جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

اطلس تاریخ نظامی

از دید اصول گرایی اگر بنگریم، من آدم اصول گرایی هستم. اصلی هم که به آن اعتقاد دارم قانون کپی رایت است. ولی متاسفانه به دلایل خاصی شرایطی بوجود آمده که ناچارم از قانون کپی رایت عدول کنم. یکی از مشکلات اصلی که الان در کشور با آن مواجه هستیم کمبود منابع تاریخی مناسب است. به ویژه اطلسها و کتابهایی که دارای نقشه های کافی و مفهموم باشند به ندرت در دسترس علاقمندان تاریخ هستند. چندی پیش دنبال کتاب اطلس تاریخ نظامی جهان می گشتم که خوشبختانه در بلاد کفر و البته از طریق سایتهای دست دوم فروشی یک نسخه اوراق شده آن به دست آمد. در حال ترجمه بعضی از قسمتهای آن هستم و در آینده نزدیک آنها را در ماهنامه جنگ افزار خواهید خواند. اما برای عزیزانی که در ایران زندگی می کنند و دسترسی اندکی به منابع تاریخ دارند کل کتاب را اسکن و تبدیل به پی دی اف کردم. خداوند از گناهان همه ما بگذرد. آمین.


فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

فصل چهارم

فصل پنچم

فصل ششم

فصل هفتم

فصل هشتم

فصل نهم

فصل دهم


معبر 20 سانتی

http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/bookroom.ir_file_851.jpg

تا به الان چندین مطلب از رضا در نقد صورتجلسه ها ی زمان جنگ دیده اید که در آن به  بررسی صحبتهای بعضی فرماندهان سپاه در آن زمان پرداخته است، صحبتهایی که نمایان کننده آشنا نبودن این افراد به علوم نظامی و اصول طراحی عملیات است، افرادیکه با این وجود بالاترین مسئولیتهای فرماندهی را در اختیار داشتند و دانشی را که یک فرمانده نظامی در دانشکده های نظامی و برای سالها و با هزینه ی میلیونها دلار به دست می آورد را با روش آزمون و خطا به دست می آوردند.قسمت غم انگیز داستان هزینه ای است که برای این روش پرداخت شده است ، جان انسانها، هزاران سربازی که سر اشتباهات ساده و آشنا نبودن فرمانده هایشان به اصول نظامی جان خود را از دست دادند.
این که در هر جنگی تجارب جدیدی به دست می آید امری کاملا صحیح می باشد اما این تجارب مواردی هستند که جدید می باشند نه اینکه تجاربی باشند که از قبل تجربه شده و در حال آموزش به نیروهای نظامی می باشند. 
آیا در این مملکت کسی شایسته تر از این افراد برای گرفتن این چنین مسئولیتهایی نبود؟ اگر در کشور کسی همچنین دانش و تخصصی را نداشت در آن صورت بودن این افراد در آن مسئولیتها قابل توجیه است. ولی از قضا بودند کسانی که دارای دانش مربوطه بوده و سالها تحت تعلیم نظامی برای گرفتن تصمیم برای این مواقع بودند. کسانی که از این افراد شایستگی و لیاقت بیشتری داشتند اما به عللی به دانش و تجربه ی آنها بهایی داده نشد.
 متن زیر خاطره ای است  از سردار 
جعفر جهروتی زاده که در آن به شرح قسمتی از عملیات خیبر می پردازد که در آن حاج ابراهیم همت به شهادت می رسد. 

http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ تحمیلی/images.jpg

سردار جعفر جهروتی زاده

شما در متن زیر می توانید نتایج و به مرحله ی عمل در آمدن همان صورتجلسه ها و صحبتهایی را که  رضای گرامی نمونه هایش را برایتان گذاشته است مشاهده کنید. انتقادی که من دارم تنها از منظر نظامی است و نه سیاسی-اعتقادی و بیشتر نیمه ی اول این خاطره را مد نظر قرار داده ام.
در این که تمام این افراد با تمام وجود و با نیت نیک و پاک تلاش خود را کرده اند شکی نیست ولی از منظر شایستگی و نظامی در جایگاه درستی قرار نگرفته بودند چرا که دانش این کار را نداشته اند. 

قسمتهایی که بولد شده است توسط من انجام گرفته است.

