متمرکز ایجاد کنند، بعد اینها همیشگی نیستند. بنابراین شما باید منابع دیگری که همیشگی و متمرکز داشته باشید. همه اینها خوب هستند و باید رفت دنبال آنها.

    پس شما قبول دارید که صرف هزینه ای که الان در ایران یا جاهای دیگر می شود برای تولید انرژی اتمی اصولا در کوتاه مدت به صرفه نیست، ولی در دراز مدت به صرفه است؟

    بله شما باید سرمایه گذاری کنید و زیربناها را بسازید.

    بسیار خوب، بخشی از این سرمایه گذاری در زمینه غنی سازی اورانیوم است. در زمانی که شما با کشورهای غربی مذاکره می کردید، صحبت بر سر این بود که ایران در کشورهای غربی برای غنی سازی اورانیوم سرمایه گذاری کند و درصدی از این سرمایه گذاری به عنوان اورانیوم غنی شده به ایران برگردد. درست است؟ آیا شما چنین قراردادی با بعضی از کشورهای غربی امضا کردید؟

    صحبت بر سر این نبود. ما باید غنی سازی اورانیوم را برای ایران تامین می کردیم. در آن زمان بزرگ ترین کارخانه غنی سازی اورانیوم جهان را در فرانسه می ساختند. زمانی که ژاک شیراک به تهران آمد، من به او گفتم که ما هم می خواهیم شریک شویم. چون آن کارخانه کنسرسیومی بود بین ایتالیا، فرانسه، بلژیک و اسپانیا. چون بین المللی بود من هم گفتم که ما هم می خواهیم شریک شویم و بالاخره هم شریک شدیم و صاحب ده درصد سهام کارخانه شدیم. اسم این کارخانه یورولیف است. قرارداد ما هم این طور بود که ما حق برداشت ده درصد محصول کارخانه را داشتیم. بنابراین ده درصد محصول کارخانه، منابع غنی سازی ما را تا سی سال آینده تامین می کرد.

    یعنی سوخت اتمی تامین می شد؟

    بله. ضمن اینکه ما در آزمایشگاه های خود، کارهای تحقیقاتی در این زمینه را ادامه می دادیم.

    در برنامه امروز غنی سازی ایران این همه حساسیت و ابهام در مورد آن وجود دارد و نکات ناروشنی برای آژانس بین المللی انرژی اتمی وجود دارد که به آنها جواب داده نشده. چرا روش و شیوه شما در زمان شاه، اتخاذ نشده؟ چون بعضی از کشورهای غربی هم در پیشنهادهای خود می گویند که حاضرند اورانیوم غنی سازی شده را به ایران بفروشند

    دروغ می گویند

    چرا؟

    صد در صد دروغ می گویند. دلیلش هم روشن است. مثلا ایران تا همین سال گذشته عضو کارخانه یورلیف بود. ولی وقتی فرانسوا میتران بعد از انقلاب ایران رییس جمهوری فرانسه شد، اعلام کرد درست است که شما شریک این کارخانه هستید، ولی ما محصول این کارخانه و اورانیوم غنی شده را به ایران نمی دهیم. تمام شد و رفت. یعنی غرب دروغ می گوید. ایران در آنجا سرمایه گذاری کرده بود و حق داشت برداشت کند، اما گفتند نمی دهیم.

    آلمانی ها هم که داشتند نیروگاه اتمی بوشهر را می ساختند. ناگهان دولت آلمان اعلام کرد ما پروانه صدور تجهیزات به ایران را صادر نمی کنیم. بنابراین داستان نیروگاه بوشهر که تمامی شدنی هم نیست و حالا گیر روس ها افتاده ایم، به ما تحمیل شد.

