جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

دولت انقلابی عراق !!!! خط مقدم مقابله با اسرائیل

آخرین تفسیر از اوضاع خاورمیانه. کاملا بدون شرح

یادداشتهای من درباره ی دموکراسی؛ قسمت دوازدهم

دوستان اگر به خاطر داشته باشند سال پیش در چنین ایامی یادداشتهایی درباره ی دموکراسی در اینجا گذاشتیم که متاسفانه به دلیل کثرت مشغله ناتمام ماندند. امروز برای تکمیل بحث قسمتهایی از مصاحبه های حضرت آیت الله العظمی خمینی ،بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، را که مربوط به دموکراسی دینی هستند به عنوان شاهد ارائه می کنیم. آشکار است که این جملات داهیانه بهترین توضیح و تفسیر و توشیح درباره ی "دموکراسی دینی" می باشند.

-«اسلام بزرگ تمام تبعیض ها را محکوم نموده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی قرار نداده، و تقوا و تعهد به اسلام، تنها کرامت انسانها است و در پناه اسلام و جمهوری اسلامی حق اداره امور داخلی و محلی و رفع هرگونه تبعیض فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متعلق به تمام قشرهای ملت است»./ صحیفه امام، ج 11، ص 56 پیام به خواهران و برادران کرد 26/8/58.

 

-«اسلام آمده است که بگوید همه نژادها با هم اند، هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ کدام بر دیگری فضلیت ندارند. »/صحیفه امام، ج 13، ص 88، سخنرانی درجمع اعضای کنگره آزادی قدس 18/5/59 .

 

"حقوق مردم خصوصا اقلیتهای مذهبی محترم بوده و رعایت‏ خواهد شد... نه به كسی ظلم می‏ كنیم و نه زیر بار ظلم می‏ رویم."./مصاحبه با خبرنگار رادیو - تلویزیون اتریش در نوفل لوشاتو 10 آبان 1357 / 29 ذى القعده 1398/ صفحه 33-34 تبیان ج 4 و همچنین صحیفه نور ج 2، ص 160.

 


ادامه مطلب

در باب جنگ

مترجم: شاهو صالح

 

شاید تا کنون هیچ اثری درباره نظریه جنگ به اندازه کتاب بحث برانگیز  ((در باب جنگ ))  ، که در اوایل قرن نوزدهم میلادی توسط نظامی و نظریه پرداز آلمانی ، کارل فون کلاوزویتز به نگارش درآمد مورد کاربرد و بحث قرار نگرفته باشد. (( در باب جنگ )) ، که پس از مرگ نویسنده آن و در سال 1833 منتشر گردید ، از زمینه ای اجتماعی – سیاسی به مقوله پیچیده درگیری نظامی نزدیک می گردد. مشهورترین عبارت کتاب : " جنگ چیزی جز دنباله بده بستان های سیاسی نیست " در این قطعه منتخب گنجانده شده است. کتاب کلاوزویتز ،که کتابی پیچیده و متراکم است، برای مطالعه دشوار به نظر می رسد. اما همان طور که یکی از منتقدان دوره مدرن می گوید : " (( در باب جنگ )) دشوار است زیرا با موضوعی پیچیده سر و کار دارد ، ملت ها ، حکومت ها ، امپراتوری ها و تمامی تمدن ها در کشمکشی خون بار فروافتادند زیرا نتوانستند بر این موضوع تسلط یابند. "

قطعه زیر از این کتاب با اهمیت انتخاب گردیده است :

ابزاری در دست سیاست

همان طور که می دانیم جنگ تنها در روند بده بستان های ملت ها و حکومت ها به وجود می آید ، اما در حالت کلی فرض بر این است که این بده بستان به وسیله جنگ متوقف می گردد و وضعیت کاملا متفاوتی به دنبال می آید که تنها تابع و مطیع قوانین مخصوص به خود است.