------

به گزارش قاصدنیوز،  سردار جعفر جهروتی زاده یكی از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است كه در كتاب خاطرات خود با عنوان" نبرد درالوك" چگونگی شهادت حاج ابراهیم همت را در 17 اسفند 62 در عملیات خیبر به زیبایی توصیف می كند:

قبل از عملیات خیبر به اتفاق حاج همت و چند نفر دیگر از بچه ها وارد منطقه عملیاتی شدیم. نیروهای اطلاعات عملیات مشغول شناسایی بودند و كار برایشان به سبب هور و نیزاری بودن منطقه دشوار بود. از طرف دیگر، افراد بومی نیز در منطقه، وسط هور ساكن بودند و به ماهی گیری و كارهای دیگری می پرداختند. همین موضوع باعث می شد كه نیروهای شناسایی تهدید شوند به ویژه از سوی بومیان كه قطعا عراقیها كسانی را در میان آنها داشتند كه هرگونه تحركی را گزارش كنند. در این زمان لشكر 27 در چند جا عقبه داشت. پادگان دوكوهه به عنوان عقبه اصلی و پادگان ابوذر كه بعد از والفجر 4 نیروهای لشكر در آنجا باقیمانده بودند...


ادامه مطلب

پیکار بزرگ؛ژاپن و جهان خارج

به یکی از دوستان قول داده بودم تا درباره جنگهای اقیانوس آرام بحثی داشته باشیم. اما برای کسانی که دوست دارند اطلاعات دست اولی از اتفاقاتی که منجر به ورود ژاپن به جنگ جهانی دوم شد توصیه می کنم که کتاب پیکار بزرگ را بخوانند. این کتاب توسط ادوین پالمر هویت نوشته شده و در سال 1371 توسط انتشارات "انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی" منتشر شده است. البته نام اصلی کتاب  Japan's war: The great Pacific conflict, 1938 to 1952می باشد. هویت داستان خود را از زمانی که ژاپن خود را با ناوگان سیاه مواجه دید و ناچار شد که بنادرش را بر روی کشورهای غربی بازکند آغاز کرده است. غرور ملی صدمه خورده سیاستمداران ژاپن سبب شد تا آنها انزوای 300 ساله را کنارگذارند و سعی کنند که با کسب علم و تکنیک های غربی خود را به دنیای مدرن برسانند.

رشد صنعتی ژاپن با رشد نظامی گری نظامیان این کشور همراه شد و نظامیان این کشور با برنامه ریزی برای استیلای این کشور بر تمام صحنه شرق آسیا وارد بازیهای سیاسی شدند. آنها عقیده داشتند اگر هر کشور بزرگی این حق را دارد که برای خود مستعمره ای داشته باشد ژاپن هم می تواند کشورهای ضعیف یا کوچک آسیا را به صورت مستعمره یا تحت الحمایه خود درآورد. توسعه طلبی ژاپن با مقاومت قدرتهای اروپایی مواجه شد. کره اولین طعمه امپراطوری خورشید تابان بود. ژاپنی ها ابتدا حکومت کره را تحت سیطره خود گرفتند و نهایتا این کشور را به خاک خود ملحق کردند. اولین درگیری جدی ژاپن در سال 1905 و در مقابل روسیه بود که با شکست روسیه ژاپن توانست خود را به صورت قدرت برتر شرق آسیا به جهانیان معرفی کند. در طی جنگ اول جهانی ژاپن به متفقین پیوست ولی غنیمتهای بدست آمده از جنگ اشتهای نظامیان این کشور را سیر نمی کرد.

ژاپن بدون اعلان جنگ رسمی به چین وارد جنگ با چین شد. با شعله کشیدن آتش جنگ دوم جهانی در اروپا ژاپنی ها خود را با موقعیتی شکننده مواجه دیدند. زمامداران این کشور فکر می کردند که آمریکا و بریتانیا قصد خفه کردن این کشور را دارند و تصمیم گرفتند تا ضربه اول را وارد کنند. نقشه حمله به پرل هاربر با موفقیت اجرا شد ولی در نهایت این آمریکا بود که برنده جنگ شد.

در زیر خلاصه ای از کتاب پیکار بزرگ را آورده ایم اما این همه تنها صورتی از رویدادها هستند و برای تحلیل وقایع باید به اصل کتاب مراجعه شود.


 

 

 

ادامه مطلب

خبر تزویج زینب بنت جحش با پیغمبر علیه السلام

تا امروز از میان جنگها و تاریخ بیشتر به جنگها پرداخته بودیم و کمتر فرصتی برای تاریخ گذاشته بودیم. گفتم شاید بد نباشد نگاهی هم به تاریخ ، بدون زد و خورد داشته باشیم. مطلب را با معرفی یک کتاب تاریخی ادامه می دهم.