    چطور شده که حالا می گویند ما اورانیوم غنی شده و تکنولوژی می دهیم؟ دروغ می گویند. وقتی که باید می دادند، ندادند. این را می گویند تا ایران را در مسیری بیندازند تا دستش بسته شود. این حرف چه اعتباری دارد. آن زمان گفتند می دهیم، شریک شدیم، بعد ندادند. حالا هم اگر قرارداد بستیم و نیروگاه را هم ساختیم و پنج سال دیگر سوخت ندادند، ما چه می توانیم بکنیم؟ این قرارداد چه اعتباری دارد؟

    الان صحبت بر سر این است که ایران بخشی از اورانیوم کم غنی سازی شده خود را به روسیه و فرانسه بدهد و سوخت هسته ای تحویل بگیرد

    نخیر. الان مساله این شده که هر کشوری برای حفظ آبروی خود، به شکلی این موضوع را مطرح می کند. اصلا این مساله ارتباطی به غنی سازی اورانیوم و نیروگاه و آینده ندارد. مساله چیست؟ یک راکتور تحقیقاتی بسیار کوچک پنج مگاواتی از سوی آمریکا به ایران داده شده بود که در مرکز تحقیقات اتمی تهران فعال است . سوخت این راکتور تمام شده است. یک بار هم نمی دانم برایش از کجا سوخت گرفته بودند. این راکتور سوخت بیست درصد غنی شده می خواهد. ایران آمد این را اعلام کرد. حالا سوال من این است که چطور شده که می خواهند این سوخت را تامین کنند. چطور در گذشته همان پنج درصد را نمی دادند، ولی الان بیست درصد را حاضر شده اند بدهند.

    خب مواضع کشورها تغییر می کند و می تواند نتیجه مذاکرات باشد

    نخیر، مواضع به دلیل قابلیت ها تغییر می کند. چون می دانند ایران قابلیت غنی سازی دارند، حاضر شده اند که یک روزه بپذیرند که اورانیوم بیست درصد غنی سازی شده بدهند. ولی آن وقت که ایران این تکنولوژی را نداشت، حتی حاضر نبودند اورانیوم پنج درصد غنی شده را به ایران بدهند.

    آقای اعتماد، ریشه بدبینی شما به این مذاکرات و غرب فراتر از این بحث است. شما سال پیش در گفت و گویی با یک نشریه آمریکایی گفتید ایران نمی بایست در سال 1968 پیمان منع گسترش تسلیحات هسته ای را امضا می کرد. چرا؟

    بله. در آن زمان من سر کار نبودم، والا نمی گذاشتم. این قرارداد دو مشکل اساسی دارد. یکی اینکه اصلا منصفانه نیست و دوم اینکه خارجی ها اصلا رعایتش نمی کنند. این قرارداد، قراردادی است بین ضعیف ها و قوی ها. آن را قوی ها علیه ضعیف ها تنظیم کرده اند و خودشان هم آن را اجرا نمی کند.

    بعد هم دیدیم که از آن چگونه استفاده شد. آمدند یقه ایران را گرفتند که این کار و آن کار را کرده ای که با قرارداد منافات دارد. اما خودشان نمی گویند که چهل سال پیش گفته بودند اقدام کنند برای خلع سلاح هسته ای، اما هیچ کاری نکرده اند.

    نمی گویند که همان چهل سال پیش، تعهد کردند تمام تکنولوژی را در اختیار کشورهایی که آن را ندارند و تعهد داده اند سلاح هسته ای نسازند، بگذارند. ولی این کار را نکردند. در عوض کشورهای صاحب تکنولوژی هسته ای در لندن تصمیم گرفتند که تکنولوژی هسته ای را در اختیار دیگران قرار ندهند.

    پس می بینیم که خودشان زیر قرارداد منع گسترش تسلیحات هسته ای زده اند و بعد به کشورهایی مثل ایران فشار می آورند.

    شما معتقدید که همین الان هم ایران باید از این پیمان خارج شود؟

    بله. اگر من بودم خارج می شدم. من نه تنها از این پیمان، بلکه از آژانس بین المللی انرژی اتمی هم خارج می شدم. این آژانس برای ما چه کرده و چه امتیازی داشته است؟

    آقای اعتماد، شما ته دلتان بمب اتم می خواهید؟

    من؟ نه. من معتقدم که سیاست هسته ای ربطی به بمب اتم ندارد.

    شما تابستان گذشته در گفت و گویی با یک نشریه آمریکایی دیگر گفته اید که آمریکا طوری افکار عمومی جهان را شکل داده که گویا ایران دارای سلاح هسته ای خطرناک است، در حالی که خطرناک نیست و این فقط برای حفظ امنیت است.

    خب این دلیل نمی شود که من بمب اتمی می خواهم.

    در واقع توجیه می کنید...

    نه توجیه نمی کنم. الان 9 کشور دنیا بمب اتم دارند. ایران کشور خشنی نیست. 200 سال است که ایران به هیچ کشوری حمله نکرده، هرچند بارها مورد حمله واقع شده است. خب حالا چه شده که غرب ناگهان می گوید که اگر ایران سلاح هسته ای داشته باشد، امنیت آمریکا به خطر می افتد. دروغگویی چیست؟ رفتند لهستان و جمهوری چک طرح دفاع ضدهوایی راه بیندازند، گفتند برای دفاع در مقابل بمب اتمی ایران. ایرن به لهستان و چک چه کار دارد؟ اینها دروغ می گویند. برای اجرای سیاست های خود افسانه می سازند.

    من طرفدار بمب اتم نیستم، ولی معتقدم که اگر بسازد هم طوری نمی شود. اسراییل ساخت طوری شد؟ پاکستان ساخت، طوری شد؟ پاکستان خیلی کشور با ثباتی است؟ خیلی دموکراتیک است؟ اسراییل با ثبات است؟ شصت سال است با تمام همسایه هایش می جنگد. پس این بحث ها در باره ایران منصفانه نیست. بیخود می گویند. چرا آنها این پیمان را امضا نکرده اند؟ خب ایران هم باید برود هر کار دلش می خواهد بکند.

    در مورد قضیه قم هم دروغگویی آنها معلوم شد. ایران خودش آن را اعلام کرد. این حق ایران است که هرکجا که خواست کارخانه غنی سازی بسازد. بعد می بینیم در نشست سران گروه 20 که قرار بوده در مورد بحران اقتصادی و گرمایش زمین بحث کند، ناگهان رهبران انگلیس و فرانسه می آیند به بحث قم می پردازند. خب چه ربطی بین اینها هست؟

    آقای اعتماد شما در حال حاضر ارتباطی با برنامه های هسته ای ایران دارید؟

    نه. من هیچ همکاری ندارم، ولی تعقیب می کنم.

    شما دوبار در سال های 1985 و 1986 به ایران سفر کردید و با برخی از مقامات سازمان انرژی اتمی ایران گفت و گو کردید. گفت و گوهای شما در چه مورد بود؟

    وقتی من رفتم ایران. مقامات انرژی اتمی فهمیدند و خواستند مرا ببینند. اولش اظهار خوشحالی از سفر من به ایران بود. بعد از من نظرم را در باره مذاکراتشان با غربی ها پرسیدم. من از برنامه ایران دفاع کردم، ولی باید بگویم که کار ایران هم یک اشکال دارد.

    درست است که ایران می گوید که اتم می خواهد و بمب نمی خواهد، ولی هیچ برنامه مدونی برای بیست، سی سال و چهل سال آینده چیست. من به آنها گفتم که این جوری نمی شود. شما باید برنامه مستدل و مدونی داشته باشید و این را به همه دنیا هم بدهید که همه آگاه باشند که چرا ایران به دنبال انرژی اتمی است.

    بسیار خب. الان مذاکره با ایران در جریان است. شما به عنوان کسی که موسس سازمان انرژی اتمی ایران بوده اید و در این زمینه هم نظر قاطع دارید، شما به طرف های درگیر در این پرونده چه توصیه ای دارید و فکر می کنید مذاکره باید به شکلی ادامه پیدا کند و به چه نتیجه ای برسد؟

    من فکر می کنم این اشتباه است که مذاکرات ایران و غرب را فقط در اطراف اتم بچییند. ایران و غرب و مخصوصا ایران و آمریکا مسایل مختلفی دارند.

    یک لحظه شما نگاه کنید: از کنار سواحل مدیترانه در لبنان تا کوهای هندوکش در پاکستان، تمام این منطقه در حال جنگ است و هم در هم ریخته اند. ایران مهم ترین مملکت این قسمت است و سرنوشت ما به آن منطقه وابسته است. ما باید با آمریکا بنشینیم و مساله خاورمیانه را مطرح کنیم. مساله مهم تری مطرح است. من معتقدم که مساله اتمی این قدر اهمیتی ندارد که بزرگش کرده ایم و اگر به بحث اصلی پرداخته شود، خواه ناخواه بحث اتمی هم در درون آن حل می شود.

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 فروردین 1391 11:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3