 ما بر خلاف این فرض، بر این اعتقادیم که جنگ چیزی جز ادامه بده بستان های سیاسی ، با آمیزه ای از ابزارهای دیگر نیست . اشاره به ابزارهای دیگر به این منظور صورت می گیرد که عقیده قبلی ، مبتنی بر این که جنگ به خودی خود بده بستان های سیاسی به وجود نمی آورد به چیز متفاوتی تبدیل نگردد. اما این عبارت در ماهیت خود به وجودش ادامه می دهد ، بدون توجه به این که ابزار مورد استفاده اش چه باشد. خطوط اصلی که رخدادهای جنگ در طی آنها پیشرفت می کنند ، و خطوطی که به آنها منتهی می شوند ، تنها جنبه های عمومی سیاست هستند که طور کامل طی جنگ و تا زمان برقراری صلح جریان دارند. چه گونه می توانیم این مفهوم را با متضاد آن وفق دهیم ؟ آیا توقف دیپلماسی به معنی پایان رابطه سیاسی میان ملت ها و حکومت هاست؟ آیا جنگ به تنهایی نوع دیگری از زبان و نوشتار برای مقاصد سیاسی نیست؟ قطعا جنگ نیز قواعد خاص خود را خواهد داشت ، اما منطق آن برای خودش عجیب نخواهد بود.

مطابق همین ، جنگ هیچ گاه قابل جداسازی از بده بستان های سیاسی نیست، و اگر به درستی به مساله نگریسته شود ، این امر در تمامی روش ها صورت می گیرد. تمامی رشته های ارتباطات مختلف در حد معینی از هم خواهند گسیخت و دربرابر خود چیزی بی معنی و هدف خواهیم داشت.

چنین ایده ای حتی اگر جنگ ، یک جنگ تمام عیار و در افسارگسیخته ترین نوع تخاصم و با تکیه بر شرایطی که بر آن متکی است و ویژگی های اصلی آن را هدایت می کند باشد هم اجتناب ناپذیر است.

قدرت ما ، قدرت دشمن ، متحدان دو طرف ، ویژگی های مردم و به ویژه حکومت ها و ... همان طور که در فصل اول این کتاب ترتیب بندی شدند، آیا این ها دارای طبیعتی سیاسی نیستند؟ و آیا این عوامل به طور جدی با بده بستان سیاسی که از آن ها غیرقابل جداکردن است مرتبط نیستند؟ اما ایده دگری نیز در این صورت اجتناب ناپذیر خواهد بود : اگر فرض کنیم جنگ واقعی تلاش سازگاری برای رسیدن به هدف حداکثری نیست در حالی که با توجه به ایده های مجرد قبلی باید چنین باشد، بلکه امری بینابینی است ، به این نتیجه خواهیم رسید که جنگ نباید تابع قوانینی تنها مختص به نفس خود باشد ، بلکه باید به آن به عنوان جزئی از یک کل نگریسته شود و این کلیت سیاست خواهد بود.

سیاست در نحوه به کارگیری جنگ از تمامی استنتاج های سختگیرانه ای که از طبیعت خود جنگ پیش تر می روند دوری می ورزد ، در مورد احتمالات نهایی چندان به زحمت نمی افتد و خود را محدود به احتمالات آنی می کند. اگر چنین عدم اطمینانی در تمامی دوره عملیات به دنبال بیاید، و به نوعی بازی تبدیل شود ،سیاست  تمامی کابینه های دولتی بر این اعتماد استوار خواهد شد که در این بازی از همسایه اش مهارت و تیزبینی بیشتری خواهد داشت.

بدین سان سیاست از عنصر غیرقابل کنترل جنگ یک ابزار مجرد می سازد ، شمشیر - نبرد هراسناک – را که باید با هر دو  دست و با تمام توان برای یک حمله تمام عیار به کار رود را به سلاح دستی سبکی تبدیل می کند که گاهی حتی از شمشیر دولبه ای که تنها برای تهدید جزئی و خدعه و دفع خطر استفاده می شود بیشتر نیست.

اگر این مساله را به عنوان راه حل بپذیریم ، قادر به اقناع هر فردی که درگیر جنگ می شود خواهیم بود.

اگر جنگ متعلق به سیاست است ، طبیعتا ماهیتش را از آن خواهد گرفت. اگر سیاست ورزی موفق و نیرومند باشد ، جنگ نیز چنین خواهد بود ، و ممکن است به نقطه کمال مطلق خود نیز دست یابد.

در این نوع نگاه به موضوع ، لازم نیست بر شکل مطلق جنگ چشم بربندیم ، بلکه به آن در زمینه اصلی اش خواهیم نگریست. تنها در این نوع نگاه است که جنگ به یکپارچگی اش دست می یابد ، قادر به دیدن تمامی جنگ ها با یک ماهیت خواهیم بود و تنها در سایه این نگاه داوری قادر به دست یابی به مبنا  و دیدگاه صحیح و کاملی خواهد بود که طرح ریزی و تعقیب طرح های بزرگ در آن ممکن است.