تاریخ بلعمی ترجمه ای است که به دست ابو علی محمد بن محمد بن عبدالله البلعمی وزیر سرشناس عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح سامانی در سده 4 هجری از کتاب معروف تاریخ طبری انجام شد. ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمهٔ این کتاب دست زد. از نکات جذاب این کتاب(برای من البته) این است که بلعمی با متن اصلی به صورت فعال برخورد کرده و هرکجا که لازم دیده نظرات خود را (البته باذکر اینکه کدام قسمت نظرات اوست) بیان کرده است. اینگونه است که می توان این کتاب را یک ترجمه انتقادی نسبت به متن کتاب اصلی به حساب آورد. روانی متن و بی تکلف بودن آن مثال زدنی است. متن زیر را از این کتاب انتخاب کرده ام.


چون پیغمبر علیه السلام از بدر الموعد بازآمد، و سال پنجم اندر آمد، دختر جحش را زینب به زنی کرد. و قصه او چنان بود که پیغمبر زیدبن حارثه را به پسری گرفته بود و او را مردمان زید بن محمد خواندندی . و چون بزرگ شد، پیغمبر زینب را بدو داد به زنی. و زینب نیکوترین زنان آن زمانه بود. پس یک روز پیغمبر علیه السلام به خانه زید آمد به طلب او، و دست بر در نهاد، در بازشد. و زینب به میان سرای نشسته بود سربرهنه. پیغمبر او را بدید، روی بگردانید و گفت: زید کجا است؟ گفت: بیرون رفته است. و پیغمبر علیه السلام زینب را بسیار دیده بود سرپوشیده، و لیکن سربرهنه ندیده بود. پیغمبر او را به چشم خوش آمد. خواست که دیگر باره بنگرد، چشم را بخوابانید و گفت: سبحان الله العظیم، سبحان الله مقلب القلوب و الابصر. و برفت.

چون زید به خانه بازآمد، زینب گفت: پیغمبر آمده بود. گفت: چرا نگفتی که اندر آی. گفت: اندر نیامد، و من سربرهنه بودم، مرا بدید و چنین گفت. زید گفت مگر تراش خوش آمد، مرا نیز با تو نشاید بودن. و سوی پیغمبر آمد و گفت: زینب را طلاق خواهم داد. پیغمبر گفت: چرا و چه عیب دیدی از اوی. گفت: هیچ ندیدم ولیکن نتوانم بودن با وی. پیغمبر گفت: برو و زن خویش را نگاه دار و نیکو دار، و از خدای عزوجل بترس چنانچه خدای عزوجل همی گوید. امسک علیک زوجک و اتق الله و تخفی فی نفسک مالله مبدیه و تخشی الناس و الله احق ان تخشیه. و پیغمبر را علیه السلام طلاق زینب به دل خوش آمد، و لیکن پیدانکرد و نخواست که زید را بیازارد و مردمان بدانند. پس زید برفت و زینب را طلاق داد. و چون عدت زینب بگذشت، زینب سوی پیغمبر کس فرستاد و گفت: زید مرا از بهر تو طلاق داد تا تو مرا به زنی کنی. پیغمبر را می بایست ولیکن شرم همی داشت و خاموش بود. و خدای دانست که پیغمبر را دل مشغول است. پس خدای عزوجل میان فریشتاگان ادر زینب را به پیغمبر داد و آیت فرستاد و گفت من زینب را به تو دادم. پیغمبر علیه السلام گفت: کیست که زینب را بشارت دهد بدین. و عایشه را اندوه آمد. پیغمبر گفت: یا عایشه، قول خدای را همی باز زنی؟ پس زنی برفت و زینب را مژده داد. و زینب هر چه بر وی پیرایه بود بگشاد و بدو داد. و پیغمبر علیه السلام به خانه زینب آمد هم بر آن نکاح که خدای عزوجل کرده بود با فریشتگان بی آنکه نکاحی دیگر کرد. چنانچه خدای عزوجل گفت: قال الله تعالی، فلما قضی زید منها وطرا زوجنا کها لکی لا یکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن وطرا و کان امرالله مفعولا. زینب بدین سخن فخر کردی بر همه زنان پیغمبر، و گفتی شما را پیغمبر به زنی کرد و مرا خدای عزوجل بدو داد. و این نکاح زینب به ماه محرم بود سال پنجم از هجرت. چون ربیع الاول اندر آمد پیغمبر به غزو قریظه شد.

تاریخ بلعمی صفحه 198 جلد اول

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان