منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 1 مهر 1393 08:29 ق.ظ نظرات ()

    ۸ توصیه کوتاه و فوری بلیکس به مذاکره کنندگان اتمی

    دوستانی که اینجا را مرتب مطالعه می کنند می داند که به ندرت مطلبی را در این سایت/وبلاگ کپی-پیست می کنیم. مطلب زیر از سایت شبکه ی خبری معاند و مزور بی.بی.سی برداشت شده است. اما نظر به اینکه این مطلب توسط یک آدم خبره و به صورت بی غرض و بی طرف نوشته شده است خواندن آن را به دوستان توصیه می کنم. امیدواریم که دیپلماتهای غربی نیز در هنگام مذاکره با مقامات نظام گوشه ی چشمی به این موارد داشته باشند و عقلانیت را جایگزین تعصب های کور کنند.

    رضاکیانی موحد

    هانس بلیکس، مدیرکل پیشین آژانس بین المللی انرژی اتمی نظراتش را درباره مذاکرات اتمی ایران و گروه ۱+۵ با بی بی سی فارسی در میان گذاشته است. این ۸ مورد، اساس نظرات او را تشکیل می‌دهد.

    ۱. دامنه غنی سازی فراتر از نیاز به ضرر ایران است

    باید تلاش شود تا در مورد میزانی از غنی‌سازی که ایران به آن ادامه خواهد داد تفاهمی عملی حاصل شود. باید مشخص شود که برای غنی‌سازی از چه روش‌هایی استفاده خواهد شد و غنی‌سازی تا چه حدی انجام خواهد گرفت. فکر می‌کنم این درک وجود دارد که میزان اورانیوم ۲۰ درصدی موجود برای پاسخگویی به نیازهای قابل پیش‌بینی ایران در آینده کفایت می‌کند و در آینده به غنی‌سازی تا سطح حدود ۵ درصد برای تأمین سوخت مورد نیاز راکتورهای نیروگاه‌ها احتیاج خواهد بود. تفاهم متقابل در مورد این نکته و پیاده سازی قابل راستی‌آزمایی آن خواهد توانست تا حد زیادی از نگرانی‌ها بکاهد. اگر دامنه غنی‌سازی مورد نظر بسیار فراتر از نیازهای عملی ایران تعیین شود، در عمل به ضرر خواست ایران مبنی بر ایجاد اعتماد در مورد صرفا صلح‌آمیز بودن مقاصد غنی‌سازی تمام خواهد شد.

    ۲. ایران حق دارد به دنبال حدی از خودکفایی باشد

    با توجه به دشواری‌هایی که ایران در دهه ۱۹۸۰ برای خرید سوخت هسته‌ای برای راکتور تهران با آنها مواجه بود و انزوایی که این کشور متحمل شده، همه باید بپذیرند که ایران طبیعتا و بطور مشروع حق دارد که به دنبال حدی از خودکفایی باشد.کشورهایی که در حال حاضر قابل اعتماد بودن تعهدات گازی روسیه در قبال اوکراین و اروپا را زیر سوال می‌برند، در موضعی نیستند که تلاش ایران برای تأمین سوخت اورانیوم راکتور نیروگاه‌هایش را به چالش بکشند و ادعا کنند که این کشور باید به تعهدات فعلی یا آتی روسیه برای تأمین سوخت متکی باشد.

    هرگونه ادعایی در مورد اینکه ایران باید از بکارگیری انواع جدیدتر سانتریفوژها خودداری کرده، و خود را به استفاده از انواع قدیمی‌تر و کم‌بازده‌تر این دستگاه‌ها محدود کند، ادعایی غیرعقلایی است. این حرف که در راکتورهای جدیدی که ایران ممکن است بسازد، باید از فناوری قدیمی استفاده شود هم به همان اندازه غیرمنطقی است.

    ۳. حالا دیگر درخواست توقف غنی سازی می تواند افراطی باشد

    در یکی از عبارات مهم آن توافق ژنو (طرح اقدام مشترک ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ برابر با ۳ آذر ۱۳۹۲) به یک "برنامه غنی‌سازی با پارامترهایی که مورد توافق دو طرف و سازگار با نیازهای عملی باشد" اشاره شده است. با توجه به اینکه در مقدمه طرح از برنامه غنی‌سازی نام برده شده است، هرگونه موضع‌گیری که بر توقف عملی کامل غنی‌سازی مبتنی باشد، می‌تواند زیاده از حد و افراطی قلمداد شود. در عوض، اگر در پیشنهادی دامنه غنی‌سازی بسیار فراتر از نیازهای عملی معقول پیش‌بینی شود، این هم فراتر از حد خواهد بود.

    ۴. موضوع تازه مطرح نکنید

    طرح اقدام مشترک نوامبر سال گذشته بعد از مذاکراتی نفس‌گیر مورد توافق قرار گرفت. حالا هم مادامی که توافقی جامع بدست نیامده، مطرح کردن مسائل و خواسته‌های تازه کار مناسبی بنظر نمی‌رسد، و نباید در زمینه موضوعات مهمی که این طرح به آنها نمی‌پردازد، جای تیرک‌های دروازه را تغییر داد. به‌عنوان نمونه می‌توان به طرح خواسته‌هایی در زمینه مسائل مربوط به موشک‌ها اشاره کرد. مثال دیگر طرح مطالباتی در زمینه تضمین‌های امنیتی است.

    ۵. معاهده ها، خدمات بین المللی‌اند نه امر تحمیلی

    مطالبات زیاده از حد و از دست دادن فرصت‌ها می‌تواند موانع تازه‌ای ایجاد کند. بدون قبول خواسته غربی‌ها مبنی بر شفافیت بیشتر و عملی شدن نظارت موثر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در سطح بین‌المللی اعتماد ایجاد نخواهد شد. به معاهده پادمان‌ها باید نه به چشم امری تحمیلی، بلکه به‌عنوان خدماتی بین‌المللی نگاه شود. آنها به ایجاد نوعی از اطمینان خاطر کمک می‌کنند که ضمانت هیچ کشوری قادر به ایجاد آن نیست. اما هیچ کشوری که واقعا بر قلمروش مسلط باشد، زیر بار بازرسی‌های سفت و سختی نظیر آنچه در سال ۲۰۰۲ در قطعنامه ۱۴۴۱ شورای امنیت از عراق خواسته شد، نخواهد رفت.

    ۶. نگرانی های همدیگر را جدی بگیرید

    پیش از این بعضی کارشناسان هسته‌ای ایران به‌قتل رسیده اند. چنین اقداماتی به‌حق باعث انزجار خواهد شد و می‌تواند جلوی گفتگوهای بیشتر را بگیرد. افشای تلاش‌های چشمگیر بیرونی برای بی‌ثبات کردن ایران و فراهم کردن زمینه تغییر حکومت این کشور می‌تواند به این تردیدها دامن بزند که گفتگوهای هسته‌ای با حسن نیت دنبال نمی‌شده، و هدف از آن رسیدن به یک راه حل نبوده است. در مقابل، فاش شدن وجود هرگونه تأسیسات هسته‌ای اعلام نشده در ایران، یا هرگونه سند و مدرک قابل اتکایی درباره دست داشتن ایران در اقدامات تروریستی در خارج از این کشور، ادعای ایران در مورد تمایلش به تنش‌زدایی و خلع سلاح را با تردید مواجه می‌کند.

    ۷. تجربه من: تحقیر نکنید

    در طول دوران طولانی فعالیت حرفه‌ایم به‌عنوان دیپلمات یک چیز را به تجربه متوجه شده ام: نباید هیچ فرد، گروه یا کشوری را تحقیر کرد. بحران کوبا در سال ۱۹۶۲ با بیرون کشیدن سلاح‌های هسته‌ای شوروی از کوبا حل شد، اما در مقابل آمریکا هم متعهد شد که سلاح‌های اتمی‌اش را از ترکیه خارج کند. در شرایط ایده‌آل، حل و فصل جنجال‌ها بر سر برنامه هسته‌ای ایران باید با اقدامات اعتماد سازانه دیگری نظیر آغاز گفتگوها درباره ایجاد خاورمیانه‌ای عاری از سلاح‌های کشتار جمعی و یا تلاش‌های مشترک برای الزام‌آور شدن موافقت‌نامه منع فراگیر آزمایش‌های هسته‌ای همراه باشد.

    بنظر من ایران به‌دنبال گرفتن تأیید کشورهای دیگر برای ایفای نقشی تمام و کمال در منطقه خاورمیانه و جهان است. در این راستا به صلاح این کشور است که نهایت تلاش خود را برای تنش‌زدایی و ایجاد آشتی در منطقه بکار گیرد.

    ۸. نمی شود به نیت احتمالی حمله نظامی کرد

    نکته آخر اینکه در زمانی که انتظار داریم همه طرف‌های مذاکره کننده در مسیر یافتن راه حل از خود انعطاف نشان دهند، کسی نباید درباره طرح‌های جایگزین در صورت شکست گفتگوها صحبت کند. فکر می‌کنم که اکثریت بزرگی از دولت‌ها و ملت‌ها با این ایده موافقند که تهدید به توسل به‌زور یا استفاده عملی از آن باید کلا کنار گذاشته شود. شورای امنیت مجوز انجام چنین اقدامی را صادر نخواهد کرد و مجمع عمومی سازمان ملل هم آن را محکوم خواهد کرد. در قضیه عراق حمله‌ای نظامی علیه سلاح‌های کشتار جمعی انجام گرفت؛ سلاح‌هایی که وجود خارجی نداشتند. در قضیه ایران هم نباید به نیت‌هایی که ممکن است وجود خارجی نداشته باشند، حمله نظامی شود. علاوه بر این، بعد از شروع یک حمله نظامی، هیچکس نمی‌داند که عاقبت آن به کجا کشیده خواهد شد.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 1 مهر 1393 08:35 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 27 شهریور 1393 12:09 ب.ظ نظرات ()

     
                                        http://wars-and-history.persiangig.com/image-12-for-editorial-pics-26-jan-2012-gallery-37105485.jpg

    زمانی که جنگ دوم جهانی آغاز شد ، آلمان جزو یکی از بزرگترین قدرتهای جهانی به حساب می آمد، اگر تنها از دید پیشرفتگی تجهیزات و فن آوری به کار رفته این مقایسه صورت گیرد و قدرت تولید را در نظر نگیریم بی شک برترین قدرت نظامی را دارا بود.

    بعد از پایان جنگ جهانی اول، آلمان یک کشور سوخته و با تلفات و خرابی های زیادی بود . این جنگ نخستین جنگ از جنگهای خانمانسوز به این وسعت بود، دولتهای اروپایی به قدری تلفات داده و ضربه دیده بودند که قراردادی سنگین به نام ورسای را به آلمانی که خود نیز بر اثر این جنگ خسارات مصیبت باری دیده بود تحمیل کردند.

    هزاران مارک آلمان ارزش بسیار بسیار پایینی را داشت. جدا از منظر اقتصادی، روحیه و شرافت آلمانی ها تحت قرارداد ورسای  و شکست در جنگ شدیدا شکسته شده بود. از سال 1933 زمانی که نازی ها به قدرت رسیدند تا زمان آغاز جنگ در سال 1939، یعنی به مدت 6 سال، آلمان نه تنها مشکلات اقتصادی را تا حدود زیادی حل کرده و برای 6/5 میلیون بیکار از جمعیت حدود 70 میلیونی آلمان اشتغال به وجود آورد، بلکه ارتش کاملا محدود و کوچک آلمان را دوباره سرپا کرده و خود را برای یک جنگ بزرگ نیز آماده کرد، البته در آن دوره زمانی به علت رکود اقتصادی جهانی ، تمام کشورها درگیر مشکلات اقتصادی بودند و آلمان نیز همانند دیگر کشورها تحت تاثیر به مراتب بیشتری به علت کمبود ذخیره مالی و طلا و کمبود شدید مواد اولیه مواجه بود. قدرتهای بزرگ دنیا اگرچه دوران بد اقتصادی را می گذراندند اما از دید ذخایر طلا و مالی  و مواد اولیه برای رشد صنعتی مشکلی نداشتند.

    با نگاهی به آمار آن دوران؛ در سال 1938،  آلمان تنها 1 درصد ذخایر مالی و طلای جهان را در اختیار داشت، در حالی که  ایالات متحده امریکا 54 درصد و بریتانیا و فرانسه هر کدام یازده درصد ذخایر جهانی طلا را در اختیار داشتند. (1)

    قدرتهای دیگر به علت غنی بودن خاک خود و یا سرزمینهای ملتهای تحت استعمار خود مشکلی بابت تامین مواد اولیه نداشتند، در حالی که خاک سرزمین آلمان تنها غنی از ذغال سنگ بود و ارزی نیز برای خرید مواد اولیه دیگر وجود نداشت. به همین علت آلمان تصمیم به ساخت مواد اولیه بسیار مورد نیاز خود از طریق مواد اولیه داخلی به مانند ذغال سنگ گرفته و موادی همچون نفت مصنوعی ، پلاستیک، کودهای شیمیایی و ...  در کارخانجات آلمانی شروع به  تولید شدند. تولید این مواد مرهون زحمات تلاش متخصصان و دانشمندان آلمانی و بودجه ی ارزی بود، اما همان طور که در بالا اشاره شد آلمان از منظر ذخیره طلا و مالی خالی بود. این که آلمان چگونه از پس تامین ارز مورد نیاز و حل این مشکلات تا حدودی بر آمد در این مقاله نمی گنجد. ولی باید این را نیز به تفکر و مدیریت دیکتاتور نازی نسبت داد. شرح این وضعیت ما را در درک ارزش کاری که هیتلر در آن مقطع انجام داد بسیار یاری می دهد.

    سوالی که مطرح است این می باشد که چگونه هیتلر توانست تحت تحریمها و نظارت کشورهای پیروز جنگ اول و وضعیت اقتصادی که در بالا توضیح داده شد، دوباره چنان ارتش مناسب قدرتمندی و مهم تر از آن تشکیلات کارایی برای اجرای اصول عملیات نظامی تشکیل دهد؟
    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 شهریور 1393 03:16 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 27 مرداد 1393 07:44 ق.ظ نظرات ()



    Reza Kiani Movahed

    WW II was finished in 14th August 1945 when Japan surrendered. But this point isn’t completely true. The truth is in this day conflicts ended, however official peace treaty was signed between allies & Japan just 6 years next in 8th September 1951. Why the peace treaty was signed too late?

    The truth is after Japan defeating The U.S didn’t trust to Japanese & decided to weaken this country and take Japan under pressure in order to stop the people and politician`s eminent.. The point that everyone know is based on the constitution were Americans have been written Japan was disqualified for having an army. But this point is hidden from public that Americans demolished almost all of the traditional structures in Japan. That

    Before WW II some economic trusts named 'Zaibatsu' were the real governor of Japan. The U.s dissolved Zaibatsu after WW II to repress Japanese traditional noblesses & to prevent people to communism. Foundries & shipyards shut & the output of the power plants was reduced critically. Labors protected by law & they could join the syndicates. Syndicalism was a crime before WW II in Japan.

    Reforms expanded to agronomy after industrial reforms. Landholders lost their farms & the large farms divided between farmers. Then middle class people expanded. Some reforms did in education in order to protect children against 'knighthood spirit'[i]. American education replaced Japanese system & schools became coeducation.

    On the other hand, in the 1930's communism was spread in Japan & there was the fear of more spreading of communism after WW II because of the bad economic situation. Chiang Kai-shek defeating by Mao's communists alarmed the U.S politicians. In 1948 Secretary Dean Acheson focused on industrial & economy recovery of Japan preventing to fall this country to the communism block.

    Surprising Kim Il Song invasion to South Korea in June 1950 obsessed Americans more than before. The U.s & its allies landed their forces in the Korean peninsula in order to help South Korea by the U.N permission but the interference of China ruined the U.S programs.

    American efforts to communism repression in the Far East forced them to band with their ex-enemy Japan. Far distance between the U.S & battleground caused their strategists looked for a suitable bridgehead in the Far East as a foothold & that foothold was not except Japan. In that era Japan has been sunk in the inflation & dissent with broken economy. So Americans decided to recover Japan economy in the first step until Japan could stand on its feet. First negotiations between the U.s & Japan began in 1950 by John Foster Dulles' initiative & in the next September Japan & 47 allies signed the treaty of Sun Francisco. In the same day Secretary Dean Acheson & Prime Minister Yoshida Shigeru, Japan prime minister, signed U.S.-Japanese Security Treaty. This pact allowed Americans to hold their troops in Japan & guaranteed defending Japan. Next year allied left Japan officially & Japan joined to the U.N.

    Security pact gave this chance to Japan to come back to the industrial countries club. Japan became not only the U.S ally but also its storage & logistic center in the Far East. Economic trusts revived as the new name 'Keiretsu' in order to start the Japan recovery. U.s army contracted Japanese industries to supply their troops in Korea. Korean War began in the June 1950 & in the next month balance of trade became positive for the first time after WW II for Japanese. In 1951 Japan reserves in the American banks exceeded to 400 million $.

    Korean War affected shipyard & shipping companies directly. Japanese ships brought troops & goods to Korea. Japan had 1546 tones ship that could use them for American campaign. Japanese shipyards revived after beginning Korean War & the first Japanese ship built after WW II berth in New York in February 1951. In the March Japan had 108 ocean liner (630000 tones) & 241 another type of the ships (1548000 tones). In this year negotiations began for their fishing rights. In 1951 Japanese fishers gained 4 million tones. Korean War requirements caused Japanese shipyards recovered as soon as possible & Japan became the first country in this field some years next.

    Until 1954 Japanese defense industries have been sold 3 billion $ goods to the U.S & 27% of their export belong to the U.S. 2 years after beginning the war Indices of All Industry Activity  (1934-36=100) exceeded to 144% & grown 5% relative 1 year ago. Foreign soldiers' peregrination (for rest & medication) in Japan was a foreign exchange source. In 1951 it estimated that American troops spent 297 million $ in Japan.

     By the way, we can say that Korean War played 'Marshal Plan' role for Japanese. The U.S agreement to join Japan to the GOTH had best effect on Japan economy situation. Far East, mainly China, was the first market for Japan before WW II. But China joining to communism block caused Japan lost his chance as the first foreign partner & Japan forced to find another market. So Japanese melted in the global economy. Korean War ended while Japan became the first economic power in the Far East & started its economy miracle.

    Persian version 

    [i] -Bushido in Japanese term

    آخرین ویرایش: شنبه 15 شهریور 1393 11:13 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 23 تیر 1393 09:16 ق.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: دوشنبه 23 تیر 1393 07:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 10 خرداد 1393 08:44 ق.ظ نظرات ()
    دوستان اگر به خاطر داشته باشند سال پیش در چنین ایامی یادداشتهایی درباره ی دموکراسی در اینجا گذاشتیم که متاسفانه به دلیل کثرت مشغله ناتمام ماندند. امروز برای تکمیل بحث قسمتهایی از مصاحبه های حضرت آیت الله العظمی خمینی ،بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، را که مربوط به دموکراسی دینی هستند به عنوان شاهد ارائه می کنیم. آشکار است که این جملات داهیانه بهترین توضیح و تفسیر و توشیح درباره ی "دموکراسی دینی" می باشند.

    -«اسلام بزرگ تمام تبعیض ها را محکوم نموده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی قرار نداده، و تقوا و تعهد به اسلام، تنها کرامت انسانها است و در پناه اسلام و جمهوری اسلامی حق اداره امور داخلی و محلی و رفع هرگونه تبعیض فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متعلق به تمام قشرهای ملت است»./ صحیفه امام، ج 11، ص 56 پیام به خواهران و برادران کرد 26/8/58.

     

    -«اسلام آمده است که بگوید همه نژادها با هم اند، هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ کدام بر دیگری فضلیت ندارند. »/صحیفه امام، ج 13، ص 88، سخنرانی درجمع اعضای کنگره آزادی قدس 18/5/59 .

     

    "حقوق مردم خصوصا اقلیتهای مذهبی محترم بوده و رعایت‏ خواهد شد... نه به كسی ظلم می‏ كنیم و نه زیر بار ظلم می‏ رویم."./مصاحبه با خبرنگار رادیو - تلویزیون اتریش در نوفل لوشاتو 10 آبان 1357 / 29 ذى القعده 1398/ صفحه 33-34 تبیان ج 4 و همچنین صحیفه نور ج 2، ص 160.

     


    آخرین ویرایش: جمعه 16 خرداد 1393 05:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 4 اسفند 1392 08:21 ب.ظ نظرات ()

    مترجم: شاهو صالح

     

    شاید تا کنون هیچ اثری درباره نظریه جنگ به اندازه کتاب بحث برانگیز  ((در باب جنگ ))  ، که در اوایل قرن نوزدهم میلادی توسط نظامی و نظریه پرداز آلمانی ، کارل فون کلاوزویتز به نگارش درآمد مورد کاربرد و بحث قرار نگرفته باشد. (( در باب جنگ )) ، که پس از مرگ نویسنده آن و در سال 1833 منتشر گردید ، از زمینه ای اجتماعی – سیاسی به مقوله پیچیده درگیری نظامی نزدیک می گردد. مشهورترین عبارت کتاب : " جنگ چیزی جز دنباله بده بستان های سیاسی نیست " در این قطعه منتخب گنجانده شده است. کتاب کلاوزویتز ،که کتابی پیچیده و متراکم است، برای مطالعه دشوار به نظر می رسد. اما همان طور که یکی از منتقدان دوره مدرن می گوید : " (( در باب جنگ )) دشوار است زیرا با موضوعی پیچیده سر و کار دارد ، ملت ها ، حکومت ها ، امپراتوری ها و تمامی تمدن ها در کشمکشی خون بار فروافتادند زیرا نتوانستند بر این موضوع تسلط یابند. "

    قطعه زیر از این کتاب با اهمیت انتخاب گردیده است :

    ابزاری در دست سیاست

    همان طور که می دانیم جنگ تنها در روند بده بستان های ملت ها و حکومت ها به وجود می آید ، اما در حالت کلی فرض بر این است که این بده بستان به وسیله جنگ متوقف می گردد و وضعیت کاملا متفاوتی به دنبال می آید که تنها تابع و مطیع قوانین مخصوص به خود است.

     ما بر خلاف این فرض، بر این اعتقادیم که جنگ چیزی جز ادامه بده بستان های سیاسی ، با آمیزه ای از ابزارهای دیگر نیست . اشاره به ابزارهای دیگر به این منظور صورت می گیرد که عقیده قبلی ، مبتنی بر این که جنگ به خودی خود بده بستان های سیاسی به وجود نمی آورد به چیز متفاوتی تبدیل نگردد. اما این عبارت در ماهیت خود به وجودش ادامه می دهد ، بدون توجه به این که ابزار مورد استفاده اش چه باشد. خطوط اصلی که رخدادهای جنگ در طی آنها پیشرفت می کنند ، و خطوطی که به آنها منتهی می شوند ، تنها جنبه های عمومی سیاست هستند که طور کامل طی جنگ و تا زمان برقراری صلح جریان دارند. چه گونه می توانیم این مفهوم را با متضاد آن وفق دهیم ؟ آیا توقف دیپلماسی به معنی پایان رابطه سیاسی میان ملت ها و حکومت هاست؟ آیا جنگ به تنهایی نوع دیگری از زبان و نوشتار برای مقاصد سیاسی نیست؟ قطعا جنگ نیز قواعد خاص خود را خواهد داشت ، اما منطق آن برای خودش عجیب نخواهد بود.

    مطابق همین ، جنگ هیچ گاه قابل جداسازی از بده بستان های سیاسی نیست، و اگر به درستی به مساله نگریسته شود ، این امر در تمامی روش ها صورت می گیرد. تمامی رشته های ارتباطات مختلف در حد معینی از هم خواهند گسیخت و دربرابر خود چیزی بی معنی و هدف خواهیم داشت.

    چنین ایده ای حتی اگر جنگ ، یک جنگ تمام عیار و در افسارگسیخته ترین نوع تخاصم و با تکیه بر شرایطی که بر آن متکی است و ویژگی های اصلی آن را هدایت می کند باشد هم اجتناب ناپذیر است.

    قدرت ما ، قدرت دشمن ، متحدان دو طرف ، ویژگی های مردم و به ویژه حکومت ها و ... همان طور که در فصل اول این کتاب ترتیب بندی شدند، آیا این ها دارای طبیعتی سیاسی نیستند؟ و آیا این عوامل به طور جدی با بده بستان سیاسی که از آن ها غیرقابل جداکردن است مرتبط نیستند؟ اما ایده دگری نیز در این صورت اجتناب ناپذیر خواهد بود : اگر فرض کنیم جنگ واقعی تلاش سازگاری برای رسیدن به هدف حداکثری نیست در حالی که با توجه به ایده های مجرد قبلی باید چنین باشد، بلکه امری بینابینی است ، به این نتیجه خواهیم رسید که جنگ نباید تابع قوانینی تنها مختص به نفس خود باشد ، بلکه باید به آن به عنوان جزئی از یک کل نگریسته شود و این کلیت سیاست خواهد بود.

    سیاست در نحوه به کارگیری جنگ از تمامی استنتاج های سختگیرانه ای که از طبیعت خود جنگ پیش تر می روند دوری می ورزد ، در مورد احتمالات نهایی چندان به زحمت نمی افتد و خود را محدود به احتمالات آنی می کند. اگر چنین عدم اطمینانی در تمامی دوره عملیات به دنبال بیاید، و به نوعی بازی تبدیل شود ،سیاست  تمامی کابینه های دولتی بر این اعتماد استوار خواهد شد که در این بازی از همسایه اش مهارت و تیزبینی بیشتری خواهد داشت.

    بدین سان سیاست از عنصر غیرقابل کنترل جنگ یک ابزار مجرد می سازد ، شمشیر - نبرد هراسناک – را که باید با هر دو  دست و با تمام توان برای یک حمله تمام عیار به کار رود را به سلاح دستی سبکی تبدیل می کند که گاهی حتی از شمشیر دولبه ای که تنها برای تهدید جزئی و خدعه و دفع خطر استفاده می شود بیشتر نیست.

    اگر این مساله را به عنوان راه حل بپذیریم ، قادر به اقناع هر فردی که درگیر جنگ می شود خواهیم بود.

    اگر جنگ متعلق به سیاست است ، طبیعتا ماهیتش را از آن خواهد گرفت. اگر سیاست ورزی موفق و نیرومند باشد ، جنگ نیز چنین خواهد بود ، و ممکن است به نقطه کمال مطلق خود نیز دست یابد.

    در این نوع نگاه به موضوع ، لازم نیست بر شکل مطلق جنگ چشم بربندیم ، بلکه به آن در زمینه اصلی اش خواهیم نگریست. تنها در این نوع نگاه است که جنگ به یکپارچگی اش دست می یابد ، قادر به دیدن تمامی جنگ ها با یک ماهیت خواهیم بود و تنها در سایه این نگاه داوری قادر به دست یابی به مبنا  و دیدگاه صحیح و کاملی خواهد بود که طرح ریزی و تعقیب طرح های بزرگ در آن ممکن است.

    این امر که عناصر سیاسی عمیقا در جزئیات جنگ وارد نمی شوند درست است. محل استقرار دیده بان ها و مسیر گشتی ها را سیاست تعیین نمی کند ، اما هر چقدر که در این جنبه نقش سیاست اندک است ، در طرح ریزی طرح کلی جنگ ، عملیات یا حتی یک نبرد ، نقش سیاست بزرگ خواهد بود.

    به همین دلیل ما در پی تحکیم این دیدگاه در قدم اول نبودیم. هنگام مواجهه با مسائل خاص ، به ما کمک چندانی نمی کرد و از طرف دیگر توجه ما را به حوزه مشخصی محدود می گرداند که در طرح ریزی جنگ یا لشکرکشی واجب است.

    در زندگی آن چه اهمیت دارد یافتن دیدگاه درست برای قضاوت و نحوه مشاهده مسائل و اشیاء ، و سپس نگه داشتن آن برای درک مجموعه وقایع به طور یکپارچه و از یک روزنه مشخص است. و تنها نگه داشتن یک دیدگاه است که ما را از ناهماهنگی حفظ می کند.

    بنابراین در طرح ریزی یک جنگ ، داشتن دیدگاه دوگانه یا سه گانه قابل پذیرش نیست ، چه برای یک سرباز ، یک مدیر و یک سیاستمدار.

    سوال بعدی این است که آیا سیاست ضرورتا مهم ترین موضوع ممکن است و هر چیز دیگر مادون آن قرار می گیرد؟

    سیاست در خود وحدت می یابد ، تمامی علایق مدیران داخلی ، حتی علایق انسانی آنان  را تطبیق می دهد ، و در ماهیت خود چیزی جز نماینده و شارح تمامی علایق و منافع در رابطه با کشورهای دیگر نخواهد بود. این که سیاست می تواند جهت غلط به خود بگیرد ، و به اهداف مبهم گرایش یابد ، از جمله منافع شخصی و خودکامگی حاکمان ، در این جا برای ما اهمیتی ندارد. هنر جنگ  هیچ گاه نمی تواند به مربی سیاست تبدیل گردد ، و ما اینجا به سیاست تنها به عنوان نماینده منافع عمومی تمامی اجتماع می نگریم.

    بنابراین تنها سوال این است که آیا در چهارچوب بندی طرح های جنگی دیدگاه سیاسی می تواند به دیدگاه خالصا نظامی میدان دهد (اگر چنین دیدگاهی امکان پذیر بود) و یا تابع آن گردد ، یا این که دیدگاه سیاسی باید غالب باقی بماند و دیدگاه نظامی تابع آن گردد.

    پایان کامل دیدگاه سیاسی به هنگام شروع جنگ تنها در جنگ هایی که موضوع مرگ و زندگی در آن ها مطرح است قابل طرح شدن است .از آنجا که جنگ ها در واقع و همان طور که پیشتر اشاره شد تجلی و نمایشی از سیاست هستند ، تابعیت دیدگاه سیاسی از دیدگاه نظامی مخالف این اصل خواهد بود.سیاست اصلی است که اعلان جنگ می دهد،جنگ تنها یک وسیله است ، و عکس این موضوع درست نیست.

    بنابراین تنها امر ممکن تابعیت دیدگاه نظامی از دیدگاه سیاسی خواهد بود.

    اگر در طبیعت جنگ واقعی تعمق کنیم ، و آن چه را که در فصل سوم این کتاب بیان شد به یاد آوریم ، (( بهتر است به هر جنگ بیش از هر چیز دیگر باید با توجه به ماهیت احتمالی و ویژگی های کلیدی اش نگریسته شود ، و این ویژگی ها از تناسب ها و نیروهای سیاسی استنباط می گردند)) .

    منبع : ((در باب جنگ)) ،

     کارل فون کلاوزویتز ،

    انتشارات پنگوئن

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1392 08:11 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 14 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...