این امر که عناصر سیاسی عمیقا در جزئیات جنگ وارد نمی شوند درست است. محل استقرار دیده بان ها و مسیر گشتی ها را سیاست تعیین نمی کند ، اما هر چقدر که در این جنبه نقش سیاست اندک است ، در طرح ریزی طرح کلی جنگ ، عملیات یا حتی یک نبرد ، نقش سیاست بزرگ خواهد بود.

به همین دلیل ما در پی تحکیم این دیدگاه در قدم اول نبودیم. هنگام مواجهه با مسائل خاص ، به ما کمک چندانی نمی کرد و از طرف دیگر توجه ما را به حوزه مشخصی محدود می گرداند که در طرح ریزی جنگ یا لشکرکشی واجب است.

در زندگی آن چه اهمیت دارد یافتن دیدگاه درست برای قضاوت و نحوه مشاهده مسائل و اشیاء ، و سپس نگه داشتن آن برای درک مجموعه وقایع به طور یکپارچه و از یک روزنه مشخص است. و تنها نگه داشتن یک دیدگاه است که ما را از ناهماهنگی حفظ می کند.

بنابراین در طرح ریزی یک جنگ ، داشتن دیدگاه دوگانه یا سه گانه قابل پذیرش نیست ، چه برای یک سرباز ، یک مدیر و یک سیاستمدار.

سوال بعدی این است که آیا سیاست ضرورتا مهم ترین موضوع ممکن است و هر چیز دیگر مادون آن قرار می گیرد؟

سیاست در خود وحدت می یابد ، تمامی علایق مدیران داخلی ، حتی علایق انسانی آنان  را تطبیق می دهد ، و در ماهیت خود چیزی جز نماینده و شارح تمامی علایق و منافع در رابطه با کشورهای دیگر نخواهد بود. این که سیاست می تواند جهت غلط به خود بگیرد ، و به اهداف مبهم گرایش یابد ، از جمله منافع شخصی و خودکامگی حاکمان ، در این جا برای ما اهمیتی ندارد. هنر جنگ  هیچ گاه نمی تواند به مربی سیاست تبدیل گردد ، و ما اینجا به سیاست تنها به عنوان نماینده منافع عمومی تمامی اجتماع می نگریم.

بنابراین تنها سوال این است که آیا در چهارچوب بندی طرح های جنگی دیدگاه سیاسی می تواند به دیدگاه خالصا نظامی میدان دهد (اگر چنین دیدگاهی امکان پذیر بود) و یا تابع آن گردد ، یا این که دیدگاه سیاسی باید غالب باقی بماند و دیدگاه نظامی تابع آن گردد.

پایان کامل دیدگاه سیاسی به هنگام شروع جنگ تنها در جنگ هایی که موضوع مرگ و زندگی در آن ها مطرح است قابل طرح شدن است .از آنجا که جنگ ها در واقع و همان طور که پیشتر اشاره شد تجلی و نمایشی از سیاست هستند ، تابعیت دیدگاه سیاسی از دیدگاه نظامی مخالف این اصل خواهد بود.سیاست اصلی است که اعلان جنگ می دهد،جنگ تنها یک وسیله است ، و عکس این موضوع درست نیست.

بنابراین تنها امر ممکن تابعیت دیدگاه نظامی از دیدگاه سیاسی خواهد بود.

اگر در طبیعت جنگ واقعی تعمق کنیم ، و آن چه را که در فصل سوم این کتاب بیان شد به یاد آوریم ، (( بهتر است به هر جنگ بیش از هر چیز دیگر باید با توجه به ماهیت احتمالی و ویژگی های کلیدی اش نگریسته شود ، و این ویژگی ها از تناسب ها و نیروهای سیاسی استنباط می گردند)) .

منبع : ((در باب جنگ)) ،

 کارل فون کلاوزویتز ،

انتشارات پنگوئن

اندر احوالات امروز لبنان

می گن که یه بابایی داشت تو بازار راه می رفت دیدش که همه ی مردم دارن از حموم فرار می کنن اوه. یکی رو نگه داشت و پرسید چه خبره؟ گفت یه دیوونه اومده توی حموم داره همه رو می زنه. طرفم گفتش الان درستش می کنم. رفت تو حموم و بعد از چن دقیقه ملت دیدن که یارو دیوونهه داره فرار می کنه و داد می زنه آی مردم کسی نره توی حموم ها! یه بابایی اومده تو حموم از منم دیوونه تره

اتحاد نامقدس انتهای قسمت سوم؛اتحاد صفویه-هابزبورگ

http://wars-and-history.persiangig.com/image/safavid.JPG


اتحاد مقدس قسمت اول

اتحاد مقدس قسمت دوم

به جای مقدمه: اگر کتابهای تاریخ دوره ی راهنمایی و دبیرستان را خوانده باشید زمانی که به سلسله ی صفویه می رسیم با این تحلیل روبرو می شویم که کشورهای اروپایی با ایجاد اختلاف بین صفویه و عثمانی سعی می کردند که این دو قدرت مسلمان را ضعیف کنند. خوب تا حدودی تحلیل درستی است اما نه کاملا. حقیقت این است که قدرتهای اروپایی آنقدر درگیر کشمکشهای بین خود بودند که کمتر فرصت داشتند تا به دو هم زنی بین کشورهای دیگر بپردازند. از طرفی دولتین صفوی و عثمانی اصلا نیازی به دو به هم زنی نداشتند. اختلاف بین این دو کشور آنقدر زیاد بود که به ناچار یک روز به جان هم می افتادند.

خواندیم که در بازی قدرت بین قدرتهای اروپایی در قرن پانزدهم و شانزدهم، عثمانی مسلمان به سمت یک اتحاد استراتژیک با فرانسه رانده شد تا قدرت امپراطوری هابزبورگ در اروپا تحدید شود. البته هابزبورگها هم چندان حریف دست بسته ای نبودند. امپراطوری هابزبورگ ،که شامل اتریش، مجارستان، قسمتهایی از هلند و بلژیک و اسپانیای امروزی می شد، برای یافتن متحدی رو به خاورمیانه آورد تا از فشار عثمانی در مرکز اروپا کم کند. همزمان با تحولات اروپای مرکزی شاه اسماعیل صفوی توانسته بود بار دیگر ایران را متحد کند. اسماعیل جوان غرق در اوهام و رویاهای خود تصمیم گرفته بود که لبه ی تیغ خود را به سمت اهل سنت بگیرد تا به زعم خود دین اسلام را از بدعتهای کفرآمیز نجات دهد. اسماعیل ،خود، توسط دو قدرت بزرگ سنی مذهب محاصره شده بود: ازبکها در سمت شمال شرقی ایران و عثمانی در قسمت شمال غربی و غرب ایران. اسماعیل ،که خود را چون شارل پنجم در محاصره می دید به دنبال متحدینی جدی می گشت و به همین دلیل به اتحاد با ممالیک مصر و هابزبورگها روی آورد. این چنین بود که یک اتحاد نامقدس دیگر شکل گرفت: اتحاد بین صفویه و هابزبورگ.

بین سالهای 1516 تا 1519 شارل پنجم یک هیئت دیپلماتیک به دربار شاه اسماعیل صفوی ارسال کرد. هیئت دیپلماتیک هابزبورگ به وسیله ی یک هیئت مجاری در سال 1516 دنبال شد. جواب رسمی این هیئتها در تاریخ ثبت نشده است اما اسماعیل در سال 1523 نامه ای به زبان لاتین برای شارل پنجم فرستاد تا او را به یک عملیات نظامی مشترک بر علیه عثمانی تحریک کند. این نامه یک سال بعد به دست شارل رسید. شارل از نظر اصولی با این اتحاد موافق بود اما مرگ اسماعیل در همان سال این تحرکات سیاسی را بی نتیجه گذاشت.

در سال 1529 لشکرهای ترک با وین تنها یک گام فاصله داشتند و در نتیجه شارل دوباره به اتحاد با صفویه روی آورد تا توجه عثمانی را از مرکز اروپا منحرف کند. در این زمان طهماسب به جای اسماعیل بر تخت حکومت ایران نشسته بود و آماده ی اتحاد با هابزبورگها بود. قرار شد تا یک حمله ی گاز انبری از سمت شرق و غرب بر علیه عثمانی اجرا شود اما زمانی که سفیر هابزبورگ به کشورش بازگشت اوضاع سیاسی در ایران عوض شده بود و طهماسب به دلیل حملات ازبکها ناچار به صلح با عثمانی شده بود.

به هر روی، این اتحاد نیم بند برای هابزبورگها فرصتی برای تنفس ایجاد کرد و در نتیجه هرگاه که سلیمان به سمت اروپا حرکت می کرد با تهاجمی از سوی صفویه ناچار می شد که به سمت شرق بازگردد. صفویه در طول سلطنت خود 5 جنگ بزرگ با عثمانی ها داشتند که به هرحال سبب تضعیف نیروی نظامی ترکها می شد.

رضاکیانی موحد

 
  • تعداد صفحات :15
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان